متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش شصتونهم ـ نقد نظریّه «حال» معتزله در تقسیم وجود و عدم
زمینه بحث و اصل مدعا
اصل سخن ما در این مقام آن است که تنها دو حالت متصوّر است: هستی و نیستی، وجود و عدم، و هیچ قسم سومی میان این دو راه ندارد. این، سخنِ مشترکِ حکمای اسلامی و اکثر متکلمان شیعه امامیه است.
- تقسیم «لَیْس» به دو قسم: لَیْسِ منفی و لَیْسِ اعم (ثابت)
- اختراع قسم سومی به نام «حال» که نه موجود است و نه معدوم
پاسخ نخست معتزله: تقسیم لَیْس به منفى و اعم (ثابت)
معتزله گفتند: «لَیْس» بر دو قسم است:
- لَیْسِ منفى: یعنی ممتنع بالذات، نظیر شریک باریتعالی.
- لَیْسِ اعم: یعنی آنچه در خارج ثابت نیست اما ممکن الوجود است؛ به این قسم «ثابت» میگویند.
نتیجه این تقسیم آن است که «ثبوت» اعم از «وجود» میشود؛ زیرا ثابت یا موجود است یا غیرموجود (معدوم ممکن). بنابراین، وجود و ثبوت دو مفهوم متباین نیستند؛ ثبوت، اعمّ مطلق است.
پاسخ دوم معتزله: اختراع قسم سومی به نام «حال»
دسته دوم معتزله که حتی «ثابت» را نیز به معنای پیشین نپذیرفتند، قسم سومی میان وجود و عدم اختراع کردند و آن را «حال» نامیدند. تعریف ایشان از حال چنین است:
- به صفة الموجود است (صفت برای موجود است، نه برای معدوم)
- لا موجودة و لا معدومة (خودش نه موجود است و نه معدوم)
مثال معروف معتزله: زیدٌ عالمٌ
در جمله «زیدٌ عالمٌ» سه چیز وجود دارد:
- زید: جوهر، موجود فی الخارج، دارای مابازاء خارجی.
- علم: عرض، موجود فی الخارج، دارای مابازاء خارجی.
- عالمیت: مفهوم انتزاعی (مصدری جعلی)، فاقد مابازاء خارجی، دارای منشأ انتزاع (یعنی علم).
تفاوت بنیادین در تعریف جوهر و عرض میان فلاسفه و معتزله
| مبنای تعریف | فلاسفه و اکثر متکلمان امامیه | معتزله (در این نظریه) |
|---|---|---|
| جوهر | آنچه قائم بالذات است (مانند زید) | آنچه انتزاعی نیست و مابازاء دارد (زید و علم هر دو ذاتاند) |
| عرض / صفت | آنچه قائم بالغیر است (چه مابازاء داشته باشد مانند علم، چه نداشته باشد مانند عالمیت) | فقط آنچه انتزاعی است و مابازاء ندارد (مانند عالمیت) |
| نتیجه | عرض اعم است، جوهر اخص | صفت اعم است، ذات اخص |
بر این مبنا، معتزله میگویند عالمیت «صفتی برای عالم (موجود)» است، اما خود عالمیت نه موجود است (مانند علم) و نه معدوم (مانند أعمی که صفت عدم است). پس عالمیت «حال» است؛ یعنی قسم سومی میان وجود و عدم.
تمام مفاهیم انتزاعی از قبیل عالمیت، رازقیت، فوقیت، تحتیت، جوهريت، عرضیت، ممکنیت و غیرها را «حال» میدانند.
اشکال مشهور بر نظریه حال
اما خودتان «جوهريت» را نیز حال میدانید!
جوهريت هم برای جوهر موجود میآید و هم برای جوهر معدوم (مثلاً میگوییم «شریک باری جوهر است» در حالی که معدوم محال است).
پس جوهريت گاهی صفت برای معدوم میشود؛ تناقض با تعریف خودتان!
دو پاسخ معتزله از این اشکال
- مقصود ما «غالباً» یا «أحیاناً» بِصِفَةِ الْمَوْجُود است، نه دائماً.
- جوهريت وقتی معدوم است اصلاً انتزاع نمیشود؛ زیرا منشأ انتزاع (جوهر موجود) معدوم است → سالبه به انتفاء موضوع.
پاسخ دوم قویتر است و اگر کسی قائل به «ثابت» باشد، پاسخ اول را نیز میتواند بدهد.
نتیجهگیری استاد از کل بحث
عالمیت، جوهريت و مفاهیم انتزاعی یا در ذهناند (و ذهن موجود است) یا اعتباری محضاند، اما هرگز قسم سومی میان وجود و عدم نیستند.
سخن نهایی استاد چنین است:
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!