فصل 6 : فصل يكم : حوزههاى علمى و تبليغى
فصل 6 : فصل يكم : حوزههاى علمى و تبليغى
خط : حوزههاى علمى، مراكزى اسلامى براى تربيت علمى، اعتقادى و معنوى طلاب ايثارگر است تا مكتب توحيدى اهلبيت عصمت و طهارت و فرهنگ شيعهى دوازدهامامى را به صورت تخصصى و با اجتهاد علمى بشناسند و مرزبانان شريعت الاهى در مقام ميراثدارى از انديشههاى انبيا و اولياى الاهى : و مرجعيت هويت ممتاز فقاهت و نگهبانان آزادانديش با آرمان سبز انتظار و مبلّغان مرام حق در ذيل عنايت خاص حضرت بقيةالله ( عجلالله تعالى فرجه الشريف ) و اعتماد شيعيان و همراهى و مقبوليت مردمانى باشند.
مجتهدان و مبلغان
خط : روحانيت شيعه سِمَت ترجمانىِ دين جامع و داراى خاتميت نبى مكرم اسلام 9 را در قالب توليد علم دينى و مرجعيت تقليد و رهبرى مسلمانان را دارند. تبليغ اسلام با چهرههاى متفاوت آن، از اين صفت بارز شكل مىگيرد. صفتى كه روحانيان را از سلسلهى پيامآوران پيام الاهى قرار مىدهد، فقاهت و توان اجتهاد و استنباط رأى دينىست. بر اين اساس مراد از روحانيت، دوگروه است : يكى مجتهدان صاحب شرايط كه قدرت توليد علم دينى دارند و ديگرى مبلغان راستينى كه با اعتماد به مجتهدان صاحب شرايط، گزارههاى توليدى آنان را تبليغ و ترويج مىكنند. حوزههاى علمى به اعتبار اين دوگروه به علمى و تبليغى تقسيم مىشوند.
روحانيت
خط : « روحانيت » عنوانىست كه تمامى ارزشهاى علمى و معنوى را در خود دارد؛ بهگونهاى كه نمىشود پسوندى ارزشى براى آن به صورت تأسيسى آورد و نمىشود از روحانيت متعهد يا صادق گفت؛ زيرا روحانيت همان تعهد و صداقت است و نمىشود به آن انشعاب و تقسيم داد؛ هرچند توليد علم دينى و اجتهاد، اختلاف در فهم را برمىتابد.
ميراثبرى از انبياى الاهى
خط : نخستين صفت بارز روحانيت شيعه اين است كه روحانيان از تبار انبياى الاهى مىباشند. حوزههاى علمى ميراثدار فرهنگ اهلبيت : مىباشند؛ زيرا مجتهدان قدسى، از حضرات معصومين و ائمهى هدى : سرچشمهى معرفتى و فقاهتى مىگيرند و افزون بر اينكه لزوم آنان تابع همين فرهنگ ولايى مىباشد، غايت ايجادى آنان نيز معرفت اجتهادى دين و حمايتگرى و نگهبانى در استمرار بخشيدن به صراط مستقيم دين ولايى، مبتنى بر خردگرايى و تحقيقپذيرى علمى و تبليغ مؤثر معنوى مىباشد.
تابع وحى
خط : جامعهى روحانيت، تابع سيستم الاهى و وحى ربوبىست و در اين ميان، تنها نقش تابع، آن هم تابع تخصصمحور و بر پايهى اجتهاد و فقاهت دينى را دارد؛ تابعى كه تلاش وى براى ترجمان دقيق و امانتدارىِ بدون افزوده يا كاستى و دور از دگرديسىِ مراد شارع و دين است.
شناخت، حفظ و ابلاغ اسلام
خط : مسؤوليت بسيار عظيم و رسالت سنگين شناخت دقيق دين اسلام و حفظ و انتقال فرهنگ پربار و ريشهدار اسلام ولايى و محبت اميرمؤمنان در عصر غيبت، بر عهدهى روحانيت مىباشد. حوزهها بايد ضمن شناخت علمى دين، معارف، اخلاق و حلال و حرام دين را به وضوح بيان دارند و بر تبليغ و ترويج نرم آنها سرمايهگذارى نمايند.
فقاهت
خط : روحانيت، با « اجتهاد » و « عدالت » كه مجموع آن، « فقاهت » ناميده مىشود، وارث جايگاه انبياى الاهى : مىگردد. بنابراين فقاهت دينى، دو پايه دارد: در مرتبهى نخست، اجتهاد و سپس عدالت. ارتباط اين نقش با مردمان در شكل فتوا و نيز گزارههاى علم دينى نمود مىيابد.
خط : پويايى فرهنگ و مكتب شيعه و حيات حوزهها به علم و معرفت و آگاهى مستند و به عدالت متناسب با شأن روحانيان، با رعايت تمامى لوازم آن و به فقاهت مىباشد.
خط : فقاهت شيعى امرى ممتاز و داراى سبك آموزشى منحصر به اين مكتب مىباشد و تابع سبكهاى رايج آموزشى نمىباشد. بنابراين نظام اجتهاد و استنباط و تربيت نيروى متفكر و خلاق كه قدرت نظريهپردازى دينى و فقاهت علمى داشته باشند، نظام آموزشى منحصر به خود دارد.
كاركردهاى تبعى روحانيت
خط : كاركردهاى اجتماعى روحانيت، داراى ترتيب و ترتّب است و چنين است كه يكى پىآمد ديگرىست. تمامى اين كاركردها بهخصوص تبليغ و ديگر شؤونى كه براى عالمان دينى گفته
مىشود، تمامى از دو صفتِ اساسى اجتهاد و عدالت و به تعبير ديگر، فقاهت و توان توليد علم دينى
سرچشمه مىگيرد.
فقه جامع
خط : توليد علم دينى را نبايد منحصر به احكام دينى و دانش فقه دانست، بلكه مرجعيت علمى در ديگر دانشهاى اسلامى مانند عرفان، فلسفه، تفسير و حديث نيز اين شأن را دارد و داخل در فقاهت و اجتهاد دينىست.
خط : فقه به معناى درك غرض گفتهپرداز است و نيازمند زبانشناسىِ گزارههاى فقهى، بلكه زبان تمامى گزارههاى دين مىباشد، تا فقيه در دينشناسىِ يكسويهنگر، گرفتار نيايد؛ زيرا فهم غرض گفتهپرداز، با شناخت كامل نظام معرفتى وى به دست مىآيد، نه صرف خبر يافتن و آگاهى از برخى گفتههاى وى و تحليل يكجانبهى آن يا دريافت معناى واژگانى، بدون توجه به مراد اصلى و غرض گفتهپرداز.
خط : دين داراى سه بخش معرفت، اخلاق و احكام است. معرفت، زيرساخت دو بخش ديگر مىشود و اين دو بخش بر آن ترتب دارد. اخلاق نيز از مهمترين حوزههاى دين است. اخلاق، امرى عقلايىست و براى احكام استدلال مىسازد و دليل حكم مىشود و بر دوچهرهى فردى و اجتماعىست. اخلاق فردى، ناظر به رفتار فرد و خلق و خوى نفسانى و اخلاق اجتماعى به رفتار فرد در ارتباط با افراد جامعه يا خود اجتماع، از آن حيث كه جمع است، مىپردازد. احكام بر اخلاق مترتب است و اخلاق بر احكام پيشى دارد. اگر اسلام به صورت مجموعى و با گزارههاى اعتقادى و اخلاقىاى كه دارد، در نظر گرفته شود، تكليفمدار نيست، بلكه معرفتمحور است و تكاليف، بخش اندكى از حقيقت دين را تشكيل مىدهد.
خط : اسلام دينى جامع است كه ادعاى خاتميت و هدايت در تمامى زمينهها را دارد؛ بنابراين نبايد آن را در بخش احكام و فقه خلاصه نمود و نيز فقهِ آن، معنايى بسيار عام دارد. فقيه، نخست بايد حكيم ( داراى مجموعهاى از علوم درهمتنيده به همراه ملكهى قدسى براى يافت حقيقت ) باشد و سپس وارد فقه شود تا فقه را بهدرستى بيابد و در شبكهى تحجر و تنگنظرى و سلايق شخصى
گرفتار نيايد.
خط : دين، نظامى جامع و به همپيوسته دارد كه گسستگى نمىپذيرد و منظومهاى معرفتىست كه بايد تمامى سيّارگان و اقمار تابع آن را ديد و منشورى چندبعدى و داراى اضلاع فراوانىست كه بايد تمامى آن را با هم فهم نمود تا بتوان به تفقه دينى رسيد. دين داراى سه ضلع كلى معارف، اخلاق و احكام است كه هر ضلع نيز منطق فهم اختصاصى خود را دارد، اما اين منطقهاى فهم داراى اشتراكاتى هستند كه منطق فهم كلى دين و منش شارع را مىرساند. بنابراين كسى كه يكى از اين اضلاع را در اختيار ندارد، در اضلاع ديگر نيز راجل است و در استدلالهاى آن به خطاى محتوايى مىرود.
مراقبت علمى دين
خط : دين همانند جامعه و نيز همچون وحى و انسان، پديدهاى زنده است و حفظ، سلامتى و رشد آن نياز به مراقبت علمى و هوشمند دارد و پديدهاى اعتبارى نيست. دين و احكام آن، ناظر به واقعيتهاى خارجىست و به حسب آن، حركت دارد. موتور حركت دين و شاسى آن نيز معرفت مىباشد. براى پيرايهزدايى از دين، بايد از فاز معرفت حركت كرد و آن را اصل اولى و پايهاى شناخت دين قرار داد؛ آن هم نه در محيطى عاميانه، بلكه در ساختارى علمى.
اعتماد مردمانى
خط : حلقهى واسطِ روحانيت به شريعت و جايگاه قدسى آن، « تخصص و اجتهاد » است كه با « عدالت »، اعتمادساز مىگردد و زمينهى مقبوليت مردمانى را براى آنان هموار مىسازد. روحانيت، با تخصص دينى خود مىتواند پايگاه اجتماعى يابد. تخصص دينى، تركيب حقيقى از پيوند مبادى علمى و ملكهى قدسىست و تخصص با معنويت، مددكار مقبوليت مردمانى اين جامعه مىشود. اين اجتهاد و عدالت است كه روحانيان را امين دينى مردمان ساخته است. اعتماد مردمان به فقيه و عالم دينى، به وى حوزهى نفوذ اجتماعى و اقتدار و مقبوليت مردمانى مىبخشد. بنابراين اعتمادى كه مردمان نسبت به روحانيان دارند، رنگ الاهى و نقش دينى دارد و مانند اعتمادى كه دو همكار صميمى دارند يا از سنخ اعتماد پدر به فرزند خود نمىباشد و بر توان اجتهاد علمى و عدالت قدسى تكيه دارد.
ماندگارى روحانيت
خط : روحانيت، با همهى سادگى و بىآلايشى، اقتدار و نفوذى شگرف در باورهاى مردمانى دارند و كوثرى هميشه جارى، رحمتى باقى و تبارى ماندگار است. همانطور كه نور ولايت اميرمؤمنان 7 هرگز امكان خاموشى ندارد، ضمانت الاهى و كرامت ولايى در پى حفظ، تثبيت، تحكيم و ماندگارى معرفت و فقاهت دينى روحانيّت شيعه مىباشد كه از اين نور ربوبىست. روحانيت شيعه گذشته از آنكه به اعتبار « خلقوا من فاضل طينتنا »[1] با نور ولايت عجين مىباشند، چهرهى حق و
ادامهى سلسلهى انبياى الاهى در ناسوت مىباشند و وجهات ربوبى و عنايات اولياى معصومين : ضامن بقاى روحانيت است. اين سلسله به اعتبار همين سِرّ آفرينش، نابودى نمىپذيرد؛ اگرچه ضعف و قوت دورهاى خواهد داشت. مشيّت و ارادهى خداوند به اين تعلّق گرفته است كه اسلام را با روحانيت محافظت كند و تا زمان ظهور، آنان را نمايندهى حقيقت ناب و ماندگار ولايت و عصمت قرار دهد و گروههاى درگير و معاند با آنان را به افول و نابودى بكشاند.
خط : آسيبهاى روحانيت جز با خود روحانيت ترميم و درمان نمىشود؛ همانطور كه جز با خود آسيب نمىبيند. نفوذ روحانىنمايان و قشرىگرايان مىتواند با كمترين غفلتى، جريان عمومى روحانيت را براى مدتى منحرف كند و از خط اسلام بيرون برد؛ اما اين جامعه همواره مورد امدادهاى غيبىست و هيچگاه به صورت كلى از بين نخواهد رفت. همواره هستند افراد مورد عنايتى كه حوزهها را به صورت جزيى هدايت كنند و مسير درست را نشان دهند.
خط : جامعهى روحانيت براى هميشه باقىست؛ زيرا ريشه در دين و اعتقادات مردمان دارد و مردمان، پذيرشى قهرى نسبت به اين گروه دارند و هيچگاه اقبال مردمانى از آنان روى برنمىگرداند؛ بهويژه آن كه روحانيان درد دين دارند و عالمان متعهد و دلسوز براى بهروزنمودن دين و ارايهى آن در قالبهاى روزآمد و مورد اقبال مردمان، تلاشى خستگىناپذير و ايثارگرانه دارند.
جامعهى روحانيت همواره اين زيركى و فطانت را داشته است كه بتواند همواره مكتب تشيع را در كوران حوادث و پيشامدهاى سهمگين نجات بخشد و آن را زنده نگاه دارد. ضمن آنكه اين گروه در مجموع، مؤيد به تأييدات و عنايات حضرت ولى عصر ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و امدادهاى غيبى مىباشند؛ هرچند اين امر، منافاتى با حضيض و افول آن در برههاى از زمان ندارد، ولى اين افول ـ كه مستند به مديريت ضعيف عالمان چيره است ـ هيچگاه به معناى سقوط كلى و انحطاط جامعهى روحانيت نخواهد بود و پايدارترين جامعه در ميان مردمان، روحانيان مىباشند؛ اگرچه مىشود آنان در برههاى، مديريت نظام را به صورت مستقيم در دست داشته يا در دورههايى نقش مستقيم در آن نداشته باشند؛ هرچند هر دولتى نيازمند حمايت آنان است و بدون اين حمايت، مقبوليت چندانى نمىيابد.
سيستم طبيعى غيبى
خط : بهرهمندى از سيستم طبيعى غيبى كه به دست عالمان قديس و ربانى اجرايى مىگردد، از ويژگىهاى روحانيت است. اين نظام معنوى، هدايت اين جامعه را به صورت پنهان و در كتمانِ كامل در دست دارد؛ بهگونهاى كه برخى از روحانيان، بدون توجه به آن، دست به ابراز دفاع از دين يا تبليغ خود مىزنند. اين سيستم پنهانى و فوق سرّى، حركتى بسيار نرم و رونده دارد و هيچگاه حساسيتى در جايى ايجاد نمىكند. فعاليتهاى اين عالمان جامع ظاهر و باطن، از اسرار مگوست و آن را بايد در سيستم رجال غيب و مردان باطن معنا نمود؛ سيستمى آسيبناپذير و غير قابل نفوذ براى نامحرمان، كه بقاى روحانيت را تضمين مىكند و آسيبهاى جامعهى روحانيت، هيچيك به اين لايهى باطنى مطهّر باز نمىگردد و تنها معطوف به لايههاى ظاهرى اين جامعه است. اساسِ ساختار روحانيت را اين لايهى باطنى و پنهان شكل مىبخشد و تلاشهاى ظاهرى، اكتسابى و تحصيلى ـ كه قابل تبديل و تغيير است ـ در برابر آن بنيان قويم، با سلسلهاى كه دارد، چندان در خور توجه نيست و همين نهاد باطنْبنيان است كه فرهنگ روحانيت را بر دنياى لائيك و سكولار حتا با بنيادهاى مشترك انسانيت و معنويتِ فاقد شريعت، وحى و آخرت، برترى خواهد داد.
تقدس عمامه
خط : كرامت ماندگارى روحانيت، براى روحانيتِ داراى عمامه است و علمِ تنها و بدون عمامه، چنين اثرى ندارد. عمامه، نماد حيات الگوى جاودان زندگى؛ حضرت رسولاكرم 9 و نشان معنويت و قداست خاندان عصمت و طهارت : است و براى مجتهدان و اهل علم كه به دورهى درس خارج رسيدهاند، لازم مىباشد. حرارت عشق به روحانيت و لباس مقدس آن، همچون عشق و محبت به امامحسين 7 در دلهاى مؤمنان مىباشد و در عصر غيبت، اهل حق اين حرارت را در دلهاى خود خواهند داشت؛ حرارتى كه آنان را به مبارزهى فرهنگى و علمى عليه جبههى باطل مىكشاند.
خط : هرگونه تلاش براى تغيير لباس اهل علم يا برداشتن آن به تأثير از ديگر محيطهاى علمى، ناآگاهى به اسرار آفرينش و تلاشى عقيم است.
حرمت و قداست عالمان دينى و مراكز حوزوى
خط : نبايد شخصيت هيچ عالم دينى را زخمى و لكهدار نمود. طلبه تا عالمى دينى گردد بايد دهها سال زحمت بكشد و كسى كه به عالمى دينى كمترين بىحرمتى را نمايد، روز قيامت، بايد براى اين تضييع، پاسخگو باشد. حتا نسبت به آخوندهايى كه مشكل دارند نيز بايد با احتياط سخن گفت و بدون در دستداشتن دليل بيّن هر سخنى را نگفت.
خط : رعايت احترام و حرمت بسيار فراوان نسبت به طلبهها و التفات و توجه به آنان كه ايتام آل نبى 9 هستند، بر تمامى كارگزاران و مسؤولان حوزوى لازم است و بايد آن را احترام به مرام رسول الله 9 بدانند و توجه داشته باشند قيام دين به طلبههاست و اعاظم و بزرگان آيندهى حوزهها، از ميان طلبهها برخواهند خاست. مقام رهبرى، مراجع بزرگوار و اساتيد و مربيان، پدر معنوى طلاب مىباشند و وظيفهى سرپرستى و رسيدگى كريمانه و بزرگوارانه به آنان را دارا مىباشند تا طلبه در جايى احساس بىپناهى و تنهايى نداشته باشد. آنان در برابر كمبودها و نيازهاى طلاب مسؤول مىباشند، همانطور كه وظيفهى حمايت و پناهبودن را در برابر عموم مردمان دارند. روح مردمانىبودن و با مردمان و در كنار مردمان بودن و نفسكشيدن به عشق مردمان و خبرخواه تمامى مردمان بودن براى عالِم مانند آب براى حيات ماهىست. عالم دينى خيرخواه تمامى مردمان است، اگرچه براى خود او ضرر شخصى داشته باشد. اين مسؤوليت در برابر طلاب كه يتيان آلمحمد در عصر غيبت مىباشند، سنگينتر مىگردد.
خط : شكستن حريم عالمان حوزه و اهانت به ساحت مقدس روحانيت به عمد، بهخصوص از ناحيهى حوزويان، جرم مضاعف مىباشد و در دادگاه ويژهى روحانيت بهگونهاى مورد دادرسى و قضاوت قرار مىگيرد كه از آن پيشگيرى گردد.
خط : اگر اهل علمى دچار مشكلى اخلاقى و مرتكب جرمى شود، نقل آن مجاز نمىباشد و لازم است حرمت عالِم حفظ شود، وگرنه جامعه نسبت به همه بىتفاوت مىشود. قرآنكريم مىفرمايد :
( إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آَمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالاَْخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ )[2] .
خط : حوزههاى علمى و بيوت مراجع و مجتهدان، بهخصوص مدرسهى فيضيه كه محل رفت و آمد و زيارت اولياى الاهى و مطاف عالمان دينىست، مركز علم و دين و داراى حرمت و قداست مىباشد. كمترين بىانصافى يا حرمتشكنى در حق عالمان دينى و بيوت مراجع و
مجتهدان نابخشودنى، و تضعيف آنان تضعيف دين، قرآنكريم و فرهنگ والاى حضرات
معصومين : مىباشد.
خط : حفظ امنيت حوزهها و بيوت مراجع و مجتهدان با حراست و نيروى ويژهى حوزوىست، نه نيروهاى انتظامى و نظامى وابسته به نظام يا دولت. حفاظت دولتى، حوزهها را وابسته و غيرمستقل نشان مىدهد و در ذهن و فكر مردمان تأثير منفى دارد.
خط : نيروهاى انتظامى و نظامى حق ورود به حوزههاى علمى و بيوت مراجع و مجتهدان را ندارند. اگر مجرم و خطاكار يا متهمى در چنين اماكنى به بست بنشيند و يا به آن پناهنده شود، نيروهاى انتظامى و نظامى حق برخورد با او را ندارند.
حوزهى علمى قم
خط : ايران براى حوزهها و عالمان دينى، كشور ولايت، و قم، عشّ آل نبى و خانهى امام صادق 7 و كانون عنايت امام زمان و مركز ولايت امامان معصوم : و مهمترين پايگاه علمى حوزويان در پناه تصرف و عنايت حضرت فاطمهى معصومه 3 مىباشد و با شبهاى معنوى منحصر و ممتاز در تمامى زمين، كه روح بهشت و حيات ملكوت و باشگاه معرفت است و خاك ولايتزاى خود و نيز مشكلات طبيعى و زيستى عمومى اين شهر كه دايمى خواهد بود، از لطايف حقيقت آن است و باعث مىشود اهل دنيا به آن رو نياورند، اين شهر را از بهترين شهرها براى رشد و ارتقاى معنوى اهل سلوك و معرفت و برشدن سالكان و عارفان نموده است. حوزهى علمى قم، مركزىترين حوزهى علم و اصلىترين پايگاه براى حوزهها در تمامى اعصار خواهد بود.
خط : مهمترين حوزهى علمى عصر غيبت، حوزهى علميهى قم است. اين حوزه براى حفظ ديانت در اين عصر به منزلهى « تنگهى احد » و عالمان آن به منزلهى پاسداران آن تنگه مىباشند. اگر عالمى از اين حوزه به هر بهانه هجرت نمايد و آن را خالى گذارد همانند ترك تنگهى احد در زمان رسول الله 9 است و به همان ميزان براى ديانت خطرآفرين است. طلبه بايد در قم بماند تا عالم شود. هر طلبهاى كه از قم بيرون رود، علم از او رخت برمىبندد و يا فضايى مناسب براى جلابخشى و ارايهى دانش خود نمىيابد.
خط : هريك از روحانيانِ دانشى، در دنياى پرآشوب عصر غيبت به مثابهى سنگرى براى دفاع از دين و پناهى براى مردمان مىباشد و آنان هستند كه در برابر بدخواهان، مىتوانند از هويت شيعى و فرهنگ علوى دفاع نمايند. هرگونه هجرت چنين عالمانى كه ستونهاى اصلى دينمدارى و دانش دينى در عصر غيبت هستند، با آوار و فروپاشى بخشى از بناى دين برابر است. اين عالمان هستند كه همچون كوهها، براى شيعيان و ايتام آل محمد 9 در عصر غيبت پناه و نگاهدارنده به شمار مىروند. با اين وصف، عالمان يادشده حتا اگر با مشكلات اقتصادى درگير باشند، مجوزى براى ترك حوزهى علميهى قم ندارند.
خط : حضرت معصومه 3 صاحب ولايت در سرزمين قم مىباشند و پديدهاى، بىاذن آن حضرت 3 در اين سرزمين حركتى ندارد؛ چنانكه صاحبان بصيرت براى ورود به حريم حضرت معصومه 3 اذن دخول مىگيرند. حوزههاى علمى اين شهر و حتا مسجد مقدس جمكران همانند ديگر سرزمينهاى مربوط به قم، در تحت تصرف و عنايت آن حضرت مىباشد. بنابراين نمىشود به مسجد جمكران چنان اهميت داده شود كه قداستى بيش از حرم حضرت معصومه 3 بيابد. افرادى كه براى زيارت از شهرهاى دور مىآيند، در ابتدا بهتر است قصد خود را براى زيارت حضرت معصومه 3 تعيين كنند، و نخست زيارت آن حضرت 3 را مقدم بدارند و سپس به مسجد مقدس جمكران بروند.
خط : خداوند مهمترين فرستادگان خود را در ميان نافرمانترين مردمانان كه براى نافرمانى خود فلسفه و فكرى قوى دارند، برمىانگيزاند. در عصر غيبت، حوزههاى علميه بر همين حكم مىباشد و بايد پشتوانهى فكرى و فلسفى گروههاى رقيب يا معارض را بشناسد و با آنان مواجههى فلسفى و علمى قدرتمند داشته باشد، نه انتظار تسليم محض، متعبدانه و ايمانى. بر پايهى همين قاعده، خاك قم به صورت اقتضايى خصوصيتى دوگانهپرور دارد كه هم ولايتپذيرترين افراد و هم معاندترين آنها را كنار هم مىنشاند.
اقتضاى خاك قم سبب شده كه اين شهر از نخستين سرزمينهايى باشد كه نسبت به ائمهى معصومين : وِلا داشته است و از اولين مناطق شيعهنشين كشور ـ در ميان انبوهى از شهرهاى همجوار سنى ـ باشد و اين خاك، عُش آلنبى گردد، اما همين خاك، كشش معاندان ولايت را نيز دارد.
[1] ـ بحارالأ، ج 53، ص 303.
[2] . نور / 19.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.