بخش 5 : فصل سىام : قذف، افترا و نسبت ناروا
بخش 5 : فصل سىام : قذف، افترا و نسبت ناروا
خط : هيچ شهروندى نمىتواند نسبت به شهروند ديگر تعدى و تجاوز و تعرض كردارى يا گفتارى داشته باشد. اصل در برخورد و ارتباط اجتماعى بر سلامت، سازگارى و حـُسن نيت و حرمت و مصونيت اجتماعىست؛ چراكه تمامى مردمان و شهروندان داراى حرمت مىباشند و هركه حرمت دارد، داراى حق مصونيت مىباشد و حفظ حيثيت، آبرو، استقلال و امنيت وى لازم است، مگر آنكه دليل عليه وى باشد و حرمت او را بگيرد. بنابراين لازم است احترام همه را نگاه داشت و نه به آنان نسبت ناروايى داد كه ملاك ندارد و از طريق گواهان قابل اثبات نيست كه در اينصورت نسبت به آنان اشتغال ذمه مىيابد و با بلوغ، عقل و اختيار نسبتدهنده و با قصد انشاى نسبت و شهادت دو گواه يا دو بار اقرارِ نسبتدهنده، حد قذف دارد و نه فحش و دشنام و ناسزا و سبّ و شتم و جسارت و ركيكگويى و پَست و فرودينسازى كه اخلاق طاغوت و سلطهگران است و بهتان و تهمت و تحقير و كوچك و سبك و خفيفكردن و غيبت و توهين و آزار و اذيت كلامى و بددهنى و بدگويى و هجو و تمسخر و دستانداختن وارد آورد، كه تعزير براى آن به حسب اعتبار اجتماعى و وجاهت وى ثابت است.
خط : تمسخر و دستانداختن ديگران و آزاررساندن به غير و حرمتشكنى، گناه كبيره و نشان بيمارى باطنى فرد است. اين جرم، دل مسخرهشونده را به درد مىآورد و قابل قياس با گناهان نفسى كه ضرر آن به خود شخص وارد مىشود، نيست و به همين تناسب داراى تعزير مديريتىست. اين گناه، فسقآور است و در مرتبه، از اظهار گفتارى عداوت بهطور عادى و بدون تمسخر بدتر و شنيعتر مىباشد كه چنين اظهارى موجب فسق نمىشود.
خط : نسبت صريح ناروا به زنا و لواط كه به صورت قانونى دليل نداشته باشد و اثبات نشود يا نفى فرزندى كه به لعان نينجامد، در حال اختيار و عادى نسبت به مورد صريح آن نه لوازم معنايى آن، داراى حد مىباشد، ولى ديگر نسبتهاى خلاف عفاف، خواه صريح باشد يا لازمى، داراى تعزير است. اگر كسى به ديگرى نسبت ناروا دهد و براى آن، شاهد لازم را بياورد يا فرد نسبتدادهشده به آن اقرار و اعتراف كند، حد قذف بر او ثابت نيست.
خط : اگر فردى يا جمعى، فرد يا جمع ديگرى را قذف كند، به ملاك وحدت و تعدد سببِ قذف و طلب و درخواستِ اجراى حد، حد ثابت نمىشود، بلكه تنها يك حد اجرا مىگردد. بنابراين در صورت تعدد سبب و طلب كه امرى متفاوت از تكرار سبب و طلب مىباشد، چنين نيست كه به حسب هريك نفرى كه مورد آزار كلامى قرار گرفته و دادگاه براى آن دليل معتبر و شاكى خصوصى و دادخواست دارد و احراز تبانى و توطئه عليه وى نداشته باشد، يك حد يا يك تعزير به تناسب و مصلحت ثابت باشد؛ اگرچه مسببها تداخل نكنند، بلكه همانند وحدت سبب و وحدت طلب يا تكرار آنها، براى تمامى آنها تنها يك حد يا يك تعزير انشا مىگردد. در صورت تعدد سبب و وحدت طلب نيز حد و تعزير متعدد ثابت نمىباشد و در اين مورد ملاك عقلايى آن مراعات نمىگردد؛ چراكه باب حدود نيازمند احتياط در موارد شك و شبهه است و در اينكه تعددِ سبب موجب تعدد مسبب در اين باب گردد، احراز نمىشود.
خط : در صورت مرگ كسى كه نسبت ناروا به وى داده شده است، وارثان وى حق مطالبهى اجراى حد را دارند. اين حق بسيط با دادخواست يكى از وارثان استيفاى كل حق مىشود و نيازى به مراجعه و خواست ديگر وارثان نمىباشد. با مطالبهى يكى، گذشت يا مخالفت ديگر وارثان تأثيرى ندارد و آن را ساقط نمىسازد. حق مانند مال نيست كه داراى مابازاى خارجى و قابل تجزيه است. حق، حق مابازاى خارجى ندارد، بلكه داراى اتصاف خارجى و لحاظ تجرد مىباشد و قابل تبعض و تجزيه نيست و به صورت كلى انتقال مىيابد و هر كسى كه خواهان آن باشد، مىتواند دادخواست آن را بدهد تا اجرا و استيفا شود.
خط : اگر فرد نابالغ يا كسى كه اكراه و اجبار دارد، به ديگرى نسبت ناروا دهد، به تناسب تأديب مىشود و با كشف مسبب اصلى، حد بر وى و تأديب بر نابالغ و مهار و مديريت مجنونِ مباشر بهگونهاى كه بازدارنده گردد و با مصلحت او اقتضا و تناسب داشته باشد، ثابت است.
خط : نسبت ناروا در حال خشم و عصبانيت و احساسات منفى كه فاقد قصد انشا مىباشد، تعزير دارد.
خط : پس از انشاى دادنامه و اثبات حد قذف، صاحب حق مىتواند آن را ببخشد و درخواست اجراى حد از واحد اجراى دادنامه نداشته باشد.
خط : پدر كه عاشقِ بىعارِ فرزند است، خطاب به فرزند، هرگونه نسبت ناروايى به مادر وى داشته باشد، حد بر او ثابت نمىشود و تنها به تناسب، تعزير مىگردد.
خط : در مواردى كه نسبت ناروا صراحت ندارد و ظاهر است و عرف نيز در اينكه نسبت ناروا ظهور در قذف دارد با آن همراه نباشد، چنانچه متهم مدعى شود قصد قذف نداشته است و ارادهى قذف را انكار كند و قرينهاى براى ارادهى آن نباشد يا توهين صورتگرفته داراى نسبت نباشد، تعزير مىگردد. اين موارد مىتواند مصداق اشاعهى فحشا باشد، در اينصورت، نظام و مدعى عموم پىگير آن مىگردد و مجزم را مجازات مىكند؛ اگرچه داراى شاكى خصوصى نباشد.
خط : در قذف، ميان گفته و نوشته تفاوتى نيست و نوشتهاى كه بشود از آن احراز قذف كرد، حد دارد.
خط : قذف نياز به مطالبه و دادخواست از طرف صاحب حق و كسى كه اين نسبت به او بهطور صريح داده شده است دارد، مگر در موردى كه كسى در حضور قاضى يا صاحب ولايت كه رهبرى جامعه را در اختيار دارد، ديگرى را قذف كند؛ چراكه در چنين حريمى كسى حق تجاوز و تعدى به ديگرى را ندارد.
خط : حد قذف، هشتادضربه شلاق مىباشد، ولى در حال حاضر مجازات شلاق به تعزير مديريتى به حسب شخصيت مجرم و پىآمدهاى قذف تبديل مىشود.
خط : داشتن ركاكت كلام در فضاهاى عمومى اگرچه هيچ نسبتى در آن نباشد، جرم و قابل پىگرد است و با توجه به آلودهسازى فضاى روانى جامعه، تعزير دارد. مدعى عموم مىتواند اين جرم را تعقيب نمايد.
خط : به غيرمسلمان نمىشود نسبت ناروا داد و هر گونه نسبت ناروايى، به تناسب داراى تعزير مىباشد، اما حد براى آن ثابت نمىشود. اگر به مسلمانى كه يكى از والدين وى غيرمسلمان است، نسبت ناروا از طريق وى داده شود، تعزير نسبتدهنده سنگينتر مىگردد.
خط : كسانىكه جامعه، واقعيت فساد آنان را پذيرفته است يا متظاهر به فسق و گناه مىباشند و به جرم تظاهر دارند، چنانچه با همان نسبت ناروا ياد شوند، نمىتوانند از آن تعقيب و شكايت قضايى داشته باشند و حد قذف عليه ايرادكنندگان ثابت نيست.
خط : فرد ظالم و زورگو و صاحب نفوذ، مسؤولان ستمپيشه كه به مردمان اجحاف مىكنند، كسى كه تخصص، لياقت و كفايت و عدالت لازم براى تصدى مسؤوليتى را ندارد و آن مسؤوليت به وى واگذار مىشود، افراد متكبر و مستكبر كه ثروت يا قدرت دارند و با توان مالى و نفوذ خود به شؤون اجتماعى تعدّى مىكنند يا ارزشهاى نظام را به سخره مىگيرند، دزد آبرومند و اختلاسگر وجيه يا بدعتگزار در دين و مدعىِ گمراهكننده و فرد متجـرّى و متظاهر و افرادى كه ناهنجارى اجتماعى ايجاد مىكنند و بدينگونه به شؤون اجتماعى تجاوز دارند و نيز افرادى كه نسبت به پنهانىهاى خصوصى افراد جامعه و مردمان كه به نظام مديريتى ارتباطى ندارد، افشاگرى يا اشاعهى فحشا دارند و فضاى جامعه را با علنىكردن پنهانىهاى مربوط به حريم خصوصى افراد، آلوده و عفونى مىسازند و نيز معاندان و محاربان نظام و همچنين كسانىكه اقوام و مليتها را مورد تحريك و تعريض قرار مىدهند و تشنج ايجاد مىكنند ـ كه همگى اين گروهها مستحق تحقير، تخفيف و قطع ارتباطات و ترك و دنبالنكردن و منزوىشدن مىباشند و با كارهاى خود شخصيت و حرمتى ندارند ـ لازم است در عين جوانمردى و بزرگى و فتوّت و حفظ صداقت و پرهيز از دروغ و حيله و سوءرفتارهاى خودتخريب، با تكبر و كبريايى با آنان مواجه شد و متكبران و مستكبران را به دليل خودبزرگبينى كه دارند، خفيف و كوچك نمود تا حق، مغلوب نشود و اين كار در تصحيح و هدايت آنان در واقعبينى كارآمد است، اگر اين گروهها به آن صفات در جامعه شناخته شوند و با علم به ملاك و احرازِ غرض عقلايى آن، احترامگذاشتن، حـُسنمعاشرت و همنشينى و دعوت به کاوشگرى و نيكگويى و حمايت و هرگونه تبليغى از آنان، تعزير دارد.
خط : دنبالكردن چنين افراد و گروههايى و سياهىلشكر براى آنان شدن به معناى تأثيرپذيرفتن از آنها و نداشتن مرز با هنجارشكنان و عضوى از آنان گرديدن و دنبالهروى باطل و از حقْ روىگرداندن است و جرم مىباشد و تعزير دارد.
خط : اعلان برائت و تولـّى از اين افراد و گروههاى هنجارشكن دستكم با دنبالنكردن آنها لازم است.
خط : منزوىساختن و بايكوتنمودن اين گروههاى صاحب زور و زر و تزوير و نفوذ نبايد مصداق اشاعهى فحشا و تبليغ فسق و آلودگى آنها باشد و شيوعِ اجتماعىِ نوع آلودگى آنها كه به سبب پرهيز از اشاعهى منكرات لازم است به آن دامن زده نشود، اثر مناسب و سازنده و تنبيه طبيعى خود را به اين افراد انتقال مىدهد. آنان را بايد با شگردهاى خاص، غافلگير و مبهوت و گيج و حيران نمود و با تبليغات سنگين و مبتنى بر روانشناسى و معرفى صادقانهى همان مشكلات قانونى و جرمهايى كه دارند، اين گروهها و افراد را درمانده نمود و نگذاشت آنها با ظاهرسازى به استعمار، تضعيف و فريب تودهها بپردازند. در اين رابطه بايد توجه نمود قانون هيچگاه بر بزه و خلاف و ناجوانمردى بنياد نمىگيرد، بلكه بر پايهى حقيقت و واقعيتهاى عقلايى مىباشد و چنين نيست كه در اين مورد، هدفْ وسيله را توجيه سازد؛ همانطور كه نمىشود در برابر چنين افرادى سادگى و بلهى داشت تا مقاصد شومِ شيطانى يا نفسانى و بهخصوص سياسى، براندازانه و معاندانهى خود را به صورت نرم و خزنده يا با خشونت پيش برند، بلكه با مديريت فضاى فكرِ عمومىِ جامعه بر اساس ملاكهاى عقلايى و معرفتى و هجومهاى پىدرپى مردمانى، بهويژه حملهى هماهنگِ نظريهپردازان و دانشيانِ داراى قدرت بررسى و نقد علمى كه توسط قوهى انديشارى بهگونهى حقمحور مديريت مىشوند، آنان را به قهقرا و بنبست و دهشت سوق داد تا نتوانند ارزشهاى دين و نظام را تحقير و خوار كنند و به سخره بگيرند.
خط : خطوط بالا با مردمان عادى و ضعيف درگير نمىشود و با مردمان عادى لازم است معاشرت عادى، مطابق با اصل سازگارى و حـُسن معاشرت داشت.
خط : اگر تبليغ مكرر از بدعتگزاران سبب شود آنان به مراكز تصميمگيرى دينى و مرجعيت نفوذ كنند يا به باطل، ادعاى اجتهاد داشته باشند، جرم واقعشده مىتواند مصداق ايجاد فساد عمومى باشد.
خط : واردكردن بهتان و نسبتدادن امرى سوء كه واقعيت ندارد بهگونهى قطعى و اطمينانى و محكم و بهتآور و دهشتزا در حضور يا در غيبت فرد مورد تهمت با قصد انشا، ممنوع و همانند ستم، با ارايهى دليل، قابل پىگيرىست. قبح بهتان، ذاتىست و در جايى مصلحت برنمىدارد و همانند ظلم، استثنا نيز ندارد.
خط : تفاوت قذف و بهتان با شتم و دشنام در اين است كه شتم داراى قصد انشا نيست. دروغ امرى انشايى نيست و نسبتدادن در آن خبرىست. غيبت، نسبتدادن در غياب و نبود غيبتشونده مىباشد ـ و همانند دروغ ـ مىتواند نسبت سوء و شر يا خير و خوبى باشد.
خط : تهمت و اتهام كه به معناى در معرض شك و ريبه بودن و بر اساس آن، انشاى ظنىِ نسبتدادن خبرى امر سوء، ناهنجار و ارتكاب جرمى بر پايهى شك و بهگونهى غيرقطعى و غيراطمينانى به ديگرى مىباشد، ممنوع و قابل پىگيرىست.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.