الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 109

متن تحقیق





بررسی فلسفی معاد جسمانی در پرتو اسفار اربعه

بررسی فلسفی معاد جسمانی در پرتو اسفار اربعه

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


بخش نخست: تمایز میان جسم جنسی و جسم نوعی و نقش فصل در تحقق وجودی

در این مبحث، نخست باید میان دو مفهوم بنیادین در فلسفه جسم تمایز نهاد: جسم جنسی که همان جسم لا بشرط است و جسم نوعی که در عالم خارج تحقق می‌یابد. جسم جنسی، جنسی است که بدون فصل، تحقق خارجی نمی‌یابد؛ زیرا مقوم و محصل آن، فصل است. حیوان بدون لحاظ فصل، موجودیت ندارد؛ حیوان جنسی، نه حیوان نوعی است. هنگامی که از بقر و غنم سخن می‌گوییم، اینها حیوان نوعی‌اند، نه جنسی. حیوان جنسی، آن است که با مختلفة الحقائق همگون می‌گردد و بدون فصل، تمثل خارجی نمی‌یابد. از این‌رو، حیوان جنسی همان جنس لا بشرط است که با فصول اجتماع می‌کند، اما حیوان نوعی، جنس نیست و در خارج موجود است.

همچنین، ماده که جنس به شرط لا است، در خارج تحقق نمی‌یابد مگر با صورت. حیوان نوعی در خارج است، ماده به شرط لا در خارج نیست، و حیوان لا بشرط که جنس است، با حیوان به شرط لا که ماده است، در مقابل صورت و فصل، متفاوت‌اند. این تمایز، پایه‌ای است برای فهم چیستی بقای اجزاء یا ماده در معاد جسمانی.

جسم جنسی (لا بشرط) جسم نوعی ماده (به شرط لا)
جنس مطلق، بدون فصل تحقق ندارد؛ مقومش فصل است. در خارج موجود؛ مانند بقر و غنم. مقابل صورت؛ بدون صورت تحقق خارجی ندارد.

نتیجه‌گیری بخش نخست

تمایز میان جسم جنسی، نوعی و ماده، همچون کلید گشایش ابواب معاد جسمانی است؛ زیرا بدون این تمایز، افراط و تفرید در مباحث پدید می‌آید و حقیقت بقا و فنای اجزاء پوشیده می‌ماند.


بخش دوم: نقد دیدگاه متکلمین در بقای اجزاء و شبهه آکل و مأکول

متکلمین معتقدند که پس از مرگ، اجزاء بدن باقی می‌ماند و ترکیب و صورت از میان می‌رود. این دیدگاه، در برابر نظر ملاصدرا قرار دارد که می‌گوید ماده فانی می‌شود و حقیقت و هویت باقی می‌ماند. حال، باید این دو گفتار را ملاحظه کرد: آیا اجزاء باقی می‌ماند و صورت می‌رود، یا ماده و اجزاء فانی می‌شوند و هویت و صورت می‌ماند؟

اشکال بر متکلمین این است که اجزاء کجا باقی می‌ماند؟ اگر هر کس بمیرد، اجزاء بدنش را در پاکتی نهند و کنار گذارند، چنین نیست. بدن جذب عالم می‌شود، هزاران بار آکل و مأکول می‌گردد. پس، سخن از بقای اجزاء، سخنی عرفی و بی‌اساس است. این اجزاء، جذب موجودات دیگر می‌شود و با هزاران نفس آمیخته می‌گردد.

مثال آهنربا و آهن: آهن جذب آهنربا می‌شود، اما بدن آهنربا نمی‌گردد؛ هنگامی که رها شود، بیگانه است. اما در انسان و حیوان، غذا بدل ما یتحلل می‌شود و حقیقتاً بدن می‌گردد؛ استخوان، گوشت و پوست می‌شود. پس، ماده با کدام بدن محشور می‌شود؟ با اولی، یا آخری، یا میانی؟ این، شبهه آکل و مأکول است که متکلم نمی‌تواند پاسخ دهد.

دیدگاه متکلمین دیدگاه ملاصدرا
اجزاء باقی، صورت فانی؛ در قیامت ترکیب بازمی‌گردد. ماده فانی، حقیقت و صورت باقی؛ جسم من حیث هو جسم، ماده نیست.

نتیجه‌گیری بخش دوم

شبهه آکل و مأکول، همچون کلاهی بر بیست سر است؛ ماده یکی است، اما بدن‌ها متعدد. متکلم نمی‌تواند این تناقض را حل کند مگر به توکل بر قدرت الهی، بدون توضیح فلسفی.


بخش سوم: اشکالات ملاصدرا بر متکلمین و نقد آنها

ملاصدرا سه اشکال بر متکلمین وارد می‌کند:

  1. اشکال نخست: مبنی بر آن است که شخص زید با مرگ، تنها نسب را از دست می‌دهد و حیات اضافه است. اما حیات، نیازمند موضوع زنده است، نه صرف اضافه.
  2. اشکال دوم: اگر اجزاء بر همان نظم قرار گیرد، زید مرده زنده می‌شود؛ زیرا مرگ، از دست دادن نظم است و حیات، بازگشت آن. پس، تناقض پدید می‌آید: میت با حیات.
  3. اشکال سوم: مفسده تناسخ؛ اگر اجزاء باقی بماند و هزاران بار آکل و مأکول شود، با کدام اجزاء محشور می‌شویم؟

اما این اشکالات نیز بی‌اشکال نیست. اشکال دوم ملاصدرا وارد نیست؛ زیرا اگر نظم بازگردد، زید زنده می‌شود و مرگ، فقدان نظم است. مشکل اصلی، بقای اجزاء در عالم است، نه تناقض منطقی.

همچنین، متکلمین نمی‌گویند اجزاء کيف اتفق زید است؛ بلکه با ترکیب خاص. اما این ترکیب، جزء است یا شرط؟ اگر جزء، داخل در زید است؛ اگر شرط، خارج و حاکم. در هر حال، وحدت اجزاء نیازمند ترکیب است.

اشکال ملاصدرا نقد بر اشکال
اگر نظم بازگردد، میت زنده می‌شود (تناقض). اگر نظم بازگردد، زنده می‌شود؛ مرگ یعنی فقدان نظم.

نتیجه‌گیری بخش سوم

اشکالات ملاصدرا، همچون شمشیری دو لبه است؛ برخی وارد، برخی نه. اما دیدگاه متکلمین نیز عرفی و ناکافی است؛ زیرا اجزاء جذب عالم می‌شود و بایگانی نمی‌گردد.


بخش چهارم: دیدگاه خواجه نصیر طوسی و نقد آن

محقق طوسی و دیگر عقلاء قائل به نفی هیولی، معتقدند جسم معین (فرد جسم مطلق به معنای جنس) با تفريق منعدم نمی‌شود. آنچه منعدم نمی‌شود، جسم به معنای ماده است که در مراتب اتصالات و انفصالات مستمر الوجود است، نه جسم به معنای جنسی که بدون صورت تحقق ندارد.

اما این دیدگاه نیز کارگشا نیست. جسم به معنای ماده، به شرط لا است، نه لا بشرط. خواجه می‌گوید اجزاء باقی می‌ماند، اما اجزاء کجا؟ عندالله یا جذب موجودات؟ اگر جذب شود، چگونه بازمی‌گردد؟ مثال: بدن پس از مرگ، شل می‌شود، بو می‌گیرد، ذرات فرار می‌کنند و به بدن‌های دیگر می‌پیوندند؛ همچون لشکری که فرمانده‌اش مرده و سربازان به لشکرهای دیگر می‌روند.

جمهور حکما اتفاق دارند که جسم بما هو جسم مطلق (به معنای جنس) وجود خارجی ندارد؛ زیرا مقومش صورت است. انسانیت انسان، مجرد جسمیت نیست، وگرنه هر جسمی انسان بود. زیدیت زید نیز مجرد اجزاء مادی نیست، وگرنه با تفرق اجزاء در اطراف عالم، زید باقی می‌ماند.

جسم به معنای ماده جسم به معنای جنس
مستمر الوجود در اتصالات و انفصالات. وجود خارجی ندارد؛ مبهم و ذهنی.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

دیدگاه خواجه، همچون پلی ناتمام است؛ اجزاء باقی نمی‌ماند مگر عندالله، اما توضیح چگونگی بازگشت، ناکافی است.


جمع‌بندی نهایی: ضرورت رویکرد فلسفی عمیق در معاد جسمانی

در این بررسی، دو دیدگاه متکلمین و ملاصدرا ملاحظه شد. متکلمین به بقای اجزاء قائل‌اند، اما شبهه آکل و مأکول حل‌ناشده می‌ماند. ملاصدرا ماده را فانی و حقیقت را باقی می‌داند، اما اشکالاتش بر متکلمین کامل نیست. مثال خانه خراب‌شده: اگر آجرها بماند، بازسازی ممکن است؛ اما اگر باد ببرد و هزار خانه دیگر بسازد، کدام خانه اول محشور می‌شود؟

هیچ دیدگاه کلامی یا فلسفی بی‌اشکال نیست. راه حل، توضیح فلسفی عمیق همراه با توکل بر قدرت الهی است. بحث برای جدال نیست، بلکه برای روشن شدن حقیقت است؛ همچون چراغی در تاریکی مباحث معاد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)