صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

بخش 6 : فصل پانزدهم : نظام اعتقادى و عبودى

مدیریت و سیاست الاهی جلد 2📂 بازگشت به فهرست

بخش 6 : فصل پانزدهم : نظام اعتقادى و عبودى

 

خط  : طلبه و عالم دينى بايد صاحب اعتقادات محكم باشد و به ربوبيت الاهى تعبد داشته باشد و اين، يكى از اركان اسلام است. اسلام بر سه اصل مبنايى عمده استوار است: يكم، توحيد و نظام وحدتى تابع آن كه پراكندگى و ناهمگونى را دور مى‌دارد؛ دوم، روح ايمان و اعتقاد جازم به انديشه‌ى توحيدى؛ و سوم، شايستگى‌هاى عملى و اخلاقىِ برآمده از اين دو اصل كه در سايه‌ى « گذشت »، « ايثار »، « انضباط » و « قانون عمومى و همه‌جانبه »، سه‌گروه مؤمنان اندك، انبوه مسلمانان ظاهرى و متخلفان اندك را پديد مى‌آورد.

اهميت عقيده

خط  : عقيده، بسط و گستردگى افراد و صفاى آن‌ها، استحكام جامعه را در پى دارد و ضعف عقيده يا بى‌اعتقادى و قبض، زوال جامعه را به بار مى‌آورد. جامعه‌ى فاقد عقيده، افراد را درگير قبض و تنگ‌نظرى مى‌كند و اطمينان و اعتماد در چنين جامعه‌اى يافت نمى‌شود و به وفورِ « نفاق»ِ مُسرى مى‌گرايد. عقيده به حق‌تعالا و توحيد، با آن‌كه نقطه‌ى شروع بسط و صفا و كمال جامعه و انسان است، عقيده به كفر بهتر از نفاق و بى‌اعتقادى‌ست. كافر داراى عقايدى‌ست كه مى‌شود به واسطه‌ى همان عقايد او را به جايى رساند و به چيزى استوار ساخت؛ در حالى كه نمى‌شود منافق را به هيچ صراطى مستقيم ديد و نمى‌شود به او هيچ اطمينانى داشت و او قبض در قبض گرفتار قبض است. اگر جامعه فاقد اعتقاد گردد و به نفاق آلوده شود، كسى نمى‌تواند به كسى اطمينان كند و همه از هم بيگانه مى‌گردند و از هم واهمه دارند و مواظب يك‌ديگر مى‌باشند. به دروغ مى‌خندند و به دروغ مى‌گريند، نان از جايى مى‌خورند و فرمان از جاى ديگرى مى‌برند. در چنين جامعه‌اى، مؤمن در حالى كه همه را به وفق و مدارا دعوت مى‌كند، هرگز آلوده‌ى اطمينان كسى نمى‌شود؛ همگان را مى‌پذيرد، بدون آن‌كه به كسى وعده‌اى دهد؛ كنار همه مى‌باشد، ولى وابسته به آن‌ها نمى‌گردد و كمالات، توانايى‌ها و خوبى‌هاى خود را جلوه نمى‌دهد؛ راست مى‌گويد، ولى راستى را كم‌تر باور مى‌كند.

تصحيح اعتقادات

خط  : طلبه بايد افزون بر شخصيت سالم و عملكرد و برخورد درست، به تصحيح اعتقادات اهتمام فراوان داشته باشد. اساس و ريشه‌ى دين هركسى به اعتقادات وى وابسته است. معرفت حق‌تعالا و ولايت اولياى معصومين  : در رأس تمامى اعتقادات قرار دارد.

معرفت ربّ

خط  : نخستين اصل اعتقادى، كه در آن بايد به اطمينان رسيد، شناخت پروردگار، آگاهى معنوى نسبت به توحيد خداوند و قرب به حق‌تعالا مى‌باشد. اگر مسأله‌ى خدا اطمينانى نگردد و مورد تزلزل يا غفلت واقع شود، ديگر بحث‌هاى دينى جايگاهى ندارد و به شك و ترديد گرفتار مى‌شود. با اهتمام به اين اولويت، ديگر امور اعتقادى نيز حاصل مى‌شود و نظر و عمل مى‌تواند بر جايى استوار گردد. اصلِ حقيقت و ريشه‌ى تمامى دين، خداوند است.

وصول به خداوند

خط  : طلبه و عالم دينى با ريشه‌شناسى و حركت در شيارهاى باطن و صفاى نفس و حركت در مسير وصول به ذات خداوند كه ريشه‌ى تمامى ريشه‌ها و نور تمامى عوالم است، رشد مى‌نمايد. طلبه اگر به ريشه‌هاى صافى باطن خود متصل نباشد، نمى‌تواند سير در عوالم داشته باشد و از حقايق، معارف و ربوبيات و قدرت تمكين بهره برد و علم چندانى نمى‌يابد.

عبوديت؛ ريشهى تمامى كمالات

خط  : عبوديت و بندگى خداوند، اصل و ريشه‌ى تمامى كمالات است و كمالى بالاتر از آن نمى‌باشد. نخستين گام طلبه براى دستيابى به اين كمال آن است كه با آهنگ گذر از حيطه‌ى نفسانى خويش، خداى محكى را با دل و قلب خود جست‌وجو نمايد تا به حسب استعداد خويش به آن قرب يابد و به اين باور حقيقى برسد كه خداوند يك شخصيت خارجى‌ست كه در بيرون حضور دارد و مى‌توان به حضور او بار يافت؛ تنها حقيقتى كه وجود، ذات و استقلال دارد و بنده‌ى خود را چنان به مهر و محبت مى‌پيچد كه نمى‌تواند از او سرپيچى داشته باشد، نه صرف خداى حاكى، عنوانى و كلى مفهومى. اميرمؤمنان  7 فردى عادى نيست و وقتى مى‌فرمايد: « من خداى ناديده را پرستش نمى‌كنم »، پس به حقيقت خدايى هست كه قابل رؤيت و وصول باشد؛ وگرنه محال است خود را تا پاى جان، اين قدر اسير چيزى ناديده نمايد و همواره از آن سخن بگويد و به او عشق بورزد و در راه ايمان و اعتقاد به خداوند به شهادت برسد.

خط  : عبادت و بندگى خدا در صورتى براى طلبه تحقق مى‌يابد كه وى نخست علاقه‌هاى نفسانى و ناسوتى را از خود دور ساخته و سپس نسبت به خداوند و اولياى او و مربيان ربانى خويش قدرت استماع داشته باشد. چنين عبادتى كمال مى‌آورد و در پرتو هدايت اولياى الاهى از آفت‌ها و آسيب‌ها مصون مى‌ماند. بنابراين نقشه‌ى كمال طلبگى براى وصول به كمال متوسط، دو امر گفته‌شده است. در مرحله استماع از امور وحيانى، بايد نسبت به خداوند انديشه داشت و خدا را فهميد؛ به‌گونه‌اى كه خداباورى طلبه اين خاصيت را داشته باشد كه در موضع گناه، خودنگه‌دار وى گردد. برتر از خداباورى، خدادارى‌ست و بعد از آن، « ولايت » موهبتى‌ست، چنان‌كه در دعاى معرفت آمده است :

« اللهمّ عرّفني نفسک؛ فإنّک إن لم تعرّفني نفسک لم أعرف رسولک. اللهمّ عرّفني رسولک فإنّک إن لم تعرّفني رسولک لم أعرف حجّتک »[1] .

 

طلبه نخست بايد بر شناخت خداوند سرمايه‌گذارى كند و تلاش در هر حوزه‌ى ديگرى بدون اين امر، نقش بر آب است. بايد به اين حقيقت رسيد كه: ( شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ )[2] .

 

مسلمانى مداوم و پيوسته

خط  : قرآن‌كريم مى‌فرمايد: ( فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ )[3] ؛ فقط مسلمان بميريد. براى آن‌كه

مسلمان بميريد، از آن‌جا كه نمى‌دانيد چه زمانى مى‌ميريد، پس هرلحظه بايد خود را مسلمان نگاه داشت و همواره فرض كرد هنگام مردن است.

اعتقاد جازم به خداوند

خط  : اهميت اعتقاد جازم به خداوند، به هنگام احتضار و در نظام انعكاس كردار به‌گونه‌ى ابدى، برآيند مى‌يابد و تكرار مى‌گردد. غفلت از خداوند و خودخواهى و پيروى از هواى نفس و آلودگى به انواع شرور چنين عاقبتى دارد :

( يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرآ وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدآ بَعِيدآ وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ، وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ )[4] .

 

روزى كه هركسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب گرديده، حاضرشده مى‌يابد و آرزو مى‌كند كاش ميان او و آن ( كارهاى بد ) فاصله‌اى دور بود و خداوند شما را از ( كيفر ) خود مى‌ترساند و ( در عين‌حال ) خدا به بندگان ( خويش ) مهربان است.

خط  : طلبه لازم است رابطه‌ى خود با خداى خويش را در متن زندگى داشته باشد و حس معنويت‌خواهى را در خود زنده و بانشاط نگه دارد. طلبه با معنويت، معرفت، صميميت، صفا، صداقت، درستى، پاكى و عمل به آموزه‌هاى ديانت، باطن خود را با خداى خويش آشنا مى‌كند و مسير انس و قرب با حق‌تعالا را مى‌رود. نه دانش بدون معنويت و خداخواهى ارزشى دارد و نه معنويت بدون معرفت و تحصيل. دنيا به پايان مى‌رسد و انسان روزى خواهد مرد و آنچه براى انسان مى‌ماند، فقط خداوند است. به هنگام مرگ، آموزش، تحقيق، كتاب و نوشته‌اى كه براى خدا نباشد، هيچ فايده‌اى ندارد و به آن دنيا منتقل نمى‌گردد و تنها آن مقدار كه براى خداوند بوده است، از آدمى خريدارى مى‌شود.

معنويات و تكيه به خداوند و اميد داشتن به اوست كه به انسان استقامت مى‌دهد. طلبه‌اى كه بتواند به خداوند و امام عصر ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اعتماد كند، قوى مى‌شود، وگرنه كسى كه نمى‌تواند اعتماد و اطمينان به خداوند داشته باشد، با پيشامد كوچك‌ترين مشكلى مى‌ترسد و ميدان را واگذار مى‌كند. طلبه‌اى كه خدا و مولاى خويش امام عصر  7 را باور كرده است در صورتى كه بارانى از بلا نيز بر سر وى باريدن بگيرد، همچون كوهى پولادين، مقاوم در كنار حق‌تعالا و با حق مى‌ماند.

خط  : خداوند مى‌تواند گناهان و بدى‌ها را به ثواب و خوبى تبديل نمايد: ( فَأُولَئِکَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ). خداوند در مهربانى خود براى كسى كم نمى‌گذارد و در مهرورزى و رحمت، كسى به او نمى‌رسد. به غير خدا نبايد دل بست؛ چراكه تنها اوست كه تمامى گناهان و بدى‌ها را ناديده مى‌گيرد و از آن مى‌گذرد؛ گذشتى كه در انبياى الاهى نمى‌توان سراغ آن را گرفت. اگر خداوند بخواهد پرونده‌ى كسى را درست نمايد، چنان به وى مرحمت مى‌نمايد تا نه تنها بدى‌هاى وى از آن برداشته شود، بلكه در برابر براى وى خوبى بنويسند؛ حتا افزون بر آن، باز هم بر آن مى‌بخشايد. بنابراين نمى‌شود بنده‌اى را به چشم گناه‌كار ديد و از او مأيوس گشت.

آخرت و معاد

خط  : آخرت، پايانى بر تمامى كردار، رفتار و باورهاى ناسوتى‌ست كه هركسى را به‌سوى ابد رهسپار مى‌سازد: ( إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ )[5] . همه از سوى خدا آمده‌اند و هركس به‌سوى خداى

خودش و به حقيقت خويش و نظام استيفاى حقوق باز مى‌گردد. يكى به‌سوى جهنم مى‌رود و يكى به برهوت مى‌رسد و يكى در تابوت ( چاهى در قعر جهنم ) قرار مى‌گيرد و ديگرى عازم بهشت مى‌شود. يكى به سوى رحمان مى‌رود و به محض اين‌كه از دنيا مى‌رود، از فرشته‌ى مرگ گرفته تا ديگر فرشتگان، با اجلال و تكريم با او رفتار مى‌كنند و يكى هم به‌سوى جبار باز مى‌گردد و فرجام او ( وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ )[6]  مى‌شود و تا از دنيا مى‌رود، ملائكه‌ى عذاب و انتقام ـ كه غلاظ و شداد هستند ـ بر او چيره

مى‌شوند: ( عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ )[7] . او با فرشتگانى

درگير مى‌شود كه آنچه را بايد، انجام مى‌دهند. برخى نيز به نظام تبديل سيئات به حسنات نايل مى‌آيند يا به حبط عمل دچار مى‌گردند.

خط  : اگر عالم آخرت نباشد، نظام دنيايى از آن‌جا كه بيش‌تر ظالمانه است تا عادلانه، نمى‌شود نظام احسن باشد. لزوم وجود دنيايى ديگر براى استيفاى حقوق محرومان و مظلومان، بهترين دليل براى اثبات عالم قيامت مى‌باشد؛ چراكه محرومان و مظلومان در اين دنيا به مساعده بهره‌اى مى‌برند و تنها در عالم آخرت به حقوق اصلى خود مى‌رسند.

خط  : طلبه لازم است خود را براى زيارت حق‌تعالا و لقاءالله و حضور در برزخ و ظهور در قبر و قيامت آماده سازد و آنچه براى آن عوالم لازم است فراهم آورد، نه آن‌كه ذهن خود را انباشته‌اى از سخن، اصطلاح و قاعده نمايد كه هنگام مردن، تمامى اين امور در همين دنيا گم مى‌شود و دنيا، مردمان، محراب و منبر اگر جهت الاهى نداشته باشد، بازار ناسالم و فانى اين‌جهانى‌ست.

ثمرات دنيوى يا تبليغى و ارشادى علم از آثار جانبى و عرضى آن است و ثمره‌ى حقيقى دانش و معرفت، بقا، استمرار، صفا و ظهور نزد جناب حق‌تعالاست.

آنچه از موجودى عالِم رنگ و روى حقيقت دارد، در آخرت داراى كارايى‌ست و آنچه جز اين متاع باشد، تمامى كالاى بازار همين دنياست و در آن دنيا نه كارايى دارد و نه خريدارى.

نبوت و وحى

خط  : بعد از شناخت و اعتقاد به خداوند، طلبه لازم است « نبوت » و ادامه‌ى آن، « امامت » و پل ارتباط علمى نبى با خداوند، يعنى « وحى » و چگونگى آن را بشناسد و سه ويژگى انبيا و سفيران الاهى يعنى ولايت و معنويت و قدرت اعجاز و كرامت و عدالت و دوديگر علم وحيانى و معرفت و سه‌ديگر مشروعيت سياسى و حاكميت و هريك از وارثان اين سه‌ويژگى يعنى فقيهان، عارفان و رهبران و مغالطه‌هاى درگير با اين سه ويژگى و مدعيان دروغينِ داراى ظاهر اما بدون محتوا و باطن را بشناسد و الگوهاى مناسب و اساتيد كارآزموده‌ى مسير طلبگى را از رهگذر اين شناخت به دست آورد.

ولايت

خط  : دين، بدون ولايت، تحقق كامل و تمام نمى‌يابد و برقرار نمى‌ماند؛ تفاوتى ندارد ولايت امامان معصوم  : باشد يا ولايت فقيه صاحب شرايط. ساختار اين دو ولايت در زمان غيبت و حضور يكسان است.

خط  : تمامى اسلام در دو چهره‌ى توحيد و ولايت بروز دارد و از اين دو چهره ظاهر مى‌شود. چهره‌ى ولايت در اسلام بسيار شفاف و ممتاز مى‌باشد؛ به‌خلاف اديان پيشين كه ولايت را در نقش انصار و حواريون ـ آن هم به‌گونه‌ى ضعيف ـ نقش مى‌زد. هم‌اكنون دوره‌ى آخرالزمان و عصر غيبت است و دست شيطان قوى‌ست و دعوا بر سر ولايت است و كسى با اسلام بدون ولايت مشكلى ندارد. مراد از ولايت در اين‌جا، حقيقت نزولى هدايت، سلامت و عصمت، و قرب حقيقى به حق‌تعالاست كه منحصر به چهارده معصوم  : و نايبان صاحب شرايط آن‌حضرات مى‌باشد.

خط  : اساس اسلام بر حضرت فاطمه‌ى زهرا  3 است؛ زيرا امّابيها ايشان است و « لولا فاطمة لما خلقتكما »[8]  در شأن آن حضرت است و تمامى امامان شيعه  : فرزند آن‌حضرت مى‌باشند.

 

خط  : طلاب و عالمان شيعى افزون بر اجتهاد علمى و عدالت به خصوصيت‌ها و خصلت‌هايى ولايى زير شناخته مى‌شوند: مداومت بر خواندن دعاهايى مانند دعاى كميل، سمات و توسل، جامعه و زيارت حضرت زهرا و نيز توجه متناسب به زيارت عاشورا، استفاده از مهر تربت، احترام به سادات، توجه به نوافل و اظهار حب شديد نسبت به امامان معصوم  : كه واسطه‌ى فيض در امور تكوينى و واسطه‌ى هدايت در تشريع مى‌باشند و اظهار بغض نسبت به دشمنان آنان.

كسانى كه شعاير گفته‌شده را اهميت نمى‌دهند به كفران نعمت و بى‌توجهى به مرام و مسلك خود مبتلايند و با حرمان و عواقب وخيم آن مواجه مى‌شوند. دورى از مجالس روضه، عزا و گريه و ندبه براى ائمه‌ى هدى  : و به‌خصوص امام حسين  7 آثار شومى دارد و حتا در مرگ و مير افراد وابسته و نسل‌هاى بعدى اثر مى‌گذارد.

آنچه براى شيعه مى‌ماند و مى‌تواند مورد اميد باشد، اظهار « الحبّ فى الله » و « البغض فى الله » و تولّى و تبرّى‌ست تا روح را در حال‌وهوايى ولايى نگاه دارد.

خط  : « تولّى » و « تبرّى » در جهت تحقق رهبرى سالم و توانمند و تشكيل جامعه‌ى سالم توحيدى ولايى نقش عمده و اساسى دارد. « تولّى » به معناى ولايت، ولى، صاحب و مولا داشتن بر پايه‌ى وصول خاص و « قرب ذاتى »ست و ناسوت، مرتبه‌اى دور از آن قرب است؛ اگرچه قرب جمعى را در بردارد. معناى تولّى، صرف دوست‌داشتن نيست، بلكه سير و وصول معنوى و قرب به صاحب ولايت، از طريق برگزيده و خاص او و تبرّى، دورداشتن خود از دشمن مولا با لحاظ نظر محبوب مى‌باشد و براى همين ممكن است تولى با دورى ظاهرى از مولا و تبرى با نزديكى ظاهرى به دشمن تحقق پذيرد.

مصايب ولايى

خط  : طلاب و عالمانى كه در خط اميرمؤمنان  7 و راه ولايت گام برمى‌دارند، به‌حسب پايدارى و عمقى كه دارند، به مصايب اين راه نيز دچار مى‌شوند؛ زيرا راه ولايت، آيين عاشق‌كشى‌ست. عالمى كه موضع ولايى دارد، پايانى جز شهادت يا آوارگى و محروميت‌هاى دنيايى ندارد و مانند سالار شهيدان بايد به مسلخ رود. بسيارى از عالمان، ترجيح مى‌دهند زندگى علمى آرامى داشته باشند و اهل اين راه پر خطر نگردند و با هر گروهى كه حاكم سياسى كشور گردد، مدارا كنند. اين امر سبب حفظ بسيارى از عالمان در طول تاريخ شده است. كسانى كه مى‌پندارند اگر نظام اسلامى كنار رود، نظام آخوندى نيز از بين مى‌رود و نسل عالمان دينى گم مى‌گردد، بسيار افراد ساده و نادانى هستند؛ چون هر نظامى كه حكومت را در دست گيرد، چنين آخوندهايى خود را با آن وفق مى‌دهند و اين نيز به صلاح حوزه است؛ چراكه در كنار اين‌ها افراد آزاد بسيارى رشد مى‌كنند كه ادامه‌دهنده‌ى راه پر خطر

ولايت مى‌شوند.

خط  : اهل معرفت اگر بر ترويج علمى معرفت ولايى اهتمام ورزند و « دانش ولايت » را نخست سامان دهند و اصول و قواعد آن را پايه‌ريزى نمايند و به آن نظام دهند و سپس بر آموزشى ساختن و ترويج آن همت گمارند، در جلادادن به ولايت موهبت‌شده به  شيعيان و توسعه‌ى محبت علاقمندان و تابعان، مؤثر واقع مى‌شوند.

رهبرى و هدايت ولايى

خط  : ولايت دينى، راهنمايىِ عاشقانه‌ى مردمانى آگاه و پيشتاز در علم، به‌گونه‌ى روشمند، ربوبى و دينى توسط برگزيده‌اى الاهى به مدد نور الهىِ ولايتِ اعطايى يا ملكه‌ى قدسى موهبتى‌ست، نه تعبد كوركورانه‌ى افرادى دور از آگاهى و دانايى. تفاوت رهبرى ولايى با ديگر حاكمان، تنها در همين ناحيه است و عالم ربّانى به مدد هدايت الاهى و طهارت روح خويش، توان هدايت دينى مردمان را به‌گونه‌ى علمى مى‌يابد. بنابراين اگر اين نور موهبتى در وجود مدعى رهبرى نباشد، وى مشروعيت براى ولايت دينى و راهنماى علمى را ندارد و تمامى تصرفات و نيز گفته‌هاى وى غيردينى و نفسانى و شخصى مى‌باشد و حاكميت وى نه مديريت و ولايت فقيه، كه چيرگى استبدادى و ديكتاتورى فردى يا سيستميك مدرن مى‌گردد.

خط  : خداوند بندگان خود را كه عيال وى هستند، عاشقانه دوست دارد و در هرحالى مددكار و نگهبان آنان است. خدوند چون بندگان خود را دوست دارد، براى هدايت آنان عاشقانه برنامه مى‌ريزد و آن برنامه را عاشقانه اجرا مى‌نمايد و البته هدايت آنان را تنها به دست كسانى مى‌دهد كه بتوانند عاشقانه آنان را دوست داشته باشند. سخت‌گيرى خداوند بر چنين اوليايى و ابتلاى آنان براى اين است كه خداوند بندگان خود را عاشقانه دوست دارد.

پاسخگويى به تمامى نيازهاى انسانى

خط  : مهم‌ترين تفاوت عالمان دينى با دانشمندان ديگر رشته‌ها، در اين نكته است كه عالمان دينى به تمام نيازهاى جسمى، نفسانى، قلبى و روحى خود پاسخ مى‌دهند، اما دانشمندان ديگر، تنها به يك بُعد، مى‌پردازند. كسى كه فقط در يك بُعد از زندگى ـ مانند نيازهاى مادى يا علمى ـ تلاش دارد و به ديگر ابعاد زندگى، به‌ويژه نيازهاى عاطفى، نفسانى و روحى خود نمى‌پردازد، چنين نيست كه در همان ناحيه رشدى سالم داشته باشد؛ بلكه تركيبى‌بودن نيازهاى انسان و اين‌كه اين نيازها لازم است با هم تأمين شود تا مؤثر گردد، به همان يك بُعد اعتبارشده نيز آسيب مى‌رساند، كه كم‌ترين آفت آن، راضى‌نبودن از تلاش خود و ناخرسندى از زندگى يا حق‌تعالا و ناسازگارى با محيط و اطرافيان مى‌باشد؛ زيرا خوراك مورد نياز انسان، خوراكى تركيبى‌ست نه ساده، و هرچه تركيب‌هاى آن كم‌تر شود، اين غذا به مذاق نفس و روح ناخوشايندتر مى‌باشد. قداست زندگى با حفظ اين تركيب و تنوع به دست مى‌آيد.

خط  : رشدهاى تك‌بعدى و محدود، نيازهاى دل را پاسخگو نيست و گاه دل را لانه‌ى شيطان و پر از خباثت مى‌سازد. غرور، تكبر، خودبرتربينى، خودشيفتگى، ايجاد اذيت و مزاحمت براى ديگران، پرحرفى، بدانديشى، سوء فهم و نداشتن ذهن صافى و ابتلاى ذهن به آشغال‌هاى فراوانى كه در لابه‌لاى گزاره‌هاى علمى جاسازى شده است، از ابتلاءات زندگى تك‌بعدى‌ست. در زندگى‌هاى محدود به امور مادى يا علمى ( كه البته علم نيز بيش‌تر در خدمت ثروت و امكانات مادى درمى‌آيد ) و تك‌بعدى، كار و تلاش فراوانى صورت مى‌گيرد، اما بركت از آن رخت بربسته است و فرد بسيار مى‌دود و كم‌تر مى‌رسد.

[1] . اصول كافى، ج 1، ص 337.

[2] . آل عمران / 18.

[3] . بقره / 132.

[4] . آل عمران / 30.

[5] . بقره / 156.

[6] . بقره / 10.

[7] . تحريم / 6.

[8] . مجمع النورين، ص 14.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.