متن تحقیق
شرح منظومة الحكمة المتعالية
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
المقصد الأول – الفريدة السادسة – غرر الثالث
تطبيق صفحهٔ ۱۱۱ (سطر آخر) تا پايان صفحهٔ ۱۱۲
موضوع اين غرر، تبيين دقيقِ «الهُوَ هُوَيَة» و اثباتِ اينکه اين مفهوم در اصطلاح حكمت متعاليه، عينِ «حمل» است و مقسمِ جميع مراتب حمل – اعم از حمل اوّلى و حمل شايع – مىباشد.
بخش نخست: تعريف هوَ هويَة و نسبت آن با وحدت
هوَ هويَة، همان اتحادِ «ما» است؛ يعنى اتحادى که در آن، موضوع و محمول بهگونهاى يکى مىشوند که هيچگونه تغايرِ حقيقى ميان آنها نباشد. اين اتحاد، اتحادى است که در آن، شىء با خودِ خودِ خويش يکى است. از اينرو، هوَ هويَة از عوارض ذاتيهٔ وحدت و از متعلقاتِ ضرورىِ آن به شمار مىرود.
وحدت، همچون کانونى است که همهٔ شعاعهاى اتحاد به سوى آن بازمىگردند؛ و هوَ هويَة، پرتوى است که از اين کانون برمىخيزد و هر حملى را – خواه وجودى، خواه ماهوى – ناگزير از گذر از آن است.
هوَ هويَة مقسمُ الحملِ بإطلاق؛ زيرا هر حملى، خواه اوّلى باشد يا شايع، در نهايت به هوَ هويَة بازمىگردد.
بخش دوم: غيريّت، عَرَض ذاتى كثرت
در برابر هوَ هويَة، مفهوم «غيريّت» قرار دارد که عَرَض ذاتى و متعلقِ کثرت است. غيريّت، مقسمِ همهٔ مراتب تقابل و تعدّد است:
- تضادّاد (جمع محال: سفيدى و سياهى)
- تخالف (جمع ممکن: سفيدى و شيرينى)
- تماثل (نوع واحد با تعدد عددى)
حتى تماثل نيز دوئيت مىطلبد؛ زيرا نمىتوان گفت «اين مثلِ خودش است»؛ بايد حداقل دو شىء باشد تا مثليت صادق آيد. از اينرو، غيريّت مقسمِ کليهٔ اقسام تقابل و تعدد است و قضيهٔ آن، قضيهٔ منفصلهٔ ترکيبى است:
كلُّ شيئَينِ إمّا متقابلان أو لا، فإن لم يكونا متقابلين فإمّا متخالفان أو لا، فإن لم يكونا متخالفين فمتماثلان.
بخش سوم: اشكال و سه جوابِ قطعى
اشكال: هوَ هويَة اتحادِ «ما» است و واحد غيرحقيقى (مانند تماثل و تجانس) را نيز شامل مىشود؛ پس چرا آن را مخصوص حمل دانستيد که تنها اتحاد وجودىِ حقيقى است؟
جواب اول: لسان الحكماء خصَّص الحملَ بالاتحاد فى الوجود؛ يعنى در اصطلاح فلاسفه، حمل به معناى اتحاد وجودى است، نه اتحاد ماهوى اعم.
جواب دوم: در خود منظومه نيز گفتيم: «وَفِيهِ اعْتُبِرْ جِهَةُ الْوَحْدَةِ وَالْكَثْرَةِ» و سخنى از اتحاد ماهوى اعم به ميان نيامد.
جواب سوم: حتى اگر تابع مشهور باشيم که حمل = اتحاد وجودى است، باز هوَ هويَة در حکمت به معناى اخص (اتحاد وجودى) است، نه اعم.
نتيجه: هوَ هويَة در اصطلاح حكمت متعاليه، عينِ حمل است – به ويژه حمل اوّلى – و از هر اتحاد ماهوى اعم منزّه است.
بخش چهارم: حمل اوّلى (ذاتى اوّلى) و سه صورت مشهور آن
حمل اوّلى آن است که فقط وحدت کافى نيست؛ بلکه کمى تغاير ظاهرى نيز لازم است تا سلب شود. اين تغاير سه صورت دارد:
- تغاير اجمال و تفصيل (حمل حدّ بر محدود: «الإنسانُ حيوانٌ ناطقٌ»)
- ملاحظة الشىء بحيث يمكن أن يكون غيره فى ذاته، ثم سلبُ ذلك الغير (حمل جزء بر کلّ: «الإنسانُ حيوانٌ»)
- سلب الغيرية بالمرّة (حمل طبيعت بر طبيعت: «الإنسان من حيث هو إنسانٌ إنسانٌ لا غير»)
در هر سه صورت، ابتدا شىء را به صورتى ملاحظه مىکنيم که «ممکن است غير هم باشد»، سپس آن غيريت فرضى را سلب مىکنيم تا قضيهٔ حمليه صادق آيد.
بخش پنجم: چرا اين حمل را «اوّلى» و «ذاتى» مىنامند؟
- زيرا صدق و کذبش بديهى و ضرورى است: ثبوت الشىء لنفسه ضرورى، و سلبه محال.
- وجود در آن معتبر نيست؛ حتى اگر شىء موجود نباشد، باز «الإنسانُ إنسانٌ» صادق است.
- فقط در ذاتيات مىآيد و در خارجيات و عرضيات تجزّى نمىکند.
خلاصهٔ نهايى:
هوَ هويَة در اصطلاح حكمت اسلامى، همان حمل است – آن هم حمل اوّلى و اتحاد وجودى – نه هر اتحاد ماهوى اعمى. وحدت بدون کمى تغاير فرضى، حمل درست نمىکند؛ بايد تغاير را فرض کنيم و سپس سلبش کنيم تا قضيهٔ حمليه پديد آيد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!