بخش 6 : فصل دوازدهم : قرآنكريم؛ منبع علوم حوزوى
بخش 6 : فصل دوازدهم : قرآنكريم؛ منبع علوم حوزوى
خط : كتاب از اركان آموزش و تحقيق مىباشد و قرآنكريم، تنها كتاب سالم وحى الاهى و معجزهى مقام ختمى 9 و تنها منبع معتبر در علوم اسلامى و حوزوىست. شأن علمى حوزهها كشف علوم وحيانى و عوالم مرتبط با آن بهخصوص عالم قدس، بهگونهى سيستميك و تدوين آنها به عنوان متون درسىست.
استناد و دليل معتبر
خط : گزارههاى دينى بايد مستند و علمى باشد و كسى نمىتواند در مورد موضوعات و مسايل دينى بدون استناد و دليل معتبر، گزارهاى بياورد يا بر منابر و تريبونهاى تبليغى يا محافل و نشستهاى علمى و حتا در كلاسهاى درس و نيز بر پايگاه جامع اطلاعات علمى حوزه، سخنى بدون دليل داشته باشد كه به دين نسبت دهد. هر ادعايى نيازمند دليل است و در ساحت دينپژوهى حوزوى، كسى بهعمد با دليلوارهها، پنداربافى و تقلّب نمىنمايد و مغالطه و پيرايه نمىسازد.
سند تحقيق
خط : در هر تحقيق حوزوى، سند مسألهى مورد بحث، بايد قرآنكريم باشد و لازم است اين فرهنگ در حوزههاى علمى نهادينه شود كه قرآنكريم كتاب هر علمىست كه بايد آموزههاى آن را در دانشهاى معنوى، عقلى و تجربى به دست آورد.
چيستى وحى
خط : قرآنكريم، منبع وحيانى علوم حوزوىست. پيشتر گذشت: وحى، قدرتى باطنى و درونى و محتوايى هدايتىست كه مىتواند در شكلها و قالبهاى مختلفى ظهور داشته باشد. مىتواند از سنخ كلام باشد يا چهرهى زندهكردن مرده به خود گيرد و در قالب معجزهاى فعلى درآيد؛ يعنى معجزه نيز از مراتب وحىست. وحى، حقيقتى بسيار گسترده است كه مىشود تشريع، ارسال و تبليغ را در خود داشته باشد و به آن نيز منحصر نيست؛ همانطور كه دامنهى وحى براى هر پيامبرى متمايز از ديگرىست و گاه موقت و گذرا و گاه پايدار، دايمى و ماندگار است و هيچ چيز بشرى نيز نمىتواند جايگزين آن شود. عالمان پيرو آن نيز تنها مىتوانند به كشف، ترجمه و مصرف آن برسند و آن را حمايت و تبليغ كنند، نه آن كه تأسيس و توليدى از خود داشته باشند. علم و اختراع، هر مقدار هم كه رشد داشته باشد، نمىتواند حتى به كف وحى برسد، تا چه رسد به آن كه روزى از آن بىنياز شود. تنها چيزى كه مىتواند رقيب وحى شود، تنها خود وحىست؛ يعنى وحى بعدى مىتواند از وحى پيشين سبقت بگيرد. وحى، خود را با زمان و مكان وفق مىدهد و نحوهى توفيق و سازگارى و شكل و ساختار بخشيدن به آن، برآمده از خود وحىست، نه از انديشههاى بشرى.
وحى فرازمانى
خط : وحى چنانچه فرازمانى باشد، براى هر زمانى سخن و هدايت متناسب با آن را دارد و چيزى را فروگذار نكرده است؛ البته گزارههاى آن را بايد با نظام اجتهاد و استنباط دينى و با تحقيق ژرف و عميق و نيز با انسگرفتن با متن وحى و داشتن ملكهى قدسى به دست آورد.
شناسنامهى پديدهها
خط : مهمترين منبع شناخت دين و متن علمى حوزهها، « قرآنكريم » مىباشد كه كتاب معرفت ربوبى و تمامى دانشها و شناسنامهى هر پديدهاىست. قرآنكريم بهترين آيينهى عالم هستىست و هركس كه مىخواهد به شناخت هستى و جايگاه حقيقىِ هركس و هرچيزى راه يابد، بايد در محضر قرآنكريم زانوى انس و قرب بزند. مجتهد چنانچه هستىشناسى دقيق داشته باشد، دين را سيستميك و داراى شبكهاى جامع و قرآنكريم را عين اين جهان و انسان و شناسنامهى هستى و پديدههاى آن مىيابد.
پاسخگوى تمامى نيازها
خط : قرآنكريم پاسخگو و چارهجوى نيازهاى اولى و ضرورى فكرى و مادى مردمان است، اما همتى بسيار بلند و تلاشى صافى را براى استخراج و استنباط مىطلبد.
كتاب دانشهاى تجربى و ماورايى
خط : اگر دانشهاى تجربى و نيز ماورايى از قرآنكريم، اين كتاب تمامى دانشها استخراج شود، دنياى اسلام رو به رشد مىرود و رفتهرفته به حدى از رشد و بالندگى مىرسد كه دنياى كفر را تابع و دنبالهرو دانش تجربى خود مىكند.
كتاب تمدنساز
خط : حوزهها بايد تمدن عظيم علمى را بر پايهى قرآنكريم قرار دهند و از اين بنمايهى علمى وحيانى و كتاب ختمىِ الاهى، كمالِ ارتقا و بلنداى محتواى تمامى دانشها را با روش انس صادقانه و طهارت روح، دريافت نمايند. تمامى روحانيان بايد اين فراز را نقشهى راه طلبگى خود بدانند: « عليكم بالقرآن ». با قرآنكريم و انس و قرب به آن، مىتوان به ژرفاى حقيقت و به شناسنامهى حقتعالا و پديدههاى هستى و به كتاب تمامى دانشها و به آيهدرمانىِ وحىِ شفابخش آن راه يافت. اين ادعا را بايد منصفانه و علمى و با تلاش جمعى محققان و با تأسيس شهر تحقيقى قرآنكريم ثابت نمود؛ آن هم محققانى كه فقط بر حيطهى كارى خود بينديشند و دغدغهاى غير از قرآنكريم نداشته باشند.
شخصيت قدسى قرآنكريم
خط : قرآنكريم حقيقتى زنده و شخصيتى قدسىست كه خود را در عرصهى قيامت براى بندگان آشكار مىسازد.
نظام ممتاز آموزشى قرآنكريم
خط : قرآنكريم، كتاب تمامى دانشها و متنى پرلايه است و مانند كتابهاى رسمىِ علمى و تكلايه نيست و به سبك آموزشى آنها قابل تعليم نمىباشد؛ چراكه كتابى قربى و انسىست و طهارت باطن و صفا و خلوص، شرط نخست ورود به دانشهاى آن مىباشد. قرآنكريم موجودى زنده است و ولايت دارد و ولايت آن بسيار سنگين مىباشد. به قرآنكريم و به كانون ولايت آن با انس، دوستى و رفاقت است كه مىشود نزديك شد. قرآنكريم كتاب نور است كه يكى در پرتو عنايت آن قرار مىگيرد و بر يكى سايهى تاريك محروميت مىاندازد. براى همين، اين كتاب آسمانى براى آنان كه مسير قرب را نمىروند، مهجور و متروك مانده است :
( وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَارآ )[1] .
اگر مبادى و زمينهى قرب به قرآنكريم احراز نگردد، نهتنها ممكن است درس تفسير قرآنكريم نتيجهاى ندهد، بلكه ممكن است سبب خسارت شود.
خط : شاگردپرورى در حوزهى تفسير قرآنكريم، استخاره، تفأل، تأويل، فرقانِ قرآنكريم و ديگر دانشهاى قرآنى، متوقف بر طهارت روح و انس و قرب مىباشد؛ وگرنه مصداق ( وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَارآ ) مىگردد. به اين اعتبار نمىشود تعليمات خاص و برخى از دانشهاى آن را همگانى نمود و آموزشىساختن اين دانشهاى خاص نياز به گزينش اختصاصى دارد. اين علوم قرآنى، معرفتى و ولايى در كنار توان جذب معنوى و قرب حاصل از انس و رفاقت، برخى را نيز از خود هرچه بيشتر دور ساخته و به آنان خسارت وارد مىكند. براى نمونه قرآنكريم هيچگاه براى كسانى كه غاصب عنوان ولايت يا مرجعيت مىباشند، زبان نمىگشايد و طبيعىست كه خلافت و رهبرى يا مرجعيت چنين كسانى، جامعه را از قرآنكريم دور مىكند و آن را به گمراهى و به قهقراى فساد سوق مىدهد و به دليل آشنانبودن با محتواى علمى دين، براى بقاى خود، ظواهرى از دين را ترويج مىكنند كه سبب بقاى چيرگى و نفوذ آنان باشد و به تبع آن، جامعه نيز به سمت شعارهاى صورى دينى اما فاقد محتوا، حقيقت و معنويت كشانده مىشود.
طهارت نفس
خط : براى انس با قرآنكريم، بايد طهارت روح و توجه نفس و قرب قلبى و متانت و نجابت و دقت عقلى داشت و خود را هيچگاه از قرآنكريم دور نداشت. بايد قرآنكريم را روى قلب خود قرار داد و آن را بر قلب فشرد. بايد آن را در جيب خود گذاشت و همواره آن را همراه خود داشت. بايد آن را بوييد، جلوى خود گذاشت و به آن نگاه كرد كه در اينصورت شايد انس با قرآنكريم حاصل شود. بايد عشق به قرآنكريم را تجربه نمود، آن را استشمام كرد و بر قلب خود گذاشت و آن را كنار خود نگاه داشت و با آن خوابيد و با آن بيدار شد و حتا لحظهاى از آن جدا نگرديد تا كمال همنشين در وى اثر كند. چنين كسى، ديگر بشر عادى و معمولى نيست و از گِل به گُل تحويل مىرود و ديگر خاك و گِل نيست؛ بلكه از جنسى ديگر و گُل است و واژههاى قرآنكريم براى وى كه از سفرهى دنيا برخاسته و تقوا پيشه كرده است، معنايى متفاوت به دست مىدهد. انس سبب مىشود همنشينىها شيرين شود و مونس، قرآنكريم را بر قلب خود بگذارد و بر آن با طهارت نفس و قلب سليم، مداومت نمايد تا آنكه قرآنكريم به قلب او
رسوخ نمايد.
خط : منزلگاه آيه و روايت، دل وسيع، بلند و صافىست تا دلها را جلا بخشد و افراد را با حقيقت آشنا كند. آيات الاهى و مأثورات حضرات معصومين : سخن مىگويند؛ ولى نه با هركس، راه مىنمايند، نه براى هركس، عزت و شرف مىآفرينند؛ اما وسعت و دقت را به دلهاى صاف و افراد وارسته از ناراستى و آراسته به پاكى مىبخشند.
صفاى باطن
خط : مفسر افزون بر تخصص علمى و در دستداشتن مبادى، لازم است صفاى باطن داشته باشد تا بتواند به آيات قرآنكريم انس و قرب يابد و نسبت به آنچه در هر فراز مىباشد، نازكانديشى داشته باشد. با دوستى و انس مىتوان به زواياى پنهان هركسى آشنا شد. اگر قرآنكريم انسان را به دوستى بپذيرد و اين قرآنكريم باشد كه انسان را به رفاقت مىشناسد، آدمى نيز به آن آشنا خواهد شد. قرآنكريم وحىِ هوشمند و آگاه است و معنا و آثار و لوازم معنايىِ هريك از فرازهاى خود را به دوست خويش مىنمايد و او را به خود راه مىدهد. مىتوان در محضر قرآنكريم نشست و آن را بر قلب خود گذاشت و از آن بهرهى معنايى برد.
قرائت ترتيبى
خط : شايسته است قرآنكريم را به ترتيب خواند. به اين معنا كه قرائت خود را از همان ابتداى قرآنكريم آغاز نمود و آن را تا پايان ختم كرد و سورهاى يا آيهاى را گزينشى نخواند تا نفس، تعادل خود را حفظ نمايد و اثر وضعى نامناسبى نبيند. قرائت قرآنكريم براى حوزويان امرى لازم است و طلبه اگر همواره به خواندن قرآنكريم تنها براى رسيدن به ثواب آن بسنده كند و بر آيات قرآنكريم براى كشف نكتههاى تازهى علمى تدبر نداشته باشد و مسايل غيبى و علمى آن را مورد دقت و بررسى قرار ندهد، هم مديون قرآنكريم است و هم وجوهات را در برابر تحصيل علم مصرف ننموده است.
خط : علم، توليد تازگىهاست و قرائت چند آيه از قرآنكريم در فواصل مطالعه و تحقيق و داشتن انس صميمى با قرآنكريم در اين لحظات، نفس را زنده و تازه نگاه مىدارد و به آن توان ابداع و نوآورى و كشف حقايق قرآنى مىدهد.
آسيب مهجوريت قرآنكريم
خط : اگر در حوزه، دانشهاى قرآنى رونق نگيرد، حوزه در علم و معرفت عقب مىماند و به حوزهاى مصرفگرا تبديل و قحطى و فقرِ علم دامنگير حوزويان مىشود.
خط : مشكلات بشر امروزى زاييده و لازمهى غيبت معصوم 7 و مهجوريت قرآنكريم است و تا انسان اين مشكل را به نيكى در نيابد، نمىتواند مسير سعادت و سلامت خويش را باز يابد. مهجوريت و غيبتى كه منجر به سختىهاى فراوان در زندگى بشر و سلب راحتى و آرامش از او گرديده است و بايد براى رهايى از مشكلات خود چارهجوى رفع مهجوريت از قرآنكريم باشد و با رفع مهجوريت از اين تنها كتاب علمى خدا، راه را براى ظهور امام معصوم 7 هموار سازد.
خط : مهجوريت از فرهنگ جامع علمى و معنوى قرآنكريم، حيات فرد يا جامعه را تمامنفسانى و بريده از فصل نورى مىسازد و جامعه و فرد را به نيرويى مكانيكى و مغزى صنعتى تبديل مىكند كه حيات خود را به مرتبهى نفس و كانال سلولهاى تجزيهپذير خاكسترى مغز تنزل مىدهد و فرد را از نهاد باطن خويش ـ كه بعد از مرگ، با آن حيات جاودانه دارد ـ غافل مىسازد و از شكوفايى اين نيروى حركت باز مىدارد و نفس بهگونهى نابالغ، رشدنيافته، حقير، ضعيف، نيازمند معرفت و تشنهى معنويت و بريده از قلب و روح، رهسپار ابد مىشود.
استادمحورى آموزش قرآنكريم
خط : رفع مهجوريت از قرآنكريم با يافتن عالم ربانىست كه به صورت محبوبى يا به موهبت ملكهى قدسى به دادههاى قرآنكريم راه يافته است؛ عالمى كه بزرگى قرآنكريم را از نزديك درك كرده و در تمامى علوم به صورت موهوبى صاحبنظر باشد و مىتواند هرگونه تحقيقى بر روى قرآنكريم را هدايت نمايد. ديگر عالمان با آشنايى با عالم محبوبى به حسب استعداد خود با متن قرآنكريم و علوم آن آشنا مىشوند و در اينصورت جهان به دانشگاهى مىماند كه كتاب علمى آن قرآنكريم مىباشد، اما اگر استادمحورى عالمى ربانى و بهويژه محبوبى در زمينهى تحقيق بر قرآنكريم رعايت نشود، حاصل آن مىشود مؤسسات قرآنى بسيارى كه محور فعاليت آنان وجوهات و درآمدهاى سرگردانىست كه از دولتها يا مراجع و ديگر پشتيبانان مالى مىگيرند. كثرت چنين مؤسساتى سد راه رشد خير، علم و اطلاعات صحيح مىگردد. وقتى دروغگويان فراوان شوند، مردمان ديگر به راستها نيز اعتماد ندارند و همه از هرچه راست و دروغ است، مىترسند و در چنين فضايى، اين اعتماد مردمان است كه سلب مىگردد.
شهر تحقيقى قرآنكريم
خط : براى تحقيق بر مبادى معارف و احكام بايد شهرى آزمايشگاهى با محققانِ بهروز بنا نهاد و آن را در خدمت آيات قرآنكريم و معارف وحيانى قرار داد تا مبادى شرعى و معرفتى بهصورت علمى مستند گردد.
براى فهم قرآنكريم بايد شهر آزمايشگاهى و شهر محققان قرآنكريم داشت و دانشمندان جهان حتى اهل كفر را به خدمت گرفت تا بر يكانيكانِ آيات و فرازهاى قرآنكريم به تناسب تخصص خود پژوهش نمايند و قرآنكريم را به تناسبِ علوم، تجزيه و هر تخصصى آيات متناسب با خود را كشف و تفسير نمايد. هرچه فرد در مبادى علمى قوىتر و در عقلورزى صافىتر و در معرفت مقربتر باشد، بهتر و توانمندتر و دقيقتر مىتواند از قرآنكريم بهره برد. قرآنكريم براى دانايان زبان مىگشايد و آنان مىتوانند در اين اقيانوس بىپايان غواصى نمايند.
خط : شهر قرآنكريم بهحتم بايد محققانى داشته باشد كه منش موهبتى دينى و نيز نبوغ اعطايى و تحولآفرين را دارند.
زبان وحى قرآنكريم
خط : عربى، زبان وحى قرآنكريم است. زبان قرآنكريم، زبانى علمى و فرازمانى و بهترين زبان معرفت و حكمت مىباشد. زبانِ عربىِ خادم قرآنكريم زبان رسمى علم در حوزههاى علمى مىباشد و متون رسمى حوزهها با اين زبان ارايه مىشود. « عربى » با « فصاحت و گويايى » برابر است. كلامى، فصيح است كه بتواند معنا را با روانى و سهولت و بهطور كامل انتقال دهد؛ بهگونهاى كه گفتهخوان را به سختى و دشوارى در فهم معنا دچار نكند؛ بلكه وى را بر روند كلام نگاه دارد تا بتواند مقصود خود را در جان وى نهادينه سازد و او را با منطق قوى خويش، به سوى خود بكشاند؛ سخنى كه زيغ و انحراف و ناهنجارى و اجمال و ابهام در آن نيست و خالص مىباشد.
خط : زبان قرآنكريم، زبان ارادت و انس و قرب است. قرآنكريم، كتاب دوستى و عشق پاك و بىطمع است و كسى بر آن آگاهى مىيابد كه قرآنكريم او را براى رفاقت با خود مناسب بداند. قرآنكريم به هركسى، ميزانى از قرب را مىدهد و سيستم ( لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ )[2] را داراست. با درس تحصيلى
و بحث كسبىِ صرف و فارغ از طهارت باطن و سلامت روح، نمىتوان قفل ورود به محتواى بىپايان قرآنكريم را گشود.
بنابراين اشتباه بسيار بزرگىست اگر قرآنكريم با كتابهاى حاصل تلاش بشرى مقايسه بشود و سيستم آموزشى آن براى قرآنكريم نيز تجويز شود. براى همين است كه قرآنكريم، هم در محتواى تخصصى و قربى خود، ويژهى مخاطب خاص و « من خوطب به » است و هم براى تمامى افراد جامعه بهحسب قرب و عيار دوستى خود، آسانسازى و قابل بهرهبرى شده است: ( وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآَنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ )[3] .
مبادى فهم قرآنكريم
خط : مبادى تجربى، انسانى، ولايى و عصمتى به كمك فهم قرآنكريم مىآيد؛ فهمى كه براى وصول به آن بايد شهر تحقيقى قرآنكريم با دانشمندان و محققان بهروز و نابغه و آزمايشگاههاى بسيار مجهز و پيشرفته را براى فراز به فراز اين كتاب آسمانى و معجزهى الاهى داشت و گزارههاى علمى آن را در تمامى شعبهها و شاخههاى آن به صورت روشمند استخراج نمود. البته مهم اين است كه يافتهها از ناحيهى مقام عصمت داراى مُكذّب نباشد، اما اگر گزارهاى با تحقيق علمى و بهگونهى مستند به دست آمد و دين نسبت به آن ساكت باشد، مىشود بر آن اعتماد كرد و حتا آن را به دين نسبت داد؛ چراكه داراى دليل است و تفسير به پشتوانهى دليل مىباشد، نه تفسير به رأى. فهم قرآنكريم مبتنى بر توسعهى علوم مىباشد، بنابراين بايد علوم ديگر را دانست تا در پرتو آن بتوان رموز قرآنكريم و نكات فنى و اشارتهاى مربوط به اين بخش را استنباط كرد. معناى اجتهاد علمى و قدسى نيز فهم همين اشارتها و پىگيرى سرنخها مىباشد، وگرنه معناى صريح و منطوق نياز به اجتهاد ندارد و براى همه آشكار است. همچنين آنچه را كه علوم به آن دست يافته است، همان علوم عهدهدار بيان آن است و اين گزارهها مبادى فهم قرآنكريم براى توليد تازگىها مىشوند نه تكرار يافتههاى ديگر علوم.
حفظ قرآنكريم
خط : آموزش به سبك حافظهمحور و املايى و امتحان و ارزيابى افراد بر پايهى آن، عقبماندهترين روش و فاجعهآميزترين كار براى از بينبردن استعدادها و دفنكردن توان قلبهاست. بنابراين حفظ قرآنكريم، كه وجههى املايى دارد، براى نيروهاى حوزوى مناسب نيست و نبايد آن را تشويق و ترويج نمود. حفظ قرآنكريم فاقد هرگونه دلالت است و ميان حافظ و حافظهى ذهنى وى با ناخودآگاه علم باطنى او، بهگونهى آگاهانه ارتباط برقرار نمىكند. قرائت در عربى به معناى فهم كلام است و هركس به قدرى كه فهم دارد و مىتواند، قرائت نمايد. حفظ قرآنكريم از فرهنگ مكتب شيعه نيست و مربوط به اهلتسنن مىباشد.
نقد تخريبها
خط : مخالفان براى تخريب سند دينى مسلمانان بيشترين تلاش خود را بر روى آن گذاشتهاند. با گسترش فناورى ارتباطات، بحث علمى دربارهى نقدهايى كه مخالفان به قرآنكريم وارد مىآورند، دامنزدن به اين بحثها نيست؛ بلكه تصحيح ادعاها و ارايهى استدلال است. افراد جامعه وقتى نقدى بر ادعاهاى دروغ مخالفان نبينند، رفتهرفته به آن اعتقاد پيدا مىكنند و چنين ادعاهايى را در فضاى ارتباطات گسترده نمىتوان پنهان داشت.
طرح شيعى ثقلين
خط : مهمترين منبع دين اسلام، قرآنكريم به معناى قوانين دين و سنت به معناى خود حضرات چهارده معصوم : به عنوان شارحان قوانين و مجريان صالح آن مىباشد؛ چنانكه رسولاكرم 9 فرموده است :
« إنّي تارک فيكم الثّقلين: كِتاب اللّه وعترتي؛ أهل بيتي، وأنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض »[4] .
خط : عترت، داراى مقام عصمت است و منبع فرهنگ شيعه و قرآن ناطق مىباشند و شأن امامت و رهبرى امت و لزوم اطاعت مطلق دارند.
خط : طرح ثقلين از نقاط قوت فرهنگ شيعه و بنياد آن است. كتاب خداوند به عنوان قانونى الاهى و وحى ختمى، و عترت در مقام اجراى قانون، طرحى ممتاز در دنياست كه هيچ مرام و مكتبى نمىتواند ادعاى آن را داشته باشد؛ زيرا در مكتب شيعه هم قانون و هم مجرى يعنى حضرات چهارده معصوم :، الاهى و معصوم و در پى تحقق نظام امامت و ولايت مىباشند و اين مكتب پىآمدهاى منفىِ بشرىبودن از جمله نداشتن عصمت و خيانت و ابتلا به نارسايى و سوءاستفاده و عدم دورانديشى، و منفعتطلبى براى قانونگذار و حاكمان سياسى در آن نيست.
خط : عصمت و امامت كه اختصاصى مكتب شيعه است، در فرهنگ شيعه با هيچ فرضى قابل انفكاك و جدايى نيست و امرى زوالناپذير، دايمى، كلى و ضرورى و در يك كلمه ذاتىست. هدف در قانونهاى بشرى، اجراى عدالت يا انصاف است، نه ولايت مقام عصمت.
خط : مراد از عترت، خمسهى طيبه و تسعهى ثانيه : مىباشند كه زندگى آنها جزو ضروريات تاريخ است كه كسى نمىتواند آن را انكار كند، اما معاندان و دنياطلبان، آنحضرات : را كنار گذاشتند؛ زيرا حقطلبى و عدالت و عصمت آنان را تحمل نمىكردند و آنحضرات مانع دنياى باطل و ظالمانهى آنان مىشدند.
خط : استعمار براى نفوذ خود در جهان اسلام همواره بر آن بوده است تا دو نقطهى ثقل مسلمانان يعنى قرآنكريم و عترت را به اهمال و تعطيلى بكشاند و طرح ثقلين را از اسلام بزدايد.
خط : « عترت » غير از « روايت » است، اما روايت، لازمِ عترت است و عترت معصوم داراى تبعيت مطلق مىباشد و لزوم تبعيت مطلق نيز جز از معصوم نمىباشد؛ چنانكه قرآنكريم مىفرمايد :
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الاَْمْرِ مِنْكُمْ )[5] .
روايت
خط : سنت و سيرهى سالم و مستند اعم از قول، فعل و تقرير، لازم قهرى عترت مىباشد و به حسب ظاهر اطمينانى و قدر متيقنِ آن، حجيت دارد و در فضاى چيرگى علم و در مقام ارايه، لازم است به آن زبان علمى داد.
خط : فعل معصوم، تنها در قدرمتيقن و در معناى احراز شده حجيت دارد و چنين نيست كه همانند قول داراى اطلاق و بهگونهى مطلق حجت باشد و بهخصوص اگر با ابهام يا اجمال در نقل درگير باشد، بتوان به اطلاق يا به عموم آن تمسك كرد.
خط : سنت و روايت بهخصوص متونى مانند صحيفهى سجاديه كه لازم است به عنوان متن تحقیقى حوزهها بهخصوص در زمينهى معرفت حقتعالا و عرفان محبوبى باشد، ادامهى قرآنكريم است و از آن جدا نيست. درست است كه فهم قرآنكريم آنگونه كه اخباريان مىگويند منحصر به سنت نمىباشد، چنين هم نيست كه فهم كتاب بهطور كلى بىنياز از سنت باشد. قرآنكريم داراى مراتبىست كه جز با راهنمايـى مقام عصمـت نمىتوان به آن رسيد؛ چراكه كتاب وحـى همانند ديگر كتابها محدود نيست و امتياز و اعجاز بىپايانى و سير بىانتها را دارد؛ اگرچه در تمامى مراتب، از ناحيهى خود كتاب مشكل و مانعى نيست و فهم عادى، خود توان آن را ندارد كه حتا در الفاظ سادهى قرآنكريم، بدون مددگيرى از مقام عصمت به اشارتهاى قرآنكريم راه يابد. البته همين هم بدان معنا نيست كه قرآنكريم حجت نيست و فهم به آن راه نمىيابد و درك آن تعطيل است؛ زيرا هركسى به حسب توانايى و گسترهى وجودى خويش به فهم قرآنكريم راه مىيابد؛ اما مقام عصمت حتا از واژگان ساده، استفادههاى عميقى دارد كه ذهنهاى عادى به آن التفات نمىيابد. مراتب و بواطن عالى قرآنكريم بدون امداد مقام عصمت و تبيين او يافتنى نيست. ضمن آنكه مقام اجراى درست قرآنكريم نيز با مقام عصمت مىباشد.
خط : متواتربودن اخبار، بسيار نادر است و روايات مستفيض در امور محدودىست و بيشتر روايات، آحاد مىباشد. حجيت خبر واحد داراى شرايط پذيرش، سيرهى عقلا در تمامى
خبرها مىباشد.
خط : هم سند و هم متن روايات، اقتضايىست و بايد هر دو جهت روايت مورد بررسى علمى و تحقيق تخصصى قرار بگيرد؛ چراكه بيشتر اخبار، نقل به معنا مىباشد. روايات، بيشتر نقل به معناست و نقل به معنا به معناى دخالتدادن فهم راوى در متن مىباشد و جنبهى حكايت آن از قول و فعل و تقرير از دست مىرود و چنين نيست كه بهخصوص با امكانات محدود آن زمان در ثبت و ضبط، انعكاس كامل نظر معصوم باشد و بهويژه امكانات و سطح سواد آن زمان به هيچوجه اقتضاى چنين مهمى را نداشته است، بلكه نقلِ محكى مىشود و داراى اقتضاى صحت مىباشد نه عليت براى درستى و بايد افزون بر سندپژوهى، در چارچوب فقهالحديث و متنپژوهى، دليل با آن همراه و صحت آن احراز شود و مستند گردد و در امور عبادى افزون بر درونپژوهى، بهحتم سند آن نيز اعتبار لازم را داشته باشد. اعتبار عقلايى سند باعث مىشود حتا اخبار مورد اعتماد از اهلسنت اخذ شود و البته از دليل نقلى، نهايت چيزى كه به دست مىآيد، اطمينان عقلايىست و براى علم، همين نيز كافىست؛ بهخصوص اگر دادههاى علمى و تحليلهاى عقلى بتواند با تبيين متن همراه شود. بنابراين آنچه در حجيت روايت مهم است، اطمينان به محتواى آن است و سند آن از باب روايت و گزارشگرى لحاظ مىشود و اصالت ندارد. اگر روايتى با سند معتبر رسيده باشد، اما اطمينانبخش نباشد، به آن عمل نمىشود و به عكس اگر روايتى كه سندى ضعيف دارد با مرحجات ديگر اطمينانبخش گردد، همان سند مىباشد؛ چراكه ثقهبودن راويان و صحيحبودن روايت، امرى اقتضايىست و علت حجيت، اطمينان است و تا روايت، اطمينانبخشى نداشته باشد، حجت نيست.
خط : مدارك روايى بهصورت عمده نقل به معناست و چنين نيست كه تمامى واژگان معصوم همانگونه كه بوده است، نقل شده باشد. در نقل به معنا و مضمون، بخشى از معنا به ثبت و نگارش در نمىآيد و از دست مىرود، اما از دسترفتن بخشى از معنا سبب نمىشود روايت از حجيت ساقط شود و اصالت حجيت روايت بر جاى خود باقىست. بايد توجه داشت اصالت حجيت امرى متمايز از اصالت صحت است و اين دو ملازمهاى با هم ندارد. توجه به اين نكته امر را بر پژوهندهى مدارك روايى سخت مىسازد و وى با كمترين شكى بايد در پى يافتن قراين و نيز رجوع به قرآنكريم براى دستيافتن به معناى صحيح روايت و تكميل معانى ريختهشده از آن رود.
خط : دليل حجيت خبر، نوع خبر را در برمىگيرد، نه اينكه شخص خبر را حجت بشمرد. در اينصورت با وجود قرينه بر كذب در مورد روايتى كه به صورت موردى سند صحيحى دارد يا قرينه در صدق در صورتى كه سند معتبرى نداشته باشد، به اقتضاى همان قرينهى داخلى يا خارجى عمل مىشود و خبر غيرصحيحى حجت شود و خبر صحيحى از اعتبار و حجت ساقط شود. پس حجيت خبر، امرى تعبدى نيست كه تعقل و تعهد به پژوهش از آن كنار گذاشته شود.
خط : اجتهاد، نقل روايت نيست، بلكه فهم و تبيين روايت و رد روشمند فروع بر اصول است. اين بسيار سادهباورى و سطحىانديشىست كه با نگاه به سيرهى رفتارى حضرات معصومين : يا ظاهر گفتار آنان و بدون اجتهاد لازم و التفات به تمامى خصوصيات و جوانب و بدون اِشراف به مقتضيات زمانى و مكانى، همان معناى مراد دانسته يا از آن، الگوبردارى شود. اين خط بهويژه در حوزههاى تبليغى لازم است مورد اهتمام و تأكيد باشد.
خط : درست است بايد متن روايت را با درستى سند و وثاقت راويان آن پىجو بود، ولى هميشه چنين نيست و درستى يا نادرستى روايات با متن آنها نيز تحليل و ثابت مىشود.
خط : منابع تاريخىِ دينى، نياز به تحقيق با نگرشى نو و علمى و بازبينى و بازانديشى دقيق دارد و نيازمند تحليل و تفسير با هدف كشف محتوا و شكل شريعت ـ بدون دخالت انگيزههاى نفسانى و سلايق ـ است.
عقل
خط : حاكم بر فهم گزارههاى تمامى علوم، عقل نظرى با پيشفرضهاى بديهى و عقل عملى با حكم به حسن و قبح مىباشد، البته در گزارههاى كلى، نه در امور جزيى بهخصوص اگر مربوط به غيب عالم و معاد باشد و نيز عقل محدود به امور نفسانى مىباشد. بيان شريعت در مستقلات عقلى تنها جنبهى ارشاد دارد و خود بيان عقل در آنها حاكم است، اما عقل نمىتواند از مقام عصمت و وحى بىنياز باشد. مقام عصمت، محدودهى اندك عقل نفسانى را گسترش و وسعت مىدهد و آن را مهار مىكند. بنابراين دين و وحى، كاستىهاى خرد را برطرف و آن را تكميل مىكند. وحى از آنجا كه مىتواند هم امور كلى و هم امور جزيى را آنهم در بردى بسيار بالاتر و گستردهتر از خرد تبيين كند، بر عقل تفوق و برترى دارد و روايات نيز تبيين و تفسير قرآنكريم و بيان وحى و ملموس كتاب مىباشد.
خط : گزارههاى لبّى محدود عقل و احكام عقلايى بر هرچيزى حتا بر خود قرآنكريم و متون نقلى مقدم است. همانطور كه داور در پذيرش يا رد معجزه و مصدّق و مكذّب آن، عقل است؛ آن هم عقل انسانهاى عادى با فهم عرفى كه دارند تا نبوت و پيامبرى را تنفيذ كنند. ردكردن چنين گزارههايى بنياد علم را برمىاندازد. البته عقل و نقل هريك محدودهاى اختصاصى دارد و در مرزهاى اختصاصى هريك نمىتوان از ديگرى استفاده كرد و ميان روش عقلى با روش نقلى خلط نمود. براى نمونه معرفى امامان معصوم : با نصب و گزينش الاهى و نصّ و سنت مىباشد، نه تشخيص عقل و خرد عرفى؛ چراكه تشخيص عصمت امرى مستصعب و براى عقل، سركش و رمنده است و از هرچيز ديگرى سختتر مىباشد.
خط : عقلورزى مانند روشنكردن چراغ براى مشاهدهى متن قرآنكريم و متون دينى و مددرسانى به رؤيت و نظر و ابزارى براى نظارهگرى در محدودهى امور نفسانىست و خود حكم ندارد، بلكه به احكام شريعت ارشاد دارد و همان را توصيف مىكند. عقل، منبع مستقلى نيست و تنها به فهم متن قرآنكريم مدد مىرساند و شمار مستقلات عقلى مؤثر در فهم دين، چيزى به شمار نمىآيد تا بشود عقل را منبع مستقلى در استنباطهاى دينى دانست. البته حجيت قرآنكريم و سنت و معجزهبودن متن قدسى در گرو تشخيص و حكم عقل است و خرد، صدق و اعتبار آن را تأييد مىكند و بشر عادى و علمِ اطمينانىِ او را به منبع علمىِ وحى الاهى و چشمهى موهبتى قدسى پيوند مىزند و زبان آن مىگردد. بنابراين اعتبار و تبيين اسلام و تنفيذ اجتماعى و مقبوليت مردمانى آن با عقل مىباشد.
خط : علمى و عقلىنمودن گزارههاى دين، يك ضرورت است. متن آگاه جامعه هم عقل منطقى دارند و هم عقل عقلايى و شريعت نيز هر دو را داراى حرمت و ارزش مىداند و هرچه اين دو عقل، ارتقاى بيشترى داشته باشد، توان استفادهى آن از كتاب و سنت بيشتر است. استفاده از شريعت مرهون آگاهى و دانش جامعه است. اين جامعهى پيشرفته و علمى و عقل گسترده و سرشار است كه مىتواند از قرآنكريم بهرهى وافرترى ببرد؛ همانگونه كه رواياتِ درست، به فهم قرآنكريم مدد مىرساند و علم و عقل و نقل حكم مصباح و چراغ را براى يكديگر و براى فهم قرآنكريم دارد و علم، نقل و قرآنكريم مىتواند در محتوا و صغراى استدلال به مدد عقل بشتابد.
عرف و بناى عقلا
خط : عرف، همان متفاهَم و توافق عملىِ مردمان است كه برآمده از طبيعت اولى بشرى آنهاست و براى آن از ناحيهى عقلِ عملى حكم دارد. عرف همچون گزارههاى بديهىست كه قياس خويش را با خود دارد. بنابراين مراجعه به عرف، مراجعه به عقل جمعى در مسايل عملىست. همچنين چيزى كه عقلايىست، نوعىست. نوعىبودن، استمرارىبودن و رواجداشتن از زمانهاى قديم در ميان مردمان و نيز عمومى و فراگيربودن را به صورت لازمى با خود دارد. دليل عقلا منبعى مستقل نيست، بلكه امرى واسطهاى و ميانهاىست؛ چراكه عملى كه ميان مردمان رايج يا توصيه شده است، از ناحيهى عقل آنان يا شريعتىست كه به آن اعتقاد دارند؛ شريعتى كه گزارههاى اخلاقى را نيز در خود دارد. عرف، متفاوت از عادات، آداب و رسوم مىباشد.
خط : هم عرف و هم بناى عقلا، هر دو يك نهاد دارد و هر دو، عقل جمعىست؛ اما در عرف، به آن عمل مىشود و با عمل، به آن، تثبيت گشته و استمرار مىيابد. اما در بناى عقلا، پيش از تثبيت عملى، براى آن، حكم دارند. همچنين هر دو نيز از اين جنبه مشترك مىباشند كه تثبيت عملىِ آن، از افراد عالى و بزرگان، به افراد عادى و همگان مىرسد و در اين زمينه مانند سيره است. عرف و عقلا، دو نهاد متفاوت نيست و مثل نقل و شرع مىماند كه يك نهاد است. عرف طبعى نه الزامى دارد و نه قابل مؤاخذه و تعقيب است، بلكه تنها مدح و ذم بر آن واقع مىشود.
خط : مجتهدى كه به نور ولايت يا دستكم ملكهى قدسى شكوفا شده است، با آنكه فهم برترى نسبت به ديگران دارد و در امور توحيدى و ولايى يكتاست، با فهم تمامى افراد بشر بهطور موجب كلى، مخالفتى ندارد؛ زيرا عقل، حجتى درونىست كه مىتواند فرد را به حقيقت رهنمون باشد، اما عقل جمعى افراد عادى بشر، عصمت كلى نمىآورد. فهم عقلا و عقل جمعى بهطور موجب جزيى اعتبار دارد و به اين لحاظ از منابع و ابزارهاى كشف احكام مىباشد. عقلا كمتر مىشود كه بر اعتبار گزارهاى صحّه بگذارند؛ در حالى كه صادق نباشد؛ مگر در مواردى كه نفس امارهى حاكمان و دستگاههاى تبليغى، به صورت عامدانه به تغيير در فهم و منابع اطلاعاتى آنان دست يازيده باشند يا ذهن آنان دچار قبض باشد.
اجماع
خط : اجماع از آنرو داراى اعتبار است كه كاشف از سنت مىباشد؛ از اينرو منبعى مستقل نمىباشد. اجماع مدركى، اعتبارى استقلالى ندارد و خود مدارك مورد بررسى قرار مىگيرد و اجماع غيرمدركى در صورتى كه قدمايى باشد، از آنجا كه ممكن است از مدركى كشف نمايد كه به ما نرسيده باشد، چنانچه يافت و محصل شود، اعتبار دارد؛ زيرا آن عالمان وارسته همه به ايمان و تقوا شناخته شدهاند و بدون دليل، نظرى نمىدهند، بنابراين ممكن است دليلى در دست داشتهاند كه به ما نرسيده است، اما اين كبراى كلى، ممكن است مصداقى نداشته باشد. اجماع منقول نيز اعتبارى ندارد. بنابراين منابع دين منحصر در كتاب و سنت مىباشد و هر حكمى كه كتاب و سنت سالم داشته باشد، حكم خداست و تشريع منحصر به اين دو منبع عصمتى مىباشد و ديدگاه دين بر نگاه خود اصحاب و فقيهان كه دليلى متقن در دست ندارند، مقدم است.
[1] . اسراء / 82.
[2] ـ واقعه / 79.
[3] ـ قمر / 17.
[4] ـ بصائر الدرجات، تهران، أعلمى، 1362 ه ش، ص 433.
[5] ـ نساء / 59.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.