صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

بخش 6 : فصل چهارم : گزينش طلبه

مدیریت و سیاست الاهی جلد 2📂 بازگشت به فهرست

بخش 6 : فصل چهارم : گزينش طلبه

 

خط  : آنان كه قرار است به اجتهاد بر مدار ملكه‌ى قدسى برسند، برگزيدگان خداوند در هر عصر هستند. چنين نيست كه هركسى توفيق طلبگى و اجتهاد را بيابد. گاه صدها سال نماز و صفاى پدران و مادران در هم متراكم مى‌شود تا خداوند، طلبگى را رزق يكى از فرزندان نمايد و اختيار خداوند كه حسابگر ماهر و حكيمى‌ست، هوس طلبگى را به جان و دل برگزيده‌ى خويش مى‌اندازد تا وى را در پرتو عنايت و تربيت خاص خود به ملكه‌ى قدسى وصول دهد.

سازگارى طبيعى

خط  : هر فردى سيرى طبيعى دارد و كسى بايد به حوزه بيايد كه علوم اسلامى با طبيعت وى سازگار باشد و كسى كه اين علوم با طبيعت او سازگار است، بايد نخست رشته‌اى را بيابد كه با او تناسب داشته باشد و نيز استادى را جست‌وجو كند كه با سليقه و علايق او مناسبت دارد، وگرنه سيرى آسيب‌زا خواهد داشت و عمر و امكانات خود را ضايع مى‌كند. طلبگى بهترين شغل است و عالى‌ترين مقامات در آن است، ولى طلبه‌نبودن براى افراد عادى بهتر است، مگر آن‌كه با يكى از عالمان ربانى در ارتباط نزديك بوده و از او اذن داشته باشد.

منش طلبگى

خط  : طلبگى، مجاهدت در راه حق است و مجاهدت نيازمند دارابودن خوى‌هايى طبيعى‌ست كه فرد را توانمند و پايدار براى مبارزه و جهاد مى‌سازد كه از آن، به « منش طلبگى » تعبير مى‌شود. هر فردى منش طلبگى را درون خود ندارد و افرادى كه براى طلبگى اعلام آمادگى مى‌كنند، بايد از لحاظ منش طبيعى خود آزموده شوند. مبناى تربيت در نظام تربيت دينى، توجه به منش‌ها زير نظر استاد كارآزموده است كه در مصاحبه‌ى مربوط به گزينش طلاب به دست مى‌آيد.

طينت ايمانى

خط  : طلبه ابتدا منش دينى و طينت ايمانى دارد و بر اساس نهاد خود، دين‌پذيرى و علاقه به شناخت دين و طلبگى مى‌يابد و پى‌جوى آگاهى از دين مى‌شود و با دين، زندگى مى‌كند؛ از اين‌رو كسانى براى طلبگى گزينش مى‌گردند كه اين منش موهبتى در آنان احراز شده باشد. با توجه به زنده‌بودن دين و وحى و ارتباط آن با انسان زنده، نمى‌شود ميان دين و انسان تفكيكى گذاشت. دين‌شناسى و معرفت دينى با منش و سرشت انسانى پيوند دارد. اين ارتباط نهادى سبب مى‌شود معرفت دينى از هويت انسانى متأثر باشد. كسى كه هويت و منش وى با دين هماهنگ نيست، از فهم عميق و معرفت دينى، عاجز و ناتوان مى‌گردد. دين بر پىِ « منش انسان » مى‌نشيند و بر پايه‌ى آن نهادينه مى‌شود. منش دين‌دارى كه انسان را دين‌مدار مى‌نمايد و به تحقيق درباره‌ى دين و دين‌ورزى مى‌كشاند، از سنخ معرفت باطنى‌ست، نه علم ذهنى. منش ايمانى و طينت موهبتى و غيراكتسابىِ ولايى به انسان استوارى و استحكام مى‌بخشد تا پاى دين و اعتقاد درست خويش بايستد و حتا خون خود را در اين راه بريزد. طلبه اگر مسير يافت خويشتن را برود، عاشقانه حق‌طلب مى‌شود و در تمامى فراز و نشيب‌هاى زندگى از حق و مدار آن جدا نمى‌گردد و با سختى‌هاى روزگار سازگار مى‌باشد. بنابراين دين‌دارى به‌معناى كالبدشكافى خويشتن و لايروبى باطن و كشف اين منش مى‌باشد. دين‌دارى با « خوديابى » و جراحى نفس به صورت زنده شروع مى‌شود، نه با عبارت‌خوانى‌هاى مرده و فاقد حيات كه تيغى به خود نمى‌زند و زخم و زخمه‌اى ايجاد نمى‌كند و خود شخص در عبارت‌هاى خويش نمى‌باشد. مهم براى عالم دينى شناخت درون اشيا و باطن افراد به‌ويژه خويشتن خويش است.

توانمندى طلبگى

خط  : طلبه و روحانى، لازم است توانمندى طلبگى را داشته باشد. توانمندى طلبگى، بر منش طلبگى استوار است و تخصص در علم و اجتهاد و قدرتِ توليد علم و سپس عدالت، بر اين بستر ظهور مى‌يابد؛ آن هم نه تخصص براى طمع‌ورزى‌هاى نفسانى كه اصالت را به نفس فرد مى‌دهد، بلكه براى ترجمان اجتهادى مكتب اهل‌بيت و خدمت به دين خدا و مردمان تا آخرين قطره‌ى خون و تا شهادت در راه خدا.

صفاى استوارى طلبه

خط  : طلبه‌اى كه به وحدانيت خداوند و نبوت پيامبر اكرم و ولايت اميرمؤمنان اقرار مى‌كند و مى‌خواهد ديانت داشته باشد و سرباز اين مكتب گردد، بايد توجه داشته باشد حتا اگر قتل براى وى نوشته باشند، از آن نهراسد و محكم بر حق بايستد. اين صفاى طلبگى‌ست كه جان خود را پاى دين مى‌گذارد؛ جانى كه مى‌تواند با بيمارى به مرگ در بستر محكوم شود. اين اهميت كار طلبگى‌ست. كمك‌كردن به دين و صفاى طلبگى اين است كه بتوان فراز و نشيب‌ها را با هم پذيرفت. طلبه‌اى مى‌تواند چنين آزاده و حق‌طلب باشد كه دين و قيامت و غيب و خداوند به جان وى سرايت كرده باشد و به خداوند چشم داشته باشد، نه به حوادث. او فقط به خداوند اعتماد دارد و به نيكى مى‌داند :

( أَنَّ اللَّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ )[1] .

 

دورى از عافيت و ضعف

خط  : صيانت از دين در دوره‌ى غيبت، جاده‌ى صاف و هموارى نيست كه بتوان آن را با عافيت يا ضعف و استضعاف طى نمود. اگر كسى چنين پندارى داشته باشد، در اين مسير شكست‌پذير است. كسى مى‌تواند دين را تبيين كند و علم دينى را بيابد كه توان تحمل انبوه مشكلات در سال‌هاى متمادى و صبورى تحقيق درازمدت را داشته باشد و در اين سال‌ها با هجوم مشكلات دنيوى، از دست نرود و محكم و پابرجا بماند. هيچ‌كس در بستر عافيت و رفاه به بزرگى نمى‌رسد. تمامى بزرگان كه به جايى رسيده‌اند عافيت‌طلبى را از خود دور داشته‌اند و تمامى هستى خود را در راه هدف خويش گذاشته‌اند. بنابراين پذيرش افراد مبتلا به ضعف‌هاى نفسانى و استضعاف كه پوكى و سستى در آن‌هاست و گرفتارِ عافيت‌طلبى و كسانى كه مى‌خواهند خود و زندگى دنيايى را براى خويش اصل قرار دهند، مجاز نمى‌باشد. طلبگى براى كسى مناسب است كه خود را مخلصانه به دست پروردگار بسپارد و دل به درياى طوفانىِ عصر غيبت بزند و حاضر باشد خود را براى خدا و بندگان او قربانى كند و با خون خود، حياتى دوباره به جامعه دهد. بنابراين چون لازم است طلبه از گردنه‌هاى بسيار سختى بگذرد كه كار هركسى نيست، تنها بايد قوى‌ترين افراد شايسته و صاحب شرايط به اين عرصه وارد شوند. در اين‌صورت ديگر نمى‌شود توقع داشت براى هر منطقه و روستايى يك روحانى پذيرش و تربيت گردد.

خط  : عافيت‌طلبى و زيادى نعمت، خطر غفلت و كدورت دل را به همراه دارد و براى طلبگى مانع بزرگى‌ست. عافيت‌طلبى همچون ظلم و ستمگرى چنان آسيب‌زاست كه ممكن است به سرطان و بيمارى‌هاى مشابه آن تبديل شود. درست است كه مسؤولان لازم است نسبت به طلبه‌ها بهترين رسيدگى و سرپرستى را داشته باشند تا طلبه‌ها در وقت صرفه‌جويى كنند، اما خود طلاب بايد مواظب خويش باشند و از عافيت‌طلبى و رفاه دور بمانند و بر خود سخت‌گيرى نمايند؛ زيرا تا آدمى دوره‌هاى سخت و فشرده را نبيند، به بزرگى دست نمى‌يابد و محكم و استوار نمى‌شود.

غربت طلبه

خط  : طلبگى در عصر غيبت و دوره‌ى آخرالزمان طلبه را غريب و تنها مى‌سازد. در روايت بسيار مشهورى‌ست « دوره‌ى آخرالزمان از اسلام جز اسمى باقى نمى‌ماند »[2]  و نيز در اين دوره « نگاه‌داشتن  

ايمان از نگاه‌داشتن آتش در دست مشكل‌تر و سخت‌تر است »؛ چنان‌كه پيامبر اكرم  9 مى‌فرمايد: « يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِينِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرَةِ[3]  = بر مردمانان زمانى خواهد

آمد كه  بردبار از آنان بر دينش همچون كسى‌ست كه تكه‌ذغال افروخته را در دست گرفته باشد ». آخرالزمان، زمان پايانى از دوره‌ى امامت و زمان غيبت است كه دسترسى به امام عصر  7 براى هركسى ممكن نمى‌باشد و از اسلام چنان اسم و چهره‌ى ظاهرىِ غيرواقعى فراگير مى‌شود كه عالمان حقيقى نمى‌توانند حقيقت اسلام، توحيد و ولايت را بيان كنند و مسلمانى ظاهرى جايى براى اسلام واقعى نمى‌گزارد. در اين دوره تنها اندكى از عالمان و مؤمنان به اسلام و ولايت راه مى‌يابند؛ افرادى كه معلوم نيست چه كسانى و كجا هستند و چه‌قدر خواهند بود و مجال و ميدانى براى آنان نمى‌ماند و تنها مى‌توانند در زير پتك‌هاى گوناگون، آتش دين و ايمان را در دستان خود حفظ كنند و انتظار زمان ظهور را ببرند و بر آن چشم داشته باشند؛ مؤمنانى آخرالزمانى كه نبى اكرم  9 در حق آنان مى‌فرمايد: « طوبى للغرباء »[4] . در اين دوره دين و علم همچون حقيقت، پيرويى ندارد و دست‌خوش دنيادوستان و

رياست‌طلبان واقع مى‌شود و عالمان حقيقى غريب مى‌شوند؛ همانان كه « لم يلحقوا النّبى وحجب عنهم الحجَّة »[5] ؛ از وحى و عصمت كنار افتاده‌اند، اما بر حق مى‌باشند و پابرجايى و ثبات‌قدم بر آن  

دارند و به ناچار، تنها و محزون نيز مى‌باشند؛ زيرا غريب، وصف تنهايى و حزن را دارد. در چنين دورانى كه جامعه از نعمت حجت خدا و ولىّ معصوم  7 محروم مانده است و نعمت‌هاى معنوى و الطاف ربوبى، موهبت عمومى ندارد و نصيب افراد كمى از اهل فنا و عنايت مى‌گردد و دنيا را همان‌گونه كه رشد علم و فهم دارد، ظلم هم فرا گرفته است، لازم است خود را در ميان جمعْ گرفتار و درگير نكرد، با كمبودها ساخت و بى‌صدا و دور از هر جلوه‌گرى، تكليف علمى و عملى خود را انجام داد. بايد در جست‌وجوى كيفيت بود و بسط حقيقى و گشادگى سينه و صفاى باطن را يافت؛ زيرا كميتى كه درگير قبض است نه‌تنها كارگشا نمى‌باشد، بلكه گاه به سبب تراكم قبض، خطرآفرين مى‌گردد. بايد به‌طور حقيقى در پى خوبى‌ها و اجتهاد علمى بود و به‌حق به دين پيوست و از ريب، ريا، تظاهر و كسوت‌گرايى دورى گزيد. نكته‌ى كليدى زبان وحى و لب لباب سعادت و بسط اين است كه بايد نيت خالص و صافى نسبت به خوبى‌ها داشت و با آن‌كه ظاهر شريعت و اطاعت از آن، سنت الاهى‌ست، ظاهرى كه باطن داشته باشد، سنت الاهى‌ست، نه ظاهر فاقد باطن كه فنى بشرفريب مى‌باشد.

ضعف در ولايت

خط  : طلبه و عالِمى كه سختى‌هاى دوران غيبت ـ به‌ويژه غربت ـ براى او پيش نيايد، به‌طور نسبى ضعف ولايت و محبت دارد. اين امر، بهترين ملاك براى تعيين درستى مسير و تشخيص حق يا باطل بودن خود و ديگران مى‌باشد.

ريشهى سالم

خط  : افرادى كه اصل و ريشه‌ى سالمى ندارند و در خانواده‌اى سالم رشد نيافته‌اند، كم‌تر مى‌توانند چهره‌اى درخشان در حوزه‌ى علوم دينى شوند؛ هرچند استعداد علمى خوبى داشته باشند، چراكه زمينه‌هاى عملى اجداد و خانواده‌ى آنان زيان‌هاى علمى و پليدى‌هاى عقيدتى را در آنان به بار مى‌آورد. از اين‌رو داوطلبان تحصيل علوم دينى، گذشته از استعداد و توان علمى، بايد داراى سلامت عملى و ريشه‌ى سالم باشند تا توان طى اين مسير صعب و مستصعب را داشته باشند و پس از اندكى راجل و درمانده نگردند؛ وگرنه نه‌تنها معلوم نيست چيزى نصيب خود ساخته باشند؛ بلكه به عكس ممكن است زيان نيز ببينند و عمر خود را نه‌تنها بيهوده در اين راه تلف كرده‌اند و استعدادى كه مى‌توانست در حرفه و فن يا علوم ديگر كارآمد باشد را تضييع نموده‌اند، بلكه بريدگان حوزوى گاه در مسيرى قرار مى‌گيرند كه به دنيا و آخرت خود و ديگران ضرر و زيان فراوانى وارد مى‌آورند.

آزمونهاى روانشناسى

خط  : داوطلبان ورود به حوزه‌ها بايد با هدف و غايت علوم دينى آشنا باشند و از اين جهت كه آيا رسيدن به اين هدف با استعدادها و علايق آنان سازگار است يا نه، مورد آزمون‌هاى روان‌شناسى قرار بگيرند و نظام گزينشِ ابتدايى آنان بسيار دقيق طراحى گردد.

مغز توانمند و تناسب اندام

خط  : طلبه‌ى گزينش‌شده بايد مغزى توانمند داشته باشد. مغز توانمند و پُرپردازش، از حسن ظاهر و تناسب اندام دانسته مى‌شود. مغزى كه قدرت تحليل و توزيع و چيدمان منطقى دارد، در دوره‌ى جنينى، فرمان‌هاى خود را درست صادر مى‌نمايد و قلبى كه مغز سالمى مى‌يابد، خون را به تناسب توزيع مى‌نمايد و سبب تناسب اندام فرد مى‌گردد. لازم نيست بدن فربه باشد؛ بلكه بايد تناسب داشته باشد و هر اندامى را اعضايى با اندازه‌اى خاص، زيبايى مى‌دهد. بر اين اساس، از ملاك‌هاى گزينش طلاب رسمى، داشتن اندامى موزون و متناسب مى‌باشد. همچنان كه هيچ پيامبرى نبايد نقص عضو داشته باشد، هيچ طلبه و روحانى نبايد داراى نقص عضو مادرزادى يا زشتى چهره باشد. البته كسى كه نقص عضو دارد، مى‌تواند تحصيل علم دينى داشته باشد و براى رشد انديشه‌ى شخصى خويش تلاش نمايد؛ ولى نمى‌تواند سمت روحانى و مجوّز پوشيدن لباس را دارا گردد. اين منصب از آنِ پيامبران است، كه سلامتى جسمانى از شرايط آن است. كسى كه با ده‌ها درد و بيمارى دست به گريبان است، نمى‌تواند تحصيل داشته باشد و حضور وى در حوزه، تنها به تضييع امكانات مى‌انجامد.

فهميدهبودن

خط  : بايد بهترين‌ها و افراد فهميده را براى طلبگى انتخاب نمود و آنان را تحت تعليم‌هاى فشرده و سخت قرار داد تا بعد از ده‌سال، به اجتهاد رسند. فرد فهميده و آگاه، وقتى حق را مى‌يابد، ديگر نمى‌تواند آن را رها كند و بر آن استوار و مقاوم مى‌ايستد.

شناسايى، دعوت و گزينش نوابغ

خط  : از عامل‌هاى مهم رشد علوم دينى و اقتدار حوزه‌ها، حضور و تلاش علمى نوابغ مى‌باشد؛ نوابغى كه ملكه‌ى قدسى و نور عنايت ربوبى به آنان عنايت شده است. ساحت علم و فرهنگ دينى و الاهى، برتر از آن است كه هركسى را به بارگاه عظمت خود راه دهد. اين، نوابغ قدسى هستند كه به آبشخور علم، يكى بعد از ديگرى شرف راهيابى دارند و موقعيت و ارزش سوق‌الجيشى و استراتژيك و كشش‌هاى پايدار دانش و فرهنگ وحيانى را نمايان مى‌سازند. شناسايى، دعوت، گزينش و حمايت نوابغ در مسير تحقيق و هم‌انديشى جمعى با دورى از نام‌آورى خودخواهانه يا انزواطلبى بيمارگونه، از سياست‌هاى كلان، عمده و بسيار مهم حوزه‌ها مى‌باشد.

خط  : پيشرفت علم دينى، مرهون نوابغى‌ست كه قدرت آشنايى با زبان علم و توان توليد دانش به مدد نور الهىِ ملكه‌ى قدسى را داشته باشند. قدرت علم دينى، تنها از ذهن نوابغ و دل قدسى وابسته به اين فرهنگ و زبان برمى‌خيزد كه زبان تخصصى و علمىِ دين و وحى را در اختيار دارند و نهاد قدرتِ زبان عرفى و عمومى نيز همان‌ها هستند؛ نوابغى كه محصور در زندان دنيا نيستند و ماوراها را در تسخير انديشه‌ى علمى و نبوغ فكرى خود دارند. نوابغ، قلب پيشرفت زبان و فرهنگ ديانت هستند.

خط  : روحانيت براى بقاى خود بايد قدرت داشته باشد، وگرنه قانون حاكم بر طبيعت همان قانون آكل و مأكول است. حوزه اگر بخواهد زنده بماند و حيات مؤثر داشته باشد، بايد قوى و توانمند باشد و قوت آن به اقتدار انديشه‌اى‌ست كه ارايه مى‌دهد. حوزه‌هاى علمى براى دستيابى به اين مهم بايد قدرتمندترين افراد كه همان نوابغ باشند را شناسايى نمايد و از آنان در زمينه‌ى طراحى برنامه و ارايه‌ى نظريه و مهندسى فرهنگ كمك بطلبد.

خط  : نوابغ، با اعطاى تسهيلات مادىِ متناسب و تأمين نيازهاى ضرورى با اولويت ـ همچون مسكن، ازدواج و درآمد ماهيانه به قدر عفاف و كفاف و ايجاد روحيه‌ى قناعت كه در كنار تربيت معنوى ممكن مى‌شود ـ تحت تربيت علمى استادمحور قرار مى‌گيرند.

خط  : گسترش كمّى روحانيت، به جاى نقطه‌ى قوت و حسن، نقطه‌ى ضعف آن به شمار مى‌رود؛ زيرا روحانيت هميشه با كيفيت در كنار مردمان بوده است و سياست‌هاى كمّى‌گرايانه و آمارى، كيفيت آن را تنزل مى‌دهد و خردگرايى جمعىِ افرادى كه قوّت كيفى ندارند، نتيجه‌اى به دست نمى‌دهد. بر اين پايه، حوزه‌هاى علمى سراسر كشور به هيچ‌وجه مجوز پذيرش بيش از حدود هزارنفر براى يك سال را ندارد و بايد اصل را بر كيفيت قرار دهد و بر آن باشد به‌جاى استعدادهاى معمولى و عادى، نوابغ را شناسايى و آنان را با دعوت قبلى جذب نمايد و با در اختياردادن امكانات لازم به حد كفاف و عفاف، از مغزهاى نابغه كه قدرت طراحى و توليد علم دارند، بهره برد و از آنان براى طلبگى دعوت نمود و براى آنان چترى حمايتى داشت و هزينه‌ى زندگى آنان را به قدر قناعت و كفاف تدارك ديد. حوزه حتا براى ازدواج اين افراد، خود بايد پيش‌قدم شود و عالمان ربانى و بزرگان حوزه را به عنوان پدر معنوى طلاب، براى خواستگارى از دختران شايسته بفرستد و از او در برابر هرچيزى حتا تجاوزهاى ديگران حمايت داشته باشد. طلبه نيز در برابر به نظام‌نامه‌ى روحانيت متعهد مى‌شود و در صورت تخلف، بازخواست و مجازات مى‌گردد.

خط  : در تمامى علوم و دانش‌هاى مهم و پيچيده به‌خصوص در علوم حوزوى، لازم است افراد نابغه يا داراى ضريب هوشى بالا و صبور و بردبار و قوى و داراى صفا و خوش‌باطن وارد شوند كه آنان مى‌توانند به علم ارتقا و نوآورى بدهند، نه افراد معمولى كه طبيعت اين علوم با چنين افراد عادى سازگار نيست و نه‌تنها نمى‌تواند به آنان رشد دهد، بلكه آنان را از پيشرفت و تربيت درست نيز باز مى‌دارد. طلبگى صفت خاص است و براى همين نياز به گزينش خاص دارد، نه پذيرش تا به تخريب اين علوم و حوزه‌ها توسط افراد ناشايست و به از بين‌رفتن و افول خود فرد منجر نشود و حوزه‌ها به ضعف و انحطاط كشيده نشود.

مدرك ديپلم

خط  : داوطلبان ورود به حوزه‌ها بايد دست‌كم داراى مدرك ديپلم كامل و اتمام دوره‌ى تحصيلى متوسطه‌ى دوم باشند و پذيرش با مدارك پايين‌تر ممنوع مى‌باشد.

اولويت پذيرش نوجوانان

خط  : گزينش افراد براى طلبگى، از ميان داوطلبانى‌ست كه بتوانند به صورت مرتب پى‌گير آموزش باشند و از دوره‌ى نوجوانى تحت تعليم استادى فرزانه قرار گيرند تا در بزرگ‌سالى، دين‌شناسى توانمند گردند. بنابراين اولويت گزينش با چنين كسانى‌ست نه با افرادى كه جوانى خود را در سيستم دانشگاهى يا ديگر نظام‌هاى آموزشى هزينه كرده و سپس قصد دارند براى تحصيل علوم دينى به حوزه بيايند. كسانى كه در ميان‌سالى به حوزه‌ها جذب مى‌شوند، به‌صورت غالبى چندان از عهده‌ى كارهاى علمى و تحقيقى عميق بر نخواهند آمد و بيش‌تر براى كارهاى اجرايى مفيد مى‌باشند.

گزينش كيفى

خط  : افراد واجد شرايط براى طلبگى، به حسب كيفيت گزينش مى‌گردند نه به حسب پذيرش كمّى و آمارى. گزينش از ميان نوابغ و ممتازان با ضريب هوشى بالا و داراى منش دينى و گنج ملكه‌ى قدسى مى‌باشد. پذيرش كسانى كه پيش‌بينى مى‌شود كارآمدى دينى ندارند، مجاز نمى‌باشد و هزينه‌كردن امكانات دين براى آن‌ها جايز نيست؛ به‌خصوص كه پذيرش افراد غيرشايسته‌ى متعدد نه‌تنها اثر مثبت ماندگارى براى دين ندارد، بلكه آنان مانع رشد افراد محدود مستعد خواهند گرديد كه مى‌توانند با استفاده از امكاناتى كه به آن نيروهاى متعدد بدون بازدهِ مفيد داده مى‌شود، بازدهىِ مضاعف داشته باشند.

پذيرش كمّى و آمارى

خط  : نگاه كمّى و آمارى به رشد روحانيت، نه‌تنها بيهوده و بدون خاصيت، بلكه مضرّ است و جامعه‌ى روحانيت را از ارزش واقعى خود ساقط مى‌نمايد. كثرت شمار روحانيان، بدون تأكيد بر ژرفابخشى علمى، چهره‌ى علم را از روحانيت مى‌گيرد و آن‌ها را به استخدام در امور سطحى و به غيرمردمانى شدن آنان مى‌كشاند.

خط  : براى كاستن از مشكلات حوزه و زدودن افراد ضعيف، براى طلاب گزينش‌شده‌اى كه دوره‌ى مقدمات را تمام نموده‌اند و بريدگى يا بى‌ثمرى آنان مشخص شده است، طرح معافيت عمومى آنان به نظام حاكم ارايه مى‌شود تا آنان كه براى طلبگى مناسب نيستند، حوزه‌ها را ترك گويند.

داوران گزينش

خط  : گزينش نهايى طلبه از عالمان ربانى برمى‌آيد، نه از اساتيدى كه تنها مى‌توانند سمت معلمى داشته باشند. طلبه بايد داراى طينت پاك و منش دينى باشد و شناخت چنين مهمى فقط از عالمان ربانى شناخته‌شده با مصاحبه‌ى اختصاصى برمى‌آيد. استاد و نسخه‌هاى وى، تنها در جلادادن به گنج پنهان ملكه‌ى قدسى مؤثر است؛ اما آن را پديد نمى‌آورد. گزينش طلاب بايد در دست مربيانى كارآزموده باشد كه بتوانند اين استعداد باطنى را كشف نموده و منش‌هاى طبيعى افراد را مورد شناسايى قرار دهند.

سختگيرى در گزينش

خط  : اگر كسى به‌طور خاص مورد عنايت الاهى براى طلبگى باشد، مسير آن را به‌موهبت مى‌يابد و اين امر مانع از آن نيست كه حوزه‌ها در گزينش طلبه سخت‌گير نباشند.

خط  : اگر در گزينش داوطلبى اشتباهى صورت گيرد و فرد ناشايستى پذيرش شود، زشتى‌هاى احتمالى وى از درون خود او مى‌باشد و به خود وى نسبت دارد، نه به روحانيت و اسلام، اگرچه لباس اسلام و روحانيت به تن داشته باشد؛ چراكه دين و علوم اسلامى جز نيكى و صفا چيزى ندارد و بدپرور نيست تا مسؤول بدى‌هاى كسى باشد. خوبى‌هاى روحانيان از انبيا و دين است و بدى‌ها و كمبودهاى آنان به خودشان و به عوامل طبيعى، روانى و شخصى خود آنان نسبت دارد.

تفاوت علم و معلومات دينى

خط  : درست است دين‌دارى نيازمند منش موهبتى دينى مى‌باشد، اما علم يا فن دينى ( دقت شود مى‌گوييم علم يا فن دينى نه معرفت دينى ) نيازمند منش دينى نيست و دانش دينى مى‌تواند به‌گونه‌اى مستند از استدلال‌هاى معتبر و پذيرفته‌شده‌ى بين‌اذهانى توليد شود و تلاش نمايد خود را به فهم اوصاف دين وحيانى نزديك نمايد. علم دينى در اين‌صورت مى‌تواند علم انشايى باشد؛ اگرچه تبديل آن به فن اخبارى يا به معلومات تقليدى كه امرى حكايى و ساخته‌ى نفس مى‌باشد نيز ممكن است، اما معلومات، استحكامى ندارد و با كم‌ترين رخنه‌ى شك و ترديدى رنگ مى‌بازد، درست مانند استخر آبى كه با ريختن جوهرى رنگى تأثير مى‌پذيرد؛ برخلاف علم كه چون چشمه‌اى جوشان و امرى انشايى‌ست، با چيزى آلوده نمى‌شود. اين تفاوتِ اجتهاد علمى با تقليد است. تقليد مى‌تواند اعتقاد بياورد و به معرفت تبديل شود؛ ولى معرفت يا علم حاصل از آن، بسيار نازل است و خاصيت علم حقيقى را به صورت نازل مى‌يابد؛ ولى هرچه باشد تقليد است و نمى‌شود نام اجتهاد بر آن نهاد. حتا حوزه‌هاى تبليغى لازم است با احراز منش دين‌دارى، به گزينش طلاب مبادرت ورزند.

خط  : در روش‌شناسى فهم دين، بايد به اين نكته‌ى كليدى توجه داشت كه اجتهاد دينى ـ كه كارويژه‌ى جامعه‌ى روحانيت است ـ از سنخ علم است، اما داده‌هاى مجتهد در قالب معلومات، از سنخ فن مى‌شود و حوزه، نخست بايد عالم دينى تربيت كند و استفاده از فن دين تنها در مرحله‌ى آموزش و تبليغ است كه مهندسى مى‌شود، نه در مرحله‌ى توليد علم دينى كه البته نياز به استادمحورى دارد.

حمايت از طلاب مورد عنايت

خط  : گزينش، لازم است با لحاظ منش‌هاى طبيعى و خلق و خوهاى داوطلبان به‌خصوص منش موهبتى دينى باشد تا از پذيرش افرادى كه صلاحيت ندارند، ممانعت شود و بدين‌گونه از پيشامد سرخوردگى‌ها و عوارض سوء آن به‌طور دقيق پيشگيرى شود. از آن سو، لازم است تربيت طلاب مستعد را بر پذيرش جمعيتى ترجيح داد و نسبت به آنان حساس بود و از آنان حمايت داشت. طلابى كه نقش عنايت الاهى خورده‌اند، ماندنى هستند و هرگونه حمايت آنان به حمايت و نصرت دين باز مى‌گردد و ديگران چون گذر آب جويى، رفتنى مى‌باشند و هزينه‌ى وقت و امكانات براى آنان، ماندگارى ندارد.

امكانات مادى

خط  : طلبه‌هاى پذيرفته‌شده در « حجره‌هاى طلبگى » اسكان داده مى‌شوند. همچنين بعد از گزينش نهايى، شهريه به آنان تعلق مى‌گيرد و زير نظر استادى معنوى و نيز اساتيد علمى مشغول تحصيل مى‌شوند.

خط  : طلبه بعد از اتمام پايه‌ى پنجم ( دوره‌ى مبتدى )، براى ازدواج مورد حمايت قرار مى‌گيرد. ازدواج نامناسب به بنيه‌ى علمى و اخلاقى طلاب آسيب مى‌رساند. ازدواج طلبه نيازمند اخذ موافقت و تأييد استاد معنوى مى‌باشد.

خط  : روحانى براى زندگى مشترك لازم است همسرى را برگزيند كه بهترين، شايسته‌ترين و مؤمن‌ترين و زيبا باشد و خود را عروس امام زمان ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بداند و اهل دنيا و نيز ضعيف نباشد و هوا و هوس‌هاى دنيوى در دل نپروراند، وگرنه حركت بر ميل همسرى كه اهل دنيا باشد، طلبه را غرقه‌ى دنيا مى‌سازد و حيات علمى و معنوى وى را درگير اصطكاك مى‌سازد و سدّ راه اجتهاد و موجب انحراف و عقده و حسرت وى مى‌گردد و آبروى دين و روحانيت را در مخاطره

قرار مى‌دهد.

خط  : همسر طلبه لازم است از لحاظ رشد علمى و ارتقاى فرهنگى حمايت شود تا از شوهر خود فاصله‌ى آسيب‌زا نگيرد و كفوبودن آنان محافظت گردد.

خط  : قطع يا كسر شهريه نمى‌تواند زمينه‌ى تربيتى يا تنبيهى داشته باشد؛ به‌خصوص در طلاب معيل كه شهريه حق خانواده‌ى آنان است و قطع و كسر شهريه، ستم به همسر و فرزندان

آنان مى‌باشد.

خط  : طلاب معيل از حق اسكان در شهرك طلاب برخوردار مى‌باشند. مسكن براى طلاب رايگان مى‌باشد و تا طلبه‌اى منزل شخصى نگرفته است، از حق اسكان در اين خانه‌ها برخوردار است.

خط  : براى تأمين مسكن طلاب، شهرك‌هاى طلبه‌نشين با ساختمان‌هاى ساده و كوچك با قابليت بهره‌بردن از چشم‌انداز آسمان، به‌گونه‌ى سازمانى طراحى مى‌شود.

خط  : طلبه در ناحيه‌ى معيشت لازم است زىّ طلبگى خود را متناسب با دين و جهان روز

حفظ كند.

درمان كاستىهاى روانى

خط  : لازم است بيمارى‌ها و اختلالات روانى داوطلبان مورد شناسايى قرار گيرد و خلل‌هاى روحى و روانى طلاب گزينش‌شده تحت تربيت عالمى ربّانى ترميم و درمان گردد تا طلبه شخصيتى طبيعى و متعادل داشته باشد.

[1] ـ انفال / 40.

[2] . ر. ك : كافى، ج 8، ص 307 . اميرمؤمنان  7 فرمودند: روزگارى بر مردمانان فرا رسد كه از قرآنكريم جز نشانى، و ازاسلام جز نامى نماند. نهجالبلاغه، حكمت 361 .

[3] . بحارالأ، چ بيروت، ج 22، ص 454.

[4] عيون أخبار الرضا  7، ج 1، ص 216.

[5] أنّ أعجب النّاس إيمانآ وأعظمهم يقينآ قوم يكونون في آخر الزمان، لم يلحقوا النّبي، وحجبتهم الحجّة،فآمنوا بسواد على بياض ». شيخ صدوق، كمال الدين وتمام النعمة، ص 288.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.