متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای صادق خادمی
بخش اول: ورود به توحید از مسیر گفتمان و تربیتپذیری
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
عرض سلام و ادب دارم خدمت حضار محترم و ایام سعید را تبریک میگویم. همچنین تسلیت عرض میکنم به خانم ابراهیمی که مادر گرامیشان را از دست دادهاند؛ انشاءالله غریق رحمت واسعه الهی باشند. برای شادی روح ایشان صلوات: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بحث در سوره توحید بود برای شناخت خداوند. خداوند میفرماید:
| قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ |
| بگو: او خداوند یگانه است. |
با هم مکالمه توحیدی داشته باشید، گفتوگو کنید، همدلی کنید، یکدیگر را دوست بدارید تا بتوانید گفتمان توحیدی برقرار کنید، همپیوندی و همزیستی داشته باشید؛ از خداوند بپرسید و از خداوند معرفت و آگاهی کسب کنید. خداوند خود در سوره توحید، حقشناسی و خداشناسی را آموزش داده است.
راه ورود به توحید آن است که انسان ابتدا بتواند با دیگران نشست و برخاست کند، قدرت آموزش و استماع داشته باشد، انسان تعلیمپذیر و تربیتپذیر باشد. کسی که تربیتپذیر نیست، نمیتواند توحیدی باشد. این تربیتپذیری دو گونه است:
- تربیت الهی: خداوند به صورت موهبتی توحید را اعطا میکند.
- تربیت خلقی: از پایین به بالا، یعنی تعلیم صعودی با آموزش و تربیت.
نتیجهگیری بخش اول
توحید نه تنها معرفتی است نظری، بلکه عملی است اجتماعی. گفتمان توحیدی، پیشنیاز فهم توحید الهی است. تربیتپذیری، کلید ورود به ساحت توحید است؛ چه از بالا (موهبتی) و چه از پایین (اکتسابی).
بخش دوم: تحلیل لغوی و مفهومی «هو»، «الله» و «احد»
آموزش توحید یا الهی است که میشود «قل هو الله احد»؛ یعنی اسم «هو» که دولت دارد و تمامی اسماء و صفات الهی را در خود دارد، برخوردار از تمامی اسماء و صفات الهی است؛ یعنی دولتش تمام و تام است و بر هر جایی نفوذ دارد. یا از «هو» است که «هو» بر «الله» احاطه دارد و دولت دارد و «الله» بر «احدیت» یعنی مقام فعل خداوند و بر ظهور خداوند، ظهور خلقی خداوند که میشود اعطای از بالا به پایین، اعطای نزولی، اعطای ظهوری، موهبتی، اعطایی.
| اللَّهُ الصَّمَدُ |
| خداوند بینیاز مطلق است. |
در این که خداوند ظهور را ایجاد میکند، خلق را میآفریند، هیچ نیازی ندارد؛ بینیازی خود را اعلام میکند. «الله» که دولت دارد و خدایی که با «الله» یعنی با جمعیت خود در احدیت ساریاش است، در فعل ظهوری خود است. احدیت ساری یعنی مقام فعل، مقام ظهور. همین ظهورات خلقی خداوند با احدیت ساریاش در خلق است و با آنها معیت دارد؛ معیت قیومی.
این همراهی خداوند با خلق، این که ظهور دارد، این که فعل دارد، مانع از آن نمیشود که از وحدت بیفتد، از احدیت بیفتد. خداوند تعدد نمیپذیرد، تکثر ندارد، در جایی تقسیم نمیشود، بسیط است، مطلق است و در ذات بیتعین خود فرد است. ذات او به دیگران ذات نمیدهد؛ یعنی ذاتش متعدد نمیشود، بلکه دیگران ظهور او هستند؛ ظهوری که از ذات جدا نیست و ذات هم در این ظهور و با این ظهور است.
قل هو: احدیت ذاتی خداوند
«قل هو» یعنی احدیت ذاتی خداوند «الله» است، برخوردار از مقام جمعیت اسماء و صفات است و اسماء و صفات متعدد دارد، متکثر دارد. آیا این که خداوند برخوردار از اسماء و صفات متعدد و متکثر است، باعث تعدد و ترکیب و تجزیه او میشود؟ میگوید نه؛ باعث شکسته شدن ذات بیتعین خداوند نمیشود. ذات بیتعین خداوند بر احدیت خود باقی است؛ یعنی هیچ شائبهای از این که کسی ذات پیدا کند، اسم و صفتی ذات مستقل پیدا کند، شائبه چنین چیزی نیست.
| «قل هو الله احد» علیرغم جمعیت، بر احدیت خود باقی است. |
نتیجهگیری بخش دوم
«هو» اشاره به ذات بیتعین دارد؛ «الله» به جمعیت اسماء؛ و «احد» به احدیت ساری در فعل. وحدت در هر سه مرتبه حفظ میشود. تعدد اسماء، کثرت مفهومی است، نه وجودی. ذات بیتعین، هیچگاه تجزیه نمیشود.
بخش سوم: فاعلیت خداوند از سر عشق، نه نیاز
وقتی اسماء و صفات دارد، جمعیت دارد؛ جمعیت، اقتضای فعل خداوند را دارد. بنابراین فعل خداوند و ظهور او، خداوند هم در آن است، اما این که خداوند با آن است و در آن است، به این معنا نیست که خداوند متعدد باشد؛ بلکه ذاتش احدیت خود را دارد. «قل هو الله احد». خب «احد» یعنی فعل دارد، ظهور دارد. خداوند برای چه فعل دارد و ظهور دارد؟ نیازمند ظهور است؟ میگوید نه؛ طرح این که خداوند نیازمند ظهورش و فعلش و خلقش است را نداشته باشید.
الله الصمد: خداوند در آقایی و بزرگی خود است و با آقایی و بزرگی خود یعنی با عشق خود، خلق را ظهور میدهد. پس خداوند فاعل فعل است و غیر خداوند فاعلیتی در فعل ندارد. این که فاعل فعل است، از سر بینیازی است، نه از سر نیازمندی.
خداوند در آفرینش و خلق خود نیازمند نیست، بلکه میخواهد به دیگران جود کند؛ نه از سر نیاز است، نه از سر جود است، هیچ غرضی ندارد و هیچ غایتی ندارد، هدف ندارد. بلکه آفرینشش از سر عشق است و خداوند فاعل به عشق است. چون عاشق است، فعل را ایجاد میکند و فعل را ظهور میدهد.
| ظهورها برخوردار از فاعلیت به عشق خداوند هستند و خداوند آنها را با عشق ایجاد کرده و ظهور داده است. |
وقتی عشق باشد، دیگر هدف در آن نیست، غایت نیست، غرض در آن نیست. نمیخواهد به هدف چیزی برسد. بلکه از سر بینیازی است، از سر بیطمعی است و بدون شرط است. این طور نیست که بندگان را آفریده باشد و برایشان شرط و شروط گذاشته باشد. شک و تردید در آن نیست. خداوند بندگانش را کاملاً از سر علم و آگاهی ایجاد کرده است.
خداوند در احدیت ذاتی خود غرق است، مستغرق است و این احدیت ذاتی را هیچ ظهور و هیچ اسم و صفتی نمیتواند از بین ببرد. احدیت ذاتی شکسته نمیشود، نزول پیدا نمیکند، خرد نمیشود، به واحدیت تبدیل نمیشود. واحدیت شکسته میشود، اعیان ثابته را ایجاد میکند.
نتیجهگیری بخش سوم
فاعلیت خداوند از سر عشق است، نه نیاز. عشق الهی، بیغرض، بیهدف و بیشرط است. آفرینش، تجلی عشق است، نه جبران نقص. هر ظهور، مظهر عشق الهی است.
بخش چهارم: اعیان ثابته و مراتب ظهور
اعیان ثابته که میگوییم، علم فعلی خداوند است؛ یعنی علم خداوند به خلق است، امری ربوبی است، امری مربوط به اسماء و صفات است. میگوییم لازم اسماء و صفات الهی است. خداوند از طریق اعیان ثابته، اعیان ثابته هم که میگوییم برای خداوند واحد است؛ اعیان نیست، عین ثابت است. علم خداوند است و علم خداوند تعدد در آن نیست، تکثر در آن نیست.
اما به اعتبار این که اعیان ثابته شروع خلق هستند، بستر خلق هستند و خداوند اعیان ثابته را با اعیان ثابته، نقشه خلق را میزند، نقشه ظهور را میزند؛ ظهورهایی که تعدد دارند، به لحاظ مرتبه، نه به لحاظ ذات. متفاوتاند، مختلفاند با هم، به اعتبار مرتبهای که دارند. به این اعتبار به آنها میگویند اعیان ثابته.
اعیان ثابته، تعددش به اعتبار تعدد مرتبه ظواهر و خلق خداوند است، به اعتبار تعدد فعل خداوند است که فعل خداوند مرتبه پیدا میکند: جبروت میشود، ملکوت میشود، مثال میشود، ناسوت میشود و پدیدههایی که در این عوالم است و همه هم بیانتها هستند. ذره ذره ظهور بیانتها است چون غایتی، غرضی، چیزی خداوند در فعلش ندارد و هر ظهور و هر ذره را بدون غایت، بدون هدف، بدون مقصد ایجاد کرده و فقط و فقط عشق بوده که اینها را به ظهور رسانده.
| اعیان ثابته، واسطه بین حق تعالی و خلقاند؛ حقیقت دارند و لازم اسماء و صفات هستند. |
نتیجهگیری بخش چهارم
اعیان ثابته، علم فعلی خداوند به کیفیت ظهور هر ذره است. تعدد اعیان، مرتبهای است، نه ذاتی. هر مرتبه ظهور، از جبروت تا ناسوت، بیانتها است؛ زیرا آفرینش الهی، بیغایت و از سر عشق است.
بخش پنجم: فاعلیت مستقل خداوند و نفی قابلیت خلقی
اگر فیض نبود، فیض که میگوییم به اعتبار حق تعالی است؛ حق تعالی که نزول پیدا میکند، به آن میگوییم فیض. اما ما به خودمان که نگاه میکنیم، به آن میگوییم خلق. خلق به اعتبار لحاظ خلقی است؛ به اعتبار ظهور حقی میشود فیض.
فیض حق تعالی از اعیان ثابته شروع میشود؛ یعنی اعیان ثابته هستند که به هر کسی در ظهور خلقی و در ظهور فعلی، یک مرتبه میدهند و نحوه فاعلیت خداوند در فعل را ایجاد میکنند. پس فعل حق تعالی برخوردار از مرتبه است؛ این مرتبه، دلیلش و سببش اعیان ثابته است.
اعیان ثابته چرا مرتبه ایجاد میکنند؟ دلیل این که اعیان ثابته مرتبه ایجاد میکنند، اسماء و صفات متعدد خداوند است که در مرتبه اسماء و صفات، همه عین هماند و همه عین ذات حق تعالی هستند و آنجا هم باز اسماء و صفات متعدد نمیشوند. اسماء و صفات، نحوه و کیفیت فاعلیت خداوند را در فعل مشخص میکنند.
از طریق اعیان ثابته، سبب مباشر اختلاف بندگان، اختلاف ظهور و این که هر ظهوری یک مرتبهای پیدا میکند، اعیان ثابته خداوند است و خداوند از طریق اعیان ثابته در فعل، فاعلیت دارد.
| هیچ گونه فاعلیت دیگری اینجا نداریم. قابلیت و استعداد هم نداریم. |
یعنی چیزی نمیتواند یک ظرفی به خود بگیرد و به حق تعالی عرض کند که این ظرف من را با این کیفیت پر کن. نه قابلیتی از خلق، از فعل خداوند و نه فاعلیتی هست و خداوند خودش ذات مستقل و فاعلیت مستقل در هر فعل و در هر ظهوری است.
نتیجهگیری بخش پنجم
فاعلیت، منحصر به خداوند است. اعیان ثابته، تنها سبب مباشر اختلاف مراتباند، نه فاعل مستقل. هیچ قابلیتی از ناحیه خلق نیست؛ همه فیض، نزولی و از بالا است.
بخش ششم: فاعلیت سببی و مباشری خداوند
خداوند در عین حال که یک فاعلیت همراه با اسباب دارد — یعنی از طریق احدیت، از طریق «هو»، «الله» و از طریق اعیان ثابته و ظهورات که ظهورات هم باز بر همدیگر دولت دارند و بر همدیگر تأثیر و تأثر دارند و محیط و اطراف و اینها همه بر هم تأثیر دارند و یک نظام مشاعی و جمعی را ایجاد میکنند که این میشود نظام تأثیر و فاعلیت سببی خداوند — علاوه بر اینها، خداوند دستش بسته نیست و با احدیت ساریاش میتواند در هر ظهوری به صورت مستقیم و به صورت مباشری تأثیر داشته باشد.
لازم نیست حتماً از طریق دولت اسماء و اعیان ثابته و نظام سبب و مسببات پیش بیاید. میتواند سببها را بسوزاند و بشکند و خرد کند و پیشبینیها را غیرقابل پیشبینی کند. خداوند از هر دو طریق کار میکند.
| علم خداوند به ظهور، از طریق اعیان ثابته است؛ اعیان ثابتهای که در واقع عین ثابت است به لحاظ حقی و اعیان میشود به لحاظ خلقی. |
نتیجهگیری بخش ششم
فاعلیت خداوند، هم سببی است (از طریق نظام اسباب) و هم مباشری (با احدیت ساری). علم الهی به هر ذره، بینهایت راه دارد. فرض غفلت خداوند از ذرهای، ناشی از نادیده گرفتن راههای بیپایان علم اوست.
بخش هفتم: اختیار ظهوری و نفی استقلال در فعل
خداوند هم فعل دارد و در فاعلیت خود مستقل است و هم آگاه است بر فعل خود و بر خلق خود و آگاهیاش هم بیپایان است و از هر ذرهای در واقع علم پیدا میکند به مخلوقات، به موجودات. کسی هم در این فاعلیت مدخلیتی ندارد. کوچکترین تصور این که کسی در فعل خداوند مدخلیتی دارد، برابر با شرک میشود.
این که از احدیت ساری که اصل ظهور است و معیت قیومی — که در جلسه قبل صحبت کردیم که کیفیت ظهور است — و همه را داریم مستند به حق تعالی میکنیم؛ یعنی همه فعل بندگان خدا، فعل ظهورها، همه فعل حق تعالی است و کسی نمیتواند برای خود استقلال در فعل قائل بشود.
اما در این بین، ما یک اختیار در واقع ظهوری داریم که این هم ظهوری است. خود اختیارش هم یعنی باز هم خداوند این اختیار را در ما گذاشته. اختیار را ما از خودمان نداریم یا قابلیت و استعداد اختیار را نداریم. اختیار برای ما یک امر ضروری است، همان طور که ظهورمان برای ما یک امر ضروری است.
| ما نه در نزولمان فاعلیتی داریم و نه در صعودمان فاعلیت ذاتی داریم. فاعلیتمان فاعلیت ظهوری است. |
نتیجهگیری بخش هفتم
اختیار، ظهوری است، نه ذاتی. انسان نقش دارد، اما نقشش خودِ نقش است. استقلال در فعل، شرک است. ظهورات، ازلی و ابدیاند؛ زیرا بقای آنها به بقای خداوند است.
بخش هشتم: توحید محض و عبادت ذات بیتعین
در ناسوت که میآییم، چون انسان اختیار ظهوری دارد و اینجا عالم تغییر است، عالم ثبات نیست — بیرون از ناسوت عالم ثبات است، اما اینجا عالم تغییر است و چون عالم تغییر و تجدید است — حالا و یک اختیار ظهوری هم انسان دارد، انسان کیفیت صعود خود را میسازد. اما این که کیفیت صعود خود را میسازد، به این معنا نیست که مستقل در فاعلیت است.
اگر انسان ذات برای خود قائل بشود و استقلال در فاعلیت برای خود قائل بشود، باز هم شرک است. ما اینجا نقش داریم، مؤثریم، اما نقش و تأثیر ذاتی و استقلالی نداریم. نقش و تأثیر و فاعلیت و اختیارمان همه برآمده از خود ظهور است و به صورت ظهوری باید فرض بشویم.
وقتی ظهوری هستیم، ظهورمان که تابع اعیان ثابته است و اعیان ثابته هم تابع اسماء و صفات الهی است؛ بنابراین دولت، دولت حق تعالی است و اسماء و صفاتش و اعیان ثابته.
| توحید محض، توحیدی است که به ذات بیتعین اشاره دارد. |
نتیجهگیری بخش هشتم
توحید محض، عبادت ذات بیتعین است؛ نه اسماء، نه مظاهر. طواف کعبه به اعتبار اشاره به ذات، توحید است؛ عبادت سنگ، شرک. اولیاء الهی نیز اگر به اعتبار صراط بودنشان ستوده شوند، مدح ذات است، نه شرک.
جمعبندی نهایی: سه مرتبه وحدت در سوره توحید
سه مرتبه وحدت در سوره توحید:
- احدیت ذاتی (هو): وحدت اجمالی، بیتعین.
- واحدیت (الله): وحدت در کثرت مفهومی اسماء.
- احدیت ساری (احد): وحدت در کثرت وجودی ظهورات.
توحید ناب آن است که خداوند در هر ذره، با هر ذره، برای هر ذره است — اما ذره، خدا نیست.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!