بخش 6 : فصل بيستوپنجم : حوزههاى تبليغى
بخش 6 : فصل بيستوپنجم : حوزههاى تبليغى
خط : حوزههاى تبليغى، وابسته به حوزههاى علمى و تابع آن مىباشند. تأمين هزينههاى طلاب و تمامى بودجههاى اين بخش لازم است حوزوى باشد. رديف بودجههاى تبليغى بعد از تأمين بودجهى حوزههاى علمى مىباشد. اين حوزهها اجازهى وابستگى مالى به بودجههاى دولتى و نظامهاى حكومتى را ندارند.
سخنگوى رسمى
خط : حوزهها بايد سخنگوى رسمى با حفظ شرايط لازمى كه بعد از اين براى تبليغ گفته مىشود، داشته باشند تا دنيا زبان جهان اسلام و حوزهها را بشناسد و گفتهى هركسى را بهپاى
دين نگذارد.
داوطلبان تبليغ
خط : داوطلبان حوزههاى تبليغى تنها طلابى مىتوانند باشند كه دورهى مقدمات حوزههاى علمى را بهطور كامل به پايان رسانده باشند.
خط : طلاب و روحانيان دانشآموخته در حوزههاى علمى بعد از اتمام دورهى سطح، مىتوانند با مراجعه به حوزههاى تبليغى و تابع شرايط آن، به عنوان « مبلغ » شناخته شوند.
خط : تفهيم داشتههاى علمى و خواستهها و تبليغ آنها در حوزههاى تبليغى با تدريس ( )، نگارش يا بيان گفتارى و کاوشگرى عمومى ممكن مىشود. طلبهى تبليغى لازم است مهارت يكى از سه امر گفتهشده را بيابد، وگرنه تحصيل وى در حوزههاى تبليغى بهرهاى نخواهد داشت.
خط : تبليغ دينى نخست وظيفه و شايستهى پيامبران و اولياى الاهىست و اولياى الاهى بر اين مهم اقدام مىنمايند؛ زيرا آنان مىتوانند دين را آنگونه كه نازل شده است دريابند و به فهم حقيقت دين برسند و نيز در مقام ابلاغ و رساندن پيام دين و نيز در اجرا، سالم، صالح و توانمند باشند و سخن را هم بهجا بگويند و هم سخن آنان تأثيرگذار است. آنچه غير اولياى الاهى به مردمان مىرسانند با توجه به آنكه غير حق در آن دخالت دارد، خالى از پيرايه، تحريف يا اشتباه نمىباشد. فرد عادى و فاقد ملكهى قدسى، با تبليغ، بهجاى آنكه مردمان را به دين علاقمند سازد و هدايت دينى آنان را موجب شود،
بهسبب ناآگاهى در شناخت دين و بىخبرى از طبيعت و سرشت پيشينى افراد، دينگريزى آنان را موجب مىشود.
خط : در تبليغ امور دينى، اگر طلبهاى اقدامى داشت و كارى را به دست گرفت، واجب است آن را بهخوبى انجام دهد؛ چراكه تبليغ بد از دين، ضد تبليغ است و سبب دينگريزى افراد مىگردد. نوشتن كتاب واجب نيست، ولى خوبنوشتن آن واجب است. درسدادن واجب نيست، اما خوب درسدادن واجب است؛ همانطور كه طلبهشدن واجب عينى نيست، ولى اگر كسى طلبه شد، واجب است
خوب باشد.
خط : انبياى الاهى كه دين خداوند را تبليغ مىكردند به پشتوانهى وحى و عصمت دلگرم بودند، حوزهها براى تبليغ بايد پشتوانهى تحقيق و اجتهاد و تقوا و قداست را داشته باشند و تبليغ بدون تحقيق و اجتهاد علمى، نافرجام و شكستخورده است و بيشتر وبال مىآورد تا توفيق؛ چراكه غير محقق كه مطلبى را بهدرستى بيان نمىدارد، خود را مديون ذهنهاى مردمان مىسازد. مبلغ اگر خود اجتهاد ندارد، لازم است دستكم بتواند نظرات دقيق و تخصصى را از غير آن تشخيص دهد و صاحبان اجتهاد حقيقى
را بشناسد.
خط : وظيفهى طلبه در مرتبهى نخست، تحصيل و تحقيق است و تبليغ بعد از تحقيق قرار دارد. پيامبران الاهى : كه همواره در تبليغ بودند براى آن بود كه به تحصيل و تحقيق نيازى نداشتند و دانشآموختهى مكتب وحى الاهى بودند. بر اين اساس طلبه تا دورهى چهارسالهى تبليغ را كامل نكرده است، مجاز به تبليغ نمىباشد؛ مگر آنكه سطح تبليغ براى افرادى بسيار ساده باشد كه تنها به تبليغى نازل نياز دارند.
خط : اجتهاد و عدالت روحانيت، شاكلهى اصلى روحانيت است و اين دو عنوان در كنار هم مىتواند نگهبان ارزشها باشد و تبليغ بايد به آن تكيه داشته باشد و مردمان در تبليغ با اين دو چهره مواجه شوند. سِمت اصلى حوزهها توليد علم حقيقىست، نه نشر ايمان صورى. بنابراين مردمان در تبليغ دينى بايد با محققان حوزه و توليدات علمى آنان در ارتباط قرار گيرند نه دادههاى خود منبريان و واعظان ظاهرگرا و سطحىانديشى كه توانمندى علمى ندارند و ايمانى صورى و وعظى قشرى را تبليغ مىكنند. تبليغى كه پشتوانهى اجتهاد و عدالت را نداشته باشد، فاقد مشروعيت است. بنابراين تبليغ و عملكرد روحانيان فاقد اجتهاد و غيرمستند به مجتهدان صاحب شرايط اعتبار شرعى ندارد؛ بهويژه آنكه عصر غيبت عصر تمرين شناخت چهرههاى حق و باطل است و هياهو و جنجال، چهرههاى بدون صلاحيت و كاذب را برجسته مىسازد. پيش از اين نيز به شأن دوگانهپرورى حوزهها توجه داده شد. حوزههاى علمى همانطور كه اسطورههاى علم و معنويت تربيت مىكند كه بهحق وارث انبياى الاهى مىباشند، افراد مردودى نيز دارد كه پيروى از آنان جز حرمان عظيم نيست.
خط : شيوهى تحصيل و تبليغ اگر به اينگونه باشد كه طلبه در كنار تحصيل خود بدون توجه به امور باطنى و تهذيب نفس به تبليغ رود، نتيجهبخش نيست؛ چون وى كه در خلوت به خودسازىِ استادمحور نپرداخته است، چگونه مىتواند به ديگرسازى رو آورد. وى در اين وضعيت نه مىتواند خود را بسازد و نه ديگران را.
خط : در تبليغ، بايد قرآنكريم به عنوان مصدر قرار گيرد و در همهى امور تبليغى و در محتواى تبليغ لازم است به آن مراجعه شود. براى تبليغ، بهتر است تنها بر متن قرآنكريم به عنوان تنها كتاب اصيل معرفت حصر توجه شود و جز از قرآنكريم گفته نشود.
خط : حيات عالمان دينى به حضور در ميان مردمان و به مردمانىبودن آنان است. مردمان براى روحانيان حكم آب براى ماهى را دارند؛ همانطور كه روحانيان، حكم فضاى سبز براى مردمان را دارند و آنان را صفا، طراوت و نشاط دينى و سلامت دنيوى و سعادت، رستگارى و فلاح اخروى مىبخشند. عالمان وارسته، ربانى و سرشار از صفا، مردمان را كه داراى فطرتى دينمدار مىباشند، با عمل خويش به استقبال از امور معنوى و الاهى سوق مىدهند. صحت و پاكى نفسهاى مردمان بدون اين عالمان شايسته ممكن نمىباشد. اين روحانيان اگرچه اندكند، منافع بسيارى براى مردمان دارند. بلاها با آنان از مردمان دفع مىشود و آنان سزاوار ستايش هستى مىباشند. بنابراين سلامت جامعه به تبع سلامت روحانيت مىباشد و اين، از معيارهاى اصلى براى ارزيابى قوت و ضعف جامعهى روحانيت و درستى جريانِ غالب آنهاست.
خط : تبليغ دين به اقامهى نماز جماعت روحانيان نيست كه اين كار را بايد به عهدهى خود مردمان و صالحان آنان گذاشت، نه عالمانى كه بايد وقت خود را به خردورزى دينى و سامانبخشى به امور كلى و كلان در راستاى احكام دينى اختصاص دهند. مردمان دستيابى به توليد دانش دينى و تبليغ علمى دين را از حوزهها انتظار دارند، نه برگزارى نماز جماعت و مانند آن، كه افراد صالح هر مجموعهاى مىتوانند آن را انجام دهند.
هنر
خط : تبليغ هنرى، محتواى تبليغ را با عمومىسازى و نفوذ اجتماعى، از تخريب و تحريف كلى مصون مىدارد و نيز هنر مىتواند براى هر دانشى طراحى شكلى و ساختارى بهگونهى انشايى و در فضايى آزاد اما متناسب داشته باشد و با « شگرد صورت و خلاقيت در بستهبندى »، محتوا را ماندگار و جاودانه سازد؛ چنانكه هنر پيامبراكرم 9 قرآنكريم مىباشد كه در قالب زيباترين و دقيقترين واژگان بيان شده است. اين هنر هم در محتواست كه تمامى دانشها را در قرآنكريم گرد آورده بهطورى كه آن را شناسنامهى عالم هستى نموده است و هم در شكل؛ بهگونهاى كه در فصاحت و بلاغت و گويايى براى تمامى اعصار و از تمامى اديبان تحدى خواسته است.
خط : نويسندگى به همراه ويراستارى دقيق، بهترين شيوهى تبليغى و اصل در تبليغات چندرسانهاىست. حوزهها در تعامل با اصحاب سينما، لازم است به تبليغات چندرسانهاى ( مولتى مديا ) اهتمام داشته باشند.
خط : حوزههاى علمى بايد دو بخش تبليغات سينمايى و ربانى را از هم جدا بدانند. سينما و فيلم و هنرهاى نمايشى براى اصحاب كاردان سينماست و روحانىكارويژهى ربانى خود را دارد. حوزويان نبايد خود را شبيه ارباب سينما سازند. عالم ربانى ممكن است کاوشگر و مبلّغ رسمى نباشد، ولى با كلامى، دل همه را پايين مىريزد و جملهاى، قدرتمندترين افراد را درگير تهديد مىسازد.
خط : تبليغات دينىِ در قالب فيلمهاى سينمايى و ديگر قالبهاى رسانههاى فراگير و عمومى مانند راديو و تلويزيون، نمىتواند به اندازهى حضور و دم عالِم ربانى اثر داشته باشد و بيشتر جنبهى اطلاعرسانى دارد و فاقد معنويت است. اين عالم ربّانى كه حقيقت معنويت و دانش را با خود دارد با زيستى معمولى و تبليغى ساده، مىتواند به قرآنكريم و دين، نقش اجتماعى دهد و حيات جامعه را با آن مهندسى و ساماندهى نمايد. عالم ربانى حتا اگر جلوى دوربين بنشيند، بازى در نمىآورد و چندنمايى نمىگردد. او قدرت شكافتن دل انسانها و نفوذ در آن را دارد و كالبد متناسب وى ـ كه نور معرفت، ايمان و تقوا در آن تابيده است ـ حضور مُدرنترين گريمورهاى طبيعى را در چهره و تأثيرگذارترين اكتهاى نمايشى را در حركات آرام و متين بدن و كارآمدترين ديالوگ را در گفته براى القاى مطلب به بيننده، دارد؛ بهگونهاى كه پيشرفتهترين دوربينها و حرفهاىترين صحنهآراها و بازىگردانها با بازيگرانى حرفهاى و استاد كاركشته و داراى پيشينه نيز نمىتوانند چنين تأثيرى را به مجاز و با بازىگرى در كسى ايجاد نمايند. اين نقش عالم ربانىست و كسى نمىتواند كارويژهى وى را بازى كند يا بگيرد. آنچه منبر يك طلبه را مؤثر مىسازد معنويت و روحانيت و نفَس الاهى او و قوت علمى وى مىباشد، نه معركهگيرى و ميداندارى و بازىگرى براى فيلم.
خط : طلبه و مجتهد دينى بايد طلبگى و مجاهدت علمى را براى ديندارى خويش و تلاش براى خود دين داشته باشد. او نبايد براى وعظ و انذار ديگران طلبگى نمايد و در پى آن باشد كه براى مردمان سخن بگويد. عالم دينى اگر سخنى هم دارد، براى خود اوست و اگر كسى نيز خواست، از آن بهره مىبرد و كسى هم نخواست استفاده كند، به او ربطى ندارد و توجه به چنين چيزهايى وظيفهى عالِم نيست. او فقط چشم بر خداوند و توجه به ارادهى او دارد و بس.
طلبه بايد خود باشد و براى مردمان نقش واعظ را بازى نكند، بلكه وعظ را براى خود داشته باشد و مردمان نيز وعظ او را مىشنوند. عالم دينى با معنويت و قداست و با دانش و تخصص خود، مردمان را جذب مىنمايد، نه با هنرنمايى در نقشآفرينى، آنگونه كه بازيگران چنين مىكنند. دنياى هنر با بهترين بازيگران خود نمىتواند نقش عالمى ربانى را آنگونه كه هست، بياورد؛ چراكه همه مىدانند او نقشآفرينى مىكند و نسخهى اصل عالم ربانى نيست.
خط : تبليغ بايد با برد قلب انجام شود و نه با برد مغز. تبليغ بايد از دل برآيد تا بر دل نشيند.
بىطمعى در تبليغ
خط : جايگاه عالم دينى، همانند صاحبان تخصص در رشتههاى ديگر نيست كه براى تخصص خود از مردمان مزد مىگيرند. روحانى نبايد آنچه را آموخته است، به فروش مردمانى برساند؛ كه در اينصورت، براى مردمان مشكل اعتقادى مىآفريند. البته اين بحث، با فروش سيستميك علم به مراكز علمى تفاوت دارد و و با دريافت ظرافتهاى موجود ميان اين دو، نبايد آنها را با هم خلط كرد. فروش علم به مراكز علمى و صاحبان صنايع، در راستاى توان توليد علمى روحانيان است، ولى فروش علم به مردمان، نان خوردن از موهبتىست كه خداوند به آنان داده است تا دستگير مردمان باشند و نان خوردن از شأنىست كه به اولياى الاهى اختصاص دارد.
خط : عالم ربانى بايد بىطمع پرورش يابد و بىطمع به تبليغ بپردازد، وگرنه بهجاى: ( لا اسألكم عليه اجرا )[1] به طمعورزى و كاسبى با دين روى خواهد آورد. بىطمعى به آدمى شجاعت
مىبخشد تا در كنار حق مقاومت كند. براى همين، حذف درآمدهاى دولتى و حتا مردمانى از تبليغ، ضرورى مىباشد.
خط : عالمان ربانى و اولياى الاهى با بىنيازى و بىطمعى و در عشقى پاك زندگى مىكنند و نياز به كاسبى از ناحيهى مردمان، آن هم مردمان گرفتار و دردمند، ندارند. بنابراين شأن اولياى حق، اجلّ از آن است كه بخواهند از ناحيهى مردمان با دانشهاى موهبتى خود كاسبى كنند، و هرجا كه كسى چنين كند، اصل بر فساد و دروغگويى وى در ادعاهايش مىباشد.
خط : همانطور كه هيچيك از انبياى الاهى در رسالت تبليغ خود، چشم به مزدى نداشتهاند و هيچگاه از كسى كه بخواهد داوطلبانه نيز چيزى دهد، مزدى نگرفتهاند و مىگفتند :
( فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ).
من مزدى از شما نمىطلبم، پاداش من جز بر عهدهى خدا نيست و مامورم كه از گردننهندگان باشم ».[2]
و به مبدء فاعلى و نيز غايى در تبليغ توجه داشتند، روحانيت نيز در برابر تبليغ دين، نبايد از مردمان هزينهاى بگيرد. حوزويان لازم است امور مالى و اقتصادى خود را از شهريهى متناسبى كه مىگيرند، سامان بخشند.
خط : حوزههاى تبليغى مجاز نمىباشند با كاستن عامدانهى ميزان شهريه، به بهانهى ايجاد انگيزه براى رفتن به تبليغ كاسبكارانه، طلبه را ضعيف نمايند تا براى امرار معاش خود به تكدى از فقرا و ضعفاى شيعه يا متمولان بپردازند. چنين سياستى مستحق بازخواست و مؤاخذه مىباشد.
ممنوعيت دولتىشدن تبليغ حوزويان
خط : از آنجا كه مردمان از تبليغ دولتى خوشايندى ندارند، بايد از دولتىشدن تبليغ دينى پرهيز كرد و مبلغان بهگونهى مردمانى بايد وارد ميدان تبليغ شوند بدون آنكه چشمداشتى مادى از تبليغ دين داشته باشند. آنان نبايد لقمه از خون سيدالشهدا 7 برگيرند و از دين، ارتزاق و از شريعت، معيشت نداشته باشند. عالمان دينى همانند انبيا نبايد از مردمان پولى بگيرند؛ بلكه متوليان حوزه بايد چنان اقتدارى داشته باشند كه بتوانند به طلابى كه به تبليغ مىروند، بودجهاى بپردازند تا آنان بتوانند بهگونهى سيستميك و با هماهنگى با سامانههايى مانند سامانهى نياز، ضمن شناسايى فقيران و ضعيفان منطقهى تبليغ، از آنان دستگيرى و براى آنان كمك چشمگير و دور از خست داشته باشند. عالمان دينى نبايد توقع محبت از ديگران داشته باشند، بلكه بايد همواره همانند پيامبران الاهى به ديگران محبت نمايند. اگر عالمان دينى وارثان انبيا هستند، بايد همانند انبياى گذشته همه چيز خود را فداى مردمان كنند.
تبليغ كردارى
خط : بهترين تبليغ دين به وجود خارجى اسلام است كه چهرههاى بارز آن روحانيان تبليغى مىباشند. اگر آنان رفتارى متمدنانه داشته باشند و به ديانت خود احترام بگذارند و متدين باشند، اسلام را به پيش چشمهاى دنيا ـ كه امروز ناظر است و هرچيزى را مورد مطالعه قرار مىدهد ـ تجلى مىدهند. محور ثقل ديانت بايد تمدن و تدين باشد. معرفى و تبليغ اسلام با عمل سالم روحانيت موفق مىگردد. متمدن كسىست كه عصبى نيست، فرياد ندارد، نظافت و بهداشت را رعايت مىكند و شوريده، بههم ريخته و ژوليده نيست. سنگين و مؤدب با ديگران برخورد مىكند و به آنان احترام مىگذارد و زورگو و خودخواه نمىباشد. برخوردى دوستانه، صميمى، خيرخواهانه و محبتآميز دارد و با پيشامد كمترين ناملايمت يا انتقادى، خشونتگرا نمىشود. متدين نيز اهل گناه و معصيت نيست و خودنمايى و تظاهر بدنى ـ كه با آموزههاى دينى مخالف است ـ ندارد و مصداق « كونوا دعاة النّاس بغير ألسنتكم »[3] مىباشد.
بهترين رساندن و تبليغ خطاب خاص ـ يعنى انديشههاى ناب و علمى ـ به مخاطب عام، يعنى جامعه، تمدن و تدين است. مخاطب از افراد متعصب، سختگير، زورگو و خشن كه از تمدن بهرهاى ندارند، رنجيدهخاطر مىشود و از شنيدن پيام تبليغ دور مىگردد و به آن دل نمىدهد. مخاطب عام نيز از نزديكان، مثل پدر و مادر و فاميل، شروع مىشود و تا همشاگردى و استاد تا مردمان عادى كوچه و خيابان پيش مىرود. انتقال خوبىها با وسعت نظر، ادب، اخلاق و مرحمت ممكن مىگردد. جامعهى امروز انتظار دارد روحانى و كسى كه نقش هدايت دينى وى را بر عهده دارد، افزون بر تدين، تمدن داشته باشد و تشريفات و سنتهاى احترامآميز را در رابطه با او پاس دارد.
خط : مبلّغ بايد روابط و آداب اجتماعى مردمان و منطقهى تبليغ را بشناسد و آنها را رعايت كند تا مرتكب خلاف و دون شأنى اجتماعى نشود؛ وگرنه مردمان وى را با همان ظاهر و ادب اجتماعى او قضاوت مىكنند و ديگر از سخن وى تأثيرپذيرى نخواهند داشت.
خط : مبلّغ دينى در صورتى كه چهره و منظرى ناموزون داشته باشد، مورد تمسخر ديگران واقع مىشود و تبليغ وى نتيجهى عكس دارد و به ضرر دين تمام مىشود، اين در حالىست كه عالم دينى بايد زينت والدين معنوى خود يعنى حضرات چهارده معصوم : باشد. دشمنان روحانيت همواره به دنبال آن هستند كه عالمى در کاوشگرى خود يك كمدقتى يا منافرى داشته باشد تا آنان براى وهن دين و ضرر واردآوردن به فرهنگ دينى، آن را نشر دهند و آن گفتهى ناموزون يا منافر را پيراهن عثمان كنند و آن را در رسانهها براى همه به نمايش گذارند.
خط : عالمانى را بايد به تبليغ فرستاد كه با ديدى باز به مسايل جامعه مىنگرند و نگرشى گسترده دارند و در عمل، خود را در ظرف مناسب خويش ببينند و مطابق شأن خويش عمل نمايند. در اينصورت كافىست تا براى هر شهر بزرگى تنها يك روحانى فرستاده شود و او بهتنهايى از عهدهى ادارهى تبليغى آن شهر و تأثيرگذارى بر مردمان برمىآيد.
خط : مبارزان تبليغى حوزهها لازم است به مصداق: ( وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ )[4] با رعايت
ادب و مهربانى به مراجعان و مخاطبان، پاسخگو باشند و چوب و چماق تكفير يا تفسيق را بهكلى كنار بگذارند كه تنها كسانى به سراغ آن مىروند كه قدرت بيان آنان كارآيى ندارد.
خط : محقق و مبلغ دينى، فشارهاى كارى و خستگى را با دوش گرفتن زير آب ولرم كه خنكى آن بيشتر باشد يا با آب خنك برطرف مىنمايد تا عقل و انديشه بتواند توان خود را باز يابد و راهى براى حل مشكل پيشنهاد دهد. در كنار استحمام، تميزى دندانها با مسواك و نخ دندان و شانه و برس زدن موها و نيز استفاده از عطر نيز توصيه مىشود. به همين صورت است اگر كسى مرتكب گناهى شود كه در اينصورت بهتر است غسل توبه نمايد و ظاهر و باطن خويش را با آن پاك كند تا بتواند گناه خويش را جبران نمايد.
خط : در تبليغ، مهرورزى و نرمى براى روحانيان يك حقيقت است و نه يك اصل. خشونت و تندى، فرعِ چيزى نمىشود و در جايى موجه نمىگردد.
آدمسازى و آبادانى
خط : روحانيانِ تبليغى لازم است به صدق، گام در راه ارشاد و راهنمايى جامعه بردارند و به روش علمى سخن گويند و به آدمسازى و ساخت فرهنگ و اخلاق جامعه و تشكيل امت رو آورند، نه به آبادانى شهرها. سرمايهگذارى در حوزهها به ساخت مدرسه و ازدياد شمار طلاب نيست، بلكه به آدمسازىست. آدمسازى با خود توسعه، پيشرفت و تمدن را همراه دارد؛ وگرنه آبادانىِ سختافزارىِ شهرها و سكونتدادن انسانهايى كه حس آنان استثمار شده و حالات انسانى آنان تحت غلبهى احوال حيوانى استعمارگران است، چه خاصيتى دارد؟ جز آن كه همان انسانها به ويرانى شهرها
خواهند پرداخت.
خط : جامعهى روحانيت بايد اساس تلاش علمى و تبليغ خود را بر اين پايه قرار دهد كه انسان به خويشتن خويش و به انسانيت خود رجوع كند و خود را بازيابد؛ وگرنه تا خود را نيابد، هر فنآورى و تكنولوژىاى كه در دستهاى وى قرار گيرد، همچون علفى كه جلوى گوسفند قرار مىدهند تا وى را به كشتارگاه بكشانند، او را با پاهاى خود به سلاخخانه سوق مىدهد.
خط : حوزهها پيش از آنكه مسلمانى را ترويج نمايد، شيوهى آدمشدن و تربيت انسانى و اخلاق را بايد تبليغ نمايد؛ تا مسلمانى تنها لايهاى ظاهرى و لعابى عملى نگردد كه از سر عادت صادر مىشود. فرهنگ و اخلاق انسانى با بسط دانش فلسفهى اخلاق ممكن مىگردد.
خط : درست است كه دين، انسان را رشد مىدهد و هدايت مىكند، ولى انسانهاى آگاه را رهبرى و راهنمايى مىكند، نه افراد جاهل و نادان را. درست است كه دين جزو فطرت آدمى و مايهى انس بشر است؛ ولى انسانى كه خود را گرفتار جهل و تعصب نكرده باشد. آنان كه پيش از آدمشدن، مسلمان يا عالِم مىشوند، نهتنها رشدى نمىكنند و چندان ثمربخش، سودمند و شيرين نمىباشند، بلكه دين و علم را هم آلوده مىسازند و به انحراف مىكشانند.
خط : هرچه بر عقل، هوش، ثروت، قدرت يا زيبايى آدمى افزوده شود، وى به شريعت و ديندارى بيشتر نيازمند است، وگرنه جامعه را به فساد و تباهى سوق مىدهد. براى همين، متوليان دينى نخست بايد نوابغ و صاحبان هوشهاى برتر و افراد صاحب ثروت و قدرت را تحت تربيت و تبليغ دينى قرار دهند و سپس بر ضعيفان جامعه سرمايهگذارى نمايند.
استخدام تبليغى
خط : ورود نيروهاى توانمند علمى و جوان حوزه به ارگانهاى دولتى و نهادهاى حكومتى براى تبليغ يا استخدام، ممنوع مىباشد؛ چراكه بيرونرفتن طلبههاى جوان و توانمند در علم از حوزهها مانع از آن مىشود تا در علوم حوزوى كامل گردند و نمىتوانند به صورت ممحض به علوم اسلامى و حقايق دينى بپردازند و خروج آنان از حوزه، نوعى خودكشى علمىست. چنين روندى سبب مىشود حوزهها با از دستدادن نيروهاى جوان خود، در ريشه ضعيف شود و نتواند براى آينده عالمانى كارآزموده و محقق در تمامى رشتههاى مورد نياز پرورش دهد و حيات علمى و فلسفهى وجودى خود را از دست مىدهد و خشك و بىثمر مىگردد. ضمن آنكه اگر خطرى حوزههاى علميه را تهديد نمايد، هيچ نهاد و مركزى نمىتواند از آن دفاع نمايد، اما هر جاى ديگرى مورد تهديد واقع شود، حوزهها مىتوانند از آن دفاع نمايند. از اينرو حوزهها بايد با ريشهپرورى، نيروهاى جوان خويش را در تحصيل و توليد علم و تحقيق اجتهادى هزينه نمايد تا سنگر حوزهها با مبارزانى محكم، مستحكم گردد. نگاهداشت طلاب جوان و مستعد براى آشنايى اجتهادى با دين و حفظ اساس ديانت و ريشهپرورى، بايد سياست كلى حوزهها باشد. از اينرو تبليغ، شأن عالمان مسنّى مىباشد كه انجام توان كار علمى و تحقيقى ندارند.
خط : تبليغ نبايد چنان نازل گردد كه براى هريك از مدارس تابع آموزش و پرورش و نيز ادارات يا روستاها، يك روحانى قرار دهند تا در آنجا نماز بگزارد. در حالى كه براى اقامهى نماز جماعت يكى از افراد متشخص و عادل در همانجا كفايت مىكند.
نظم سازمانيافتهى تبليغ
خط : حوزههاى تبليغى بايد داراى چنان نظم سازمانيافته و اقتدار نظارتى باشند كه بتوانند نسبت به مبلّغان دينى داراى حمايتگرىِ مستقيم گردند؛ بهگونهاى كه اگر مبلغى در منطقهاى تبليغى، دچار تضعيف گرديد، بىدرنگ مبلغى توانمند را به كمك او برسانند. بازرسى و تحقيق از افراد مبلغ، در سيستمى سالم و صالح، با حسننيت نسبت به رفع مشكلات انجام مىگيرد، نه صرف توبيخ و تنبيه.
تبليغ جهانى
خط : حوزههاى تبليغى بايد از اقتدار علمى برخوردار باشند و با اقتدار معنوى و علمى ( نه استكبارى ) به تبليغ جهانى اقدام كنند. اين حوزهها بايد بتوانند بر روى پايگاهها و شبكههاى علمى خود، دقيقترين بحثهاى علمى را بهخصوص در دو حوزهى فلسفه و حقوق داشته باشند.
خط : تبليغ فرهنگ شيعه، بر اساس اصل همزيستى مسالمتآميز و همگرايى، نبايد براى ديگر اديان و مذاهب، مزاحمتى داشته باشد؛ مگر آنكه برخورد صريح و غرضآلود با مذهب شيعه داشته باشند و تخريب شيعه را هدف خود قرار دهند. پاسداشت حرمت اقوام و ملل، نبايد به مخالفت با شيعه بينجامد؛ بلكه بايد شيعيان به اعتبار اينكه مذهب حق را دارند، بر اساس جامعهشناسى و روانشناسىِ هر ملتى، براى آنان مقبوليت دينى ايجاد كرده و حقانيت خود را به صورت علمى، آشكار سازند، تا به مرور زمان، با يكسانسازى فرهنگى در پرتو رشد علم و تحقيق، حق را بر باطل غلبه دهند.
حوزهها لازم است تابلوهاى زيبايى ـ مانند علم، معرفت، ولايت، توحيد، جوانمردى و انسانيت ـ را كه در مذهب شيعه وجود دارد، با تبليغ صحيح و علمى، و نه به صورت عاميانه، در معرض ديد همهى انسانها قرار دهند تا عظمت و بزرگى اين مذهب را بيابند.
خط : حوزههاى علمى لازم است كتابهاى تحريفشدهى اديان ابراهيمى بهخصوص تورات و انجيل را بشناسد و براى آن كرسى قرار دهد و قرآنكريم را با اين كتابها در معرض مقايسه بگذارد تا موقعيت ممتاز قرآنكريم بهطور علمى و منصفانه به دست آيد. حوزهها بايد كرسىهاى دينشناسى داشته باشد و تورات و انجيل در آن تدريس و تفسير گردد تا حقانيت دين اسلام در پرتو مقايسه و بررسى تطبيقى و تحليل دلايل، تصديق شود.
خط : جبههى استكبار براى مبارزه با جامعهى روحانيت، سرمايهگذارى مستقيم بر وسايل ارتباط جمعى ـ بهويژه اينترنت و شبكههاى ماهوارهاى ـ دارد و جامعهى روحانيت در اين زمينه نيازمند آرايش رسانهاى و تقويت پدافند غير عامل است. البته مهمترين ركن براى مبارزه با بدخواهان، تقويت اجتهاد و عدالت در نيروهاى خود و مسلح نمودن آنان به تخصص است. بايد توجه داشت اين صفآرايى، موازنهى قدرت ندارد؛ زيرا جبههى استكبار نسبت به معنويات، دهنكجى دارد و ابزار وى براى جذب جامعه، ايجاد تنوع در رهايى، بىبندوبارى، هرهرىگرايى و فساد و فحشاست و روحانيت نيازمند تبليغ دانشمحورِ ديانت، معنويت، عقلانيت، عشق و محبت سالم است.
خط : سخنان روحانيت هم از طريق شبكهى جهانى اينترنت و هم از شبكههاى ماهوارهاى دريافت مىشود و تجزيه و تحليل مىگردد و نقش آنان در موضع پشتيبانى و دفاع از مكتب تشيع، بُعد بينالمللى يافته است؛ موضعى كه توسط جبهههاى مختلفى از دوست و دشمن مورد پرسش و هجوم قرار گرفته است. آنان هم بايد با اديان رقيب، مانند مسيحيت و اهلتسنن و هم با ايدههاى نوظهور همچون عرفانهاى انحرافى و شيطانپرستى و هم با ايدههاى سياسى و نيز فرهنگها و حاكميتهاى رقيب همچون سكولاريسم، ليبراليسم و دموكراسى گفتمان و مبارزه داشته باشند؛ در حالى كه تازه از ميدان كشتى با نظام ستمشاهى، و سپس مبارزهى هشتساله با قدرتهاى استكبارى پيروز بيرون آمدهاند و عرق آنان خشك نشده است و انرژى لازم را نيافتهاند و عرصهى گستردهى مديريت داخل ايران نيز بر دوش آنان سنگينى مىكند. از سوى ديگر، نقش اصلى آنان توليد علم و پاسخگويى به پرسشهاى مذهبىست و مركز ملى پاسخگويى به سؤالات شرعى، دستكم هر روز با هزاران تماس تلفنى مواجه است كه اين تنها آمار يك مركز پاسخگو مىباشد و اين نشاندهندهى آن است كه روحانيت بيش از هر زمان ديگرى در معرض سؤال در جبههاى بسيار وسيع است كه اگر پاسخگويى لازم را نداشته باشد، تلقى ناكارآمدى از آن خواهد شد.
خط : دينمدارى با پيشوايى جامعهى روحانيت در عصر غيبت، همواره با مخالفت گروهى خداباور اما بدون اعتقاد به دين و يا با خداانكارانى كه با خدا و امور منتسب به حقتعالا مبارزه مىكنند و با لائيك و سكولاريسم مواجه مىباشد. شدت هجمهى معنويتگرايانِ بدون خدا يا شريعت و عقلمحوران اومانيسمى با دليلوارهها و شبهعلمها بيش از ديگر گروههاست. همچنين فرهنگ لائيك و سكولار، نخست دختران و بانوان جوان را ابزار ترويج فرهنگ خود قرار مىدهد و از طريق آنان در جوامع نفوذ مىكند و براى همين، آنان بيشتر تحت تأثير فرهنگ غالب لائيك و سكولار مىباشند.
خط : چهار گروه: اهلتسنن، اهل كتاب، كافران و مادىگرايان و لائيك و فرادينان كه با هر دينى سازگارى نشان مىدهند، از طريق رسانههاى عمومى و فنآورىهاى ارتباطى با حوزههاى علمى مقابله خواهند داشت. حوزهها در تبليغ خود لازم است بدون ايجاد دعوا و درگيرى، خردمندانه و با متانت و كرامت، داشتههاى معرفتى مكتب شيعه و شرح و تفسير علمى آيات قرآنكريم و ذخاير عقلانى روايات حضرات معصومين : را متناسب با اين گروهها و بدون پيرايه ارايه دهد.
خط : مكتب شيعه با مردمانان آزاد و بسطيافتهى دنيا و كسانى كه ايدههاى آزادمنشى، جوانمردى و فتوت دارند يا در پى عرفان و معنويت مىباشند و نيز به مسيحيت و به اهلتسنن محب و غيرمعاند تقارب و همگونى دارد. اين گروهها مىتوانند از مكتب علمى و عرفانى شيعه بهره برند و خود را ارتقا بخشند و روابط مناسبى با شيعه داشته باشند.
خط : شيعه در پرتو تربيت و الگوگيرى از آزادگى پيشوايان معصوم خود، آزادى و آزادگى و شجاعت دارد و به هيچوجه كمترين زور و تحكمى را از ناحيهى كسى نمىپذيرد و هرگونه فشار و اجبارى بر شيعيان حتا در ناحيهى دين، آنان را براى مقابله مستحكمتر مىنمايد؛ برخلاف اهلتسنن كه با قلدرمآبى حاكمان، نسبت به زور تمكين دارند. به شيعه نبايد تندى كرد و زور گفت كه
بىمهرى مىآورد.
خط : يهوديان داراى دو چهرهى دينى و سياسى هستند. گروههاى سياسى يهود بهويژه چهرهى خشك صهيونيستها، نه داراى عرفان هستند و نه در فرهنگ خود به صداقتى اعتقاد دارند و نفاق، چهرهى خاص آنان است. آنان دشمنى ويژهاى با تمامى اديان آسمانى و بهخصوص اسلام و شيعه دارند و مادىگرايى آنها ايجاب مىكند فرقهى دينى به حساب نيايند، بلكه تنها چهرهاى سياسى، تاريخى و اجتماعى باشند كه حتا به گروه دينمدار يهود نيز مجال ظهور نمىدهند تا چه رسد به ديگر اديان. گروههاى ستيزهجو و تكفيرى اهلتسنن نيز در مقابله با شيعيان، از يهوديان سياسى
بدتر مىباشند.
خط : آنچه در تمامى طراحىهاى تهاجم به فرهنگها لحاظ مىشود اين است كه مردمان براى هزارانسال دينمدار بودهاند و باز هم دينمدار باقى مىمانند؛ بنابراين براى آنان قتلگاهى مىسازند كه دين آنان را از شريعت، به معنويت تنزل دهد و فقه و حقوق دينى را از آن بستاند و تكليف را از دوش دينمداران بردارد و به جاى آن، تعلق خاطر به پديدههاى ماورايى، و خدايى بدون حكم و شريعت را بنشاند؛ زيرا روحانيان اديان، مردمان را نسبت به احكام دينى به تزلزل و بىاعتمادى سوق دادهاند و منافع خود را به جاى مراد شريعت، به تودهها القا كردهاند و همين، بهانهاى براى شكارچيان شده است كه طرح دينگريزى و معنويتمدارى در پرتو عقلانيت فردى را به تودههايى ارايه دهند كه امروزه به مدد علم، زير بار خرافات نمىروند. آنان خداى معنوى را مىپذيرند؛ زيرا نمىتوانند حكم باطن و فطرت خداجوى خود را ناديده بگيرند. دينى كه فقه يهود يا مسيحيت و همانند آنها براى بشر آورده است، همراه با سختگيرى، خشونت، تحريف و غير علمى بوده و خدايى را كه آنان براى بشر رقم زدهاند، تاريخ مصرف خود را از دست داده است و ديگر ماندگارى ندارد و بهزودى هويت خود را به صورت اساسى از دست خواهد داد و به جاى آن، دينِ تنزليافته در چهرهى معنويت، با ترويج آزادمحورى، اباحهگرى و عشق خواهد نشست. جبههى يادشده نقطهى اوج پيكار رزمندگان علمى جامعهى روحانيت شيعه است؛ نيروهايى كه بايد هماينك تحت تعليمات سخت قرار گيرند تا بتوانند در آن فضاى پيچيده، كه از سِحر و جادو تا خرق عادت و معنويت و عشق سخن مىرود، مدافع و حمايتگر حريم بشريت و مردمان باشند. آنان بايد تلههاى مرگ را ـ كه با نامهاى معنوى استتار گرفته است ـ شناسايى و خنثى كنند؛ بهويژه آن كه معنويتگرايى صرف ماندگارى دارد؛ زيرا طبع جمهور، طبع عاطفىاحساسىست و عاطفه و احساسِ دينى و معنوى آنان ريشهاى چند هزارساله و كهن، بلكه ريشه در فطرت و سرشت آنان دارد و قابل اضمحلال نيست؛ اما قابل سالمسازى و گرايش دادن آن به آموزههاى علمى مكتب خاندان عصمت و طهارت : يا محبت آن حضرات است؛ اگرچه موهبت تشيع و ولايت را نداشته باشند.
خط : در عرصهى نبرد فرهنگها و تمدنها، نبرد با سلاح توليد علمى، كه خردپذير است، پيروزى مىآورد و هرگونه برخورد استبدادى و از سر زور و قلدرى و دستورهاى آمرانه و گفته و نوشتهى مستبدانه، مورد پذيرش قرار نمىگيرد. مهاجم و مدافع اين ميدان كسىست كه با نشاط علمى، دانش توليدشدهى خود را در قالب ادبياتى مؤدب، موقر و متين ارايه دهد؛ ادبياتى كه توسط نيروهاى متخصص با گرايشهاى متعدد، ارزيابى شده و تمامى وجوه روانشناسى و جامعهشناسى در آن، اعتبار گرديده باشد؛ بهخصوص در جامعهى ايران كه تمدنى ريشهدار و فرهنگى كهن دارد و كسى به صورت شكلى و فرماليته نمىتواند چيزى را بر مردمان تحميل كند. بنابراين كارهاى فرهنگى بايد ريشهدار و علمى پىگيرى شود، نه با راهپيمايى، تظاهرات و برخوردهاى فيزيكى و فرامين آمرانه.
خط : در برابر پايگاهها و شبكههاى مجازى و ماهوارهاى كه مخالفت با دين دارند و آن را به چالش مىكشند، لازم است شبكههاى بسيار قوى، پرمحتوا و مدرن داشت، تا مخاطبان نجيب و حقمدار، خود به داورى بنشينند و غنا و برترى فرهنگ و مذهب شيعه را بر هر تمدنى بهگونهى
علمى بيابند.
خط : از راهكارهاى بايستهى ورود روحانيت به عرصهى جامعه، شناخت مردمان است. اين جامعه با در دست داشتن روانشناسى جامع تمامى اقوام ايرانى و مردمان مناطق مختلف جهان، مىتواند با شناسايى زمينههاى محبت و عشق مردمان هر منطقه، زمينههاى جذب حداكثرى نسبت به گزارههاى دينى را فراهم آورد. مردمانى كه اگر روحانى متخصص و متعهدى را بيابند، به او علاقه و ارادت دينى مىيابند و وى را بيش از هر صنف ديگرى مورد احترام و حرمت قرار مىدهند.
روحانيت، مردمانىست و با مردمان زنده است و براى آن كه مردمانى بماند و نيز حيات خود را تضمين كند، بايد مردمان را بشناسد؛ مردمانى كه روحانيت دينى را دوست دارند. الگوى تركيبى ملتها از لحاظ جامعهشناسى، بر اساس قوميتها، دين و مذهب و طبقات اجتماعى با رويكرد پايگاه شغلى، قابل تقسيم است.
خط : حوزهها لازم است مهمترين معضلات روز جامعه بهخصوص مسايل فكرى را پايش نمايد و براى چارهجويى و پاسخگويى نسبت به آنها به صورت گروهى و جمعى، كار تحقيقىِ سازمانيافته داشته باشد.
وحدت شيعه و سنى
خط : تبادل فرهنگ ميان شيعه و سنى بايد با بحثهاى علمى باشد و حقانيت را بايد بر اساس كتابهايى كه هر دوگروه به سندبودن و حجيت آن اعتراف دارند، به اثبات رساند؛ بحثهايى كه بايد با لطف، امتنان، محبت، مهرورزى و تواضع همراه باشد. اگر به چنين امورى اهتمام نباشد، بانگ برآوردن و در خانه دعوا به راه انداختن، ثمرى جز تضييع حوزههاى شيعى و تضعيف آن ندارد.
خط : تلاش براى وحدت مذاهب نبايد با التقاط يا دورويى، تقيّه و پنهانكارى انجام شود، بلكه براى رسيدن به وحدت كلمه بايد به شناسايى نقاط مشترك ميان فرقهها پرداخت و آن را نقطهى شروع گفتمان مذاهب به شمار آورد. براى پيمودن اين مسير بايد كمال احتياط و وحدت كلمه در توحيد، رسالت و ولايت را داشت و با ارايهى دلايل متقن براى همه اثبات نمود كه اسلام بدون ولايت اولياى معصومين : گذشته از آن كه حقيقتى ندارد و شكلى بىنمود و جسمى بىروح است، راه به هيچ سعادتى نمىبرد. وحدت با استدلالِ بر حقانيت مكتب شكل مىگيرد و نه با دست برداشتن از ادعاهاى حقيقى و فرهنگ تشيع يا زير بوق هر كجى و ناصوابى رفتن. براى پيمودن مسير وحدت، بايد ستمگرىها، بدعتها و پيرايههاى را كه در تاريخ اسلام به اين دين رخنه نموده است، شناسايى كرد و وحدت را دستمايهى فراموشى آنها نساخت و به شناسايى روشها و آسيبهاى برآمده از آن پرداخت تا هيچكس خودآگاه يا ناخودآگاه به آن گرفتار نيايد و مسير وحدت مسلمين بدين گونه هموار گردد.
خط : اهتمام به بحثهاى علمى، منافاتى با وحدت شيعه و سنى ندارد؛ بلكه بر انسجام ميان آنان مىافزايد. حفظ وحدت نبايد بهانهاى براى ترك بحثهاى علمى و از دسترفتن فرهنگ اولى و حقيقى شيعه و گرايش به التقاط باشد. به نام وحدت، نمىشود ولايت و خلافت بهحق اولياى معصومين : را ناديده انگاشت. انديشهى وحدت نمىتواند به جمع ميان حق و باطل بپردازد، بلكه بايد بر نقاط مشتركى كه ميان مذاهب يافت مىشود تكيه نمود بدون آن كه به التقاط گرفتار آمد.
خط : در بحثهاى ولايت، نقد يك كتاب سنى يا ترويج كتابى شيعى نتيجهى جز دعوا ندارد. بهجاى بحث از شيعه و سنى، بايد ديد خلفا چه گفتهاند و حضرت اميرمؤمنان 7 بهخصوص در دعاها و مناجاتهاى خود چه دارند؟ بايد محتواى علمى حضرات معصومين : را به ميان آورد و ساختار معرفتى هر دو طرف را شناخت. اين كار، بهترين سبك مباحثه و مناظره است. اين امر باعث مىشود شيعه به عنوان مذهبى علمى در دنيا مطرح گردد؛ بدون اينكه دعوا، اختلاف و تشنجى ايجاد شود.
تناسب محتواى تبليغ
خط : در ميان هر گروه بايد مسايل مناسب همان گروه را بيان كرد. در ميان عالمان بايد از علم گفت. تودههاى مردمان را بايد بيشتر مهمان سكوت يا سخنهاى كلى و بىزبان كرد و زمينهى رشد و ارتقاى عملى، شادمانىهاى فكرى و كاميابىهاى نفسى و معنوى را در ميان آنها بهگونهى علمى رواج داد. در ميان تودهها بايد با مهربانى، شوخى و نرمى همراه بود.
تخصصمحورى تبليغ
خط : تبليغ هر گزارهاى لازم است نهايت مبتنى بر اجتهاد باشد. شرط « اجتهاد » ـ كه براى روحانيت شيعه امرى محورىست ـ همان پاسداشت تخصصمحورى در علوم است و اين بدان معناست كه اگر كسى در رشتهاى تخصص ندارد، حق اظهارنظر در آن را نخواهد داشت. بايد اين فرهنگ در جامعه نهادينه شود كه كسى بدون اجتهاد و تخصص در علم دينى، نظريهوارهاى را به ساحت جامعه نياورد؛ زيرا نظريهپردازى در حيطهى علوم دينى، بدون داشتن تخصص لازم، منجر به تحقير شريعت، بىارزشى علم و تخريب فرهنگ دينى مىشود و جرم است.
خط : سخنگفتن بر فراز منابر بايد بر مبناى شأن معنوى و تخصص علمى کاوشگر باشد و وى نبايد وارد محدودههايى شود كه از تخصص علمى يا شأن معنوى او بيرون است و با وى تناسبى ندارد و از عهدهى اثبات و دفاع از آن برنمىآيد.
خط : سخنشنيدن از منبريانى كه در يكى از علوم اسلامى مجتهد نيستند و سخن مجتهد عادل و كارشناس آن را بيان نمىكنند، وجوب شرعى براى پيروى ندارد و خود کاوشگر نيز در قيامت مورد بازخواست قرار مىگيرد. شنوايى از افراد غيركارشناس، شخصيت و هويت آدمى را مىگيرد.
خط : روضهخوان لازم است مقتلشناس باشد وگرنه باعث نشر دروغ و افترا مىشود و عظمت روضهخوانى و موقعيت روضهخوان را تضعيف مىكند.
خط : مجالس و امورى كه منتسب به اهلبيت : است بايد به بهترين وجه و آبرومند برگزار شود. روضهخوانى لازم است داراى مميزى باشد و كسى كه نمىتواند به صورت حزين روضهخوانى نمايد، نبايد بر فراز منبر روضه بخواند؛ چراكه حرمت كربلا و اهلبيت پيامبر اكرم 9 را تنزل مىدهد و روضهخوانى ناموزون وى، ظلم به شعاير دينىست و چهرهاى وهنآلود از اسلام ارايه مىدهد. قداست روضهخوانى نبايد انگيزهاى باشد تا كسى كه شايستگى آن را ندارد به صرف علاقه بر آن اقدام كند.
خط : چنين نيست كه اگر كسى بر فراز منبر تنها روايت بخواند، كار خود را سبك كرده و مسؤوليت كلماتى را كه مىگويد از دوش خود برداشته باشد، زيرا روايت نياز به درايت دارد و نداشتن قدرت تحليل و تبيين روايت، مخاطبان فهيم را به آزار و اذيت مىاندازد.
خط : روحانيانى كه اصول و قواعد استخاره را نمىدانند يا صاحب استخاره نمىباشند، نبايد براى مردمانى كه گاه مىخواهند معاملههاى كلان انجام دهند و همهى موجودى خود را به ميدان آورند، استخاره نمايند. البته اين اشكال بر افراد نيز وارد است كه استخاره را نمىشناسند و توقع دارند هر روحانى بتواند براى آنان استخاره نمايد.
خط : استخاره به عنايت حضرت حق شكل مىپذيرد، نه به درايت عقل. البته عقل با درايت خويش، حجيت، حقانيت و ارزش صدق آن را درمىيابد. استخاره از دانشهاى انشايىست كه به حافظه اتكا ندارد، بلكه همچون دانشهاى اعطايى و موهبتى، مبتنى بر ملكهى قدسىست و مفاهيم و محتواى آن به مدد اين توانمندىِ معنوى استنباط مىگردد و به اعتبار عنايت به غيب و باطن مىتواند راهنماى مردمان در كارها و راهگشاى آنان در مشكلات باشد. دقيقترين استخاره از آنِ كسىست كه كتاب نفس وى گستردهتر، جزيىتر و ملكهى قدسى وى دقيقتر باشد و وى بتواند با مراجعه به آن، از الهامات بهره ببرد.
مسؤوليتپذيرى مبلغ
خط : درست است مراكز علمى بايد عرصهى آزاد نظريهپردازى باشد؛ ولى هركس كه نظريهاى بياورد، بايد بتواند آن را به پشتوانهى دليل، به اثبات برساند و نيز مشخص سازد آيا توان اجتهاد دارد و نظرگاهِ علمِ دينى را بيان مىدارد يا در حوزهى فن دينى و بدون تكيه به هيچگونه اجتهادى سخن مىگويد؟ كسى كه ديدگاههاى بشرى فن خود را به نام علم دينى به محيط عمومى جامعه مىكشاند، افكار ملت، بلكه امتى را به بازى مىگيرد و كار وى همانند قتل عمدِ اعتقاد و فرهنگ گروهى از شهروندان است.
دورى از عاميانهگرى
خط : حوزههاى علمى بايد با تبليغ مدرن و علمى و از روى صفا و صداقت و با ردهبندى احكام و شناخت اولويت آنها، حيات و حركت اجتماعى براى احقاق حق و ترويج توحيد و ولايت و محاق باطل داشته باشند؛ بدون اينكه شيوههاى گونهگون تبليغاتى به زمينههاى عارضىِ نامتناسب با شأن علمى و قداست حوزههاى دينى و به پوپوليسم و عاميانهگرى آلوده گردد.
خط : دين در رسانههاى عمومى بهخصوص در صداوسيما لازم است با شيوه و با محتواى تخصصى ارايه شود. البته، اين بدان معنا نيست كه محتواى تخصصى و علمى دين نبايد زبان عاميانه داشته باشد، بلكه سخن بر سر آن است كه محتوايى كه از دين تبليغ مىشود نبايد عاميانه، سطحى و غيردقيق باشد.
ردهبندى احكام
خط : دين را بايد با برنامهريزى دقيق و گامبهگام و مرحله به مرحله در جامعه تبليغ و عملياتى نمود؛ آنگونه كه خداوند در تحريم شراب و براندازى بردهدارى عمل نموده است. دين را بايد ردهبندى كرد و بر اساس اولويت و اهميت و پذيرش و مقبوليت مردمانى، تبليغ نمود تا مانع از پيشامد زمانهى عسر و حرج گرديد و دين به زور و اقتدارگرايى و استبداد نينجامد و اصل اسلام همواره داراى مقبوليت مردمانى باشد، بدون آنكه قلهى بلند حقايق در انبوهى از واقعيتها گم گردد، بلكه بايد مديريتى جامع و صادقانه داشت و بهنحوى انسانى و اسلامى حركت كرد كه حتا دشمنان نيز به آن حقايق يقين كنند و با حق دانستن آنها در خود بشكنند، نه اينكه چون پارهاى از احكامْ قابل تبليغ و اجرا نيست و بايد آن را اهمال كرد، ديگر احكامى را كه توان تبليغ و اجرا دارد نيز اهمال كرد؛ زيرا اين سياست، به اهمال در اصل تكليف و هدم بنياد دين مىانجامد.
خط : حوزهها در مقام تبليغ، نخست بايد حلالها را در اختيار مردمان قرار دهند و سپس از محرّمات بگويند.
خط : حوزهها در ميدان مبارزه با جهانخواران ـ كه از اهرم لذايذ نفسانى براى تسخير ذهن و انديشهى جوانان و مردمان استفاده مىبرند و با تمام توان خود، حرامهاى دينى را گسترش مىدهند و به هرچه دنياى معنوىست، دهنكجى مىكنند و آن را به چالش مىكشانند ـ لازم است بهترين لذايذ حلال را شناسايى و در مدلهاى متنوع مُجاز، طراحى نمايند و آن را در برابر دادههاى دنياى استكبار و كفر، به مردمان بشناسانند.
خط : دين يك اصول و بيناتى دارد و يك فروعى. نبايد پرداختن به فروع سبب از دسترفتن اصول گردد. براى نمونه ممكن است عالمى دينى گذاشتن تحتالحنك در هنگام نماز را مستحب بداند و آن را رعايت نمايد، اما چنان استكبارى در وجود او باشد كه روى خود نگذارد حتا يك روز براى كمك به همسر خود به آشپزخانه رود.
خط : بايد با شناخت دقيق انسان و حقايق اجتماعى، قداست، تقوا، پاكى و طهارت نفسى را كه از عالمان دينى انتظار مىرود، براى مردمان عادى لازم ندانست و از آنان توقع زندگى ايمانى و پيامبرگونه نداشت. دعوت همگانى ميليونها انسان به عالىترين شكل بندگى بدون توجه به ردهبندى احكام، ديگر احكام را نيز به تعطيلى مىكشاند. جامعه بايد باز باشد و افراد عادى به كارهاى عادى خويش بپردازند تا حريم و حرمت دين ـ آنگونه كه دين از ما خواسته است ـ پاس داشته شود و نابسامانىهاى افراد عادى نيز بهصورت فراگير و همگانى به وجود نيايد. اگر كسى بخواهد مردمان عادى را با خشونتورزى عسرى به « عباد الرحمان » يا « مؤمنان متوسط » برساند، بىدينى آنان را نتيجه خواهد گرفت؛ چراكه در طريق هدايت دينى هركس را بايد به خود و توانايىهاى خويش رساند و نه به ديگرى.
خط : دين با وجود مرتبههاى فراوان، گاه تا مرز كفر و الحاد پيش مىرود و از كفر نيرو مىگيرد؛ اما ميان كفر و دين مراتب بسيارىست كه نخستين آن، دوستى در قلب است، آن هم به رتبههاى متعدد، بعد انديشه در ابعاد دين كه باز به مرتبههاى متعدد است و سپس اعمال دين و عمل نمودن به آن است كه آن هم در درجههاى فراوانىست. ديندارى، نخست از دوستىِ دنيا شروع مىشود. براى نمونه اگر كسى بيدارى سحرهاى ماه مبارك رمضان و خوردن در آن وقت را دوست داشته باشد، از آنرو كه مسلمانان در اين وقت بيدارند و سحرى مىخورند، او با واسطه در صف مسلمانان است. ابتداى دين، پايان كفرىست كه يك گام به سمت دين برداشته شده است.
خط : دين در سطح عمومى، اصرار چندانى بر مراتب حقطلبى و ايمان و دعوت عام به آن ندارد و اصلِ حسن سلوك و ايمان ظاهرى را اثربخش مىداند و به وسيلهى همين امور، حريمى براى مسلمانان ظاهرى قرار مىدهد و با آنكه دين در اين مرحله تنها داراى صورت است و محتواى آن عمق چندانى ندارد، با تكيه به همين ظاهر دينى، جان، ناموس، مال و حرمت آنان را محترم مىشمرد. عالم دينى لازم است تابع شريعت باشد و به همين وزان دينى، حريم ظاهر و مردمانان را محترم شمرد.
همگرايى و پرهيز از اختلاف
خط : حوزهها براى بقاى دين، نيازمند تعاون و همگرايى با مردمان و ملتها و پرهيز از تبليغ موارد اختلافى ميان مجتهدان مىباشند. ناديدهگرفتن اولويتهاى احكام و ردهبندىهاى آنها سبب درگيرى، استبداد و نارضايتى عمومى و دهنكجى به دين و تزلزل معنويت و قداست آن و انقراض اصل اسلام مىشود؛ زيرا براى اجراى هر حكمى بايد با گروهى درگير شد. عمل به احكام اتفاقى كه مقبول اجتماع مىباشد با حفظ سياستِ همگرايى با همهى مردمان، در درازمدت سبب مقبوليت عام شيعه و حتا جلب و جذب پيروان ديگر اديان به آن و استمرار اصل اسلام و پيدايش زمينه براى اجراى تمامى احكام آن مىشود و زمينههاى مخاطرهآميز برداشته مىشود. جامعهى شهروندى و مدنى امروز، تعاون و تعامل را مىطلبد، اقتدار نظامى و قدرت يا تعصبهاى كور مذهبى و تحجر يا سكولار، سلامت و سعادت نمىآورد. در صحنهى اجتماع، لازم است به اندازهى قدرت و توان واقعى خود، به احكامى كه اصل اسلام را به مخاطره نمىاندازد، پايبند بود و موازين غير مخاطـرهآميـز اسلام را با قدرت، قانونى و عملياتى نمود و بدينگونه پيوند ميان دين و سياست را حفظ كرد. اين سياست هم اصل اسلام را حفظ مىكند، هم سبب رعايت موازين آن مىشود، هم باعث مقبوليت عام آن مىگردد، و هم توسعه و گسترش اسلام را در پى خواهد داشت.
خط : پاىفشارى بر برخى از احكام كه ميان فقيهان دربارهى آن اختلاف است و نظر مذهب شيعه در آن مشخص نيست، بلكه آنچه ارايه مىشود، فقط نظر برخى مجتهدان شيعىست، سبب تحريف اين مذهب در طول زمان، و تغيير فرهنگ آن مىشود. با حاكميت فقيهان خاص در طول زمان، همين اختلافها وحدت شيعى را از ميان مىبرد. تمامى احكام و قوانين شيعى، مدوّن و مورد اتفاق همگان نيست تا بتوان با آن، حتا شيعيان را ملزم به اطاعت از آن كرد، تا چه رسد به پيروان ديگر اديان. اين اختلافهاى درونْشيعى، چنانچه هريك در طول زمانْ حاكميت پيدا كند، به نفى مكتب و مرام شيعه منجر مىشود.
براى رفع اين نقص، بايد نگاه حداقلى به احكام داشت. همين كه قانونى مخالف با مذهب شيعه نباشد، در مشروعيتِ تصويب آن، كفايت مىكند و نياز به نگاه حداكثرى و مطابقت تام آن با احكام اسلامى نيست.
كليد فتح جوامع
خط : بهترين راه براى رشد يك مكتب، تبليغ آن در ميان فقيران، ضعيفان، جوانان و كودكان مىباشد و خداوند را بهتر مىتوان در قلبهاى سادهى اين گروه ورود داد تا گروههاى خاص با كارويژههاى اجتماعى. بهخاطر سرعت پذيرش اين گروهها، حكومتهاى نفاق نيز از اين عده بيشتر سوء استفاده مىكنند.
خط : در انجام هر كار، بايد كليدهاى پيشرفت آن را شناسايى نمود. فتح هر جامعهاى داراى دو كليد است: يك كليد، آن است كه عموم افراد جامعه را زير نفوذ تبليغى خود داشت، و راه ديگر ورود از بالا و در اختيارداشتن سران و كارگزاران و ورود به سيستم حكومتى و به دست گرفتن نبض جامعه مىباشد. در روش نخست، بايد از مردمان شروع كرد و با حمايت مردمان، بالا رفت. سير از بالا به پايين كمتر موفق مىباشد و به صورت غالبى، فتح دلهاى مردمان با اين كليد ممكن نيست؛ چون اين روش بهطور نوعى با سياستبازى و سازش همراه مىباشد. استفاده از روش پايين به بالا خيلى دشوار است؛ ولى تجربه نشان داده است كه بسيار موفق مىباشد. پيامبران نيز چنين مشى و روشى داشتهاند؛ چنانكه مىفرمايد: ( آَمِنُوا كَمَا آَمَنَ النَّاسُ )[5] . راه اصلاح حوزه نيز همين روش و استفاده از طلاب و روحانيان
فرودست است. آنان به تكليف فعلى خود عمل مىكنند.
تبليغ علمى
خط : عصر حاضر، دوران سيطرهى علم است و براى گزارههاى علمى و آنچه با روش علمى عرضه گردد، پذيرش دارد. حوزههاى علمى بايد مركز توليد دانش و نقطهى عطف محافل علمى باشند و همه كمال، رشد و ارتقاى خود را در پيروى از دادههاى علمى و گزارههاى صادق و حقيقى آنان بيابند. در اينصورت، پيروان تمامى اديان و محافل علمى به حوزهى علميه، نخست بهخاطر قدرتى كه آنان در علم دارند، توجه مىكنند و سپس به دين و فرهنگ مذهبى آنان التفات مىنمايند. در دنياى علمى بايد با دادههاى علمى و زبان علم سخن گفت تا از فاجعهى عاميانهگرى در دين، و دينِ پوپوليسمى كه در جامعهى علمى، دينگريزى و دينستيزى مىآورد، در امان ماند.
براى تبليغ و عرضهى دين به صورت علمى بايد زبان علمى رايج و معيار را شناخت و بر اساس آن سخن گفت تا براى اصحاب دانش، آشنا و جاذبهدار باشد و آنان را به سوى خود فرا بخواند. بايد بتوان هرچيزى حتا امور معنوى را به زبان علم آورد. اين كار، امكانپذير است، اما صبورى و بردبارى بسيار در تحقيق و علمىشدن و دورى از تعجيل را مىطلبد. دنيا با علم ـ اگر علم باشد ـ هيچ مخالفتى ندارد؛ بهويژه فقه شيعه كه مكتبى علمىست و ادعاى تأمين سلامت دنيا و سعادت آخرت را دارد. جهان علمى امروز، از هر دانشى كه بتواند مقام علمى خود را تبيين كند و به زبان علمى روز، گفتمان داشته باشد، استقبال مىكند و علم را در هيچ مقامى مطرود نمىگذارد؛ ولى علم نيازمند تبيين تكنيكهاى آن با زبان معيار و به صورت روشمند است تا پذيرفته شود.
خط : دين و علم يا دين و سياست، همگام و همراهاند و هريك بيانگر حقيقت ديگرىست كه همان عينيتِ درستىها و صدقهاست. اگر دينى به پيرايه آلوده نشده باشد و علم، روش خود را با عصمت اولى خود پيموده باشد و با مقدماتى صادق و در مسيرى درست، به اخذ نتيجه رسيده باشد و از سويى، تمامى و اصالت و سلامت علم و دين و نيز دين و سياست حفظ شده باشد، به عينيتِ يكى با ديگرى حكم مىشود؛ چراكه هريك روشى متمايز براى نيل به حقيقتىست كه دوگانگى نمىپذيرد و از هر مسيرى به سوى آن حركت شود، تمامى خود را مىنمايد، مگر آنكه رونده تك بعدىنگر باشد و به مغالطهى تحويلىنگرى يا اخذ عرض به جاى ذات گرفتار آيد.
خط : كسى كه مىخواهد عدالت را درون افراد و در سطح جامعه عملى سازد و هر فردى را به كمال مطلوب خود برساند، هيچ گاه از كسى نااميد نمىگردد و هيچ كس را در راه رها نمىكند. چنين شخصى نبايد كشته يا زخمى يا در راه افتاده داشته باشد و بايد تلاش نمايد تا مىشود همه را با خود ببرد. اولياى خدا همچون رسول الله 9 و حضرت اميرمؤمنان 7 سعى مىنمودند حتا دشمنان خود را ـ مثل ابنملجم ـ نيز از گمراهى بيرون آورند. قرآنكريم در وصف رسولالله 9 مىفرمايد 🙁 لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ )[6] . اين براى آن است كه پيامبر اكرم 9 مىخواهند همه را با خويش همراه
داشته و وصول دهند. اما قرآنكريم مىفرمايد: از اينكه كافران ايمان نمىآورند، خود را به دردسر مينداز! آنحضرت 9 نمىخواهند كسى در راه بماند و بر آن است تا همه را به سوى كمال خويش ببرد. اين به خلاف آن است كه كسى در مسير عدالتطلبى باشد و تير خلاص را به افرادى بزند كه گاهى از او بريده مىشوند و او بهراحتى همه را در راه رها مىكند و خود به تنهايى مىخواهد اين راه را برود.
چنين كسى مثل جناب يونس 7 مىشود كه به شكم ماهى گرفتار مىآيد؛ تازه اگر همانند يونس اهل سلوك باشد. حضرت عيسى 7 تنبيه حضرت يونس را به ذهن داشت كه عرض داشت: خدايا خودت مىدانى، اينان بندههاى تو هستند، هر كارى مىخواهى با آنان بكن و من آنان را نفرين نمىكنم، مىخواهى ببخشى، ببخش كه عباد تو هستند، مىخواهى نبخشى، نبخش كه باز بندهى تو هستند[7] ،
اما من نفرين نمىكنم كه خودم نيز گرفتار خواهم شد.
اصالت فكرورزى
خط : در تبليغ، اصالت با نهادينهساختن حقيقتِ انديشهورزى و تفكر است و استفاده از شور و احساس، امرى فرعى و تبعىست. تربيت عقلانى طلاب و مبلغان دينى و نيز جامعه مىطلبد كه در تبليغ كمتر از شعر و شاعرى و مطالب احساسى و شوربرانگيز استفاده شود و بيشتر به استدلال كه جامعهى علمى بهتر پذيراى آن است، رو آورده شود. شور و احساس نبايد در جهت اغفال شعور و تعطيلى عقلانيت و در مسير عقبماندگى و واپسگرايى استخدام گردد و نبايد نماز، مسجد، حسينيه و روضه و منبر و ديگر شعاير دينى، در راستاى تخريب عقلانيت و معنويت و در خدمت بهرهگيرىهاى دنيوى قرار گيرد. غلبهى امور احساسى و هيجان شور اگر بر تفكر و انديشهورزى غلبه كند، اصالت شور و احساس سبب مىشود هركسى بتواند اين احساسات را به نفع خود به هيجان آورد و آشوب و درگيرى يا قيامى برپا نمايد و خود را بر بخشى از مردمان حاكم سازد. مبلغان دينى و متوليان امور مذهبى بايد خود و مردمان را از تحريك احساسات و برانگيختگى هيجانى دور سازند و شعار، شور و خطابههاى احساسى را كنار بگذارند و به مردمان علم و معرفت ارايه دهند و آنان را تنها به انديشه و توجه، دعوت نمايند. اينگونه است كه جامعه عنان ارادهى خود را تنها در گرو فكر و دقت قرار مىدهد و احساس، شور، خطابه و تحريك را از خود دور مىسازد.
مبارزه با آلودگىها
خط : هدف انبيا و اولياى الاهى همواره اين بوده است كه دستگير مردمان باشند و راه نجات را براى آنان آشكار سازند و حوزهها نيز بايد در همين مسير حركت نمايند. بنابراين پاكسازى جامعه از لوث آلودگىها از رسالت مهم عالمان است، نه صرف تلاش و كوشش براى درس و بحث و تعليم و فراگيرى.
تبليغ عشق خداوند
خط : از آسيبهاى تبليغ دينى آن است كه عالمان و واعظان از جهنم و چوبهاى نيمسوختهى آن بسيار سخن گفته، اما از زيبايى و عشق خدا سخنى بر زبان نياوردهاند. مردمان را مىتوان با بيان زيبايىها و كمالات خداوند، عاشق خداوند نمود. اگر مردمان به تقوا و پرهيزگارى به معناى ترس از خدا تشويق شوند، اما بيشتر قلدران و زورگويانى در ذهن آنان بنشيند كه به هيچكس رحم نمىكنند، ارايهى چنين تصوير ترسناكى از خدا ضد دين و خداست؛ اگرچه نظام انعكاس كردار و مكافات عمل در جاى خود حق و جدىست.
آداب کاوشگرى
خط : کاوشگرى را نبايد به كندى ادا كرد و بايد در آن سرعت داشت. وقت کاوشگرىها بايد كوتاه باشد و مطالب به صورت ارايه گردد و ورود و خروج و تقسيمبندى داشته باشد. همچنين مطالب ارايهشده بايد مستند باشد و از مطالب غيرمستند براى تأييد، تشويق و دلگرمى استفاده نكرد. افزون بر اين، در هر کاوشگرى بايد دستكم يك رهنمود عملى با توجه به مناسبت روز داشت و چنين نباشد كه کاوشگرى از مطالب كاربردى خالى باشد. در سخن گفتن بايد آرام بود و نيز راحت صحبت كرد و دلهره و اضطرابى در خود نداشت. بايد طمأنينه، صلابت و سادگى در سخن را رعايت نمود. بحثها بايد بهروز باشد و چنين نباشد كه بوى كهنگى بدهد و گوينده را از وضعيت زمان و جهان، ناآگاه بپندارد. همانطور كه كسى نان بيات و كپكزده و چاى سرد دوست ندارد، مردمان نيز از حرفهاى كهنه و تكرارى دلزده مىشوند. هيچگاه نبايد با طرح مسايل جزيى، ذهن مردمان را از مسايل كلى و كلان منحرف نمود. استفاده از مثال در کاوشگرى براى تفهيم مطلب به افرادِ ضعيف است و مناسب محافل علمى و اصحاب دانش نيست.
خط : چگونگى ارشاد و موعظه نياز به آموزش دارد. طلبه بايد كلام خود را حفظ نمايد و آن را در جايى هزينه كند كه اثر دارد و براى انسانى كه گوش شنوايى ندارد، مانند افراد مستكبر و از خودراضى كه كسى را بهتر از خود نمىدانند و خود را بر همه كس امير و برتر مىبينند و طبع علمى يا معرفتى آنان از كار افتاده است، خود را هزينه نكند.
خط : كسى كه فراوان سخن مىگويد، نمىتواند بينديشد و دقتنظر داشته باشد و حق را دريابد و حق را بگويد و به كسى يا چيزى با گفتهى خود ظلم روا ندارد. پرحرفى سبب مىشود دل آدمى خام بماند و حرارتى نيابد. سخنگفتن هزينه و خرجِ درآمد است و سبب مىشود دل چنان تنگ شود كه جز آب قليلى در آن نماند و تفكر خلاق و تطهيرى خود را از دست دهد.
مداحى نامناسب
خط : دين، از مداحانى آسيب مىبيند كه ناآگاه هستند و منبر روضه را با استيج و سِن بازىگرى يكى مىگيرند. چنين مداحانى جامعهى عادى را به چنين سرگرمىهايى مشغول مىدارند و آنان را از علم و معرفت محروم مىسازند و تنها احساس و شور جامعه را با مطالبى كه معرفتزايى ندارد و كمالى نمىآورد، برانگيخته مىكنند. منبر را نبايد با سن تئاتر اشتباه گرفت و به بازىگرى و معركهگيرى بر روى منابر رو آورد. البته جامعه به احترام روضهى امام حسين 7 از مداحان نيز استقبال دارد، ولى اين به خاطر تحقيقى و علمى نبودن بعضى از منابر نيز مىباشد.
خط : عزادارى داراى اصول و قوانين و آداب مىباشد. روضهخوانى چنانچه طولانى گردد، اشكال دارد، همانطور كه بىجا و بد صحبتكردن از حضرات معصومين 7 بىحرمتى به آنان است و اشكال دارد. در عزادارى بايد رعايت ميزان و اندازه شود. عزادارى در نيمههاى شب با سروصداهاى آزاردهنده و ايجاد آلودگى صوتى، گناه كبيره مىباشد نه حفظ شعاير. جامعه بايد پيش از ديندارشدن تربيت داشته باشد تا دين بتواند آن تربيت را ترقى دهد و به اوج رساند. دلى كه محبت حضرت سيدالشهدا 7 را دارد، راه او را مىپيمايد و تفكر، تلاش، غيرت، حميّت و خلاصه تا قدر توان، همهى اوصاف حضرت را در خود پياده مىكند.
نگارش
خط : ارايهى كتاب، بهترين و مناسبترين راه تبليغ دينى براى حوزويان است. نويسندگى، بهترين، مهمترين و اثرگذارترين روش تبليغىست و بيشتر شيوههاى تبليغى مانند فيلمنامهنويسى، داستاننويسى، مقالهنويسى و نگارشهاى تأليفى بر آن ابتنا دارد. كتاب چنان اهميتى دارد كه حتا معجزهى پيامبر اكرم 9 قرار گرفته است. عالمان دينى نيز بايد يافتههاى خود را در قالب ماندگار كتاب به اشتراك گذارند. دانش با نگارش ماندگار مىشود. البته كتاب و نوشتهاى ماندگار است و با آدمى به سراى ديگر انتقال مىيابد كه انسان آن را در صفحهى دل نگاشته و با حقيقت وى يگانگى يافته باشد.
خط : سختترين كار حوزويان كه از شهادت سرخ سختتر و سنگينتر است، نگارش كتاب مىباشد و روايت « فيرجح مداد العلماء على دماء الشهداء »[8] كه مركب قلم عالمان دينى را بر خون
شهيدان ترجيح مىدهد، به اين سبب است. نگارش و مداد عالم موجب امتداد ديانت، فرهنگ شيعى و دانش است و اين كار خالى از ابتلاءات و ناچار از تحمل سختىها نيست. عالمان شيعه براى حراست و مرزبانى از حريم فرهنگ شيعى زحمتها و سختىهاى فراوانى رابهخصوص با نگارش، بر خود تحميل كردهاند.
خط : چيدن عبارت درست و بدون غلط كه طريق روشمند علم و منطق فهم را رعايت كرده باشد، كارى فكرىست كه مغز آدمى را خسته و نااميد مىسازد و خستگى آن كلافهكننده و گيجكننده است و هوس هرچيزى را از انسان مىگيرد، نه كارى دنيايى يا جسمى كه پس از خستگى روزانه با استراحتى بيرون شود. اقتضاى سير و سلوك طلبگى چنين است و بايد كارى را انجام داد كه خداوند براى آدمى فراهم كرده است. طلبه بدون چنين رياضتهايى، سير ندارد.
خط : هدف انبياى الاهى ارايهى طريق هدايت و وصول و بلوغ مردمان به حق و آگاهىبخشى به آنان بوده است. اصل اين هدف در تمامى پيامبران الاهى و اولياى ربانى مشترك است، اما ساختار آن در هر زمانى شكلى به خود مىگيرد. در گذشته، پيامبران و اولياى خدا و نيز عالمان دينى با مردمانى در ارتباط بودند كه سواد خواندن نداشتند، براى همين تبليغ خود را چهره به چهره و شفاهى و به صورت گفتارى ارايه مىكردند. امروزه اين شيوهى تبليغ چندان كارآمد نيست و تبليغ گفتارى جايگاه ديروز خود را از دست داده است؛ هرچند چنين نيست كه بىتأثير باشد و شرايط امروز بهويژه دسترسى عمومى به شبكهى اينترنت، تبليغ نوشتارى را اهميت داده است. امروزه بايد كرامت عالمان دينى را در توانايى چينش حروف ديد؛ همانطور كه معجزهى ماندگار اسلام و سند حقانيت آن، قرآنكريم مىباشد.
خط : توليد كتاب بايد داراى سيستم و تابع نظام همانديشى جمعى باشد تا بر كارهاى فردى كه آسيبپذير است، تكيه نداشته باشد.
خط : در اين زمان كه كمتر كسى سراغ كتاب را مىگيرد، حتا با نگارش كتاب هم نمىتوان خيرى برد، مگر كتابى كه چنان بر آن زحمت كشيده شود تا به عنوان منبع و مرجعى مطمئن در حصول معرفت يا دانش از آن ياد شود. وقتى نشود به كتابها اميد بست، آيا مىشود به صحبتها كه تأثير آن كمتر است، براى آخرت خود اميدى داشت؟!
خط : كتابهاى درسى بايد داراى رتبهى علمى بسيار بالا و سرشار از انديشههاى نو باشد، اما چنين نباشد كه دانش آن با نثرى سخت و سنگين نوشته شود، بلكه بايد در كمال سادگى و روانى باشد. سادهنويسى به معناى مبتذلنويسى نيست و بايد داراى روش علمى و نظم منطقى باشد و با نگارش هر عصر و نوع مخاطبان و گفتهخوانان همگونى داشته باشد تا خوانندگان كتاب بتوانند مطلب آن را
درك نمايند.
خط : كتاب را بايد در فضاى انس با خداوند و حضرات معصومين : نوشت و به چيزى جز آن حضرات : اعتقاد نداشت. اينجا بارانداز عاشقان سينهچاك است و هركسى را به عجز مىكشاند و تسليم مىسازد.
خط : امروزه جنگها و هجومها نرم شده است. هجوم خداى معنوىِ رايج در غرب به خداى شريعت در مكتب تشيع و اهلبيت عصمت و طهارت : با موج واژهها و جنگ نرم است. كشورهاى استكبارى با همين سياست در پى تغيير نگرش جامعه و نيز تغيير حاكميتها مىباشند. فرهنگ هيچ جامعهاى ذاتىِ آنان نيست تا قابل تغيير نباشد و تحول، تبديل، تبدل و تغييرپذيرى در تمامى ساختار ناسوت و آدمى وجود دارد. جامعه نيز مىتواند با طول موجهاى بسيار نرم، دچار كششهاى طولى، عرضى و عمقى شود و تغيير يابد. امروزه نيازى به لشكركشى نظامى براى فتح كشورها نيست؛ بلكه فقط كافىست سوارهنظامان رسوخناپذير علمى، پيادهنظام واژگان را فرماندهى كنند و با تئوريزه كردن فرهنگى كه در پى آن هستند، به توليد علم فرمايشى رو آورند. اگر جامعهاى سپر دفاعى دانشمندان منتقد را براى خود نداشته باشد، با هجوم سريالهايى چندصد قسمتى و مقالات و كتابها، بهراحتى در هم مىشكند. جنگ نرم از قربانگاههايىست كه با ايجاد موج در مردمان، آنان را نه گروه گروه، بلكه جامعه به جامعه به كام خود مىكشد و نتيجهبخشترين ميدان نبرد براى فتح ملتها و دولتهاى آنان است. جنگى كه متناسب با هر جامعه و به اعتبار باورهاى آنان طراحى مىشود. جنگ نرم، ملتى را براى زمانى آشفته و خشن و براى برههاى ديگر نرم و آرام مىسازد و اخلاق و عواطف آنان را متأثر از سياستهاى خود مىنمايد و در اين راه، حتا در اقتضاءات طبيعى آنان نيز دخالت كرده و آن را به نفع خود تغيير مىدهد و خلق و خو و فرهنگ جامعه به سليقهى حاكمانِ چيره، رنگ مىگيرد و مديريت مىشود؛ چنانكه حاكمان جور اهلتسنن، فرهنگ ايرانيان را به مذهب تسنن و صفويان به تشيع
سوق دادند.
روند تغيير در كشورهاى آزاد شتاب دارد؛ اما در مناطقى كه حاكم مستبدى دارد، استبدادْ مردمان را به خستگى، بىاعتقادى و وازدگى خواهد كشاند و زمينهى تغيير حكومت را در آنان ايجاد خواهد كرد؛ بهويژه آن كه دنياى امروز به سبب پيشرفت وسايل ارتباطى و علمگرايى بشر، قفسپذير نيست و نمىشود مردمان منطقهاى را با سياستِ نگهدارى در قفس، مهار كرد؛ از اينرو، راه نفوذ در جامعه و تسخير آنان، تهاجم نرم فرهنگى و تزريق علم به آن است.
جامعه در قبال علم، كرنش دارد. تزريق علم به ساخت فرهنگ مىانجامد. اگر علم در خدمت استثمارگران باشد، تودهها و جمهور را اسير فرهنگ استعمارى مىسازد.
حوزههاى علمى و روحانيت، براى فتح قلبها و تسخير كشورها و جوامع، كافىست مجتهدانى ربانى، واژهآور و كارآمد در علم دينى با اقتدار گفتمان با جوامع، براى انتقالِ مناسبِ محتواىِ قابل مصرفِ علمى مجاهدت داشته باشند.
تدريس
خط : علم با تدريس جلا مىبايد. تدريس يك كتاب يا نظريه و دفاع در حضور شاگردان، به استاد دقت مىبخشد و آن كتاب يا نظرگاه را قوّتى مضاعف مىدهد. عالِمى كه تدريس ندارد، نمىتواند داراى صبغهى علمى گردد.
خط : دانش، پيشينهاى طولانى و دراز در تاريخ بشر دارد. اگر انسان بخواهد در موضوعى تحقيق نمايد، بايد نخست پيشينه و دانش موضوع بحث را بشناسد. تاريخى كه گاه به هزارانسال پيش باز مىگردد. با توجه به سلسلهوار بودن دانش و اينكه هر تغييرى تنها در شكل ظاهرى و صورى آن دانش است، هر كتابى كه نوشته شده است؛ هرچند براى هزارانسال پيش باشد، نيازمند توجه و مطالعه مىباشد. در هر علمى بايد موضوع و مبناى خاص را در دست داشت و مستدل سخن گفت و بهطور معمول، مادهى اصلى علم از افراد مختلف گرفته مىشود و بعد از تركيب آن، علم و مطلب جديدى آماده مىگردد و به بازار ارايه مىشود. به جهت فلسفى امكان ندارد شخصى بدون اطلاعات قبلى و علوم گذشتگان و بدون هيچگونه پيشفرضى، علمى را تدوين يا تأسيس نمايد. در اين زمينه دستكم وى بايد واژگان را از ديگران فرا گرفته يا آن را در مدرسهاى آموخته باشد.
براى تدوين علم و نوآورى در دانش به افراد ديگر نياز است تا آن علم، اجتماعى گردد و در خود علم نيز نياز به اجتماع هست؛ زيرا علمى كه درون يك فرد قرار دارد، به تنهايى شكوفا نمىگردد و دردى از جامعه دوا نمىكند. در صحنهى جامعه و تبادل و گفت و گو و بحث علمى ميان افراد است كه دانش شكافته مىشود، وگرنه اگر فرد تنها باشد، علم او به سرعت افول مىگيرد و يا دستكم در مرحلهى ظهور خاموش مىگردد.
خط : استاد بايد چنان توانمندى داشته باشد كه اشكالات متن را دريابد و آنها را تصحيح كند، وگرنه وى برترى و امتيازى ندارد و تنها انبانى از معلومات و محفوظات است كه نمىتواند اشكال و نقدى داشته باشد. داشتن ذهن جوال و وارد آوردن نقدهاى علمى و منطبق بر قواعد علمىست كه مشخص مىسازد آيا كسى عالم است يا نه، نه تكيه بر محفوظات.
کاوشگرى
خط : منبررفتن بهخودىخود حسن نيست و در حد اقتضاست و اين محتواى سخن و نفس صافى و صفاى روح گوينده است كه آن را به سوى خير مىكشاند و هر مقدار كه از صفاى روح او كاسته شود و محتواى علمى آن تضعيف گردد، جنبهى شرّ بر آن غلبه مىيابد.
خط : کاوشگرىهاى مذهبى توسط نيروهاى حوزوى لازم است هماهنگ با فرهنگ علمى دين و مطابق با معيارهاى قرآنى و به شيوهى باشد و منبر، كرسىِ تدريس گردد تا مردمان شنيدهها را بنويسند و بر روى آن تحقيق كنند و چنين نباشد كه حوزويان درگير ظاهرگرايى صرف، عاميانهگرى و چهرههاى پوپوليسم گردند، وگرنه پيرايهها، تحريفها، خرافهها و ناآگاهىها را رايج مىسازند و دينگريزى، دينستيزى و خشونت مىآورد.
خط : موعظهگرى و ارشاد، شأن اولياى خدا و مؤمنان است و نياز به آگاهى از مصلحت و خير فرد دارد و چنين مهمى جز از اولياى خدا و عالمان ربانى برنمىآيد. كمتر كسى پيدا مىشود كه بتواند دين را آنگونه كه نازل شده و نيز حق را دريابد و به فهم حقيقت رسد و نيز بتواند در اجرا و در رساندن پيام دين، سالم، صالح و توانمند باشد. آنچه غير اولياى الاهى به مردمان مىرسانند با توجه به آنكه غير حق در آن دخالت دارد، خالى از پيرايه، تحريف يا اشتباه نيست. بر اين اساس، هرچند سخنگفتن و موعظهنمودن بسيار خوب است، سخننگفتن و زبان از پند كوتاهكردن براى آنان كه از اولياى خدا نيستند، بهتر است. شايسته است موعظهگرى را سِمت خود نخواست و اگر مؤمنى نيز درخواست آن را داشت جز از قرآنكريم يا متن روايات صحيح چيزى نگفت. اما كسى كه در عمل سست و اهمالنگر است، به هيچوجه نبايد كرسىِ ارشاد و پنددادن و گفتن براى ديگران بگذارد. موعظه و پندِ كسى كه عيبى در اوست، يا به كردار و عمل اهتمامى ندارد، تأثير روانى بر شنونده دارد و آن را بىمايه و نعشى مرده مىسازد كه خاصيتى در نفس بهجا نمىگذارد و چه بسا نتيجهى عكس مىدهد. نمىشود نفسى بد باشد و ردّ و اثرى از آن بدى در كلامى كه مىگويد تزريق نكند. شنيدن كلام از فردى كه بيمار نفسانىست، بيمارى او را سرايت مىدهد. موعظه وقتى اثرگذار است كه پنددهنده خود داراى اعتقاد راسخ به آن باشد و نمىشود كه اعتقاد راسخ با سستى در عمل همراه باشد و كسى كه اعتقاد درستى ندارد، تزلزل وى در كلام او آشكار مىگردد و سستى و ضعف باطن او به ظاهر سخن كشيده مىشود. ميان فاعل و فعل، سنخيت و تناسب است و باطن ـ همانگونه كه هست ـ در واژگان ريخته مىشود.
خط : واعظ بايد سلامت نفس، اعتقاد سالم و قصد الاهى داشته باشد. خداوند واعظان خود را انبياى الاهى قرار داده و به آنها عصمت را موهبت كرده تا به پاكى براى مردمان سخن بگويند و مردمان با ديدن پاكى و درستى آنها، شكوفهى انس و محبت در دل آنان جوانه زند. گويندهى معيوب؛ هرچند سخن نيكى داشته باشد، اشمئزاز از خوبىها را در شنونده پديد مىآورد. واعظ نبايد عيب داشته باشد و هركسى نبايد جرأت وعظ به خود دهد. در اينصورت، موجسواران شياد و مشاطهگر كنار مىروند و اولياى خدا سكان هدايت و وعظ افراد جامعه را عهدهدار مىشوند. خداوند در آيهى :
( لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ. كَبُرَ مَقْتآ عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ )[9] .
چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد. نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.
گويى بسيار ناراحت شده و يخهى واعظى خودشيفته و داراى عيب كه ديگرى را از آن عيب پرهيز داشته، محكم گرفته و او را به سينهى ديوار گذاشته است و چنين به او نهيب مىزند: ( لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُون ).
خط : در صورتى مىتوان دين را در جامعه تبليغ نمود و از مردمان توقع ديندارى داشت كه نخست اقتصاد و معيشت آنان سامان و رونق گرفته و نيازهاى اساسى همچون شغل، مسكن و ازدواج آنان حل شده باشد. در نظام اسلامى، ترويج دين يعنى دادن شغل به مردمان، ساختن خانه براى آنان و تأمين ازدواج آسان. پدرى كه نمىتواند خرج آب و نان فرزندان خود را بدهد، نفوذى بر آنان ندارد تا انتظار سخنپذيرى و شنيدن امر و نهىهاى خود را داشته باشد. رابطهى جامعه و متوليان دينى و حوزويان نيز همين است. آنان بايد پناه ضعيفان و مردمان باشند و نيازهاى اساسى آنان را تأمين كنند، نه آنكه ضعيفكشى كنند. اسلام با ضعيفان درنمىافتد. روحانيان لازم است با معرفت و محبت و مرحمت با ضعيفان، فرودستان و كمبرخورداران مواجه شوند.
خط : امورى كه دست اختيار بشر از آن كوتاه است؛ مانند معرفت، معنويت، نبوت، رسالت، امامت، ولايت، مقام ختمى و نيز تشيع، فتوت، مردانگى و جوانمردى، عقل و بعضى از رزق و روزىها كه تمامى موهبتىست، در تبليغ نبايد با امور ارادى و تحصيلى خلط گردد و شيوهى تربيتى اين دو تفاوت دارد. امور موهبتى به جلا نياز دارد و امور تحصيلى به اكتساب.
خط : تمركز بر شبهاى احياى قدر و خود را در مسير كمال پنداشتن براى يكسال و ترويج آن، طريقى خطا و گمراهآميز است كه تنها درصد خوشايندى و رضايت كاذب را در فرد بالا مىبرد؛ بدون آنكه به وى حقيقتى دهد.
خط : نظام اسلامى يكى از چهرههاى روحانيت است، نه تمامى آن. نبايد چنين باشد كه نظام روحانيت براى بيشتر مردمان، فقط از دريچهى نظام اسلامى و دولت، مورد شناسايى و ارزيابى قرار گيرد و شيعه بر اساس عملكردهاى زمامداران مورد قضاوت واقع شود، بلكه بايد تلاش و سياستگذارى شود تا مكتب شيعه بر پايهى تحقيقات علمى و شناختهاى عميق مذهبى شناخته شود.
خط : حوزههاى علمى، حوزههاى « علمى » و حوزههاى « اخلاق »، « ادب » و « متانت » است و هيچ روحانى مجاز نمىباشد به جاى بحث علمى و ارايهى دادهها و ظرايف تحقيقى، به مغالطهى « عصبانى شدن »، فريادبرآوردن، تحكّم، بىاحترامىكردن و به برخورد ناجوانمردانه و استبدادى رو آورد. وجود چنين رويكردهايى در مباحث علمى، نهتنها حوزهها را علمى نمىسازد، بلكه فضا را براى فعاليت عالمان آزادانديش و توليدگران دانش و ايدههاى نو نيز محدود مىسازد. بدتر آن كه نتيجهى دگمانديشى و مزاجى سخنگفتن اين مىشود كه تير پيرايههاى بسيارى بر پيكر نيمهجان دين فرود مىآيد و جامعه را نسبت به دين بدبين و در گريز خواهد ساخت.
خط : تدوين و تبليغ آداب اجتماعى بهخصوص دستگيرى از بينوايان و دورى از ضعيفكشى بر عهدهى حوزويان مىباشد. بر عالمان دينىست كه در اين رابطه و بهويژه در بحث اخلاق حرفهاى، كارى درخور و تحقيقى شايسته انجام دهند.
خط : در تذكرها و در انتقادها و در امر به معروف و نهى از منكر، نبايد به ضعيفان و خردهريزها توجه نمود؛ بلكه بايد: ( فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ )[10] بود و شاخهاى فساد را گرفت و شاخ شاخداران مستكبر را
قطع نمود. با نرمها بايد با نرمى برخورد نمود و با زبرهاى فاسد به صورت درشت و زمخت و با غلاظ و شداد. اگر كار به عكس شود، ديكتاتورى و ضعيفكشى را ـ كه كارى ناجوانمردانه است و از اخلاق بندگان رحمان بهدور مىباشد ـ پديد مىآورد. با ضعيفان، فقيران و مظلومان، بايد با مرحمت رفتار كرد.
تعادل عزادارى و شادمانى
خط : جامعهى شيعى با وقوع كودتاى سقيفه و از دست دادن حاكميت سياسى صاحب ولايت و با پيشامد حادثهى خونين و غمبار كربلا، عزادار گرديده است، اما اين فرهنگ به معناى لزوم ممنوعيت انواع شادمانىها و كاميابىها نمىباشد. عزاهاى اجتماعى بايد با شادىها و نشاطهاى عمومى و با ترويج صحيح كاميابىها، به اعتدال گرايد و درصد هريك با مطالعات دقيق علمى و روانشناسى مشخص گردد. نبايد به صورت گترهاى بر ترويج عزا بهخصوص در جوامع جوان، آن هم بهگونهاى الزامآور و بدون پشتوانهى علمى، اقدام نمود و بايد اعتدال در شادمانى و حزنگرايى را رعايت نمود تا جامعه با چيرگىِ اندوهگرايى، به افسردگى ـ كه نتيجهى آن، تنندادن به كار و خمودگىست ـ كشيده نشود.
خط : جامعهى شيعى همواره عزادار مصايبى مىباشد كه روزى خلفاى جور وارد آوردند و مظلوم بودن حضرات معصومين : را بلند اعلام مىدارد، اما اين معنا را بايد با عشق و محبت ولايى انتقال داد، نه با ضربت آييننامههاى خشن و خشك فرماليته و شكلى كه واقعگرايى و پشتوانهى علمى، دينى و تحقيقى روانشناسانه و جامعهشناسانه با آن نمىباشد.
پاسداشت حرمت مردمان
خط : در تبليغ لازم است حرمت تمامى مردمان را داشت و با واقعبينى بر اين باور بود كه تمامى مردمانان، مسلمان هستند و قصد خير و نيت صاف دارند، نه آن كه با ابتلا به خودشيفتگى به ديگران سوءظن داشت.
خط : حفظ دايمى حرمت مردمان و داشتن متانت، وظيفهى عالمان دينىست و مقابله به مثل در كلام براى آنان مجاز نيست، بلكه مقابله به احسن و گفتار نيكو و دور از خشونت از آنان مورد انتظار است؛ چنانكه قرآنكريم مىفرمايد: « بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه چون ناآگاهان، ايشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملايمت پاسخ مىدهند. »[11]
مناظره
خط : سخنگفتن در مناظره نيازمند حضور ذهن، استحكام و قدرت علمى و فنىِ بسيار بالايىست. اگر كسى در مناظره توان ارايهى استدلال را نداشته باشد يا استدلالهاى وى براى جامعه كارآمد نباشد، بايد از مناظره پرهيز كند؛ اگرچه حق باشد.
خط : اگر اختلافى ميان مردمانى برحق است كه برخى از آنان در سمتى و بعضى در سويى ديگر در برابر هم جبهه بگيرند، نبايد در ميان آنان مناظره داشت؛ چون هر دوگروه براى نابودى حق از بهترين شيوههاى تبليغى استفاده مىكنند و پيروزى هريك از اين دوگروه، پيروزى حق نيست و در هر صورت، چنين مناظرهاى به ضرر حق تمام مىشود؛ اما اگر يك طرف مناظره حق باشد و طرف ديگر باطل، با حفظ شرايط مىتوان با اقتدار وارد مناظره شد تا باطل را شكست داد.
خط : در مناظره افزون بر داشتن توانمندى در علم، بايد فن بيان و زبانى گويا و رسا داشت و در پى حقيقت بود. حقطلبى، انصاف مناظرهكنندگان را مىطلبد. اگر مناظرهكنندگان منصف نباشند، نبايد در مناظره شركت نمود و چنانچه مناظرهاىست كه مردمان منصف، بينندهى آن هستند، انسان مىتواند به صحنهى مناظره پا گزارد.
خط : مناظره در همهجا و با هركسى ممكن نيست؛ بلكه مناظره بايد با افراد همسطح هم از لحاظ علمى و هم از لحاظ اجتماعى باشد و اگر شخصى در يكى از اين دو زمينه حاكم باشد يا بدان شهرت داشته باشد يا منصب و مقامى دارد، نبايد از حكومت و اقتدار حكومتى خود استفاده كند و بايد همانند دو دوست در مناظره شركت كنند تا مردمان بتوانند حق را از باطل و نادرست تشخيص دهند.
خط : اگر هريك از دو طرف مناظره بر آن باشد تا با قدرت و قوّت، به بحث و جدل با ديگرى بپردازد به اين هدف كه او را از ميدان به در نمايد، مناظره خصمانه شكل مىگيرد. در برابر آن، مناظرهى دوستانه است كه تأثير بيشترى، در مخاطب و نيز شخص مناظرهكننده و طرف دعوا دارد. مناظرهى دوستانه با معيار عقل و دليل انجام مىپذيرد. در اين نوع مناظره، فرد مناظرهكننده يا پرسشگر يا مجيب مىتواند به طرف ديگر بگويد: من نيامدهام شما را اصلاح كنم؛ بلكه آمدهام سخنان شما را بشنوم و در كلام شما و نظريهى خود بينديشم و سپس اگر موافق باشيد، بهترين نظر را برمىگزينيم. در مناظرهى دوستانه، طرف مقابل به چشم خصم نگريسته نمىشود و مانند گفتوگوى صميمى استاد و شاگرد در كلاس درس مىماند كه سبب مىشود جهل و نادانى از بين رود و علم و آگاهى جايگزين آن شود.
پايان جلد دوم
[1] . شورى / 23.
[2] . يونس / 72.
[3] . بحار الا، ج 67، ص 309.
[4] . نحل / 125.
[5] – بقره / 13.
[6] . شعراء / 3.
[7] . مائده / 118.
[8] . بحار الا، ج 2، ص 14.
[9] . صف / 3 ـ 2.
[10] – توبه / 12.
[11] . فرقان / 63.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.