بخش 4 : فصل ششم : مهريه
بخش 4 : فصل ششم : مهريه
خط : هريك از دو طرف خواهان و خواستهشده براى آنكه شوق و عشق خود به ديگرى را ثابت نمايد، براى وى به تناسب كمالات او هزينه مىكند و پيشكشى و عطيه از روى ميل و رغبت مىآورد. اين پيشكشى در گذشته به سرپرست زن و بعد از آن با رشد بشر به خود دختر داده شده است و پدر و مادر يا ديگر اولياى زن، سهمى از آن ندارند و تمامى مهر براى خود زن مىباشد، ولى در مصرف آن لازم است مانند هر مال ديگر خود، رعايت شؤون همسر را بنمايد. مـَهر و ديگر هزينههاى مالى مرد، نماد پيوند وثيق دلها به يكديگر و صدق علاقهى مرد و زن به هم است و راهى براى اظهار عشق قلبى مىباشد. عشق بدون توان مالى تحقق و ظهور و بروز پيدا نمىكند و عشق را در ميان خانوادههاى كمبرخوردار كمتر مىشود يافت. از آنجا كه زن و مرد تفاوتهاى طبيعى دارند، مرد اين نقش خاص را بر اساس متن خلقت، با پذيرش از دست دادن خود در برابر لطافت زن و اظهار آن، براى وصول مقتدارنه به معشوق و مطلوب خويش و حفظ او بر عهده گرفته است و محبت خود به زن را با بذل مال به وى اظهار و ثابت مىنمايد. البته اگر زن، در برابر مرد، صبورى خويش را از دست بدهد و كتمان از خود بردارد و به اظهار علاقه رو آورد، افزون بر آنكه گرانبهاترين ثمن يعنى خويشتن خويش را در اختيار مرد قرار مىدهد، مهر را نيز مىبخشد يا به هزينهكردن مال براى مرد رو مىآورد. در هر ميدانى، كسى كه حتا براى لحظهاى ديرتر مىبُرد، بَرنده است و بازنده از مال و آبرو و شخصيت و حقيقت خود براى وى هزينه مىكند. اگر زنى در برابر مرد ببُرد و عاشق بىطاقت شود، هستىاش را در برابر معشوق مىگذارد و به مرد و اقتدار و آرامشبخشى او پناه مىآورد و از اقتدار مرد و مسؤوليتپذيرى او لذت مىبرد؛ همانطور كه مرد به آرامشبخشى زن و احساس لطيف و عشق هيجانى زن پناه مىآورد.
نشان صدق و راستى
خط : ازدواج خريد وصال نيست، و مهريه نيز بهاى بهرهگيرى از زن يا وثيقه و ضمانت تداوم زندگى يا براى جبران كمبود شخصيت و محتوا نمىباشد، و اين وصال نيز مال نيست تا نيازمند طرف خريدار و فروشنده و تعيين ثمن و بها به عنوان مهريه باشد؛ چنانكه « نكاح هبهاى » كه فاقد مهر و عقد است براى شخص پيامبراكرم 9 و « ملك يمين = كنيز » بدون مهر و نكاح و الفاظ عقد، محرميّت مىآورد. مهر، هديهاى ماهرانه و نشان صدق عشق است و مرد با دادن آن به زن، نه او را مىخرد و نه بر وى سلطه پيدا مىكند، بلكه از او دلربايى مىنمايد و ناز وى را مىكشد.
الزامىنبودن مهر
خط : براى تحقق ولايت همسرى، قراردادن مهريهى معين و صداق مشخص كه نشانهى صدق مرد و پايبندى وى در محبت به همسر خود است، مجاز و تابع توافق زن و مرد مىباشد و اين قانون يك
رخصت است، نه آنكه لازم و عزيمت باشد؛ ولى گرفتن شيربها ممنوع است و در صورت توافق دو طرف بر پرداخت آن، چنانچه توافق اجرايى نشود، قابل رسيدگى در هيچ دادگاهى نمىباشد.
خط : اگر زنى مؤمن، زيبا، خوب و شايسته خود را با مهرى اندك به فردى دلخواه هبه كند، اشكالى ندارد و اين زن، چه عاشقى فارغ و اين ازدواج چه نيكو عشقى و چه شيرين وصلتىست! نه گناه است و نه بىحرمتى زن؛ نه ذلّت است و نه تحقير او و نه برآمده از سر ضعف و زشتى، بلكه اوج عشقِ عفيف مىباشد.
مهر قابل پرداخت و در تناسب توان مالى مرد
خط : در صورت تعيين مهريه، مهريه بايد مالى قابل پرداخت و در توان مالى مرد و متناسب با درآمد او باشد. همچنين مقدار مهرِسنّت لازم نيست با زمان صدر اسلام مقايسه شود و كم يا زيادبودن آن، هر دو مشكلات و ناهنجارىهاى متفاوتى را همراه دارد.
خط : هر چيزى را كه ماليت داشته و قابل تملك نيز باشد مىتوان مهر قرار داد. بنابراين مهر مىتواند عين معين، منفعت، پول نقد و حتا تعليم يك دانش، حرفه يا آموزش يك فن و حتا گفتن يك ذكر الاهى يا خواندن سورهاى و هديهى آن به زن باشد.
مهر معنوى
خط : اگر گفته شود نكاح زن بدون مهر صحيح نيست، مهر مىتواند تنها با يك ذكر معنوى ـ چون سبحانالله ـ يا تعيين مالى جزيى تأمين شود. اگر در عقد دايم، مهر را معين نكند، عقد باطل نمىشود و چنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را برابر مهر زنهايى كه مانند او هستند، بدهد. ولى در ازدواج موقت، بايد مدّت و اندازهى مهر تعيين شده باشد و بدون تعيين اين دو، عقد باطل است؛ هرچند از روى غفلت، نادانى يا فراموشى باشد. مرد مىتواند مدّت ازدواج موقت را ببخشد و از زن جدا شود و چنانچه با او نزديكى كرده باشد بايد همهى مهرى را كه قرار گذاشتهاند به او بدهد و اگر نزديكى نكرده باشد، نيمى از آن را لازم است پرداخت نمايد.
حداكثر ميزان مهريه
خط : سقف و حداكثر ميزان تعيين مهريه در زمان وقوع عقد، يكصدوده سكّه تمامبهار آزادى يا معادل ريالى آن مىباشد، و تعيين مهريه بيش از آن، غيرمجاز و غيرقابل وصول مىباشد. در صورتى كه مهريه سبب ايجاد آسيبهاى خانوادگى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى كلان گردد و فرهنگ عفاف را در مخاطره قرار دهد، حكومت مىتواند آن را بهكلى از عقد ازدواج حذف نمايد.
وجه رايج
خط : چنانچه مهريه وجه رايج داخلى يا ارز خارجى باشد، تغيير شاخص قيمت سالانه در
زمان تأديه نسبت به سال اجراى عقد، تأثيرى در مقدار مهر ندارد و همان قيمت هنگام عقد، ملاك پرداخت مىباشد و مرد ضامن كاهش ارزش پول نمىباشد.
توجه به وضعيت مالى زن
خط : در تعيين مهريه مناسب است توان مالى زن لحاظ شود، زيرا درصد فراوانى از زنانى كه از لحاظ مالى كمبرخوردار مىباشند، در همان سالهاى ابتدايى زندگى مشترك، براى وصول مهريهى خود اقدام قانونى مىكنند؛ اگرچه زنانى كه موفق به اخذ مهريهى خود از طريق اجراى قانون شدهاند، بسيار اندكند و به عكس، بيشتر زنانى كه طلاق براى آنان ضرورت دارد، مجبور مىشوند در برابر گرفتن طلاق، مهريه يا ديگر مطالبات مالى خود را بذل كنند. اين امر ضرورت تشكيل زندگى بر اساس آگاهى، بينش و تفاهم دوطرف و توجه علمى به همسانگزينى را مىرساند.
باطلبودن مهريهى استكبارى
خط : قراردادن مهريههاى سنگينى كه همسر توانايى پرداخت آن را ندارد و فخرفروشانه، تبخترى، استكبارى، طاغوتى و اشرافى و نيز زنستيزانه مىباشد و عقد و عفت را از بين مىبرد، عقد را فاقد مهر مىگرداند. مهريه اگر لحاظ و تعيين شود، جزوى از پيكرهى عقد است و با فقد يا باطل بودن آن، عقد نيز باطل مىگردد و فرزندان حاصل از چنين عقدى نيز مانند فرزندان افرادى كه طهارت مُولِد و دور از شبهه دارند، نمىباشند. قراردادن مهريهى سنگين و نامتعارف، هم جرم و قابل تعقيب مىباشد و هم نمىتوان آن را از طريق محاكم قانونى مطالبه يا پيگيرى نمود. تشخيص نامتعارفبودن مهريه با قاضى محاكم محلى مىباشد.
ازدواج آسان
خط : ازدواج و نكاح دايمى را مىتوان بدون عقد و الفاظ و صيغهى عربى يا زبانهاى ديگر و با معاطات فعلى كه از آن قصد انشاى نكاح شود و نيز بدون مهر و بهطور ساده و بىپيرايه چنانكه فرهنگ رايج شود، محقق ساخت.
نقدبودن مهريه
خط : قبل از نزديكى و ازالهى بكارت، مهريه در حكم نقد است و دختر مىتواند آن را مطالبه نمايد تا تمكين كند، ولى اگر دخول محقّق شده باشد، مهريه در حكم نسيه مىباشد؛ اگرچه دختر در خانهى پدر باشد و در اينصورت، زن نمىتواند براى گرفتن مهريه، تمكين را ترك نمايد و در صورت مطالبهى زن، اگر مرد قدرت پرداخت آن را دارد، بايد بپردازد و چنانچه توانايى آن را ندارد، زن مىتواند مهر خود را بهطور اقساط مطالبه كند يا صبر نمايد تا مرد قدرت مالى يابد و در هرصورت، عدم پرداخت مهريه بعد از تحقق دخول، سبب روابودن ترك تمكين از ناحيهى زن نمىشود؛ برخلاف صورتى كه دخول تحقق نيافته است.
ارزش عشق مرد و زن
خط : در صورتى كه زن، مرد خود را براى خويش گوارا ببيند و به او اعتماد داشته باشد، ارزش و اعتبار و قداست و گوارايى وى از مهر او بيشتر است، در اينصورت زن مىتواند مهر را به مرد خويش ببخشد و بر گوارايى خويش و قرب معنوى خود بيفزايد؛ ديدهى بصير چنين زنى، مرد خويش را از همهى دنيا برتر مىبيند و وجود او را هم براى دنيا و هم براى آخرت خود بسنده مىداند. بخشش مهريه از ناحيهى زن بايد صورت قانونى و حقوقى داشته باشد تا بر فرض با مرگ زن، وارثان زن از همسر وى طلبكار نگردند. بهتر است زن در بخشش مهر، سند مكتوب به وى بدهد. نوشتن چنين سندى نمايشگر كمال ديگر زن است.
نكوهيدهبودن درخواست بخشش مهر
خط : شايسته نيست مرد از همسر خود بخواهد تا وى مهريهاش را ببخشد كه چنين درخواستى كه بخشش طلب است از جوانمردى بهدور است و مردى كه اينگونه است در مردانگى خود مشكل دارد.
صفاى مرد و زن؛ ضمانت زندگى
خط :در صورتى كه زن صفاى مرد را ببيند، نه مهر زياد مىخواهد و نه مهر اندك خود را طلب مىكند. زنى مهر خود را فراوان قرار مىدهد كه به مردان شك دارد و نمىتواند به مرد آيندهى خود اعتماد نمايد يا در صداقت فرداى وى و هوسهاى او ترديد دارد. زنان موجوداتى بىطمع و بىادعا هستند و با ديدن صفاى مرد به خود او راضى مىشوند. زنان ناسازگار يا شكاك صفايى از مردان نديدهاند، وگرنه دختر و زن ايرانى نجيب و اهل زندگىست.
وصيت تضمينى مال براى تأمين مالى زن
خط : شايسته است مرد جوانمردى كند و از يكسوم اموال خود براى همسر خويش مالى قرار دهد يا از مال خود در حيات خويش به نام زن سند بزند تا زن پس از مرگ وى به پسر و عروس يا دختر و داماد خود يا ديگر فاميل نيازمند نگردد و زندگى همراه با عزت و سرافرازى را داشته باشد؛ بهخصوص اگر زن فتوت كرده و مهريهى خويش را بخشيده است.
استقلال زن در امور مالى
خط ( كلان ) : زن در امور مالىِ خود، مستقل مىباشد. اگر مرد، مالى به همسر خود ببخشد، زن مالكِ مستقل آن مىشود. زن در مال خود تصرفاتى را مىتواند انجام دهد كه به شؤون همسر و حرمت وى تعدى نداشته باشد و موجبِ عارضى نگردد. براى نمونه اگر يكى از بستگان و آشنايانِ زن با مرد داراى اختلاف شديد باشد و زن بخواهد از مال خود چيزى به او دهد كه به تقويت جنبهى خصومت وى با همسر او منجر شود و همسر به آن رضايت نداشته باشد، چنين تصرّفى براى زن مجاز نمىباشد و همسر مىتواند از آن ممانعت داشته باشد.
خط : درآمد و حقوق دريافتى زن از كار و شغل خود براى خود اوست و زن مالك درآمد و حقوق خود مىباشد، مگر در مواردى كه به شؤون زندگى مشترك و يا موقعيّت مرد مربوط شود كه در اينصورت، چنين تصرّفهايى به اجازهى همسر و هماهنگى با او نياز دارد تا مديريت سالم مرد آسيب و خللى نبيند. بنابراين، زن نسبت به تصرّف در اموال شخصى و درآمد خود كه ربطى به زندگى مشترك و يا شأن همسرش ندارد، آزاد است و نياز به مديريت مرد ندارد و عنوان حقوقى « خانواده و زندگى مشترك » مانع مالكيّت وى نمىگردد.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.