بخش 3 : درآمد 7 : مفاسد اقتصادی
بخش 3 : درآمد 7 : مفاسد اقتصادی
فساد
فساد در برابر صلاح، بر دو قسم تدريجى، نرم، خزنده، مخملى و فورى ( شتابدار ) و با حركت تند و تيز است كه به آن افساد گفته مىشود و در مقابل اصلاح است.
فساد بههمريزى سيستم و نظم جامعه و قسطشكن است؛ تفاوتى ندارد كه در چه شكلى ايجاد گردد. فساد در هر بخشى كه رخنه كند اگرچه فساد در محصولى خاص يا در بخشى ادارى باشد، تمامى نظام اقتصادى را متأثر از خود نموده و آن را از اساس به هم مىريزد، بلكه بايد گفت فساد چنان براندازى دارد كه حتا اگر در منطقهى دشمن ايجاد شود، در منطقهى خودى نيز كارا و مؤثر است.
كسىكه فساد مىكند، وطن ندارد. او تعهدى به هيچ ميهن و سرزمينى ندارد، وگرنه كسىكه به وطن خود اعتقاد دارد، در محيط زيست خود ايجاد فساد نمىكند.
فساد اگر از ناحيهى خواص و مديران و صاحبان نفوذ جامعه صورت گيرد، جامعه را تخدير و تخريب و آلوده به انواع ظلم مىكند و عموم مردمان را ناچار به ستيز با آن مىسازد. خواص ناصالح و فاسد چون در جايى ايستار ندارند و زيادهخواهى آنان در جايى متوقف نمىشود و مىخواهند همهچيز را به تصرف درآورند، به استثمار تودهها و نابودى و حرمان جامعه تن مىدهند و ابايى از واردكردن ظلم به هيچكسى ندارند. آنان مىخواهند تمامى امكانات و اموال جامعه را ببلعند اگرچه طمع سيرىناپذير آنان حتا باعث درگيرى و جنگ گردد، بازهم آن را با هرگونه پستى و خوارى مىطلبند. اينان داراى اهرمهاى لازم براى كنترل بازارى به وسعت يك كشور مىباشند. اين مفسدان اقتصادى ناگهان بازار را از كالايى اشباع مىكنند و قيمتها را مىشكنند و ناگهان نيز كالايى را از بازار جمعآورى مىسازند يا منطقهاى را به توپ كالاهايى مىبندند تا منطقه بهكلى سقوط كند و منطقهاى را از كالايى خالى مىكنند تا آن منطقه آشفتگى گيرد. فسادهاى باندى و حزبى و فسادهاى ظالمانهى صاحبان سرمايه و قدرت و تبليغات چنين است. نبض بازار و تثبيت قيمتها كه بر اساس توليد بايد شكل بگيرد، به دست بازىهاى اقتصادى مفسدان قرار مىگيرد؛ زيرا ايجاد فساد و بازىدادن به بازار بهصورت بسيار كلان و دفعى سودآور است و مىشود تمامى خون ( اقتصاد ) مردمان را يكشبه زالووار مكيد.
اگر در سلطهطلبى و فسق جهات نفسانى نمايانى بيشترى دارد و وصف باطن انسانهاست ، ولى فساد اتصافى خارجى دارد و وصف اشياى خارجى و بههمريزى طبيعت آنها بهصورت واقعى و امرى سرايتپذير است؛ اگرچه فاقد حقيقت است. حقيقت در اصطلاح به چيزى اطلاق مىشود كه هست و درست هم هست. فساد واقعيت است يعنى نبايد باشد، اما هست.
فساد چنان نفوذى قوى در اركان جامعه دارد كه قيافهى اصلاح به خود مىگيرد و نالهى اصلاحگرى سر مىدهد.
البته مفسدان اقتصادى چنانكه در بحث استيفا خواهيم گفت شوكران مرگ خود را سر كشيدهاند كه دست به افساد زدهاند. به تعبير قرآنكريم :
( وَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ )[1] .
و بنگريد كه فرجام فسادكاران چگونه بوده است.
هرجا زالوهاى فساد باشند، روزگار اقتصاد رو به زوال است، اگرچه تحريمى نباشد و دروازهى تمامى كشورهاى جهان براى خاك زرخيز كشورى مانند ايران باز باشد. فساد، بنياد جامعه و انسانها را به هم مىريزد و گرفتارى پريشانى و نكبت و خباثت و قساوت و ظلم، سيستم جامعه مىگردد. فساد حتى خوبىهاى جامعه را بىمزه و مضحك مىگرداند.
نسبت به فساد بايد با درجهى حساسيت و خطر بسيار بالا مواجه شد و به هيچيك از عاملهاى ايجاد فساد، فرصت جابهجايى نداد.
دروغ
بعد از كاستى شعور، افراد مبتلا به دروغ در جامعه ايجاد فساد مىكنند.
بزرگترين مادهى فساد اقتصادى و عقبماندگى جامعه و عمدهترين مانع رونق اقتصادى، دروغ است. دروغ، حتا مسلمانى را شكلى و صورى و بىمحتوا مىكند.
دروغگو دشمن مردمان و خداوند مىباشد. بدترين دشمنان يك جامعه دروغگويان آن جامعه هستند؛ بهخصوص آنكه دروغ ضعف و شدت دارد و دروغهاى افراد متشخّص، فنىتر و حرفهاىتر مىشود. وفور كذب بهظاهر خوبان و مديران جامعه، زيرساخت و بستر سالمى براى اقتصاد نمىگذارد تا بشود اقتصادى ملى را بر آن بنا نهاد.
اين قاعدهى بسيار مهم اقتصاد اسلامىست كه دروغ اين اقتصاد را از ريشه تخريب و نابود مىكند.
ريشهى دروغ، ضعف و ترس مىباشد و فرد هرچه شجاعتر باشد، كمتر دروغ مىگويد. جوامع مبتلا به استبداد و جوامع بسته كه آزادى ندارند يا جوامع فقير، به وفورِ دروغ دچار مىباشند. دروغ به جبلّى و باطن و قلب ارتباط دارد و تابع قوت قلب و درايت عقل است نه تابع ظواهر مسلمانى. افراد خيلى ترسو حتا به خود هم دروغ مىگويند.
دروغ را كليد گشودن درهاى تمامى شرور دانستهاند. در جامعهى فاسد، اين دروغ است كه ثروت و مال مىآورد، نه اقتصاد سالم.
براى مبارزه با دروغ بايد شفافيت و اعلان را محقق كرد. اگر ظلم براى فساد عليت دارد، ولى فقيهان دروغ را براى فساد مقتضى مىدانند، ولى صدق و راستگويى عليت دارد و دروغ يك استثناست، نه آنكه اقتضايى باشد.
همه بايد در همه جا راست بگويند و دروغگفتن استثناست. صدق و كذب مقابل هستند به تخالف نه به تباين و هرجا ضرورت كلى، عمومى و اجتماعى پيدا كرد يا مصلحت اهم باشد، راستگفتن استثنا مىشود و گاه مىشود كه بهطور استثنايى دروغگفتن واجب مىگردد. شناخت چنين مواردى سخت است و همين امر باعث مىشود برخى به اسم دروغِ ضرورى، عادت به دروغگفتن در هر موردى مىكنند. به هر روى، مستثنا هيچگاه نمىتواند با استثناشده برابر يا بيش از آن باشد تا به استهجان كشيده نشود، ولى در جامعهى فاسد و بسته كه به امور غيرطبيعى و به نفاق و وفور مستهجن دروغ مبتلاست، از طبيعت جامعهى سالم كه كثرت و غلبهى صدق مىباشد، منحرف گرديده است و صدق و كذب در آن بحرانى شده است. آنچه طبيعت جامعه مىباشد، صدق در كلام است و بدون مورد ضرورتِ عمومى نمىشود بهصورت استثنايى دروغ گفت و اين استثنا نيز ندرت دارد و تا مىشود با راستنگفتن، سكوت و مخفىكارى، موردِ ضرورت را مديريت كرد، نبايد دروغ گفت.
در جامعهى اقتصادِ سالمِ اسلامى كسى براى حفظ منافع خود، دروغ نمىگويد و همه به راستگويى طبيعى، التزام دارند و كسى اين طبيعت عادى را نمىشكند. اگر جايى دروغ رايج شود، آن جامعه با نجاست تغذيه مىشود نه با دين. چنين جامعهاى هيچگاه با خوداظهارى به پرداخت ماليات رو نمىآورد و جامعهاى كه ماليات نداشته باشد، اقتصاد نخواهد داشت. صدق، زيرساخت اقتصاد اسلامى را مىسازد. اصل در نفس اماره دروغ و فريب است و صدق را بايد تحصيل كرد و براى ايجاد فرهنگ آن برنامهريزى سيستميك داشت. جامعه بايد آزادى داشته باشد و حاكمان آن مستبد نباشند، تا به صدق رو آورد. جامعه بايد از دوران كودكى در خانواده و در مدرسه براى صدق و راستگويى و قوت قلب و نفس و براى شجاعبودن تربيت شود تا بتواند قسط داشته باشد و قسط را بپذيرد.
[1] . اعراف / 86.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.