بخش 6 : فصل هفتم : دورهى سطح
بخش 6 : فصل هفتم : دورهى سطح
خط : دورهى تخصصى و كارشناسى شناخت دين، به « سطح » تعبير مىشود. اين دوره داراى چهار پايه مىباشد و هر طلبه رشتهاى را به صورت تخصصى تحصيل مىنمايد.
خط : فهم متن كتاب در دورهى سطح بسيار مهم و ركنى بنيادين است و طلبه بايد بتواند مطالب را با عبارات تطبيق كند و اشراف و احاطهى كاملى بر مسايل كتاب داشته باشد. « كتابخوانى » از اصول پايهاى زندگى طلبگىست. طلبه با آنكه بايد بهترين كتابها را بخواند ـ و براى همين نمىتواند پرخوان باشد و بايد بيشترين نقش را از استاد بگيرد ـ اما درك و دريافت متن كتابهاى تخصصى امرى لازم است. در حوزههاى علمى، كتابهاى « الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية » شهيد ثانى، كتاب البيع از « المكاسب المحرمه » شيخ انصارى و « كفايةالاصول » شيخ محمد كاظم خراسانى، تا زمانى كه جايگزينى مناسب براى آنها نباشد، جزو متون اصلى و تخصصى درسى در دورهى
سطح مىباشد.
خط : در حوزههاى تبليغى، لازم است متن كامل كتاب « الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية » شهيد ثانى بهگونهى حضورى در دورهى مقدمات و سطح به عنوان يكى از متنهاى اصلى رشتهى تخصصى تبليغ تدريس شود و احكام فقهى آن با آراى مرجعى كه مقبوليت مردمانى بيشترى دارد، تطبيق گردد.
خط : تمامى رشتههاى علمى حوزوى نيازمند تدوين متونى جامع، متقن، مهارتزا، بهروز و بر اساس آخرين دادههاى علمى و با قلم معيار مىباشد.
ساماندهى تصورات علمى
خط : در دورهى مقدمات و نيز سطح، تصورات طلبه در هر دانشى بهخصوص درك درست مطالب از اصول و فقه سامان مىيابد و تصديقات گذشتگان و تاريخ علم، آموزش داده مىشود كه از مبادى علم و معلومات است، نه خود علم. در دورهى سطح، تصور مطالب سطحى نيست، بلكه به صورت عالى و دقيق و موشكافانه به آن توجه مىشود. هدف از دورهى سطح، داشتن تصورى صحيح از مبادى و مقدمات اجتهاد است و تا كسى در تصور، قوى نباشد، در تصديق و تحليل و شكلگيرى قدرت استنباط و قوهى قدسى اجتهاد، اقتدار و خلاقيت نمىيابد. در دورهى خارج، تصديقات علمى نظم مىگيرد و علم همين تصديقات مىباشد؛ تصديقاتى كه اگر ماندگار باشد، از تصورات آيندگان خواهد بود. علم هيچگاه به ارث برده نمىشود و اين تصورات است كه ميراث گذشتگان است و به مدد آن مىتوان به توليد علم دست زد. با معلومات، ارادهاى نيست و تنها سپردن دادههاى ديگران به حافظه و انباشت آن است و سخنگفتن از آن اِخبارىست؛ برخلاف علم كه بايد اراده با آن باشد و از درون فرد بجوشد و به صورت انشايى صادر گردد.
قدرت انشا و نوآورى
خط : آموزش دورهى سطح افزون بر ساماندهى تصورات، بايد قدرت انشا و توليد علم پديد آورد، نه آنكه فقط حافظهمحور و مبتنى بر معلومات باشد. آموزش انشايى هوش را شكوفا و چشم و گوش و حواس ادراكى را باز و انسان را براى دقت هرچه بيشتر در ديدن و شنيدن و فهم دقيق امور، تربيت مىكند و آدمى را با زندهبودن پديدهها و با رشد آنها آشنا نموده و با عالم معنا و باطن،
محشور مىسازد.
خط : در دورهى سطح بايد طلبه را به زمينههاى انشا و نوآورى علمى و تفكر خلاق و نقد مقتدرانهى گذشتگان ورود داد. استادمحورى در اين دوره قـوّت و نمود بيشترى مىيابد و طلبه نبايد از استاد خود بيگانه باشد. در اين دوره، استاد لازم است طلبه را به فكر و انديشيدن و به نقد وادار نمايد و از او بخواهد نظرگاههايى را كه روزانه با آن آشنا مىشود، تحليل و نقد نمايد و آيا مىشود نظرى برتر از آن ارايه داد يا خير و آيا مىشود با قواعد علمى كمتر و مستقيمترى به نتايج پربارترى رسيد يا خير؟ همچنين تمرين نگارش و نويسندگى با قلم معيار از تكليفهاى اين دوره مىباشد.
تخصصمحورى
خط : در دورهى سطح، هر دانشى براى هر فردى مناسب نيست و هركس به فراخور استعداد و حال خود بايد دانش و تخصصى را برگزيند. هر استعدادى را دانشى مناسب است و افراد ضعيف چنانچه هماهنگ با استعداد خود، كار ننمايند، هرچه تلاش فراوانترى داشته باشند نتيجهى كمترى به دست مىآورند؛ در حالى كه افراد پر استعداد و قوى مىتوانند گامهاى بلندى در راه انديشه، دانش و پيشبرد تحقيقات علمى در هر زمينهاى بردارند. البته مراد از دانش، مدارج عالى آن است و اين مراحل و سطوح نهايى علم و تحقيق در حقايق معرفتىست كه ذهنى نقاد و دقيق را مىطلبد؛ اما علوم ابتدايى و معلومات عمومى براى هر طلبه؛ اعم از ضعيف و قوى، ضرورت دارد. تخصصمحورى در رابطه با دانشهاى دينى محدوديت بيشترى دارد؛ زيرا سلوك علمى در رابطه با دين استعداد و زيركى مضاعفى مىخواهد و افزون بر آن، راهيابى به علوم دينى، طهارت مولد، سلامت نفس و پاكى نژاد را نيز لازم دارد.
خط : در كنار آموزش تخصصى يك علم، بايد ديگر علوم حوزوى بهخصوص فقه و اصول را در سطحى متناسب و به حسب ژرفاى در آن دانش، آموزش داد و هرگونه تفكيك و جداسازى ميان دانشها به بهانهى تخصصىسازى آنها كارى غيرعلمى و خامانديشانه است و به تخريب دانشها منجر مىشود.
مهارت نويسندگى
خط : طلبه در دورهى سطح لازم است مهارت نويسندگى را بيابد. طلبه بايد قدرت نوشتن داشته باشد و نتيجهى تحصيل، تحقيق، مطالعه و تفكر خود را بهگونهى انشايى و ايجادى بنگارد، وگرنه تحصيل وى هم بارورى و پويايى ندارد و هم با مرگ او از دست مىرود. تحصيل بدون نگارش انشايى، خلاقيت را مىخشكاند و انسان را به يبوست ذهن و ناتوانى در تحليل و نقد مىكشاند.
خط : طلبه بايد بهروزترين ابزار نگارش را در اختيار داشته باشد. بنابراين آموزش كار با رايانه، تايپ و نرمافزارهاى مرتبط با رشتهى تخصصى هر طلبه و نيز منابعى كه بر روى شبكهى اينترنت قابل استقاده است، به طلاب آموزش داده مىشود.
فكرورزى
خط : طلبه بايد اهل انديشه باشد و علم با تفكر توليد مىشود. فكرورزى، انسان را از سادهانگارى دور مىدارد و سبب مىشود وى بىتفاوت از كنار چيزى نگذرد، بلكه هر پديدهاى را دقيق ببيند و دقيقترين نگاه را به آن داشته باشد؛ همانطور كه تجربهگرايان در تحقيقات و بررسىهاى خود و در آزمونها و خطاهايى كه دارند، چنين مىكنند. تفكر كه همراهى مجموعه فعاليتهاى مغزى با تحليلها و پردازشهاى ذهنىست مىتواند مورد دستبرد هواهاى نفسانى قرار گيرد و نفس در آن نقش توهم و تخيل امور غير واقعى زند و آن را از صفا و خلوص دور دارد. همچنين شياطين نيز اين قدرت را دارند كه در فرايند تفكر نفوذ كنند و فرد را از هر جهت به احاطه درآورده و با وسوسه و خناسى، او را به گمراهى در مقدمات استدلال و فرايند تفكر منطقى دچار سازند و نيز اختلالات مغزى يا عادتهاى آن مىتواند تفكر درست را آسيب رساند؛ چراكه تفكر وصف ذهن و نفس است و قواى مادى و جريان الكتريكى مغز در آن دخالت دارد، ولى اگر شخص برد تفكر را ارتقا دهد و به فاز دوم فهم ورود پيدا كند و به ساحت دل و قلب ورود يابد، با قلب خويش مىتواند نفس را كنترل و مهار سازد و دخالتهاى توهمانگيز و تخيلزاى آن را با مددگرفتن از ارادت و ذكر مسدود كند.
دانشهاى تجربى
خط : نظام آموزشى حوزهها لازم است دانشهاى تجربى را كه گاه با علوم غريبه پيوند دارد، براى خود حوزه بومىسازى و آزمايشگاهى نمايد تا بتوانند بهگونهى مستقل تبيينگر گزارههاى علمى قرآنكريم بهخصوص معجزات انبياى الاهى كه نظامى طبيعى اما همراهِ شتاب دارد و بيانگر رموز روايات باشند، بلكه داراى اقتدار تصرف در تكوين و تسخير طبيعت با قدرت تمكين گردند. براى تحقق اين مهم لازم است طلبه در شگفتىهاى آفرينش بينديشد و ابزار صنعتى تحقيق تجربى و الفباى آن را بشناسد و در اختيار داشته باشد. نمونهاى از اين شگفتىها در توحيد مفضل آمده است. امام صادق 7 در اين كتاب، از علوم تجربى، بسيار سخن گفتهاند. اين كتاب لازم است با بهروزرسانى، متن تحقیقى حوزهها در دورهى مقدمات قرار گيرد. لازم است جلاى دنيا و راههاى استفاده از ماده را به عنوان مظاهر الاهى شناخت و روانشناسى پديدهها را دانست و ريزهكارىهاى خلقتى آنان را « عنايت » داشت و فرا گرفت تا ذهن، مَرغزارى بيابد براى حركت در آن و با تماشاى زيبايىهايى كه مىشناسد، باز شود و بينايى و بصيرت آن قدرت يابد و سمت حكمت قلبى را براى خدايابى هدف گيرد.
حوزهها بايد روش امام صادق 7 را پيش كشد و همانگونه كه امام صادق 7 علمىترين كتاب روز را براى مفضل انشا نمودند، حوزهها نيز بايد علمى شوند و با تعقّل و درايت به استنباط دادههاى علمى قرآنكريم و روايات روى آورند. استفاده از كتاب و سنت نيازمند طريق و ابزار است و عالمان دينى نبايد دانشهاى تجربى را به صورت كلى از محدودهى حوزهها خارج بدانند و حوزهها نيز براى علمىشدن و تبيين گزارههاى علمى قرآنكريم و روايات به آزمايشگاه نياز دارند و نيز نيازمند پرورش مربى و استاد در اين رابطه است.
خط : بهترين روش آموزشى و نيز تربيتى آن است كه از دنيا و كفر شروع شود و به ايمان و خداوند برسد و از دنيا به آخرت بينجامد و از زمين به آسمان پرواز كند. اصل هركسى دنيا و زمين است و كفر در رگ و پوست همهى بندگان عادى جريان دارد؛ پس بايد از اين سمت كه با آن آشنايى بيشترى دارند حركت كنند تا هرچه در وى هست، جارو شود و سپس به يافت مبدء رسيد و از آن به معاد راهى شد. مبدء بيشتر انسانها دنيا و ناسوت است و كمتر كسى را مىتوان سراغ داشت كه اصلى الاهى داشته باشد و توحيد را پيش از دنيا يافته باشد.
بايد نخست از ماده گفت و به پديدههاى مادى عنايت داشت كه مورد قبول همگان است و چيستى آن را براى همه تشريح كرد و سپس مسايل ديگر را روى اين پايه بنا نهاد. در اينصورت است كه مسايل مبنايى، مورد قبول همه قرار مىگيرد و مسايل فرامادى، خود را بهقوت نشان مىدهد و براى رسيدن به حق درگيرى پيش نمىآيد و اگر نزاعى باشد مبنايىست، نه بنايى. در چيدمان مسايل علوم بايد نخست امور بديهى در ذهن را استحكام بخشيد و بعد ديوارهاى مسايل علوم را روى امور بديهىِ مستحكم چيد و اگر چينش اولى خراب باشد، ديوارها همه فرو مىريزد و انسان تا پايان عمر در سرگردانى و درماندگى فرو مىماند و سودى از اين عالم نصيب وى نمىشود.
خط : عالمانى كه تنها به ملكوت حصر توجه دارند و در هرچيزى مقامات معنوى را مىطلبند و از دنيا و زير پاى خود روىگردان مىشوند، به بسيارى از امور و حقايق دنيايى راه نمىيابند و مسايل دنيا را مورد تحليل قرار نمىدهند و موضوع دنيا براى آنان مبهم مىماند؛ بنابراين آنان نمىتوانند از همهى عوالم استفاده كنند و با آنكه در عالم ديگر خيرات زيادى را توقع دارند، چيز در خورى نصيب آنان نمىگردد؛ چراكه كليدِ بَرشدن به عوالم ديگر، اين دنياست و كليد دنيا، آن عوالم است و بهقدرى اين عوالم در هم پيچيده است كه نمىتوان يكى را بدون ديگرى شناخت؛ از اينرو براى درك خيرات در بهشت، به باغهاى اين عالم مثال زده مىشود و براى صدقهدادن، از آن عالَم، طلب اجر مىگردد. پيچيدگى اين دو عالم و وادى بسيار است و كسى بايد نسبت به دنيا سخن گويد كه از همهى زمين و آسمان و نيز از آن سوى عالم و از عوالم برين خبر داشته باشد و كسى مىتواند از آن عالم خبر دهد كه اين عالم را به نيكى شناخته باشد. بر اين اساس، برخى كه تنها به دنبال دنيا مىروند و مىخواهند با آن حرف آخر را بزنند، نمىتوانند و در آخر كار متحير مىمانند؛ همانگونه كه كسانى كه از آخرت شروع مىنمايند و دنيا را وا مىگذارند، چون نمىتوانند به دنيا برسند، نمىتوانند دنيايى را كه حقيقت دارد بهدرستى توضيح دهند و سر در تيه پوچى، خستگى و سرگردانى مىگذارند.
چگونگى علميابى
خط : حقيقت علم از ذره شروع مىشود و در عالم غوطهور مىگردد. هر ذرهاى داراى علم است و با آگاهىهايى كه دارد، مىداند چه مىكند. علم در طبيعت است و بايد آن را از اين منبع پيدا نمود. علم را بايد در كتابهاى عالمان جست وجو كرد و آن را از راه تفكر به دست آورد. علم بر كسى جارى مىشود كه بتواند تفكر خود را بمكد، مثل بچهاى كه سينه را مىمكد. همانگونه كه سينهى پر شير مادر با پستانك تفاوت دارد، علم با اطلاعات و علموارهها و نيز با شيطنت و زيركى تفاوت مىكند و اگر كسى آن را به فهم نياورد و غير علم را مكيد، نمىتواند انتظار جوشش علم را داشته باشد و به انسان چيزى افزوده نمىشود، جز خسارت و اتلاف عمر.
علم است كه نطفه مىشود، علم است كه خون بسته مىشود؛ علم است كه علقه و مضغه مىگردد و وقتى علم گرفت، استخوان مىشود. علم است كه مغز استخوان را مىسازد و علم است كه وقتى نازل شد و مغز استخوان را صافى كرد، مغز سر از آن ساخته مىشود و باز علم است كه اين انسان تازه متولدشده كه بازشدهى هستهى علم هست، دوباره بعد از طى مراحلى هستهى علم را در رحم به جا مىگذارد. هر نطفهاى حامل خصوصيات پدر و مادر است و هر پدر و مادرى بازشدهى علم جمعشدهى اجداد خود است.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.