صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

بخش 6 : فصل دهم : استاد

مدیریت و سیاست الاهی جلد 2📂 بازگشت به فهرست

بخش 6 : فصل دهم : استاد

 

خط  : استاد بايد دانش را در جايگاه خود لمس نموده و با آن زندگى كرده باشد، آنگاه به گفت و گو و تدريس آن بپردازد. در اين‌صورت گوارايى و آسانى علم براى دانش‌آموز خودنمايى مى‌كند. اگر چنين استادى لب به سخن بگشايد، افراد باصفا علم موردنظر را درك مى‌كنند و آن را دوست مى‌دارند و پى‌گير آن مى‌شوند؛ ولى آنان كه هدفى جز رسيدن به مقام و جايگاه ويژه ندارند و از كمالات خالى هستند، براى خاموشى آن علم و چنين استادى، به تلاش و تكاپو مى‌افتند و بزرگى و فخر علم را به سخت‌انگاشتن دانش و نداشتن درك و فهمى درست از آن مى‌دانند.

خط  : اساتيدى براى تدريس در حوزه مناسب مى‌باشند كه قوى‌تر از مؤلف كتاب درسى و شارح آن باشند، وگرنه بر اساس اخلاق علمى براى تدريس مناسب نمى‌باشند.

جايگاه شاگرد تابع موقعيت استاد

خط  : در نظام استادمحور، موقعيت علمى شاگرد از روى سند و دليل وى ـ كه استاد اوست ـ و ارادتى كه به وى دارد و ميزان گستردگى و بسط استاد و شاگرد شناخته مى‌شود و بزرگى شاگرد تابع بزرگى استاد است.

امانت شايستگان

خط  : دانش‌هاى باطنى، تنها در نزد شايستگان به امانت بوده و سينه به سينه، نقل مى‌يافته، و ميدان براى ظهور عمومى و بروز مكتوب و تحقيق همه‌جانبه‌ى علمى و هم‌انديشى و يافت ساختار و نظام‌مندى نداشته است. از اين‌رو اين دانش‌ها را بايد با بهره‌بردن از اساتيد شايسته، سيستميك و داراى ساختار علمى نمود.

لزوم استادى

خط  :  كسى كه خود را براى سمت استادى مناسب مى‌داند، لازم است مشكلات را براى خدا تحمل كند، اما امر تربيت و آموزش طلاب مستعد را رها نكند تا با تربيت طلاب ربانى، آنان را براى دفاع عالمانه و تحقيقى از دين خداوند، به‌دور از هرگونه شايبه‌ى دنيامدارى آماده نمايد.

منتجنبودن خودآموزى

خط  : طلبه نمى‌تواند خودآموز باشد و نياز به « مربى » و « استاد » دارد. طلبه بايد « استادمحور » باشد و تحصيل خود را بر محور « يك » استاد برنامه‌ريزى كند. طلبگى از آن‌جا كه كارى سنگين است، پرداختن به آن به صورت خودآموز، نوعى ريسك و قمار است؛ آن هم قمارى كه طلبه تمامى موجودى خود را به ميان آورده است و ممكن است تمامى آن را از دست دهد؛ اما طلبه‌اى كه با مربى همراه مى‌شود، مى‌تواند سيرى طبيعى و پيشرو، آن هم به صورت تضمينى داشته باشد. البته با توجه به نقش محورى استاد در موفقيت يا ناكامى طلبه، در انتخاب استاد بايد احتياط فراوان داشت، همان‌طور كه در گزينش هم‌بحث، مشكلات جدى رخنمون مى‌شود.

تأمينكنندهى نيازهاى علمى و معنوى

خط  : طلبگى با رحل اقامت نزد استادى كارآزموده، نضج و رشد مى‌يابد. ، خير ويژه‌ى هر طلبه‌اى را مى‌شناسد و او را با مددگيرى از باطن خويش به همان ايصال مى‌دهد.

خط  : نظامى كه مى‌تواند ارتقاى طلبه را هم در زمينه‌ى علم و هم تأمين عدالت و قداست تضمين كند و به او كيفيت ببخشد، نظام « استادمحور » است. در نظام آموزش و تربيتى حوزه‌ها « استاد »، محورى‌ترين و كليدى‌ترين نقش را دارد، نه كتاب. نظام استادمحورى درست، هر دوگروهِ نيازهاى علمى و معنوى و به‌خصوص اعتقادى به‌ويژه نياز به توحيد را برآورده مى‌سازد. كسى كه استاد ماهرى در دانش مورد علاقه‌ى خود ندارد، هرچند نابغه باشد، در آن دانش به اشتباهاتى فاحش دچار مى‌گردد و فردى شكست‌خورده خواهد شد. در عبارت‌محورى آنچه به ذهن نمى‌آيد، معنا و مفهوم عبارات و حقايق آن‌هاست.

نظام وصولدهنده به ملكهى قدسى

خط  : فلسفه‌ى حوزه‌هاى علمى، تربيت مجتهد است و مجتهد از تبار انبياى الاهى مى‌باشد. آنچه حلقه‌ى ارتباط‌دهنده‌ى مجتهد با پيامبران الاهى  : مى‌باشد، ملكه‌ى قدسى‌ست كه وى در توليد علم و اجتهاد خود از آن مدد مى‌گيرد. اين ملكه تنها در نظام استادمحور قابل وصول است. بنابراين گرچه رشته‌هاى معارف دانشگاه، با علوم حوزوى همنام و هم‌سنخ است و گزاره‌هاى مشتركى دارد، ولى نظام دانشگاه و علوم رايج مدرسى، نظام استادمحور نبوده و تربيت انبياى الاهى  : را در خود ندارد؛ زيرا روح حيات‌بخش آن نظام ـ كه ملكه‌ى قدسى‌ست ـ در اين نظام تعبيه نشده است.

وحدت استاد

خط  : مسير سالم طلبگى را « استاد كارآزموده » مى‌سازد. طلبه به‌جاى كار فراوان و تحصيل طولانى‌مدت، ولى فاقد كيفيت و بازدهى، بايد تنها در يك‌دهه با ارج‌نهادن به كيفيت، با آموزش و تربيت زير نظر يك استاد ثابت و صاحب شرايط، به انديشه‌ورزى مستقل و اجتهاد رسد.

خط  : كسى كه در ابتداى راه است، بايد به شخص و به استاد اهميت دهد؛ آن هم اهميتى از سر ارادت، و اگر هر گفته‌اى را بشنود، هم نظم ذهنى نمى‌يابد و هم گمراه مى‌گردد؛ برخلاف مجتهد كه مى‌تواند به هر گفته‌اى بپردازد؛ چراكه قدرت تحليل و نقد آن را دارد.

مهار نفسانيت

خط  : اگر روحانيان وارسته و عالمان ربانى تربيت طلاب را به صورت عمده در دست نداشته باشند، نفسانيت‌ها افزايش مى‌يابد و همين امر به حوزه‌ها آسيب و ضعف وارد مى‌آورد.

خط  : بايد هر گروه از طلاب، يك استاد خبره، كارشناس و عالمى به تمام معنا ربانى، براى چندسال و به‌گونه‌ى ثابت داشته باشند و نزد وى تربيت گردند. وى لازم است چنان قدرتمند باشد كه ضعف اساتيد علمى را جبران نمايد.

ارادت به استاد

خط  : علم در صورتى در خواهان آن نقش مى‌بندد كه نخست به استاد خويش ارادت و محبت داشته باشد و درس را از سر علاقه و تعلق خاطر به استاد و عشق به او فرا گيرد و هرچه وابستگى وى به استاد بيش‌تر باشد، علم زودتر و بهتر در او نقش مى‌زند و ماندگار مى‌شود. طلبه در پرتو ارادت و عشق به استاد، صاحب اراده مى‌شود. شاگرد با حصول ارادت، به خدمت استاد درمى‌آيد و استاد مى‌تواند وى را براى حصول ملكه‌ى قدسى ـ كه از شرايط لازم براى اجتهاد و توانمندى استنباط و توليد علم است ـ تربيت نمايد. ارادت براى علم، نقش پدر و مادر طبيعى را دارد. طلبه نمى‌تواند به داشته‌هاى باطنى و جوشش چشمه‌ى علم درونى و ملكه‌ى قدسى اعطايى برسد و آن را جلا دهد، مگر آن كه سند داشته باشد. علم‌آموزى، استادمحور است. قانون ارادت‌محورى، در هر دانشى جارى‌ست.

خط  : علم با هم‌نشينى و ارادت به استاد و در پيوند قلبى و عاطفى به او به دست مى‌آيد. در نظام استادمحور، افزون بر كسب علم، تربيت طلبه هم با استاد كارآزموده است و استاد و شاگرد با هم رابطه‌ى عاطفى دارند و استاد سِمت معتمد و ناظر بر تمامى شؤون طلبه را مى‌يابد و در تمامى زمينه‌ها راهنماى او مى‌شود. طلبه، استاد علمى و معنوى خود را مرجع خويش در تمامى پيشامدهاى زندگى قرار مى‌دهد و نه‌تنها نقشه‌ى راه خود را از استاد مى‌گيرد، بلكه استاد كارآزموده، قدرت و توان آن را دارد كه به وى افزون بر ارايه‌ى طريق، ايصال به مطلوب داشته باشد و او را تا مقصد دستگيرى كند و او را به پاى خود وصول دهد، نه به گام‌هايى كه شاگرد برمى‌دارد.

خط  : مربى كسى‌ست كه افزون بر تخصص علمى، براى طلبه تعلق خاطر و ارادت مى‌آورد و طلبه نمى‌تواند از وى جدا شود و ديگرى را به جاى او بنشاند و اين‌گونه است كه هيچ‌گاه نمى‌توان صوت و تصوير مادى را به جاى استاد و مربى نشاند؛ چراكه دَم و نفَس، اثر خود را دارد و اين دَم است كه مى‌تواند انسان را بسازد، بيش از آن‌كه استعداد، تحصيل و مطالعه‌ى وى به كار آيد. طلبه اگر كتاب‌هاى سنگين حوزوى را پيش معلمانى بخواند كه نقش مربى ندارند، نه‌تنها تأثيرى نمى‌پذيرد، بلكه راه علم و عالم‌شدن نيز براى وى طولانى‌تر مى‌شود.

خط  : علم و مطالعات دينى لازم است استادمحور و نيز تجسّمى باشد نه كتاب‌محور و مشّاقى و مفهومى و نيز توان فهم و قدرت اجتهاد افراد بايد پرورش يابد نه تكيه بر معلومات و حافظه. صرف كاغذى‌شدن و كثرتى‌گرديدن آسيب حوزه‌هاى آموزشى‌ست، در حالى كه محور آموزش بايد بر پايه‌ى صفا و پايدارى چندساله در كنار استادى كارآزموده باشد. نداشتن استاد و نبود ارادت در وجود شاگرد، سبب مى‌شود علم از صفا دور گردد و براى نفس درگيرى آورد و تنها منافع نفسانى خويش را لحاظ مى‌كند. وجود چنين كسى باتلاقى گنديده است و آنچه فرا مى‌گيرد، نه تنها كارآمد نيست، بلكه وى را گنديده‌تر مى‌نمايد. كسى كه فقط كتاب مى‌خواند و به استادى شايسته و كارآزموده دل‌سپردگى ندارد و دل‌باختگى نمى‌شناسد و بوى ارادت به مشام او نمى‌رسد و تنها مى‌خواهد ياد بگيرد، هيچ‌گاه به علم طلبگى و اجتهاد نمى‌رسد.

انس و رفاقت با استاد

خط  : بهترين راه شناخت هرچيزى از جمله دين، « انس و دوستى » با آن مى‌باشد. براى شناخت دين اسلام و مكتب جعفرى، بايد در حوزه‌ى سنتى آن، زير نظر استادى كارآزموده، تلاش علمى داشت؛ استادى كه در امور معرفتى و ولايى دست دارد و بار شاگرد را به سرعت مى‌بندد. نخستين شرط فهم دين، يافت استاد مناسب و وفاى به وى مى‌باشد. دين، تحققى‌ست كه در استاد راه‌يافته و زنده و داراى ملكه‌ى قدسى قرار مى‌گيرد و از طريق انس با او و وفاى به وى مى‌توان به منبع وحيانى آن، قرآن‌كريم راه يافت. دين، امرى زنده و حيات‌بخش است و اين تجسم تحقق‌يافته در استاد و شناختى كه از طريق انس با وى و آموزه‌هاى او به دست مى‌آيد، به طلبه بينش دينى مى‌دهد و با وحدتى كه با منش دينى پيدا مى‌كند، چهره‌ى خود را در اخلاق و احكام نشان مى‌دهد و در باورها و كردار انسانى ظهور مى‌يابد.

خط  : طلبه لازم است به مربى خود بسيار نزديك باشد و هر دو به هم اعتماد داشته باشند تا وى بتواند از طريق معاشرت و انس، به مشى تحصيلى، شيوه‌ى مطالعه و تحقيق و روش استنباط او آشنا گردد. همچنين طلبه بايد تربيت‌پذير بوده و از مربى خود شنوايى داشته باشد؛ نه آن‌كه در عرض او حركت نمايد. افزون بر اين، بايد به وقت مربى تعهد داشته باشد و چنين نباشد كه به‌سختى سر كلاس درس حاضر شود. طلبه اگر به كار خود عشق داشته باشد، هيچ‌گاه از جدّيت و قوّت دور نمى‌گردد.

محدودهى استادمحورى

خط  : استادمحورى محدوده‌اى گسترده دارد. جمع‌آورى كاغذهاى نوشته‌شده‌ى استاد، خود علم‌آموزى و گردآورى دانش است و اگر اين كار زير نظر استاد عالمى صورت گيرد، به‌طور حتم علم مى‌آورد. خدمت‌كردن به عالم نيز علم‌آور است و زير دست عالم تلاش‌كردن، از او اطاعت‌داشتن، هم‌صحبتى با او و نگاه به صورت و صفاى وى نيز دانش‌زاست.

استفادهى دايمى از عالمان ربانى

خط  : اگر كسى استادى معنوى و اهل دل يافت، بايد تا آخر عمر با او همراهى داشته باشد. اساتيد عالى حوزه‌ى علمى بسيار هستند؛ ولى از دسته‌اى اندك كه در رأس پاكان هستند، بايد استفاده كرد و تا لحظه‌ى مرگ به دنبال آنان رفت و مثل فرزندى به درون خانه‌ى آنان رسوخ نمود و هرچه دارند را بوييد. علم را بايد با همه‌ى وجود از عالم گرفت و از همه‌ى دريچه‌ها و منظرها آن را دنبال نمود؛ زيرا علم، فرّار و گريزپاست و چيزى از آن نمى‌ماند. علم را بايد گزاره به گزاره جمع نمود و مثل مرواريد درون هر صدفى را گشود و آن را نظاره كرد و آن را برداشت.

خط  : اساتيد بر دو گونه مى‌باشند: برخى تنها اطلاعاتى محدود دارند و محفوظاتى درون ذهن آن‌هاست كه هر بار مى‌خواهند بگويند، همان سخن را تكرار مى‌كنند، مطالب علمى اين گروه را بايد به‌سرعت فرا گرفت و خود آنان را رها نمود. گروه ديگر كسانى هستند كه در رأس دانش مى‌باشند و هرلحظه علمى جديد براى آنان كشف مى‌شود و هميشه پيشرفت دارند و شاگردان آن‌ها هميشه چند قدم عقب‌تر از چنين عالمانى هستند و هيچ‌گاه به آنان نمى‌رسند. چنين عالمانى را بايد تا پايان عمر دنبال نمود و تا خود آن استاد نگفته يا انسان خود تشخيص نداده است كه ديگر اين استاد به معلومات من چيزى نمى‌افزايد، حق جدايى از او را ندارد.

خط  : به اقتضاى دوگانه‌پرورى حوزه‌ها، در برابر اساتيد فرزانه و حكيم، عالمان ظاهرگرايى هستند كه تنها به بحث و كلام بسنده كرده‌اند؛ مدعيانى كه از درد و سوز خالى و از شور و عشق بيگانه‌اند و از درون، تهى مى‌باشند و نه دستى بر باطن دارند و نه دل به غيب بسته‌اند. از اين‌رو طلبه بايد بدون آن‌كه خود را درگير پيرايه و مربى ناشايست سازد، خويش را پيدا كند و ماده و مايه‌ى دنيا را در خود مهار كند و خويش را سبك‌بار نمايد و دل را جلا دهد تا در مسير موهبت استادى كارآزموده و اهل باطن و معنويت قرار گيرد و خود را در خدمت وى قرار دهد، در اين‌صورت مى‌يابد كه چگونه عقل و انديشه‌ى وى اوج مى‌گيرد و درك حقايق و معانى برايش آسان مى‌شود، نه آن‌كه در دام رهزنان طريق گرفتار آيد.

خط  : طلبه براى تحصيل علم بايد از عالمانى كه عمل در آنان رسوخ كرده و در جوارح آنان نهادينه شده است، پيروى داشته باشد و شاگردى آنان را نمايد. بايد توجه داشت در برابر، پيروى از عالمان سوء و ناشايست بيچارگى و شقاوت در پى دارد. محور موفقيت و شكست طلبه،

استاد مى‌باشد.

دانش قلبى استاد

خط  : شيوه‌ى آموزشى رايج كه  شاگرد را به چنان رشد و توانايى نمى‌رساند كه بتواند از علم قلبى استاد استفاده كند، اشتباه است. كسى كه نمى‌تواند از استادى بهره ببرد كه تمامى وجود او از: دست، پا، چشم، گوش، زبان و ديگر اعضا براى فهماندن مطلبى استفاده مى‌كند، هرگز نمى‌تواند از علمى كه در ديگر پديده‌ها نهفته است و زبانى براى بيان حقيقت ندارد، كمك گيرد. در هر علمى ابتدا بايد استاد را ديد و با تمام وجود سخنان و حركات استاد را مشاهده نمود و آن را به قلب خود رساند. در علوم دينى نيز اگر انسان استادى يافت كه حركات و قول و قلب وى دينى باشد و شاگرد نيز تمامى اعضا و جوارح را براى شناخت استاد گماشت و همه‌ى امكانات لازم را فراهم كرد، دين به قلب اين شخص مى‌ريزد و دين را از قلب خود درمى‌يابد، در غير اين‌صورت فهم دين با انديشه و سخن، كارآمدى چندانى ندارد؛ به اين معنا كه فهم وى نسبت به كلى دين، ناقص است و فهم كم‌تر و پايين‌ترى از دين مى‌يابد؛ فهمى شكافته‌نشده كه در اجمال و ابهام است.

راه رسيدن به باطن از ظاهر نيز همين روش و نظام را دارد. براى رسيدن به باطن دين بايد از مرحله‌ى ظاهر آن گذشت. براى رسيدن به حقيقت دينى كه از پيامبراكرم  9 رسيده، لازم است گام‌به‌گام به فهم ظاهر گزاره‌هاى دينى وصول يافت و آن ظاهر را پروراند تا به قلب افتد و مستحكم شود. شاگردىِ در نزد استاد و دين‌آموزى، در صورتى كارآمدى خود را مى‌يابد و واقع‌نما مى‌شود كه از پشتوانه‌ى مسايل قلبى برخوردار باشد و ظاهر را به قلب رسوخ دهد و قلب را به ظاهر آورد. زبان، براى نمادين‌ساختن معنادار تحليل‌هاى عقلى‌ست و تحليل ذهن و يافته‌ى قلبى را بر زبان جارى مى‌سازد. زبان واسطه بروز و ظهور آنچه در پنهانى‌ها و ضمير آدمى‌ست، مى‌باشد و مطالب قلب توسط زبان انتقال پيدا مى‌كند، هرچند در بسيارى از مواقع يافته‌ها و داشته‌هاى ضمير و آنچه در واقع است، مدلول كلام واقع نمى‌شود.

تبديل علم به محبت

خط  : علم بعد از آموزش به محبت تبديل مى‌شود و وقتى كسى در مرتبه‌ى بالاى علم قرار گرفت، محبت حاصل از آن نمى‌گذارد از استاد يا معلوماتى كه دارد، جدايى ايجاد شود. دنيا براى چنين اشخاصى چنان شيرين مى‌شود كه قابل توصيف با واژه‌هاى مادى نيست.

نظام ممتاز آموزشى حوزهها

خط  : نظام آموزشى دانشگاه، نسخه‌ى مناسب نظام آموزشى حوزه‌ها نيست. نظام دانشگاه، علوم انسانى و اسلامى را به فن و مهارت تبديل كرده است و اهل آن به علم، به چشم مكانيكى نگاه مى‌كنند كه نقشه‌ى آن در حافظه جاى مى‌گيرد و ذهن آنان نيز به تبع فن‌شدن علم و تبديل آن به معلومات و محفوظات، مكانيكى و خشك گرديده است. علم دينى اگر تنها فن و قدرت حفظ معلومات باشد، هيچ‌گونه خودسازى‌اى در آن نيست و تمام عمليات آن براى ديگران و بر روى ديگرى انجام مى‌شود؛ برخلاف علم دينى كه مجتهد، باطن خود را مى‌كاود تا به توليد علم براى عمل خود دست يابد. توليد علم دينى با انفجار درون و باطن همراه است؛ ولى ذهن افرادِ درگير با مهارت دينى ـ كه دين را موضوع خود دارد ـ دچار فشار مكانيكىِ تحليل‌هاى علمى مى‌شود و به خشكى مى‌گرايد؛ به‌طورى كه گويى نسبت به عالَم معنويت و محبت، آشنايى ندارد و تنها در پى « امتحان » و « آزمون » يا

« تجسس » است.

اولياى محبوبى

خط  : حوزه‌ها براى آن‌كه از علوم حقيقى محروم نمانند، لازم است با تعليمات غيركسبى « محبوبان » آشنا شوند و تنها به صورت‌هاى ذهنى خويش كه آن را تحصيلى مى‌نامند، بسنده نكنند.

خط  : نظام محبوبان همانند نظام نوابغ امرى موهبتى‌ست كه مى‌توان آن را با نظام علمى همراه ساخت. آنان همانند نوابغ اما در بردى بالاترند و مطالب بلند و حقايق ناب به دل و ذهن آنان مى‌آيد. آنان در هر رشته‌اى حرف اول را دارند و از ناحيه‌ى خداوند مؤيّد هستند.

خط  : استاد محبوبى همواره در پى آن است تا شاگرد خود را از قبض و تنگ‌نظرى درآورد و به بسط و انبساط و شرح صدر و صفا بكشاند.

خط  : كسانى كه از محبوبان هستند، در هر علم و رشته‌اى كه وارد شوند، بدون حق‌تعالا نيست. آنان حتا اگر فقه بگويند، صبغه‌ى الاهى دارد و چنان‌چه در اجتماع يا سياست بيايند، با حق‌تعالا مى‌آيند. معرفت، قرب و عشق حق بر ديگر كسوت‌هاى آنان احاطه دارد و براى آنان، اگر در اجتماع يا در فقه و عرفان باشند، « حق » موضوع مى‌باشد.

محبوبان، غير از « حق » چيزى براى‌شان مصدر نيست و اين معنا را به حقيقت دنبال مى‌كنند. برخى از محبوبان به دانش عرفان يا فقه يا ديگر رشته‌ها روى مى‌آورند و در آن كارآيى دارند و در اين دانش‌ها به اقتضاى اين‌كه محبوبى هستند يُبس، خشك، متحجر و بسته نيستند و باز، نرم و انعطاف‌پذير مى‌باشند و چون چشم و دل آنان از حقيقت سير است، مثل آدم‌هاى چشم‌تنگ، محدود، بسته و كوتاه‌بين نمى‌باشند. اين افراد در جامعه تشخص بارز و توانمندى خاص و البته بدون پيرايه دارند و گاه ممكن است هيچ اسم و رسمى نداشته باشند.

خط  : قدرت انشاى اولياى محبوبى به‌گونه‌اى‌ست كه بايد بسيار ملاحظه‌ى دل آنان را داشت تا سبب رنجش ايشان فراهم نگردد؛ وگرنه آن رنجش بدون اين‌كه نفرينى بر زبان آورد، انشايى را موجب مى‌شود كه مى‌تواند بنيانى قويم و محكم را به آنى زير كشد؛ همان‌طور كه در جانب محبت، مى‌شود بنده‌اى را به نگاه عنايت خود بركت بخشد يا منزل‌ها راه برد.

خط  : رشد معرفت در زمان غيبت سد نشده؛ اما نوع حركت در آن تغيير كرده است و پس از پيامبر خاتم  9 همه در رشد باطنى خود ـ كه امرى كيفى و در عمق است ـ ميهمان سفره‌ى آن‌حضرت  9 مى‌باشند و از قرآن‌كريم رزق معنوى مى‌گيرند. در زمان غيبت كبرى كه دست مردمانانِ زندانى در اين بند، از حجت حق، امام عصر ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كوتاه است، چنين نيست كه جامعه‌ى روحانيت، خالى از اوليايى باشد كه راه‌بلدِ سلامت و سعادت انسان‌ها و توانمند در دستگيرى افراد مستعد باشند. خداوند در هر دوره‌اى اوليايى محبوبى در حوزه‌ها دارد كه مى‌توانند از خلق، دستگيرى داشته باشند.

خط  : اساتيد واقعى در هر علمى، محبوبان هستند. خداوند براى عصر غيبت برگزيدگانى به نام محبوبان دارد كه جامعه‌ى روحانيت بايد درصدد شناخت آنان برآيند؛ هرچند يافت آنان توفيقى الاهى و رزقى ربانى‌ست و آن را كه اين توفيق نرسد، نمى‌تواند از محبوبان خبرى گيرد. اگر روحانى بخواهد علم را در مسيرى سالم، رونده، روان و پيشرو داشته باشد، ناچار بايد عارفان محبوبى را بيابد، كه شمار آنان بسيار اندك است و البته آنان با آن‌كه درس و بحث و نوشتار و گفتار دارند، به‌صورت غالبى مأمور به باطن مى‌باشند و اظهار عام ندارند و همين امر، شناخت آنان را سخت‌تر نموده است.

خط  : كارآزموده‌ترين اساتيد حوزوى، اولياى محبوبى مى‌باشند كه به سبب قرب به حقيقت، مدار و معيار حق مى‌شوند و آنان جايى مى‌روند كه حق باشد و هرجا كه آنان مى‌روند، حق نيز با

آنان مى‌رود.

اين محبوبان هستند كه مى‌توانند سِمَت هدايت و مربى‌گرى ديگران را در زمانى كوتاه و سريع داشته باشند. بر اين اساس، اولين اصلى كه طلبه بايد در پى تحقق آن باشد اين است كه چراغ به دست در جست‌وجوى استادى محبوبى باشد و با يافت وى، وجود گرانقدر و نادر وى را عزيز بدارد و صحبت او را مغتنم شمرد و به خدمت او درآيد تا روزى كه صبح دولتش بدمد.

خط  : از معتبرترين دعاهاى مشهور كه از شروع عصر غيبت كبرا مورد اهتمام عالمان ربانى بوده، دعاى مشهور به « غيبت » است كه بايد مورد مطالعه و دقت قرار گيرد. دعاى مختصر آن از كتاب شريف « اصول كافى » چنين است :

« اللهمّ عرّفنى نفسک وإنّک إن لم تعرّفني نفسک لم أعرف نبيّک. اللهمّ عرّفنى نبيک فإنّک إن لم تعرّفني نبيّک لم أعرف وليّک. اللهمّ عرّفني وليّک فإنّک إن لم تعرّفنى وليّک ضللت عن ديني »[1] .

دعاى مشهور غيبت، از آن‌جا كه نخست معرفت خداوند را مى‌طلبد، پيش از آن كه از شناخت صفات پروردگار يا معرفت مظاهر عالى حق ـ مانند پيامبر و امام ـ بگويد، سير محبوبى را بيان مى‌دارد. دعاى يادشده، از بهترين منابع در شناخت قرب محبوبى و صفات محبوبان الاهى‌ست.

[1] . اصولكافى، ج 1، ص 337.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.