صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

بخش 6 : فصل هشتم : درس خارج فقه و اصول

مدیریت و سیاست الاهی جلد 2📂 بازگشت به فهرست

بخش 6 : فصل هشتم : درس خارج فقه و اصول

 

خط  : فقه در اصطلاح: دانش دريافت مراد و معناى گفته‌پردازِ قدسى به‌گونه‌اى نظام‌مند و به مدد ملكه‌ى قدسى از ظهور و پديدارى دليل دينى ( كتاب و سنت و ديگر منابع مورد تأييد شريعت ) است؛ خواه دريافت مراد شريعت در گزاره‌هاى اعتقادى و معرفتى باشد يا در داده‌هاى اخلاقى يا فقهى و عقلايى دين. بنابراين، دانش فقيه، هم دريافتِ هست و نيست‌ها را در برمى‌گيرد و هم بايد و نبايدها.

هويت ممتاز فقه

خط  : فقه، مهم‌ترين چهره‌ى دين و داراى هويت ممتاز و متمايز از علوم رسمى، مدرسى و آكادميك رايج است.

فقه اجتماعى و سيستميك

خط  : فقه، چارچوب زندگى و حقوق الاهى، انسانى، جامعه و جهان را ترسيم مى‌نمايد. مبناى فقه « حق » است و به آنچه ظاهر مى‌شود، مى‌پردازد. فقه، داراى مكتبى نظام‌مند و سيستميك و امرى اجتماعى‌ست كه از جامعه به واحد آن، يعنى فرد و از فرد به جامعه به‌گونه‌ى اشتباكى و درگيرى دوطرفه و انعكاسى مى‌رسد.

فقه مدرن

خط  : فقه اسلام در مقام ثبوت، كامل بوده و خاتميت دارد. نمى‌توان گفت چون نزول قرآن‌كريم در جامعه‌اى بدوى بوده و فردنگر است، توان اداره‌ى جوامع مدرن و اجتماع‌گرا را ندارد؛ زيرا درست است كه قرآن‌كريم در جامعه‌اى بدوى نازل شده است، اما فرهنگ قرآن‌كريم و حضرات چهارده معصوم  : وحى و فرازمانى هستند و قوانين اداره‌ى هر جامعه‌اى ـ از جمله جوامع گسترده و مدرن ـ را در اختيار دارند. بله، بزرگان و فقيهان دينى محدود به زمان و مكان و شرايط تربيتى، ذهنى و زمينى و فضاى فرهنگى و اجتماعى عصر خويش هستند و نمى‌توانند براى آيندگان اجتهاد داشته باشند. آن‌ها فقط براى زمان خود مناسب هستند و در مسايل نوظهور و نوپديد بايد از فقيه صاحب شرايط عصر خود تقليد كرد. البته هم‌جوارى و قرب فقيه به وحى به‌خصوص اگر نابغه باشد، موجب مى‌شود فرازمانى بودن وحى به وى نيز به حسب سعه و نبوغ او منتقل شود و رگه‌هايى از حقايق آينده را بيابد.

خط  : اسلام، دينى محتوايى و روش زندگى به شكل عام آن است و در هر مسأله و موضوعى دخالت نموده و براى آن حكم و برنامه دارد؛ محتوايى كه تغيير در آن، به مصاديق است. در دينِ محتوايى، عقلْ هرچيزى را در ظرف زمانى خود درمى‌يابد و چون وحى‌ست، مى‌تواند فرازمانى باشد.

تعارض فرد و جامعه

خط  : در تعارض ميان مصالح فرد و جامعه، بايد لحاظ اهم و مهم را نمود. نمى‌توان قاعده‌اى كلى آورد و يكى را در همه جا بر ديگرى مقدم دانست. جامعه و فرد بايد همواره رو به ارتقا باشد. چنين امرى گاه ملازم با ايجاد محدوديت‌هايى براى يكى از آن دو است و بايد خسارتى را كه به هر دو وارد مى‌شود، سنجيد و با ارزيابى‌هاى درست، جانب خسارت كم‌تر را گرفت. بايد توجه داشت لازم است كه فرد ضمن هماهنگى با جامعه، استقلال خود را نيز حفظ كند تا از آسيب‌هاى جامعه‌ى عصر غيبت مصون بماند و از آن تأثير كلى نپذيرد.

حوزهى فقيهانه

خط  : با توجه به گستردگى فقه، حوزه‌اى علمى‌ست كه در تمامى شؤون خود فقيهانه باشد.

قاعدهنگارى و اشباه و نظاير فقهى

خط  : قاعده‌نگارى فقهى و نيز روش اشباه و نظاير و اسلوب تنظير شرعى كه بدون توجه به قاعده‌ها شكل نمى‌گيرد، ترازى‌ست كه به استنباط و باب‌هاى فقهى، هماهنگى و انسجام و درهم‌تنيدگى و ساختار و ساختمان مى‌دهد و به نقش مهم كشف « معيار » و « ملاك » و تنقيح مناط حكم فقهى و فهم علل شرايع و مقاصد شريعت و منش شارع در جعل احكام مدد مى‌رساند و خود از اركان نظريه و به تبع آن، از بنيادها و نهادهاى كلى نظام و مكتب فقهى و از عامل‌هاى پويايى و فعال‌بودن و دينى و الاهى ماندن فقه و اصيل‌بودن و نيز نظام‌مند و آموزشى گرديدن آن، به‌خصوص در زمينه‌ى آشنايى با چيستى و ماهيت قاعده و ساز و كار توليد آن مى‌باشد.

قواعد فقهى

خط  : فقه به اقتضاى علمى و عقلى بودن آن، داراى قواعد فراگير و جامع و نيز مسايل جزيى و مصاديق واقعى فراوانى به شكل فتوا و به‌گونه‌ى جزيره‌هاى بريده از هم مى‌باشد. بنابراين فقه به دو گونه‌ى قاعده‌مدارى و مسأله‌محورى فتوايى قابل ارايه است. درس‌هاى خارج فقه و نيز تأليفات و تحقيقات فقهى مى‌تواند مسأله‌محور و فتوايى و يا قاعده‌مدار و نظام‌مند باشد.

خط  : قاعده‌اى، فقهى‌ست كه نتيجه‌ى آن، حكمى شرعى و راه‌كارى عملى را به صورت كلى و نوعى، براى تمامى مكلّفان به صورت مستقيم بيان دارد و شرعى‌بودن آن با دلايل فقهى ثابت شده باشد؛ قواعدى كه خاستگاه قوانين و مسايل جزيى و محدودند و اختصاص به موارد خاص ندارند؛ برخلاف مسأله‌ى فقهى كه موضوع آن، مصاديق عينى و جزيى و محدود است و يا برخلاف قاعده‌ى اصولى كه واسطه‌اى براى كشف حكم در طريق استنباط براى مجتهد است و حكمى شرعى را براى غيرمجتهد به دست نمى‌دهد، اما قاعده‌ى فقهى، خود حكمى شرعى‌ست كه مسايل شرعى چندى با مصاديق و موضوعات گوناگون از آن با انطباق و برابرسازىِ بدون ميانجى و داخل در آن به دست مى‌آيد كه اگر تنها در يك باب فقهى جريان داشته باشد، به آن « ضابط » نيز گفته مى‌شود.

قاعدهى اصولى

خط  : قاعده‌ى اصولى، ذاتى كلى دارد و حكمى كلى به دست مى‌دهد و امرى استنباطى و واسطه‌ى در استنباط مى‌باشد و نيز صلاحيت آن را دارد در تمامى كتاب‌هاى فقهى به كار رود و به آن استدلال شود، برخلاف قواعد فقهى كه هم در ذات خود جزيى‌ست و حكم حادثه‌اى جزيى و عملى مربوط به مكلف را بيان مى‌كند و امرى تطبيقى‌ست و هم تنها در بابى خاص مورد استفاده قرار مى‌گيرد و شيوع ندارد. چنان‌چه قاعده‌اى فقهى در چند باب مورد استفاده قرار گيرد، از يك حيث در تمامى آن‌ها آمده است؛ مانند قاعده‌ى لاضرر كه از حيث وقوع ضرر در حوادثى جزيى در چند باب مى‌آيد و اين باعث شيوع آن نمى‌شود. قاعده‌ى طهارت نيز با آن‌كه كلى و استنباطى‌ست، شيوع ندارد.

اصولفقه

خط  : قاعده‌شناسى علم، روش اجتهادى شيعه و عنصرى مهم در استنباط است و فقاهت منطقى به معناى توان استنتاج و رد فروع بر اصولِ پذيرفته‌شده به‌گونه‌ى روشمند و با بررسى‌هاى دقيق عقلى بر منابع معتبر و با روش‌هاى درست توليد علم دينى مى‌باشد كه چيستى، چگونگى، منابع، اهداف و قلمروى آن در اصول‌فقه مى‌آيد.

اهميت اصولفقه

خط  : شيعه به درايت اهتمام دارد و استدلال عقلى براى وى مهم است. طبيعى‌ست كسى مى‌تواند درايت داشته باشد كه داراى اصولى ضعيف نباشد. به تعبير ديگر، كسى كه در اصول ضعيف است، به‌طور قهرى فقهى ضعيف دارد؛ همان‌طور كه اگر در فلسفه ضعيف باشد، اصول وى ضعيف‌تر خواهد بود و كسى كه منطقى ضعيف دارد، فلسفه‌اى ضعيف‌تر خواهد داشت. يعنى ضعف در منطق و فلسفه به ضعف در اصول و درنتيجه به ضعف در فقه مى‌انجامد.

آسيبهاى فقه

خط  : فقيه نبايد سليقه و استحسانات نفسانى خويش را در استنباط حكم شريعت دخالت دهد. مجتهد بايد فهم خود از دين را بيان كند و در بررسى علمى، نظام‌مند باشد و از فرايند اجتهاد و نظام استنباط حكم دور نگردد و به تعصب، خشك‌مزاجى يا اهمال و التقاط نگرايد، وگرنه حرامى را حلال، يا حلالى را حرام خواهد ساخت.

فقه ظاهرگرا

خط  : ظاهرگرايى و چيرگى اخباريان در دوره‌ى خود، حالت تعبد و بسته‌بودن نقل فتوا و عبارت و نداشتن روحيه‌ى تحقيق و موشكافى مسايل را به فقه تحميل كرده است و فقيهانى مقلد و ظاهرگرا را پديد آورد. اما در سده‌هاى اخير به‌ويژه با ظهور فقيهى قدسى چون شيخ انصارى و رشد علم اصول و چيرگى عالمان اصولى بر حوزه‌هاى علميه و روى‌آوردن بيش‌تر فقيهان به دانش اصول، روح منطقى در ميان آنان رشد نمود و تعبد تقليدى و نقل افراطى، جاى خود را به تحليل منطقى و عقلى داد تا جايى كه فقه به دست فقيهى چون جناب شيخ انصارى به اوج توانمندى خود نزديك شد و اين اصولىِ توانمند و فقيه پژوهشى و ماهر، شيوه‌ى تحليل روايت و فتوا را در فقه نهادينه نمود و به همين دليل، كتاب‌هاى ايشان، متن تحقیقى و مصدر تحقيق براى حوزه‌هاى علميه است.

قدرت ارادهى فقيه در گزينش درستىها

خط  : محققان در حوزه‌هاى مختلف علمى، نظرگاه و تئورى علمى خود را با همت و تلاش بسيار و با صرف وقت فراوان، خالى از شك و ترديد ارايه مى‌دهند و نظرگاه‌هاى ديگر عالمان را به پژوهش مى‌گذارند و بزرگى گذشتگان، مانع از تحقيق و نقد عالمانه‌ى ديدگاه‌هاى عرضه‌شده توسط آنان نمى‌گردد. اين امر در حوزه‌هاى علمى كه با مباحث بسيار مهمى ارتباط دارد، كه هم در دنيا و هم در آخرت، براى مردمان داراى نقش اساسى‌ست، اهميت مضاعفى مى‌يابد. فقيه بايد قدرت اراده در گزينش گزينه‌ى صحيح و هماهنگ با شريعت را داشته باشد و آنچه را كه فرهنگ قرآن‌كريم و سنت عصمت مى‌باشد، ترجمان گردد و در فتاواى خود بياورد، وگرنه سخن وى وجاهت شرعى ندارد.

اجمال و ابهام دليل فقهى

خط  : در منطق گفته مى‌شود كه نتيجه تابع اخس مقدمات است و تنها قدر متيقنى كه به اجمال در صغرا و كبراست مى‌تواند درنتيجه به تفصيل بيايد، نه بيش از آن. در فقه نيز چنان‌چه دلايل ارايه‌شده اجمال يا ابهام داشته باشد، نمى‌توان به بيش از قدر متيقن آن استدلال نمود.

افراط و تفريط در فقه

خط  : با گسترش افراط‌ها و تفريط‌ها، اين حقيقت‌هاست كه گم مى‌شود و افراط‌ها و تفريط‌ها چنان آويزان حقيقت‌ها مى‌شود كه آن را از ارزش مى‌اندازد و به محاق مى‌برد.

تخصصىشدن بابهاى فقه

خط  : تخصصى‌شدن هريك از باب‌هاى فقه بايد مورد عنايت قرار گيرد و تجزى در اجتهاد و تخصص در يكى از باب‌هاى فقه جايز، بلكه در اين زمان امرى لازم است. احاطه بر همه‌ى باب‌هاى فقه و رسيدن به كمال عالى اجتهاد مطلق، امرى شدنى‌ست، ولى كم‌تر مى‌شود معناى حقيقى براى آن يافت.

سه ضلع فقه

خط  : استاد خارج فقه لازم است موضوع بحث خود را بشناسد. بدون شناخت و تحقق موضوع، هيچ زمينه‌اى براى حمل محمول و تشكيل قضيه و ارايه‌ى حكم نمى‌باشد. همچنين لازم است ملاك و معيار و مناط حكم را بشناسد تا بتواند حكمى اطمينانى و تصديق نسبت به حكم داشته باشد. ضلع سوم فقه اين است كه فهم شريعت نظام‌مند است و استنباط حكم از دين، داراى روش، اصول و قاعده است و دريافت معنا و مراد شريعت، شيوه‌اى نظام‌مند دارد.

سطحهاى سهگانهى درس خارج فقه

خط  : درس خارج داراى سه سطح مى‌باشد: يكى، خارج ابتدايى براى كسانى كه تحصيلات سطح را به‌خوبى طى كرده‌اند. دو ديگر خارج متوسط و براى كسانى كه ساليانى درس خارج را ديده و به اجتهاد متجزى رسيده‌اند. سه‌ديگر درس خارج عالى براى كسانى كه درصدد دسترسى به اجتهاد مطلق هستند يا مى‌خواهند كمال اجتهاد مطلق را پيدا كنند. اين درس براى فقيهى صاحب‌نظر و مجتهدى مطلق بلكه متخصص است كه نظريات خاصى دارد و آن را براى مجتهدان عرضه مى‌كند.

خط  : دوره‌ى نخست درس خارج براى طلابى مفيد است كه قصد تكميل دوره‌هاى فقه را ندارند و مى‌خواهند اطلاعاتى داشته باشند تا بتوانند تبليغ بهترى داشته باشند. استاد در اين مرحله لازم نيست خود مجتهد باشد. طلاب در اين مرحله با نظريات مختلف آگاه مى‌شوند و بدون تعقيب عميق، زود به نتيجه‌گيرى رسانده مى‌شوند.

خط  : در دوره‌ى دوم درس خارج، طلبه با نظرها آشناست و داراى فهم فقهى شده است. در اين دوره برخى از درس‌ها تقريرى‌ست و استاد، درس خارج استادى متبحر و برتر را براى ديگران القا مى‌كند. خوش‌بيانى و خوش‌تقريرى، خصوصيت غالب اين دوره است نه فقط محتواى بالا و دقيق و قدرت نقد كه درس خارج، توانمندى خود را از آن دارد.

خط  : مرحله‌ى سوم درس خارج كه مجتهدپرور است براى طلابى مناسب است كه آرا و نظريات فقيهان را مى‌دانند و بر استدلال‌ها يا ظهور روايات احاطه دارند. درس خارج در سطح عالى نيازى به بحث از سند روايت ندارد؛ زيرا شاگرد به مرحله‌اى از اجتهاد رسيده و خود مى‌تواند سند روايت را مورد بررسى قرار دهد، ولى متن روايت مورد درون‌پژوهى و بحث دقيق و نازك‌انديشى قرار مى‌گيرد. همچنين در اين درس، لازم نيست فهرستى از نظرات ارايه شود؛ زيرا شاگرد پيش از آن، نظرات ديگران را ديده است. شاگرد به درس خارج در مرحله‌ى عالى مى‌آيد تا قاعده يا مسأله‌اى را با مجتهدان در فقه يا اصول به بحث بگذارد و نكته‌هاى بسيار دقيق و ظريف آن را توجه نمايد. تحليل متن براى كسانى صورت مى‌گيرد كه خود مجتهدند و هدف در آن اين است كه دانسته شود چه كسى مطلبى بالاتر از برداشت آنان از روايت به دست مى‌آورد و قدرت نقد بيش‌ترى دارد. شلوغى اين درس‌ها به فراگيرى علم و دقت آن آسيب مى‌رساند.

نقد درسهاى خارج

خط  : نقدهاى كارشناسان حوزه بايد متوجه درس‌هاى خارج باشد تا در اين درس‌ها نظريه‌اى خام ـ كه هيچ‌گونه بررسى علمى نشده است ـ مطرح نگردد و مباحث دينى به تفصيل كارشناسى و تبادل نظر شود و تمامى قشرهاى علمى، بحث‌هاى متناسب با تخصص خود را ببينند و بر آن نظر دهند و نتيجه‌ى آن در دست مبلّغان و برنامه‌سازان دينى قرار گيرد تا پيرايه‌ها به صورت ناخودآگاه و به هدف تبليغ دين، به دست مبلّغان به جامعه عرضه نگردد و نيز درس‌هاى خارج به جاى آن‌كه با پيرايه‌ها مبارزه كند، به مركزى براى نشر پيرايه‌ها تبديل نشود و در نهايت، سبب سرگردانى نگردد و بسيارى از آزادى‌هاى مشروع در شريعت بى‌پيرايه، از مردمان دريغ نشود و مردمان با چهره‌ى درست و حقيقى دين آشنا شوند تا دين‌گريزى پيش نيايد.

تعدد فقيهان

خط   : تعدد و چندگانگى فقيهان وارسته و چندصدايىِ عالمان دينى، سعادت جامعه‌ى اسلامى را به همراه دارد و زمينه‌ى هيچ‌گونه تعارض و مداخله‌اى در حريم يك‌ديگر را سبب نمى‌گردد.

رد فقيه صاحب شرايط

خط   : عالمان دينى در عصر غيبت مقامى رفيع دارند و رد فقيهان صاحب‌شرايط همچون رد امام   7 مى‌باشد. مراد از « رد » و نپذيرفتن عالمان صاحب‌شرايط به معناى رد اصل روحانيت است و اگر كسى عالمان به‌حق و وارسته را نپذيرد، همانند كسى‌ست كه اهل بيت  : را نپذيرفته باشد؛ زيرا اين‌گونه عالمان راهى جز راه ايشان را ادامه نمى‌دهند، اما اين بدان معنا نيست كه اگر مجتهدى فتوا و سخن مجتهدى صاحب شرايط را بر اساس حجت و دليلى كه دارد، نپذيرد و آن را نقد عالمانه كند، رد بر اهل‌بيت  : داشته باشد.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.