صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

بخش 3 : درآمد 6 : تعاون، استیفا و شعور اقتصادی

مدیریت و سیاست الاهی جلد 1📂 بازگشت به فهرست

بخش 3 : درآمد 6 : تعاون، استیفا و شعور اقتصادی

 

تعاون

فساد در صورتى از چهره‌ى غالب جامعه زدوده مى‌شود كه مردمان همه با هم بخواهند جامعه اصلاح شود و با اين هدف متحد شوند و براى آن هم‌فكرى شبكه‌اى در پايگاهى جامع يا در شبكه‌اى تلويزيونى زنده داشته باشند و با نقد علمى نظرگاه‌هاى اقتصادى و هم‌گرايى عملى، دور از تشتت و اختلاف، در يك كلمه روحيه‌ى « تعاون » و يارى به يك‌ديگر و دستگيرى از هم را داشته باشند. مردمان
بايد بخواهند حركت كنند و غصه‌ى سرنوشت خود و فرزندان خويش را داشته باشند و حاضر گردند براى آن تاوان بدهند و در كمال مقاومت و ايستادگى غرامت بپردازند و « تعاون » مردمانى را محقق سازند تا تغيير ايجاد شود و اراده‌ى همگانى سدى خلل‌ناپذير در برابر اخلال‌هاى اقتصادى مفسدان باشد.

فساد بايد با يارى مردمان و به‌گونه‌ى سيستميك و با مديريت صالحان و تعاون كنترل شود.

با فسادهاى سيستميك و گروهى فقط با نظارت، اعلان و شفافيت سيستميك و وحدت و همدلى و تعاون مردمان بر صلاح و دورى از جنجال‌آفرينى و شلوغ‌كارى حتا به‌گونه‌ى هيأتى و به اسم بسيج مردمانى كه هيچ‌گونه صفا و معنويت و قربى در برخى از آن‌ها نيست و براى بحران‌سازى تعبيه شده‌اند، مى‌شود مبارزه كرد.

كشور در صورتى اقتصادى اسلامى مى‌يابد كه آمار تمامى اموال، اشخاص و احوال را داشته باشد تا بتواند از طريق اشراف علمى و اطلاعاتى و قدرت جمعى، اقتصاد و ثروت را كه حكم خون براى جامعه را دارد، پايش نمايد و با شفافيت مقتدارنه و دقيق، از هجوم و نفوذ ويروس‌ها و زالوهاى اقتصادى به آن مانع شود و با نظام جزاى اقتصادى مستحكم، مفسدان اقتصادى را به اين توجيه برساند كه هرگونه فعاليت خراب‌كارانه‌ى آنان به نابودى خود آن‌ها مى‌انجامد.

براى تحقق اين مهم بايد تمامى صاحبان سرمايه‌ها و ثروت رتبه‌بندى و به حسب دارايى و توان اقتصادى، شناخته‌شده باشند، همان‌طور كه دارندگان اسلحه بايد داراى مجوز و شناخته‌شده باشند. كسى‌كه مى‌تواند در بازار يك مملكت يا منطقه‌اى ايجاد اخلال و بى‌ثباتى كند، بايد از پيش با تعبيه‌ى سيستم شفافيت و اعلان، شناخته شده باشد. امنيت كشور و اقتصاد بر پايه‌ى دانستن و آگاهى و در اختياربودن اطلاعات اقتصادى‌ست.

تعاون مردمانى براى اصلاح را بايد قانونمند كرد و آن را اصلى اساسى براى مبارزه با فساد دانست. تعاون بر صلاح و خير يعنى اين‌كه همه‌ى مردمان به يارى يك‌ديگر بشتابند و با هم باشند. تعاون، علت تعادل و قسط مى‌باشد و تناسب‌ها را محقق مى‌سازد. تعاون، كلافى محكم ايجاد مى‌كند براى همگرايى و در كنار هم براى هم بودن و دست از خودخواهى و زياده‌طلبى برداشتن. تعاون مردمانى اگر نباشد، تعادل‌ها و تناسب‌ها از دست مى‌رود و كسى خودرويى ميلياردى سوار مى‌شود در كنار پياده‌اى كه از تأمين نان شبِ تنها دختر خود، درمانده است و اين ميلياردر حتا نمى‌خواهد براى خود ناراحتى ايجاد كند و با تعامل، از چنين خانواده‌اى كم‌ترين دستگيرى داشته باشد و بدتر آن‌كه اين سواره قصرى مى‌سازد در چند هكتار تا به همه استكبار و فخر بفروشد بدون آن‌كه كسى بپرسد اين ثروت از كجا آمده است كه آن را چماق تبختر عليه بيچارگان مى‌سازد؛ همان بيچارگانى كه اگر با خودروى پرايد خود به آينه‌ى بغل خودروى يكى از آن سواره‌هاى مستكبر برخورد كند، بايد زندگى خود را زمين بگذارد تا بتواند جبران خسارت او را بكند.

 

در جامعه‌ى سالم، همه به اندازه‌ى فضاى جامعه نفس مى‌كشند و تناسب‌ها و اعتدال‌ها با تعامل و تعاون محفوظ مى‌ماند.

در جامعه‌ى سالم ثروتمندان و صاحبان سرمايه در تعاون و كمك به مردمان مشاركت دارند و مطلوب دين را رعايت مى‌كنند كه هم خود قدرت مالى داشته باشند و هم به ديگران بخشش نمايند و از فقيران و بينوايان دستگيرى داشته باشند.

استيفا

از گزاره‌هاى مهم اقتصاد اسلامى، بحث استيفاست. استيفا به معناى وفاى كامل و آلوده‌نكردن عمل به كاستى و نقصان مى‌باشد.

انسان تا در دنياست بايد كار مفيد و تلاش داشته باشد و از عمل كم نگذارد. استيفاى عمل، سبب يُسر، آسانى، وفور، ناز، نعمت و گوارايى مى‌شود. اين واژه‌ها در اقتصاد اسلامى موضوع دارد و زندگى و حيات دينى اين‌گونه مى‌باشد، نه آن‌كه شادمانى و نشاط و خرسندى و اميدوارى در حد  آرزو براى بيش‌تر افراد باشد. با تحقق يسر و وفور است كه مى‌شود به پرداخت خمس، زكات، فطريه، صدقه، انفاق، ايثار، كفاره، وقف و نذر مالى توصيه داشت، وگرنه اين امور موضوع نخواهد داشت.

پديده‌هاى هستى مقهور سه نظام خداوندى، ولايى و طبيعى مى‌باشند. خداوند، طبيعت و ولايت، به هركسى هرچه را لايق است مى‌دهند و براى كسى و چيزى كم نمى‌گذارند. بر اين اساس هم حرص و طمع و مفاسدى چون سرقت و تصرف‌هاى ظالمانه جايى ندارد و هم نقص و كاستى به خود انسان باز مى‌گردد و انسان مبتلا به كاستى، در نظام جزاى طبيعى جايى كم گذاشته است كه در جايى كم آورده است.

در نظام طبيعى هر عملى عكس‌العملى دارد و دنيا مزرعه‌اى‌ست كه هرچه در آن كاشته شود همان درويده مى‌شود. دنيا، عالم استيفاست و اين همان معناى « قسط » مى‌باشد. هركسى به اندازه‌ى كارى كه مى‌كند، بهره مى‌برد.

نظام آخرت براى اين است كه مهر « استيفا » بر كردار آدمى خورده است و اگر نظام جزاى دنيايى براى برخى كردارها، نوعى مساعده و على‌الحساب باشد، اجر و پاداش كامل آن كردار در آخرت داده مى‌شود و حقى فروگذار نمى‌گردد. با اين وجود، نظام طبيعت به حسب اقتضايى كه دارد، نتيجه‌ى عمل هركسى را در همين دنيا به او نشان مى‌دهد و برخى از كردار در همين دنيا براى خود عامل و بعضى با لحاظ نسل وى استيفا مى‌شود و آنچه دنيا از استيفاى آن ناتوان باشد، به آخرت واگذار مى‌گردد و همين امر بهترين دليل بر لزوم عالم آخرت مى‌باشد. بر نظام استيفاى الاهى كه غير از نظام استيفاى طبيعى‌ست، در آيه‌ى زير تصريح شده است :

 

( وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئآ وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ )[1] .

 

و ترازوهاى داد را در روز رستاخيز مى‌نهيم. پس هيچ‌كس ( در ) چيزى ستم نمى‌بيند و اگر ( عمل ) هموزن دانه‌ى خردلى باشد، آن را مى‌آوريم و كافى‌ست كه ما حسابرس باشيم.

دنيا و آخرت سهم هركسى را هرچه باشد، مى‌دهند و هركسى هرچه كند به خود كند. جامعه اگر به اين باور برسد، تعهد كارى مى‌يابد.

با توجه به مشاعى‌بودن نظام هستى و پديده‌هاى آن، تخريب نظام اقتصادى و تضييع سرمايه و مال، فرد را نسبت به پديده‌هاى درگيرِ توليت و سرپرستى وى به‌صورت مستقيم و ديگر پديده‌ها به‌صورت غيرمستقيم مديون مى‌سازد. به تعبير سعدى :

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند         تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

طبيعت هوشمند و معصوم، لشكرى از پديده‌ها دارد تا ظالم و خائنى كه نظم و عصمت طبيعت را به‌هم ريخته است، به قدر كشش و توان خود به مكافات عمل رساند و عمل هركسى را به خود بازگرداند. استيفاى طبيعت چنين است.

آثار سوء ظلم در دنيا نسل به  نسل مى‌چرخد و جامعه را در خود مى‌گيرد و در برزخ و قيامت نيز ادامه دارد تا به استيفاى كامل برسد و قسط جريان يابد.

از سياست‌هاى كلان اقتصاد سالم اسلامى، نهادينه‌كردن اعتقاد به استيفاست. تفويت مصلحت و تخريب سبب خير و تسبيب اسباب به زرنگى و جنجال‌آفرينى مكافات دارد.

درست است هركسى بايد از حقوق خود دفاع كند، اما اگر نتوانست، مى‌تواند با اعتقاد به استيفاى عمل، آن را به خداوند حواله كند كه خداوند توانا و مقتدر است. خداوند پشت انسان ضعيف ايستاده است. كسى‌كه توان دفاع از خود ندارد و ضعيف است و مظلوم واقع شده است، در كمال آرامش و توكل، مطمئن باشد كه از ظالم استيفا مى‌شود. بى‌اعتقادى به استيفاى طبيعت و خداوند، ناكامى و

نادرستى مى‌آورد.

آيه‌ى شريفه‌ى زير قانونى از قوانين نظام استيفا را بيان مى‌دارد :

( قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبّآ وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ )[2] .

 

بگو آيا جز خدا پروردگارى بجويم با اين‌كه او پروردگار هرچيزى‌ست و هيچ‌كس
جز بر زيان خود ( گناهى ) انجام نمى‌دهد و هيچ باربردارى بار ( گناه ) ديگرى را برنمى‌دارد، آن‌گاه بازگشت شما به‌سوى پروردگارتان خواهد بود. پس ما را به آنچه در آن اختلاف مى‌كرديد، آگاه خواهد كرد.

شعور اقتصادى

ثروت و پول، « شعور » لازم دارد تا محافظت شود و سالم بماند و آسيب‌زا نگردد. شعور از منابع آگاهى در آدمى و ظاهرِ حواس ظاهر، و علمْ باطن آن است. شعور، بروزى‌ست كه به لايه‌ى ظاهر حس معطوف مى‌شود. شعور درك لايه‌هاى رويين هرچيزى‌ست و علم به لايه‌هاى باطنى مى‌پردازد. شعور بدون حواس ظاهر، به‌صورت ناخودآگاه همين لايه‌ى ظاهر را دريافت مى‌كند. حواس مربوط به نفس است و شعور، لايه‌ى رويين حس مى‌باشد كه با خستگى و بيمارى و ظلم اختلال پيدا مى‌كند.

از عامل‌هاى مهم در غبارگرفتن شعور، ابتلاى به ظلم است. ظلم، شعور را ضعيف مى‌كند. انسان به هر مقدارى كه ظلم مى‌كند، بايد يقين داشته باشد به همان ميزان شعور وى از دست رفته است و درك و حس وى زنگار گرفته است. ظلم به شعور سالم آسيب مى‌زند و شعور را در خدمت خود مى‌گيرد و آن را ناسالم مى‌سازد و با آن به حيله‌گرى و تزوير مى‌پردازد. شعور مى‌تواند ظلمى، كفرى و طمعى و زياده‌خواه گردد. شعور خبيثى، شعورى‌ست كه فقط بدى‌ها را مى‌يابد و فرد را به آن مى‌خواند. كسى‌كه به فساد اقتصادى مبتلا شود، بى‌شعور انسانى مى‌گردد و خوب و بد خود را نمى‌فهمد و به جاى آن، داراى شعور شيطانى مى‌شود.

شعور، ظاهرِ ظاهر و نخستين مرتبه‌ى آگاهى‌ست و حواس در مرتبه‌ى بعد و علم و رؤيت صفات در مرتبه‌ى سوم و بعد از آن، عقل و ادراك كليات و سپس معرفت و رؤيت ذات در وراى همه قرار دارد.

شعور، پيش‌قراول آگاهى‌ست و نوابغ بيش‌ترين بهره را از شعور آغازيده و از اين‌جا به مراتب ديگر آگاهى راه يافته‌اند. آنان هرچيزى به‌خصوص مواضع خطر را بهتر از ديگران درك مى‌كنند و داراى شعور پاك و صافى مى‌باشند.

شعورها متفاوت است و يكى نزديك را مى‌بيند و از يافت دوردست‌ها محروم است و آن ديگرى دوردست‌ها را مى‌فهمد، ولى نزديك‌ها را نمى‌يابد و يكى هم شعور جمعى دارد. يكى غرق در شعور قربى‌ست و ديگرى شعور دنيا دارد. شعور، خوب و بد و مفيد و مضر و ضعيف و قوى و تنوعى بى‌پايان دارد.

پول بدون شعور درست، ثروت انباشته و تكاثر يا بخل و كنسى يا اسراف و تبذير مى‌شود و عامل تعطيلى و تضييع حقوق مردمان مى‌گردد. ثروت اگر شعور سالم و صافى نداشته باشد مى‌تواند حتا شعور را از انسان بگيرد. شعور آدمى مانند شير است كه اگر در معرض پول، علم و قدرت زياد قرار گيرد، مى‌تواند زود فاسد شود؛ چرا كه اين توانمندى‌ها به صاحب آن ستبرى و سلطه مى‌دهد. شعور
همان‌طور كه مى‌تواند علم‌آفرين و ثروت‌افزا باشد و علم و ثروت از شعور افزونى بگيرد، مى‌تواند از ثروت و علم ( در غير نوابغ و اولياى الاهى ) تأثير بپذيرد و خود فاسد گردد، بلكه فسادآفرين شود. شعور سالم به انسان توانمندى رعايت تناسب‌ها ميان انواع كمالات و اقتدارها را مى‌دهد تا نسبيت كمال محفوظ بماند و جايى رشد كاريكاتورى و نامتعادل به آدمى وارد نشود و درگير كمال يك حيث و غافل از ديگر حيث‌ها نگردد، وگرنه آن كمال حيثى به وبال و حسرت تبديل مى‌شود. صاحبان كمال نسبى كه همه‌چيز را با هم دارند، سالم مى‌باشند.

جامعه‌ى اسلامى بايد داراى كمال نسبى باشد نه كمال حيثى. كسى‌كه فقط پول جمع مى‌كند، ولى علم و آگاهى و معرفت و ديگر لوازم زندگى سالم را ندارد، حسرتى و عقده‌اى خواهد گرديد و پول براى وى سلامتى و رستگارى نمى‌آورد. پول اگر با عزت، مرحمت، لطف، خدمت و مهربانى همراه شود و لذت و عبادت با آن باشد، كاميابى مى‌آورد.

هرجا كمالى حيثى در آدمى يا در جامعه‌اى پديد آيد، آن‌جا شعور نيست و ادراك صاحب آن، ضعيف است و دنيا به او پيرايه و فريب خواهد بست.

اقتصاد نيازمند شعور است و بدون آن سلامت نمى‌پذيرد. كسى‌كه شعور بالايى دارد، مواضع خطر را در مى‌يابد و براى نمونه ضمير و باطن وى به او مى‌فهماند كه مسير پيش رو آسيب‌زاست و بايد تغيير جهت داد.

شعور بهترين نيرو براى كمال‌يابى و بهترين محافظ براى حركت در ناسوت پر از تزاحم و درگيرى‌ست.

شعور به آدمى آگاهى‌هاى لازم را مى‌دهد تا دروغ‌گو را از راستگو بشناسد و فريب افراد مدعى زرنگى را نخورد. شعور به آدمى حس دروغ‌شناسى مى‌دهد و خدعه و نيرنگ و ايجاد فساد، شعور را تخريب مى‌كند به‌گونه‌اى كه فرد جانى مى‌شود، ولى نمى‌داند جانى‌ست و از خود دفاع مى‌كند. اگر شعور سالم قدرت مالى و امكانات اقتصادى را مديريت نكند، مفسدان قدرتمند، جانيان جامعه براى دزدى و چپاول مى‌گردند و چه بسا برخى از آن‌ها باور نمى‌كنند كه فساد دارند و براى آن بر پايه‌ى شعور ناسالم خود استدلال مى‌كنند.

[1] . انبياء / 47.

[2] . انعام / 164.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.