صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

درآمد: دانش كل‌نگر نظام خودمراقبتى

خودمراقبتی و تن آزادی الاهی📂 بازگشت به فهرست

درآمد: دانش كل‌نگر نظام خودمراقبتى

 

 

 

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

مَنْ قَتَلَ نَفْسا بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الاْءَرْضِ

فَكأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعا

وَمَنْ أَحْياهَا فَكأَنَّمَا أَحْيا النَّاسَ جَمِيعا

هركس كسى را جز به قصاص قتل يا ( به كيفر ) فسادى در زمين بكشد، چنان است كه گويى همه‌ى مردمان را كشته باشد

و هركس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى

تمام مردمان را زنده داشته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صادق خادمى

خودمراقبتى و تن‌آزادى الاهى

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1403 شمسى |  شماره‌ى  4

 

 

 

 

 

 

 سرشناسه :

عنوان و نام پديدآور :

مشخصات نشر :

مشخصات ظاهرى :

شابك :

وضعيت فهرست‌نويسى :

يادداشت :

موضوع :

 

 

 

 

 

 

 

رده‌بندى كنگره :

رده‌بندى ديويى :

شماره كتابشناسى ملى :

اطلاعات ركورد كتابشناسى :

 

خادمى، صادق،  1356

خودمراقبتى‌وتن‌آزادى‌الاهى/صادق‌خادمى.

شيراز: صبح‌انتظار، 1403،

592 ص.

7500000ريال7:ـ68ـ7426 ـ 622 ـ  978

فيپا

كتابنامه: ص. 592.

مراقبت از سلامت شخصى

Self-care, Health

پزشكى كلى‌نگر

Holistic medicin

سلامتى – – مطالب گونه‌گون

Health – – Micellanea

جسم و جان – – جنبه‌هاى بهداشتى

Mind and body – – Health aspects

95/ 776RA

 613

 9992877

فيپا

 

     خودمراقبتى و تن‌آزادى الاهى

                  

عنوان كتاب: خودمراقبتى و تن‌آزادى الاهى

نويسنده : صادق خادمى

صفحه‌آرايى و طرح جلد : صادق خادمى

قطع: وزيرى

قيمت : 750000 تومان

شمارگان :  500

نوبت چاپ : اول اسفندماه  1403

شابك:  7 ـ 68 ـ 7426 ـ 622 ـ  978

ISBN : 978 – 622 – 7426 – 68 – 7

ارتباط با ناشر :   09363235002

مديرمسؤول انتشارات : سيده‌فاطمه طباطبايى‌فرد

تمامى حقوق براى نويسنده محفوظ است

 

درآمد

كتاب حاضر به بررسى دانش كل‌نگر نظام خودمراقبتى تن، ذهن و باطن، و دستيابى به بالاترين كيفيت ممكن زندگى، يعنى حيات طيبه، و زندگى كامياب، گوارا و سعادتبخش مى‌پردازد.

حيات طيبه در قرآن‌كريم به عنوان زندگى پاك و متعالى معرفى شده كه در آن، انسان با هماهنگى تن، روان و باطن به كمال نهايى و گوهر يكتاى استعداد و توانش خويش مى‌رسد[1] .

اين دانش، حوزه‌هاى گوناگون علوم پزشكى، روان‌شناسى، روان‌پزشكى، تغذيه، تربيت بدنى، طب سنتى ايرانى، پزشكى پيشگيرى، علم‌الابدان و ديگر علوم مرتبط با سلامت تن، روان و باطن انسان و قلمروى سلامت معنوى را در برمى‌گيرد[2] .

خودمراقبتى در مرحله‌ى مهندسى و تدوين، نيازمند چيرگى بر روان‌شناسى راستين و معنامحور، روان‌شناسى علمى و شناخت دقيق آناتومى، فيزيولوژى و كاراندام‌شناسى تن[3]  و بعضى از داده‌هاى پزشكى و نيازمند شناخت فلسفى‌ست.

هدف اين دانش، رعايت بهداشت و نظافت و حفظ و ارتقاى سلامت، اقتدار، صلابت و كارآمدى هرچه بهتر فرد توسط ويژگى رويين‌تنى، خودمراقبتى خودبنياد، طبيعى و متعادل تن، روان و باطن و خودتنظيمى و خودكنترلى‌ست.

با مراقبت از چنين نظام سرشتى مى‌توان به آگاهى صادق يا معتبر و به رفتار و كردار سالم و درست رسيد. بالاترين آگاهى سالم و معتبر و اقتدار و توسعه‌ى همه‌جانبه در تن‌هاى بهداشتى و تميز و در صفاى باطن و سلامت و جلاى معنوى و توان گشودگى و بسط و در صدق، عشق و آزادى و در بهداشت روان، مديريت درست ذهن، توان اراده و خودكنترلى و مهارت ابراز احساسات و عواطف از مسير سالم و متعادل است.

آلودگى، كثيفى، قبض، بستگى، عقده‌هاى روانى، زخم‌هاى باطنى، فريادهاى فروخورده، خودكامگى، سلطه‌سازى و سلب آزادى‌ها و افراط و تفريط‌ها، تن و باطن را يا ضعيف مى‌گرداند و اقتدار آن را مى‌كاهد[4]  و يا اگر مصرف قاذورات به سبك مرتاضان باشد، نفسايت فرد را تقويت مى‌كند و قرب، رضايت و برگزيدگى خداوند و عشق و وحدت حق‌تعالا در آن نيست.

بحث‌هاى فلسفىِ تن آدمى به‌ويژه مسايل روانشناختىِ مربوط به علم و آگاهى و صيانت عمليات‌هاى ذهنى و نيز چگونگى آفرينش تن را در كتاب « آگاهى و انسان الاهى » آورده‌ام. اما كتاب حاضر در ادامه‌ى آن، از تن‌آگاهى و از قضيه‌هاى علمى راجع به سلامت، بهداشت و توانايى‌ها و اقتدار تن آدمى برآمده از خود تن و سرشت و طبيعت آن و از روان به عنوان مركز بازتاب‌هاى باطن و نيز از خود باطن مى‌گويد.

اين كتاب به خواننده‌ى محترم از استعدادهاى طبيعى مى‌گويد كه بايد هدف زندگى باشند و آنها را زندگى كرد و اينكه اين استعدادها چگونه شناسايى شوند و نيز عملكرد آينده‌ى يك فرد و رشته‌ى تحصيلى و دانشگاهى يا شغل آينده و مهارت‌هاى او چگونه قابل پيش‌بينى مى‌شوند و نيز از چه مسيرى و در چه ساختارى به آگاهى و به توانمندى و تحقق و به عملكرد مى‌رسند.

كتاب پيش رو از نظام خودمراقبتى تن به هدف تأمين، حفظ و ارتقاى سلامت تنى و معنوى و صلابت آن مى‌گويد. اين بدان معناست كه سلامتى و صلابت داراى قانون و صراط است و فردى‌كه نظام خودمراقبتى و قوانين حفظ صحت و صراط سلامتى و صلابت تن را نمى‌داند و بدقانونى مى‌كند، دچار ضعف، سستى، ركود، بيمارى و اختلال مى‌شود.

در همين ابتدا بايد خاطرنشان شوم كتاب حاضر به هدف انتقال و ارتقاى آگاهى‌ها نوشته شده و فردى كه نيازمند ويزيت متخصص و مشاوره با واسطه‌ى درمانگر است، نمى‌تواند با مراجعه به داده‌هاى اين كتاب، به‌ويژه مراجعه‌ى ناقص به بخشى از مطالب و اشراف‌نداشتن به تمامى مطالب كتاب، به خوددرمانى اقدام كند. نبايد ميان نظام طبيعى خودمراقبتى با اشتباه خوددرمانى ناآگاهانه خلط كرد.

جايگاه تن

براى شناخت حقيقت خويش و باطن خود لازم است نخست تن خود و نظام خودمراقبتى و ناخودآگاه سرشتى و نقطه‌ى تعادل خويش را شناخت.

روش مناسب خودشناسى و خودبينايى، مراجعه به ساختار خودمراقبتىِ سرشتى تن است. تن فرد، مراتب ارتقايى او از جمله باطن را مى‌سازد و آن مراتب درونى از تن مى‌آغازد و با تن ارتباط و هماهنگى كامل دارد. تن است كه نقشه‌ى ترسيم باطن مى‌شود و باطن آدمى را به حسب خود ايجاد مى‌كند و همان قواى ساخته‌شده در باطن را به كار پروريدن خويش و در خدمت خود و با شكوفايى انواع حس‌هاى ظاهرى و باطنى، راهكارهاى مختلف، تازه و اختصاصى را در حل يك مسأله به‌كار مى‌گيرد.

سعادت و رستگارى ابدى در زندگى پس از حيات ناسوتى در سلامت تن انسان و در سلامت ذهن و عملكرد شناختى، توان تثبيت حافظه و كاركرد درست اعصاب است. همچنين اين امر برخوردارى فرد از نشاط و شادمانىِ معقول و ايمان به احكام سرشتى الاهى و كردارهاى نيكو و توان پذيرش انرژى‌ها و نزولات ربوبى و پايدارى بر حق‌مدارى تا تحقق سعادت و رستگارى را لازم دارد.

فردى‌كه سلامت در تن و ذهن و در دل نداشته باشد، چون نمى‌تواند پيوند نيكو و خير و ارتباط سالمى با خداوند و آفرينش و كائنات او داشته باشد، كيفيت سعادت
وى در آخرت و رستگارى ابدى‌اش تحت تأثير آن قرار مى‌گيرد و حياتى ضعيف مى‌يابد. چگونگى ارتباط و گستردگى و مداومت و پايدارى يك پديده با حق‌تعالا و با جهان و توان بسط و سعه‌ى هر پديده‌اى، كيفيت حيات و مرتبه‌ى باطن و ظرفيت و قدرت و صلابت او را مى‌سازد؛ به‌گونه‌اى كه بعضى از افراد از طريق ارتباط گسترده‌اى كه با حق‌تعالا دارند و عشق و محبوبىِ او مى‌شوند، بالاترين تمكين و اقتدار را در خود مى‌يابند.

تظاهرات تنى

در اين كتاب توجه به سرماخوردگى، اسهال، يبوست، سرگيجه، سردرد، تهوع، رعشه، نفخ، بوى بد معده و دهان، بيمارى‌ها و تظاهرات پوست و مو، سرفه‌ها و انواع دردها از جمله دل‌دردها و سردردها و نيز تغييرات خُلق و خو به عنوان نخستين نشانه‌هاى آشكار كمبود انرژى و نعمت گوارا و ضعف تنى يا ابتلا به عفونت و التهاب يا نوعى رنج و اختلال در روان و ساختار خودمراقبتى يا حرمان از امور معنوى و اسم ربّ و بريدگى از دين سرشتى، مورد اهميت قرار گرفته است. با خودمراقبتى و مديريت اين شاخص‌ها مى‌توان سلامت و بهداشت معيار تن و روان را تأمين كرد.

تن‌آزادى

از مجموع سلامت، بهداشت، رشد و امنيت مرتبط با تن در ساختار سرشت و طبيعت هر تن با واژه‌ى « تن‌آزادى » ياد كرده‌ام.

تن‌آزادى، بستر طبيعى و چارچوب سرشتى سلامت، بهداشت، اقتدار، امنيت، رشد و ارتقاى تن است.

آزادى، سير طبيعى و مطابق با سرشت ابتدايى‌ست كه براى هركسى منحصر و مخصوص به وى و متناسب با پيشينه‌ى ربوبى وى و سرشت تن او مى‌باشد.

آزادى در ناسوت اقتضا با ايجاد تقابل، رقابت، مسابقه و مبارزه‌ى پيروز، سرعت در ارتقا مى‌آورد.

آزادى و قدرت انتخاب، در دل تمامى ذرات مادى‌ست و هر ذره‌اى به تناسب عناصر، جرم و مقدار ماده‌ى تشكيل‌دهنده‌ى آن و حجم و نيز وزن و چگالى‌اش يعنى مقدار جرم معين در حجم معين‌اش و نسبت به آن، انتخابگرى دقيق براى محيط‌زيست خود است و آن را برمى‌گزيند.

فردى كه نتواند نسبت به پوشش رسمى خود آزادى داشته باشد و خود را از پوشش خويش جدا و سبك كند و همواره و به‌طور پيوسته لباس رسمى به تن دارد، ممكن است دچار اختلالات روحى و روانى شود و هميشه عصبانى، مشوش و آشفته باشد.

كسى‌كه در خانه لباس بيرون را مى‌پوشد، تن‌آزادى ندارد. كسى كه تن‌آزادى ندارد، گويى در تن خود همواره جنگ فرسايشى و نبرد تخريبگر و تنش منفى با خويشتن دارد و سلامت و امنيت و اقتدار و توانش تن خود را با مديريت ضعيف و ناآگاهانه‌ى تن و تصميم‌هاى نابجاى خويش از بين مى‌برد.

اقتدار و صلابت، به نرمى، انعطاف و توان مهربانى و به وجه عنايتى‌ست كه خداوند به هر پديده دارد، نه به زبر و خشن و قلدر بودن و اعمال زور و استبداد كه مسيرى خلاف طبيعت و وارون پيشينه‌ى ربوبى را تعقيب مى‌كند.

آزادى براى آن‌كه آزادى باشد، نياز به چارچوب دارد؛ برخلاف رهايى كه هيچ چارچوب و نمودارى را برنمى‌تابد. يك لنگه در اگر بر لولاها و چارچوب آن قرار داشته باشد، درى آزاد است كه كارايى باز و بسته‌شدن و عنوان «در» بر آن صدق مى‌كند، اما همين « در » اگر بدون چارچوب و لولا باشد ـ يعنى رها باشد ـ كارايى در براى آن نيست.

محبوبى حقى

عنايت خداوند يعنى حق‌تعالا با نهايت اهتمام و منتهاى دقت و با تمام علم، قدرت، اراده و عشق خويش، نظام ظهورهاى ربوبى و پديده‌هاى خلقى را به‌طور احسن و توانمند آفريده است.

برترين عنايت و عشق خداوند، محبوبى ذات و حقى نام دارد كه برخوردار از
بالاترين و شديدترين عشق الاهى‌ست و شديدترين عشق را به‌حسب مرتبه و موقعيت خويش ظهور مى‌بخشد و حضور مبارك و عشق الاهى وى به آفرينش معنا داده است.

محبوبان حقى، برترين عنايت الاهى را دارند كه طمع و ظلمى در آنان نيست و در عشق پاك و گذشت زندگى مى‌كنند. در برابر عشق پاك، طمع و آزخويى‌ست. عشق پاك ولايت لزومى الاهى و طمع، طاغوت و ولايت حرام و آلوده را اقدام مى‌كند. محال است فرد طمّاع، اخّاذ و خودخواه كه به ظلم به خويشتن و ديگران آلوده است، مورد عنايت عالى خداوند و برگزيده و عشق او باشد.

فردى كه مورد عنايت خداوند يا پديده‌هاى معنايى‌ست و محبوب آنان مى‌باشد، وحى و عنايت الاهى يا حركت و عشق و همزيستى پديده‌هاى خيرخواه معنايى، بلكه بى‌پايانى خداوند را در خود و در ذهن، قلب يا روح خويش احساس مى‌كند بدون آن‌كه به اختلال، تشنج، انصراف و مشكل يا تَلاشى مواجه شود.

اين كتاب بر پايه‌ى معرفت محبوبى نوشته شده است؛ معرفتى جامع و كل‌نگر كه شناخت هر جزيى را ارج مى‌نهد و از معرفت هيچ پديده‌اى فروگذار نمى‌كند تا بتواند هر خوبى را استحصال و مصرف كند.

معرفت محبوبى، سلامت انسان را از پيش از نطفه تا لحظه‌ى احتضار، به كمارفتن و انتقال به دنياى ديگر تعقيب مى‌كند و مى‌تواند هر مرحله از رشد و پيش‌نيازهاى آن را در ساختار دانشى پيچيده مهندسى سازد.

الاهى‌بودن تن‌آزادى

چارچوب اين كتاب، مبتنى بر نظام محبوبى سامان گرفته است. به همين اعتبار كه منبع و مربى آن محبوبى‌ست، تن‌آزادى، صفت « الاهى » را گرفته است. برازندگى و افتخار كتاب، به همين معناست.

مطالبى كه در اين كتاب آمده، هم نظرى و هم تعليماتى كاربردى و از نوع حكمت عملى‌ست كه مهارت‌هاى زندگى به سبك محبوبىِ الاهى را آموزشى مى‌سازد.

 

كتاب حاضر برگرفته از دروس حضرت آيت‌الله ( ) است كه هماهنگ با جهان گسترده‌ى معنايىِ نظام محبوبى الاهى بازسازى و به اين قلم، روايت شده است.

محتوا و جهان معنايى مربى محبوبى با استدلال و ارج‌نهادن به عقل‌ورزى و نظام آزمون و تجربه مورد قبول واقع مى‌شود، نه با تعبد در بنيادهاى آن. استدلال‌هاى محبوبى براى افراد ذهن‌گرا و براى محبّان است و صورت‌ها و فرمول‌هاى انواع استدلال را به‌طور منطقى در خود دارد.

پيام‌ها و قضيه‌هاى بهداشتى كتاب حاضر فقط اشاراتى مجمل نيست، بلكه محتواى حكيمانه‌ى آن مورد تحقيق معرفتى قرار گرفته است. تحقيق، اصطلاحى معرفتى‌ست و محقق به كسى گفته مى‌شود كه در شناخت به گوهر اشيا رسوخ و اشراف يافته است.

علم و مهارت بدون آگاهى درست و معتبر و عشق پاك، كارگشاى جان آدمى نيست. آگاهى درست و معتبر و عشق پاك كه نباشد، ايمان فرد از طريق آلودگى به طمع‌ورزى و تصلب بر علم يا استكبار و خودخواهى حاصل از قدرت مى‌سوزد و رفتارهايى غيرعادى و مبتلا به اعوجاج، و خُلق و خويى درگير اختلال مى‌يابد، ولى فرد اين باختن‌هاى آلوده و مبتلا به آزمندى را درك نمى‌كند. شعور پاك و صافى، نخستين درك دست‌يافتنى و درك دقيقى‌ست كه مى‌تواند به فرد، پيشامد يك حادثه را قبل از وقوع آن اعلان و هشدار دهد.

كتاب حاضر در مسير صفاى باطن، دل صاف و ساده، شعور پاك و آگاهى، تقليد و خودباختگى و پذيرش فاقد دليل را از خود برداشته و هرچيزى را اگرچه از محبوبىِ الاهى به‌طور تحقيقى پذيرفته، از اين رو كتاب بر همين روش، در مسير اصلاحِ آگاهانه است، نه تقليد كوركورانه، كه خود مانع باطن و توسعه است. داده‌هاى كتاب حاضر با امكانات آزمايشگاهى قابل آزمون و سنجه مى‌باشد. بنابراين حوزه‌ى آگاهى‌هاى اين كتاب، مسائل تن‌شناختى و روان‌شناختى در ساختار نظام
خودمراقبتى مبتنى بر روش محبوبى‌ست، اما ثبت اين گزاره‌ها مرحله‌ى نخست كار است و در گام دوم، نيازمند تطبيق با تحقيقات آزمايشگاهى و تعهد به علوم تجربى‌ست تا بتواند زبان علم بيايد و بين‌اذهانى گردد.

نظام محبوبى، گزاره‌هاى خود را با شهود قلبى و با حضور مستقيم دريافت مى‌كند. چنين قضيه‌هاى معرفتى در صورتى‌كه با عقل و نقل بى‌پيرايه و با متن قرآن‌كريم در تعارض نباشد، هم براى صاحب معرفت و شهود و هم براى ارادتمندان و پيروى‌كنندگان، اطمينان‌بخش‌تر است؛ زيرا نه واسطه‌هايى با تاريخ صامت به آن خورده است كه ولىّ زنده‌ى الاهى از آن حكم الاهى و گزاره‌ى ربوبى به‌صورت مستقيم روايت مى‌كند و نه دستگاه تخمين و آزمون و خطاى علم بشرى كه مى‌تواند به محدوديت‌هاى شناختى، شبكه‌ى اميال تنى يا سفارش‌هاى صاحبان نفوذ و سلطه درآيد. عالى‌ترين مرتبه‌ى استناد در امر دين و گزاره‌هاى آن، كشف و شهود قلبىِ درست و معرفتِ هماهنگ با فطرت و عقل سليم و نقل بى‌پيرايه است، اگرچه عمده‌ترين منبع احكام و گزاره‌هاى دينى، قرآن‌كريم است و در دين‌شناسى حقيقى، بيشترين استناد به قرآن‌كريم صورت مى‌گيرد.

نظام محبوبى، هر چيزى را بر اساس منش، فطرت و طبيعتى كه دارد، بر پايه‌ى آگاهى‌هاى نزولى تبيين مى‌كند و نظام ارادى و انتخابى هرچيز را با نظام طبيعى و منش و اقتضاءات ربوبى و پيشينى آن هماهنگ مى‌سازد و همه را به تلاش و تكاپو و اهتمام به حركت متناسب و طبيعى و در چارچوب ساختار متناسب و طريق درست وامى‌دارد، نه اينكه به توقف و زمينگيرى يا اهمال بكشاند. اين، همان معناى آزادى‌ست كه با رهايى تفاوت دارد. جامعه و تنِ آزاد، داراى بسط، سلامت، امنيت، حركت شكوفا و رو به ارتقا، هم در ناحيه‌ى جستجو و آگاهى و هم در ناحيه‌ى تصميم‌گيرى، اقدام و عمل و هم در مرحله‌ى پاسخ‌گفتن به نيازها و احساسات و هم ظرفيت تأمين فورى آنها با دادن يك راه‌حل بهتر و مناسب‌ترين راه‌حل به مسأله‌هاى پيشامد هريك از افرادِ پذيرنده و همسنخ است.

رهايى، شخصيت فرد و پديده را از او مى‌گيرد، اما آزادى، فرد را به هويت اصلى و منش طبيعى خود باز مى‌گرداند و مى‌گذارد يك پديده همان‌گونه باشد كه آفريده شده و استعداد و اقتضا گرفته است، نه چيز ديگرى و به او « صداقت » و قدرت خوديابى، خودشكوفايى و « خودبودن » و « خودآزادى » و گشودگى مى‌دهد.

آفرينشِ مخصوص هر پديده‌اى و آزادى او به صورت مشاعى و در لحاظ با ديگر پديده‌ها معنا مى‌شود كه همه از هم ظهور، حيات و حكم مى‌گيرند، بلكه هر پديده‌اى مى‌تواند خوراك و غذاى پديده‌ى ديگر شود. قرآن‌كريم از نظام مشاعى آفرينش چنين روايت مى‌كند :

( مَنْ قَتَلَ نَفْسا بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الاْءَرْضِ فَكأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعا وَمَنْ أَحْياهَا فَكأَنَّمَا أَحْيا النَّاسَ جَمِيعا ). مائده :  32

هركس كسى را جز به قصاص قتل يا ( به كيفر ) فسادى در زمين بكشد، چنان است كه گويى همه‌ى مردمان را كشته باشد و هركس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردمان را زنده داشته است.

نظام خودمراقبتى مبتنى بر نظام محبوبى از آن رو در اين كتاب تدوين شده است كه اين نظام، در صورت توان صيانت، خود را نسبت به سرنوشت جامعه و سلامت و امنيت مردمان، مسؤول و متعهد مى‌داند. در روايت آمده است :

«إذا ظَهَرتِ البِدعُ فعلَى العالِمِ أن يظهِرَ عِلمَهُ، فإنْ لَم يفعلْ سُلِبَ نورَ الإيمانِ»[5] ؛

ـ هرگاه بدعت‌ها سر بردارند، عالِم بايد علم و دانش خود را آشكار سازد و اگر چنين نكند، نور ايمان از او ربوده مى‌شود.

نظام علمى اگر تعهدى نسبت به خلق خدا نداشته باشد، برخوردار از ارزش اخلاقى نيست. قرآن‌كريم مى‌فرمايد:

( مَثَلُ الذينَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ يحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ
الْقَوْمِ الذينَ كَذبُوا بِآياتِ اللهِ وَ اللهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الظالِمينَ ).[6]

داستان كسانى كه تورات بر آنها نهاده شد (يعنى مكلف شدند كه آن را كار بندند ) و آنگاه آن را برنداشتند ( يعنى آن را به كار نبستند ) همچون داستان خرى‌ست كه كتاب‌هايى را بردارد. بد ( داستانى )ست داستان گروهى كه آيات خدا را دروغ شمردند. و خدا گروه ستمكار را راه ننمايد.

پزشكى نياكان

از پزشكى نياكان و بعضى از روش‌هاى روان‌شناسى باستان در كتاب تزوير و دين الاهى[7]  گفته‌ام. پزشكىِ مداراگرا، انعطاف‌پذير، نرم و رفق با تن آدمى و سازگار با

طبيعت هركسى به روش درمان گياهى و مانتره‌درمانى در دست « مُغان » بوده است.

مُغ، در ريشه‌ى اصلى خود به محبوبىِ الاهى گفته مى‌شده كه بعدها در مقام كاربرد عرفى، از معناى اصلى و وضع علمى خود عدول كرده و شوربختانه به روحانيان سطحى اديان هم اطلاق شده است.

محبوبى، منسوب به محبوب يعنى به خداوند است و عشق الاهى مى‌باشد. محبوب از اسماى حسناى خداوند و از نام‌هاى حبّى اوست. اگر در كتاب تزوير و دين الاهى از مُغان گفته‌ام، به‌طور غالبى منظور نظام محبوبى الاهى‌ست.

درمان‌هاى معنايى مربوط به حوزه‌ى علوم غرائب و دانش‌هاى خُفيه در دوره‌ى باستان در اختيار مُغان ( محبوبان ) بوده؛ دانشى كه در قرآن‌كريم تعليمى شده است. دانش اسما و اذكار الاهى و قرآن‌كريم از منابع درمانى و دارويىِ معنادرمانگرانِ خُفيه‌ورز در كنار گياه‌درمانى و منتره‌درمانى بوده است.

متخصص معنادرمانى و غرائب در زبان دين، عنوان « حكيم » را داراست كه به فارسى به « فرزانه » و فرهمند برگردان مى‌شود.

امروزه دو اصطلاح پزشكى و طبابت به بخشى از حوزه‌ى سلامت و درمان گفته مى‌شود كه بريده از معنادرمانى‌ست، ولى پزشكى حكيمانه و فرهمند، افزون بر حوزه‌هاى تن‌شناختى و روان‌تن‌شناختى، حوزه‌ى معناتن‌شناختى را در ساختار نظام خودمراقبتى با رويكردى كل‌نگر موضوع كار خود دارد. بنابراين حكيم، برخوردار از حوزه‌ى كامل سلامت و درمان است، براى همين قرآن‌كريم واژه‌ى حكيم را به كار برده، نه طبيب را كه طبيب در كار درمان خود برخوردار از دامنه‌اى ناقص، جزئى و غيرقطعى‌ست.

از حكيمان خُفيه‌ورز و آگاه به غرائب، مى‌شود خواجه نصيرالدين توسى ( ابوجعفر محمدبن محمد بن حسن توسى زيسته در 1201 – 1274 م ) در مقام وزارت و مشاور هلاكوخان مغول ( 1217 ـ 1265 م ) و شيخ‌بهايى ( بهاءالدين محمد بن حسين عاملى زيسته‌ى 1547 ـ 1621 م ) شيخ‌الاسلامِ دربار مقتدرترين شاه صفوى، شاه‌عباس بزرگ ( 1571 ـ 1629 م ) به مدت 35 سال را نام برد.

دولت‌هاى آن زمان از اين حكيمان به سبب برخوردارى از اقتدار معنوى و آگاهى بر غرائب و اقتدار خفيه‌ورزى و توان پيش‌بينى‌هاى درست و پيش‌گويى‌هاى آنها بهره مى‌بردند كه به آنها سِمَت‌هاى دولتى داده‌اند.

با توسعه‌ى صنعتى و نهضت رنسانس و نوزايى، دنياى غرب چنين تخصص‌هايى را به‌طور كامل بايكوت و خنثا كرد و آن‌ها را از دانشمندان محبوبى و مغان ايران نپذيرفت و اين دانش‌ها را همچون فرهنگ خودمراقبتى فرهمندانه با سيطره‌دادن به پزشكى صنعتى و شيميايى و روان‌شناسى تجربى به محاق برد و عصر حاضر را به زمانه‌ى متاركه‌ى امور معنايى و ناشناخته‌ماندن غذاها و داروهاى معنوى تبديل كرد. صنعت و تكنولوژى غرب، محتواى سلامت معنوى را ناديده گرفت و حتا داروهايى را ترويج داد كه ضعف و سستى باطن و افول معنا را موجب مى‌شد. سلطه‌ى صنعتى غرب بر پزشكى، فرهنگ غنى مُغانى در طب ايرانى و سلامت معنوى را نه‌تنها بايكوت كرد، بلكه شوربختانه آن را از بين برد.

 

نظام آموزشى خودمراقبتى

در خودمراقبتى لازم است مبادى عمومى پزشكى و روان‌شناسى و معنادرمانى تعليمى گردد تا فرد بر مهارت خودمراقبتى توانمند گردد. در خودمراقبتى مى‌شود بدون مراجعه به واسطه‌ى درمانگر و در حال صحت و تندرستى با اعتماد به دريافت‌هاى طبيعى تن و رعايت نظام حفظ صحت و پزشكى پيشگيرى، خودآگاهِ تن را با ناخودآگاه و سرشت و طبيعت اولى تن هماهنگ و عملكرد سالم آن را تنظيم كرد. اما بخش معنايىِ پزشكى، مربى‌محور است و نمى‌شود آن را خودآموز و با مراجعه‌ى ناشيانه و فاقد تخصص به كتاب‌هاى رايج دعا و ذكر يا غيررايج تاريخى به كار برد. براى خودمراقبتى در اين بخش لازم است از متخصص كارآزموده‌ى آن تعليم داشت.

مراجعه‌ى غيرمتخصص به متن‌هاى سنتى درمان معنايى كه به حق برخوردار از پزشكىِ معنايى‌ست، آلودن خود يا ديگران به اختلالات معنايى‌ست. همانگونه كه نمى‌شود به داروخانه رفت و انواع داروها را بلعيد، نمى‌شود مراجعه‌ى ناشيانه به منابع سنتى درمان معنايى داشت و از هر چيزى بدون تجويز حكيم ماهر، استفاده و مصرف خرافى داشت.

نظام خودمراقبتى را بايد از محيط خانه و از مدارس به كودكان آموزش داد و واحدهايى را براى آن تخصيص داد تا جامعه براى عملياتى‌كردن آن آمادگى بيابد. خودمراقبتى و پى‌آمدهاى مثبت آن بدينگونه در جامعه فراگير و نهادينه مى‌شود.

خودمراقبتى لازم است در ساز و كارى قانونى به فرهنگى عمومى تبديل شود تا تمامى مردمانان به‌طور ملى با كسب آگاهى لازم در جهت تحقق آن، گام بردارند. اين امر هزينه‌هاى درمانى كشور را به‌طور قابل توجهى كاهش مى‌دهد؛ هزينه‌هايى كه چگونگى مهندسى آن‌ها را در كتاب دوجلدى مديريت و سياست الاهى و در ساختار سازمان سلامت و كرامت اجتماعى آورده‌ام.

نهادينه‌كردن فرهنگ عمومى خودمراقبتى مى‌تواند يك كشور را از بحران فزونى بيمارى‌ها و كمبود پزشك و دارو و امكانات درمانى و نيز از اسراف دارو بيرون برد و
هزينه‌هاى سنگين دارو و درمان صرف فراهم‌كردن بستر مناسب تغذيه و خودمراقبتى و پزشكى پيشگيرى و حفظ تندرستى گردد و بيمه‌ها نيز حياتى گيرند تا بتوانند بيمارى‌هاى حاد، گران و همه‌گير را تحت پوشش قرار دهند.

نظام خودمراقبتى، پيشتر به گونه‌ى نقل سينه به‌سينه و شفاهى توسط مغان آموزش داده مى‌شده، اما وقت آن رسيده است كه اين تعاليم نهان، آشكارى و نظام آموزشى و تحقيق رسمى زير نظر وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكى بگيرد و اين وزارت، مديريت آن را با اندك‌متخصصان بخش قدرت‌هاى ماورايى كه در پديدآورى انعكاسات معناتنى و اختلالات معنايى كارا هستند با محوريت قرآن‌كريم و منابع روايى عهده‌دار شود و آن را روشمند و به يك دانش تبديل سازد. قرآن‌كريم به مسايل روان‌شناسى، بهداشتى، سياسى و ديگر دانش‌هاى انسانى و تجربى نظر عميق و بنيادى دارد و دانش اين امور را ارائه داده است.

شوربختانه هم‌اينك حوزه‌اى علمى متصدى تحقيق بر روى داده‌هاى روانى و درمانى قرآن‌كريم و بايسته‌ها و نيازهاى معنادرمانى و در پى ايجاد صنعت معنادرمانى و توسعه‌ى صنايع مربوط به شناسايى اختلالات و بيمارى‌هاى معنايى و درمان آن نيست تا بتوان از قضيه‌هاى آن به‌طور آكادميك، مدرسى، شفاف و مستند به آزمون‌هاى معتبر و در محيطى قانونى و برخوردار از مجوز رسمى گفت. به همين علت و با نبود قوانين علمى و حمايتگر از متخصصان اين حوزه، نمى‌شود نوشته‌اى تفصيلى در اين باب ارائه داد كه بتواند از مراجع رسمى مجوز نشر بگيرد و گفتن تفصيلى از آن به سانسور قانونى و برخوردهاى دولتى منجر مى‌شود، از اين‌رو كتاب حاضر مهمترين سرشاخه‌هاى اين دانش را آورده است.

تفاوت ابداع و بدعت

كتاب پيش رو برخوردار از « ابداع » روشمند و علمى و حاوى دقت‌ها و تأمل‌هاى موشكافانه است كه دانش و علم را با تعهد به تحقيق، تغذيه و حمايت مى‌كند. نظام خودمراقبتى، بديل و جايگزين نظام دينى نيست، بلكه اين روش در متن دين و از قرآن‌كريم قابل كشف و مهندسى‌ست. از اين رو مهندسى اين نظام، بدعتى دينى نيست، بلكه تفكر خلاقى‌ست كه برخوردار از قالب و صراطِ ولايت و هدايت روشمند دين براى وصول به سلامت و سعادت است و همين مسير را در خواننده زنده مى‌كند تا خود به توانمندى انشاى تصديق و آگاهى جديد برسد.

سفسطى و بدعتى‌شدن، نه تفكر است، نه خلاقيت، و نه صراط و قالب دارد، بلكه در بدعتى و سفسطى شدن، دانش ذهنى و حركت علمى به‌طور روشمند و هدفمند دخالت ندارد و مصداق مَنْ يَمْشي مُكِبّآ عَلى وَجْهِهِ، فرد، پريشان‌خاطرى نااميد و سرگردان است.

داده‌هاى دينى، به نظام خودمراقبتى عمق و توسعه و به فرد، قرابت به سرشت خويش را مى‌دهد. دين از سرشت خودمراقبتى طبيعى گزارش‌هاى دقيقى مبتنى بر وحى الاهى دارد؛ دينى كه برخوردار از رشد عمقى‌ست و رشد عرضى‌اش با طرح خاتميت نبوت متوقف شده است. نه‌تنها دين كه خداوند نيز يك حقيقت انبساطى‌ست كه نظام ظهور و تعين‌ها از جمعيت اوست. دين سرشتى كه امرى متفاوت از دين مكتوب و فقه ظاهرگراست، از تورم داده‌ها، پيرايه‌ها و خرافات دور است و نظام احكام را بر اساس ترتيب و ترتب و آگاهى و قدرت مكلف و سرشت وى، زنده و به‌روز و متناسب با هر فرد و بر پايه‌ى عشق و كاميابى، كشف و مهندسى مى‌كند. براى همين، دين براى دينداران سرشتى مبتنى بر ظرفيت و توان آنهاست و نه‌تنها عسر و حرج و فشار نمى‌سازد، بلكه دين براى ديندار، جذاب و لذتبخش است و او را به‌روز كامياب و خرسند مى‌گرداند.

منابع روايى نظام خودمراقبتى

از نظام خودمراقبتى طبيعى در عصر حضور حضرات معصومين كه دانش عمومى بدوى، عاميانه و بسيار سطحى‌انديش بوده و فن‌واژه‌ها و اصطلاحات تخصصى دانش‌هاى امروزى را نمى‌شناخته است، به مَلَك و نظام ربوبى و از اختلالات يا از عامل‌هاى بيمارى‌زا به‌طور كلى به شيطان و نيروهاى بد ياد شده كه در افكار عمومى سمت تخريبگرى داشته است.

بخشى از فرهنگ خودمراقبتى در روايت « توحيد مفضّل » از امام صادق علیه السلام آمده است. اين روايتِ جدلى، متناسب با برداشت عمومى از فرهنگ رايج بهداشت و سلامت و مبتنى بر آن پيش‌فرض‌ها و به عنوان آموزش در مقام مناظره با ابن‌ابى‌الاوجاء به عنوان فيلسوف دهرى و خداانكار گفته شده است بدون آن‌كه بخواهد درگير مبارزه با علوم غلط آن زمانه و پيرايه‌زدايى باشد.

روايت مشهور « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » رؤيت باطن را در مرتبه‌ى نخست نمى‌گويد كه مرتبه‌ى نخست آگاهى، شناخت تن است و با شناخت تن و سلامت آن در ساختار خودمراقبتى مى‌توان به شناخت باطن و سلامت معنوى رسيد.

كتاب حاضر در فضايى منتشر مى‌شود كه داده‌هاى دين در حوزه‌ى پزشكى و طبابت، هم در بستر تاريخ طولانى گذشته به انواع پيرايه‌ها مبتلا شده و هم موضوع و موردى كه ويزيت شده، تمامى ويژگى‌هاى بيمار و بيمارى در روايات بازتاب نيافته و منتقل نشده است و هم علم تجربى اشراف بر تمامى ابعاد يك درمان ندارد و پازل يك درمان را به‌تدريج و به‌حسب آزمون‌هاى تخمينى و غيراطمينانى كامل مى‌كند و مطالبى را حديث ساخته كه مراد حضرات معصومين را بازتاب نداده و نسبت حكمى آن، ناآگاهانه و ندانسته است، از اين رو مى‌شود كتاب پيش رو را از آن جهت در خور اعتنا و مغتنم شمرد كه آموزه‌هاى خود را بر حكمت قلبى و شناخت روحى و بر شهودهاى معرفتى بنيان نهاده است و شهود باطنى دامنه‌اى گسترده‌تر و نافذتر از علم ذهنى را در قلمروى خود دارد. نمونه‌ى آن شهود گريه‌ى جنين در دوره‌ى باردارى و شبكه‌ى گسترده‌ى اعصاب حتا در استخوانها، موها و در ناخنهاست كه مى‌تواند انتقال‌دهنده‌ى بعضى از آگاهى‌هاى خاص باشد و علم هنوز به آنها ورود نكرده است. توصيه‌ى مغان به رنگ‌كردن ناخن با حنا كه عصب‌هاى آن ارتباط مستقيم و منحصر با بخش‌هايى از مغز دارد، به تقويت عملكرد مغز و توجه و تثبيت آگاهى‌هاى آن در حافظه منجر مى‌شود. حناگذاشتن بر موهاى سر، كار حناگذاشتن بر ناخن‌ها را انجام نمى‌دهد. وارون آن، مصرف لاك‌هاى ناخن و رنگ‌هاى شيميايى فعاليت مغز را تحت تأثير عامل‌هاى منفى قرار مى‌دهد و آن را به افول مى‌كشاند. با افول مغز و همچنين با پليدى باطن، زيبايى پوست بعد از چندماه تحت تأثير قرار مى‌گيرد و فردِ مصرف‌كننده، هم خشن و پرخاشگر و هم مبتلا به چنان زشتى مى‌شود كه بدون مصرف مواد آرايشىِ تزويرى، نمى‌شود آن كراهت را پنهان ساخت. جمال تازه، زيبايىِ همراه طراوت، شايسته بودن، داشتن شاداب و سرور، تابعى از ولايت موهبتى و صفا و نورى و الاهى بودن باطن است؛ اگرچه اين امر اقتضايى‌ست و نمى‌شود به‌طور كلى و در هر موردى حكم به برابرى زيبايى و ولايت داد، به‌ويژه اگر زيبايى با تازگى، طراوت، بهجت، سرور، سلامت، كاميابى و خرسندى همراه نباشد و زيبارو به استرس و اضطراب مضاعف دچار شده باشد. مادرانى كه در دوران باردارى به اضطراب و ناراحتى مبتلا مى‌شوند، جنين متأثر از آن دردها مى‌تواند به زشتى بگرايد.

اين تأثير در آيات قرآن‌كريم نيز مى‌باشد. بعضى از آيات، پوست خواننده را جمع و كدر مى‌كند و بعضى ديگر به آن روشنايى و بسط مى‌دهد. براى همين خواندن هر سوره‌اى براى زن باردار مناسب نيست و تنها بعضى سوره‌ها براى او قابل مصرف است. نگاه از روى عشق و توجه به گل و عشق به حق‌تعالا و توجه به معشوق حقيقى مى‌تواند از اضطراب بكاهد و به عمر بيفزايد، اما فرد در حرمان از اين عشق‌ها چون قُوت عشقى و رزق مرحمتى خود را مصرف نمى‌كند و عشق پديده يا خداوند را به دل نمى‌گيرد و بى‌تفاوت و غافل از معشوق خود مى‌گذرد و او را قُوت خود قرار نمى‌دهد، درگير اضطراب و غم و حرمان از مصرف صفا مى‌شود و بقا و پايدارى وى در مخاطره قرار مى‌گيرد.

انسان از حركات سياره‌ها و اجرام آسمانى نيز متأثر است و دانش فراموش‌شده‌ى نجوم غريبه در اين رابطه بسيار پيچيده و پيشرفته، برخوردار از آگاهى‌ست. تأكيد ما براى ارتباط مستقيم و زنده با آسمان‌ها تابع بخشى از اين داده‌ها براى بهره‌مندى از تناسب با مواهب آسمانى و توان پيوند با آنها مى‌باشد.

از ديگر موارد رؤيت‌هاى محبوبى، آگاهى رؤيتى جنين حتا پيش از كامل‌شدن چهارماهگى از محيط اطراف مادر و كارهاى اوست.

علم همچنين بُعد باطنى انواع ويتامين‌ها و پروتئين‌ها و در نتيجه انرژى و نعمت باطنى و خاصيت غالب آنها را نمى‌شناسد.

همچنين است غفلت علم در استفاده‌ى درست از امور معنايى و خوراك‌هاى معنوى به‌ويژه از عشق، مهربانى، احترام و آزادى در نظام خودمراقبتى كه سپرى محافظتى از ابتلا به سرطان و آلرژى و برهم‌خوردن خودايمنىِ تن و ابتلاى تن به پيرى مى‌شود. نظام خودايمنى تن شامل سازه‌هاى صفا و ايمان به خداوند نيز مى‌گردد و فردى كه از صفاى باطن و ايمان به خدا كم‌بهره است، خودايمنى‌اش ضعيف، غيرمقاوم و قابل نفوذ خواهد بود. گفتنى‌ست هم‌اكنون بعضى از آزمايش‌هاى آكادميك تأثير توجه و حال خوش و مثبت در حال غذاخوردن و لزوم توجه به غذا را تحقيقى كرده است.

علم، شمار واقعى عناصر را كه به هزارها نوع مى‌رسد و چيستى ماده‌ى تاريك در حفره‌هاى فضايى و آثار آن‌ها را نمى‌داند. علم البته تأثير مُخرّب و گسترش‌دهنده‌ى غذاهاى توانبخش و مقوى بر بعضى بيمارى‌هاى حادّ و بر تقويت و تكثير سلول‌هاى بيمار و سرعت و شتاب يك عطسه و موادى را كه مى‌تواند ناقل بيمارى باشد و در هوا پخش و توزيع مى‌كند و تأثير آب‌دهان‌هايى را كه در فضاى آزاد پرتاب مى‌شود و سرطان‌زاست، خوب مى‌شناسد و چنانچه به نظام مشاعى تأثير مواد به‌طور درهم‌تنيده شناخت يابد، چنين امورى را با عمق بيشترى آگاهى مى‌يابد.

نظام پديده‌ها چون مشاعى و درهم‌تنيده است، بُخل و امساك گروهى و ظلم بر جامعه باعث بخل آسمان مى‌شود و محبت، مهربانى، صدق، صفا و تعاون افراد جامعه نسبت به همديگر درهاى رحمت الاهى را بر روى جامعه مى‌گشايد.

هستى و ظهورهاى آن نظامى يكپارچه است و هر دانشى از جمله داده‌هاى خودمراقبتى لازم است با اين جمعيت و همه‌جانبه‌گرىِ مشاعى و با لحاظِ انسان‌شناسىِ جامع، مهندسى شود، نه به‌گونه‌ى تفكيكى. انسان‌شناسى نيز بايد از درون خود انسان به‌گونه‌ى تجربى برآيد و نه از كتابهاى ذهنى و مفاهيم انتقالى.

 

ظهور به‌گونه‌ى اقتضايى، نسبى و به مقدار قدرت و احاطه‌ى ظهورى خويش در فعل دخيل مى‌باشد، آن هم تمامى ظهورها به‌گونه‌ى وحدتى، جمعى و مشاعى به‌جز محبوبان ذاتى كه نظام آنان ضرورى‌ست، نه اقتضايى.

خداوند بر كردار ظهور، احاطه‌ى ذاتى و تامّ دارد نه اقتضايى، و در هر فعلى به‌گونه‌ى مشاعى نه به‌گونه‌ى تفكيكى يا تعددى و تقابلى كنشگر مى‌باشد و ظهور را سيستميك و نظام‌مند اداره مى‌كند. فاعليت ظهور فقط اعدادى نيست و ايجادى ( اظهارى ) بودن كنشگرى حق‌تعالا در ظهور تصورى نادرست است. ظهور، خود داراى قدرت اظهار به‌گونه‌ى مشاعى‌ست، هرچند از هرگونه تعامل و تفاعل ناكام است؛ زيرا ظهور برخوردار از ذات و استقلال نيست و نقش آن به‌گونه‌ى ظهورى و در سيستم مشاعى حق‌تعالا و ظهور و صفات ذاتى و استعدادى و اقتضايى نسبى و مشاعى ظهور مى‌باشد و ظهورات در هم انعكاس جمعى دارند و هيچ چيزى به‌گونه‌ى فردى و انزوايى، نه محقق مى‌شود و نه توسعه مى‌يابد؛ هرچند هر پديده‌اى خود داراى وحدت و بساطت است و تركيبى در هيچ عالمى رخ نمى‌دهد، اما تفكيكى نيز در جايى حاكم نيست. به همين وزان، براى قرب و وصول سالم و ورود به ساحت ملكوت نبايد ترك ناسوت و دنيا داشت و انزوايى گرديد، بلكه رشد و توسعه‌ى فردى و حصول سلامت و ارتقاى معنوى نيازمند حضور سالم در جامعه است.

جامعه در صورتى مى‌تواند مترقى و برخوردار از زيست فرهنگى و علمى شود كه به مشاعى‌بودن نظام ظهور و به ديگر آموزه‌هاى مُغانى و محبوبى آگاهى يابد كه سرسلسه‌ى نظام باطنى و نورى آن، حضرات اولياى چهارده معصوم  : مى‌باشند. جدايى از اولياى محبوبى با كودتاى سقيفه بزرگترين فاجعه براى بشريت است كه اين جدايى و افتراق، اساتيد قرآنى و مفسران و شارحان حقيقى كتاب الاهى و در نتيجه آگاهى حقيقى و تمدن وحيانى را از دست بشر گرفت.

با غيبت آگاهى الاهى كه اساس هر توسعه‌ى فردى و جمعى و بنيان مسلمانى‌ست، مسلمانىِ صورى، فاقد محتوا و باطن و ظاهرگرا و ظاهربين، جاى خود را به اسلامِ جامع ميان ظاهر و باطن و كل‌نگر داد و ظاهرگرايى، خود از موانع سير در باطن و سدّكننده‌ى آگاهى شد. ظاهرگرايى، هر چيزى را به هوچى‌گرى و تبليغات ميان‌تهى و به تزوير و زر و زور مى‌كشاند و عشق و وحدت را از آن مى‌گيرد.

با گرفته‌شدن موقعيت سياسى و اجتماعى از اولياى معصومين  : ، اسلامِ ميان‌تهى، پرخرافه و تزويرىِ امثال خلفاى بنى‌اميه و بنى‌عباس بر مسلمانان چيره شد. ورودى اسلام ظاهرگرا كه درگير اختلال در شناخت است، ورودى چون بهائم به اسلام و با آزمندى دارد، نه ورود از باب امامت و ولايت كه فرهنگ علم دينى و آگاهى الاهى و مربّى محبوبى و نظامِ طهارت، قرب، عشق و وحدت، وصول به حق‌تعالا و معرفت صادق و ابرتوجيه ولايى را داراست.

سازگارى با تن

كتاب حاضر، خودمراقبتى را در ساختار وفق و سازگارى با تن و باطن مهندسى كرده و تن و باطن را در مسير كمال به شلاق رياضت‌ها و سختى‌هاى نابجاى عرفان‌هاى كاذب و رياضتى به‌ويژه عرفان‌هاى بسيار رايج بودايى، چينى و هندى يا عرفان‌هاى غربى كه معنويت اقتدارى و مديتيشن فاقد خداى حقيقى را ترويج مى‌كنند، نيالوده است و از رياضت‌هاى نابجا پرهيز مى‌دهد[8] .

فردى كه با تن خود سازگار و وفق باشد، تن را نرم و رام مى‌گرداند و مى‌شود بر تن نرم، هموار و چابك وى فشارها و شوك‌هايى نامنتظره و غافلگيركننده را وارد ساخت تا ظرفيت‌ها، استعدادها و به‌ويژه توانمندى‌هاى باطنى آن در روندى سالم و درست شكوفا گردد.

افرادى مانند اُشو ( 1931 ـ  1990 م) و تعليمات مدعيان عرفان‌هاى هندى و چينى و بودايى كه نقطه‌ى ثقل معنويت و معنا و توحيد حق‌تعالا را نمى‌شناسند و تنها
در پى پيوند با منابع انرژى و قدرت‌هاى باطنى از طريق مديتيشن و مراقبه‌هاى ويژه‌ى خودند اگرچه برخوردار از قرب و رضايت الاهى نباشد، يا درگير پيچيدگى‌ها و هدف‌هاى مراكز قدرت و سياسى‌اند، نه‌تنها نمى‌توانند در توسعه‌ى فردى و كمال انسانى مسير و صراط سالم و كامل باشند، بلكه خود مانع و انحرافى‌اند.

رياضت‌هاى نابجا و غيردينى فرد را از معنويت خسته و تن را بيمار و روان را ترسو و رنجور مى‌كند.

شوربختانه دين و آموزه‌هاى بلند و غيرتحريفى آن براى بعضى امرى عتيقه و كهنه و مناسك آن امورى از سر عادت شده و تن را رام اين عادت ساخته است! اعتكاف، كه مى‌توانند مانند يك دوره‌ى درمانى ويژه در خصوص اختلالات معنايى عمل كند، نه متخصصى دارد و نه عبادت است، بلكه به عادت، از آن استفاده‌ى تفريحى و معناپندارى مى‌شود.

شريعت اسلام، در قالب عبادات و مناسك، رياضت لازم براى تن را طراحى و تعبيه كرده است. رياضتِ فراتر از حد شريعت، آزار غيرمجاز تن و روان است كه به آن آسيب مى‌زند.

به هر روى، كتاب خودمراقبتى و تن‌آزادى الاهى بالاترين كيفيت سلامت را با راهبرد دين و معنويت و نظام انباى محبوبى تعقيب كرده است.

وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الاُْمُورِ

صادق خادمى

            فقط حق‌تعالا  

          اسفندماه  1403  

 

 

 

[1] – طباطبايى، محمدحسين، تفسير الميزان، ج 12، 1354، انتشارات اسلامى، قم، ص 345.

[2] – ابن‌سينا، قانون در طب، ترجمه عبدالرحمن شرفكندى، 1378، انتشارات سروش، تهران، ج 1، ص 45.

[3] – بك، جوديت اس، درمان جامع شناختى: مبانى و فراتر از آن، ترجمه جواد خلعتبرى و ديگران، 1401،انتشارات دكتر چراغى، تهران.

[4] – ساپولسكى، رابرت ام، چرا گورخرها دچار زخم معده نمى‌شوند؟، ترجمه رباب (مريم) خوشبويى، 1403،انتشارات ارس، تهران.

[5] – وسائل‌الشيعه، ج 11، ص 511، ح 9.

[6] – جمعه / 5.

[7] – خادمى، صادق، تزوير و دين الاهى، 1403، انتشارات صبح انتظار، شيراز.

[8] – قرآن‌كريم، سوره بقره، آيه 185.

 

← قبلیبعدی →

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.