بخش 6 : فصل يازدهم : اجتهاد
بخش 6 : فصل يازدهم : اجتهاد
ضرورت اجتهاد
خط : گذشته از ضرورت عقلى، شرع براى صيانت دين در هر زمان؛ بهخصوص زمان غيبت، امر فقاهت و اجتهاد را پيشبينى كرده است. حيات دينى جامعه تنها با حركت بر مدار فقاهت به معناى اعم و همهجانبه و جامع آن تحقق مىيابد. همين امر، ابدىبودن و فعلىشدن حيات دينى جامعه و سلامت آن را ضمانت مىكند؛ زيرا مديريت جامعه و تصدى عمومى و عهدهدارشدن رفع مشكلات آن در حوزهى ديانت، بدون پيشبينى صاحب شريعت، ساختار سالم و ماندگار نخواهد داشت؛ چنانچه حيات اجتماعى آن در طول زمان غيبت، گواهى بر لزوم اجتهاد و فقاهت مىباشد. ماندگارى ديانت در همهى حوزههاى اجتماعى از سياست و اقتصاد تا حكومت، جهاد، هدايت، رهبرى، اجراى حدود الاهى و برخورد با مشكلات و درگيرى با دشمنان ديانت و دفاع از آن و حفظ صيانت و پاكى جامعه بر محور اجتهاد و بر مدار فقاهت به صورت قرب ولايى و محبت و ارادت عينيت مىيابد و از اعتبار فراوانى برخوردار مىگردد.
ركن صفاى نفس و ملكهى قدسى
خط : فقاهت حقيقى صرف اكتساب دانشهاى صورى حوزوى و اجتهاد در علوم اكتسابى و تحصيلى نيست، بلكه افزون بر ركن علمى به عنوان مبادى، نياز به صفاى نفس، رشحات معنوى و دستكم ملكهى قدسى و عدالت دارد. ملكهى قدسى از شرايط اساسى اجتهاد شيعىست. اين ملكه امرى موهبتىست؛ گرچه پيمودن گامهايى از آن به عنوان مبادى و مقدمات، دست فرد است، تكميل آن بدون توجه و عنايت خاص ربوبى ممكن نيست و نياز به جذبه و كشش قدسى و قرب الاهى دارد. بنابراين فهميدن حقايق و علوم با دو روش صفاى نفس و ابزار آزمايشگاهى ممكن مىباشد. تجربه مىتواند چنان ارتقاى علمى داشته باشد كه با ابزار اختراعى خود به كشف يافتههاى باطن صافى و معرفت فاقد ابزار برسد.
خط : نيروى قدسى و ملكهى صيانت نفس، ارتباطبخش ميان مجتهد و اهلبيت عصمت و طهارت : و حقتعالا مىباشد. توليد علم با انتساب به « ملكهى قدسى »ست كه علم را « دينى » و مستند به « حقتعالا » مىسازد. پيوند مبادى علمى با عدالت ـ آن هم عدالتى كه در شأن جايگاه قدسى و معنوى روحانيت و مرجعيت است ـ اين انتساب را شكل مىدهد. علم بايد بر مدار ملكهى قدسى باشد تا عالم را از تبار پيامبران الاهى : قرار دهد. مجتهد در استنباط خود بايد اين توان را داشته باشد كه بداند آيا تأييد خداوند را در نظرگاه علمى و فتواى خود دارد يا نه و امداد و عنايت او را ذوق نمايد، وگرنه تحقيقِ ماشينى و مكانيكى و ساخت فن و مهارت مطالعه و تحقيق را فردى كافر اما داراى هوش و امكانات بالا نيز مىتواند انجام دهد.
تفاوت نظام علم الاهى با نظامهاى علمى بشرى در همين گوهر موهبتى و اعطايى، يعنى در حلقهى واسط و اتصالبخش ملكهى قدسى و برتر از آن، ولايت موهبتى مىباشد و اين قداست اعطايى مىباشد كه علم را به منبع وحيانى و عنايت خداوند پيوند مىزند و آن را الاهى و با حداكثر درستى مىسازد؛ برخلاف علوم بشرى مرتبط با امور نفسانى و عوالم ماورايى كه چون اين پيوند و اتصال را ندارد، مىتواند در نادرستىها غور كند و هرچه پيشتر رود، گمراهكنندهتر گردد.
معيار ملكهى قدسى
خط : عدالت و ملكه قدسى با آنكه امرى باطنىست و همچون اجتهاد علمى، بحثى تخصصىست و دانش خاص خود را براى داورى مىطلبد، مىتوان احراز آن را قانونمند و عينى كرد، بدون اينكه بدخواهان و غرضورزان به استناد همين قانون، بتوانند متخصصان قديس و صاحب ملكهى قدسى را ـ كه شمار آنان فراوان هم نيست و بسيار اندك مىباشند ـ حذف كنند؛ زيرا متخصصان قديس و صاحبان ملكهى قدسى يا ولايت موهبتى، پيشينهى مثبتى در ميان جامعه و متخصصان دارند و حسن سلوك و نوآورىهاى علمى و بهخصوص مراجعه به آثار و تأليفات، سبب احراز عدالت آنان مىشود. اين افراد كه دستكم بايد سنى بيش از چهلسال داشته باشند تا به موهبت چنين ملكهاى رسيده و كارآزمودهى علمى شده باشند، در ميان مردمان و با متخصصان و جامعهى علمى ارتباط دارند و آثار و نوشتههاى آنان در پايگاه جامع علمى در دسترس مىباشد. در واقع، شهرت آنان به حسن سلوك و دانشهاى نوآور، دليلى بر عدالت و نشانى از ملكهى قدسى آنان است. حسن سلوك، روش عملى و زندگى فرد و وقايعى كه او در زندگى داشته و تخصص شناختهشدهى علمى وى، تعهد عملى و علمى او را مىرساند. چنين كسى بريده از نظام علمى روحانيت نبوده و براى كارشناسان دينى فردى مجهول نمىباشد؛ بهويژه امروزه كه سيستمهاى اطلاعاتى در شناخت مغزهاى متفكر و متخصصان، بسيار پيچيده عمل مىكنند و شيرهاى بيشهى فرداى علم را از همين امروز مورد شناسايى قرار مىدهند.
خط : صاحبان ملكهى قدسى از سخنان مدعى و نوشتههاى وى درمىيابند چه كسى موهبت اين ملكه را دارد و چه كسى تنها از آن حرف مىزند و تعزيهى اجتهاد را دارد!
موهبتىبودن ملكهى قدسى
خط : ملكهى قدسى امرى اعطايى و تابع عنايت خاص خداوند است كه اكتساب و تحصيل، تنها زمينه و بستر براى بارش آن رحمت خاص را فراهم مىكند؛ بدون آن كه ملازمهى دايمى و ضرورى با تحقق آن داشته باشد و البته نشانهى آشكار آن توان توليد تازههاى علمىست كه هيچيك از علوم موجّه، توان مخالفت با آن را نداشته باشد و سازگارى آن را با دادههاى درست خود بپذيرد.
صفات ملكهى قدسى
خط : مجتهد در پرتو ملكهى قدسى اين توان را مىيابد كه هم دين را بهدرستى بفهمد و دريافت دارد و هم آن را همانگونه كه به درستى اخذ و نگهدارى كرده است براى مردمان، بهدور از مطامع و غرضهاى نفسانى و در مسيرى سالم ابلاغ نمايد و مردمان نيز به اعتماد صدق و صفايى كه او دارد به وى اطمينان مىيابند. اين اطمينان، لازم ملكهى قدسى و صفايىست كه باطن مجتهد را در خود گرفته است. صفايى كه او را از پيرايهها و از جمودگرايى دور مىدارد و وى را زنده و پويا مىگرداند. اين صدق و صفا با اعطاى ملكهى قدسى فراهم مىشود و تلاشهاى اكتسابى بدون اعطاى اين ملكه از ناحيهى حقتعالا، به آن مشروعيت نمىبخشد.
خط : ملكهى قدسى در نفس صافى و خالى از كدورت و كينه و بغض كه از حقتعالا و تمامى پديدهها رضايت دارد و خود را از كسى طلبكار و متوقع نمىداند و نيز ذهنى كه از پيرايهها، شبهات و شكها عارىست و آلودگى ندارد و عقل و دل كه در آدمى بيدار شده است، پديد مىآيد و حركت علم دينى بدون اين تحقق، بىنتيجه و ناكارآمد است. عدالت مجتهد نيز به معناى داشتن چنين صفاى باطنىست كه دل وى را با همه مهربان، روشن و گويا مىسازد.
دانش انشايى فقه
خط : فقه، علمىست كه ملكهى قدسى و معنوى و روحانى در آن دخيل است و توان نهايىِ استنباط روشمند حكم را به حسب صفاى نفس به فقيه مىدهد. چنين تعريفى فقه را علم و قدرت انشايى توليد و نوآورى مىداند، نه دانشى دگم و بسته و متكى بر محفوظات و معلومات اِخبارى.
خط : اجتهادِ مبتنى بر ملكهى قدسى، به عالم دينى قدرت انشا و توليد علم و راه تحقيق مىدهد؛ برخلاف فن و مهارت دينى كه بر معلومات و محفوظات تكيه دارد و امرى تقليدىست كه به افكار عالمان پيشين اهتمام دارد و به آنها رنگ تقدس و تغييرناپذيرى عصمتى مىدهد و لزوم پاسداشت حرمت عالمان را با پرهيز از تقليد كوركورانه از گذشتگان خلط مىنمايد و طلبه را محبوس در گذشته، ارتجاعى و واپسگرا مىسازد. آنچه طلبه را مجتهد مىسازد، قدرت تبيين و تحليل انشايى و توليدى او از گزارههاى علمى و توان بالاى نقدهاى دقيق و نوآورى اوست و مردمان نيز از او چنين انتظارى دارند؛ نه نقل محفوظات كه گسترش فرهنگ استفاده از رايانه و نرمافزارها و نيز اينترنت و شكلهاى ديگر رسانهها، آن را تأمين مىنمايد.
ترجمان دقيق
خط : فقيه و مجتهد حقيقى كه موهبت ملكهى قدسى و قدرت صيانت و عدالت متناسب با مرجعيت علمى را دارد، ترجمان تحقيقى، صحيح و صادقانهاى از مكتب و فقه اهلبيت عصمت و طهارت : و منابع فرازمانى دينى مىباشد و از خود استقلال و تشريعى ندارد؛ اگرچه براى ترجمان نظرگاه دين تلاش فكرى مستقل دارد. فقيه، پديدآور شريعت نيست و نمىتواند از خود تأسيس و اختراع و بدعتى داشته باشد، بلكه براى كشف دادههاى دينى بهگونهاى مستدل و براى بهدست آوردن حجت بر احكام شرعى يا تعيين وظيفه در صورت دسترسىنداشتن به مستندى، تمامى توان و نهايت تلاش و جديت خود را به كار مىگيرد.
تشخيص اجتهاد
خط : اجتهاد امرى باطنىست. تشخيص اجتهاد در مرتبهى نخست با خود شخص است و وى در باطن خود مىيابد اجتهاد و ملكهى قدسىِ لازم را دارد يا نه. بنابراين كسى به صرف تأييد مجتهدان ديگر مجتهد نمىشود و نخست خود بايد بفهمد كه مجتهد شده است و توان استنباط دارد و به فهم مستقل خود از دين متكىست يا نه و بايد همچنان تقليد نمايد؟ تأييد ديگران تنها در وجههى سياسى و اقتدار و مقبوليت اجتماعى مؤثر است. بنابراين اگر عالِمى يقين داشته باشد كه ملكهى اجتهاد در او نيست يا در اين زمينه شك داشته باشد، نمىتواند خود را مجتهد بداند و هرگاه اين ملكه را در خود بيابد، تقليد بر او حرام مىگردد.
مبادى اجتهاد
خط : در حوزهى علم، مجتهد بايد هم بر علوم كهنِ مقدماتى و مبانىِ علمى مانند منطق و ادبيات و فلسفه و عرفان و اصول و تفسير و حديث و رجال و درايه احاطه داشته باشد و هم دانشهاى جديدى مانند انسانشناسى، جامعهشناسى و روانشناسى مبتنى بر وحى را بداند و اجتهاد بدون اين دانشها ممكن نمىشود. مجتهد بايد درايت اجتماعى و انسانشناسى داشته باشد. قرآنكريم و روايات از مهمترين منابع انسانشناسى و روانشناسىست.
خط : در جامعهاى كه با سيستمهاى پيچيده مديريت مىشود، حصول ملكهى اجتهاد، افزون بر ملكهى قدسى، نياز به آگاهى بر تخصصهاى چندى دارد، كه افزون بر مبادى رايج، جامعهشناسى، روانشناسى، اقتصاد دينى، مديريت اقتصادى و سياست، برخى از اين تخصصهاست. تقدم اين دانشها بر فقه، از نوع تقدم آلىست، نه اصالى. بر اين پايه، فقه اشرف از تمامى اين دانشهاست. فقيه در مقام فتوا دادن براى جامعه، نخست بايد به جامعه و اين دانشها رجوع كند و موضوع را به دست آورد و سپس حكم آن را ارايه دهد.
خط : مجتهد بايد در مبادى اجتهادى داراى اجتهاد باشد و توان تحقيق در آنها را داشته باشد. كسى كه در يكى از مبادى اجتهاد، مجتهد نيست، و راه تقليد را در آن رفته است، اجتهاد مشروع ندارد و نيز تقليد از وى روا نمىباشد.
خط : در بحث علمى، تمامى پيشفرضهاى هر مسأله و مقدمات هر استنتاج بايد در جاى خود تحقيق شده باشد و « روشن است كه » و مانند آن معنايى ندارد.
منش شارع
خط : نظام معرفتى دين، داراى منشهايىست و بايد منش شارع را در جعل گزارههاى دينى به دست آورد. منش شارع از مبانى مهم در استنباط حكم و نيز اجتهاد در تمامى حوزههاى دين است و مبناى شناخت دين قرار مىگيرد.
حقطلبى مجتهد
خط : مجتهد حقطلب مىباشد؛ از اينرو تحت تأثير رسومات عاميانه قرار نمىگيرد و انديشهاى باز و گسترده دارد و آزادانديش مىباشد و داراى تخصص و مهارت پيرايهشناسى و تشخيص سره از ناسره هم در شريعت و هم در سنتهاى اجتماعىست. مجتهد تمامى مرسومات را مشكوك و در معرض اتهام مىداند و درستى هيچيك را امرى مسلم و قطعى نمىگيرد و هر گزارهاى را آزمايش مىكند و بر آن اجتهاد و استنباط دارد و با اطمينان به درستى گزارهى تحقيقشده، به آن ترتيب اثر مىدهد.
همانديشى سازمانى
خط : لازم است دانش فقه با همانديشى جمعى و بهگونهى تشكيلاتى همواره بهروز سامان يابد و فقيهان دلسوز جامعه بهگونهى سازمانيافته و به دور از تربيت انزوايى، به تفقه جامع شبكهاى ورود يابند. در عصر غيبت كه به مقام عصمت دسترسى نمىباشد، مجتهدان، اعم از مجتهدان قدسى و ولايى درگير اشتباه مىگردند و آنچه سپر حفاظتى هرچه بيشتر آنان از اشتباه مىگردد، تلاش و مجاهدت علمى و مستندكردن گزارههاى دينى و هرسنمودن پيرايههاى آن به صورت آزمايشگاهى بهخصوص در حوزهى موضوعشناسى منقولات روايى دين كه بيشتر هم نقل به معناست و با تغيير و تبديل و دسّ و تحريف و سطحىانديشى و كمظرفيتى و تحملناپذيرى حتا از ناحيهى بزرگان شيعى همراه شده و غيرحاكى گرديده و ارجاع گزارههاى دينى به نفسِ امرِ آنها بهگونهى همانديشى جمعى و شبكهاىست.
خط : تحقيق انفرادى در فضاى سنگين و گسترهى بسيار بزرگ علم، آن هم علم دينى نتيجهبخش نيست. كارِ گروهى به پژوهش، سلامت و بركت و اتقان و امنيت مىدهد. كار فردى هم استحكام و اتقان ندارد و هم زير بار هجوم بدخواهان دين، شكننده و آسيبپذير است.
وحدت جمعى و همگرايى علمى
خط : نهضت علمى حوزههاى علمى و تحول كارآمد آن، بدون وحدت جمعى و همگرايى طبقهى فرهيختگان و دانشمندانِ بهروز و خردگرايى جمعى آنان تحت مديريت نابغهاى كارآمد عملى نمىشود. اين نهضت، ايجاد يك انقلاب تازهى فرهنگى نيست؛ بلكه ترميم و تصحيح وضع موجود حوزه و بازگشت به نحوهى تربيت عالمان قديس گذشته است كه استادمحور بودند؛ با اينتفاوت كه كار آنان از تكروى بيرون مىآيد و خردگرايى جمعى را با تحقيقات ميدانى بهگونهى سيستميك ارج مىنهند و فكرى واحد را ارايه مىدهند؛ اما نه به اين معنا كه توليدكنندهى فكر، يك نفر باشد و ديگران از او تقليد داشته باشند و به تبليغ آن بپردازند؛ بلكه انديشهى توليدى، حاصل كار جمعى و نتيجهى جمع انديشههاست. خردگرايى نيز با ارجنهادن ظنون معتبر كه در اصول گفته مىشود، تفاوت دارد و بايد داراى پشتوانهى منطقى و مستدل به برهان باشد.
خط : جامعهى علمى بايد تشكل داشته باشد و با حركتهاى فردى به جايى نمىرسد؛ چراكه قدرت فرد در جامعه بردى ندارد و اگر افراد جامعه گرد عالم فرزانه و استاد وارستهاى جمع شوند و نظام و تشكلى برپا نمايند، نظام و مجموعهى حاصل با قدرت علمى استاد و به رهبرى او قدرت ميدان پيدا مىكند و هركسى در حد توان خود مىتواند به دين و جامعه خدمت نمايد.
البته ايجاد چنين تشكيلاتى لازم و ضرورىست؛ اما اينكه چه شخصيتى را بايد حمايت كرد و چه كسى مىتواند جامعه را از نابودى برهاند و مشكلات علمى جهان اسلام را حل كند و آن را قدمى به پيش براند، سخنى جدا و موضوعى بسيار مهم است.
لازم است عالمان فرزانه و ربانى شناسايى و حمايت شوند و در رأس اينگونه تشكلها قرار گيرند؛ با آنكه مدعى فراوان مىباشد و گمكردن راه در اين پيچ و خمها فراوانتر پيش مىآيد.
بايستههاى تحقيق
خط : با شناسايى عاملهاى اثبات در هر دانشى و پرهيز از خلط دانشها و رعايت حوزه و معيار هريك، و نيز لحاظ روش سبر و تقسيم و بهگونهى مسألهمحور و با بردبارى و شكيبايى متناسب، مىتوان به تشخيص حداكثر درستىها رسيد. تحقيق با ركن اصلىِ « مسأله » و با روش تحقيق شبكهاى و با ارجنهادن آزمون و آزمايش تجربى به توليد علم مىرسد.
قرائتهاى مختلف
خط : علم، روشمند مىباشد و به همين دليل هركسى مسير درست آن را برود، به آن وصول مىيابد و قرائتهاى مختلف برآمده از كاستى در مبادى استنتاج و استنباط مىباشد. قرآنكريم نيز به عنوان منبعى دينى با همين روش، فهم مىگردد. آزمايشگاه و ادراك عقلى، نورىست كه بر متن قرآنكريم تابيده مىشود تا چشمِ فهم بتواند آن را ببيند. علم، چراغى براى ادراك هرچه بيشتر دين است. دين اگر مورد بررسى و دقت تجربى قرار گيرد، « علم » است و علم اگر به لحاظ نسبت با شريعت حق ملاحظه شود و بتواند چنين پيوندى بياورد، « دين » مىباشد.
فتوا
خط : فتوا همان نظر اجتهادى شخص و قائم به شخص است و نمىشود صدور آن، شورايى گردد.
خط : بهتر است فرد شروع تحقيق و استنباط دينى و ارايهى فتوا را از موضوعاتى شروع نمايد كه نخست خود به آن نياز دارد و تكليف وى مىباشد و به آنها عمل مىكند.
اركان فقه
خط : محتواى فقه لازم است سه ركن موضوعشناسى، ملاكيابى و استنباط حكم را
داشته باشد.
احكام ثابت
خط : احكام الاهى هميشه ثابت است و حكم الاهى هيچگاه تغيير نمىكند؛ چراكه تنها خدا و رسول و اولياى معصومِ دين :، مشرِّع مىباشند و ديگران ـ حتا فقيهان و عالمان دينى ـ تنها متشرّع و پيرو شريعت شناخته مىشوند؛ اما موضوعات احكام مىتواند همواره در تغيير و تبدل باشد و هر موضوعى حكم هميشه ثابت خود را داشته باشد.
خط : احكام اسلام هم در ناحيهى محتوا و هم در جهت شكل، همواره ثابت است و تغيير تنها در موضوعات است كه پيش مىآيد، نه در حكم. بنابراين كسى نمىتواند در محتوا يا در شكل اجراى حكمى، دخالت داشته باشد و در آن تبديل و تغييرى راه دهد. اما در موضوعات مىتوان تصرف داشت و موضوع حرامى را به سوى موضوع حلالى سوق داد؛ براى نمونه، شراب نجس را مىتوان با جوشاندن دوسوم آن به سركهى پاك تبديل كرد.
خط : تنها موضوعات است كه خداوند هرگونه تصرف و دخالتى در آن را به صورت مالكيت تسخيرى و در چارچوب احكام هدايتى كه دارد، به انسان وانهاده است. شناخت موضوع را مىتوان با استفاده از مستشاران و مشاوران زبده در هر دانشى نيز به دست آورد.
فعليت احكام
خط : احكام اسلام تغييرناپذير است؛ اما ممكن است اجراى اين احكام در زمانى منعطل يا تعطيل شود و چنين امرى به معناى تغيير در حكم نيست؛ چراكه احكام اسلام در هر دورهاى بايد ردهبندى شود و تنها احكامى كه قدرت بر اجراى آن است، فعليت مىيابد؛ زيرا هيچ حكمى بدون قدرت به فعليت نمىرسد. همچنين روايات تقيه دليل بر اين مطلب است.
خط : تخريب مفاهيم و واقعياتى كه دين با آنها مخالفتى ندارد، براى روحانيان مجاز نمىباشد. تخريب چنين مفاهيم و واقعيتهايى بهخصوص عادتها و سنتهاى مردمان، وارد كردن فشار نابجا به مردمانىست كه اينگونه امور براى آنان امرى طبيعى و فرهنگ آنان است و افزون بر ناديدهگرفتن مرزهاى شرعى، تخريب ديانت را در پى دارد.
چهرههاى دين
خط : مجتهد كسىست كه چهرهى مناسب دين براى هر زمان و مكان و موقعيتى را كه كارى بسيار مشكل و دقيق است، در فرصت مناسب آن به دست آورد و بر حوادث زمان خود تطبيق دهد. ملاك تخصص و كاردانى عالمان دينى اين توانايى مىباشد، نه بررسى پيچيدگىهاى فرعهايى بدون كاربرد و چه بسا تكرارى كه در گذشته مانده است. تعلل و اهمال در شناخت به موقع اين چهرهها بزرگترين ضرر و آسيب و بنبست را براى دين و مردمان دارد و مانع از آن مىشود تا دين و فقاهت بتواند چهرهى مديريت اجتماعى خود را رخنمون سازد و به ناكارآمدى متهم مىشود.
حفظ كليت دين
خط : درست است كه در اجتهاد، نهايت تلاش اين است تا با شناخت موقعيت تازه، نظرگاه دين راجع به آن از قرآنكريم استنباط شود، اما در موقعيت پيشامد، لازم است ابعاد ديگر ديانت نيز تقويت شود تا كليت دين محفوظ بماند. براى مثال اگر علم، چيرگى بيابد، دين با زبان علم و فرهنگ از كليت خود حمايت مىكند و در كنار عرضهى علمى مبانى مكتب، عبادت و قوانين جزايى اسلام و ديگر وجوه دين نيز بهگونهى علمى ارايه مىشود و اگر دورهاى ديگر جنگ به جاى علم و گفتمان بنشيند، دين با قدرت تمام درصدد دفاع مسلحانه از ديانت مىباشد و در كنار آن، چهرههاى صلح، اخلاق و علم دين نيز كشف و ترويج مىگردد.
موضوعشناسى فقه
خط : از پايههاى اجتهاد، شناخت تمامى ابعاد موضوعِ هر مسأله و حكم فقهىست. فقه بدون شناخت دقيق موضوعات، بهويژه موضوعاتى كه تحويل و تبديل پذيرفته است، بصيرت ندارد. از اينرو فقيه لازم است جامعهى هدف حكم خود را طبيبانه ويزيت نمايد و با پايش بهروز جامعه آخرين مواجههى گروههاى مردمان و بازخورد اجتماعى احكام را در هر منطقهاى در اختيار داشته باشد.
خط : هر موضوعى را بايد با احكام و خصوصيات و نيز ذاتيات و عوارض آن شناخت و سپس حكم آن را به دست آورد. بديهىست حكم يك موضوع، با تغيير عوارض و لواحق آن مىتواند متفاوت باشد. در استنباط حكم، بايد به تمام عوارض لاحق بر يك موضوع، بر اساس نفى و اثبات، دقت كافى داشت و يك عرضى را به جاى عرضى ديگر در حكم دخيل ندانست يا حكمى كه با لحاظ آن عرضى، به موضوع داده شده را به ذات آن بار ننمود و به انواع مغالطهى اخذ وجه به جاى ذات يا تحويلىنگرى گرفتار نيامد. براى همين است كه فقيه براى دريافت حكم صحيح شريعت در موضوعات گوناگون، ناچار از شناخت موضوع و همچنين شناخت سير تحولات و تبدلات تاريخى آن و زمانهى صدور روايات و مقتضيات مكانى و زمانى آن است و استنباط حكم، بدون داشتن چنين معرفتى،
ناقص است.
خط : مجتهد لازم است موضوعشناس باشد و تمامى موضوعات حتا مفاسد دنياى موجود را بدون آنكه به آنها آلوده شود، بشناسد؛ همانطور كه پزشكان بيمارىها را مىشناسند بدون آنكه لازم باشد خود بيمار شوند.
خط : حوزه، نيازمند مركزى علمىست كه تمامى موضوعات احكام را تحقيق كند و مهمترين موضوعات را به حوزويان آموزش دهد. اين موضوعات، تمامى توليدات علمى و اختراعات و اكتشافات را در برمىگيرد. همچنين تحقيق بر موضوعات، نبايد تنها در ناحيهى ارزشها باشد، بلكه بايد تمامى ناهنجارىها مورد موضوعشناسى قرار گيرد؛ زيرا شناخت اين آسيبها براى به سامانرساندن اخلاق جمعى و فردى از اهميت ويژهاى برخوردار است.
زبان علمى فقه
خط : مجتهد قدسى لازم است زبان علم امروز را پاس بدارد و با زبان معيار به گفت و گو با جهان علم بپردازد و با اجتهاد قدسى، فقه علمى را مهندسى نمايد و جنبهى قدسى اجتهاد را به اجتهاد علمى تحويل برد، بدون آنكه پشتوانهى الاهى آن آسيب ببيند؛ اگرچه اجتهاد علمى، چهرهاى تمامعلمى دارد و با تجهيز خود به آزمايشگاههاى مدرن تجربى بهگونهى علمى و مستند به روشهاى مورد تأييد دانشيان، به كشف و تبيين موضوع گزارههاى درست دينى مىپردازد. حوزههاى علميه بايد داراى لابراتوار و آزمايشگاه باشد و طلاب خود را با موضوعات روز حتا موضوعات معنوى از نزديك آشنا سازند، كه اگر چنين كند، همانگونه كه دانش امروز « نبوغ » را پذيرفته است، مىتواند ملكهى قدسى و ولايت اعطايى و موهبتى بهخصوص اولياى محبوبى را نيز بپذيرد؛ چنانچه بتواند صاحبان حقيقى آنها را بيابد و زندگى و تحقيقات علمى آنان را مورد مطالعه قرار دهد.
خط : درست است كه دين را بايد با ابزار بهروز دانش روز به تحقيق جمعى و همانديشى شبكهاى گذاشت و به صورت آزمايشگاهى سخن گفت، اما استفاده از روش تجربى و آزمايشگاهى، براى كشف و تبيين گزارههاى دينى بهخصوص در ناحيهى شناخت موضوع است، نه اثبات مستقل چيزى و تحميل آن به منابع دينى. دين، امرى وحيانى و بسيار برتر از علم و كارآمدتر از آن و امرى فرازمانى و داراى زبانى همهفهم و مبين و البته سهل ممتنع است كه تنها مجتهد آن را درمىيابد و
نياز به تبديل و ترجمه به زبان ضعيف علم كه محدود و محصور در زمان است، به اقتضاى ظرفيت گفتهخوان مىباشد.
خط : هر علمى تابع دليل خود است تا دليلبودن آن احراز و پابرجا باشد و اگر دليلبودن چيزى روزى توسط علم از دست رفت، خاصيت علم همين است و آخرين دادههاى مستند هر دانشى حجت مىباشد و اين به از دسترفتن حجيت علم منجر نمىشود و همين علوم به تناسب خود، از مبادى فهم دين قرار مىگيرد و دين را به متن زندگى و حيات انسانى مىآورد و كاربردى مىسازد؛ وگرنه دين تا در متن زندگى افراد و براى رشد و پويايى آدمى قرار نگيرد، حيات و ارزش ندارد. به همين وزان، اگر عالِمى در گذشتهى علم، آن هم در گذشتههاى چند قرن پيش بماند، آثار وى براى دنياى علمى امروز كارآمد نيست. اين خاصيت علم است كه به تدريج و به صورت نسبى رشد مىكند تا رفتهرفته به حقيقت نزديك شود. از اينرو نمىتوان سير تاريخى رشد علم را ناديده گرفت. همچنين نمىشود هيچ عالم دينى را به صورت مطلق پذيرفت و وى را از خطا مصون دانست. علوم اسلامى نيز به همين وزان و به حسب ضعف و توانايى عالمان داراى اوج و حضيض مىباشد، اما اين اوج و حضيضها نبايد تأثير روانى بر محقق بگذارد و او را به كسى خوشبين و يا بدبين سازد، بلكه همواره بايد واقعبين بود و خوبىها و بدىها را در كنار هم و در جاى خود، بدون هيچ كينه و غرضورزى ديد.
توجيه علمى مسايل معنوى
خط : علم در هيچ مسألهاى حتا در امور معنوى بنبست ندارد و روزى به توجيه علمى هرچيزى دست خواهد يافت، اما اين كار به مجاهدت علمى محققان و تلاش خستگىناپذير كسانى كه به مادىگرايى آلوده نشدهاند، نياز دارد.
صنعت در خدمت فقه
خط : همانطور كه امروزه صنعت به كمك دانشهايى چون علوم پزشكى آمده است و ابزار لازم براى تحقيق و آگاهى از معيارهاى اندازهگيرى سلامت را در اختيار اين دانش گذاشته است، در بررسىها و تحقيقهاى دينى بايد از ابزار صنعتى متناسب و آزمايشگاههاى مجهز و بهروز در شناخت موضوعات استفاده كرد. بهطور كلى هر علمى، حتا دانشهاى حوزوى و دينى با ابزار صنعتى و تكنولوژى سيستميك رشد مىيابد.
علوم خادم فقه
خط : موضوعشناسى در فقه، اقتضاى آن را دارد كه علوم عقلى، جامعهشناسى و روانشناسى مورد نياز در اين حوزه و نيز علوم تجربى به تناسب، به خدمت فقه درآيد.
انسانشناسى
خط : آدمى داراى سه دورهى كمالى و قدرت تحملپذيرى سه بار متفاوت از « نسناس » به ناس و از « ناس » به « آدم » مىباشد و زمينههاى كمالى خود را دارد و در هر مرتبه نيز توان و تحمل و تكاليف، داراى لحاظ اندازهى متناسب مىباشد و ريخته و رفوزهى هر دوره با همان مرتبه هماهنگ و متناسب است. دورهى غيبت در متوسطِ تاريخ بشر و كمال طبيعى نوع آن مىباشد و اين نوع، در كنار امتيازهاى خود، به مشكلات گرفتار است. آدميانِ فعلى، دورهى دوم تكامل نوع انسانى مىباشند و خداوند با غلبهى علم و قدرت خود با آنان برخورد مىنمايد و دورهى سومِ تكامل، براى آدمهايىست كه به واقع آدم مىباشند و آنان خَلقى مرحمتى هستند كه خداوند با غلبهى عشق و مرحمت خويش با آنان
مواجه مىشود.
خط : افراد بشر بر سه گروه كلىِ انسانهاى كامل و وارسته و نيز در برابر، افراد بسيار بد و مؤمنان متوسط و مردمان عادى تقسيم مىشوند و كردار آنان نيز به تبع اين امر، بر سه قسم است و هر كارى شايستهى گروهىست. مجتهد در مقام فتوا بايد به اين امر توجه داشته باشد و موضوع فتوا را لحاظ نمايد؛ چراكه هر گروهى موضوعى را مىسازد و هر موضوعى حكمى دارد. بنابراين فقه، پيش از روانشناسى، نيازمند انسانشناسىست. دين، داراى دو چهرهى عمومى كه براى عموم افراد، قابل فهم و استفاده است و كمترين بهرهاى كه مسلمانان از آن مىبرند، آن است كه فرد را طاهر مىسازد و خون، مال و ناموس او را محافظت مىكند و چهرهى خاص حقطلبى و ايمان است كه تنها براى جويندگان كمال كارگشاست و براى كسى رخ مىنمايد كه در جستوجوى تطهير نفس و صفاى باطن باشد. اين چهره، براى عموم كه درگير مسايل نفسانى هستند و توان بهرهبردن از آن را ندارند، كاربردى ندارد. بنابراين هم مجتهد و هم مبلغ دينى بايد به اين دو چهرهى عام و خاص دين توجه نمايد و با توجه به مراتب نفس آدمى، بتواند مرتبهى هركس را از لحاظ باطنى به دست آورد و متناسب با آن، از چهرهى عام و خاص دين بگويد.
خط : بايد دقت داشت وقتى شهادتين؛ هرچند صورى، اين همه آثار و خصوصيت دارد، حقيقت دين با تمام و كمال آن در حقطلبان و مؤمنانِ فهميده و منصف چه آثار و بركات بىپايانى مىتواند داشته باشد و مراتب دين و بسط و صفاى آن چه گستردگى بىانتهايى دارد!
خط : فقيه نبايد انتظار داشته باشد همهى افعال بندگان داراى غايتى عقلانى، اعلايى، معنوى، ربوبى و الاهى باشد. اولياى خدا فعل غيرعبادى ندارند و هر كارى كه مىكنند جز اطاعت، عبادت و بندگى، بلكه جز محبت و عشق و حق نيست، اما از مردمان عادى و معمولى نبايد چنين انتظارى داشت و فقه براى بندگان عادى حكم مىدهد، نه براى اولياى خدا كه خود صاحب حكم مىباشند و در احكام خود، مجتهد و فقيه به شمار مىروند.
گزارشهاى تاريخى و مجادلات قرآنكريم
خط : برخى از آيات قرآنكريم تنها گزارشى تاريخى از مواجههى افراد جامعه با پديدهاى يا جدال احسن با فردى ناآگاه است و بيان حكم و شريعت الاهى و حقيقت طبيعى نمىباشد؛ چنانكه جاهليت، بهطور ريشهدار، زنان را در كنار اموال و براى مردان مىدانست. برخى از سنتهاى جاهلى همچون شرابخوارى و بردهدارى توسط اسلام منسوخ شد، اما براندازى برخى ديگر از آنها فرصت و موقعيت و قدرت مناسب را نيافت و آن سنتهاى جاهلى همچنان باقى ماند. بنابراين اجتهاد پوياى شيعى لازم است با نظام استنباط و فقاهت روشمند، به كشف آنها نايل آيد.
موضوع عصر غيبت
خط : زندگى در عصر غيبت امام معصوم 7 موضوعى خاص است و لوازمى دارد كه نبايد از آن در فهم و استنباط از دين و گزارههاى دينى غفلت نمود. در اين دوران مهم اين است كه تخصص مجتهد محقق در اين جهت باشد كه چگونه مىتوان دين را در راستاى همان بسطى كه دارد، براى همه عرضه نمود تا حتا كافر تنگنظر را نيز به هوس ديندارى اندازد و او از طريق ديندارى به راحتى و آسايش برسد و چگونه مىشود چهرهى آسان دين و مراتب آن را به جامعه عرضه نمود و تمامى مردمان را از ديندارى بهرهمند ساخت و چگونه مىشود مردمان را به اين باور رساند كه ديندارى سبب راحتى انسان مىگردد و نداشتن دين، سختى و مشكل و گرفتارى در قبض و محروميت از بسط و صفا را در پى دارد. در دورهاى كه دين امرى صورى مىگردد و تنها به اسم آن بسنده مىشود، مجتهد بايد به چنان بسطى رسيده باشد كه تخصص برطرفكردنِ اينگونه امور را در خود بيابد و با لحاظ پذيرش مردمان، حقايق دينى را با همان بسطى كه در دين هست، استنباط و استخراج نمايد تا جايى كه بيگانهى از دين نيز به دين ميل پيدا كند و هوس ديندارى به جان وى بيفتد. مجتهد محقق مىتواند دين را به شكلى عرضه دارد كه بدون آنكه از محتواى دين كاسته شود، رغبت عمومى را نيز همراه داشته باشد.
ملاك و مناط حكم
خط : در مرحلهى تحقيق از مسألهى فقهى، لازم است ملاك و مناط خردپذير حكم با رهنمودگرفتن از ملكهى قدسى، مورد پژوهش قرار گيرد.
خط : مراجعه به حكمتها يا ملاك حكم، سبب مىشود دامنهى آگاهى مجتهد نسبت به علت حكم گسترده شود و راه را براى عرضهى علمى احكام به جهان مدرن مىگشايد و به فقه زبان علمى مىدهد، اما قدرت تشريع به مجتهد نمىبخشد و فهمى كه مجتهد از ملاك دارد ـ به سبب آن كه ناقص است و توان وى در آگاهى، محدود است ـ نمىتواند سبب جعل حكم گردد؛ بلكه تلاش وى براى فهم ملاك، فهم او را از علت حكمى كه شارع داده است، بالا مىبرد. در پرتو شناخت ملاك حكم، علت احكام به صورت نسبى ـ و نه به صورت احاطهى تام ـ مورد شناسايى قرار مىگيرد تا فقهى عوامانه در تعبد محض و به تقليد صرف از سند نداشته باشد. چنين تحقيقى، راه را براى يافت ملاك احكام مىگشايد، اما به انجام نمىرساند؛ مگر در علتهايى كه از ناحيهى شارع به آن تصريح شده و علت منصوص باشد، كه در آن مىتوان با تنقيح مناط، حكم را از آن موضوع به موضوعى ديگر سرايت داد.
خط : ملاكشناسى از آنرو ضرورت دارد كه انسان همواره در پى دانايىست و مىخواهد كارى را آگاهانه انجام دهد يا ترك نمايد و چرايى آن را بداند.
خط : ملاكشناسى، تحقيق فراوان و احاطه بر دانشهاى بسيارى را مىطلبد و گاه كار گروهى علمى با تخصصهاى متفاوت است، نه كار يك فرد. به دست آوردن ملاك سخت است، اما بايد صبور و بردبار بود و با تحقيق بسيار در پى كشف آن برآمد و اگر تحقيقى در زمان حاضر به نتيجه نرسيد، مىتوان آن را به دست آيندگان سپرد تا آنان اين تحقيق را ادامه دهند و نبايد نااميد شد.
يسرىبودن احكام
خط : احكام دين اسلام يسرى، آسان و خيرخواهانه است و به زندگى گشايش مىدهد، نه عسر و بندوبست و هوسهاى نفسانى و ميلى. يسر و آسانى همانگونه كه فقر و كمبرخوردارى را برنمىتابد، عافيتطلبى هم نيست.
خط : ضرر تدريجى، موجب حرمت چيزى نمىشود.
نفى خشونت و ظلم
خط : دين پاك و بىپيرايه هيچگونه خشونت و ستمگرى را بر نمىتابد و هرجا قاعده، قانون و حكمى به كسى ستمى وارد آورد يا به ستمگرى منجر شود، آن قاعده و حكم، دينى نيست. دين، به خودى خود پاك و معصوم است و پيرايههاست كه به نام دين ستم و خشونت مىكند. تا خشونت از ساحت جامعه پاك نشود، ترويج نيكىها و شعاير دينى حتا به مدد سازمانهاى پيشرفته، بىثمر است و به عمل كشيده نمىشود.
خط : حوزهها بايد چهرهى مهرورزى، ولايت، محبت، تحملپذيرى و مدارا با مردمان باشند و هرگونه كردار، رفتار، گفتار و حكم و فتواى آلوده به خشونت و ستمگرى از حوزهها نيست.
خط : اسلام نه دين زور و ستم است و نه دين خشونت، استكبار و استبداد و فرهنگ آن جز متانت، مكرمت، كمال، محبت و عشق نمىباشد. اگر كسى به دين اسلام نسبت خشونت دهد، بزرگترين ظلم را به اسلام روا داشته و نادانترين فرد به مبانى قرآنكريم است كه در اين رابطه سخن مىگويد. اسلام دين مهربانى، محبت و عشق است و مهندسى، چيدمان، شمارگان و بررسى آمارى واژههاى مرحمتى قرآنكريم براى اثبات اين معنا بسنده است. خشونت فرهنگ بيمار سلطنت و طاغوت و زاييدهى استبداد، زورگويى، قلدرى و تكبر است كه قدرت تحمل كمترين ناخوشايندى را ندارد و از مدعيان مسلمانىست، كه هم آزادىسوز است و هم افراد به ستوه آمده را به بند رهايى، اباحهگرى و هرهرىشدن مىكشاند. اسلام، خشونتى ندارد. حوزههاى علمى بايد بر اين معضل اساسى جوامع اسلامى تحقيق و بررسى داشته باشند و با شناخت عوامل خشونتزا، مسير برونرفت از اين معضل را بيابند و طرحهايى براى تأمين سلامت روانى افراد و جوامع طراحى نمايند.
خط : خوگرفتن به مهرورزى، امرى آموزشى و داراى مسيرى طبيعى و اصلى عملياتى و همگانىست كه بايد در سايهى تربيت نرم، به فرهنگى نهادينه تبديل شود.
همراهى با ظالم
خط : هرگونه همراهى با ظالم، ظلم و حرام بيّن است. بايد ظلم را در هر جايىست، بايكوت ساخت و نسبت به ظالم بىاعتنايى كرد و حتا پاسخى به سلام يا پرسش او نداد و با ظلم در هر چهرهاى كه مىشود، مبارزهى منفى داشت.
خط : تشيع، آيين آزادانديشى و آزادگىست و شيعه تنها سرور و مولاى خود را حضرت امامعصر( عجلالله تعالى فرجه الشريف ) مىداند. از اينرو هيچ طلبه و روحانىِ اين مكتب نبايد براى هيچيك از اهل دنيا يا ستمگرى در هر لباسى كه باشد، كرنش دنيايى داشته باشد. عالم حقيقى هرگز ميل به غير و هواى وابستگى به ديگران را در سر ندارد؛ مگر فردى كه خود فاسد و پليد بوده و لياقت صلاح و استقلال را نداشته باشد يا آنكه رذالت ذاتى فردى يا سياست استعمارى، علت ظهور چنين فردى شده باشد.
نفى تندى و بىباكى
خط : دين اسلام چنان بسطى دارد كه راه را براى بازگشت همه باز مىگذارد و هيچگاه كسى را محروم نمىسازد. خشونت، تندى، بىباكى و بىرحمى هرگز در حريم دين وجود ندارد. دين، تنها در برابر دشمنان معاند و لجباز به سختى مىايستد و آنان را به تسليم مىكشاند و با تسليم آنان، ديگر فشارى بر آنان وارد نمىسازد و از آنان حمايت مىكند.
تشويق نظام اجتهاد
خط : حضرات معصومين : همواره در پى آن بودند كه نظام اجتهاد را در ميان شيعيان فراگير نمايند تا شيعيان به شاگردان آن حضرات و مجتهدان مراجعه نمايند. امام باقر 7 به ابان فرمود :
« إجلس في مسجد المدينة وأفت للنّاس، فإنّي أحبّ أن أرى في شيعتي مثلک »[1] .
ـ اى ابان، در مسجد مدينه بنشين و براى مردمان فتوا بده، همانا من دوست دارم مثل تو را در شيعيان ببينم.
[1] . وسائلالشيعه ( اسلاميه )، ج 19، ص 317.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.