متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش یازدهم: تبیین دقیق حمل اوّلی و حمل شایع صناعی و اثبات تمایز وجود و ماهیت حتی در مرتبه ذهن
در این مقام میگوییم: قضیه «شريك البارى موجودٌ» چه نوع قضیهای است؟ این قضیه از حیث محکی و نفسالامر باطل است؛ زیرا شريك البارى در خارج ممتنع الوجود است. اما قضیه «شريك البارى ممتنعٌ» یا «معدومٌ» کاملاً صادق و درست است.
گاه ما وجود علمی قضیه را لحاظ میکنیم و میگوییم حمل شایع صناعی همین وجود علمی است، و گاه نفس قضیه را به لحاظ محکی آن مراعات میکنیم که در این صورت حمل اوّلی نامیده میشود. هنگامی که میگوییم «شريك البارى موجودٌ» یا «معدومٌ»، به این معنا نیست که به وجود ذهنی آن کاری داریم یا نداریم؛ هرچند بدون وجود ذهنی، چیزی موجود نمیشود، اما در حمل اوّلی، وجود لحاظ نمیگردد، هرچند از حیث وجود، وجود علمی است. قضايای شایع صناعی آن است که نفس قضیه مراعات شود و از این رو، وجود و عدم در آنجا لحاظ نمیشود.
علامه طباطبایی رضواناللهعلیه فرمودند: این امر نیازمند تعمق عقلی است؛ باید تأمل کرد که ماهیت چیست و وجود چیست و چرا چنین است. ایشان فرمودند: «تجرید عین تخلیه است»؛ یعنی همین اکنون که میگویید من به حمل اوّلی و حمل منطقی میخواهم ببینم این قضیه چیست، همین اکنون در ذهن و با وجود است، اما وجود لحاظ نشده است. همانگونه که در منطق گفتیم: قضیه گاه محمله است و گاه مشروطه. قضیه محمله مانند «الانسان متنفّسٌ حينٌ ما»؛ انسان بدون تنفس نمیتواند باشد، اما تنفس در او لحاظ نشده است، از این رو میگوییم حینیه عامّه. و گاه میگوییم «زيدٌ متحرّك الأصابع حين الكتابة»؛ این حرکت انگشتان مشروط به کتابت است، اما انسان به تنفس مشروط نیست هرچند متنفّس است. از این رو قضیه حینیه با مشروطه هر دو جمعاند، اما شرط نیستند. در قضیه محمله نیز همینگونه است.
نکته کلیدی: هرچند «شريك البارى ممتنعٌ» در ذهن موجود است، اما ما به وجود منطقی و علمی آن میگوییم موجود نیست. مشکل کسانی که دچار خلط شدهاند این است که حمل اوّلی را با حمل شایع صناعی یکی پنداشتهاند.
آنان گفتهاند: هنگامی که میگوییم «زيدٌ موجودٌ» یا «الانسان موجودٌ»، واجب تعالی چیزی جز وجود ذهنی نیست؛ پس وجود عینی همان ماهیت است. آیا انسان غیر از همان وجود ذهنی است؟ زید موجود نیز همان وجود ذهنی است؛ پس ماهیت و وجود عینیّت دارند و وجود عینی همان ماهیت است؛ زیرا در ذهن نیز چیزی جز وجود به حمل شایع نیست. این سخن در حمل شایع درست است، اما حمل اوّلی آن کجاست؟ این نکته را نفهمیدهاند.
بلی، به حمل شایع، هرچه در ذهن است وجود است؛ همانگونه که در خارج هرچه بود وجود بود. اما حمل شایع قضیه نیست، محکی نیست، منطق نیست. حمل شایع همان وجود علمی است: «الواجب موجودٌ»، «البارى تعالى موجودٌ»، «شريك البارى موجودٌ»؛ همه اینها قضايای ذهنی و وجودات علمی هستند. اما از حیث متصوّرشان، قضیهاند.
بعضی نیز گفتهاند وجود جزء ماهیت است؛ یعنی ماهیت یک جزء «انسان» و جزء «وجود» دارد که با هم انسان را در ذهن تشکیل میدهند. پرسش این است که چرا میگویید وجود جزء ماهیت است؟ چرا نگویید ماهیت جزء وجود است؟ میگویند وجود جزء ندارد، بسيط است و ماهیت جزءدار است؛ پس وجود جزء ماهیت است.
مرحوم حاجی سبزواری رضواناللهعلیه اشکال میکند: اگر وجود جزء ماهیت باشد، «جزء شيء لا ينفكّ عن الشيء»؛ جزء از شیء منفک نمیشود. پس بگویید وجود عین ماهیت است؛ زیرا عین شیء نیز از شیء منفک نیست، چه جزء باشد و چه عین. اما میبینیم که وجود از ماهیت جدا میشود:
دلیل اول مرحوم حاجی: لصحّة السلب على الكون؛ تنها وجود است که سلبش از ماهیت صحیح است، اما سلب ماهیت یا ذاتیات آن محال است. پس وجود نه عین ماهیت است و نه جزء آن.