صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

بخش 2 : فصل پنجم : مهندسى فرهنگ

مدیریت و سیاست الاهی جلد 1📂 بازگشت به فهرست

بخش 2 : فصل پنجم : مهندسى فرهنگ

 

خط  : ايران، كشورى فرهنگى و اسلام، دينى فرهنگى و قرآن‌كريم كتاب فرهنگ است كه در فرهنگ خود، اقتصاد، سياست، جامعه، قدرت نظامى و ديگر شؤون اجتماع را دارد. تمامى اين امور تابع فرهنگ است. اگر فرهنگ جامعه به‌درستى مديريت شود، اقبال مردمان به خداوند و ديندارى بالا مى‌رود و ناآرامى‌ها و مجازات‌ها كاهش مى‌يابد؛ همان‌طور كه اگر فرهنگ اقتصادى جامعه آگاهانه، علمى و سالم باشد، فقر و فساد مهار مى‌گردد و بستر تحقق فرهنگ سالم و اعتلاى آن فراهم مى‌شود.

هدايت مديريت فرهنگى

خط  : سازمان حكمت، فرهنگ و هنر در چارچوب قوانين اساسى اين مجموعه‌ى شش بخشى، مسؤوليت هدايت مديريت فرهنگى كشور و نظارت بر آن در جهت انطباق برنامه‌ها و سياست‌هاى اجرايى با سياست‌هاى فرهنگى كشور را بر عهده دارد.

قانون اساسى؛ چشم‌انداز فرهنگ كشور

خط ( كلان )  : قانون اساسى، چهره و راهنماى بينش فرهنگى‌ست و نظام فرهنگ را ـ يعنى « عقايد و باورهاى اساسى و خردپذير »، « علم، آگاهى و معرفت »، « ارزش‌ها، آداب و الگوهاى رفتارىِ » ريشه‌دار و ديرپا و « نمادها » و « مصنوعات » كه ادراكات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شكل مى‌دهد و هويت آن را مى‌سازد و تابع تربيت عمومى و فراگير تمامى جامعه مى‌باشد ـ مشخص نموده است. « تربيت » و « فرهنگ » غير از « طبيعت » و « سنت » است.

فرهنگ معرفتى و علمى آزمايشگاهى

خط ( كلان )  : فرهنگ جمهورى اسلامى لازم است زبان انديشه و علم و ابزار شناخت آزمايشگاهى و معرفتى داشته باشد و به عنوان مكتبى علمى و معرفتى و داراى قسط و دست‌كم انصاف شناخته شود. معيار فرهنگى‌بودن جمهورى اسلامى و شناخت ارزش‌هاى آن، دواصل ثابت و كلّى « معرفت وحيانى و برهانى » در بـُعد حكمت نظرى و مرتبه‌ى انديشه، و دورى از جهل و نادانى و تأكيد بر اجراى « قسط » عمومى و عملياتى‌نمودن آن به شكل فراگير و دورى از ظلم و ستمگرى و استكبار، در مرتبه‌ى كردار و حكمت عملى، با لحاظ تفاوت اطلاق و نسبيت در حركت و عمل و مقام تقييد، با اطلاق و نسبيت در ثبات حق و مقام اطلاقِ كلى مى‌باشد و همين دو چهره از نسبيت، بيان‌گر كفر و ايمان و حق و باطل مى‌باشد.

 

خط  : اصل معرفت و دانش از مبادى كمال و تطهير نفس و دليل ذهن و راه‌گشاى انديشه و روح جامعه است كه به انسان قدرت راه‌يابى به حقايق هستى و وصول درست به عوالم موجودات و شهودِ عوالم ربوبى و حضور حضرت حق را مى‌دهد و آثار و ثمرات ملازمى آن، رهايى از تشكيلات باطل، دورى از پيرايه‌هاى مختلف و تطهير جان از تمامى خانواده‌ى جهل و شرك و كفر و نفاق است. علم و معرفتِ يقينى و اطمينانى مى‌تواند حيات كامل و سالم فرد و جامعه را تأمين و تعميق بخشد و بيمارى‌هاى فردى و عمومىِ همگان را از ميان بردارد و در سالم‌سازى انديشه و روح فرد و جامعه نقش اساسى داشته باشد. اجراى قسط و داشتن انصاف انسانى كه پشتوانه‌ى ادراكى دارد و بر پايه‌ى معرفت برهانى و يقينى يا اطمينانى استوار است، مى‌تواند زمينه‌ى تمامى كمالات انسانى را در فرد و جامعه فراهم آورد و حتّى علت تحقق همه‌ى سجاياى پسنديده‌ى اخلاقى و ارزش‌هاى والاى انسانى شود و دورى از هر نوع كج‌روى و ظلم و ستم‌پيشگى را به دنبال داشته باشد. گرفتارى به هوا و هوس‌هاى نفسانى و دل‌بستگى به انگيزه‌هاى شيطانى و از خودباختگى در مقابل مادّيات و سرسپردگى به ايادى باطل ناشى از بريدگى از علم و معرفت و قسط و انصاف مى‌باشد.

فرهنگ جامعه در صورتى حيات معقول و سالمى دارد كه آثار و نتايج دواصل معرفت عمومى و قسطِ فراگير، در آن فعلّيت بيابد و انديشه و حركت فرد و جامعه و به‌خصوص مديران و خواص آن در محدوده‌ى وجودى و نظام تشكيلاتى خود از اين دواصل بهره ببرد و مديريت بر حكمت و در مسير اجراى قسط استوار باشد تا حيات معنوى سراسرِ روحِ جامعه و مردمان و فرهنگ عمومى را فرا گيرد.

اداره‌ى جامعه بر سه اهرم « عدالت، قسط و انصاف اجتماعى »، « ايثار » و « گذشت » مى‌باشد. قسط‌گسترى لحاظ تمامى افراد را به‌طور قانونى و فراگير دارد و امكانات جامعه را به صورت مساوى ميان آنان توزيع مى‌كند. از آن‌جا كه جامعه همواره مانعِ عده‌اى شرور و اخلال‌گر را دارد كه در روند توزيع سالم و عادلانه‌ى امكانات دولتى و خزانه با زرنگى ايجاد اختلال مى‌كنند و به محروميت هرچه بيش‌تر اقشار ضعيفِ جامعه دامن مى‌زنند، جبران اين ضعف ممكن نيست مگر به ايثار و گذشت صالحان امت كه مرهمى بر ضعف و فقر اقشار محروم مى‌گردد. افراد متوسط جامعه نيز در پى زندگى خويش هستند؛ آنان نه ضعيف هستند كه به كمك مالى اين و آن نيازى داشته باشند و نه اهل ايثار مى‌باشند و بخششى از مال خود ندارند و نه اهل جنايت مى‌باشند. البته انفاق به ضعيفان از هر گروهى باشد، بسيار ارجمند است و در هر شرايطى و به هر شكل مناسبى پذيرفته مى‌شود و حد نصابى براى آن نيست.

اجتهاد آزاد شيعى و دورى از خودرأيى

خط  : فرهنگ در صورتى در جامعه در روندى سالم و با حياتى معقول نهادينه مى‌شود كه محتواى غنى مكتب شيعه در فضايى آزاد و آرام و سالم عرضه شود و با اختلاف و تشتت مديران و خودخواهى و خودرأيى مسؤولان كه زيان‌بارترين عامل براى تخريب فرهنگ شيعه مى‌باشد، در
مجارى امور و مرحله‌ى عمليات و اجراى امور مواجه نشود و اختلاف اجتهادها و آزادى انديشه به اركان وحدت مديريت، تصميم‌گيرى‌ها و نهايت به متن جامعه وارد نشود، ضمن آن‌كه وحدت رويه نيز به استبداد نينجامد. تشتّت و درگيرى در اهداف و نظرات و اصرار و پافشارى بر يك انديشه و نظر و تعصب در عقيده و روشى خاص بدون توجّه به نظرگاه‌هاى ديگران و بى‌تفاوتى به ديگر افكار به استبداد مى‌انجامد و با فرهنگ عالمانه و قسط عمومى منافات دارد. سازمان حكمت لازم است با احصا و توجه به تمامى نظراتِ داراى پشتوانه‌ى فكرى و منطق علمى و متعادل و دور از پندارهاى افراطى و تفريطى، التقاطى، ارتجاعى، يأس‌آور و نااميدساز و با تحليل و بررسى شبكه‌اى و هم‌انديشى و هم‌افزايى، اختلاف‌ها را اعم از آن‌كه منشأ آن دورى از معرفت وحيانى و انديشه‌ى برهانى باشد يا برآمده از كمبودهاى نفسانى و دورى از قسط و انصاف، به وحدت برساند و زمينه را براى نهادينه‌شدن فرهنگى علمى، هم‌افزا، پيش‌رو و سيستميك و با برنامه‌اى شفاف و دور از پنهان‌كارى و كتمان به‌خصوص در سياست‌هاى كلان و قوانين اساسى و عارى از استبداد و ديكتاتورى و عوام‌فريبى و شعارسالارى و دخالت انگيزه‌هاى شخصى و سليقه‌هاى نفسانى و دگم‌گرايى‌هاى وراثتى و كمبودهاى علمى و حقارت‌هاى قهرى و محيطى و دون‌مايگىِ پيشينى فراهم نمايد. سازوكار اين امر در « نظام‌نامه روحانيت شيعه » توضيح داده شده است.

خط  : فرهنگ مكتبى و معنوى شيعه هنگامى مى‌تواند به الگوى سالم و پويا تبديل گردد كه گذشته از قانون‌گذارى علمى بر پايه‌ى اجتهاد و ارزش‌هاى عقيدتى، از سلامت عمومى و انديشه‌اى معقول برخوردار باشد و حيات فكرى و علمى و نيز تحقق قسط و انصاف در جامعه داراى رشد و كمال متناسبى باشد. اگر جامعه از نعمت انديشه‌ى سالم بى‌بهره بوده و درك درستى از واقعيات نداشته و در ناحيه‌ى انديشه به جهل و پيرايه و در ناحيه‌ى عمل نيز به‌طور عمومى به ستمگرى، زور و فريب و دورويى و دروغ و تضييع حقوق ديگران آلوده باشد، جامعه‌اى سالم و درست نيست، چه رسد به آن‌كه الگوى ديگر جوامع به‌شمار آيد. سجاياى اخلاقى در ميان چنين جامعه‌اى به ضعف مى‌گرايد و جامعه‌ى آلوده و ظالم كه مبادى لازم استفاده را ندارد، نه‌تنها نمى‌تواند از قرآن‌كريم و اهل‌بيت عصمت و طهارت  : بهره گيرد، بلكه به خسران مبتلا مى‌شود و از تمامى معانى و حقايق، تنها بر صورتى نارسا از آن بسنده مى‌كند و ظاهرگرا و شعارى مى‌شود و دين در چنين جامعه‌اى براى افراد سالم، شيرين و دل‌پذير است و به ذايقه‌ى بيماردلان خوش و گوارا نمى‌آيد و اين نقص از ذايقه‌ى فرد بيمار است.

خط  : سازمان حكمت لازم است براى جهل‌زدايى و اضمحلال هر نوع خودسرى و استبداد داخلى و عادت اطاعت‌ورزى از زورمندان و ترس و نيز تحجر و ارتجاع و بى‌دينى و تجدّدِ كور، كوشا باشد و ترويج تفكر، تحليل، نقد، بررسى، و دقت و موشكافى را عقيده‌ى دينى و از شؤون انسانى و امرى ضرورى براى رشد و تعالا انسان و كشور و سلامت و سعادت عمومى بداند و در تحقق عملى و
عينى آن تلاش ورزد و قانونِ اجرايى‌شده، از مردمان محافظت داشته باشد، نه شعارهاى قانون‌گرايى، و نيز دين در جامعه به روش عالمان اصيل و مجتهدان دينى، الگوى عملى در سراسر زندگى گردد، نه ارتجاع مانعان كه سلسله‌وار سبب تنگ‌نظرى و ايجاد محدوديت براى آزادانديشان و صاحبان مغزهاى خلاق مى‌شود و نيز استقلال فرهنگى و پشتوانه‌ى دينى به روش اجتهاد علمى توشه‌ى حركت و تلاش اين سازمان باشد و دين از حمايت عوام در آيد و نيازمندى به دين، صورت علمى به خود گيرد و ضرورت نياز به آن به‌گونه‌ى علمى احساس شود و عمل به دين و رفع تبعيض، سنت شود و شعار و پرحرفى از جامعه دور گردد و كارها به اهل آن واگذار شود و از درهم‌كارى و هم‌پوشانى و موازى‌كارى و سرپرستى نااهل در تمامى امور خوددارى گردد.

حفظ آزادى نخبگان

خط ( كلان )  : فرهنگ براى تعالا نيازمند دانش و معرفت و آزادانديشى و آزادمنشى‌ست و مديرِ حكمت لازم است آزادانديشى نخبگانى و عالمان و صاحبان معرفت و حكمت را پاس بدارد و براى نيروهاى علمى و انديشارى مصونيت در تحقيق و آزادى در نقد و بررسى و پرسش و پاسخ را تضمين كند بدون آن‌كه تنشى در جامعه ايجاد شود يا نيروهاى علمى قصد حمله به كسى را نمايند.

انتصاب نوابغ

خط  : سازمان حكمت مى‌تواند هر فرد صاحب‌نظر، انديشمند و داراى تخصص، به‌خصوص نوابغ علمى را كه توانايى سياست‌گذارى و وضع قانون براى مديريت بهتر هريك از قوا داشته باشند، براى انديشيدن و تحقق اين مهم انتصاب نمايد و همكارى فرد مورد نظر با قوه‌ى انديشارى براى تحقق اهداف اين قوه از جمله تدوين پيش‌نويس قوانين در صورت منحصر به فرد بودن وى، ضرورى‌ست. فرد منصوب همچون نمايندگان مجلس، از هرگونه تعرض مصون است. به‌كارگيرى افراد متفكر قوه‌ى انديشارى در امور اجرايى كشور ممنوع مى‌باشد. سازمان حكمت لازم است از چنين نوابغى صيانت داشته باشد؛ زيرا آنان هميشه در خطر حوادث از پيش‌ساخته توسط افراد بى‌شخصيت، بى‌محتوا، فرومايه، نالايق، حسود، كم‌ظرفيت و سطحى‌انديش مى‌باشند.

خط ( كلان )  : به دليل اهميت موضوع، تكرار و تأكيد مى‌شود: فردى كه داراى تخصص و توان منحصر مديريت سالم در يكى از مسؤوليت‌هاى مورد نياز كشور است و تصدى آن را نپذيرد، هر حق مردمانى كه به‌خاطر مسؤوليت‌ناپذيرى و كوتاهى وى تضييع شود، به عهده‌ى او مى‌آيد.

تأمين معيشت نوابغ انديشارى

خط  : نيروهاى انديشمند و متفكّر قوه‌ى انديشارى هم نبايد پول‌محور و مزدور گردند كه مزدورى خيانت مى‌آورد و هم نبايد دغدغه‌ى معيشت داشته باشند كه به‌خصوص نوابغ به اندك نيازى
كه در خانواده‌ى خود ببينند، پريشان مى‌شوند و محصول ذهن خسته و ناآرام و ذهن بسته و محدود، ناهمگونى و ناموزونى توليد علمى و قبض‌انديشى و راجل‌شدن در حصول استجماع و از دست‌رفتن جامعيت و مانعيت قوانين مى‌باشد. دانشيان اين ركن بايد از حيث معيشت به حسب نيازهاى طبقه‌ى متوسط اجتماع تأمين گردند تا بتوانند با ذهنى پويا و پرنشاط و با حفظ استقلال خود و در آرامش و سلامتى، نظريه‌پردازى داشته باشند و مصدر انديشه‌هاى ناب، صاف و زلال گردند. كسى‌كه غم نان دارد، وابسته مى‌گردد و نمى‌شود از او انتظار آزادانـديشـى و تمركـز براى گـشودن گره‌هاى كور و حل معضلات كشور داشت.

بهره‌گيرى از ظرفيت‌هاى علمى حوزويان

خط  : سازمان حكمت، موظف است نظرگاه‌هاى فقيهان و استادان عالى حوزه‌ى علمى قم را در اختيار داشته باشد و از ظرفيت علمى روحانيت شيعه در گرايش‌هاى علمى گوناگون براى تدوين پيش‌نويس قوانين مورد نياز جامعه و حل معضلات كشور و ديگر امور مشورتىِ متناسب بهره ببرد.

خط  : روحانيت و نهاد حوزه‌ى علميه در حفظ، اصلاح و ارتقاى فرهنگ اسلامى نقش اصلى دارند و شناخت معتبر اسلام و تبيين آن با روش اجتهادىِ موضوع‌شناس و علمى، مورد حمايت سازمان حكمت مى‌باشد.

خط ( كلان )  : ماندگارى جمهورى اسلامى مرهون مجاهدت‌هاى علمى و فرهنگ‌سازى حوزه‌هاى علمى‌ست. جمهورى اسلامى اگر فرهنگ خود را از طريق حوزه‌ها بارور نسازد و از عالمان ربانى و مجتهدان واقعى دين بهره نبرد، ضمانت بقاى خود را از دست مى‌دهد. در صورتى كه حوزه‌هاى علمى منبع تغذيه‌ى فرهنگ دينى در كشور نباشند و تنها ورودى‌هاى ويژه‌ى جامعه‌ى آزاد باشد كه براى نظام اسلامى فرهنگ‌سازى نمايد، به مرور زمان و رفته‌رفته نقش دين در نظام اسلامى كم‌فروغ مى‌گردد و جامعه از دين فاصله مى‌گيرد.

خط  : روحانيت شيعه و حوزه‌هاى علمى از مهم‌ترين مراكز علمى كشورند كه نبض كشف انديشه‌ى اسلامى را بر عهده دارند. تعامل حوزه‌هاى علمى و نظام، در چارچوب قوه‌ى انديشارى و هم‌انديشى شبكه‌اى و كارگروه‌هاى علمى و بر اساس تخصص شناخته‌شده مانند قدرت تأليف و نقد مى‌باشد ـ نه تخصّص تأييدشده يا اجازات ـ تا سبب بروز تشتت و اختلاف نگردد.

خط ( كلان )  : سازمان حكمت در مقام قوه‌ى انديشارى بايد در شناخت عالمان حقيقى و نوابغ واقعى بسيار دانا و زيرك باشد؛ چه بسيار مدعيانى كه از يك‌ديگر نان قرض مى‌كنند و به هم نان قرض مى‌دهند تا يك‌ديگر را بزرگ دارند و نااهلى را به جاى اهلى بنشانند. اگر انديشه و عقل آدمى الاهى و قدسى نباشد و به كمال مطلوب نرسيده باشد، بسيار مى‌شود كه بزرگى را كوچك و كوچكى فاقد محتواى سالم را بزرگ مى‌بيند. ابتلاى به كثرت و عافيت‌طلبى، آفت علم و از نشانه‌هاى مدعيان
دروغين علم است. علم، به پشتكار خيلى زياد و جديّت فراوان كه با روح عافيت‌طلبى و خوشگذرانى و راحت‌گرايى منافات دارد و پرهيز از كثرت‌گرايى نيازمند است. كثرت آفت حقيقت است. دورى از كثرت‌گرايى انسان را باحقيقت مى‌گرداند. اينترنت، ماهواره، سياست در اين دنياى شلوغ و پرتزاحم، حقيقت را براى آدمى گم مى‌كند و همه چيز را به سرگرمى مى‌گيرد و عمر و وقت و امكانات را مى‌سوزاند. علم، نيازمند داشتن قدرت استجماع براى جذب آگاهى از ماوراى طبيعت است تا توليدى و نوآور باشد. علم با جديت و وحدت، توان استجماع و تمركز مى‌يابد. عافيت‌خواهى و كثرت، دو رهزن مهم دانش و معرفت است و اگر امكانات به اين دو منجر شود، زيان‌بار مى‌گردد. كثرت و اشتغال انديشارى به هر چيزى، فلجىِ فكر و اختلال روانى و عصبانيت مى‌آورد.

خط  : سازمان حكمت در صورت به نمايش گذاشتن چهره‌هاى ادعايى و فاقد محتوا و گاه زيرك يا زرنگ‌تر از زرنگ، نگاه جامعه به فرهنگ سالم و نظام علمى و تخصص‌محور و شايسته‌سالارِ جمهورى اسلامى را تخريب كرده است و عوامل درگير و مسؤول، به جرم هتك حيثيت نظام اسلامى و شكستن حريم و وجاهت علمى نظام، مجازات مى‌شوند.

قرآن‌كريم؛ منبع حكمت و فرهنگ

خط  : حكمت، فرهنگ و سياست از متن قرآن‌كريم و به مدد نفس قدسى و معنوى و به روش انس و دوستى با قرآن‌كريم به دست مى‌آيد و در نظريه‌پردازى، بـُعد نفسانى و باطنى آدمى را ناديده نمى‌گيرد. علم را بايد از قرآن‌كريم توسط اهل آن استخراج كرد و در مراكز و مجامع علمى، مركز ثقل و مرجع كاربرد علمى نمود كه تنها راه نجات جوامع در توسل به قرآن‌كريم و باورنمودنِ اين آخرين و تنها كتاب آسمانى و وحيانى‌ست كه كتاب تمامى دانش‌هاست. سياست‌گذارى‌هاى قرآنى نبايد به دست افرادى طراحى گردد كه خود شناخت درست و سالمى از قرآن‌كريم ندارند.

ريشه‌يابى مشكلات

خط  : در معضلات فرهنگى لازم است ريشه‌ها را بررسيد و در شاخه‌ها و فروعات غرق نگرديد، وگرنه قانون‌هاى نوشته‌شده در حوزه‌ى فرهنگ نتيجه‌بخش نمى‌گردد. عملكرد بد و دنياطلبانه‌ى مدعيان فرهنگى و به خصوص جهل و تحجر و قشرى‌گرايى و التقاط و پيرايه‌هاى متوليان دينى از ريشه‌هاى مهم معضلات فرهنگى به‌خصوص بى‌اعتمادى جامعه به نظام اسلامى و فاصله‌گرفتن از ارزش‌هاى آن است. موج‌سواران فاقد محتواى درست و سطحى‌انديش نيز با بازى‌دادن و آلت دست قراردادنِ گروه‌هاى توده‌ها، نمى‌گذارند « دين »، « قانون »، « آزادى » و « نبوغ علمى » معناى درست خود را به كام مردمان بچشاند، و استبداد فردىِ سايه‌نشينان با همه‌ى انواع مختلف آن، جاى تمامى درستى‌ها و علوم را مى‌گيرد. اين گروه‌ها تحجر اجتماعى مى‌سازند و در تحجر اجتماعى، سيستم جامعه و فرهنگِ حاكم بر آن بسته و محدود است و با ساير اجتماعات و جوامع مـراوده و دادوستـد فرهنگى و فكـرى ندارد.
به صورت معمول، جامعه‌ى متحجر، حكومت استبدادى را به‌وجود مى‌آورد و حكومت استبدادى به تحجر موجود در جامعه دامن مى‌زند: يكى توليدكننده‌ى ديگرى‌ست و ديگرى مكمل آن به صورت اشتباكى‌ست.

علت بسيارى از معضلات نيز شخص نيست تا از وى انتقام گرفته شود و مجازات گردد، بلكه فرهنگِ بيمارِ عمومى و اجتماعى‌ست؛ همان‌گونه كه ريشه‌ى رواج رشوه‌خوارى، ستمگرى و فساد مديران ارشد و حكمرانان است.

بردبارى و نرمى

خط ( كلان )  : سياست‌هاى فرهنگى چنين است كه تنها و تنها با بردبارى و نرمى و محبت و عزت نهادينه مى‌شود و جايى دستور و زور و خشونت و تندى و استبداد را برنمى‌تابد؛ نه در مدرسه، نه در دانشگاه، نه در پادگان و نه در ادارات و شركت‌ها. فرهنگ را بايد با فرهنگ و بحث و مناظره تطهير نمود و اصل اخلاقى و توصيه‌ى نبوى « ان ابن آدم لحريصٌ على ما منع »[1]  در فرهنگ

 

بيش‌تر خودنمايى دارد؛ به‌خصوص كه خصلت و خوى مردمان ايران‌زمين هيچ‌گونه استكبارى را از هيچ‌كسى نمى‌پذيرد.

الگوى سياست فرهنگى

خط  : الگوى سياست فرهنگى را بايد در مبارزه‌ى اسلام با فرهنگ شراب‌خوارى و برده‌دارى ديد كه سياستى قهرآميز و تحريمى نبوده، بلكه اين هدف با كار فرهنگىِ طولانى‌مدت تأمين شده است و با اين سياست، زمينه‌ى برده‌دارى به‌كلى از جامعه‌ى اسلامى برداشته شد و نيز استفاده از شراب را به علت شيوع و نهادينه‌بودن آن در فرهنگ آن روز عربستان، پذيرفت و تا تحريم آن، چند مرحله را پديد آورد. اسلام در اين موضوعات و فرهنگ‌هاى ريشه‌دار، نهايت صبورى و بردبارى را براى تحقق سياست براندازىِ فرهنگ‌هاى آلوده به كار برده و درايت ژرفى در ريشه‌كنى اين معضلاتِ فراگير و اجتماعى داشته است؛ به‌ويژه آن كه عموم افرادِ داراى قدرت، با كنيزان و شراب انس داشته‌اند و براى امور تفريحى و شهوانى خود از آن استفاده‌ى فراوان مى‌بردند و شراب و كنيز را به هم پيشكش مى‌كردند و به‌راحتى از آن‌ها دست برنمى‌داشتند.

حساسيت به ظلم

خط ( كلان )  : قوه‌ى انديشارى لازم است نسبت به ظلم و ستمگرى مسؤولان و نيز لحن تند و خشن‌گويى و و بلندكردن صدا و فريادزدن و بى‌احترامى و مظاهر خشونت‌طلبى مسؤولان حساس باشد و ظلم، زور و خشونت را از هر مقامى كه باشد، بى‌درنگ نقد نمايد و تذكر دهد.

 

خط  : ظلم آگاهانه، ارادى و مستمر به كفر منجر مى‌شود و ظالم را نجس مى‌سازد. ديندارى به داشتن مرام، قسط و انصاف مى‌باشد، نه صرف بلندشدن صداى اذان بر مناره‌ها و تمامى شبكه‌هاى نمايشى و ساخت مصلا و گنبد.

خط  : جامعه‌ى بسته و مستبد سبب رويش نفاق، تزوير، سالوس و ريا مى‌گردد. جامعه‌ى كفرآلود ولى آزاد، خطر كم‌ترى دارد تا جامعه‌ى دينى ولى بسته و قبض‌گرا. جامعه‌ى بسته گرچه ظاهرى آراسته دارد، پايه‌ها و استوانه‌هاى نگه‌دارنده‌ى آن با استبداد حاكمان روز به‌روز در حال پوسيدن بيش‌تر است و ناگهان با خيزش و لرزشى ويران مى‌گردد.

خويشتن‌دارى و مهار پرخاشگرى

خط  : سازمان حكمت لازم است مديريت‌هاى ارشد را به خويشتن‌دارى در برابر مخالفت‌هاى افراد جامعه و در موج حادثات دعوت نمايد تا آنان حساس و پرخاش‌گر نگردند و آن را به روى خود نياورند. افراد دگم و بسته، نسبت به بدى‌هاى افراد جامعه حساس يا عصبانى مى‌شوند. آنان نبايد در ناملايمات و تحت فشارهاى عمومى خود را گم كنند و زود به هم بريزند يا سبب ايجاد تشنجى در پى آن شوند. اين اصل، يكى از مهم‌ترين شرايط رهبرى و مديريت است. مدير خويشتن‌دار در پيشامد چنين لحظاتى با قوام، متانت و استحكام سخن مى‌گويد گويى حادثه‌اى پيش نيامده است و همه را با سخنان متين و شيرين خود آرام مى‌سازد، نه آنكه بى‌درنگ به برخورد قهرآميز متوسل شود. نبايد از بلايا و مصايب و نيز از توطئه‌ها و آسيب‌هاى آن ترسى به خود راه داد و لازم است چنين امورى را همواره نعمت و لطف خفى خداوند دانست.

تفاوت فرهنگ با احساسات

خط ( كلان )  : احساسات مذهبى يا سياسى جمهور نبايد جايگزين فرهنگ گردد يا فرهنگ تلقى شود. فرهنگ امرى داراى ثبات و پايدارى‌ست، در حالى كه احساسات محدود است و در جايى فروكش مى‌كند و از همراهى سر باز مى‌زند.

حفظ و مديريت سنت‌هاى مردمانى

خط  : دولت لازم است با حضور فعال در پيكره‌ى مراسم‌ها و سنت‌هاى ماندگار مردمان، در كنار مردمان باشد و با آن فرهنگ‌ها مواجهه‌اى نداشته باشد. دين در لايه‌ى اجتماعى، با هيچ سنت ماندگار مردمانى كه به فرهنگ تبديل شده است، دوگانگى ندارد.

خط  : عيد نوروز از چهره‌هاى درخشان طبيعت است و از آن‌جا كه در نوروز، صفاى طبيعت باعث شادمانى و سرور و ارتباطات فاميلى مى‌گردد، به‌خودى خود و با دورى از عوارض و مفاسد جانبى بسيار پسنديده است و بر صداوسيما لازم است از آن و نيز از مراسم شب يلدا، چهارشنبه‌سورى
و سيزده‌به‌در در راستاى شادمانى و نوسازى جامعه و افراد، بدون آن‌كه جنبه‌ى ارتجاعى و دين‌زدايى به خود گيرد، استفاده نمايد.

پايه‌هاى فرهنگ

خط ( كلان )  : شيعه به ولايت موهبتى و باطنى و غيب نورى و نورانيت و مقام عصمتِ موهبتىِ حضرات چهارده معصوم  : و امامت آن‌حضرات اهتمام دارد و آن را همچون توحيد و باور به خدا از پايه‌هاى فرهنگ مكتب شيعه مى‌داند.

اهداف فرهنگى

خط  : هدف فرهنگ و غايت آن اين است كه نفس افراد جامعه را از جهل و استكبار و استبداد و ظلم به‌طور طبيعى و به گونه‌اى مناسب و در روندى علمى، آرام و نرم پاك نمايد و انديشه‌هاى مردمانى را صاف و معرفت و انصاف را در ميان آنان رايج گرداند و افراد جامعه را به نقطه‌اى برساند كه بدون زور و تهديد و ستم‌پيشگى و استبداد يا استكبار به‌سوى معارف الاهى و حقايق معنوى گام بردارند و از روى ميل برخاسته از خود، آرزوى وصول به بارگاه قدس الاهى و طهارت و پاكى نفس را داشته باشند.

معرفت و قسط‌خواهى و انصاف همچون دارويى نيست كه با زور و تهديد يا حيله به حلق كودك بيمار ريخته شود، بلكه اين دو حقيقت علمى و عينى و كيمياى سلامت و سعادت، تنها در سايه‌ى عطوفت و رضايت و پاكى و طهارت است كه مى‌توان بهره‌اى از آن را در خود يافت.

زور، تهديد و ستمگرى تنها مردمان را به ظاهرى بى‌روح و شكل و شعارى فاقد محتوا وا مى‌دارد و باطن آنان را از دين تهى و حتّى متنفر مى‌سازد؛ در حالى كه فرهنگ بايد در كمين دل‌ها باشد و بر دل‌ها نشيند. فرهنگ دين، فرهنگ آگاهى، معرفت، رشد و تعالاست كه جز بر طريق صفا و صداقت و آزادى عمل ممكن نمى‌باشد. حكومتى، دينى و اسلامى‌ست كه در مواجهه با مردمان خود، اصل را محبت قرار دهد و براى مردمان نظامى حمايتى داشته باشد، نه تخريبى تا مردمان در پرتو آن به خداوند و دين او رغبت نمايند. اين مردمان هستند كه بايد با طبيعت موزون و سالم خود به دنبال حقايق به راه افتند و خير و صلاح خويش را دنبال كنند و مديران فرهنگى تنها مى‌توانند به آن جهت دهند و چنين نقشى با تمام اهميت و ارزش، تنها در شكل‌بندى و صورت‌پذيرى جامعه و مردمان مؤثر مى‌افتد و اين مردمان هستند كه بايد خود به‌سوى خوبى‌ها پيش روند و حركت فرهنگى و خيرانديشى براى جامعه هرگز نمى‌تواند بر اساس زور و تهديد باشد. حكومتى اسلامى‌ست كه بتواند بر دل‌ها چيره شود و دل مردمان را به سوى حق متمايل سازد. رابطه‌ى حكومت اسلامى با شهروندان رابطه‌ى محبت و آزادى‌ست؛ يعنى حكومت مزاحمت و ممنوعيتى براى كسى و حقوق آنان ندارد. اين نوع حكومت بر مردمان باعث مى‌شود آنان به سوى حق‌طلبى راغب شوند. البته، در موارد و مواقع ضرورى، با افراد سركش و ناآرام يا معاندى كه نظم جامعه را برهم مى‌زنند بر اساس قسط و انصاف برخورد قاطع مى‌شود، اما به اين بهانه نمى‌شود بر عموم مردمان
سخت گرفت كه بزرگ‌ترين عيبِ مدير فرهنگى و سياسى، داشتن نگاه سخت‌گيرانه و استبدادى به مردمان به‌جاى نگاه حكيمانه و منصفانه است. حكومت نبايد هيچ‌گاه مردمان را در برابر خود قرار دهد، بلكه همواره بايد نسبت به آنان ارفاق و گذشت داشته باشد تا مردمان به خدا و دين رغبت پيدا كنند و به‌جاى اصرار بر عمل، شوق، طراوت، سرزندگى و رغبت به عمل را در جامعه ايجاد نمايد. نبايد در دين، آن‌هم دينى كه مى‌خواهد اجتماعى باشد، ممنوعيت‌ها بيش از امور جايز و مباح آن باشد. ممنوعيت‌ها و محروميت‌هاى دين بسيار اندك و موجه و مستدل و امرى توصيفى‌ست. فرهنگ دين، فرهنگ آزادى‌ست و حرمت‌ها و ممنوعيت‌ها در آن نسبت به موارد جواز به ندرت يافت مى‌شود. آزادى انسان در فرهنگ دينى يك اصل است؛ آزادى و گشايشى كه در خود دين وجود دارد و برآمده از شريعت است نه آن كه به صورت عرضى و تحميلى به آن داده شود كه در اين صورت به التقاط و انحراف مى‌گرايد. قوه‌ى انديشارى وظيفه‌ى نظارت و حراست از آزادى و آزادمنشى دينى را بر عهده دارد.

شاخص‌هاى مهم فرهنگى

خط  : مهم‌ترين شاخص‌هاى فرهنگ شيعى عبارت است از ابتناى فرهنگ بر معرفت و دانش وحى ختمى و قرآن‌كريم و عصمت حضرات چهارده معصوم، عدالت‌طلبى و قسط‌خواهى و ظلم‌ستيزى بر اساس منطق روشمند و اجتهاد دقيق علمى و شهود عرفانى كه مى‌تواند روح و دل و جان آدمى را صاف سازد و عطش باطنى افراد را برطرف نمايد و انديشه‌هاى ناآرام را آرامش بخشد. اين فرهنگ، ظلم و زور و استبداد و ديكتاتورى را به صورت كلى نفى مى‌كند و مردمان را براى تحقق اين امر بسيج مى‌سازد و در هر زمينه و شرايطى، فرياد حق‌خواهى سر مى‌دهد و اميدبخش دل آرزومندان و دردمندان مى‌گردد و تا موفقّيت كامل لحظه‌اى آرام نمى‌گيرد؛ خواه حق‌خواهى آنان به واسطه‌ى مردمانان عادى و در عصر غيبت يا به دست قدرت مستقيم الاهى و در زمان ظهور تحقق يابد و منجى تمام بشريت كه حتميت و ضرورتى تمام دارد و اعتقاد به آن موجب ادامه‌ى حيات ديندارى و برانگيختن حس اميد و زنده نگه‌داشتن آن مى‌شود، حق‌خواهى بشر را به‌طور كامل عينيت مى‌بخشد. فرهنگ شيعه با عقايد به‌حق خود كه سراسر علم و عرفان و كوشش و تلاش و نظم‌دهنده به حركت جامعه و امت اسلامى‌ست، روح اميد و حيات و كوشش و تلاش را در انديشه و جان همگان به‌طور مداوم و پايدار زنده مى‌سازد و مكتب را از هرگونه يأس گرايى و نااميدى پرهيز مى‌دهد و انتظار را در فعليتى اجتماعى مى‌پذيرد و با آن كه در اميد ديدار حضرت حجت ( عجل‌اللّه تعالى فرجه الشريف ) با غم و اندوه به سر مى‌برد، خود را از هيچ‌گونه تلاش و حركتى باز نمى‌دارد و ديگران را به‌سوى چنين فرهنگ و فكرى رهبرى مى‌نمايد و هويت معرفتى را كه در بنيان انتظار سبز است؛ يعنى جهاد معرفتى براى رفع جهل، شرك، فقر و استبداد و استكبار، هم از باطن فرد و هم در سطح جامعه و تحقق اهداف كلى و كمال مطلوب شيعه را در ساخت فرد و اجتماع با شناخت حق و دورشدن از جبهه‌ى باطل پى مى‌گيرد و هر
حركت و انقلابى را در حدّى كه موافقت با اصول عقيدتى خود دارد، مى‌پذيرد و بدون بت‌سازى و خيال‌پردازى، امور مثبت هر ملت و دولتى را ارج مى‌نهد و نقاط منفى آن را بدون درگيرى يا جدال رها مى‌سازد و درگيرى و جدال را تنها براى دشمن و خصمى قرار مى‌دهد كه حق را به هيچ عنوان نمى‌پذيرد و دشمنى با حق را شعار خود مى‌داند كه در مقابل اين متخاصمان و معاندان جز با زبان قدرت نمى‌شود مواجه شد و بايد با قوت و همّتِ تمام در مقابل آنان ايستادگى و پايدارى داشت.

فرهنگ طبيعى محبت و ولايت عمومى

خط  : نهايت بحث در حكمت عملى و كمال صورىِ مدرسى و برهانى، تحقق عدالت فعلى‌ست كه خود وصفى قسرى‌ست و ممكن است زايل شود. فرهنگ جامعه اگر از صفت قسرى عدالت به صفت طبعى محبت به خود و خداى خود و به خلق و تمامى پديده‌هاى هستى و به ولايت عمومى برسد، به عصمت نسبى و ملكه‌ى دورى از تجاوز و تعدى دست مى‌يابد. نمازجماعت و جمعه، ايثار، احسان، تحريم غيبت و سخريه و بسيارى از احكام ديگر براى تحكيم رابطه‌ى محبّت‌آميز ميان آدمى و ديگر پديده‌هاست.

فرهنگ خدمت صادقانه به مردمان

خط  : لازم محبتى كه برخاسته از معرفت درست است، چيزى جز خدمتِ صادقانه به مردمان نمى‌باشد؛ آن هم خدمتى كه همراه حقانيت است و بس. اين خدمت چيزى جز عرض ارادت و عشق به خداى تبارك و تعالا و اولياى برحق نمى‌باشد؛ به‌ويژه در زمان كنونى كه شكرانه‌ى نعمت بزرگ جمهورى اسلامى و پاسدارى از خون شهيدان و ايثارگران، به استناد: « وأتوا البيوت من أبوابها » و « أنا مدينة العلم و على بابها فمن أراد المدينة فَلْيَأتها من بابها »، عرضه و ترويج فرهنگ عميق دينى از مسير تبديل هويت احساس دينى به معرفت دينى بر اساس مكتب علمى و معرفتى حضرات معصومين  : به‌گونه‌ى روشمند، پويا و سالم مى‌باشد.

عامل‌هاى پيشرفت و انحطاط فرهنگ

خط ( كلان )  : پيشرفت يا انحطاط هر جامعه‌اى تابع « زبان و ادبيات علمى نخبگان »، « حضور نوابغ » و « فرهنگ اجتماعى » و همراهى اين سه عامل است و با غيبتِ حتا يك عامل آن، ديگر عوامل كارايى خود را از دست مى‌دهند و تنها در نقش مبادىِ رشد و پيشرفت ظاهر مى‌شوند. « توليد علم » و « تعاون » و نيز « نشاط زندگى » با جمع‌شدن سه عامل گفته‌شده، قابل تضمين مى‌باشد. اگر نوابغ و زبان علمى آنان و نيز فرهنگ اجتماعى در مسير بايسته‌ى خود نباشند، افراد عادى و غيرعلمى موج‌سوار مى‌شوند و توده‌ها را با ريا و تزوير يا با زر و زور و زارى، با خود همراه مى‌كنند و آنچه عايد جامعه مى‌شود، جهل، استبداد و فساد فراگيرِ برآمده از مديريت ناسالم و تصميمات اشتباه مى‌باشد و آنچه
به مردمان مى‌رسد و رسانه‌ها پى‌گير آن مى‌باشند، شكلك‌هايى صورى و فاقد محتواى سالم است و جامعه به بازىِ شكل و صورت و ظاهرگرايى و تظاهر گرفتار مى‌شود.

خط  : پيشرفت فرهنگ تابع ثروت ملى مى‌باشد. اقتصاد در هر جامعه‌اى بر فرهنگ آن مقدم است و هر زبان و فرهنگى كه اقتصادى ضعيف داشته باشد، مورد تهاجم، نفوذ و تخريب قرار مى‌گيرد و درگير افول و سقوط مى‌شود. فرهنگ، هرچند پيشرفته و مترقى باشد، اما عامل‌هاى خارجى، اين قدرت را دارند كه آن را محدود سازند. امر محدود و بسته، مبتلا به گنگى و لالى شده و در مسيرى متضاد با گسترده‌شدن و توسعه‌يافتن قرار مى‌گيرد و به همين دليل، فرهنگْ براندازانه مى‌شود. ملتى كه زبان، ادبيات و فرهنگ آن گستردگى پيدا نكند، عظمت نمى‌يابد و بر فرهنگ‌هاى ديگر چيرگى، تفوق و برترىِ شايسته‌سالارانه نمى‌يابد.

جنگ فرهنگ‌ها

خط  : كشورهاى متخاصم، امروزه جنگ نظامى را به جنگ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تبديل كرده و تكنيك، صنعت، پول، ورزش، هنر، موسيقى و سينما را به ميدان تحليل و تبديل فرهنگ‌ها و يكسان‌سازى آن‌ها كشانده‌اند. براى نمونه استعمار غرب در تمامى اقدامات غيرنظامى و حتا در لواى طرح‌هاى جنگىِ خود، برنامه‌هاى پنهان فرهنگىِ درازمدت دارد تا جامعه را نسبت به باورهاى ديانتى خود، سست نموده و اومانيسم و انسان‌محورى و سكولار يا لائيك و دست‌كم « مسيحيتِ مسلمانى » را به افراد جامعه تحميل كند؛ يعنى مسلمانان در اين كشور، مسلمان هستند، ولى با باورهاى آمريكايى انگليسى و رفتارهاى مسيحيان زندگى مى‌كنند. استعمار شرق نيز بر آن است تا الحاد و ماده‌گرايى و بى‌غيرتى و به اشتراك‌گذاشتن نواميس را با محوريت سياست‌هاى مسكو، فرهنگ غالب سازد.

صيانت از فضاى آزاد انديشارى و علمى

خط  : سازمان حكمت براى صيانت از فضاى انديشارى و علمى كشور داراى نظارت استطلاعى‌ست، نه استصوابى. اين سازمان در بررسى نوشته‌هاى علمى مجتهدان و دانشمندان نوآور چنان‌چه تخلفى را احراز كند، شأن حكم و برخورد با نظريه‌پردازان را ندارد، بلكه تنها توان طرح دعوا را در دادگاه صالح و تخصصىِ مرتبط با اين موضوع دارد و حق رسيدگى به دعوا براى دادگاه صالح مى‌باشد.

خط  : عقب‌ماندگى جوامع بر اثر ناآگاهى، كسالت، بى‌نشاطى و تنگ‌نظرى مسؤولان و مديران است و رشد آن در گرو آگاهى، نشاط و بلندنظرى آنان است. جامعه‌ى تنگ‌نظرانه، جامعه‌اى بسته است كه خاستگاه فشار، ناآرامى و اضطراب است. در برابر، جامعه‌اى باز است كه علم، نشاط و آزادى قاعده‌مند در آن رونق دارد.

انسان‌هاى بسته، آنان كه در ذهن و در نفس خود، بستگى دارند، همواره تنگى‌ها و بستگى‌ها را براى مردمان مى‌آورند و اگر خيرى نيز به كسى برسانند، آن را ناگوار مى‌گردانند.

 

خط  : در جوامع عقب‌افتاده و كم‌رشد، افرادى مى‌توانند پيشرفت مادى و موقعيت و اعتبار داشته باشند كه از عقيده‌ى خاص و ثبات انديشه برخوردار نباشند و منافق‌صفت بتوانند خود را با هر عقيده و اعتقادِ حاكمى هماهنگ سازند؛ ولى افراد برجسته و داراى معنويت و كسانى كه استقلال فكرى خاصى دارند؛ به‌خصوص نوابغ انديشارى، چنان‌چه اقتدار و حكومت نداشته باشند، عرصه‌ى اظهار وجود و موقعيت ابراز انديشه نمى‌يابند. اين افراد در صورت عدم انزوا، درگير حوادث ناآرام مى‌شوند و شكست‌ها و محروميت‌هاى گوناگون، آنان را از پا در مى‌آورد و با ناكامى‌ها روبه‌رو مى‌گردند. سازمان حكمت لازم است ضمن شناسايى نوابغ انديشارى، آنان را حاكم بر مجارى انديشارى سازد و از آنان صيانت سياسى و حيثيتى داشته باشد.

خط  : در صورتى كه حكومت در دست مستبدان و فرومايگان تنگ‌نظر و ستم‌گر باشد، عالمان دينى به‌خصوص زعيمان فكرى حوزه‌ها كه تخصص فهم دين حقيقى نزد آنان است، ناگزير مى‌شوند اندوخته‌هاى علمى خويش را پنهان دارند و پرواضح است كه بازنده‌ى اصلى اين ماجرا پس از دين، مردمان هستند كه از چشمه‌ى جوشان دانش عالمان دينى ـ كه چه بسا در بعضى از آنان از ناحيه‌ى حضرت حق، به موهبت و اعطا باشد ـ محروم مى‌گردند؛ چرا كه آن عالمان براى حفظ خود ناگزير از تقيه و غربت و انزوا مى‌شوند و يا با فشارهاى جريان حاكم و ناآگاهى توده‌ها سر به تيغ مى‌سپارند.

كرسى‌هاى آزادانديشى

خط  : سازمان حكمت لازم است براى ايجاد فضاى تضارب آرا، كرسى‌هاى آزادانديشى و دفاع صاحبان نظريه‌هاى علمى را برگزار كند و خود متولى اداره‌ى آن در مسير گسترش و رشد آگاهى و ترويج صدق و درستى‌ها گردد. اين نظريه‌ها لازم است هم پخش برخط داشته باشد و هم بر روى پايگاه جامعى همراه با نقدهاى واردشده منتشر گردد.  بايد توجه شود كه مباحثه و مناظره غير از ايجاد اخلال و اقدام عليه نظام مى‌باشد و اخلال‌گران نبايد فضاى سالم نقد را مسموم كنند.

آزادى نشر و چاپ علم و انديشه‌ى سالم

خط ( كلان )  : براى صيانت از جايگاه والاى علم و انديشه و تضارب آرا و اعتلاى فرهنگ ملى و توسعه‌ى دانش و به اعتبار اين كه افراد جامعه داراى فطرت و طبيعت سالم و كمال‌خواه هستند و انديشه‌هاى آنان به صورت اولى داراى سلامت است، ترويج انديشه و علم و طبع و نشر كتاب، مطبوعات و هرگونه نوشته و نشريه‌ى كاغذى و الكترونيكى با حفظ حرمت ارزش‌هاى نظام جمهورى اسلامى، آزاد مى‌باشد و نياز به بررسى و مجوز پيشينى ندارد و بر حفظ حقوق قانونى آحاد ملت در زمينه‌ى افزايش آگاهى‌هاى دينى، علمى، سياسى، اقتصادى، هنرى، تاريخى، اجتماعى و نظاير آن از اين طريق تأكيد مى‌شود. سازمان حكمت، موظف است در چارچوب قانون از حريم آزادىِ انتشار مكتوبات و نوشته‌ها حمايت كند. نظارت بر آلودگى‌هاى فكرى ذهنى به عنوان امرى ثانوى، تنها بر
عهده‌ى متخصصان است و فقط آنان هستند كه تنها گزارش تخلف را ارايه مى‌دهند و آنان نيز حق حكم و برخورد با صاحب انديشه را ندارند و حكم براى دادگاه و قاضى صالح است.

خط  : ادبِ نگارش كتاب اقتضا مى‌كند نويسنده از استادِ متناسب با نوشته‌ى خود، اذن براى نگارش و نيز اذن براى چاپ و نشر داشته باشد و استادمحورى را در نشر علم پاس بدارد.

خط  : سوءاستفاده از قانون آزادىِ اجتماعى چاپ و نشر كتاب و اشاعه‌ى لاابالى‌گرى فكرى و اخلال در حقوق عمومى با مخدوش‌كردن چهره‌ى شخصيت‌هايى كه از نظر مكتب شيعه محترم و مقدس شمرده مى‌شوند و توهين به مقدسات دين مبين اسلام و ترويج و تبليغ فرقه‌هاى ناصبى و نيز وهابيت و تبليغ عليه قوانين اساسى و معارضه با آن و برانگيختن جامعه به قيام عليه نظام جمهورى اسلامى، و اخلال و تشكيك در وحدت ملى و تماميت ارضى كشور و ايجاد آشوب، درگيرى و اختلاف ميان اقوام و مذاهب و افشاى غيرقانونى اسناد طبقه‌بندى‌شده‌ى كشورى و لشكرى و تخريب هويت زبان ملى و استفاده از تصاوير برهنه‌ى زنان يا مردان اگرچه با عنوان آثار هنرى باشد كه موجب اشاعه‌ى فحشا و غيرهدفمند بودن و لكه‌دار نمودن اخلاق عمومى جامعه كه به‌خودى‌خود حرام ذاتى‌ست، شود و خشن جلوه‌دادن چهره‌ى اسلام و تحريف مؤثر علم و فرمايشى‌كردن آن، جرم است و سازمان حكمت موظف است با پايش و رصد مستمر فضاى نشر توسط كارگروهى متشكـّل از افراد صاحب‌نظر و متناسب با هر رشته‌ى تخصصى و كارى به‌خصوص در زمينه‌ى نشر كتاب‌هاى كودكان و نوجوانان، متخلفان را براى دادرسى و اعمال مجازات، به دستگاه قضا معرفى نمايد.

خط  : سازمان حكمت از تبليغ كتاب‌هاى فاخر و شايسته و ترويج فرهنگ نقد كتاب در پايگاه اطلاع‌رسانى خود حمايت مى‌كند.

خط  : چنان‌چه سازمان حكمت چاپ و نشر كتابى را مغاير با قانون بداند و مراكز نظارتى و قانونىِ مسؤول در اين زمينه با توجه به مستندات قانونى كه از چاپ و نشر كتابى منع مى‌كند، از آن جلوگيرى نمايند و مشكل يا نقص قانونى متوجه مؤلف يا ناشر باشد، هزينه و خسارت چاپ و نشر آن كتاب به عهده‌ى خاطى‌ست، اما در صورتى كه دستگاه‌هاى مسؤول در روند نظارت خود كاستى يا اشتباهى داشته‌اند يا كار آنان خلاف قانون شمرده شود، به عهده‌ى مسؤول مربوط است.

آزادى واگذار آثار علمى

خط  : تهيه، عرضه و يا واگذارى آثار ضبط‌شده‌ى پژوهشى و علمى يا هنرى و آثارى مانند مقاله، طرح پژوهشى، كتاب، گزارش يا ساير آثار مكتوب اعم از الكترونيكى و غيرالكترونيكى، غير از رساله و پايان‌نامه و طرح‌هايى كه لازم است دانشجو آن را تهيه كند، توسط هر شخص حقيقى يا حقوقى به قصد انتفاع و به عنوان حرفه يا شغل با هدف ارايه‌ى كل اثر و يا بخشى از آن توسط ديگرى به عنوان اثر خود، مجاز مى‌باشد.

 

نظارت بر نشر افكار

خط  : سازمان حكمت لازم است سازمانى را براى بررسى و مميزى افكار با استفاده از برترين متخصصان در رشته‌هاى مختلف ساماندهى نمايد تا بر روند نشر افكار نظارت داشته باشند. اين سازمان نمى‌تواند در كار قوه‌ى قضاييه دخالت كند و حكم و قضاوت داشته باشد، بلكه متهمان و مجرمان را براى حكم به دادگاه ويژه‌ى فرهنگ، هنر و رسانه معرفى مى‌كند.

خط  : نظارت پسينى قوه‌ى انديشارى بر نشر افكار، نظارت اجماعى را نمى‌طلبد؛ زيرا اين كار نه شدنى‌ست و نه معقول. قوه‌ى انديشارى اگر احتمال توطئه‌ى سازماندهى‌شده يا ضالّه در رشته‌اى را احتمال دهد، مى‌تواند نظارت استطلاعى خود را شدت دهد و ارتش بازدارنده را در جريان احتمال توطئه‌ى سازمان‌دهى‌شده‌ى فرهنگى براى بررسى موضوع و ارجاع آن به دادگاه صالح قرار دهد.

آزادى دسترسى به اطلاعات عمومى

خط  : سازمان حكمت از حق دسترسى هر ايرانى به اطلاعات عمومى به‌خصوص از طريق سازمان صداوسيما حمايت مى‌كند، مگر آن‌كه قانون منع كرده باشد. اطلاعات عمومى، اطلاعاتِ ( هر نوع داده كه در اسناد مندرج باشد يا به صورت نرم‌افزارى ذخيره گرديده و يا با هر وسيله‌ى ديگرى ضبط شده باشد ) غيرشخصى نظير ضوابط و آيين‌نامه‌ها، آمار و ارقام ملى و رسمى، اسناد و مكاتبات ادارى‌ست. اطلاعات شخصى، اطلاعات فردى نظير نام و نام خانوادگى، نشانى‌هاى محل سكونت و محل كار، وضعيت زندگى خانوادگى، عادت‌هاى فردى، ناراحتى‌هاى جسمى، شماره حساب بانكى و رمز عبور است.

خط  : اجبار تهيه‌كنندگان و اشاعه‌دهندگان اطلاعات به افشاى منابع اطلاعات خود ممنوع است، مگر در موقع اضطرار و به حكم مقام صالح سازمان قانون اساسى و البته اين امر نافى مسؤوليت تهيه‌كنندگان و اشاعه‌دهندگان اطلاعات در قبال صحت و درستى اطلاعات نمى‌باشد.

آزادى بيان عمومى

خط ( كلان )  : رسانه‌ها نبايد سياست تك‌صدايى و انحصار را دنبال كنند و مانع از بحث و استدلال و تضارب آراى صحيح و نقد و بررسى عالمانه و منطقى گردند. فضاى بحث و گفتگو و نقد و انتقاد بايد باز باشد و « آزادى بيان » براى احقاق كلمه‌ى حق و و اعتلاى جبهه‌ى درستى‌ها و به تبع آزادى عقيده به قدرت پاس داشته شود، اما نبايد چنين باشد كه دنيامداران آلوده و حريص يا معاند، فضاى فرهنگ را به دست گيرند و آن را به جايى ببرند كه دنياى آلوده و طبع طمّاع و عناد آنان مى‌طلبد. همچنين بايد مواظبت و احتياط نمود كه سيّاسان و دنياپرستان معاند با استفاده‌ى ابزارى از خوشايندها و سرگرمى‌هاى مردمانى مانند فوتبال و سرمايه‌گذارى تبليغى سنگين بر آن، ارزش‌هاى فرهنگى و به خصوص مظاهر و جلوه‌هاى دينى و شعاير آن را كم‌نمود ننمايند و در حاشيه يا به محاق نبرند.

 

خط  : نمى‌توان از افراد جامعه انتظار داشت همه خوب، سالم و بر يك مرام و سلك و بر يك انديشه و فرهنگ باشند. همسان‌سازى فرهنگى افراد اگر به‌ويژه با ضرب زور و تهديد باشد، به براندازى و به‌هم‌ريزى حكومت مى‌انجامد؛ هرچند نبايد هر مرام و مسلكى نيز كنترل‌نشده و يله و رها باشد.

خط   : هيچ‌يك از راه‌هاى نشر افكار، نياز به مجوز پيش از انتشار يا پروانه‌ى تهيه، ساخت يا نشر ندارد و تمامى افكار قانونى به صورت اولى اجازه‌ى نشر دارند، مگر آن‌كه فساد عمومى، سلامت عمومى را به‌كلى از جامعه گرفته باشد. البته در همين مورد نيز چنان‌چه در تشخيص موضوع اشتباهى پيش آيد، استبداد حاكميت يا گروهى خاص چيره مى‌شود و براى جلوگيرى از اين آسيب، با وجود ابهام و مشتبه‌شدن موضوع، جانبِ مردمان رعايت مى‌شود.

خط   : آزادى بيان نبايد به افشاى اطلاعات محرمانه‌ى اشخاص حقيقى يا حقوقى يا به مخالفت با عقيده‌هاى مقدس يا به توهين و هتك حرمت يا افشاى اسرار نظام يا اقدام براندازانه و مخالف با امنيت ملى منجر شود. احصا و تفصيل اين موارد را قانون مشخص مى‌كند.

خط   : انديشه‌هاى نوظهور، در صورتى آزادىِ نشر دارند كه بتوانند از خود دفاع نمايند و دليلْ آن‌ها را تأييد كند؛ وگرنه گفتن سخنى كه دليلِ اثبات نداشته باشد، نظريه‌پردازى نيست و مى‌شود به صورت قانونى با آن برخورد داشت.

خط   : اگر احراز شود قصد كسى از ايجاد بحث يا مناظره، تخريب و ايجاد مزاحمت و تعدى و اخلال و اختلال در نظام و ارزش‌هاى آن مى‌باشد، نه توليد علم و انديشه و ايجاد تفاهم و مسالمت، مى‌شود به صورت قانونى با آن برخورد داشت.

خط   : حقانيت، تنها براى وحى قرآنى و شريعت ولايىِ علوى، ثابت است و دين اسلام، دين كامل نهايى و خاتم است كه با توجه به حقانيت آن، بيگانه و غير را نمى‌پذيرد؛ چراكه پذيرشِ غير، تعريض به حقانيت اسلام است و با برترى و خاتميت آن، ناسازگار است. در حريم حاكميت ولايى، هيچ اقليتى دينى، اعم از رسمى و غير رسمى، اجازه‌ى فعاليت دينى به صورت علنى و تبليغ و ترويج افكار و عقايد را ندارد؛ ولى در مقام اثبات و عمل، چون قدرت برخورد با جمعيت فراوان اديان آسمانى گذشته نمى‌باشد، در نگاه طولى، تنها سه شريعت مسيحى، يهودى و زرتشتى رسميت دارد و ديگر اديان ادعايى، بشرى و انحرافى و يا با دستاويزهاى سياسى و استعمارى مى‌باشند كه مشروعيتى الاهى ندارند و نه‌تنها نبايد اجازه‌ى تبليغ و آزادى بيان و حضور اجتماعى به آن‌ها داد، بلكه بايد با آن‌ها به اعتبار اين‌كه گمراه‌كننده هستند، مبارزه داشت تا از بين بروند. اقليت‌هاى دينى و مذهبى رسمى، در صورت دارابودن جمعيت بالا، با آن‌كه گروه‌هاى باطل مى‌باشند، لازم است با آنان زندگى مسالمت‌آميز داشت و آنان از تمامى حقوق شهروندى يك مسلمان، مانند استخدام‌هاى دولتى، برخوردار مى‌باشند و از تخصص غيرمسلمان به‌خصوص در شغل‌هاى فرودين و پايين استفاده مى‌شود. غيرمسلمان به
مراكز تصميم‌گيرى وارد نمى‌شود، مگر آن‌كه مدير ارشد يا نيروى مباشرى كه شيعه باشد، تصميم‌گيرى را در دست داشته باشد. اين حكم چون با تنفيذ رهبرى‌ست، مخالف عدالت و اين حكم كه « الإسلام يعلو ولا يعلى عليه » نمى‌باشد و به شيعيان و مسلمانان ظلم نمى‌شود و با توجه به تنفيذ رهبرى، غيرشيعى و غيرمسلمانى در امر مهم رهبرى و مديريت بر آنان حاكم نگرديده و از تخصص‌هاى غيرمسلمان نيز استفاده شده است.

خط   : عقيده‌ى باطل، هويت انسانى را از فرد مى‌گيرد و او را تا نجاست واقعىِ كفر به حضيض مى‌برد. بنابراين، عقيده‌ى باطل تا اعلان و ابراز و برخورد با جامعه و نظام نداشته باشد، در پناه مسالمت مدنى‌ست، ولى ابراز و تبليغ عقيده‌ى مخالفِ ضروريات و مسلمّات مكتب ولايت و شيعه‌ى دوازده امامى كه انسان‌سوز و گاه ارتدادآور يا كفرساز است، مجاز نمى‌باشد و در صورت اقتدار، نظام با عاملان آن، برخورد قانونى مى‌كند. تمامى انسان‌ها در داشتن عقيده، آزاد مى‌باشند، ولى در ابراز و تبليغ آن، رهايى ندارند و آزادى بيان بر اساس اين قانون تعريف مى‌شود.

مسجد

خط   : مسجد، خانه‌ى حق‌تعالا و مركز اصلى عبادت خداوند و نماد ياد الاهى‌ست. مسلمان در اين مكان مقدس بهتر مى‌تواند خويشتن خويش را از غير خدا فارغ سازد و خود را به معشوق دل‌ها نزديك‌تر نمايد.

مسجد، نماد وحدت، همدلى، يكسانى و يكتايى مسلمانان با يك‌ديگر و قرب و حضور آنان در پيشگاه حضرت حق است كه شور اين وحدت در نماز جماعت و مصافحه كه نشان‌گر اخوت و برادرى ايمانى‌ست ظاهر مى‌گردد.

خط   : غير از مسجد، مى‌توان مراكزى را براى امور دينى همچون تالار، فرهنگ‌سرا، محفل و تحقیق يا خانقاه داشت؛ به شرط آن‌كه هيچ‌يك موجب هتك حرمت يا تضعيف مسجد نباشد و در مقابل آن قرار نگيرد؛ همان‌طور كه نبايد موجب تعطيل، انعطال و غربت مسجد گردد كه در اين صورت مى‌توان عنوان تضعيف و معارضه را بر آن محقق دانست؛ خواه خانقاه باشد يا ديگر مراكز با عناوين ديگر. در داخل و خارج مرزهاى اسلام براى مسجد، دو مقابلِ ايجاد شده است: يكى خانقاه در درون اسلام و ديگرى دير، كنشت و كليسا در خارج از مرزهاى اسلام، اگر اين مراكز، محل عبادت و مركز آگاهى و وحدت انسان‌ها نباشند.

مسجد از حيث عنوان، مكان و آثارى كه از نظر شرعى دارد، هرگز قابل خدشه نمى‌باشد و مكانى برتر و شريف‌تر از مسجد در فرهنگ دينى وجود ندارد.

خط   : اگر تشكيلات خانقاهى يا ديگر تشكيلات مذهبى، سبب پراكندگى و اختلاف ميان مسلمانان يا دست‌خوش دنيا و مظاهر شرك‌آلود آن گردد، حرام و ممنوع است و از مشاركت و تعقيب آن
بايد پرهيز داشت. همين معيار در مورد مسجدى كه داراى انحراف است و براى عموم افراد مضر است، صادق مى‌باشد.

صداوسيماى ملى

خط ( كلان )  : در صداوسيماى ملى، آزادى بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامى و مصالح كشور تأمين مى‌گردد و آزادى آن تنها بايد اسلامى و بر اساس قوانين اساسى باشد؛ چرا كه رسانه‌ى ملىِ صداوسيما براى همه و زير نظر حاكم اسلامى‌ست، ولى شبكه‌هاى بخش خصوصى آزادند، مگر آن كه مخِلّ به مبانى اسلام يا حقوق عمومى و قوانين اساسى باشند.

خط  : نمايش‌هايى كه برگرفته از فرهنگ اصيل اسلامى و داراى كيفيت بالاى هنرى مى‌باشند، از طريق سازمان صداوسيما در اولويت خريدارى قرار مى‌گيرد و براى عموم پخش مى‌گردد.

آزادى راه‌اندازى شبكه‌هاى رسانه‌اى

خط  : ايجاد شبكه‌هاى راديويى، تلويزيونى، ماهواره‌اى و پايگاه‌هاى اينترنتى و هرگونه قالب رسانه و نشر در چارچوب موازين قانون اساسى و مبتلانبودن به ضعف شديد هنرى، براى صاحبان تخصص در رشته‌هاى مرتبط و بخش خصوصى مجاز مى‌باشد.

جواز استفاده از ماهواره

خط  : توليد، توزيع و استفاده از تجهيزاتِ دريافت از ماهواره و ديگر فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى روز مجاز مى‌باشد.

ممنوعيت فيلترينگ و ايجاد پارازيت

خط  : فيلترينگ در فضاى مجازى و ايجاد پارازيت و مانع براى شبكه‌هاى ماهواره‌اى، محدود به پايگاه‌هاى ضداخلاقى و مستهجن يا مروّج خشونت مى‌باشد. سازمان حكمت لازم است با استفاده از نشر علم و بسيج نيروهاى متعهد و متخصص در فضاى توليد رقابتى، به سياست مقاوم‌سازى فكرى و فرهنگى جامعه به جاى سياست مانع‌تراشى رو آورد.

ممنوعيت نشر و تبليغ مطالب خلاف واقع

خط  : ارايه‌ى هرگونه اطلاعات نادرست و تبليغ خلاف واقع كه به‌صورت نوعى موجب گمراهى و فريب مخاطب شود به هر طريق از جمله رسانه‌هاى داخلى و خارجى و يا فضاى مجازى درباره‌ى آثار مصرف مواد و فرآورده‌هاى دارويى، خوراكى، آشاميدنى، آرايشى، گياهى، طبيعى، مكمل و همچنين تجهيزات و ملزومات پزشكى و دندانپزشكى و آزمايشگاهى و هرگونه خدمات سلامت ممنوع است.

 

ممنوعيت اخلال در مبانى اسلام و حقوق عمومى

خط  : « مبانى اسلام » عبارت است از ضرورى دين در اعتقادات، اخلاقيات، احكام، شعاير و مناسك دين و « اخلال در مبانى اسلام »، عمل يا بيان يا اثرى‌ست كه در اعتقاد يا التزام عملى جامعه به ضروريات اسلام ايجاد رخنه و تزلزل بنمايد و يا موجب هتك حرمت اسلام، ضروريات دينى و شعاير و مقدسات آن شود كه تمامى ممنوع است. « اخلال در حقوق عمومى » نيز تعرض و زير پا نهادن حقوق مردمان ( انفرادى يا گروهى )، شخصيت‌ها و حكومت و تجاوز به حريم اين حقوق است كه ممنوع مى‌باشد. حقوق عمومى مورد نظر در سياست فرهنگى رسانه‌ها و مطبوعات عبارت است از: همه‌ى حقوق الزامى پذيرفته‌شده در اسلام و قانون اساسى براى فرد، جامعه و حكومت در روابط گوناگون فردى و اجتماعى كه شامل حقوق خصوصى حاكم ميان افراد و شخصيت‌ها و نيز حقوق عمومى در قلمرو روابط ميان مردمان و حكومت مى‌شود. كليّت نظام اسلامى و آزادى‌هاى مصرّح در قانون اساسى، نظم اجتماعى، امنيت، شؤون اخلاقى، حيثيت اشخاص حقيقى و حقوقى نيز از مصاديق بارز حقوق عمومى به شمار مى‌آيد.

خط  : نقد علمى، بحث منطقى، طرح پرسش در مسايل دينى و نقد و بررسى عملكرد حكومت در صورتى كه موجب تضعيف باورهاى دينى و خلل در عمل به احكام اسلام و تعرض به حقوق عمومى نباشد، از عنوان اخلال خارج است. اخلال، عنوان قصدى نيست.

قوانين نمايش و مقررات سينمايى

خط  : نظارت پسينى بر اجراهاى عمومى هنرهاى نمايشى در سراسر كشور بر عهده‌ى سازمان حكمت مى‌باشد.

خط  : سازمان حكمت لازم است نظام‌نامه و قوانين و مقررات سينمايى و ساخت هرگونه نمايش را در چارچوب قوانين اساسى حاضر تهيه و ابلاغ كند. تمامى آثار نمايشى ملزم به پيروى از اين نظام‌نامه‌ى سينمايى مى‌باشند. سازمان حكمت با ابلاغ اين نظام‌نامه نمى‌تواند نمايشى را ملزم به حذف صحنه‌اى نمايد كه تمامى قوانين و مقرارت سينمايى ابلاغ‌شده را رعايت كرده است، وگرنه هزينه‌هاى ساخت آن بر عهده‌ى مسؤولان مربوطِ اين وزارت مى‌آيد.

خط  : توليد نمايش و ايجاد مكان‌هاى نمايشى توسط بخش خصوصى مجاز است و دولت اجازه‌ى حمايت مادى از توليد نمايش و ساخت سالن‌هاى نمايش را ندارد.

خط  : نمايش‌هاى ايرانى و خارجى، از جمله نمايش‌هاى مذهبى، سنتى، شادى‌آفرين و تفريحى با زمان‌هاى كوتاه و متوسط و طولانى كه در تالارهاى تئاتر يا تالارها و فضاهاى غيردولتى به نمايش گذاشته مى‌شود و يا به هر نحو در معرض استفاده‌ى عموم قرار مى‌گيرد، نيازمند پروانه‌ى نمايش از سازمان حكمت نمى‌باشد و نظارت اين سازمان بر نمايش‌ها پسينى‌ست.

 

خط  : نمايش‌هايى كه در مراكز دولتى به اجرا و نمايش گذاشته مى‌شود، نيازمند پروانه‌ى نمايش مى‌باشد.

خط  : پروانه‌ى نمايش به نمايش‌هايى داده مى‌شود كه به اصول و قوانين اساسى التزام عملى داشته و به ضعف شديد هنرى مبتلا نباشد، به‌نحوى كه ذوق و سليقه‌ى تماشاگران را به انحطاط نكشاند. بررسى و نظارت نمايش‌ها بر عهده‌ى يك كارشناس ارشد تئاتر با مدرك حداقل كارشناسى ارشد رشته‌ى تئاتر و يك كارشناس ارشد مذهبى مى‌باشد.

خط  : در جامعه‌ى سالم و داراى عفاف عمومى، زنان مى‌توانند در مقام ايفاى نقش بازيگرى خويش از كلمات عاشقانه در مواقع لزوم استفاده كنند، اگر قصد انشا نكنند و عفت خود را پاس دارند، ولى اگر در همين روابط، زن و مردِ بازيگر، اِخبار آن كلمات را در ظاهر نشان دهند، ولى در نيت و دل خود انشاى آن را لحاظ كنند، كار آنان خلاف عفت و حرام است؛ اگرچه نيت امرى باطنى و مربوط به شخص پروردگار است و مورد تجسس قرار نمى‌گيرد و برخورد قانونى در اين دنيا ندارد و در دنياى ديگر حسابرسى و استيفا مى‌شود.

خط  : چنان‌چه سوژه يا قالب موضوع حاكم بر فيلمى اقتضا كند كه كارگردان يا بازيگران زن ( مسلمان يا غير مسلمان ) پوشش كامل مو يا پوشش آن را رعايت نكنند، ساخت، نمايش و تماشاى چنين فيلمى اگر محرّك افراد جامعه بر قالب‌هاى مزبور نباشد، بلكه باعث انزوا و دورى افكار جامعه از قالب موجود در فيلم شود، با استفاده از گريم و كلاه‌گيس و آگاه‌سازى افراد پيش از نشان‌دادن فيلم يا با تعبيه‌ى صحنه‌اى در آن، اشكال ندارد؛ البته در حين ساخت فيلم، اگر رعايت پوشش اسلامى نشود و يا شؤون غيراسلامى در بيان و عوامل دست‌اندركار فيلم رعايت نگردد، معصيتى شخصى به‌شمار مى‌آيد.

خط  : پوشيدن لباس زن و آرايش و حركات زنانه توسط مرد يا به‌عكس براى فيلم‌سازى چون بيننده مى‌داند كه پوشش يادشده براى فيلم و صحنه‌سازى‌ست، دليل حرمت شامل آن نمى‌شود و اشكال ندارد.

خط  : نظافت و بهداشت فردى و همگانى و عوامل پيش‌گيرى از آلودگى‌ها را بايد با دورسازى حيوانات از محيط زندگى خانوادگى و اجتماعى انسان فراهم ساخت؛ از پشه، مگس، سوسك، مرغ و كبوتر گرفته تا ناهنجارى‌هاى حادّ حيوانات نجس و كثيف كه ارمغان فرهنگ بيمار و آلوده‌ى غرب است. نگه‌دارى حيوانات نجس و كثيف به‌گونه‌اى كه همسويى با كفار باشد، حرام و ممنوع است و قانون نيز آن را در جامعه كنترل و محدود مى‌نمايد. ترويج نگه‌دارى و انس با حيوانات نجس در قالب نمايش همچون نمايش صحنه‌هاى شراب‌خوارى و مصرف مواد مخدّر، ممنوع مى‌باشد. نگه‌دارى حيوانات براى جوامع بدوى و دور از مدنيت و بهداشت بوده است كه حيوان را براى تأمين نيازهاى اساسى و به عنوان ثروت و سرمايه يا ابزار زندگى ابتدايى در كنار خود نگه‌دارى مى‌كردند.

 

فرهنگ ديجيتال و رقومى

خط  : دولت توسعه‌ى توليدات و فعاليت‌هاى رسانه‌اى، فرهنگى و هنرى ديجيتال ( رقومى ) و نرم‌افزارهاى چندرسانه‌اى فاخر و داراى استانداردهاى لازم و شهرك‌هاى سينمايى و توليدات سينمايى و مجموعه‌هاى مبتنى بر داده‌هاى علمى، روان‌شناسى و آگاهى‌بخش را مورد حمايت معنوى

قرار مى‌دهد.

خط  : طراحى، توليد، توزيع و صدور خدمات و محصولات فرهنگى، هنرى و سينمايى، رسانه‌اى و صنايع دستى و نيز رسانه‌هاى مكتوب، ديدارى، شنيدارى، رقومى ( ديجيتال )، مجازى و شبكه‌هاى ارتباطى غيرمكالماتى، شبكه‌هاى داده و ماهواره‌اى و سامانه‌هاى مخابراتى  لازم است به محتواى دينى فرهنگ ايران‌زمين و ظواهر دينى و به تناسب به پوشش متن جامعه و اكثريت مردمان ايران احترام بگذارد و هماهنگ با آن، و عارى از ابتذال باشد. دولت لازم است زمينه‌هاى لازم براى نظارت پسينى بر چنين توليداتى را فراهم سازد تا امنيت فرهنگى را براى مردمان و خانواده‌ها تأمين كند.

فرهنگ عفاف و پوشش

خط  : عفاف بر دو قسم « شكلى » و « محتوايى » مطرح است. عفافِ شكلى، پوشش مناسب و به‌دور از جلفى، شهرت و تحريك‌برانگيزى و داراى وقار و متانت است. عفاف محتوايىْ نجابت، پاك‌دامنى و حفظ حرمت انسانى خويشتن است. عفيف به كسى گفته مى‌شود كه از عصيان و انحراف، خالى‌ست و به گناه و تعدى نمى‌آلايد و محترم است. عفت، امرى فطرى‌ست و طبع آدمى از بى‌عفتى ناخوشايند دارد. اگر كسى پوشش مناسب نداشته باشد، حريم انسانى خود را در شكلْ دريده است و به همين مقدار، بدون احترام شده است. « پوشش » اختيارى ـ كه در برابر آن « عريانى » قرار مى‌گيرد و مرزهاى آن در بخش پنجم اين مجموعه با عنوان « خانواده » آمده است ـ و حفظ پاكى، كرامت و قداست زن، از اساسى‌ترين آموزه‌هاى دينى براى تأمين عفاف محتوايى و پاكى شرف و محافظت از الهه‌ى عشق و تأمين صيانت و امنيت فرهنگى خانواده‌ها و جامعه است و تمامى اديان به آن سفارش نموده‌اند و ملت نجيب ايران نيز همواره پوشش اجتماعى را بر اساس نجابت و حيا و عفافى كه داشته، ارزش دانسته و آن را براى تأمين عفاف و پاكى و نيز به لحاظ زيبايىِ پوشش ارج نهاده و پوشش براى ايرانيان امرى ملى و تاريخى مى‌باشد و مردمان ايران، نجابت و عفت را خود را همواره پاس داشته و پوشش مناسب خود را هيچ‌گاه زمين نگذاشته‌اند. براى زن، پوشش نازك و شيشه‌اى و نيز پوشش مستهجن، جلف و سبكسرانه و لباس شهرت كه وقار و متانت ندارد، حرام و ممنوع است. پوشش اجتماعى، تكليفى فردى به معناى شخصى‌بودن آن نيست، بلكه اجتماعى‌ست و در رابطه با ديگران پيش مى‌آيد و براى همين، جامعه مى‌تواند آن را از كسى درخواست كند و فردى را به‌صورت قانونى ملزم به رعايت آن نمايد و چنين نيست كه افراد بتوانند نسبت به پوشش يله و بى‌بندوبار باشند و داشته‌هاى
خود را عرضه كنند كه چنين اقدامى در جامعه‌ى پوششى ايران خروج از آزادى قاعده‌مند و نوعى رهايى و ايجاد اغتشاش عليه قوانين پذيرفته‌شده توسط اكثريت جامعه است. پوشش از نقطه‌نظر اجتماعى لازم است؛ زيرا رعايت‌نكردن آن بى‌حرمتى به ديگر انسان‌ها و ناديده گرفتن شخصيت آن‌ها و مصداق دگرآزارى‌ست. اهتمام به رعايت پوشش، در دين اسلام در رديف اهتمام به نماز قرار دارد كه نخستين حق الاهى‌ست كه در قيامت مورد پرسش قرار مى‌گيرد. اگر زنى پوشش معقول و متعارف را رعايت ننمايد، گويى نه‌تنها تمام دين او بر زمين ريخته، بلكه وى با اين حركت خود، به عنصرى ضددينى تبديل شده است و هم مطالبه‌اى عمومى و اجتماعى از ناحيه‌ى ملت نجيب و باحيا و دين‌مدار ايران مى‌باشد. زن در صورتى به عنوان يك شهروند بى‌آزار شناخته مى‌شود و محترم است، كه پوشش و عفاف داشته باشد. هرگونه جلفى، تندى، تيزى و استهجانِ در پوشش اجتماعى و دورى از نجابت، وقار و متانت، زن را از شهروند عفيف و متعارف و بى‌آزار خارج مى‌كند و او را دگرآزار و هنجارشكن مى‌سازد.

خط  : پوشش چادر، مؤونه‌اى بيش از تكليف شرعى‌ست كه نبايد بر دوش بانوان گذاشته شود. شرع، پوشش پوست را مى‌خواهد، بدون آن‌كه پوشش به جلفى و شهرت و تحريك‌برانگيزى براى مزاحمت و دورى از وقار و متانت برسد.

خط  : دنياى استكبار كه همواره دين درست را مانع رسيدن به خواسته‌هاى دنياطلبانه‌ى خود مى‌بيند و زن را به عنوان نيروى كار و نيز در خدمت تبليغ جاذبه‌دار براى عرضه‌ى كالاهاى خود و سودمحورى و سوداگرى مى‌خواهد، نخستين سياستى كه براى دين‌زدايى و مبارزه با فرهنگ‌هاى ريشه‌دار دارد، سرمايه گذارى بر عريان سازى زنان و ترويج آن به صورت هدفمند مى‌باشد؛ چراكه پوشش زن، نماد ديندارى و ريشه‌دارى اوست و عريانى زن و استهجان او پرچمى براى مبارزه با دين و ريشه‌هاى فرهنگى خويش است. در جامعه‌اى كه عريان‌گرايى ترويج مى‌شود، جامعه‌اى ناسالم مى‌گردد به‌گونه‌اى كه ديگر سخن‌گفتن از ارزش‌هاى دينى، خود به ضد ارزش تبديل مى‌شود و دين و تمامى ارزش‌هاى آن به سخره گرفته مى‌شود. البته حجاب اجبارى كه امرى متفاوت از پوشش و ستر اختيارى‌ست، نوعى قلدرى و استبداد است و لجاجتِ عريانى مى‌سازد؛ همان‌گونه كه روى‌آوردن دختران به بدن‌نمايى و عريان‌گرايى و ايجاد رابطه‌ى بى‌بند و بار با جنس مخالف، تعين زنانه را كه هويت يك دختر را مى‌سازد، از او مى‌گيرد و مطالعات نشان مى‌دهد چنين دخترانى به انواع تنيدگى‌ها و ضعف اعصاب‌ها و اوهام دچار مى‌شوند. پوشش براى حفظ عفاف است و كسى‌كه عفاف ندارد، نمى‌تواند پوشش مناسب داشته باشد، اما زنى كه پوشش خود را رعايت مى‌نمايد، داراى كرامت و حرمت است. اسلام مراعات پوشش اسلامى و مباشرت و دست ندادن زن به مرد نامحرم را به شدت توصيه دارد؛ چرا كه عريانى، منطقه و ميدانى به نام لاابالى‌گرى براى انسان مى‌گشايد؛ به‌طورى كه قبح اين معنا و بالاتر از آن، دشوار مى‌گردد و مهم ميدان فسادى‌ست كه اين كار در مقابل ديانت مى‌گشايد.
اين كردار حرام، ميدانى را براى مفاسد باز مى‌كند و بدين‌گونه به مبارزه و دهن‌كجى به ديانت و معنويت مى‌پردازد.

خط  : شريعت نسبت به نوع پوشش اهتمامى ندارد كه جلباب و خمر باشد يا چادر و مانتو يا چيز ديگر؛ بلكه آنچه براى دين اهمّيت دارد، پوشش تمامى پوست بدن و موها براى زنان مؤمن و ولايى‌ست؛ آن هم پوششى كه عفاف، وقار و سلامت شؤون فردى و اجتماعى زن را تضمين نمايد و چنان‌چه اين ملاك، با غير « جِلباب = چادر » و « خُمُر = مقنعه و روسرى » كه پوشش غالب جامعه‌ى عرب بوده است، فراهم آيد، نظر شريعت تأمين شده است. شريعت در زمينه‌ى پوشش زنانِ دين‌مدار، روش « امضا » و ارشاد را پى گرفته است و در پى « تأسيس » حكمى نيست. بنابراين زنان دين‌مدار چنان‌چه با پوششى حاضر شوند كه حجم بدن آنان را مى‌نماياند، ولى لباس آنان جلف و سبك‌سرانه نيست و عفاف و حرمت و وقار و متانت آنان را پاس مى‌دارد، اشكال ندارد. پوشيدن لباس‌هايى كه حتا قدرى نازك است، ولى شيشه‌اى نيست تا بدن را نمايان سازد و رنگ پوست آن را بنماياند، اشكال ندارد. همچنين اگر زن در پشت شيشه‌هاى مُشجّرى كه پوست بدن او را نمى‌نماياند و كمى از آن دور است، عريان باشد و تنها سايه و شَبحى نامفهوم از حجم بدن وى آشكار باشد، اشكال ندارد؛ مگر اين كه زمينه‌اى ديگر به عنوان ثانوى، باعث حرمت آن شود.

خط  : از آن‌جا كه روابط اجتماعى زن و مرد در جامعه‌ى اسلامى بايد معقول و متعارف باشد، بر متوليان و مسؤولان امور دينى و اجتماعى‌ست كه براى زن مسلمان در پوشش و عفاف، الگوها و مدهاى فراوانى را كه در مسير تأمين عفاف قرار مى‌گيرد، عرضه نمايند؛ الگوهايى با حفظ حدود دينى كه با سلايق گوناگون و متنوع جامعه سازگار باشد و هر الگويى، گروهى را ـ اعم از نوجوان و جوان تا ميانسال ـ به خود جذب نمايد. همچنين نوع پوشش در هر منطقه‌اى متفاوت است. پوشش براى مكان‌هاى مختلف متفاوت است و پوشش مسجد و حرم و مكان‌هاى مقدس با پوشش خيابان و مجلسِ ميهمانى تفاوت دارد. طرح‌هايى‌كه بر روى لباس‌هاى زنان به كار مى‌رود، بايد به تناسب موقعيت آن، روان‌شناسى گردد و بر اساس آن طراحى شود. لباسى كه زن براى شوهر مى‌پوشد با لباسى كه در حضور محارم مى‌پوشد و يا لباسى كه در تن دارد و به فرزند خود شير مى‌دهد و يا او را در آغوش مى‌گيرد، با لباس خواب وى بايد تفاوت داشته باشد. لباسى كه او در محيط ورزشى مى‌پوشد، با لباسى كه در محيط كار مى‌پوشد و نيز با لباسى كه در اجتماع مى‌پوشد، يا لباسى كه يك پزشك يا پرستار مى‌پوشد، هريك طرحى مناسب خود مى‌خواهد. زنى كه دبير و معلم است، بايد لباس مناسب با محيط آموزشى بپوشد و طرح ويژه‌ى آن را داشته باشد. همچنين است پوشش در مراسم‌هاى عروسى و مجالس عزا و شادى، ميدان رزم و جاى بزم. براى هر منطقه و محيطى بايد مدل‌هاى فراوانى را در طرح‌ها و رنگ‌هاى شاد و مختلف طراحى كرد و براى هر مدلى امتيازى قرار داد تا ضمن آن كه غرض
ديانت حاصل مى‌شود، آزادى و تنوع مدل كه خواسته‌ى نفس است نيز تأمين گردد و الگوهاى اسلامى چنان فراگير، متنوع و زيبا شود كه بتواند جاى الگوهاى غربى را بگيرد و غربيان نيز تصديق كنند كه استفاده از الگوهاى اهل دين زيباتر و راحت‌تر است. به هر روى پوشش زن لازم است به‌گونه‌اى طراحى شود كه هم با معيارهاى اسلامى هماهنگ باشد و هم زيبا، چشم‌نواز و دنياپسند و نيز متنوع و مدساز و متناسب با محيط باشد.

خط  : نبايد در فرهنگ اسلامى، زن را به پوشش و حجاب خلاصه كرد؛ به‌گونه‌اى كه تا از زن در اسلام سخن به ميان آيد، حجاب و پوشش وى به ذهن تداعى شود؛ اگرچه پوشش لحاظ آلى براى تأمين عفاف و پاكى و حرمت و قداست زن دارد. زن در اسلام موجودى محترم و داراى كرامت و قداست و الهه‌ى عشق و هنرِ زيباى خداوند در ناسوت است كه مى‌تواند با برشدن به آسمانِ معنويت و تعالا، سفرهاى روحانى را بپيمايد. زن در اسلام، گزاره‌هاى معرفتى فراوانى دارد و به پوشش منحصر نمى‌شود. برخى از اين زوايا در كتاب « خانواده » آمده است.

نظارت بر پوشش

خط  : نظارت و مواظبت بر حدود پوشش و نوع آن كه در بخش چهارم اين مجموعه با عنوان « خانواده » تبيين شده است، بر عهده‌ى سرپرست خانواده مى‌باشد. در صورت پيشامد ناهنجارىِ فردى كه به اخلال در نظام منجر نشود و مصداق تبانى و توطئه عليه نظام و ارزش‌هاى آن نباشد، فرد هنجارشكن بازداشت نمى‌شود، بلكه با صرف شناسايى، سرپرست وى لازم است نسبت به آن پرسش و مؤاخذه شود؛ اگرچه به ارسال پيام يا برقرارى تماس تلفنى براى انذار و هشدار باشد. پوشش به تناسب هر منطقه و درصد پذيرش مردمان نسبت به آن طراحى مى‌شود و نمى‌توان در سليقه‌هاى خانواده‌ها و والدين دخالت داشت.

خط  : آنچه در روابط اجتماعى حايز اهميت فراوان است و در تمامى مسايل محرم، نامحرم، پوشش و رؤيت، نسبت به حفظِ آن اهتمام فراوان و اصالى مى‌باشد، تأمين « عفاف » است.

جداسازى زنان از مردان

خط  : سياست جداسازى زنان از مردان در اماكن عمومى و در غير مراكزى كه ويژه‌ى زنان مى‌باشد، لزوم قانونى ندارد. به‌جاى جداسازى زنان از مردان و ايجاد حساسيت بيش‌تر حتا در ضريح‌هاى مقدس، بايد خود و نگاه خويش را تغيير داد تا نه مجبور شد دايم بر جداسازى زنان و مردان و گاه جداسازى شوهران از همسر خود يا پدر از دختران خود دچار گرديد و نه توفيق طواف عتبات را از خود و ديگران سلب نمود؛ چنان‌كه خانه‌ى كعبه، چنين جداسازى را ندارد. براى تحققِ آزادمنشى بايد استعدادها را گسترش داد و بينش‌ها را بالا برد و از ممنوعيت‌ها كاست تا جايى كه جامعه به جايى رسد كه هر كارى را بر اساس علم و اراده انجام دهد. براى آن كه جامعه به اين بلوغ رسد، بايد ممنوعيت‌ها در
آن كاسته شود. با بالارفتن بينش‌ها، انسان آگاه و با اراده تنها از چيزى كه براى وى مفيد است، بهره مى‌برد. ممنوعيت و محدوديت‌هاى بى حد و مرز و افراطى به جاى امنيت و مصونيت، فساد و تخريب را در پى دارد؛ چرا كه از سويى: (  إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ )[2]  است و از سوى ديگر: « الانسان حريص على

ما منع »[3] ؛ انسان بر آنچه كه از آن باز داشته شود، حريص و به صورت مضاعف خواهان مى‌گردد و

چنين پنهان‌كارى‌هايى، جنس مقابل را به تجسس وامى‌دارد.

ضرورت شادمانى و نشاط

خط  : كاميابى و نشاط از عوامل دخيل در سلامت و سعادت است. كسانى كه به هر دليلى فرصت كاميابى را به دست نمى‌آورند، به اختلالات روحى و روانى مبتلا مى‌گردند و انسان‌هاى حسرتى، عقده‌اى، روانى و ساديسمى مى‌شوند كه از مدار طبيعى انسانى خود بيرون مى‌روند. بيش‌ترين سهم بيمارى‌هاى روانى را انسان‌هاى عقده‌اى و افراد گرفتار به كمبودهاى حسرت‌زا به دليل نداشتن كاميابى‌هاى سالم و دورى از نشاط و سرزندگى دارند. همان‌طور كه بيش‌ترين جنايات و فسادهاى اجتماعى معلول عقده‌هاى روانى و مبتلايان به حسرت‌هاى حاصل از كمبودهاست. بيش‌تر جرم‌ها، معلول فقر و گرسنگى نيست، بلكه فقر و گرسنگى هنگامى كه در كسى ايجاد عقده كند، او را به ورطه‌ى مفاسد اجتماعى مى‌كشاند، وگرنه انسانى كه فقير است، اما ايمان دارد و دچار عقده‌ى روانى و روحى نگرديده است، مرتكب جرم نمى‌گردد. فقر به صورت مستقيم نمى‌تواند كسى را منحرف كند، بلكه اگر بتواند، نخست فرد را از درون، ويران و عقده‌اى مى‌سازد و سپس عقده‌ى او را به اجتماع سرايت مى‌دهد. كاميابى از عوامل عمده‌ى رفع عقده‌ها، حسرت‌ها و بيمارى‌هاست و مى‌توان از قالب‌هاى متنوع و مشروع ايجاد طرب و خوشامدىِ نفس و نشاط‌انگيزهايى همچون موسيقى و رقص و كف‌زدن براى ايجاد نشاط در جامعه بهره برد.

خط  : كف‌زدن، سوت‌كشيدن، هلهله‌كردن و رقصيدن در مجالس و محافل عمومى يا شادمانى، اگر همراه عوارض جانبى و تضعيف زمينه‌هاى دينى نباشد، اشكال ندارد. البته، محافل همگانى يا مراكز مذهبى، زمينه‌هاى خاص خود را دارد كه نبايد بدآموزى يا هتك حرمت به شعاير دينى را همراه داشته باشد و رقص و پايكوبى در چنين مجالسى مجاز نيست.

خط  : تردستى يا شعبده بازى، اگر باعث انحراف نشود، اشكال ندارد و بهتر است توضيح داده شود تا زمينه‌ى آگاهى مردمان عادى را به دنبال داشته باشد.

خط ( كلان )  : صداوسيما موظف است براى شادمانى و ايجاد فضاى نشاط بر جامعه به عنوان يكى از پايه‌اى‌ترين مسايل سلامت زندگى و تربيتِ شيدايى، برنامه‌سازى داشته باشد و مانع پخش
برنامه‌هايى شود كه در متن آن خمودى و درنتيجه سستى، ركود و جمود را موجب مى‌گردد يا وفور و زياده‌روى در توليد و پخش برنامه‌ها چنين الزاماتى دارد. شادى‌ها و غم‌بارى‌ها لازم است داراى استاندارد و اندازه‌ى مجاز باشد.

خط  : صداوسيما با بهره‌بردن از نمايش‌هاى هنرى مشروع، شادى و سرور و خوشى را به جامعه عرضه مى‌كند تا از مشكلات روحى و روانى پيش‌گيرى يا آن را درمان نمايد.

خط  : تمامى مسابقات از تكواندو و فوتبال گرفته تا بوكس، كشتى پهلوانى و كشتى كج و ديگر ورزش‌هاى رزمى داراى غرض عقلايى و مجاز است. همه‌ى ورزش‌هاى خشن، قاعده و قانون خاص دفاعى خود را دارد و زيان جدى در آن نيست و جوايز اعطايى در آن از باب تشويق است و نه مراهنه و از اين جهت اشكال ندارد. همچنين شرط‌بندى در موارد مذكور نمى‌تواند داراى الزام قانونى باشد، و در اين صورت، مجاز است، اما اجبار بر عمل به شرط يادشده ممنوع است.

خط  : در دنياى امروز، جنگ تسليحاتى رنگ باخته و جنگ ميان فرهنگ‌هاست كه خود را نشان مى‌دهد و بيش‌تر كشورها برترى فرهنگ و حيثيت و غرور ملى خود را با مسابقات ورزشى و فرهنگى ثابت مى‌نمايند و اقتدار خود را با پيروزى در اين ميدان به رخ ديگران مى‌كشند. مخاطراتى كه در ورزش‌هاى رزمى و مسابقات وجود دارد در مقابل آمار مرگ و مير بر اثر تصادف يا برخى بيمارى‌ها بسيار جزيى و محدود است و با چنين امورى نمى‌توان حكم به حرمت ورزش‌هايى مانند بوكس، كشتى كج و كاراته داد. اگر وجود چنين خطراتى حرمت‌آور بود بايد رانندگى در ايران كه درصد مرگ و مير آن بر اثر تصادف در ابتداى جدول حوادث قرار دارد، از حرام‌ترين امور باشد.

خط  : قوه‌ى انديشارى لازم است كاركردهاى بايسته‌ى اجتماع را متناسب با فرهنگ دينى و ملى و با توجه به استعداد و توان‌مندى‌ها و سلايق و نيز علايق متنوع هرگروه سنى در زمينه‌ى سرگرمى‌ها و لغو، لهو و بازىِ متناسب طراحى نمايد بدون آن‌كه جامعه به غفلت و گناه آلوده شود. لعب، لغو، لهو و باطل، از امور ضرورى زندگى بشر عادى‌ست و بشر با اين امور، زندگى مى‌كند و نوع كارهايى كه انجام مى‌پذيرد، از اين قبيل است؛ كارهايى كه اجرى اخروى براى آن فرض نمى‌شود و ساختار آفرينش نيز بر آن است: ( وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ )[4] .

 

آزادى هنر

خط  : سازمان حكمت لازم است با تأمين آزادى هنرمندان متعهد، غنا و موسيقى و رقص و هنرهاى نمايشى و شادمانى و كاميابى‌هاى برنامه‌ريزى شده و نظام‌مند و ابزار كارآمدِ هنر را با رعايت استانداردها و احكام شرعى، به كيفيتى مطلوب برساند و انواع قالب‌هاى هنرى را ابزارى كارآمد در خدمت فرهنگ متعالى مردمان و جبهه‌ى حق و نظام اسلامى بگرداند.

 

آزادى خوانندگى غنايى زن و مرد

خط  : آهنگ‌هاى موسيقايى و خوانندگى غنايى و آوازهاى داراى تحرير و چهچهه و ترجيع و طرب‌انگيز به‌خودى‌خود مجاز است و ذات غنا ( غنا از آن جهت كه غناست ) و موسيقى اشكالى ندارد و حكم فقهى آن اقتضايى‌ست، نه ذاتى، و تابعِ شرايط و عوارض خارجى و پيرامونى‌ست. اين حكم ميان زن و مرد مشترك است، و نگاه جنسيتى و خاص به صوت زن و منع غناى آن فاقد دليل خاص از ناحيه‌ى شريعت است و فتواى لزوم پنهانى‌بودن صوت زن و حرمت غناى آن برآمده از ذوق و سليقه‌ى جمعى متشرعان و نوعى پيرايه مى‌باشد و غناخوانى زنان همچون غناخوانى مردان از آن جهت كه غناست، حتا در حضور مردان بيگانه و به صورت تك‌خوانى مجاز است؛ مگر آن‌كه معصيت و حرامى مانند شراب‌خوارى و برهنگى زنان و ملامسه‌ى ظاهر و پوست بدن توسط نامحرم يا تهييج و برانگيختن به معصيت و دعوت نامحرم به خود و به بدن خويش كه پنهان‌داشت است يا به نامحرمى ديگر يا غنج و ناز همراه آواز غنايى و آهنگ موسيقايى قرار گيرد يا موسيقى در خدمت جبهه‌ى باطل و دولت ظالم و جائر و ترويج گروه‌هاى معاند با نظام و هتك ارزش‌هاى شرعى قرار گيرد. اصل حفظ « عفاف » و پاكدامنى در همه‌ى معاشرت‌ها و روابط اجتماعى زن و مرد، لازم است حفظ گردد و هر چيزى كه به آن آسيب رساند، ممنوع است و البته در اين حكم نيز ميان زن و مرد تفاوتى نيست. بر زن لازم است از اطفارهاى زنانه و شهوانى و سخن‌گفتن‌هايى كه مرد را به هيجان مى‌آورد و سبب برانگيختن شهوت وى به حرام مى‌شود، دورى جويد كه چنين كارهايى نشانه‌ى بيمارى زن و دورى وى از عفت است. با رعايت موارد گفته‌شده زنان مى‌توانند در مجالس جشن و شادى و در عروسى‌هايى كه با فسادى همراه نيست و غير آن، خوانندگى داشته باشند. موسيقى، داراى حكمى اقتضايى‌ست، نه ذاتى و اگر غنا و موسيقى در خدمت حق قرار گيرد و حرامى با آن همراه نباشد، به عنوان يكى از مهم‌ترين عوامل برانگيختن انديشه‌ها براى نهادينه‌كردن حق در دل‌ها و ترويج آن در فضاى عمومى و احساسى جامعه، استفاده‌ى آن مجاز مى‌باشد. موضوع روايات حرمت موسيقى و غناخوانى، موارد گفته‌شده است و اين تغيير موضوعِ امرِ اقتضايى‌ست، نه حلال‌شدن محرمات الاهى؛ چرا كه حرام‌هاى نفسى هيچ‌گاه تغيير نمى‌يابد، بلكه گاه اگر با برخى امور حلال همراه شود و بر آن چيره گردد، آن را نيز حرام مى‌گرداند. به هر روى « حلال محمّد 9 حلال أبدآ إلى يوم القيامة و حرامه حرام إلى يوم القيامة »[5]  مى‌باشد. احكام هيچ‌گاه تغيير نمى‌پذيرد و همان‌گونه كه در كتاب « نظام‌نامه‌ى روحانيت شيعه » آمده

است، تغيير تنها در ناحيه‌ى موضوعات پديد مى‌آيد.

تعريف باطل

خط  : باطل چيزى‌ست كه غايت نهايى و مقصود آن تحقق نپذيرفته است و غرض عقلايى و معنوى براى آن نيست، ولى قصد در آن دخالت دارد و غايت آن غير مقصود و غرضى خَلقى و از سنخ
هوس‌هاى نفسانى مى‌باشد. چنين نيست كه هر باطلى حرام باشد و چنين نيست كه حكم وضعى با حكم تكليفى هماهنگى كامل داشته باشد، بلكه هر باطلى كه نهى شريعت را داشته باشد، معصيت و گناه مى‌گردد. صرف باطل‌بودن چيزى سبب حرمت آن نمى‌شود. لازم نيست هر كارى غايت الاهى داشته باشد و اصل اباحه در هر چيزى هرچند باطل باشد، جارى‌ست؛ مگر آن كه حرمت آن ثابت شود. باطل‌ها بايد تعريف شود و براى آن به صورت جزيى و ريز، قانون وضع گردد تا مسؤولانِ مميّزى براى كار خود به صورت طبقه‌بندى شده، معيار و ملاك داشته باشند.

خط  : هر امرى كه جبهه‌ى باطل بر آن دست گذارد تا با آن، به مبارزه‌ى با حق برود؛ چنان‌چه بتواند آن را به انحصار خود درآورد، حرام مى‌گردد.

ممنوعيت خدمت به جبهه‌ى باطل و استكبار

خط  : اگر غنا و موسيقى و رقص و هرگونه هنر نمايشى، « صداى جبهه‌ى باطل » گردد و در خدمت دولت ظلم و طاغوت باشد، هرگونه توليد صوت موسيقايى و ديگر هنرها و استفاده از آن، حرام مى‌باشد. مراد از « باطل » هر چيزى‌ست كه انسداد كلمه‌ى توحيد، اندراس دين، فساد و فحشا، ترويج ظلم يا خشونت و حرام‌هاى الاهى را در پى داشته باشد. بالاترين مصداق باطل، « اعتقاد به دولت جور » و ترويج اهداف آن و خدمت به چنين حاكميتى و قرار گرفتن سيستميك در قواى پيشتازِ هجوم به فرهنگ دينى مى‌باشد.

خط  : در استفاده از موارد حلال و مجاز موسيقى، بايد رعايت تمامى تناسب‌ها را نمود و رعايت تناسب‌ها امرى بسيار متنوع و در عين حال لازم است. براى نمونه، آهنگ شادى را در كنار تشييع جنازه‌اى اجرا نكرد تا هتك حرمت نگردد و لازم است خصوصيات، شرايط و تناسب‌ها لحاظ شود. غناخوانى در دستگاه‌هاى موسيقى تفاوت دارد و برخى از دستگاه‌ها نجيب و انتخاب بعضى از آن براى خوانندگانِ زن، جلف و سبك‌سرانه و دو راز متانت و وقار است. انتخاب دستگاه در حرمت و حليت غنا و آواز دخالت دارد. براى نمونه، دستگاه زابل، دستگاهى جلف است و داراى ريتم و ضرب مخصوص مى‌باشد؛ برخلاف دستگاه افشارى، بيات و ماهور كه دستگاه‌هايى نجيب است و چنان‌چه زن يا مردى در يكى از اين دستگاه‌هاى باوقار و داراى متانت، به‌دور از غمزه و اطفار آواز بخوانند

و زنان خواننده نيز از عريانى و بى‌عفتى دور باشند و پوشش اسلامى را رعايت نمايند، غناخوانى آنان اشكال ندارد.

خط  : در اشعار و سرودها و نغمه‌هاى موسيقايى نبايد باطلى حرام باشد تا غنا و موسيقى را حرام نسازد. موسيقى نبايد داراى ترانه و شعر ركيك و مستهجن و شهوانى و ضد عفت عمومى باشد يا اشاعه‌ى خشونت نمايد. استفاده از همانند موسيقى پاپ و راك آمريكايى كه استفاده‌ى غالب آن در اشاعه‌ى فحشا و ترويج خشونت است و كم و بيش اعصاب جامعه را به تشنج سوق مى‌دهد، حرام و
ممنوع مى‌باشد. دنياى استكبار، موسيقى ايرانى، عربى و هندى را كه آرام و همراه با عشق و عرفان و لطافت و نرمى‌ست به موسيقى متشنج و آزاردهنـده‌ى اعصـاب و تندى، زمختى، خشونت و سكس و بازى با نور در موسيقى غربى تبديل مى‌كند تا افراد را با اين بدافزار فرهنگىِ جبهه‌ى باطل خود به انزواى فكرى بكشاند و به طغيان و ياغى‌گرى عليه ارزش‌هاى جامعه وا دارد. افراط در موسيقى ـ به‌ويژه از نوع خشن آمريكايى ـ سبب مى‌شود ذهن‌هاى جوانان تخدير شود و آنان در انديشه‌ى خود تضعيف گردند و نتوانند حق را از باطل تشخيص دهند و گاه با تبليغات روانى معاندان يا گروه‌هاى سياسى، به ضعف اراده ـ كه حاصل گوش‌فرادادن افراطى به موسيقى‌ست ـ و به انحراف دچار آيند. علت حرمت و ممنوعيت دستگاه‌هاى نسخه‌بردارى‌شده از موسيقى‌هاى خشن آمريكايى، خشن‌بودن اين دستگاه‌ها و فسادانگيزبودن آن‌هاست.

خط  : استفاده‌ى زياد از غنا و موسيقى ضعف اراده مى‌آورد و آدمى را سست مى‌گرداند و توان خويشتن‌دارى و بازدارندگى انسان در برابر گناه را كاهش مى‌دهد. از اين‌رو پسنديده نيست غناخوانى و موسيقى به عنوان شغل دايمى و اول لحاظ شود، بلكه بهتر است آن را به عنوان يك هنر در كنار شغل رسمى خود دانست. زياده‌خواهى در هر امرى زيان‌بار است و بايد اعتدال و تناسب را در همه‌ى امور رعايت نمود؛ به‌خصوص در موسيقى و غنا كه مى‌تواند داروى درمانى يا غذاى مسموم و سم مهلك باشد. از آن طرف، كوتاهى و تفريط در استماع موسيقى نيز موجب قساوت قلب، خشكى دل و وسواس مى‌گردد و نيازمند درمان است.

ممنوعيت احياى سنت‌ها و نمادهاى كفر

خط  : شريعت بر آن است تا سنت‌هاى اهل كفر را كه ريشه در كفر آنان دارد، زايل گرداند، از اين‌رو، احياى شعارهاى گروه‌هاى باطل و كفر را ممنوع مى‌داند. موسيقى اگر نمادهاى باطل و طاغوت را زنده كند، حرام و ممنوع مى‌گردد. بر اين پايه هم خوانندگى و هم قرائت قرآن‌كريم به سبك خوانندگان مشهور طاغوتى و وابستگان به دنياى استكبار و كشورهاى متخاصم اشكال دارد؛ چرا كه آنان در جبهه‌ى طاغوت مى‌باشند و يادآورى سبك آنان مصداق ذكر باطل مى‌باشد. موسيقاران بايد دستگاه موسيقى و آواز را از خود و به سبك خويش يا خودى‌ها داشته باشند و بر خلاقيت خود تكيه نمايند و از دستگاه‌هايى كه در دامان طبيعت و در متن آموزه‌هاى دينى قرار دارد، بهره ببرند و از نمونه‌هاى ويژه‌ى اهل كفر و باطل نسخه‌بردارى ننمايند تا چنين امورى، احياى سنت‌هاى باطل به شمار نرود، درنتيجه، كار آنان مشمول حكم حرمت نگردد. شعارهاى اختصاصى كافران يا سخنان، اشعار و ترانه‌هايى كه ترويج صهيونيست يا استكبار آمريكا يا تبليغ كفر و فرهنگ آن باشد، نمونه‌اى ديگر از موارد باطل و حرام است.

اين امر نه‌تنها در موسيقى و غنا، بلكه به‌طور معمولى در هر چيزى مانند پلاك، تابلو، آرم يا چيزى مانند آن؛ خواه بر لباس باشد يا اتومبيل يا در منزل، حرام است.

 

مداحان نيز نبايد از دستگاه‌هاى شناخته‌شده‌ى افراد طاغوتى و نيز اهل فسق و فجور و گناه در مديحه‌ها يا مرثيه‌ها استفاده كنند. استفاده از دستگاه‌هاى باطل موسيقى در قرائت و ترتيل قرآن‌كريم نيز حرام است. غناخوانى اهل فسق با غناخوانى اهل ايمان تفاوت دارد و خوانندگان ايمانى نبايد در غناخوانى خود از سبك‌هاى ويژه‌ى اهل فسق استفاده برند؛ به گونه‌اى كه ذهن، انصراف به آن بيابد.

خط ( كلان )  : فيلم‌هايى كه سنت‌هاى كفر را احيا و ترويج مى‌كند، فيلمِ براندازنده‌ى فرهنگ مى‌باشد و حرام و ممنوع است. بزرگ‌نمايى بزه‌كارانى كه نيروى ارتشِ بازدارنده اعم از نظامى و انتظامى را به بازى مى‌گيرند و نماياندن ضعف مضاعفِ اين نيروها و حقيرنمودن نيروهاى زبده‌ى آن، مصداق باطل‌گروى و نوعى خيانت به خون‌هايى‌ست كه اين ملت به آن نيرو ترزيق نموده تا آنان كه نماد قدرت ايمان مردمان‌اند، سرافراز باشند. همچنين رواج مضاعف اصطلاحات افراد لات و فيلم‌هاى لاتى و جنايى خاص كه خشونتِ مملوّ دارد، نمونه‌اى از احياى سنت‌هاى باطل و ممنوع است.

ممنوعيت اشاعه‌ى فحشا

خط  : هنر نبايد به هيچ وجه، فحشايى را اشاعه دهد يا به ابتذال بگرايد و اخلاق و عفت عمومى جامعه را لكه‌دار و آلوده نمايد. نسخه‌بردارى از هنرهايى كه اشاعه‌ى فحشا و ابتذال دارد نيز حرام است و مانند اين است كه كسى در بطرى شراب، آب بنوشد يا اين كه بطرى خالى از شراب، دست وى باشد. در اين حالت، ذهن از ديدن آن بطرى خاص، به شراب منتقل مى‌شود، از اين‌رو، استفاده از آن براى نوشيدن آب حرام است؛ زيرا اشاعه‌ى فحشا ( شراب‌خوارى ) را موجب مى‌شود. صرف « تشبه به اهل معاصى » عنوانى‌ست كه مورد اهتمام شريعت است و آن را از باب اشاعه‌ى فحشا حرام مى‌داند. شريعت با هرچه كه عناوين گناه و معصيت را با خود يدك مى‌كشد، مبارزه مى‌كند. در سياست، بحث تشبـّه و جذب با عنوان « يكسان‌سازى » مطرح است. تمدن غربى براى تغيير شيوه‌ى زندگى مردمانِ جهان و يكسان‌سازى فرهنگى به سبك و به « استايل زندگى آمريكايى » تلاش دارد و طراحى پشتوانه‌هاى تئوريك و فلسفى را براى صدور آن ـ كه مبتنى بر رفاه و لذت‌گرايى و سكس و خشونت براى حداكثر سود اقتصادى و نيز ترويج معنويت بدون خدا براى از پاى‌درآوردن فرهنگ‌هاى مقاوم دينى و همچنين ترويج مسيحيتِ يهودى و صهيونيسمى و درنتيجه بسط سلطه‌ى سياسى خود بر جهان و تبديل كشورها به بازار فروش محصولات خود است ـ با جديت تمام پى‌گير مى‌باشد.

خط  : موسيقى‌ها و هنرهايى كه سبك خاص اهل گناه و باطل را نسخه‌بردارى مى‌كند و سبك آن داراى پلاك و صاحب خاصى‌ست و جنبه‌ى موسيقى‌بودن آن چندان موضوعيتى ندارد، بلكه در پشت خود، نام خاصى را تداعى مى‌كند و اهداف شوم سياسى و براندازى معنوى با اشاعه‌ى فحشا دارد، همچنين افراط در موسيقى كه سبب لهو باطل مى‌گردد و نيز موسيقى اگر در خدمت جبهه‌ى

باطل و ترويج دولت ظالم و جور قرار گيرد، هرچند هيچ گناه ديگرى با آن نباشد، مصداق باطلِ حرام و ممنوع است.

 

رقص‌هاى مجاز

خط  : رقص داراى نظام و سيستمى طبيعى‌ست و در نظام كيوانى به صورت طبيعى و نيز در انسان، به صورت حركات موزون و اختيارى وجود دارد. تمامى پديده‌هاى ناسوتى حركت دارد و هر پديده‌اى در حركت خود نظم دارد؛ براين‌اساس، پديده‌اى نيست كه بدون « رقص » باشد. استفاده از رقص سالم براى ايجاد شادمانى كه جامعه را به طراوت و حريت و حرارت مى‌كشاند و داراى عريان‌گرايى نيست، مجاز مى‌باشد. رقص اقسام بسيار متنوعى دارد و بخشى از آن، جنبه‌ى دارويى و درمانى دارد و همچون « موسيقى درمانى » است كه براى برخى تجويز مى‌شود. متأسفانه اين لطف آفرينش حق و چهره‌ى دل كه رو به سوى او دارد، دستمايه‌ى زشتى‌هاى جبهه‌ى باطل و ابزارى براى تحريك شهوتِ آلوده، فحشا و ايجاد بى‌خودى و هرزگى، غفلت و دورى از حق شده است؛ به‌گونه‌اى كه امروزه با چيرگى سلطه‌ى غرب، رقص، معنايى جدا از غلبه‌ى شهوتِ بى‌بند و بار و مهارگسيخته ندارد. جبهه‌ى باطل براى تمامى ابزارهاى حق، بدلى خَلق كرده است تا حقايق ربوبى را به تحريف كشد و آدميان را از حق و حقيقت باز دارد. هرگاه چيزى به صورت غالب گناه‌آلود انجام شود و جبهه‌ى باطل بر آن دست گذارد، موضوع براى حرام مى‌گردد؛ در حالى كه اگر جامعه‌ى سالم و در پى پاكى و طهارت و عبوديت و بندگى حق باشد و سبب رونق جبهه‌ى باطل و دستگاه ظلم و جور نگردد، و حق داراى نماينده و سخنگوى چيره و غالب باشد، رقص و بسيارى از امور كه به آدمى نشاط سالم مى‌دهد، بر حكم اولى و مجاز خود باقى مى‌ماند.

خط  : رقص از آن جهت كه رقص است و عيب و گناهى با آن همراه نيست، اشكال ندارد؛ اما اگر رقص در مسير استكبار و در خدمت جبهه‌ى باطل و حاكمان جائر و ظالم قرار گيرد يا با محرماتى مانند عريانى نامحرمان، شراب و ترويج و اشاعه‌ى فساد و فحشا آلوده گردد، حرام است و در اين امر، ميان زن و مرد تفاوتى نيست. در اين موارد، رقص از حالت طبيعى خود خارج شده و با توجه به عوارض و لواحق آن، حرام مى‌شود و حرمت عارضى آن برآمده از معصيت و تباهى و تخريب است؛ همان‌گونه كه اگر مسجدى در خدمت اهداف شيطانى باشد، مانند مسجد ضرار و نيز نماز و عبادتى چون عبادت خوارج يا قرآنى كه بر نيزه‌ها شد، در برابر حق و مقام ولايت باشد، اشكال دارد، تا چه رسد به امرى غير عبادى مانند رقص. همچنين است صلوات كه اقدس اذكار است، در صورتى كه كسى بخواهد عالمى را با آن به چالش كشد يا به تمسخر گيرد و در ميان كلام وى، پيوسته صلوات فرستد، حرمت ثانوى بر آن عارض مى‌شود و نه‌تنها استحباب اولى يا لزوم خود را از دست مى‌دهد، بلكه حرام مى‌شود؛ زيرا اين جبهه‌ى باطل است كه بر صلوات دست نهاده است. با انحراف حاكميت سياسى در توطئه‌ى سقيفه، رقص با همه‌ى انواع و اقسامى كه داشته است، تنها در امور حرام و براى خلفا استفاده مى‌شده و آنان براى اين كه مردمان سرگرم و مشغول باشند و از خانه‌ى معصوم غفلت ورزند، افراد جامعه را به ساز و آواز و
رقص و قمار و زندگىِ حيوانى مشغول مى‌داشتند تا دورى جامعه از حقيقت، اندراس دين ولايى و خانه‌نشين‌كردن مقام ولايت را تعقيب كنند و اين امر باعث حرمت عارضى غنا و موسيقى و رقص بوده است، نه آن‌كه ذات غنا و موسيقى و رقص همانند ذات ظلم حرام باشد. اين آسيب هم‌اكنون از ناحيه‌ى معاندان و دشمنان ولايت و كشورهاى متخاصم با ابزار رسانه‌هاى ديدارى، جامعه را تهديد مى‌كند.

خط  : آموزش رقص براى كودكان و به‌ويژه دختران، امرى لازم است تا تربيتى شيدايى داشته باشند و بتوانند در فرداى روزگار، شوهر خويش را نگاه دارند. همچنين رقص زن براى شوهر خود نه‌تنها مستحسن، بلكه لازم است.

خط  : با دورى از آلودگى‌ها و گناهان و با پرهيز از فساد و فحشا، در جامعه‌اى كه سلامت دارد و حساسيت به جنسيت در آن نيست، نفس رقصيدن مرد براى مرد، رقص زن براى زن، رقصيدن زن براى مرد و رقص مرد براى زن، هرچند ابراز شدت شادمانى و بطر باشد، اگر باعث غفلت و تباهى كلى نگردد، اشكالى ندارد؛ چرا كه زنان رعايت پوشش شرعى خود را مى‌توانند داشته باشند و برقصند و ديدن حجمِ بدنِ پوشيده‌ى زن نيز اشكالى ندارد و بر زن لازم نيست با همانند چادر، حجم بدن خود را بپوشاند. اگر جامعه بيمار باشد و مردى با ديدن رقص زنى دچار مشكل شود، بايد مسير سالم‌سازى خود را بپيمايد، نه آن كه احكام اولى الاهى بيان نشود.

خط  : اجراى رقص در مراسمات شادى و عروسى‌ها و دادن مزد يا شاباش ( = شادباش ) به رقاصانى كه پوشش شرعى دارند، مُجاز است.

خط  : وزارت حكمت لازم است بر اجراى مجالس شادمانى و رقص‌ها به‌طور سيستميك و نظام‌وار و با تدوين و ارايه‌ى قانون شفاف و تبيين مرزهاى شرعى و با رعايت استانداردهاى لازم، نظارت داشته باشد و آن را به اماكنى خاص و نظارت‌پذير محدود نمايد.

خط ( كلان )  : خوانندگان، موسيقاران، رقاصان، بازيگران و سلبريتى‌ها نمى‌توانند از چيزهايى استفاده كنند كه استكبار به شمار مى‌رود. براى نمونه در جامعه‌اى كه زنانِ فقيرِ بسيارى زندگى مى‌كنند، آويزان‌نمودن مقدار زيادى طلا به خود يا استفاده از كالاهاى لاكچرى و لوكس گران‌قيمت كه مشاهده‌ى آن استكبار فرد را مى‌رساند و امرى غيرعادى‌ست، جايز نيست و چنين اشخاصى مفسد دانسته مى‌شوند و بايد طلاها و كالاهاى استفاده‌شده به نفع بيت‌المال استرداد شود تا يكى از زمينه‌هاى فساد برچيده گردد و ضرورت دورى از حركت‌هاى استكبارى، فرهنگى عمومى شود.

رقص‌هاى حرام و ممنوع

خط  : برخى از مصاديق رقص حرام در جامعه‌ى سالم عبارت است از :

يكم: رقص در مجالس مختلط و تهييج‌آور بر گناه كه زن و مرد نامحرم به‌گونه‌اى با هم ارتباط دارند كه با برخورد به يك‌ديگر، تحريك شهوانى مى‌شوند. براين‌اساس، انضمام مردان به زنان در دانسينگ‌ها و
سالن‌هاى رقص، كه مردان و زنان نامحرم و بيگانه، دست هم يا كمر هم را مى‌گيرند و با هم مى‌چرخند و گاه گردن هم را گرفته و در آغوش هم دور مى‌زنند، حرام است.

دوم: رقص با داشتن عقده‌هاى نفسانى و كثيف براى فردى كه در تربيت خويش، دچار كمبود بوده و نيازهاى بسيارى داشته است و در تربيت جنسى خود گرسنه و عقده‌اى‌ست و با ديدن رقص‌هاى مجاز، هوسِ فساد مى‌كند.

سوم: رقص براى اشاعه‌ى فحشا و يا مصداق آن باشد؛ مانند رقص‌هايى كه پلاك و صاحب دارد و جنبه‌ى رقص‌بودن آن چندان موضوعيتى ندارد و در پشت خود اهداف شوم سياسى و براندازى معنوى با اشاعه‌ى فحشا را دارد.

چهارم: رقصى كه شباهت به اهل گناه و كفر بياورد؛ مانند رقص‌هايى كه به كافران ويژگى دارد و شعار آنان دانسته مى‌شود يا رقص بر سبكى خاص باشد كه يكى از رقاصان اهل معصيت را به ياد آورد. حرمت چنين رقص‌هايى تا زمانى ثابت است كه انتساب آن به كفار باقى‌ست و با از ميان‌رفتن اين انتساب و اختصاص به قوم خاصى كه در پى اهداف شوم هستند، اشكال آن نيز برطرف مى‌شود.

پنجم: رقصى كه سبب لهو باطل و مصداق زياده‌روى در آن باشد.

ششم: رقصى كه در خدمت جبهه‌ى باطل و ترويج دولت ظالم و جور قرار بگيرد، هرچند هيچ گناه ديگرى با آن نباشد، مصداق باطلِ حرام است.

خط  : نگاه به رقص، تابع حكم اصل رقص است. نگاه، صرف نگريستن نيست، بلكه عنصر « اراده » را لازم دارد. نگاه، براى معرفت و شناخت ديگرى‌ست، نه براى آلودگى. نگاهى كه داراى اراده است، خواه نگاه نخست باشد يا نگاه‌هاى بعد، چنان‌چه اراده‌ى فساد در آن باشد، حرام است. اين همراه‌شدن اراده‌ى فرد آلوده با نگاه است كه مى‌تواند فساد بياورد، نه صرف نگاه. اگر نگاه كسى بدون اراده‌ى فساد باشد، هرچند نگاه دوم، سوم و بالاتر يا كشيده باشد، اشكالى ندارد. همچنين نگاه نبايد به حرمت‌شكنى منجر شود. نگاهى كه حريم انسانى داراى كرامت و بزرگوارى را مى‌شكند، نوعى تجاوز و حرام است. در اين نگاه، ميان نگاه به زن و مرد تفاوتى نيست و اگر مردى با اين قصد به مرد ديگرى بنگرد، اشكال دارد؛ اگرچه لذتى نيز نبرد. در كشور اسلامى، بايد در روابط اجتماعى و نگاه و سخن و گفت و شنيد، بدون اجازه به حريم ديگرى وارد نشد.

خط  : نفس سوت‌زدن، كف‌زدن و بشكن‌زدن به حكم اولى و بدون هيچ قيد و همراهى اشكال ندارد؛ هرچند براى اظهار شادى و انجام تفريح باشد، اما در صورتى كه اين امور يا رقص و موسيقى، آدمى را به غفلت كشاند و او را به خود معتاد سازد و مصداق لهو باطل و خوضى گردد، به‌طور قهرى و به صورت ثانوى، اشكال دارد.

ممنوعيت پارتى‌هاى حرام

خط  : برگزارى پارتى‌هاى حرام كه اختلاط زن و مرد و پسر و دختر نامحرم و نيز استفاده از شراب
و مواد سكرآور يا تخديرى و قرص‌هاى روان‌گردان در آن رايج است و پوشش شرعى در آن رعايت نمى‌شود، در زيرزمين‌ها، باغ‌ها، خانه‌هاى بزرگ و ويلاها و هر جاى ديگر ممنوع و جرم است. هرگونه آواز و خوانندگى و موسيقى اين گروه باطل و حرام است و افراد دخيل در برگزارى آن مجازات مى‌گردند. جنگ‌هاى نوين و مدرن امروز، زمينه‌هاى فرهنگى پيچيده دارد كه استفاده از موسيقى و برگزارى پارتى‌هاى مختلط، از گزينه‌هاى مهم آن است. مجازات برگزاركنندگان چنين پارتى‌هايى، هتك حيثيت نظام و فرهنگ آن مى‌باشد.

خط  : اجراى كنسرت‌هاى موسيقى كه ضوابط را رعايت مى‌كند به‌خودى‌خود مجاز مى‌باشد، ولى اگر كنسرتى اخلاق و موازين اسلامى را ناديده بگيرد و همچون پارتى‌هاى مختلط، تحريك و كج‌روى جوانان را سبب شود، ممنوع مى‌گردد.

شعر مكتبى

خط  : رواياتى كه شعر را قبيح مى‌شمارد و شاعر را مذمت مى‌كند، به شاعرانى منصرف است كه در شعرهاى خود مضامين باطل، جاهلى و كفرآميز مى‌آوردند و يا مدح درباريان جور را پيشه مى‌كردند و شعر را در مسير تبليغ دستگاه خلافت و ظلم به كار مى‌گرفتند و مصداق صداى باطل و ولايت‌ستيز مى‌شدند؛ ولى اگر شاعرى زبان شعر خود را در راه پيشبرد اهداف و آرمان اسلام و مكتب ولايت قرار دهد و شعار توحيد سر دهد و عدالت، انصاف، جوانمردى و پاكى را گسترش دهد، همانند فرزدق، به سرودن و خواندن شعر امر و تشويق مى‌شده است.

نقاشى، مجسمه‌سازى و بازى

خط  : به تصويركشيدن چهره‌ى حضرات معصومين  : بر اساس اطلاعات تاريخى در صورتى مجاز است كه جلوه‌ى مناسب، ملكوتى، قدسى، پرهيبت و باشكوهى از آن‌حضرات را بنماياند تا موجب وهن و تخريب نگردد، وگرنه كم‌ترين ضعف و خللى اگر به آن وارد شود، حرام مى‌گردد. انجام چنين كارى بسيار سخت است و كم‌تر كسى مى‌تواند دست به خلق چنين اثرى بزند و شايسته است نام‌آوران نقاشى و هنر فيلم‌سازى و سينماى ايران، خود را به اين ساحت قدسى نزديك نمايند، نه كسانى كه مهارت و برترى چشمگير در اين زمينه ندارند يا تنگ‌نظرانه و جناحى و در چارچوب باندهاى خود عمل مى‌كنند و نمى‌توانند از تمامى ظرفيت‌ها و استعدادهاى هنرى كشور بهره ببرند.

خط  : سازمان حكمت لازم است صنعت مجسمه‌سازى و اسباب‌بازى و نيز بازى‌هاى رايانه‌اى براى كودكان را بر اساس داده‌هاى روان‌شناسى كودك و از طريق كانون فكرى و پرورشى كودكان حمايت كند و بر مراحل طراحىِ تخصصى و ساخت اسباب‌بازى نظارت علمى داشته باشد و اسباب‌بازى‌هاى لازم و مفيد را از طريق سازمان سلامت و كرامت اجتماعى در اختيار خانواده‌هاى داراى كودك قرار دهد. شركت‌هاى هواپيمايى و قطارها موظفند اسباب‌بازى‌هاى ايرانى در اختيار كودكان مسافر قرار دهند.

 

خط  : بازى، امرى مذموم نيست و كاميابى از آن اشكال ندارد و گاه پسنديده است؛ مانند استفاده از انواع ورزش‌هاى مفيد و نشاط‌آور و فرح‌انگيز، بلكه براى رشد سالم كودك، امرى لازم و ضرورى‌ست. كسى‌كه « لعاب » و ليزى ندارد، تندخو و سخت‌گير مى‌گردد. چنين كسانى كمبودهاى درونى دارند كه مى‌خواهند آن را با گرفتن خود، جبران كنند. لعب‌هايى كه خوضى و اشتغال دايمى شود يا باورها و ارزش‌هاى دينى را به بازى و ريشخند گيرد، ممنوع است و غير از اين موارد، دليلى بر

حرمت ندارد.

ممنوعيت اهداى كتاب

خط ( كلان )  : دولت و نهادهاى متولّى، مجاز به چاپ و اهداى قرآن‌كريم و كتاب از اعتبارات دولتى يا حمايت مالى از آن نمى‌باشند. دولت به بخش‌هاى غيردولتى نيز نمى‌تواند يارانه‌ى چاپ و نشر قرآن‌كريم و كتاب و نشريات و مجلات ( مطبوعات ) بپردازد.

حمايت معنوى از هنرمندان متعهد

خط  : سازمان حكمت از نيروهاى متعهد دينى و چهره‌هاى ماندگار ملى در حوزه‌هاى مختلف هنرى از جمله هنرهاى مرتبط با صوت و صدا و موسيقى كه پيام‌آور صفا و صميمت شيعى و محبت ولايى مى‌باشند، حمايت معنوى دارد.

خط  : نقش‌آفرينان فرهنگى و هنرمندان متعهد و ولايى در پناه حمايت نظام مى‌باشند تا بتوانند آثار هنرى مرتبط با فرهنگ شيعى را با بهترين كيفيت ممكن به مردمان ارايه دهند.

ممنوعيت حمايت مادى از هنر

خط  : حمايت مادى از شخصيت‌ها، انجمن‌ها و تشكـّل‌هاى اسلامى و مردمانى داخل و خارج از كشور ممنوع مى‌باشد.

خط  : دستگاه‌هاى اجرايى اجازه‌ى خريد آثار هنرمندان و اختصاص كالابرگِ مصرف فرهنگى شامل خريد و استفاده از خدمات هنرى را ندارند.

ممنوعيت سمينار و همايش

خط  : سازمان حكمت از برگزارى هرگونه سمينار و همايشى ممنوع مى‌گردد.

ممنوعيت جشه‌هاى دولتى

خط  : برگزارى هرگونه جشه‌ى هنرى با استفاده از بودجه‌ى همگانى ممنوع مى‌باشد و هيچ دستگاه دولتى مجاز به صرف بودجه در آن نمى‌باشد.

ممنوعيت هزينه براى مناسبت‌هاى مذهبى

خط  : برگزارى مناسبت‌هاى مذهبى، شأن و افتخارى مردمانى‌ست و دولت نمى‌تواند براى
برگزارى مراسمات مذهبى، از بودجه‌ى عمومى كشور استفاده نمايد يا هيأت‌ها و مراسمات را

دولتى كند.

خط  : شيعه به خاطر شور و حرارت باطنى و ولايى مردمان به حضرت سيدالشهدا 7 و ظواهر عاشورايى ماندگار شده است. مهم‌ترين عامل ماندگارى و بقاى تشيع طينت موهبتى و سرشت مردمانى بر اين محبت ولايى مى‌باشد، نه صرف مجاهدت‌هاى علمى كه البته خود به محبت تبديل مى‌شود.

ساماندهى مراسمات مذهبى

خط  : سازمان حكمت، براى ساماندهى شؤون فرهنگى در مناسبت‌هاى مذهبى و به‌خصوص زنده نگه‌داشتن حماسه‌ى پيامبر عشق، حضرت سيدالشهدا  7 در روز عاشورا و احياى روحيه‌ى ديندارى، حق‌طلبى و ايمان به خدا كه همان روح فرهنگ تشيع است، سياست غنابخشى فكرى و محتوايى مجالس و مراسم سوگوارى با حفظ تنوع و آزادى در برگزارى آيين‌هاى عزادارى سالار شهيدان و زنده داشتن شور عاطفى و صيانت از روش‌هاى اصيل و سنتى عزادارى و مقابله با تحريفات و اكاذيب پديدآمده در اين زمينه و به‌خصوص سطحى و ظاهرى شدن آن و تبديل به عادت گرديدن و تسهيل و استفاده از ظرفيت اعزام مبلغ در جهت روشنگرى و بدعت‌زدايى بدون صرف هزينه و نيز ايجاد سازوكارهاى مناسب جهت ساماندهى و تقويت هيأت‌هاى مذهبى، مداحان، مديحه‌سرايان و نهادهاى متصدى امر عزادارى و مجالس جشن و شادمانى دينى را دنبال مى‌كند و از همه مهم‌تر مداحى را عالمانه مى‌سازد و تقليد جاهلانه و احساسى از مداحان مدعى و مبتلا به جمود را ريشه‌كن مى‌سازد. هدف از عزادارى در عاشورا، قيام‌كردن، حركت‌كردن، نوشدن دين، تازه‌شدن جامعه و مردمان و رسيدن خيرات معنوى و معرفتى به مردمان و علنى‌كردن مظلوميت شيعه و فريادزدن عليه ظلم و ستمگرى و شناخت حاكم جائر است حتا اگر لباس دين پوشيده و ولايت را به سلطنت تبديل

كرده باشد.

خط  : عزادارى‌ها و مراسمات مذهبى لازم است افزون بر حفظ ظواهر دينى داراى جهت و هدف باشد و مسير معرفت و معنويت و توحيد و ولايت را بگشايد و در عزاداران شناخت حق، و فرهنگ مقاومت در مسير حق و ايستادگى براى آرمان حق را نهادينه كند.

خط  : برگزارى تجمعات عزادارى و هرگونه تجمع ديگرى در بيمارىِ همه‌گير، حرام و

ممنوع است.

لزوم حفظ حرمت فضاى جامعه

خط  : فضاى جامعه‌ى اسلامى متعلق به مردمان نجيب و مكتبى ايران است و تمامى آحاد جامعه لازم است حرمت اين فضا و شعاير ملى و مذهبى و ظواهر دينى را حفظ نمايند و از رفتارهاى هنجارشكن و فاسد دورى كنند. تابعان اقليت‌هاى دينىِ به رسميت شناخته‌شده در قانون اساسى
جمهورى اسلامى ايران در فضاى جامعه همچون آحاد مردمان، تابع قوانين اساسى و ظواهر دينى و در فضاى اماكن مقدس و سربسته‌ى خود، تابع دين رسمى خويش مى‌باشند. بيش از نوددرصد مردمان ايران مسلمان هستند و به حاكميت اسلام در قالب جمهورى اسلامى رأى داده‌اند و اسلام تنها اهل كتاب را مشمول قاعده‌ى ذمه دانسته و به رسميت شناختن سه اقليت: مسيحى، يهودى و زرتشتى، برآمده از شريعت است و دولت در آن دخالتى ندارد. در كشور اسلامى، كافرانِ كتابىْ كه پيرو قانون هستند، در حكم مسلمانان مى‌باشند و ساير اقليت‌ها، فرقه‌ى ضالّه هستند و رسميت ندارند؛ درنتيجه، مصونيتى كه پيروان اين اديان دارند، براى آن‌ها ثابت نيست.

آزادى اديان و اقوام

خط  : اديان و اقوام در محيط زيست و مكان‌هاى ويژه‌ى خود موقعيت آزادى عمل و استقلال در چارچوب احكام دينى و سنت‌هاى اجتماعى خويش و حق زيست مسالمت‌آميز را با لزوم حفظ ظواهر دين اسلام در جامعه و علن دارند. قانون به « انسانيت » هر ايرانى حصرتوجه مى‌كند و صفات دينى، عقيدتى و قومى آنان را لحاظ نمى‌كند. پاسداشت حرمت اديان، اقوام و ملل، نبايد به مخالفت با اسلام شيعه‌ى دوازده‌امامى بينجامد و آزادى آنان تا مرزى‌ست كه برخورد صريح با مذهب شيعه نداشته باشند و تخريب مكتب شيعه را سبب نگردند. آزادى اديان و اقوام، متناسب با آموزه‌هاى دينى و سنت‌هاى محيط‌زيست آنان مى‌باشد. رعايت حرمت و احترام اقوام مختلف ايرانى و پرهيز از استخفاف و تحقير آن‌ها وظيفه‌ى آحاد ملت مى‌باشد. حرمت‌شكنى نسبت به اقوام اگرچه به ساخت و انتشار لطيفه باشد، جرم است.

خط  : ترويج و تبليغ هر فرقه‌اى غير از مكتب شيعه‌ى اثناعشرى مجاز نيست. البته زندگى مسالمت‌آميز و صلح و صفاى نسبى در مشتركات با همه‌ى اقوام و ملل ضرورت دارد.

امر به معروف و انتقاد مردمانى

خط  : امر به معروف و نهى از منكر و فرهنگ نقد و انتقاد آمرانه و ولايى در مرتبه‌ى زبانى، به‌خصوص نسبت به عملكرد مديران جامعه و نظارت بر قانون‌مدارى، وظيفه‌ى آحاد مردمان است نه ضابطان حكومتى. معروف و منكر در اين خط، هرگونه فعل، قول و يا ترك فعل و قولى‌ست كه به عنوان ضروريات و مسلمات مكتب شيعه مورد امر قرار گرفته و يا منع شده است.

خط  : براى اقامه‌ى امر به معروف و نهى از منكر، آگاهى‌داشتن از احكام امر به معروف و نهى از منكر و مراتب آن لازم است و در مراتب شديد كه زمينه‌هاى درگيرى را در پى دارد، هرگونه اقدامى بدون هماهنگى نظام اسلامى جايز نيست.

خط  : امر به معروف و نهى از منكر از سنخ ولايت عمومى و همگانى‌ست و آحاد جامعه‌ى ايمانى با حفظ شرايط و مراتب، به ديگران با آمريت و فرماندهى، اجازه نمى‌دهند ارزش‌هاى ولايى،
اسلامى و ملى آنان ناديده گرفته شود و نسبت به دين و احكام و قوانين، حرمت‌شكنى و لجاجت پيش آيد. بنابراين امر به معروف و نهى از منكر، امرى انشايى‌ست، نه از باب ارشاد و تنبيه غافل كه امرى اخبارى و فاقد آمريت است، و نه از باب قضا و حكم مى‌باشد.

ولايت امر به معروف و نهى از منكر

خط   : ولايت امر به معروف و نهى از منكر، ولايتى عمومى‌ست، نه خاص و براى هر آگاه بالغ و عاقلى كه داراى قدرت و نفوذ كلمه باشد، بر ديگران ولايت و سمت آمريت قرار مى‌دهد. اين ولايت در مرحله‌ى عمومى از نفوذ كلمه تا اعلام نارضايتى و انزجار را در برمى‌گيرد، نه تنبيه بدنى يا جرح يا قتل را. مراتب درگيرى، جرح و قتل از شؤون نظام و وظيفه‌ى پليس است و شهروندان عادى نمى‌توانند به آن ورود نمايند، وگرنه خود مجازات مى‌شوند.

خط   : تمامى شهروندان حتا كافران در نظام جمهورى اسلامى داراى حرمت مدنى مى‌باشند و رعايت احترام آنان لازم است و نظام از همه‌ى شهروندان قانونى خود حمايت مى‌كند. از اين‌رو كسى‌كه نفوذ كلمه و توانمندى توجه‌دادن اخلاقى قانون‌شكن و شرمسارساختن وى را ندارد و امر به معروف و نهى از منكر وى، مرتكب را جرى و دريده و حرمت آمر و ناهى را لكه‌دار مى‌سازد يا سبب پيشامد درگيرى مى‌شود، ولايتى براى اين مهم ندارد و مجاز به اعمال امر به معروف و نهى از منكر مردمانى نمى‌باشد، بلكه لازم است چنين امورى را به نيروى انتظامى گزارش داد و هنجارشكنى قانونى موضوع رسيدگى پليس مى‌باشد.

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى

خط   : سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى به منظور تمركز در مديريت و برخوردارى از سياستگذارى واحد و هماهنگى در فعاليت‌هاى فرهنگى و تبليغى خارج از كشور ايجاد شده است. اين سازمان، ضمن رعايت سياست خارجى نظام، داراى شخصيت حقوقى مستقل و وابسته به سازمان حكمت، فرهنگ و هنر مى‌باشد و ساماندهى و نظارت بر حوزه‌ى فرهنگ و تبليغات در خارج از مرزها را بر عهده دارد.

دادگاه تخصصى فرهنگ و هنر

خط  : رسيدگى به جرايم فرهنگى مطبوعات و رسانه‌ها يا اشخاص حقيقى و حقوقى بر عهده‌ى دادگاه تخصصى فرهنگ، هنر و رسانه مى‌باشد. اين دادگاه فاقد هيأت منصفه مى‌باشد و همانند ديگر دادگاه‌هاى تخصصى‌ست. معرفى قاضيان اين دادگاه‌ها با سازمان حكمت و انتصاب آنان با مدير دادگسترى مى‌باشد.

[1] . كنزالعمال، ج 16، ص 113.

[2] ـ يوسف / 53.

[3] . ر. كـ   : كنزالعمال، ج 16، ص 113. ( إنّ ابن آدم لحريص على ما مُنع )

[4] . انعام / 32.

[5] ـ الكافى، ج 1، ص 58.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.