بخش 6 : فصل هفدهم : اخلاق و تهذيب طلبگى
بخش 6 : فصل هفدهم : اخلاق و تهذيب طلبگى
خط : اخلاق حوزهها لازم است عرفانى و در مسير فنا و قرب باشد، نه بر بنياد آرايش نفس كه خود را تنها به ظواهر و شاخهها سرگرم مىكند؛ همانطور كه تحليل عقلى بر حفظ فضايل و دورى از رذايل و رويكرد فلسفى در اخلاق نمىتواند زايش معرفت و ايمان قلبى داشته باشد. در اخلاق عرفانى، موضوع و محور سير و سلوك اخلاقى، حق است و مصداق قرب به حقتعالا و تخلق و تحقق وصول را پىگير مىباشد و صرف بحث از مفهوم، مراد نيست.
آفت استبداد و استكبار
خط : بزرگترين مشكل اخلاقى كه علم و دانش با آن روبهروست، استبداد و خودبزرگبينى و تحكّم، تحميل عقايد و زورگويى و اجبار و حرمتشكنى تابع آن و درنتيجه تشديد نزاعها، درگيرىها، اختلافات و تفرقهافكنى مىباشد. دورى از استكبار بهويژه براى حوزويان و اهل علم ـ كه سرپرست ايتام آل محمّد : و پرچمداران مبارزه با كافران معاند مىباشند ـ امرى لازم است. براى مبارزه با استبداد، لازم است از « دانش روانشناسى » كه از متن قرآنكريم و منابع اصيل اسلامى به دست مىآيد، بهره برد.
خط : بىتوجهى به امور معنوى و الاهى و غفلت از خداوند، صداقت، صفا، انصاف و سلامت را از زندگى مىبرد.
خط : طلبه نه بايد شكستهنفسى و احتقار داشته باشد و نه به تكبر و غرور آلوده گردد كه هر دو آسيب و براى صاحب آن مشكلساز است. حد وسط، تعادل است كه انسان بايد با واقعبينى جايگاه خود را همانگونه كه هست درك كند و آن را بدون هيچ مبالغه و خوشبينى يا ضعف و بدبينى لحاظ كند.
خط : علم بايد با قصد قربت حقيقى و عبادت و با ذكر و انس با قرآنكريم بهگونهى عالمانه همراه باشد تا علم به عبادت و بندگى براى خدا تبديل شود و نفس را رام و آرام كند و در مسير رشد كمالى كه دارد، به آن فروتنى دهد و آن را از سختى و استكبار حفظ كند؛ وگرنه يا اصل كمال علم از دست مىرود يا بلايى غفلتزا و خطرناك مىگردد و نفس چنان سخت و زمخت مىگردد كه قدرت شنوايى و استماع خود را از دست مىدهد و قدرت علمى به شيطنت و هوسهاى نفسانى و سدّ راه ارشاد و توصيهى وى تبديل مىشود.
خط : هدف عالم دينى فهم دين و تبليغ آن مىباشد و حتا فقه، اصول، عرفان و فلسفه نيز هدف نيست و تمامى اين دانشها وسيله دانسته مىشود. اگر علم براى كسى هدف باشد و وى به علوم صورى منحصر گردد، به گرداب استكبار و تكبر گرفتار مىشود و اين علوم، غرور و تكبر او را به اوج خود مىرسانند. چنين مبتلايى انتظار دارد همه پيش پاى او بلند شوند و به دستبوس او آيند. چنين علمى افتادگى را مىگيرد و فرد را به اوج تكبر و غرور مبتلا مىسازد. علم لازم است با عبادت و تضرع و بندگى خدا و توجه به حقتعالا همراه شود تا صفا آورد، وگرنه قلب را سخت و قفل مىنمايد و زيانبخش و استكبارزا مىگردد. زهر استكبار علم با كورهى بندگى و توجه به خداوند و تضرع گرفته مىشود و بركت و نورانيت مىيابد و عنايت الاهى با آن همراه مىگردد.
خط : هيچيك از روحانيان در هر سطحى كه باشند، مجاز نيستند از افراد نظامى براى انجام كارهاى شخصى خود استفاده كنند و كسى كه چنين كند روحيهاى استكبارى و ضد مردمانى دارد. درست است مردمان نجيب و دينمدار حاضرند براى حفظ دين خدا حتا از ناموس خود بگذرند؛ ولى هيچگاه حاضر نمىشوند براى كسى بهخصوص عالمى كه تكبر دارد، نوكرى و مزدورى داشته باشند.
خط : روحانيان در مباحث اجتماعى و در برابر مردمان لازم است متواضع و فروتن باشند، اما در علم و پژوهش لازم است به صورت منطقى و قوى وارد بحث شوند و حق علم و پژوهش را حفظ نمايند و همان مسير علم را طى كنند.
منشور عالمان رحمانى
خط : آيات و روايات زير، منشور سلوك عالمان دينىست و طلاب علوم دينى شايسته است همواره بر آنها مداومت داشته باشند.
( وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الاَْرْضِ هَوْنآ وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَمآ. وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدآ وَقِيَامآ. وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامآ. إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرّآ وَمُقَامآ. وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِکَ قَوَامآ. وَالَّذِينَ لاَ يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهآ آَخَرَ وَلاَ يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلاَ يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِکَ يَلْقَ أَثَامآ. يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانآ. إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآَمَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صَالِحآ فَأُولَئِکَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورآ رَحِيمآ. وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحآ فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابآ. وَالَّذِينَ لاَ يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامآ. وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمّآ وَعُمْيَانآ. وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامآ. أُولَئِکَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلاَمآ. خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرّآ وَمُقَامآ )[1] .
ـ و بندگان خداى رحمان، كسانىاند كه روى زمين به نرمى گام برمىدارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملايمت پاسخ مىدهند. و آنانند كه در حال سجده يا ايستاده، شب را به روز مىآورند. و كسانىاند كه مىگويند پروردگارا، عذاب جهنم را از ما بازگردان، كه عذابش سخت و دايمىست. و در حقيقت، آن بد قرارگاه و جايگاهىست. و كسانىاند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مىكنند و نه تنگ مىگيرند و ميان ايندو روش، حد وسط را برمىگزينند. و كسانىاند كه با خدا معبودى ديگر نمىخوانند و كسى را كه خدا خونش را حرام كرده است، جز به حق نمىكشند و زنا نمىكنند و هركس اينها را انجام دهد، سزايش را دريافت خواهد كرد. براى او در روز قيامت عذاب دوچندان مىشود و پيوسته در آن خوار مىماند؛ مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند؛ پس خداوند، بدىهايشان را به نيكىها تبديل مىكند و خدا همواره آمرزنده مهربان است. و هركس توبه كند و كار شايسته انجام دهد، در حقيقت به سوى خدا بازمىگردد. و كسانىاند كه گواهى دروغ نمىدهند و چون بر لغو بگذرند، با بزرگوارى مىگذرند. و كسانىاند كه چون به آيات پروردگارشان تذكر داده شوند، كر و كور روى آن نمىافتند. و كسانىاند كه مىگويند پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايهى روشنى چشمان ما باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان. ايناناند كه به پاس آنكه صبر كردند، غرفههاى بهشت را پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد. در آنجا جاودانه خواهند ماند. چه خوش قرارگاه و مقامى!
خط : رسولاكرم 9 فرمودند: از جبرئيل 7 پرسيدم عالمان در نزد خداوند گرامىتر هستند يا شهيدان؟ گفت: يك دانشمند گرامىتر از هزار شهيد است. اقتداى عالمان به پيامبران و اقتداى شهيدان به عالمان است[2] .
خط : رسولاكرم 9 فرمود: علم، امانت خدا در زمينش و عالمان، امانتداران آن هستند. پس هركس به علمش عمل كند، امانتش را ادا كرده است و هركس به علمش عمل نكند، در ديوان الاهى در جرگهى خيانتكاران نوشته شود[3] .
خط : امام باقر 7 فرمود: از عابدانِ نادان و عالمان نابكار بپرهيز؛ زيرا اينها مايهى فريب هر فريبخوردهاى هستند[4] .
خط : امام صادق 7 فرمود: هفتاد گناه جاهل آمرزيده شود، پيش از آنكه يك گناه عالم
آمرزيده گردد[5] .
خط : امام صادق 7 فرمود: هيچ امرى نيست كه دو نفر در آن اختلافنظر داشته باشند جز آنكه براى آن در كتاب خدا ريشه و بنيادىست، ولى عقلهاى مردمانان به آن نمىرسد[6] .
مسؤوليتپذيرى
خط : غناى محتوا، متانت و ادبى كه فرهنگ خالص و بىپيرايهى شيعه دارد، قلههاى فرهنگى جهان را يكى پس از ديگرى فتح خواهد كرد و اين متانت، مروت، محبت و صبورى كه در اين مكتب خالص و مشى پيشوايان آن است، براى همه شناخته خواهد شد؛ اما در اينكه هريك از حوزويان به عنوان ميراثدار اين فرهنگ، با آن چه كردهاند؛ قابليت مؤاخذه دارد و بايد براى آنروز ـ كه داورى آن با حضرت احكمالحاكمين است ـ پاسخى در خور داشت؛ بهويژه آنكه استادىِ دويست و شصت سال حضرات معصومين :، اين فرهنگ را بسيار مستحكم، قوى و بزرگ ساخته است و كوچك نشاندادن چنين فرهنگ برترى كه مجاهدتهاى عالمان قدسى ديروز را پشتوانهى خود دارد، با اعمالى كه شايسته نيست، ظلم مضاعف به اين آيين به شمار مىرود. طلبه و عالمى كه به سلك روحانيت وارد شده است، لازم است برخوردى كريمانه با مردمان داشته باشد. عالم بايد ربانى و داراى ملكوت و متانت باشد و به عنوان چهرهاى صبور و حليم باشد و نيز اُذُن شناخته شود و به گفتهها و كردههاى مردمان چندان گير ندهد. گوش وى شنواى تمامى اشكالاتى كه مردمان به دين دارند، باشد و در اين رابطه بدخُلق و عصبانى نباشد. اهل علم بايد به صورت مجموعى و به تمام معنا علم، اخلاق، تربيت، بهداشت، نظافت و خلق و خوى نرم باشند.
بردبارى
خط : بردبارى، زينت و وقار دانايان است و دانا بدون آن، خود را تضييع مىنمايد.
خط : اگر عالم دينى مورد بىاحترامى واقع شد، وى برآشفته، برافروخته و استكبارى نمىشود، بلكه بهنرمى، نيكويى و شيرينى با آن مواجه مىشود.
تحملپذيرى
خط : دانش به آب مىماند كه هرچه بر ژرفاى آن افزوده شود، فشار بيشترى مىيابد؛ و اگر ظرفى كه آن را در بر گرفته تحمل آن را نداشته باشد، شكست مىخورد و مىشكند. براى بالا بردن رتبهى تحملپذيرى خود بايد نخست ظرف دانش يعنى نفس را صيقل داد و بعد به تحصيل و انباشت دانش روى آورد. صيقل نفس در مسير آمادگى دريافت دانش، به تواضع، فروتنى و عدم توقع و خودخواهىست.
مردمانىبودن
خط : عالم دينى بايد با فقيران و ضعيفان جامعه كه حق با حقخواهى آنان است، انس داشته باشد تا درد محرومبودن از حق آنان را بشناسد و بتواند با آنان بهحق همدردى نمايد. سيرهى انبياى الاهى مخالطت و درآميختگى با مردمان عادى و بوده است؛ بهگونهاى كه برخى به اعتراض مىگفتند: ( مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الاَْسْوَاق )[7] ؛ اين چه پيامبرىست كه غذا مىخورد و در بازارها راه
مىرود! بايد در ميان جامعه بود، ولى صفات ناشايست را به خود نگرفت. كسى كه بر گِرد سفرهى اشرافيان طاغوتى يا رجال دولتىست، در امتحان مردمانىبودن و حقمحورى مردود شده است.
پناه مردمان
خط : عالم شيعى كه معنويت و قداست دارد، راهرفتن وى فروتنانه است. او چنان عطوفتى دارد كه همه به چشم پدر به او نگاه مىكنند و حتا گناهكاران به او پناه مىبرند. عالمان شيعه بايد شيوهى اميرمؤمنان 7 را پيش گيرند و مثل آن حضرت باشند كه حتا كودكى او را مَركب خود مىنمايد و برخورد محبتآميز با تودههاى ضعيف دارد. ظاهر و باطن عالم دينى بايد بهگونهاى باشد كه نرمى از آن نمايان باشد و كسى از آن نترسد و بتواند با او گرم بگيرد و به او پناه ببرد. انسانى كه نرم نيست و صعوبت و خشونت دارد، محكم راه مىرود و ديگران را مىترساند. انبياى الاهى، هم نرمخو بودند و هم به نرمى راه مىرفتند. آنان نعلين داشتهاند، نه چكمه كه مظهر استكبار و ديكتاتورى و خشونت است.
آزادى
خط : « حق آزادى » طلاب و روحانيان با توجه به نسبت و شأن و قداست دينى آنان و نيز بر اساس شريعت تعريف مىشود و با آزادى افراد عادى تفاوت دارد. روحانى و طلبه از بسيارى از حقوق افراد عادى محروم مىشود تا عمل وى موجب وهن به دين، مكتب شيعه، روحانيت و حوزهها نشود. جامعه و حوزهها روحانى را با ارزش روحانىبودن و با اين عنوان مذهبى و قداست آن مىخواهد و روحانى نمىتواند پيشهى ديگرى داشته باشد.
آزادگى و آزادمنشى
خط : روحانى، آزاد و آزاده است. نه اختناق و استبداد را برمىتابد و نه به ستمگر و زورگويى باج مىدهد و براى همين در رزق و روزى خود سلامت دارد و در برابر با ديدن مسلمانى، لذت مىبرد و حب و بغض او از خداست نه از نفس خود. آزادى و آزادگى روحانيت باعث صلابت اسلام و اقتدار رحمانى شيعه مىشود و مانع از آن مىگردد آلت دست و دلقك كسى گردد.
جمعى و اجتماعى بودن اخلاق
خط : علم اخلاق اگر جمعى و اجتماعى شود، مؤثر مىشود و رشد مىيابد. اخلاق فردى حتا در خود فرد كارآمد نمىباشد و به محاق مىرود.
انتقال و سرايت اخلاق
خط : خلق و خو و سجاياى انسانى از مسايلىست كه نياز به ارتباط و مواجهه دارد و بهخصوص با چشم، انتقال و سرايت مىيابد. خصلتهاى اخلاقى با مؤانست و دوستى و نشستوبرخاست و همنشينى و شباهتجستن منتقل مىشود. به همين جهت بايد در ابتدا استادى كارآزموده و مناسب در اخلاق براى خود برگزيد و او را الگو قرار داد و همواره با او در ارتباط نزديك و رفت و آمد خانوادگى قرار گرفت، تا اخلاق آن استاد معنوى و ربانى ناخودآگاه و از طريق معاشرت و انس، به فرد منتقل گردد و الگوى رفتارى و معاشرتى طلبه با ديگران قرار گيرد.
درمان رذايل اخلاقى
خط : حوزههاى دينى بايد بتوانند مشكلات اخلاقى و بيمارىهاى روانى جامعه و كاستىهاى شخصيت افراد را بهگونهى علمى و تخصصى درمان كنند.
راهكار تربيتى عالم ربانى
خط : عمل جراحى مثالىست براى راهكار عالم ربانى كه مىخواهد مزهى ناسوت و دنيا را از دل ديگران بيرون آورد بدون آنكه آنان دردى را احساس كنند و اعتراضى داشته باشند. استادى كه مىخواهد چنين عمل جراحى انجام دهد، از مادهاى به نام « عشق » براى بيهوشى استفاده مىكند و چنان به فرد موردنظر خود محبت مىكند تا او تلاش كند دنيا را فراموش كند و از آن جدا شود. استاد پس از آن است كه چاقوى جراحى و پنس را دست خود فرد مىدهد و مىگويد: من نگران شما هستم؛ ولى در اين كوره و مسير سخت، خير فراوانىست. هر كدام از شما بايد اين آتش را بگذرد و اين گذشتن از آتش، امرى اجبارىست. من فقط شما را دارم، نگران شما هستم؛ ولى سختىهايى كه در اين كوره وجود دارد، راه طلبگى و سعادت را به شما نشان مىدهد. من براى شما دعاى عافيت نمىكنم؛ بلكه هرلحظه منتظرم تا شما را در آن سوى آتش ببينم و براى شكفتن شما لحظهشمارى مىكنم. اين عشق است كه بسيار قوىتر از داروى مست و بىهوشكننده كاربرد دارد و ناراحتى براى اين عمل را دور مىسازد و با اين كيمياست كه مىتوان ناسوت را از دل جدا كرد. عمل جراحى دل، مانند عمل جراحى كليه يا قلب نيست كه با چندساعت كار و سه روز مراقبتهاى ويژه بهبودى حاصل گردد؛ بلكه عمل جراحى دل به تناسب هر فرد بهخصوص جوانى او، سالها طول مىكشد. سن كه گذشت، حركت هم كُند مىشود و ديگر فرد طاقت عمل را ندارد.
دردمندى
خط : علم و معرفت با دردمندى و در كوران مصايب و بلايا حاصل مىشود. آن كه درد ندارد، درك ندارد و آن كه آه و سوز و غم ندارد، نمىتواند انديشه و كمالى داشته باشد. عافيتطلب، خوشگذران، دولتدارِ بىمرام و مرفهِ بىدرد نمىتواند از معانى، حقايق و معارف سهمى ببرد و چراغدارى، از ميان شيرينخورى دنيوى بيرون نمىآيد.
گذشت و ايثار
خط : روحانيت لازم است بهگونهى عمومى و جمعى داراى روحيهى « گذشت » و « ايثار » باشد و طلاب بايد از همان ابتدا با اين روحيه تربيت شوند. گذشت، داراى دو شعبهى: زهد و دورى از دنياگرايى و تفاهم و دورى از اختلافافكنىست. نظام روحانيت با اين اصل، اصلاح مىگردد. نايدهگرفتن اين اصل سبب مىشود روحانيت چون لشكرى پراكنده و ناهماهنگ، هم ضربهپذير گردد و هم به موازىكارى يا متقابلگرايى مبتلا شود و نيروهاى علمى خود را به تحليل و ضعف برد.
خط : قانون « گذشت »، زمينه را براى سازماندهى منسجم روحانيت و وحدت كلمه و همصدايى روحانيان و نهادينهشدن مهر و محبت و ولايت عمومى در جامعه فراهم مىكند و به روحانيت توان انجام وظيفه در توليد علم و ظلمستيزى و مبارزه با جبههى باطل و پيرايهها را در عصر غيبت مىدهد.
خط : طلبه بايد چنان از خودى و نفسانيت رها باشد كه اگر دانست طلبهى ديگرى مىتواند بهتر از وى كار علمى انجام دهد، خود را اهرم پيشرفت او نمايد. براى نمونه، اگر يكى از دو طلبه ذهنى خلاق و استعدادى روشن و ظريفبينى دقيق دارد كه مىتواند مشكلى از گرههاى معرفتى در حوزهى دينپژوهى را حل نمايد و ديگرى چنين استعدادى ندارد و اگر در خدمت وى درآيد و براى او تحقيق نمايد يا نيازهاى مادى او را تأمين كند، وى وقت بيشترى براى اين كار مىگذارد، در صورتى كه خودخواه و طلبكار نباشد، به كمك او مىرود.
دورى از دنياطلبى
خط : زهد و دورى از دنياطلبى، تجملات و زخارف آن و قناعت در حد عفاف و كفاف براى هر روحانى لازم است. زندگى روحانيان نبايد آميخته با دنيا، ظواهر پوشالى، آثار طاغوتى و زيور و زينتگرايى گردد و زندگى آنان بايد همچون زندگى معمول و متوسط نوع مردمان باشد تا با آن بتوان نياز و احتياج خود را در حد عفاف و كفاف رفع نمايند؛ هرچند مالى از خود يا از ارث پدرى يا از بيتالمال و مردمان به آنان برسد؛ چراكه صرف حلالبودن مال، مجوز مصرف بيش از حدِّ متناسب با روحانيان و زىّ طلبگى نمىباشد. عالمى كه از مال حلال خود دنياى مرفهى تشكيل دهد، صلاحيت پاسدارى از رسالت آسمانى انبياى الاهى را ندارد و نمىتواند به شؤون روحانيت بپردازد و در صورت ارتكاب، بىدرنگ از تمامى مسؤوليتهاى مرتبط با روحانيت عزل مىشود.
وحدت و دورى از اختلافافكنى
خط : جامعهى سالم از مسير وحدت رهبرى اجتماعى مىگذرد و براى رهبرى واحد نياز به تفاهم است. اختلافافكنى ميان روحانيان نقشهى دايمى استعمارگران است و سياست استوار آنان اين است كه با نيروهاى وابستهى خود اختلاف را در ميان روحانيان شعلهور سازند تا از مواهب همگرايى و همانديشى و وحدت رهبرى مقتدر كه همه با او همراه و همدل هستند، محروم باشند. اين دسيسهى شوم تنها با اصل « گذشت » و تفاهم، اتحاد و وحدت حاصل از آن، امكانپذير است. بايد از اختلافها و تكروىها دست برداشت و از خودستايى و خودنمايى و منيت و برترىگرايى و اين كه من از همه بالاترم، رويگردان شد و با هم و در كنار هم با داشتن فروتنى در عمل و عبوديت در زواياى دل، راه تفاهم و وحدت بنيادى را پيش گرفت و هرجا اندك اختلافى رخنمون شود، از آن گريزان بود؛ همانند گريز مؤمنى از شيطان و هميشه اين كلام را التفات داشت كه گزينش باطل، بهتر است از ايجاد اختلاف و ستيزه در دين.
تفاهم
خط : جامعه با تفاهم شكل مىگيرد و افراد اگر همسنخى و همفكرى و تفاهم نداشته باشند، جامعه شكل نمىگيرد. در پرتو فهم متقابل است كه افراد مىتوانند يك جامعه را تشكيل دهند. فهم، نوعى استنتاج ادراكى در ذهن و انكشاف نفسى از بازتاب پديدهاى بيرونى و زمينهى علم است، نه خود آن و جهت مقدمى و استنتاج دارد.
خط : خير جامعه در پرتو شعور و تفاهم پديد مىآيد. تفاهم، زمينهساز تمدن مىگردد. تمدن از طريق عشق، شور و تلاش بىوقفهى همگانى و افراد داراى تفاهم و معتقد به يك فكر و مرام حاصل مىشود. وقتى تفاهم ذهنى و گزارههاى معرفتى و آرمانى، لحاظ اجتماعى پيدا كند، تمدن را رقم مىزند. اگر معرفت تمدن، دينى باشد، تمدن دينى را رقم مىزند و تدين و تمدن همسو و واحد مىگردد؛ به اين معنا كه تمدن، طريق خود را از تدين مىگيرد.
اختلاف در انديشه
خط : درست است اختلاف در انديشه، بحث و مقام انتقاد، ارتقاى فكرى مىآورد و رشد روحانيت و اجتهاد مرهون همين تحقيق و دقت و نقد و رد و قبولهاست، ولى نبايد اشتباه شود كه ارزش و ارتقاى اين امر تا زمانىست كه چنين اختلافاتى در مرحلهى فكر و انديشه مورد بررسى و نقد عالمانه قرار بگيرد و به عمل نگرايد و دقت نظر و انديشه يا ايراد شبهه براى پيشرفت مبانى و استكمال معانى باشد، ولى اگر اختلاف در عمل پيش آيد و اصل گذشت در مقام عمل ناديده گرفته شود و تقابل به روش مديريت جامعه رخنه كند، نابسامانى به بار مىآورد. هنگامى كه اختلاف به عمل آن هم با سوء نظر، كوتاهفكرى، جمود و ستيزه همراه شود، عقل و انديشهاى باقى نمىماند تا رشد و ارتقا يابد. اختلافنظر اگر عصبيت كوركورانه و بدون دليل باشد و در عمل نمود يابد، فرد را چنان كر و كور مىگرداند كه به اعمال زور و تحميل و ارضاى هوا و هوس اقدام مىكند.
گسترش امور اجماعى
خط : مكتب شيعه در صورتى مىتواند اقتدار فكرى، فلسفى و علمى داشته باشد كه به كثرت افكار و ديدگاهها و انشعاب مذاهب و فرقهها كه لازم قبض و تنگنظرى و سطحىانديشى و ابتلا به كاستى در تحقيق و مبادى علمى و شخصيتگرايى و اصالت دادن به افراد است، منتهى نگردد و گزارههاى اجماعى را عمومى و فراگير سازد. درستى، سلامت و حقانيت انديشه و مكتب در صورتى هويت و اقتدار مىيابد كه جوهر وحدت را در خود داشته باشد و به انديشهى توحيدى و به واحد بازگردد. وحدت انديشه و مكتب، با گسترش عقل و خرد و بسط نفس و روان و توسعهيافتگى در دانش ممكن مىشود. انديشهى دينى، همان حقيقت متشخص وحى الاهى و دين واحد حق است كه به وسيلهى حضرات معصومين : بهحسب موضوع پيشامد و موقعيتهاى خاص زمانى و مكانىِ موضوعساز ارايه شده است و تعددى در حكم ندارد.
عنايت خاص
خط : طلبه با توفيق خاص و عنايت ويژه در اجتهاد موفق مىشود. توفيق به معناى وفق و هماهنگ شدنِ سلسلهاى از امور فراوان و مبادى لازم، و شتابگرفتن آنها براى تحقق امرى در كمترين زمان ممكن مىباشد. توجه به حقتعالا و خشنودسازى او در شكلهاى متنوعى كه دارد، اسباب توفيق، اميد به زندگى و رضايت از زندگى را فراهم مىآورد. بر اين اساس، سلب توفيق كه از صفات عصر غيبت است، به اين معناست كه مقدماتى كه براى انجام يك كار لازم است، فراهم نمىشود. در عصر غيبت، حتا براى خوبان و شايستگان، بلايا و مشكلاتْ فراوان مىگردد و كارها در جاى خود انجام نمىپذيرد و تناسب نمىيابد و امور و مجارى كارها همگون و همراه نمىباشد. در اين زمان، حتا طبيعت و نظم آن، زمان و امورِ غير اختيارى نيز چنين وضعيتى پيدا مىكند و هر امرى تناسب خود را از دست مىدهد و وفق و هماهنگ نمىگردد و اقتضاى تمامى امور، بر عدم موفقيت و كاستى در امور خير مىباشد. در چنين وضعيتى كه به اقتضاى غيبت امام معصوم، عقل، طهارت و صداقت بيشتر افراد و گروهها از بين مىرود و آنان دنياخواه و زورمدار مىشوند، براى بقاى دين و ثبات طهارت اسلامى خود، بايد تا مىشود از مبادى و مقدمات زايد امور كاست و خويش را درگير كارها و امور بىمورد يا كمارزش و هوسهاى نفسانى و خودنمايىها و نيز كارهاى جمعىِ ظاهرگرايان نساخت و با نور حق و عنايات الاهى گام برداشت. اگر ديندارى جمعى در اين عصر بهطور مناسب ممكن بود، هرگز غيبت رخ نمىداد و مظهر كامل تماميت حقتعالا 7، در پس پردهى غيبت قرار نمىگرفت. بنابراين در اين دوران نبايد در تشخيص وظيفه، ساده و زودباور بود.
شگردهاى راضىسازى خداوند
خط : براى يافت شگردهاى خشنودسازى خداوند، بايد نخست منش خدايىكردن و خدا را از خدا خواستن و دل به غير خدا نبستن را داشت. تمثل به خدا، يعنى روى حق ايستادن و همراه حق شدن با سه عنصر بسيار مهم « نماز = بندگى دايمى و عبادت حكمى »، « نياز = دستگيرى از خلق بهخصوص با ايثار مال كه ماليات عبادت است » و « ناز و توان شفقت بر خلق خدا ». ناز حقتعالا و بندههاى او را كشيدن، شگرد اساسى خشنودسازى خداوند مىباشد. اين سه امر، رضاسازى حقتعالا و به دست آوردن دل او را آسان مىسازد.
بخشش مالى
خط : عبادت، بدون هزينهكردن بخشى از اموال و دارايىها براى آشنايان و نيازمندان، كمال نمىپذيرد و رشددهنده و برشونده نمىگردد. هزينهى مال، سبب مىشود باطن آدمى صافى گردد و عبادت رنگ صفا، خلوص و سادگى بپذيرد و فرد را سنگينبار و غير قابل انعطاف نسازد و باطن دچار تورم نشود و عبادت براى آن مُضرّ نگردد. در قرآنكريم، توصيه به نماز در كنار زكات يا ديگر وجوهات و خراجهاى شرعى آمده است. نظام كفارات، انفاقها، صدقات، هدايا، اطعام و ميهمانى دادنها و ايثارها نيز در اين دايره مىباشد.
خط : عبادت اگر در كنار انفاق مالى نباشد، باطن را سخت مىسازد و نرمش در برابر بندگان خدا و كوتاه آمدن و داشتن روحيهى گذشت و بخشش نسبت به كاستىها و خطاهاى احتمالى آنان را از فرد سلب مىكند و او را به خشونت و عصبيت سوق مىدهد. عبادت، با انفاق مالى جلا پيدا مىكند. عبادت افراد مُمسك و بخيل، راه به جايى نمىبرد و تنها بر سختى آنان مىافزايد. كسىكه بخيل و ممسك است و توان هزينهكردن براى ديگران و انفاق مالى را ندارد، براى سلوك معنوى و دانشهاى باطنى مناسب نمىباشد.
خط : نياز و دستگيرى مىتواند در قالب قول و گفته و همدردى و همدلى يا ارايهى مشورت براى كسى كه از اهل خبره و آگاهان است، يا به فعل باشد؛ مانند دستكشيدن بر سر طفلى يا بوسهى مهرورزانه به او، يا در قالب كمكهاى مالى و نقدى.
اقتدار نازكشى
خط : بايد « ناز » حقتعالا ( = معشوق ) را به هر بهايى كه باشد، به جان خريد؛ وگرنه دل جلا نمىيابد و از تعالا، سير و رشد خود، باز مىماند. كسى كه به يكى از بندگان خدا ظلم كند يا كدورتى از آنها در دل داشته باشد كه مانع از كشيدن ناز آنها شود، به ملكوت عالم راه نمىيابد. خريدار ناز شدن در شريعت، با تعبيرهايى همچون « خضوع »، « خشوع »، « تسليم »، « صبر » و « رضا » و نيز تمامى واژههاى مرحمتى آمده است. توان كشيدن ناز بعد از توان نگاهداشتن حرمت و ادب مىباشد.
خط : انسان با نازكشى و خريدار بلايا شدن و رعايت ادب برخورد با پديدهها كه هريك نازپروردهى حق است و نوع معاشقهاى كه هر پديده دارد و مهرورزى و كشيدن دست مهر بر سر سنگ و گذاشتن دانهى گندمى يا برنج به دهان مورچهاى يا ريختن آب به پاى گُلى، يا اطعام مشفقانهى خويشان و آشنايان، مهربانى نمودن با لباس و وسايل خود، پاككردن باغچه يا شستن توالت، يا سفتكردن ميخى كه سست شده يا تميزكردن ميزى كه كثيف شده يا تعميركردن جادهاى كه خراب گرديده است يا رسيدگى به كسىكه بيمار است و برطرفكردن نياز وى، داشتن حس درد فقر و ضعفى كه بينوايان دارند، كشيدن ناز نفْسِ خويش و نداشتن كينه نسبت به هيچ پديدهاى و بهخصوص به لطف الاهى، كشيدن ناز خصم، باطنى لطيف مىيابد و از حيث باطنْ شكوفا، پررونق، صافى، روشن و سبك مىشود. داشتن قدرت ـ اعم از امكانات ظاهرى و باطنى ـ اگر همراه با نرمى باطن نباشد، به ظلم و تجاوز تبديل مىشود. براى نرمى باطن نيز بايد نازكشى داشت و با همه، با مهر و عطوفت و مرحمت مواجه شد. در اين ميان، توان نازكشيدن همسر و فرزندان نيز بسيار مهم است. بايد عشقى را كه همسر در تهيه و پخت غذا به كار برده است، ديد و ناز او را با خوردن بااشتها و خوشمزهى غذايى كه به مهر يا به عشق درست كرده و صفا در آن ريخته است، خريد.
خط : كسى مىتواند از خَلق خدا نازكشى داشته باشد كه خود باطنى توانمند و مقتدر داشته باشد و به ضعف نفس دچار نباشد. كسىكه به ضعف نفس مبتلاست، برخى از پديدهها براى وى سنگين مىباشند. چنين كسى بايد خود را قوى سازد و تا غوّاص ماهر و توانمندى نشده است، به دل درياى پديدههاى هستى و كنارههاى آن ـ كه گاه شكارچى مقتدرى درون خود مىپرورد ـ نزديك نشود.
خط : اين مهم است كه انسان در نيازها و براتهايى كه برآورده مىكند و در نازكشىهايى كه دارد، منّتى در خود ايجاد نكند و كمترين بىحرمتى و كوتاهى نداشته باشد. نقش نيت و قصد، حياتىست. براى نمونه، كسى كه به گُلى آب مىدهد يا به خود حرمت مىنهد، گويى به خداوند عالميان حرمت نهاده است.
خط : ناز دل كشيدن و ناز دلبر كشيدن و ناز دلدار كشيدن و ناز عالم را براى دلبر و دلدار كشيدن، انسان را صفا مىبخشد و او را شيرينِ شيرين مىسازد؛ بهگونهاى كه هر پديدهاى وى را ببيند، صفاى او را مىشناسد و سعى مىكند با او انس بگيرد. چنين كسى صاحب تمكين و تمكن است و هركسى او را ببيند، به وى وابسته مىشود؛ زيرا توان ناز وى، او را به خود مىكشد و جذب مىكند.
شبزندهدارى و تهجد
خط : شبزندهدارى و تهجد در صفاى طلبگى مؤثر است. اصل در شب بيدارىست مگر اندكى از آن. خواب شب لازم است پيش از ساعت دوازده باشد و از ساعت دوازده به بعد جزو روز آينده است و شب به شمار نمىرود. كسى كه پيش از ساعت دوازده، خواب شب ندارد به بسيارى از ضعفهاى روحى و اختلال عصبى و اضطرابهاى روانى و سستىها، بهويژه ضعف حافظه دچار مىشود. بايد بعد از نماز عشا، چندساعتى را خوابيد كه ميزان خواب آن با توجه به بدن هركسى متفاوت است و بايد آن را به صورت تجربهى شخصى به دست آورد. كسى كه خوب و بهموقع بخوابد، استحكام بدنى پيدا مىكند و كسى كه خواب شبانگاهى ندارد، مزاجى سست و پوك مىيابد و حافظه و استعداد وى نيز به تحليل مىرود.
[1] . فرقان / 63 ـ 76.
[2] – إرشاد القلوب، ج 1، ص 316.
[3] – نزهة الناظر وتنبيه الخاطر، ج 1، ص 41.
[4] – قرب الإسناد، أبوعباس حميرى، حديثه، ج 1، ص 70.
[5] – الكافى، ج 1، ص 47.
[6] – الكافى، ج 1، ص 60.
[7] . فرقان / 7.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.