بخش 3 : درآمد 5 : قِسط
بخش 3 : درآمد 5 : قِسط
قسط
از امور بنيادين و زيرساختهاى مهم اقتصاد، « قسط » مىباشد. « معيشت »، غايت اقتصاد اسلامىست كه با قسط يعنى رعايت و التزام به قواعد علمى كار و تناسبهاى جزيى و برطرفكردنِ كاستىهاى عموم مردمان و اينكه اقشار متوسط و ضعيف مردمان در فشار نباشند و در برخوردارى از امكانات تعادل و خيرخواهى باشد، محقق و فراگير مىشود، نه با شعار عدالت يا مالكيت و توزيع دولتى و اشتراكى يا وفور توليد و سودآورى هرچه بيشتر.
عدالت، امرى بسيار كلى و كلان و سنگين است. عدل، محتواى كلى قسط است و قسط، عدل عملى موردىست. عدل مانند انسان كلى و قسط مانند افرادى چون علىست. عدل به لحاظ كلىبودنْ مفهوم نيست و قسط به دليل جزيىبودنْ محسوس مىباشد. نگاه جزيى به عدل و خردههاى عدالت مىشود قسط. براى همين، قسط سبكبار و قابل فراگيرى و ملموس مىباشد. با اجراى موارد جزيى عدالت و تحقق قسط بهصورت غالبى و ايجاد تناسبها، مىتوان با فساد، ظلم، زور و تباهى مبارزه كرد و هركسى به حقوق مورد توجه و مشروع خود دست يابد. اگر معيشت داراى قسط، موضوع اقتصاد نباشد، اقتصاد، ظالمانه و اشرافى و ابزارى براى استعمار تودهها مىگردد و جامعه را به انحطاط و نابودى مىكشاند.
جزيى از محتواى اقتصاد اسلامى، قسط عمومى و فراگير و تحصيل صدق و دورى از اهمال و جديت در كار و آگاهى و معرفت مىباشد.
درست است كه قسط با كفر نيز جمع مىشود و براى نمونه فاحشهاى كافر مىتواند التزام به پرداخت ماليات شرففروشى داشته باشد، اما قسط در اقتصاد اسلامى با اعتقاد و التزام به احكام شرعى و دينمدارى همراه است.
بايد توجه داشت گسترش قسط بخشى از دينمدارىست و ايمان در مرتبهاى بالاتر مىباشد. جامعه در مرتبهى نخست بايد دينمدار باشد و سپس حقطلب گردد و در مرتبهى سوم به ايمان مىرسد. در سيستم مديريت ايمانى، از تو حركت و از خدا بركت حاكم است و سياست بر پايهى توكل بر خدا و با تكيه بر قدرت او اجرا مىشود. در چنين جامعهاى ترس از دشمن معنا ندارد و استقامت و پايدارى مردمان از ايمان به خدا ناشى مىشود و با تكيه بر قدرت خدا به دشمن هجوم برده مىشود، ولى در جامعهى دينمدار لحاظ منافع و مصالح مردمان مىشود و هدف از اقتصاد، تا قسط عمومى، فراگير و غالب تعريف مىشود.
آسيبديدن قسط به عنوان جزيى مهم از اقتصاد اسلامى، اقتصاد را از دينىبودن ساقط مىكند.
محتواى اقتصاد اسلامى همچون قسط و صدق، امرى تحصيلى و ايجادىست و نياز به فرهنگسازى دارد. حقيقت هرچيزى و هويت آن به محتواى آن است و محتواى اقتصاد اسلامى امور گفتهشده و فرهنگ دينى و اعتقادات درست آن است. بلاد اسلامى با اين محتوا تعريف مىشود نه با وجود مسجد و مناره و صداى اذان. البته ما شكل و صورت را نفى نمىكنيم و شكل را هم لازم دارد، اما شكل داراى اصالت نيست و اسلاميت نظام اقتصادى به درستى محتوا، مديريت، سيستم و ديگر اركان اقتصاد، قسط غالبى، دورى از ظلم، استيفاى كار، حفظ آزادى، امنيت و آرامش مىباشد.
قسط عمومى در جامعهاى قابل تحقق است كه زنده باشد و مردمان آن روح و حيات و آگاهى و حركت و غيرت و اهتمام و جديت و صدق و دينمدارى و تقوا و طهارت داشته باشند و اهمال و بىتفاوتى و ظلم براى آنان منفور باشد و از همان كودكى با چنين فرهنگى تربيت شوند كه همان محتواى اقتصاد اسلامىست.
اقتصاد اسلامى داراى دو لايهى ظاهرى و باطنىست. لايهى باطنى و زيرساختى آن بر اعتقاد دينى و باور اسلامى و بر اخلاق و طهارت و تقوا در يك كلمه بر « تفقه » مبتنىست و سرمايه و كار و توزيع و چرخهى مالى اقتصاد و تقدير معيشت، لايهى ظاهرى و روبنايى اين موضوع مىباشد كه تمامى در « قسط » تجلى مىيابد. « قسط » با هر دو لايه محقق مىشود و چنين نيست كه تنها با يكى و بدون ديگرى بشود به قسط رسيد. البته يكى از دو لايهى گفتهشده بر ديگرى ترجيحى ندارد.
جامعه مانند بدن انسانى و اقتصاد براى آن مانند خون مىباشد. اقتصاد نياز به مواظبت با حفظ اركان گفتهشده دارد تا اين خون سالم و داراى سير طبيعى و بر مدار صحيح باشد و انسان را بر فعاليت سالم توانا نمايد. اركان گفتهشده سلامت اقتصاد را تأمين مىنمايد و آن را اسلامى مىنمايد.
تفاوت اقتصاد سالم اسلامى با اقتصادهاى كمونيسمى و سوسياليسمى كه نظام توزيع را محور قرار مىدهد با اقتصاد سرمايهدارى و ليبراليسم كه سودمحورى و وفورِ رها را پى مىگيرد، در غلبهى « قسط » و نفى ظلم در همين دنيا و پىجوى سعادت در آخرت مىباشد و همين به آن هويت جدا و موفقيت مىدهد؛ به اين معنا كه ملاك اسلاميت جامعه، اقتصاد سالم و قسطآميز و سعادتمحور آن است و بدون آن اسلامى نيست هرچند صداى اذان از تمامى شبكههاى تلويزيونى و منارهها و گلدستهها بهصورت همزمان بلند باشد و تمامى منابر و تريبونهاى مذهبى و نمازجمعهها فعال باشد. با سلامت اقتصاد، جامعه اسلامىست و ديگر برخى كاستىها و نواقص نمىتواند بر چهرهى جامعه غلبه كند و آن را تخريب كند، اما تخريب اقتصاد به تخريب تمامى بنيادهاى دينى، فرهنگى، اجتماعى و سياسى مىپردازد و آخرت و ابد رستگار را نيز از افراد جامعه مىگيرد. نمونهاى از تخريبهاى اقتصادى چاپ چكهاى مسافرتى بدون پشتوانه كه بهخصوص براى ايام عيد نوروز انجام مىشود و دادن يارانههاى نقدىست كه به همراه خروج غيرشفاف ارز و سكه و سرمايهگذارى در
بيرون مرزها و تحريمهاى جهانى غيرقابل توجيه سياسى و فرار مغزها و تخصصها، تورم و گرانى مهارناشدنى را به جان جامعه و اقشار ضعيف مىاندازد.
فصل مقوّم اسلامىبودن حكومت، به اقتصاد سالم است و مهمترين موضوع حساس در اسلام، سلامت اقتصاد مىباشد؛ آن هم اقتصادى كه غايت آن سلامت دنيا و سعادت اخروىست. اسلام همانند ديگر اديان آسمانى، اقتصاد را بهگونهى اعتقادى و نيز با قسط عملى مىخواهد تا رستگارى اخروى آورد؛ يعنى به دنيا اصالت نمىدهد، اما تأكيد مىكند سعادت اخروى بدون سلامت دنيا و اقتصاد به دست نمىآيد و براى همين به اين حيث زندگى اهتمام ويژه دارد و به آن اولويت مىدهد و با جديت در سالمسازى آن، ديگر ابعاد زندگى را نيز پىدرپى مىآورد و بدينگونه دنياى بندگان را از فساد و تعدى و تجاوز عارى مىسازد و به مهار قدرتها و اهرمهاى فشارِ سركش مىپردازد.
اگر محتواى اقتصاد كه قسط است و با اعتقاد درست و دورى از سلطهگرى، استبداد، استكبار، زيادهخواهى و افراط محقق مىشود و اگر مديريت سالم ثروت نباشد، رفتهرفته پول ملى كه نماد قدرت اقتصادى كشور است، ضعيف مىشود و جور و ظلم وفور مىيابد و اقشار كمبهره را به طغيان وا مىدارد.
اقتصاد، نيازمند تفقه دينى و اعتقاد راسخ و تغييرناپذير و ثابت است. آنكه فقه به معناى جامع آن را ندارد و نظام اعتقادى و ولايى شيعه را نمىشناسد و از عرفان علوى شناختى ندارد و روانشناسى و جامعهشناسى نمىداند و از سياست دينى بىخبر و نسبت به فلسفه و منطق ناآگاه است و ادبيات قرآنى را در اختيار ندارد، نمىتواند از حلال و حرامهاى اقتصادى چيزى بگويد و ادعاى هدايت دينى و رهبرى جامعهى اسلامى داشته باشد.
اقتصاد و مديريت منابع مالى، نيازمند سياست و تدبير مىباشد و كسىكه سياست ندارد، نمىتواند اقتصاد داشته باشد. همچنين جامعهشناسى و روانشناسى از مبادى و پيشفرضهاى اقتصاد مىباشد اما خود اقتصاد بستر حركت جامعه و زندگى سالم مىباشد و بر همهى آنها تقدم دارد؛ آن هم اقتصادى كه « قسط » اسلامى شاخص و استوانهى آن مىباشد.
البته مشكل اسلام اين بوده است كه از همان ابتدا و صدر اسلام، با كودتاى سقيفه، اسلام در عقيده كه شاسى دينمدارىست، دچار اختلاف شد و عقيدهى آن به انحراف رفت و صدها مكتب و مذهب و نحله و فرقه، ادعاى عقيدهى درست آن را دارند و عقيدهى مكتب ولايى چهارده معصوم و اقتصاد تابع آن در اختيار جامعه قرار نگرفت و اقتصاد شد چپاولى كه خلفاى جور انجام مىدادند و اقتصاد سالمِ اسلامى ولايى تا همين امروز نه فهم شده و نه در جايى عملياتى گرديده است. با توجه به اينكه تاكنون جامعهاى محتواى دينى و ولايى را تجربه نكرده و آنچه بر جوامع مدعى اسلاميت و ولايت چيره بوده تنها شكلكهايى دينى و شعارهايى فاقد محتوا و باطن و دور از قسط بوده، جامعهاى داراى هويت و اعتقاد اسلامى و ولايى نبوده است؛ زيرا هويت جامعه از محتواى دينى آن مىآيد، نه از نمادها و نمودهاو بناهايى با معمارى اسلامى.
اقتصاد اگر داراى محتوايى نباشد كه به قسط بينجامد، افراد سلطهجو و فاسد، سيستم و مديريت را به بازى مىگيرند و هر دو را ناكارآمد و مزدور خود مىسازند؛ يعنى همان ابتلايى كه خلفاى جور بر اقتصاد و منابع جهان اسلام وارد كردند.
محتواى اقتصاد، قابل پنهانكارى و فريب نيست و نتايج محتواى اقتصادى در دورهاى دهساله علنى و فراگير مىشود.
براى آنكه قسط فراگير و غالب شود بايد اركان اقتصادى و زيرساخت آن را سامان داد، وگرنه افراد جامعه التزام عملى خود به دين را از دست خواهند داد و سودجويى و تكاثر و زيادهخواهى و طمع براى به دستآوردن ثروت از هر راهى هرچند نامشروع، چهرهى كريه جامعهاى بيمار مىشود.
اقتصاد سالم اسلامى داراى شاسى، فوندانسيون و زيربنايى اساسى به نام « قسط » است كه بايد نخست آن را شناسايى و عملياتى نمود.
قسط را بايد با مقابل آن، كه ظلم است شناخت. از آنجا كه عدل كلى و قسط كه عمليات عدل است چندان مفهوم نيست، قرآنكريم بارها از ظلم گفته است. هركسى فارغ از آنكه مسلمان باشد يا كافر و كوچك باشد يا بزرگ، ظلم را اگر به آن مبتلا شده باشد، به نيكى درمىيابد و براى وى مفهوم است. قسط در جايى نيست كه ظلم آنجاست. ظلم، همان بىتناسبى و افراط و تفريط شرّآلود است و قسط، عمل متناسب و خير مىباشد.
قسط، دستكم عدم ستمگرى و ظلم است. ظلم داراى آثار وضعى هولناكىست. علم بايد با تحقيقات خود ثابت نمايد كه ظلم آگاهانه، ارادى و مستمر بهصورت غالبى افزون بر كفر، موجب سكته مىشود و قطع نسل مىآورد.
ظلم را بايد هركسى بهصورت فردى از خود بردارد تا فضاى جامعه نيز از آن زدوده شود. بهترين ميدان براى تمرين ظلمگريزى نخست خود و سپس خانواده مىباشد. بايد از ظلم به خود دست برداشت و به همسر و فرزندان نيز ظلم ننمود :
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ )[1] .
اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خودتان بپردازيد هرگاه شما هدايتيافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمىرساند.
نظام اسلامى نيز با عملياتىنمودن محتواى دينى و حساسيت در برابر ظلم به قسط مىرسد.
اگر هركسى خود هدايت شود و از ظلم دست بردارد، بدى ديگران مهم نيست و همانگونه كه پيش از اين گذشت، بدىهاى آنان نمىتواند به جامعه ضرر بزند. در اينصورت، جامعه صفايى نسبى به خود مىگيرد و افراد با حسن نيت و تقرب به خير با هم مواجه مىشوند و تعامل مىيابند. هر كس بايد در محور و مدار باطنى و نيز در عمل ظاهرى خويش به خود بنگرد و اندك اندك و رفته رفته ظلم را از خود بردارد.
براى شناخت موارد ظلم بايد آگاهى حقوقى و اطلاعات نسبت به طبيعت پديدهها داشت و با خود صادق بود و در صورت ناآگاهى، ندانستن خود را مخفى و پنهان نكرد.
نشان سلامت نسبى اقتصاد آن است كه قسط در جامعه غالب باشد. در ناسوت نمىشود ظلم و فساد را بهصورت كلى و صددرصد از بين برد، ولى مهم اين است كه درستىها بر بدىها دستكم بهگونهى شصت به چهل غالب باشد. براى تحقق اين مهم هركسى بايد در مسير مهارنمودن و رامكردن نفس سركش آن هم با سياست وفق نفس و با دورى از ظلم به نفس باشد. براى اين كار نبايد مردمان را به ترس و واهمه انداخت و آزادىهاى آنها را گرفت و افراد جامعه را قفل نمود، بلكه بايد فرهنگ دورى از ظلم را اندك اندك و ملايم هم بهگونهى فردى و هم به شكل سيستميك در جامعه رواج داد.
شناخت موارد قسط و عدل گاه بسيار سخت مىشود و مانند مورچهى سياهى در ظلمت و تاريكى شب بر سنگى مشكى مىماند كه اندكى انحرافِ شناختىْ آن را ظالمانه مىكند.
فقه لازم است بر عملهاى ظالمانه تحقيق مستقل داشته باشد؛ بهخصوص آنكه ظلم آگاهانه، ارادى و مستمر موجب كفر و نجاست مىشود و همانند كفر تاريكى باطن مىآورد. بايد از بىدينى و كفر و از ظلم اگرچه به دادن چكى بدون پشتوانه بهصورت عامدانه و مستمر باشد، دورى كرد. فقه لازم است مصاديق ظلمهاى كفرآور را مورد به مورد شفاف نمايد.
كسىكه به ظلم مبتلاست همانند كفر درگير تاريكى باطن است و بهتبع آن، محيط خود را تاريك و غيرشفاف و پنهان مىسازد و روشنى فضا را مىگيرد و سايهاى تاريك بر اقتصاد مىاندازد. ظلم به جامعه و واردكردن ضرر به مردمان از ظلم به نفس و اضرار به خود شروع مىشود. بايد نقطهى شروع زدودن ظلم از جامعه را تمرين تدريجى دستبرداشتن از ظلم به خود دانست. كسىكه در خود مىبيند كه به خود ظلم كند، ياد مىگيرد و عادت مىكند كه به ديگران ظلم كند. براى دست برداشتن از ظلم به خود توجه به آثار وضعى ظلم مشكلگشاست. از آثار وضعى ظلم، عذاب و دردكشيدن است. ظلم هم داراى عذاب ظاهرىست و هم عذاب باطنى، هم عذاب دنيوى دارد و هم عذاب اخروى. حتا عذابهاى روحىروانى از آثار وضعى ظلم است. غالب ديكتاتورها و زورگوهاى ستمپيشه به اوج قدرت كه مىرسند به ديوانگى و جنون مبتلا مىشوند. ظلم آنها به جنون تبديل مىگردد. فقر و حتا كفر جنون نمىآورد، اما ظلم به ديگران موجب ديوانگى مىشود. ظالم ملعون است يعنى دور از آرامش و صفا و سلامت مىباشد؛ بهگونهاى كه برخى از آنها اقدام به خودكشى مىكنند. ظالم بهرهاى از طعم خوش صفا، آرامش و راحتى ندارد و اضطراب و ترس و بزدلى مثل خوره به جان او مىافتد بهگونهاى كه يكى يكى همراهان خود را مىزند و نمىتواند به كسى اعتماد كند.
ظالم به توهم، ناسازگارى، بداخلاقى، بعضى بيمارىهاى روحىروانى و حساسيتهاى خاص دچار مىشود.
ظلم، اثر خود را مىگذارد؛ خواه كسى به آن آگاه شود يا مخفى بماند. آثار ظلم در جايى به ظالم وصول خواهد داشت و او را رها نخواهد كرد.
از تحقيقهاى لازم در فقه، ظلمشناسىست. ظلمشناسى در هر حرفه و رشتهاى، تحقيقى مستقل مىطلبد كه نمونهاى از آن ظلمهاى اقتصادىست.
اين ظلم است كه صاحب سرمايه و ثروتى خودرويى گرانقيمت مىخرد بدون آنكه به سن و سال و با شخصيت وى نيز تناسبى داشته باشد و افزون بر تراكم ثروت و ركوددادن به سرمايه، در جادههاى شمال با چنان شتابى مىرود كه هم جان خود و هم جان ديگران را به خطر مىاندازد و جادهها را به ميدان جنگ و اعمال خشونت از طريق خودروى گرانقيمت و ثروت كلان خود تبديل مىكند.
بعد از شناخت موارد ظلم، مسؤولان و كارگزاران بايد اين تعهد را داشته باشند كه اگر در جايى مرتكب ظلم شدند، نسبت به آن انكار بىجا نداشته باشند، بلكه آن را بپذيرند و با اقرار به آن، خود را مقصر بشمارند. البته مراد ظلم نفسى نيست كه اقرار به آن جايز نيست، بلكه ظلمى كه به جامعه و مردمان وارد شده و محيط را آلوده و تخريب كرده است.
فضاى جامعه با دورى از ظلم و بيداد، آزاد مىشود و با حاكميت عدالت و قسط، مىشود در هواى پاك آن جامعه نفس كشيد. اين اعتقاد و التزام، محتواى اقتصاد اسلامىست و اقتصاد با اين محتوا اسلامى مىشود و قوام مىيابد نه با عنوانكردن افراد و طرح واژهها و مواجههى صورى با شعاير دينى.
در مجارى نظام اقتصادى و حكومتى بايد عدالت و قسط جريان داشته باشد، اما اگر چنين نيست براى آن است كه مديران اقتصادى به عدالت و قسط اهتمام نداشته و آن را ارزش ندانسته و نخواستهاند. اين در حالىست كه در مكتب شيعه، اگر مديرى عدالت نداشته باشد، تصرفات وى غاصبانه، عدوانى و تجاوز مىشود.
مديرى عدالت دارد كه امانتدار باشد و بتواند عيبهاى ديگران را بپوشاند و مشكلات محل كار خود را حل كند و خيرخواه همه با صفا، مهربانى و محبت باشد و در زندگى خود داراى اعتدال باشد نه اهل انتقادهاى بىجا و سختگيرى افراطى. مدير عادل، تكبر ندارد و از خودراضى نيست. عادل چهرهاى مردمانى دارد و براى همه خير است. چنين مديرى به ظالم، سلام و اعتنايى ندارد.
عدالت لازم است وصف ساختار جامعه و نظام باشد تا در ضعف و اقليت قرار نگيرد. جامعه بايد به عدالت برسد. جامعه در صورتى مىتواند به وصف عدالت برسد كه قوى و توانمند گردد و در حالت استوا و استقامت قرار داشته باشد و مراتب آن به طبقه تبديل نشده باشد و مسير خود را درست و آزاد برود و همه به هم حسننيت داشته باشند و با عطوفت، ديگران را بر خود مقدم بدارند و در پى حل مشكلات هم برآيند.
جامعهى عادل به بحرانها پيچيده نمىشود و خداوند هم نسبت به آن مهربان و پرگذشت است. در جامعهى عادل، گويى حق است كه راه مىرود و از اين حقيقت، حقيقتها باز مىشود و عدالت تجسمى عمومى پيدا مىكند.
معنا و محتواى اقتصاد در قسط و عدل خلاصه مىشود كه با ظلم و ستمگرى تقابل دارد. جامعه در صورتى داراى اقتصاد سالم است كه به كسى ظلم نكند. اين گزاره از سياستهاى كلان اقتصاد دينىست. اقتصاد كه مديريت ثروت و سرمايه و مال مىباشد با اين سياست كلى به سياست و مديريت اقتصادى ورود مىيابد و اين سياست كلى بر تمامى سياستهاى اقتصادى مقدم است و حكم نگهدارندهى آن را دارد. ظلم بلاخيز است و امنيت را از اقتصاد و جامعه بر مىدارد و تاريكى و ظلمت را بر آن چيره مىسازد. سلامت جامعه به اين است كه تا مىشود موارد ابتلاى به ظلم در آن كم باشد.
آزمايشگاههاى علمى بايد با تحقيقات تجربى و مستند خود ثابت نمايند كسىكه به ظلم مبتلاست، روح آرامش ندارد و به اضطراب و استرس و تنيدگى و اندوه و غصه و پريشانى و نگرانى و بيمارىهاى حادّى همچون سرطان و نيز سكته مبتلا مىشود؛ همانطور كه اگر نفس آدمى، خوراك سختى و زحمت را نداشته باشد و مدام با عافيت بگذراند، بدن سستى و افول و انعكاس رشد پيدا مىكند و براى سرطان و به همريزى سلولهاى بدن آمادگى مىيابد. هرچيزى كه ايجاد استرس، پريشانى، غم و غصه كند مانند بىايمانى يا تراكم ثروت يا فقر مفرط، فرد را در معرض ابتلا به سرطان و نيز جنون با تنوع فراوانى كه دارد، قرار مىدهد. گزاردن نماز و پايبندى به دستورهاى شرعى دفع بلا و بيمارى مىكند.
ظلم نيز چنين است. فرد ظالم ظلمت و تاريكى را خوراك نفس خود كرده است و همين به او حيرت و سردرگمى و جنون مىدهد و اگر آگاهانه، بااراده و مستمر باشد، نسل را قطع مىكند. كسىكه به ظلم و ظلمت مبتلاست، گردنافراز، مغرور و متكبر مىگردد. ظلمت افراد با تضرع و نيايش و با نماز مىريزد و به فرد افتادگى مىدهد.
كسىكه به ظلم مبتلاست چون دعوايىست، خوابى آشفته دارد و ظلمات ظلمى كه دارد به جانش مىريزد و در خواب احساس خفگى مىكند. دل ظالم ديگر نورى ندارد و سياهىِ تباهى در آن ريشه مىكند. ظلم، تاريكى مىآورد و كدورت و نكبت به نفس مىدهد و اگر مستمر شود، نفس را نجس مىكند و بدن او همانند كافر نجس مىگردد. چنين كسى به حسرتهاى مداوم دچار مىگردد و هر آن آرزو دارد زودتر بميرد. ستمگرى، اجحاف و فساد چنين فرجامى دارد كه نمىشود به ستم، كندنِ خلخالى از پاى زنى يهودى را برتابيد و بايد به آن اهتمام داشت.
كسىكه به ديگرى ظلم مىكند و مىپندارد كلاه سر او گذاشته و وى را فريب داده است، ملتفت نيست اين تعدى وى تا ابد دست به دست مىشود و نهايت در كار خود او ايجاد اختلال مىكند. ايجاد اختلال در طبيعت اقتصادى در نهايت به خود فرد باز مىگردد و او را بيچاره مىسازد. ظلم به ديگرى و ايجاد انكسار در او و دلشكستگى، هر رويينتن پولادصفتى را سوارخ مىكند و نهايت او را به ورشكستگى و شكست مىكشاند. خداوند نيز به ظالمان اعتنايى ندارد. قرآنكريم در مورد لجبازى و ظلم مستمر، آگاهانه و همراه با توجه و اراده مىفرمايد :
( وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ )[2] .
و دربارهى كسانى كه ستم كردهاند با من سخن مگوى، چرا كه آنان غرق شدنىاند.
آثار ظلم، بهصورت حتمى به ظالم خواهد رسيد و درد بىدرمانى مىشود كه درمانى جز پيشگيرى ندارد و بايد از ظلم بيشتر خوددارى نمود. ظلم آثارى ناشناخته دارد. به تعبير قرآنكريم :
( أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابآ نُكْرآ )[3] .
هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد، سپس بهسوى پروردگارش بازگردانيده مىشود، آنگاه او را عذابى سخت خواهد كرد.
اين آيهى شريفه از آثار ناشناختهى ظلم مىگويد؛ عذابى كه گفتنى نيست و ناشناخته است. اين آيه منحصر مىباشد.
كسىكه ظلم مىكند گويى اسيد در نفس و جان خود مىريزد و مثل خوره به جان ظالم مىافتد و خود او را ضعيف، بىمزه، ناگوار، پليد و پريشان و مجنون و ابتر و بدون نسل مىكند. ظالم و باطل فقط جولانى بيش ندارد، وگرنه خود او نخستين كسىست كه شوكران تلخ كردار خود را سر مىكشد. ظلم مىتواند فردى و اجتماعى يا گروهى و نيز بدوى يا سيستميك باشد. ظلمهاى سيستميك بدترين تخريب را براى جامعه و سازمان مبتلا دارد. ظلم، به جان ظالم هارى و قساوت قلب، جهل، حيرانى، سردرگمى، غرور و صدها نكبت ديگر مىريزد.
در اقتصاد اسلامى بايد به آثار ظلم توجه آگاهانه و اعتقاد و باور ايمانى داشت. ظلم، مانند صدايى كه در كوه مىپيچيد و به خود فرد باز مىگردد، ظالم را هدف مىگيرد. ظلم، آرامش و امنيت را نابود مىكند.
ظلم مانند كرمىست كه از خود درخت بلند مىشود و ظالم را معذب مىكند. ظالمان هم خود و هم جامعه را به انحطاط و تخريب و نابودى مىكشانند. بايد از ظلم و همراهى با ظالمان به شدت دورى كرد و نسبت به آن حساسيت خاص و برافروختگى شديد داشت. ظالمان عنوانىست براى كسانى كه بهصورت سيستميك و گروهى و سازمانى و بهصورت فنى و علمى به افراد جامعه بهصورت آگاهانه، مستمر و ارادى و از روى زور ظلم مىكنند و عموم افراد را درگير ظلم و اجحاف خود مىسازند. اگر
جامعه به چنين گروه بههمبستهاى مبتلا باشد، محتواى اقتصاد اسلامى را كه قسط است، در خود ندارد و از دين، فقط نام آن را يدك مىكشد.
از نمونههاى ظلم عمومى، دادن فتوا براى حزب جور و قضاوت سفارشى به نفع گروه ظالمان مىباشد. استمرار آگاهانه و ارادى چنين ظلمهايى، بدن را نجس مىكند؛ چرا كه چنين ظالمى كافر مىشود. گرفتن رشوه و خيانت كردن به مردمان و دزدى و اختلاس از خزانهى نظام با سه شرط گفتهشده نيز فرد را كافر و نجس مىسازد.
محتواى اقتصاد اسلامى، قسط است. قسط با « نسف » به معناى خرد، پراكنده و متلاشىشدن، با « نصف » به همين معناى نسف اما با وصف هماندازهبودن قطعههاى آن، با « قسم » به همان معناى نسف اما با وصف تنوع در خردشدنهاى برابر و با « عدل » كه تعادل و تناسب بدون ايجاد شكستگى و پارگىست، قرابت معنايى دارد. قسط، همين معناى عدل را دارد، اما به اجرا و عمل و مصاديق جزيى و خارجى عدل ناظر است. هرجا ظلم باشد، آنجا قسط نيست و جايى كه قسط نباشد، مسلمانى نيست و اقتصاد اسلامى و دنياى سالم و آخرت رستگار نمىباشد. محتواى دينى كه نباشد، سيستمها و مديريتها مورد سوءاستفاده و بازى از ناحيهى ظالمان و گروه منسجم مفسدان اقتصادى و خائنان به ملت و دين قرار مىگيرد و آنان سرمايههاى مردمان را مىبلعند و همه را از دين و دنيا نااميد و
گريزان مىسازند.
بايد توجه داشت ما در اينجا از آثار ظلم سيستميك، آگاهانه، ارادى، عمدى و مستمر سخن مىگوييم كه بايد خود را از آنها كنار كشيد وگرنه عواقب بسيار ناخوشايندى دارد، نه از ظلمهاى غفلتى، اهمالى و جهلى كه توبه و ادب درخواست بخشش و مغفرت دارد.
ظلمهاى گونهى نخست، شوكرانى كشنده و بسيار مسموم است كه هر مسلمان، بلكه هر انسانى لازم است خود را از آنها كه با يقين و آگاهى كامل ظلم مىكنند و به طبقهى متوسط جامعه و اقشار ضعيف فشار وارد مىكنند و سرمايههاى آنان را تاراج و جامعه را نابود مىسازند، دور نمايد.
اقتصاد براى آنكه سلامت داشته باشد لازم است قسط عمومى و فراگير را محقق كند و به طبقهى متوسط و اقشار ضعيف جامعه فشار و سختى وارد نسازد. اقتصاد سالم اسلامى يعنى تأمين آسايش و رفاه نسبى عموم مردمان از طريق گسترش قسط و دورى از ظلم.
[1] . مائده / 105.
[2] . هود / 37.
[3] . كهف / 87.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.