متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: تقسیم جسم و نقش قوای ادراکی نفس
جسم به دو پاره تقسیمپذیر است و این تقسیم نیز دوگانه میگردد؛ نه آنکه وهمی محض باشد و نه آنکه تقسیم خارجی صرف به شمار آید. تقسیم وهمی آن است که به قوه جزئیه عقل یا وهم یا اندیشه تعلق گیرد و در خارج وجودی نداشته باشد. از اینرو، برخی از حکما این تقسیم را وهمی دانستهاند و برخی دیگر بر آناند که تقسیم خارجی است و وهمی نیست.
اگر گفته شود که چشم بادامی شما پیشتر فرمودید تقسیم وهمی به وهم تعلق دارد و وهم نمیتواند مقسَم باشد، زیرا وهم با معانی سروکار دارد و تقسیم به صور و خارج مربوط است؛ و حال آنکه وهم مدرِک معانی جزئیه است نه صور جزئیه، و بدون تردید اجزاء جسم از معانی به شمار نمیآیند، بلکه ماده و صورت خارجیاند؛ پس وهم مدرِک آنها نیست. حال، آنکه مدرِک نیست، چگونه میتواند قاسم باشد؟ مقسَم باید مدرَک باشد. پس چگونه وهم قاسم اجزاء جسم میگردد؟
در پاسخ گفته میشود: حتی اگر بپذیریم که وهم مدرِک اجزاء است، قاسم متصرف قوه متخیله است نه وهم؛ زیرا در بحث خواب نیز بیان شد که متخیله صورت میبخشد و وهم معنا میپذیرد.
جواب کلیدی از محاکمات:
وهم حاکم بر همه قوای حسی است و سلطان آنهاست، چنانکه عقل سلطان قوای عقلی است. بنابراین، سایر قوای حسی آلات وهم به شمار میآیند و به واسطه وهم اعمال خود را انجام میدهند. وهم سلطان جزئیات محسوس و معقول است، همانگونه که عقل سلطان کلیات است. از اینرو، وهم مدرِک معانی و صور است و قاسم، مركب و مفصل به واسطه آنهاست.
تحقیق برتر آن است که حکم، ادراک و تقسیم همگی به نفس تعلق دارد؛ نفس در محسوسات عمل نمیکند مگر آنکه وهم در آن مدخلیت داشته باشد. نفس ناطقه این اعمال را انجام میدهد و وهم خادم صادق آن است. همانگونه که مرحوم حاجی فرموده، آنچه محاکمات تحقیق نامیده، شایسته تصدیق است؛ لیکن باید دانست که مدخلیت وهم، مدخلیت خادم مباين نیست، بلکه خادمی است موافق با مخدوم. قوا را شأنی نیست مگر آنکه نفس با آن شأن دارد. نفس اصل محفوظی است که با همه قوا همراه است و در وحدت خود کل قوا را دربرمیگیرد.
انسان بلندمرتبه ملکوتی آن است که نفس خود را مهار کند و به مقام ترک رسد؛ ترک نه تنها محارم الهی، بلکه ترک آنچه حلال گردیده تا به حق برسد. این مقام بلند کمال انسان است که خداوند را غایت خود قرار دهد نه واسطه بهشت؛ زیرا دون شأن حق است که واسطه بهشت گردد.
درجات سالکان
سالکان سه دستهاند: داعیان به بهشت، خائفان از آتش و واصلان به حق. دو دسته نخست گرچه حق را واسطه میگیرند، کاسباند و حبیب خداوند؛ اما راه اصلی راه عارف است.
قليل من عبادي الشكور: آنان که به خداوند شکر میگویند، متوسطیناند؛ طامعان به بهشت و خائفان از آتش. بالاتر از این، وجدتک أهلاً للعبادة فَعَبَدتُک؛ و از این سه دسته، متقی برای شهرت مریض است.
بخش دوم: خطر ریا و شرك خفی
آن که برای شهرت عمل کند، مریض است و فساد او را فراگیرد. چنین کسی نمیتواند خود را کنترل کند؛ بدیهایش را مستور میدارد اما نیکیهایش را نه. نیمهشب نماز میخواند و آرزو دارد همه او را ببینند، اما اگر نماز صبح قضا شود، نمیخواهد حتی ملائکه ببینند.
اگر برای بهشت یا دفع آتش عمل کند، اشکالی ندارد؛ اما شق چهارمی نیست. این ریا است و شرك خفی. ریا چنان پیچیده است که اگر جملهای از نماز با ریا خوانده شود، مبطل است.
دَبِيبُ الشِّرْكِ فِي أُمَّتِي أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلَةِ السَّوْدَاءِ عَلَى الصَّخْرَةِ السَّوْدَاءِ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ
راه رفتن شرك در میان امت من، پنهانتر است از راه رفتن مورچه سیاه بر سنگ سیاه در شب تاریک.
ريا بیصدا نفوذ میکند و انسان را دربست قبضه مینماید، بیآنکه آگاه سازد. روز قیامت، ریاکار را با نامهای کافر، خاسر و مفسد صدا میزنند و اجر او را به غیر خداوند ارجاع میدهند.
خلوص از مراحل عالیه انسان است. بدون آن، دعوا، تشتت، تهمت و هوس فراوان میگردد. دین واحد است، قرآن کریم واحد و احکام الهی واحد؛ پس دعوا بر سر هواست.
بخش سوم: نقد تعریف به ضد و تقسیم در منطق
آیا شیء را میتوان با ضد آن تعریف کرد؟ مانند عدالت با ظلم.
پاسخ منفی است؛ زیرا:
- دور پیش میآید؛ عدالت با ظلم و ظلم با عدالت.
- معرف باید اجلی باشد، حال آنکه ضد مساوی یا خفیتر است.
- نه هر شیئی ضد دارد.
همچنین، تقسیم نیز حد را به دست نمیدهد؛ زیرا استثنای نقض قسم، تنها با پیشفرض خارجی معتبر است.
شیخ الرئیس در نجاة فرموده: حد نه از تقسیم به دست میآید و نه از حد ضد؛ زیرا هر دو محتملاند و هیچیک بر دیگری تقدم ندارد.
استقراء جزئیات نیز کلی نمیدهد و حس تنها ظن میآورد نه علم یقینی.
جمعبندی نهایی
این مباحث نشان میدهند که نفس ناطقه در وحدت خود، حاکم بر همه قوا است و اعمال جزئی و کلی را انجام میدهد. کمال انسان در خلوص عمل و دوری از ریا نهفته است؛ ریایی که همچون مورچه سیاه در شب تاریک، بیصدا نفوذ میکند. در منطق نیز، تعریف حقیقی نه از ضد و نه از تقسیم به دست میآید، بلکه نیازمند مبادی اجلی است. سالک باید نفس را مهار کند تا به وصول حقیقی رسد و عملش خالص لله گردد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!