بخش 4 : فصل نوزدهم : نظاممندبودن امور جنسى
بخش 4 : فصل نوزدهم : نظاممندبودن امور جنسى
خط : براى صيانت از حريم « عشق » و پاسدارى از زيبايىهاى زندگى ـ چون: واژههاى همسر، مادر، پدر، عاشق و معشوق بودن ـ بايد نظاممندى امور جنسى و اصول اولى و صحيح فطرت و طبيعت را باور داشت و نسبت به ناموس، غيرت و دفاع داشت. اشاعهى فحشا و غير هدفمندبودن و لكهدارنمودن اخلاق عمومى جامعه و داشتن فساد و افساد، جرم بزرگ و داراى مجازات سنگين مىباشد. نفسِ رهابودن و هرزگى در امور جنسى و ارتكاب حرامها و هدفمندنبودن و پاسنداشتن نظام خانواده، نهتنها كامِ هوسناك فرد را به اشباع و آرامش نمىرساند، بلكه اهل هوس را تشنهتر، هيجانىتر و سرگردانتر مىنمايد و در تارهاى تنيدهى شهوت غيرهدفمند نابود مىگرداند. اگر هوسهاى جنسى آدمى با عشق به همسر خود مهار نگردد، نفس لجامگسيخته به هيچ وجه اشباعپذير نيست؛ بهطورى كه انسان به هر مرحلهاى دست يابد، مرحلهى بالاتر را خواهان است و اين امر سبب اعتياد جنسى، ساديسم، خشونت و پناهبردن به راههاى غيرعقلايى مىگردد. ارتكاب حرامهاى جنسى، براندازى نظام طبيعى خانواده و ايجاد اختلال در طبيعت است، و براى همين، بهشدت با آن برخورد مىشود تا « مفسدان » كه در پى براندازى نظام طبيعت هستند، در جامعه غلبه و سيطره نيابند و در اجتماع ريشه ندوانند تا نتوانند جامعه را به فساد و تباهى و عشق را به انحراف و انحطاط بكشانند؛ بهخصوص كسانى كه به حقارت و كمبود شخصيت مبتلا مىباشند، از ايجاد انحراف در ديگران و تخريب
آنان با حرامها و ممنوعيتها لذت مىبرند. آلودگىها، صفاى نفس و به تبع آن، عشق را تخريب و
نابود مىكند.
عشق؛ برد بلند كاميابى
خط ( كلان ) : حقيقت كاميابى هنگامى در انسان صورت نشاط و ثبات به خود مىگيرد و از انحراف مصونيت مىيابد كه لذّت، چهرهى صافى عشق را داشته باشد. عشق، برد بلند كاميابىست. صرف نفسانيّت، شهوت و هوسِ تنها، كوتاهترين برد كاميابى و لذّت است. صرف هوسبازى، كاميابى نيست و مىتواند انحرافات جنسى را در پى داشته باشد؛ بهويژه هوسى كه يكطرفه باشد و طرف ديگر تنها نظارهگر اتمام آن است. در كاميابىِ يكسويه، طرف ديگر ناچار است همچون نعشى بىجان در دستان بىروح طرف مقابل قرار گيرد، درد و سوز و بطالت را تحمّل كند تا هوس و شهوت به اوج و سپس فرود برسد. اين افراد بىچاره، از داروهاى مسكّن و مواد بىحسّى استفاده مىكنند تا در گذر زمان، شاهد احساس درد و رنج كمترى باشند. نخستين زيان ميداندارى شهوت و تمايلات جنسى هوسمدار، فروپاشى نظام خانواده است كه حسّ بىتفاوتى و بىغيرتى را به جان اهل هوس مىريزد.
وحدتِ خواستهى بانو
خط : زن، انسان مطلوب و خواستنىست كه نسبت به طالب خويش وحدتِ طلب و خواسته
دارد. عشق و دلبستگى زن به همسر خود چنان است كه دل زن نقشى جز چهرهى مرد خويش نمىپذيرد و آنچه در دل معصومانهاش مىآيد، تنها تحقّق نقش مرد خويش است و تحمل پذيرش نقشهاى متفاوت و خواهانهاى متعدّد را ندارد و نمىتواند در يك زمان جز يك طالب خاص داشته باشد. زن اگر از حقيقت خود ـ كه همان وحدتطلبى و تكهمسرى و تكيه به يك عاشق است ـ دور افتد، ديگر نمىتواند به مردى وفادار باشد و از عشق بهرهاى برد، بلكه فقط وسيلهاى براى خوشگذرانى و عافيت افراد آلوده مىشود و معاشرت مردان گوناگون در حريم دل لطيف اين پريساى وجود، چراغ عشق و مستى را در وى به افول و خاموشى مىبرد و او را يكپارچه سردى، سستى، سكوت، يأس و حرمان مىگرداند و هويّت زنانهى او را مضمحل و نابود مىسازد. زنى كه نظر مردان متعدّد را به خود جلب مىكند، گذشته از احساس خستگى، پژمردگى و تباهى، كمكم مطلوبيّت خود را هم از دست مىدهد و از حقيقت خود بريده شده و به سرگردانى و بىتفاوتى كشيده مىشود. اينگونه زنان، ظاهرى زنانه دارند، ولى از مواهب حقيقى زنبودن و ترنّمهاى مستانه و شادىِ زندگى بىبهرهاند و خويشتن خويش را از دست داده و در دنيايى از اضطراب و سرگردانى و تلخى و بىمحتوايى به سر مىبرند. زن مىخواهد غايت و نهايتِ مطلوبيّت را داشته باشد و نهايت مطلوبيت نمىتواند تعدّدپذير باشد؛ زيرا همانطور كه بدايت هر امرى واحد است، غايت و نهايت هر چيزى نيز چنين است. زن حقيقت خود را در چهرهى كمالِ مطلوببودن خويش مىبيند و از اين حقيقت منتهاى لذّت را مىبرد. زن، مطلوبِ طلب واحد و طالبِ مطلقِ سـَعىست و چون او به نوع اطلاقى در گرو طلب مرد واحد است، نمىتواند مطلوبيّت مقيّد و مطلوب طلب متعدّد باشد؛ پس طلبِ متعدّد و گوناگون در نهاد زن و هويت او موقعيت طبيعى و سالم ندارد. تمام ظهور و بروزهاى زنانه، موانستها و آميزشهاى جنسى و عاطفى و عشقورزىها و عشقبازىهاى ماهرانه براى تحقّق همين كمال مطلوبيّت و دستيابى به آن است و اين مهم براى زن ارزش حياتى و نقش اساسى دارد. زن همواره موقعيّت و ارزش خود را در مطلوببودن خويش مىبيند. چنين حقيقتى هرگز از راههاى آلوده و گوناگون به دست نمىآيد، بلكه تنها چهرهى خاصّ نكاح و ازدواج و وحدت همسر، او را به اين حقيقت مىرساند. هنگامى عشق و حبّ حقيقى پيدا مىشود و عشق و عاشق و معشوق، حقيقى مىگردند كه مطلوبيّت، طلب مطلق و يك عشق نامتناهى باشد و زن، مطلوبيّت خود را در وحدت عشق به عاشق واحد داشته باشد. باطن حقيقت زن، خواهان وحدت همسر و عشق حقيقىست و چنين نيست كه زن از هر تازهاى لذّت برد، بلكه او همسر خود را بر تمام تازهها ترجيح مىدهد و گـِردِ غير نمىچرخد. عشق، اين است، نه صرفِ هرگونه خوشامد و آميزشى، اگرچه ازدواج نباشد، كه آميزشها يا مؤانستهاى بيرون از مدار تشكيل خانواده و ازدواج، آرامبخشِ واقعى دل و روح انسانى نمىگردد، بلكه دوستىهاى موقت دلنگرانى و اضطراب مىآورد و گاه براى روح انسانى بهخاطر دورى از هويت و طبيعتِ وحدتخواه زن، مشمئزكننده، تنشزا و افسردهساز
مىباشد. تكهمسرى زن، زمينههاى خارجى و عرضى ندارد و تنها به منظور سلامت خانواده، فرزند و اجتماع نيست؛ بلكه زن با تعددخواهى يا هرزگى، هويّت ذاتى و موقعيت حقيقى خويش را كه همان وحدتخواهى روحى و نفسانى و تأمين سلامت و سعادت فردى خود است، از دست مىدهد. اگر زنى از هر تازهاى لذّت ببرد و خوشامد داشته باشد، زنىست كه با از دست دادن طبيعت اولى و هويت وحدتخواه خود و با گرفتارى در زمينه يا تكرار نفسانيّتها، چشم و دلش را دچار آلودگىهاى گوناگون نموده و به كجى عادت داده يا آنكه كاستىها و ناكامىهاى روحى ـ روانى و يا شدّت و تزايد شهوات و حرارتهاى غيرعادى و ارضانشدن از ناحيهى همسر ناآگاه يا ناتوان، او را دچار حسرت و انحراف و ذهنيتهاى آلوده ساخته است.
بىهويتىِ بىبندوبارى و افسردگى جنسى
خط : توجّه ناسالم و معاشرت مردى با زنى بيگانه يا نظر و انديشهى ناسالم زنى به غير همسرش بهويژهى زير سايهى سنگين تبليغات استعمارى و فيلمها و مجموعههاى خيانتآلود بيگانگان كه مىخواهند زن را در هوسهاى پيچيدهى نفسانى و موقعيتهاى كاذب و شخصيتهاى ابزارى و فريبنده به جاى مرتبهى هويّت حقيقى وى قرار دهند، باعث مىشود زن از عشق بىبهره شده، ناآرامىهاى روحى ـ روانى، او را به هم ريزد و درنتيجه مشكلات نفسانى پيدا كند؛ همچنين جسم او در معرض پژمردگى و تباهى و مخاطرههاى فراوان جنسى قرار مىگيرد؛ بهخصوص كه زن در كنار چند مرد آرامش لازم را ندارد و نمىتواند تمام آنچه را كه مردان تمايل دارند، برآورده نمايد و روانش دچار بحران اخلاقى ـ اجتماعى مىشود و از مواهب خانه و خانواده نيز محروم مىگردد و سبب مىشود زن مطلوب كامل و اطلاقىِ هيچيك از مردها نباشد و بر اثر اين حالت، هويّت و ارزش زنانهى خود را از دست داده و به بىتفاوتى مطلق نسبت به تمام مردان مىرسد و آنان را ابزارى براى بقا و سود مادّى يا اطفاى شهوانى كوتاهمدت مىگرداند و مردها نيز از او به عنوان وسيلهاى براى نيل به اغراض شيطانى و مسكّنى موقت و گذرا بهره مىگيرند. براى همين، چنين توجهات هويتسوزى به نامحرم جرم بسيار بزرگىست و برخى از اقسام آن، مجازات مرگ و اعدام بدون لحاظِ حتا اندكى رأفت و بخشش نسبت به مرتكبان را دارد تا حريم افراد و حرمت جامعه به هيچوجه مورد تجاوز و تعرّض احساسات آلودهى نفسانى و طغيانگر قرار نگيرد.
آميزش مقدس و آلودگى حرام
خط : همانطور كه بعضى از اقسام زنا داراى مكافات قتل و اعدام مىباشد، آميزش جنسى حلال و صرف عمل زناشويى در تقابل با آن، حتّى با قصد لذّت نفسانى، داراى ثواب اخروى فراوانى مىباشد؛ بهگونهاى كه ازدواج را بايد « آميزش مقدّس » دانست. از مبادى آميزش مانند تبسم، نوازش، بوسه، در آغوشگرفتن تا عمل آميزش و يكدلِهشدن قلب زن و همسر، تمامى خير و حسنه و داراى
ثوابى مخصوص و منحصر است و كمتر عملى از چنين موقعيّتى برخوردار است. ازدواج و زناشويى حتى براى پدر و مادرِ زن و مرد نيز حسنهى جارى مىسازد و خداوند براى هر بار آميزش اينان، نعمتى در بهشت براى آنان تدارك مىبيند؛ زيرا چنين آميزش حلالى برآمده از تلاش صافى و حلال آن پدر و مادر بوده و فرزند، عمل پدر و مادر است. ضمن آنكه زناشويى حلال، گذشته از ارضاى تمايلات نفسانى زن و مرد، موجب تطهير فرد و جامعه از گناه مىشود.
خط : سنگينى مجازات زنا و لواط از يك سو و عظمت پاداش نكاح از سوى ديگر براى تحقق جامعهى سالم است كه عفاف و پاكى در آن بهطور غالب وجود داشته باشد و نكاح تأمينكنندهى چنين سلامتى در جامعه است. به منظور حفظ جامعه از آلودگى بايد نسبت به اين معاصى ـ كه نابودكنندهى سلامت جامعه است و زن بر اثر آن از ارزش و موقعيّت مىافتد ـ مجازات سنگين لحاظ شود.
انحرافات جنسى
خط : انحرافات جنسى به ترتيب زشتى، عبارت است از: استمنا و خودنكاحى، آميزش با حيوان، مساحقه، زنا و لواط. عمل كثيف، پليد و ركيك لواط و زنا از گناهان كبيره و « فاحشه » مىباشد كه حد شرعى دارد.
زنا؛ تخريب ناموس
خط : گناه زنا كه خلاف طبيعت زن و تخريب ناموس است و حتا زنان خودفروش نيز عنوان فاحشه را دشنام و بدآيند خود مىدانند، چهره و صورت فرد را بىروح، بىنشاط و دور از روشنايى و صفا مىسازد و او را در جامعه بهواسطهى بروز حوادث، ناخودآگاه بىحرمت و فاقد حيثيّت مىگرداند. آميزش مرد با زن بهطور حرام، زناست؛ تفاوتى نمىكند كه از پيش رو باشد يا از پس.
خط : عمل پليد و حرام زنا، لذّت كاميابى از همسر حلال را از دل بيرون مىبرد و انسان را نسبت به او بىتفاوت و حتا بىغيرت مىكند؛ همچنانكه زناكار به تدريج به حرام تمايل بيشترى نشان مىدهد و از همسر خود دلسير مىشود، بهطور قهرى همسر او نيز آرامآرام از او بريده و دلسرد و نااميد مىشود و اگر اهل ايمان نباشد، او نيز به حرام و زنا كشيده مىشود. براى همين به مردان توصيه مىشود پاكى پيشه كنند تا زنانشان پاك بمانند و اين امر تابع قانون مكافاتِ طبيعت است.
حرامزاده
خط : اصطلاح « حرامزاده » فقط در مورد انعقاد نطفه با زنا مىباشد و انعقاد آن با حرام ديگرى؛ هرچند مشكلات و نواقص خاص خود را دارد، احكام و قوانين حرامزاده و فرزند نامشروع را ندارد. زنازادهبودن نياز به احراز دارد و به صرف شهرت، ثابت نمىشود. فرزند حرام و نامشروع در طبيعت نفسانى خود اقتضاى به بدىها و ثقل نسبت به سعادت و حرمان به توفيق دارد و خوبىها براى وى
سنگين است و نسبت به فرزند حلالزاده، تلاش و مؤونهى بيشترى را از وى مىگيرد. زن و مرد لازم است هوسهاى نفسانى خود را از طريق مشروع كنترل كنند تا فرزندى را بهسبب نامشروعى، به حرمان مبتلا نسازند.
مردْمحوربودن زنا
خط : در تحقّق عمل جنسى به عنوان زنا يا نكاح، جز در امر نعوظ، فاعليّت در ميان مرد و زن مشترك است، اما در زنا، اين مردهاى آلوده هستند كه به اين گناه فعليّت داده و به آن دامن مىزنند و زن تنها زمينهى قابلى دارد، گرچه زنها در ايجاد زمينههاى تحقق اين گناه، بيشترين نقش را دارند، اما بهطور معمول، و در صورت خوددارى مرد، زن نمىتواند به اجبار اين كار را با او انجام داده و به اين گناه، فعليّت دهد؛ در حالىكه ممكن است مردى به زور اين عمل را با زنى انجام دهد و اين سنگينىِ بار مرد را در انجام اين پليدى مىرساند. البته بسيار اتّفاق مىافتد كه زن، عمدهى زمينهها و فاعليّتهاى اين آلودگى را فراهم مىسازد و مردِ دلباخته، همچون اسير واماندهاى در چنگالِ شگردهاى زنانه گرفتار مىآيد؛ پس همانطور كه ممكن است مردى به زر يا زور، زنى را به دام اندازد، ممكن است زنى هم با تزوير و حيله و عشوهگرىهاى زنانه، مردى را آلوده سازد. بر اساس ارتباط و موازنهى مستقيم منطقى، همانطور كه سلامت و سعادت مرد در گرو سلامت و سعادت زن مىباشد، سلامت زنها نيز در گرو سلامت و سعادت مردهاست. البته نقش عمده در چنين رابطه و توازنى با مرد است كه مىتواند در محيط خانواده و اجتماع تأثير شايانى داشته باشد.
ممنوعيت و مجازات روسپىگرى و دلالى جنسى
خط : روسپىگرى و قيادت ( پيونددادن زن و مرد زناكار و دلالى جنسى ) دو شغل حرام و ممنوع است. تنفروشى و روسپىگرى و قيادت و واسطهگرى براى انجام كار حرام، كه بيشتر توسط زنان آلوده انجام مىشود، داراى مجازات سنگين اخذ تمامى اموالى كه زن يا مرد آلوده بر آن يد دارد، مىباشد.
صيانت مرد از همسر
خط : كسى كه به همسر خود با توجه به وجود شواهد و قراين معقول، شك كرده يا احتمال داده است كه زن در خفا و پنهانى به او خيانت مىكند، مىتواند براى حفظ ناموس و آبروى خود و سلامت زندگى و جهت دفع توهمات، به هرگونهاى كه مىتواند رفع مشكل نمايد؛ خواه با دسترسى و ضبط مكالمات تلفنى و غيرتلفنى همسرش با ديگران در صورت لزوم ـ براى سندسازى جهت اصلاح زن ـ يا امورى ديگر كه مرد مىتواند بعد از اثبات قطعى آن، به صورت شايسته عمل نمايد؛ خواه به جلوگيرى از تماس تلفنى يا غير تلفنى زن با بيگانگان باشد يا با هر فرد ديگرى ـ هرچند از محارم باشد ـ يا ارايهى سند به زن يا در صورت لزوم، ارايهى آن به محكمهى شرعى، كه همه در جهت حفظ صيانت زندگى مرد
و خانوادهى وى مىباشد و چون عمده مسؤوليتِ زندگىِ خانواده به عهدهى مرد است، رفع اين مشكل به هر طريق ممكن، گذشته از آن كه جايز است، لازم و ضرورى نيز مىباشد و تا پشت سر گذاشتن همهى مراحل ممكن جهت صيانت زن و زندگى و خانوادهى خود، نوبت به طلاق نمىرسد كه طلاق، آخرين راه ضرورتيافته براى آزادى مرد از مشكل است، نه اولين راه و اينچنين نيست كه در صورت بروز هر مشكل، بتوان بهطور فورى طلاق را تجويز نمود. همچنين حفظ شؤون و عفاف زندگى خانوادگى براى مرد، امرى برتر و بالاتر از صرفِ نهىازمنكرِ كلى ـ كه بر عهدهى همگان است ـ مىباشد. البته انجام چنين كارهايى براى غيرهمسر نسبت به زنهاى ديگر مىتواند از باب نهىازمنكر باشد كه جهت پىگيرى آن در هر مرحله، بايد دليل و مدرك لازم داشته باشد و نمىتواند همانند شوهر از هر طريق ممكنى اقدام به رفع مشكل كند.
صحبت شهوتآلود و لاسزدن
خط : كسى كه با زن نامحرم صحبت شهوتآلود و لاسزدن حرام در فضاى محيطى يا مجازى داشته باشد، به حسب كلماتى كه با آن زن داشته است، مؤاخذه و مجازات تعزيرى مىشود.
تجاوز كلامى
خط : خشونت و تجاوز جنسى كلامى كه به هرگونه داراى بار منافى عفت و دشنام عليه زن و حرمت وى باشد و نيز تجاوز ديدارى، جرم و قابل تعقيب در محاكم قضايىست. مجازات آن در مرتبهى نخست، پرداخت معادل ريالى يكگرم طلاى ساختهشده در شرايط عادى به صورت نقد به نفع زن، پس از وصول سه درخواست و شكايت عليه مرد مىباشد. در صورت استنكاف مجرم، اين مبلغ به صورت قهرى از حساب او و در اولين فرصت برداشت مىشود و چنانچه دريافت نقدى آن ممكن نباشد، به صورت نسيه بر عهدهى مجرم مىباشد و گذر زمان تأثيرى بر آن ندارد و برداشت قهرى آن ثابت مىماند.
غيرت
خط : غيرت؛ دگرگونى، تغيير حالت و جبههگيرى در مقابل ناخوشايندهاست. صاحبان حب و محبّت و دلدارانِ با حرارت و اهل حقيقت و باطن كه داراى حكمت و شجاعتند، هرگز در مقابل ناخرسندىها بىتفاوت و بىتحرّك نمىباشند. فردى كه حيات و حرارت دارد، در مقابل ناملايمات آرام نمىماند و برخورد و دگرگونى مناسب نشان مىدهد. اين دگرگونى اگر همراه انديشه و درايت باشد، شجاعت است و صاحب شجاعت داراى غيرت است؛ بنابراين، غيرت از صفات عالى كمال است و فردى داراى آن است كه درايت و شجاعت را با هم داشته باشد. فرد بىايمان و فاقد غيرت سالم، يا داراى افراط و خشونت و تهور و بىباكى و يا در جهت عكسِ آن به تفريط و بىروحى مبتلاست.
مؤمن، غيور است و غيرت از صفات ذاتى حضرت حق مىباشد. غيرت، لازمِ ايمان است و فتوّت و جوانمردى را همراه دارد؛ همانطور كه گناه و پليدى و زنا و خيانت، آلودگىهاىِ دلِ بىغيرت است. چنين امراضى در حريم دل انسان باغيرت يافت نمىشود و افراد زناكار از فتوّت و جوانمردى و غيرت بىبهرهاند. افراد آلوده و بىغيرت، سست و بىمحتوا و از خودبريده و دور از عقايد و بىهويّت و فاقد انديشه و دچار ضعف و ترس مىباشند و باطنى بىروح و دلى بىصفا و نهادى سرد و روانى خشكيده دارند.
قتل زناكاران خودخواسته
خط : اگر مردى ببيند كه كسى با همسر، دختر يا مادر او زنا مىكند و بداند كه زن نيز به آن كار راضىست و رضايت او را در اين هنگام احراز كند؛ چنانچه زيانى به خود وى نرسد و بتواند با كتمان يا توانمندى از مخاطرات آيندهى آن، بهخصوص از تعقيب قضايى و قصاص نفس خود جلوگيرى كند، مىتواند هر دو را بكشد؛ هرچند با آن زنا، زن وى بر او حرام نمىشود، ولى اين حكم به همان زمانى كه آنان را در حال زنا مىبيند، اختصاص دارد و براى بعد از آن نمىباشد. چنانچه فرد گفتهشده تحت تعقيب قضايى قرار گيرد و وى نتواند خود را تبرئه كند و به قتل نفس محكوم شود، با تقاضاى اولياى دم، قصاص و اعدام مىگردد.
خط : اگر زن و شوهرى كسى را به قتل برسانند و ادعا كنند از حريم خود دفاع كردهاند و وى قصد آزار و تجاوز جنسى داشته است، دايرهى كشف جرم و جنايت لازم است تمامى آثار، نشانهها و شواهد را بهگونهى علمى بررسى و تحليل كند و با احراز صداقت، نيازى به ارايهى چهار شاهد نمىباشد، ولى در صورتى كه مدير قضايى نتواند صداقت آنان را احراز كند، زن و شوهر به قتل عمد و قصاص محكوم مىشوند.
ممنوعيت خودكشى
خط : خودكشى بهطور مطلق حرام است. اگر زنى به دست دشمن و بدخواهان يا افراد شرور ربوده يا اسير شود و اطمينان دارد به وى تجاوز مىشود، انتحار و خودكشى بر او حرام و ممنوع است و چنين نيست كه خودكشى و قتل نفس بهتر از حفظ عفت نفس باشد.
دادگاه؛ طريق قانونى تجاوزات مستند ناموسى
خط : رسيدگى به گناهان كبيرهى ناموسى و حيثيتىِ مربوط به همسر و اجراى حدود مربوط به اين گناهان در شأن مرد و زن نيست، بلكه با وجود سند و طريق اثبات، بر عهدهى دادگاه مىباشد.
خط : به جرايم منافى عفت ( جرايم جنسى حدى و جرايم رابطهى نامشروع تعزيرى مانند بوسيدن و در آغوش گرفتن ) بهطور مستقيم، در دادگاه صالح رسيدگى مىشود.
خط : اگر زن همسردارى مرتكب رابطهى نامشروعى شود كه در دادگاه به مجازات حدى محكوم گردد، مرد مىتواند تقاضاى طلاق وى را كند و دادگاه به صرف محكوميت زن و درخواست مرد، حكم طلاق را بدون لزوم تأديهى حقوق مالى زن صادر مىكند. تأديهى حقوق مالى زن بر اين فرض بر عهدهى خود زن مىباشد، نه بر عهدهى دادگاه.
ممنوعيت تجسس
خط ( كلان ) : انجام هرگونه تعقيب و تحقيق در جرايم منافى عفت توسط پليس قضايى و دستگاههاى امنيتى ممنوع است و پرسش از هيچ فردى در اين خصوص مجاز نيست، مگر در مواردى كه جرم در مرئى و منظر عام واقع شده و يا داراى شاكى يا به عنف يا سازمانيافته باشد كه در اينصورت، تعقيب و تحقيق فقط در محدودهى شكايت و يا اوضاع و احوال مشهود توسط مقام قضايى انجام مىشود.
همجنسگرايى
خط : برخى مردان بر اثر مشكلات روحى ـ روانى و كمبودها و عوارض فردى يا اجتماعى، نظير خصوصيّتهاى وراثتى، دچار ميل به همجنسگرايى مىشوند تا جايى كه در حركتهاى جسمانىشان، حالات روانى و انگيزههاى انفعالى بروز مىنمايد و توانمندىهاى فاعلى در آنها به كاستى مىگرايد يا كمكم از بين مىرود و حالات انفعالى در آنها فعليّت پيدا مىكند؛ درنتيجه، آنها ويژگىهاى تحريكپذيرى و لذّت زنانه را در خود احساس مىكنند و بهراحتى در اختيار افراد آلوده قرار مىگيرند. در اينصورت، آنان از فاعلبودن احساس لذّت نمىكنند و تنها كاميابى خود را به كامدهى به افراد آلودهى ديگر مىبينند. اينگونه امراض بايد به دقّت بررسى شود تا با امراض مشابه مشتبه نگردد؛ زيرا گاه فردى از بازىكردن با ديگران لذّت مىبرد و در عرف به او « بچّهباز » مىگويند، ولى گاهى كسى از بازى ديگران با خود لذّت مىبرد. همچنين مىشود فردى بر اثر عمل شنيع لواط هر دو حالت را در دو زمان داشته باشد و ابتدا فاعل بوده و از اين عمل لذّت مىبرده است و در نهايت منفعل گشته و از مفعولبودن لذّت مىبرد. لواط و همجنسبازى، آلودگى سرايت و واكنش انفعالى را به دنبال دارد و ممكن است كسى در دو زمان حالتهاى متفاوت به خود گيرد، و آنچه در اين دو باب متفاوت است، اين است كه فرد لواطكار بر اثر تكرار اين عمل در طول زمان، نهايت به جايى مىرسد كه حالت فاعلى را از دست مىدهد و شهوت انفعالى به او دست مىدهد و خود را در اختيار ديگران مىنهد، اگرچه به غير لواط باشد. آنان ابتدا از بازى با افراد همجنس لذّت مىبرند تا جايى كه آثار تحريكپذيرى كه در مجارى و آلت خويش داشتهاند، در مجراى مقعد و سطح باسنهايشان پيدا مىشود و حالاتى چون تحريك، قلقلك و خارش در خود احساس مىكنند. آنها در پى آرامش و آسودگى از تحريكات انفعالى از هيچ كارى دريغ نمىورزند و به انواع بىعفّتىها و بىغيرتىها تن مىدهند و حتّى براى اطفاى
شهوت، گاه ناموس خود را در اختيار ديگران مىگذارند. اين بيمارى تا آنجا پيش مىرود كه اين افراد، شكل نياز و اقدام گنهكارى معمولى را از دست مىدهند و به روابط متعدّد، متنوّع و فراوان جنسى با همجنس و جنس مخالف معتاد مىشوند. بالاتر اين كه در ارضاى شهوت، به عنوان فاعل و مفعول حالت ساديسم مىيابند و ساديسم تا سر حدّ مرگ و نابودى از آنان رها نمىگردد و گاه فجيعتر از فرد معتاد به شراب و موادّ مخدّر، سست، بىمحتوا، دردمند و نيازمند رابطه مىشوند.
لواط؛ ويرانگرى عمومى
خط : لواط در كوتاهمدّت هلاكت عمومى و زنا موجب هلاكت فردى مىشود، مگر آنكه حالت عمومى و شايع به خود گيرد كه همانند لواط داراى ويرانگرى عمومى مىگردد. ابتلا به فقر و تنگدستى، زودپيرى، زودميرى، قطع بركات الاهى، زلزله و انواع بلاياى طبيعى و غيرطبيعى و افزايش مرگهاى ناگهانى مثل: سكته، بيمارىهاى قلبى، تصادف و فراوانشدن وقايع ناگهانى ديگر از عوارض شوم فراگيرشدن زنا در جامعه مىباشد. عذاب سخت در برزخ و گرفتارى در آتش خشم الاهى و حرمان اخروى نيز با آن است.
همجنسبازى زنان و مساحقه
خط : « آميزش زن با زن » كه به آن « مساحقه » گفته مىشود و نوع پليد « همجنسبازى » زنان است، چنانچه داراى مجوز پزشكى و برآمده از طبيعت نباشد، و آلودگى باشد، جرم و داراى مجازات مىباشد. برخى زنهاى آلوده بر اثر كمبودهاى نفسانى خود يا كمبودهاى جنسى يا كاستى و ضعف مردها يا بر اثر خصوصيّتهاى مردمانآبانهى وراثتى يا بدآموزىها يا به جهت امنيت عرفى و اعمالنشدن قانون، به اين عمل شنيع دست مىزنند.
همجنسبازى طبيعى
خط : « همجنسبازى » كه تمام اقسام روابط نامشروع دو همجنس، از بوسه و ملامسهى شهوانى تا مواردى چون مساحقه، لواط و امثال آن را شامل مىشود؛ اگرچه بعضى از آنها كه پليدى خاص دارد، چون لواط و مساحقه، خود عنوان خاص دارد، چنانچه برآمده از خلقت طبيعى و داراى مجوز پزشكى نباشد، داراى مجازات مىباشد. مرد در هويّت جنس خويش صلابت خاصّ خود را دارد؛ همانطور كه زن در هويّت جنس خود لطافت، رعنايى و طنّازى مخصوص به خود را داراست. با ارتكاب چنين عملى، صلابت مردانه و لطافت و رعنايى زنانه شكسته و زن سرد مىشود، بىآن كه مرد بتواند رعنايى زنانه را به دست آورد يا زن بتواند صلابت مردانه داشته باشد كه نتيجهى چنين عملى تخنّث و شكستگى خواهد بود.
بيمارى همجنسبازى
خط : همجنسبازى، بيمارىِ نفسانى واگيردار است كه ريشه در كمبودهاى درونى و
خصوصيّات روحى ـ روانى و بدآموزىهاى جنسى دارد. برخى مردها بر اثر شبادرارى در كودكى، مشكلات جنسى، عدم نعوظ، سستى كمر، ضعف عروق و اعصاب، مشكلات نخاعى و ديگر زمينههاى ضعف عمومى، اقتدار و خويشتندارى را در مقابل جنس مخالف از دست مىدهند و بعد از وقوع مكرّر اين امر و يأس از توانايى خود، گريز از جنس مخالف را در پيش مىگيرند و به دنبال جنس موافق، پسربچّهها و مردها به راه مىافتند. در اين حال تفاوتى ندارد كه طرف مقابل آنها، چون خود آنان، همجنسباز باشد يا از افراد عادى باشد و گاه مىشود كه بسيارى از اين افراد هنگامى كه با همجنس خود، همبستر مىشوند، ضعفى را كه در مقابل جنس مخالف به آن مبتلا هستند، ندارند و حتّى نعوظ و قوّت جنسى نيز دارند.
عافيتطلبان بىدرد
خط : از زمينههاى شايع و خطرناك همجنسبازى، عافيتطلبان بىدرد و خوشگذرانهاى بىعارند كه از فرط خوشى و وفور امكانات به انواع مفاسد و امراض، در حدّ توان رو مىآورند. امكانات و عافيتطلبى همراه با ظرافتهاى طبيعى و قهرى، حالات جلف و طنّازى و اطفار جنس مخالف را در مرفّهان بىدرد تشديد مىكند تا آنجا كه همچون بانوان طنّاز، به غنج و دلال رو مىآورند. امروزه آرايشهاى زنانهى برخى جوانان و مردان از اين قبيل است.
ساديسم
خط : بازى آلوده با لب و دست، نسبت به غيرهمسر از اقسام زنا و نسبت به جنس موافق از اقسام همجنسبازى مىباشد. همجنسبازان در بدو ورود، خود را از اين طريق ارضا مىنمايند و به تدريج تا آخرين مرحلهى زنا يا لواط پيش مىروند. در اين مرحله، ضعيفانِ همجنسباز، توانمندى لازم براى اين كار را ندارند و براى جبران ناتوانى خود، بيمارى ساديسم را بهگونهى خشونتهاى ناهنجار ظاهر مىسازند و از تمام امكانات فنّى و تكنيكى در اين رابطه استفاده مىكنند.
اين بيمارىها كه در موارد بسيارى به صورت عادت، اعتياد و در نهايت بيمارى خودآزارى و ديگرآزارى ظاهر مىشود، ركيكترين چهرههاى آلوده و لجنبار انحرافات جنسىست. گاه چنين افرادى به مراتب بيش از افراد معتاد به مواد مخدّر به اين امور اعتياد پيدا مىكنند و چنان اين بيمارى در آنها اوج مىگيرد و در دل و جانشان ريشه مىدواند كه به جنون و ويرانگرى منجر مىشود. كسانى كه بدينصورت بيمار مىشوند، خطرناكترين بيماران روانى هستند و گاه بهبودى و امكان صحّت در آنها به صفر مىرسد تا جايى كه ممكن است به خاطر اشباع و سيرايى خود، به شكنجهى ديگران دست بزنند و چون گرگى خونخوار و سگى هار، در چنگالْگرفتگان خود را، با چنگ و دندان و انواع ابزارِ شكنجه آزرده سازند. حتّى ممكن است اين افراد به كشتن افراد گرفتار خود اقدام كنند.
تجاوز به محارم
خط : در ارتباط ويرانگر جنسى با محارم، فرد دچار ناهنجارىهاى شديد روانى، يأس و نوميدى، بىاعتمادى به همه چيز و همه كس، عدم هويّت، احساس بىشخصيّتى و ناكامى از زندگى و نااميدى از خود و ديگران مىگردد.
ابزار مكانيكى و حيوانات جنسى
خط : افراد درگير هوس و فاقد عشق، در چارهجويى براى رفع كمبودهاى خود و نيازهاى سيرىناپذير جنسى، به طولدادن زمان لذّت با مصنوعات مكانيكى جنسى يا حيوانات مىپردازند كه باز راه به جايى نمىبرند و در نهايت به عقده، افسردگى و ناآرامى و يا ساديسم، خشونت، خودآزارى، غيرآزارى و ديگر بيمارىهاى روحى ـ روانى مبتلا مىگردند؛ چرا كه زن و مرد مكمّل يكديگر و تشنه و نيازمند جنس مخالفند و هيچيك بدون ديگرى به كمال نمىرسند و پناهبردن به چنين ابزارهايى نهتنها نياز و مشكل هيچكدام را برطرف نمىسازد، بلكه به ناهنجارىهاى بيشتر دامن مىزند. انسان در كاميابى به دنبال مخاطب است و حيوان و ابزارهاى مكانيكى نمىتواند مخاطب انسان باشد و از نظر احساس، عواطف، هيجانهاى جنسى، تبادلات روحى و جسمى و روابط گفتارى ـ كه همه و همه از اصول كاميابى موفّق است ـ آدمى را ارضا كند.
خط ( كلان ) : بدخواهان و معاندان معنويت و دشمنان خدا با ترويج ابزار مكانيكى متنوع براى سكس مرد و زن به تنهايى بر آن هستند تا با اين قانون طبيعى كه زن و مرد مكمل يكديگرند، مبارزه كنند و با ترويج اين ابزار، به براندازى معنويت و فطرت خداخواهى و دهنكجى و سخرهى شريعت مبادرت كنند و زن را بىنياز از مرد و مرد را بىنياز از زن و هر دو صنف را مستقل و خودكفاى از ديگرى تبليغ كنند. ترويج چنين ابزارى به هدف گفتهشده جرم و مجازات ايجاد فساد عمومى را دارد.
خط : « آميزش مرد يا زن با حيوان » اگر مرتكب، بالغ و داراى كمال عقل و از روى اختيار باشد، تعزير دارد.
خط : اگر حيوان ( بهيمه ) تجاوزشده، حلالگوشت باشد، خوردن گوشت و شير آن حرام و غيرقابل استبرا و پاكى مىشود؛ پس آن حيوان ابتدا بايد ذبح و سپس با مواد از بينبرنده دفن يا سوزانده شود تا هيچكس از گوشت آن نخورد، و اگر آن حيوان مال ديگرى باشد، فرد گناهكار بايد قيمت آن را به صاحبش بپردازد؛ خواه انسان متجاوز بالغ و عاقل و داراى اختيار باشد يا نه. در صورت مشتبهشدن حيوان، اگرچه محصوره باشد، تكليفى نيست.
خط : اين حكم ( ذبح و سوزاندن بهيمهى حلالگوشت ) براى حيوانى كه با انسان نزديكى كند، اگرچه غيراخلاقىست، ثابت نيست و حيوان و انسان، حيات عادى خود را دارند. البته اين كار غيراخلاقى براى انسان، معصيت و داراى تعزير مىباشد.
استمنا و خودنكاحى
خط : « استمنا و خودنكاحى » كه مرد يا زن توسّط دست يا چيز ديگرى با آلت خود به نوعى بازى كند؛ چه انزال صورت پذيرد يا نه؛ زيرا صرف قصد انزال از سوى فاعل همراه با نوعى عمل در تحقّق معناى آن كافىست، معصيت بزرگ و حرام است. تخيّلات ذهنى، ضعف نفس، كمبودهاى آميزشى و رؤيت مناظر عريان و مهيّج، موجب بروز چنين انحرافى در برخى افراد مىگردد. اين كار گرچه حرام است و تحقير فرد و ناآرامى او را پيش مىآورد و تشنج روانى و رعشه به مرتكب در سنين بالا دست مىدهد، موجب آلودگى ديگران نمىشود و حدّ شرعى ندارد، ولى در جامعهاى كه از حداقل امكانات ازدواج و تأمين عفاف برخوردار است، داراى تعزير مىباشد.
جرم خانوادهستيزى
خط ( كلان ) : نوشتن هرگونه مطلب يا ساخت نمايشى عليه بنيان خانواده و ترويج انگيزههاى بىبندوبارى و حمايت از معاشرتهاى ناسالم و ارتباطات آلودهى زن و مرد و پردهدرى نسبت به عفّت عمومى و تخريب زمينههاى نكاح و ازدواج و مغالطهسازى نوشتارى، صوتى و تصويرى، استهزا و لجبازى و پرخاشگرى در مقابل معنويّت و شخصيّت انسان و هويت و كرامت و حيثيت والاى زن و دشمنى با جامعه بوده و چنين توليداتى عامل تباهى، تخريب و فساد جامعه و مصداق اشاعهى فحشا مىباشد و جرم سنگينىست كه مجازات دارد. چنين اعمال مجرمانهاى، عارى از قدرت تحقيق و منش علمىست و چنان سخيف مىباشد كه اهميت نقد و پاسخ را نيز ندارد. كسانى كه به اينگونه امور دامن مىزنند، انسانهاى بيمار و معاندى مىباشند.
استبداد اجتماعى و تخريب خانواده
خط ( كلان ) : خون، بهخودىخود عنوانى داراى اهميت فراوان و مصونيت اكيد است كه حرمت شخصيت و مصونيت آبرو و شرف به آن ملحق مىشود. اگر جامعه به خونريزى و ظلمِ تقصيرى و آگاهانه و مستمرّ عادت نمايد، عارض طبيعى آن، سردگرديدن روابط ميان اعضاى خانواده و استبدادىشدن و گرايش به خشونت و قلدرى و ديكتاتورى و زورگويى و اهتمامنداشتن به مشكلات ديگران و بههمريزى و نامهربانى مىباشد. به ميزان خشونت و شدت خونريزى در جامعه، ايمان و مسلمانى و مرحمت و امنيت رخت برمىبندد.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.