بخش 6 : فصل نوزدهم : حوزههاى عقلى و فلسفه
بخش 6 : فصل نوزدهم : حوزههاى عقلى و فلسفه
نيازمندى علوم به فلسفه
خط : تمامى دانشها حتا فقه براى آنكه به حقيقت متصف و داراى ارزش صدق باشند، به فلسفه نيازمند هستند. اين دانشها با فلسفه كه قدرت انديشهى انسانىست، مىتوانند گزارههاى درستى را به دست آورند. همواره حكمت عملى كه بسيارى از دانشها را در برمىگيرد، به معيار حكمت نظرى ارزش مىيابد و سرآمد دانشها در حكمت نظرى، فلسفه و جهانبينى درست و قدرت انديشيدن سالم و منطقىست. تا انديشه منظم و شكوفا نباشد، نمىتوان عمل موزونى داشت.
خط : در سياست كسى مىتواند توانمند باشد كه پيش از آنكه به جرگهى اهل سياست وارد شود و اقدام به عملى سياسى نمايد يا انديشهاى سياسى را طراحى كند، داراى فلسفه باشد.
فلسفه؛ مانع استبداد
خط : براى آنكه جامعه باز شود و از استبداد و پىآمدهاى شوم آن دور شود، بايد فلسفه را كه سبب آزادانديشى مىشود و انديشهها را باز و جامعه را آزاد مىكند، رشد و گسترش داد. با آزادانديشى و ترويج فلسفه، جامعه رشد فكرى، اجتماعى، روانى و حتا دينى و اخلاقى پيدا مىكند. آرامش روانى جامعه در اينصورت تأمين مىگردد و ايثار، گذشت، نرمى و مهربانى فراگير مىشود و بسيارى از بيمارىهاى اجتماعى از آن پاك مىشود.
نيازمندى فلسفه به ادبيات
خط : فلسفه تا ادبيات و زبان و مادهى كلمات را در اختيار نداشته باشد، نمىتواند منطقى بينديشد و منطقى سخنى بر زبان آورد و درگير مغالطات زبانى و لفظى مىشود. زبانشناسى و ادبيات است كه مىتواند علوم ديگر را نيز با دقت به جزييات و انعكاس آن رشد دهد.
اجتماعىبودن فلسفه
خط : فيلسوف كسىست كه در انديشهى خود طرح هستى و عالم را داشته باشد و از آنجا كه نمىتواند هستى را پاره پاره و جزء جزء ببيند و براى تمام هستى نظام واحدى قايل است، نمىتواند جامعه و مردمان خود را نبيند و به مشكلات آن و اصلاح ساختار اجتماع خود نينديشد. فلسفه وقتى وجود را موضوع خود قرار مىدهد و به مراتب وجود مىرسد، دنيا متن اولى آن است. فيلسوف، سعادت اخروى خود را در گرو سلامت دنيوى مىبيند و براى آبادانى دنيا تلاش مىكند و طراحى و نظريهپردازى دارد. او بناى آخرت را از دنيا مىبيند. فلسفه، ويزيت متن جامعه بر اساس شناختىست كه از وجود دارد. برخى از مشكلات جامعه، در فقر و نبود فيلسوف و نظريهپرداز دقيق ريشه دارد.
استاد فلسفه
خط : در فلسفه آنچه مهم است استاد است، نه متنى كه خوانده مىشود. بنابراين فلسفهى حوزه را نه منبريان و واعظانى كه انتقاد به فرياد، ناسزا يا دستكم به نصيحت و موعظه دارند، مىتوانند سامان دهند و نه مجتهدان و گروههايى كه تنها تخصص فقهى دارند. حوزهها نيازمند شناخت فلسفه و روش عقلورزى و تشريح بحثهاى كلام جديد توسط فلسفيان متبحر مىباشد.
كمال نفس
خط : طلبه بايد نفسى بزرگ و باطنى قوى داشته باشد. نفس با « انديشه » و « اراده » كمال مىيابد. علوم نظرى مربوط به انديشه است و آرامش قلب، صفاى باطن، انديشهى صافى و روشنى دل را موجب مىشود. علوم عملى مربوط به ارادهى آدمىست كه تخلق به اخلاق الله و تزيّن به صفات ربوبى را در پى مىآورد. كمال انديشه و قوت آن با حكمت نظرى، و كمال اراده و مقاومت آن، با حكمت عملى، فراهم مىشود. حكمت، مرحلهى ابتدايى كمال نفس است و بعد از آن شهود و معرفت است كه روح را به كمال مىرساند.
خط : زندهبودن نفس و پويايى علمى آن، دو نشانهى مهم دارد: يكى آنكه قدرت استماع داشته باشد و صداهاى ديگر را نيز بشنود و نقدها و مخالفتهاى ديگران و اشكالاتى را كه به او دارند، به دقت گوش فرا دهد و آن را تجزيه و تحليل كند؛ يعنى در پى آن باشد كه از سخنان ديگران استفاده كند و معايب و نقاط ضعف خود را در كلام آنان بيابد و ديگر آنكه هر روز انديشهاى نو و تفكرى تازه در او شكوفه زند و خود قدرت نقد و نيز نوآورى داشته باشد و يافتههايى نو و تازه مشام جان او را معطر و باطراوت نگاه دارد، وگرنه بدون اين دو، بيمار و مرده است. اين بدان معناست كه از ميان عالمان، كسى پويايى دارد كه در مسير زندگى خود انديشههاى وى بهطور مرتب ارتقا و رشد داشته باشد و هر روز تازهتر از تازهترى عرضه دارد. البته قدرت استماع براى طلبه اين نيست كه هر صدايى را بشنود و به هر راهى رود؛ بلكه استماع وى بايد نسبت به عالمان و مجتهدانى باشد كه سِمت ترجمانى وحى را دارند و لسان صدق مكتب شيعه به شمار مىروند؛ كارشناسانى كه مىتوانند كتاب و سنت را تحليل نمايند.
حكمت
خط : حكمت عبارت است از آگاهى كامل و وقوف تمام نسبت به همهى امور آنگونه كه هست و پىگيرى عمل به آنها چنانكه بايد، به قدر توانمندى انسان تا نفس انسانى بتواند به كمال مطلوب خود نايل گردد. حكمت، با لحاظ توقف ظهور پديدهها بر ارادهى انسان و تصرف و تدبير او در آنها عملىست؛ وگرنه در صورتى كه ظهور پديدهها بيگانه از ارادهى آدمى باشد، علمى و نظرىست. رشد فكرى با آنكه عملى را در بر ندارد، علت فاعلى براى عمل مىباشد. تأثير حكمت عملى بر موقعيت نفس و ارادهى آدمىست. حكمت علمى و عملى هريك مكمل ديگرىست و ضعف هريك، سستى ديگرى را به دنبال دارد. هم در حكمت عملى و هم در حكمت نظرى، حقيقت واحدى كه نفس انسان است، حاكم است.
وحدت حقيقت و نسبيت فهمها
خط : اگرچه حقيقتى بهطور مطلق وجود دارد و هر كمالى و كل كمالها تنها در گرو آن مىباشد و حقيقت جز همين كمال مقام تماميت نمىباشد و امكان وصول به آن حقيقت نيز هست؛ ولى تحقق چنين امرى نسبت به افراد، نسبىست و هركسى بهگونه و مقدارى مىتواند به حقيقت راه يابد؛ حقيقتى كه همواره ثابت و مطلق است و نسبيتى در آن نيست. تعدد نظريه، وصف يافتههاى بشرىست و ميان اين دو امر تفاوت وجود دارد؛ حقايق خارجى امرىست و يافتههاى بشرى امرى ديگر. آنچه ناظر فهيم مىيابد به مقدار توان و استعداد اوست و اين امر دليل بر نسبيت حقايق خارجى نمىباشد.
اگر كسى بهطور نسبى حقايق را بيابد، مىتواند خود را آگاه به برخى امور بداند؛ ولى چنين نيست كه حكيم باشد؛ زيرا عمل وى دستخوش تغيير است و امكان وصول با امكان خطا برابر مىباشد و همانطور كه ممكن است وصول به حقيقت پيدا كند، ممكن است به خطا نيز بيفتد؛ پس حكيم منطقى هرچند بسيار هم منطقى باشد، نبايد خود را صددرصد و در جزم بداند و هيچ خـدشه و ايـرادى را بر افكار خـود وارد نـداند، بلكه لازم است از تجربيات و انديشههاى ديگران استفاده كند و مستبد و خودرأى نباشد تا روح هماهنگى و تعاون را از بين نبرد و همگان را درگير هم نسازد و صلح و صفا را از جامعه دور ندارد.
كشف حقايق ثابت
خط : درست است دانستنىهاى بشر نه ثابت مىماند و نه به آگاهىهاى فعلى محدود مىشود، بلكه همواره نو مىشود و براى همين، علوم انسانى مورد تجزيه قرار گرفته و داراى رشتههاى كلى و شاخههاى فراوانى گرديده كه هر روز و به سرعت در حال تجزيهى هرچه بيشتر است؛ بهگونهاى كه سرگذشت علوم با سرنوشت آنها بسيار فاصله دارد؛ اما مهم، كشف مجهولات بشرى و درك حقايق ثابت هستىست؛ خواه فردى تمامى آن را بهطور عادى يا غيرعادى همانند پيامبران الاهى و اولياى معصومين : بداند و خواه هر بخشى از آن را فردى يا گروهى بيابد. انديشهى بشرى داراى قوانين، حقايق و واقعيتهاى ثابت و محكمىست كه هيچگاه فرو نخواهد ريخت. بنابراين تفكيك قوانين و احكام ثابت از احكام و قوانين علمى متغير و مقطعى بهخصوص براى فلسفيان داراى اهميت است.
دانشهاى فكرى و موهبتى
خط : كسى كه بر اساس دانش و تفكر زندگى مىكند، هم به دانشهاى انديشارى اهتمام دارد و هم به علوم موهبتى.
دانشهاى انديشارى مبتنى بر فكر درست و انديشهى سالم است كه زمينه را براى عمل صالح آماده مىكند. كسى كه به دانستههاى خود عمل مىكند، ساختارى از توان و نظم در او شكل مىگيرد كه قدرت كشف نادانستهها را به او مىدهد؛ يعنى نفس او حيات و تازگى دارد و همين زندهبودن به او قدرت توجه مىدهد و در زندان معلومات و در مرداب دانشهاى كسبى تقليدى، حبس و غرق نمىشود. در مرتبهى نفس، نبايد علم خود را از حافظه و معلومات گرفت، بلكه علم بايد از نفسِ زايا، توليد شود. علم نفس بايد جنبهى انشايى داشته باشد نه اخبارى و املايى. راه انديشهى فعال، راهى عمومىست و با تمرين به دست مىآيد.
نفس افزون بر قدرت توليد علم، اگر به دل ورود يابد، توان توليد جوششى علم پيدا مىكند و زمينه براى موهبت الهىِ دانشهاى باطنى را مىيابد. كنارزدن رسوبات نفسى، مىتواند به كشف چنين چشمهى موهبتى در باطن منجر شود. دانشهاى اين مرتبه از كمال آدمى در هيچ حادثهاى از دست نمىرود و حتا سكرات مرگ و فشارهاى آن نمىتواند اين چشمه را از جوشش بيندازد.
دلايل فلسفى
خط : در بحث فلسفه و معارف، بحث حجيت ظاهرى و ظنون معتبر مطرح نيست. معرفت بايد به حقيقت برسد و از آن كشف نمايد و اطمينانى يا قطعى باشد؛ بنابراين مستند و دليل آن نمىتواند ظنون معتبر و نقلهاى ظنى باشد و معرفت عقلى قطعى يا اطمينانى كه داراى منطق فهم و استدلال باشد، بر آنها حاكم است. بنابراين در اين حوزه فقط به پذيرش معارف قطعى يا اطمينانى به صورت تحقيقى يا تقليدى تكليف شده است و نسبت به معارف ظنى تكليفى متوجه كسى نيست و تنها باورهاى شرعى را مىشود به دين نسبت داد.
بازپيرايى و تدوين تازهى فلسفه
خط : ناقوس مرگ فلسفههاى يونانى و فلسفههاى تابع آن، يعنى مشايى، اشراقى، صدرايى و نوصدرايى كه مبتنى بر مبانى اشتباه مىباشد، نواخته شده است. دانش فلسفه نيازمند بازپيرايى و دميدن روحى جديد بر اساس مبانى علمى شيعه مىباشد. اين فلسفهها به جاى تكيه بر دادههاى عقلى و منطقى، به نظرگاههاى متكلمان كه عاميانه است، آلوده شده است و بهخصوص در شناخت زندگى ابدى و عالم آخرت دچار بنبست مىباشد.
منطق جامع و مدرن
خط : ابنسينا نابغهى انديشه و تفكر است و منطق اشارات وى، از مدرنترين منطقهايىست كه روش تفكر سالم را آموزش مىدهد. لازم است اين منطق در حوزهها تدريس شود، ولى منطق وى گام نخست در آموزش منطق مىباشد نه گام نهايى. منطق سينوى خالى از اشتباه يا دورساختن مسافت سنجش انديشه نيست و مىشود راهى كوتاهتر و سريعتر و نيز كاملتر براى آزمون مصونيتِ صورتِ انديشه ارايه داد و براى تفكر سالم و روشمند، نوآورى منطقى داشت و نقص منطق مادى آن را نيز تدارك ديد.
پيوند تعقل و تعبد
خط : حركت افراطى در امور عقلانى و علمى و ايستار صرف بر آن بهگونهاى كه تعبد به شريعت را ضعيف كند، خود عقل و علم را حجاب اكبر و سد طريق مىسازد.
خط : قوانين عبادى مانند دوركعتبودن نماز صبح، با توجه به مستندبودن چنين گزارههايى و تسليمشدن عقلِ كلىانديش به معجزهى وحيانى، عقل نمىتواند مخالفتى با چنين امور جزيى داشته باشد؛ اگرچه تحقيق بر آن با روش عقلى ممكن نيست و بهدليل جزيىبودن، در حوزهى فهم مستقلِ خرد نمىباشد و تصديق و تكذيب عقل در آن جايى ندارد.
منطقهى علم
خط : براى علم تفاوتى ندارد كه از كدام منطقه و با چه خاستگاهى باشد، بلكه مهم اين است كه گزارههاى آن، صادق و مطابق با واقع باشد. اينكه علم فلسفه براى يونان باستان باشد يا هر جاى ديگر، نقصى بر آن وارد نمىآورد و بر حوزهها و عالمان شيعى كه بيش از دويست و شصت سال از آموزههاى حضرات معصومين : برخوردار بودهاند و به پشتوانهى عصمت، از ديگر مذاهب و مكاتب بسيار غنىتر مىباشند و بر محور درستى حركت نمودهاند، لازم است بدون در نظر گرفتن منطقهى زيست متفكران، به تحليل و نقد نظرها و عقايد مرتبط با حوزهى دين، بهويژه در ساحت معارف بپردازند.
خط : اصل فلسفه به معناى درست انديشيدن براى دريافت حقيقت است و ميان كافر و مسلمان يا شرق و غرب آن تفاوتى نيست. تقسيم فلسفه به اسلامى، مسيحى و شرقى يا غربى به اعتبار مرزها و فيلسوفان است و نه ذات فلسفه كه پسوندى را نمىپذيرد. قواعد هيچ دانشى قابل تقسيم به اسلامى و غيراسلامى نيست.
پايگاه رسانهاى
خط : بخش فلسفهى حوزه لازم است داراى پايگاهى قوى براى پاسخگويى و نيز مناظرههاى مستقيم و زنده با صاحبان انديشه با قابليت دسترسى تمامى علاقمندان به اين مباحث باشد تا بدينگونه بتوان از فرهنگ فلسفى شيعه پاسدارى نمود. اگر دنياى غرب با صنعت چيرگى يافته است، حوزهها نيز با فلسفه و معنويت و معرفت بر آنان برترى دارد.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.