شرح منظومه 171

متن تحقیق





غرر الحكم في كيفية تركيب الأجزاء الحدية


غرر الحكم في كيفية تركيب الأجزاء الحدية
برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: تمهيد المسألة و بيان محل النزاع

از جمله مسائل غامضه و دقيقه‌اي كه اوهام فلاسفه در آن متحيّر گشته و آراء اعلام در آن مختلف شده، چگونگي تركيب اجزاء حدّيه است؛ يعني آن اجزاء كه حدّ از آن‌ها تركيب مي‌شود – و آن جنس و فصل باشد – چگونه با يكديگر تركيب مي‌يابند تا نوع را به وجود آورند؟

و قد وصف المحقّق الشريف هذه الأجزاء بأنها «ممّا تحيّرت فيه الأوهام و اختلفت فيه آراء الأعلام»، و اين وصف به‌حق شايسته است؛ زيرا هرگاه بخواهيم تعيين كنيم كه كدام يك از لوازيم ذاتي است و كدام عرضي، با مشكل جدّي مواجه مي‌شويم. ما احاطه‌اي بر تمام هستي نداريم تا بدانيم انسان چه تعداد ذاتيات دارد. مشاهده مي‌كنيم كه هر جا ضاحك باشد، ناطق نيز هست و هر جا ناطق باشد، ضاحك نيز هست؛ يعني «كلّ ضاحك ناطق و كلّ ناطق ضاحك»، لكن از كجا بدانيم ناطق ذاتي است و ضاحك عرضي؟ اين ابهام، مسأله را بغايت دشوار ساخته است.

نكته ممتاز: حدّيت الأجزاء اضافه‌ي صفت به موصوف است؛ يعني «الأجزاء الحدّية» مفهوماً تغاير ذهناً غايراً، هم به حسب ذواتها و هم به حسب وجوداتها في الذهن. پس در ذهن، جنس و فصل قطعاً مختلف‌الذات و مختلف‌الوجودند و كسي در اين نكته خلاف ندارد؛ زيرا اگر با يك وجود تصور شوند، تركيب در ذهن منتفي مي‌گردد.

بخش دوم: محل الخلاف و تقسيم الأقوال الثلاثة

اختلاف تنها در خارج (عين) است: آيا اين اجزاء در خارج نيز مانند ذهن مختلفند يا خير؟

حاجي مي‌فرمايد:

هل وحدت ماهيّتها في العين أو تعدّدت؟ ثمّ على الثاني: أيّ تعدّد ماهيّاً؟ فإمّا اتحدا وجوداً أو تعدّدا كذاتها.

نتيجه اين تقسيم، سه قول است:

  1. وحدت ماهوي و وجودي مطلق (جنس و فصل در خارج نه ماهيتاً و نه وجوداً متعدد نيستند).
  2. كثرت ماهوي مع وحدت وجودي (ماهيات متعددند لكن همه به يك وجود موجودند).
  3. كثرت ماهوي و وجودي (هم ماهيتاً و هم وجوداً متعددند).

قول مختار: الثاني، و هو أنّ الأجزاء الحدّية متعدّدة في العين ماهيّاً، متّحدة وجوداً. اين قول نزد محققين متأخرين معتبر است.

بخش سوم: تحليل دقيق قول مختار و دليل آن

دليل قول مختار اين است كه ماهيّت را در خارج «متحقّق بالعرض» مي‌دانيم؛ يعني ماهيّت به تبع وجود موجود است، نه بالذات. پس:

  • در مقام تجوهر و هويّت، اجناس و فصول مختلفند (حيوان غير ناطق است).
  • در مقام وجود، همه به يك وجود واحد موجودند؛ زيرا وجود فوق مقولات است و كثرت در آن راه ندارد.

وجود نه جزء مقوله است و نه مقوله‌اي از مقولات؛ بلكه فوق مقوله است. پس كليّ طبيعي در خارج به وصف ذاتش موجود است، لكن همه به يك وجود واحد.

بخش چهارم: مقايسه با قول حکیم متأله ملاصدرا

اگر نظر به قول ملاصدرا باشد كه «ليس في الدار غير الوجود»، آن‌گاه:

  • اصلاً ماهيّت در خارج متحقّق بالذات نيست؛ تنها وجود است كه متحقّق بالذات است.
  • پس لا مقام لذات الأجزاء في العين، فضلاً عن بساطتها أو تركيبها.
  • كليّات خمسه (جنس، فصل، نوع، عرض عام، خاصه) همگي مفاهيم اعتباري‌اند كه عقل از شيء واحد خارجي انتزاع مي‌كند.

تمثيل بديع: همان‌گونه كه يك تسبيح واحد را مي‌توان «تسبيح»، «دانه»، «نخ»، «صد دانه» و … ناميد، و همه اينها اعتبارات عقلي است و در خارج جز يك تسبيح چيزي نيست؛ همچنين يك وجود انسان را مي‌توان «حيوان»، «ناطق»، «جسم نامي»، «حساس متحرّك بالإرادة» ناميد، و همه اينها اعتبارات است و در خارج جز يك وجود بيش نيست.

بخش پنجم: اشكال متكثّرين بر متّحدين و دفع آن

متكثّرين مي‌گويند: صورت‌هاي عقليّه متخالفه (جنس غير فصل) چگونه مطابق امر بسيط ذاتاً و وجوداً در خارج خواهند بود؟ آيا از واحد بسيط مي‌توان كثير انتزاع كرد؟

جواب متّحدين (كه حاجي نيز به آن ملتزم است):

«إنّها تنتزع من ذلك البسيط بحسب اعتبارات و حيثيّات مختلفة تحصل للعقل بمشاهدة جزئيّات أقلّ أو أكثر معه».

حيثيّات مختلف، نه واحد؛ پس انتزاع كثير از واحد ممتنع نيست. مثال: از يك كتاب واحد، كاغذ، مقدار، جسم، كتاب، منظومه، نوشته فلاني و … انتزاع مي‌شود، هر يك بحسب حيثيّه‌اي.

بخش ششم: بيان نهايي قول حاجي و اتحاد آن با صدر المتألهين

حاجي در پايان مي‌فرمايد: «كذلك نحن نقول»؛ يعني ما نيز همين را مي‌گوييم كه همه اين اجزاء اعتباراتي است بر آن بسيط خارجي، و مرجع ضمير «له» در «باعتبارات له» همان وجود بسيط خارجي است.

پس در حقيقت، همه جنس و فصل و نوع از آن وجود واحد خارجي انتزاع شده‌اند؛ و اين همان وحدت وجود ذاتاً و وجوداً است كه ملاصدرا مي‌گفت، لكن حاجي آن را با پذيرش تحقّق بالعرض ماهيّت بيان كرده است.

بخش هفتم: تبيين ذاتي و عرضي بر مبناي اين قول

چون ماهيّت در خارج نيست، ذاتي و عرضي را اين‌گونه معنا مي‌كنيم:

  • ذاتي: ما يُنتزع و يُحكى عن مقامه الأوّل (مانند ناطق براي انسان).
  • عرضي: ما يُنتزع و يُحكى عن مقامه الثاني (مانند ضاحك).

اين برخلاف شيخ‌الرئيس است كه ذاتي را جوهري و عرضي را عرضي خارجي مي‌دانست.

بخش هشتم: ردّ قول شيخ اشراق

قول سوم (كثرت وجودي) كه منسوب به شيخ اشراق است، سخيف و باطل است؛ زيرا:

«إذا لا يتحقّق الحمل بينها حينئذ»؛ يعني اگر فصل (ناطق) برداشته شود، جنس (حيوان) باقي مي‌ماند، لكن ديگر قابل حمل نيست؛ زيرا ميت است و ميت را نمي‌توان گفت «حيوان حساس متحرّك بالإرادة». پس حمل باطل مي‌شود، و اين محال است. و چون جنس معلول فصل است، بدون علت، معلول نيز باقي نمي‌ماند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)