متن تحقیق
غرر الحكم في كيفية تركيب الأجزاء الحدية
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: تمهيد المسألة و بيان محل النزاع
از جمله مسائل غامضه و دقيقهاي كه اوهام فلاسفه در آن متحيّر گشته و آراء اعلام در آن مختلف شده، چگونگي تركيب اجزاء حدّيه است؛ يعني آن اجزاء كه حدّ از آنها تركيب ميشود – و آن جنس و فصل باشد – چگونه با يكديگر تركيب مييابند تا نوع را به وجود آورند؟
و قد وصف المحقّق الشريف هذه الأجزاء بأنها «ممّا تحيّرت فيه الأوهام و اختلفت فيه آراء الأعلام»، و اين وصف بهحق شايسته است؛ زيرا هرگاه بخواهيم تعيين كنيم كه كدام يك از لوازيم ذاتي است و كدام عرضي، با مشكل جدّي مواجه ميشويم. ما احاطهاي بر تمام هستي نداريم تا بدانيم انسان چه تعداد ذاتيات دارد. مشاهده ميكنيم كه هر جا ضاحك باشد، ناطق نيز هست و هر جا ناطق باشد، ضاحك نيز هست؛ يعني «كلّ ضاحك ناطق و كلّ ناطق ضاحك»، لكن از كجا بدانيم ناطق ذاتي است و ضاحك عرضي؟ اين ابهام، مسأله را بغايت دشوار ساخته است.
نكته ممتاز: حدّيت الأجزاء اضافهي صفت به موصوف است؛ يعني «الأجزاء الحدّية» مفهوماً تغاير ذهناً غايراً، هم به حسب ذواتها و هم به حسب وجوداتها في الذهن. پس در ذهن، جنس و فصل قطعاً مختلفالذات و مختلفالوجودند و كسي در اين نكته خلاف ندارد؛ زيرا اگر با يك وجود تصور شوند، تركيب در ذهن منتفي ميگردد.
بخش دوم: محل الخلاف و تقسيم الأقوال الثلاثة
اختلاف تنها در خارج (عين) است: آيا اين اجزاء در خارج نيز مانند ذهن مختلفند يا خير؟
حاجي ميفرمايد:
هل وحدت ماهيّتها في العين أو تعدّدت؟ ثمّ على الثاني: أيّ تعدّد ماهيّاً؟ فإمّا اتحدا وجوداً أو تعدّدا كذاتها.
نتيجه اين تقسيم، سه قول است:
- وحدت ماهوي و وجودي مطلق (جنس و فصل در خارج نه ماهيتاً و نه وجوداً متعدد نيستند).
- كثرت ماهوي مع وحدت وجودي (ماهيات متعددند لكن همه به يك وجود موجودند).
- كثرت ماهوي و وجودي (هم ماهيتاً و هم وجوداً متعددند).
قول مختار: الثاني، و هو أنّ الأجزاء الحدّية متعدّدة في العين ماهيّاً، متّحدة وجوداً. اين قول نزد محققين متأخرين معتبر است.
بخش سوم: تحليل دقيق قول مختار و دليل آن
دليل قول مختار اين است كه ماهيّت را در خارج «متحقّق بالعرض» ميدانيم؛ يعني ماهيّت به تبع وجود موجود است، نه بالذات. پس:
- در مقام تجوهر و هويّت، اجناس و فصول مختلفند (حيوان غير ناطق است).
- در مقام وجود، همه به يك وجود واحد موجودند؛ زيرا وجود فوق مقولات است و كثرت در آن راه ندارد.
وجود نه جزء مقوله است و نه مقولهاي از مقولات؛ بلكه فوق مقوله است. پس كليّ طبيعي در خارج به وصف ذاتش موجود است، لكن همه به يك وجود واحد.
بخش چهارم: مقايسه با قول حکیم متأله ملاصدرا
اگر نظر به قول ملاصدرا باشد كه «ليس في الدار غير الوجود»، آنگاه:
- اصلاً ماهيّت در خارج متحقّق بالذات نيست؛ تنها وجود است كه متحقّق بالذات است.
- پس لا مقام لذات الأجزاء في العين، فضلاً عن بساطتها أو تركيبها.
- كليّات خمسه (جنس، فصل، نوع، عرض عام، خاصه) همگي مفاهيم اعتبارياند كه عقل از شيء واحد خارجي انتزاع ميكند.
تمثيل بديع: همانگونه كه يك تسبيح واحد را ميتوان «تسبيح»، «دانه»، «نخ»، «صد دانه» و … ناميد، و همه اينها اعتبارات عقلي است و در خارج جز يك تسبيح چيزي نيست؛ همچنين يك وجود انسان را ميتوان «حيوان»، «ناطق»، «جسم نامي»، «حساس متحرّك بالإرادة» ناميد، و همه اينها اعتبارات است و در خارج جز يك وجود بيش نيست.
بخش پنجم: اشكال متكثّرين بر متّحدين و دفع آن
متكثّرين ميگويند: صورتهاي عقليّه متخالفه (جنس غير فصل) چگونه مطابق امر بسيط ذاتاً و وجوداً در خارج خواهند بود؟ آيا از واحد بسيط ميتوان كثير انتزاع كرد؟
جواب متّحدين (كه حاجي نيز به آن ملتزم است):
«إنّها تنتزع من ذلك البسيط بحسب اعتبارات و حيثيّات مختلفة تحصل للعقل بمشاهدة جزئيّات أقلّ أو أكثر معه».
حيثيّات مختلف، نه واحد؛ پس انتزاع كثير از واحد ممتنع نيست. مثال: از يك كتاب واحد، كاغذ، مقدار، جسم، كتاب، منظومه، نوشته فلاني و … انتزاع ميشود، هر يك بحسب حيثيّهاي.
بخش ششم: بيان نهايي قول حاجي و اتحاد آن با صدر المتألهين
حاجي در پايان ميفرمايد: «كذلك نحن نقول»؛ يعني ما نيز همين را ميگوييم كه همه اين اجزاء اعتباراتي است بر آن بسيط خارجي، و مرجع ضمير «له» در «باعتبارات له» همان وجود بسيط خارجي است.
پس در حقيقت، همه جنس و فصل و نوع از آن وجود واحد خارجي انتزاع شدهاند؛ و اين همان وحدت وجود ذاتاً و وجوداً است كه ملاصدرا ميگفت، لكن حاجي آن را با پذيرش تحقّق بالعرض ماهيّت بيان كرده است.
بخش هفتم: تبيين ذاتي و عرضي بر مبناي اين قول
چون ماهيّت در خارج نيست، ذاتي و عرضي را اينگونه معنا ميكنيم:
- ذاتي: ما يُنتزع و يُحكى عن مقامه الأوّل (مانند ناطق براي انسان).
- عرضي: ما يُنتزع و يُحكى عن مقامه الثاني (مانند ضاحك).
اين برخلاف شيخالرئيس است كه ذاتي را جوهري و عرضي را عرضي خارجي ميدانست.
بخش هشتم: ردّ قول شيخ اشراق
قول سوم (كثرت وجودي) كه منسوب به شيخ اشراق است، سخيف و باطل است؛ زيرا:
«إذا لا يتحقّق الحمل بينها حينئذ»؛ يعني اگر فصل (ناطق) برداشته شود، جنس (حيوان) باقي ميماند، لكن ديگر قابل حمل نيست؛ زيرا ميت است و ميت را نميتوان گفت «حيوان حساس متحرّك بالإرادة». پس حمل باطل ميشود، و اين محال است. و چون جنس معلول فصل است، بدون علت، معلول نيز باقي نميماند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!