صادق خادمی

هوش مصنوعی و مطالعات دینی
ورود به سامانه هوشمند
در حال بارگذاری ...

فصل سوم: اختلال‌هاى معناتنى

خودمراقبتی و تن آزادی الاهی📂 بازگشت به فهرست

فصل سوم: اختلال‌هاى معناتنى

 

اختلال‌هاى معناتنى به عنوان مفهومى در تقاطع سلامت روان و معنويت، به تأثيرات عوامل غيرمادى و فراروانى بر سلامت تنى و روانى انسان اشاره دارد[1] .

 

تأثيرات مثبت يا احساسات منفى و اختلالات معنايى رابطه‌ى عينى پديده‌اى معنايى و فراروان و فراتن و بيرون از انسان مانند اسم ربّ با تن و روان انسان است و به مطالعه‌ى اين روابط مى‌پردازد.

هر فردى نامى حقيقى و تكوينى دارد كه نمايانگر هويت، تشخص و مسمّاى حقيقى اوست و با طبيعت، حكم و حيات منحصر او مناسبت دارد و پديده‌هاى معنايى او را با آن عنوان و نام مى‌شناسند.

محققان معتقدند درصد بالايى از بيمارى‌هاى متداول، اختلالات روان‌تنى‌اند؛ يعنى بيمارى‌هايى‌اند كه منشأ عصبى و فكرى و روانى و باطنى دارند و داروهاى شيميايى مربوط به تن‌درمانى بر آنان مؤثر و كارا نيست.

عامل اختلالات روان‌تنى، يا درونى‌ست كه در حوزه‌ى روان‌شناسى از آن سخن گفته مى‌شود و يا بيرونى‌ست و مربوط به پديده‌هاى خارجى و واقعيت‌ها و قدرت‌هاى ماورايى و معنايى كه به چشم و ابزار صنعتى مشاهده‌گر نمى‌آيند كه مى‌شود آن‌ها را معناتنى ناميد.

 

چنين بيمارى‌ها و اختلالات معنايى را نه پزشك مى‌تواند بشناسد و نه در حوزه‌ى تخصص و درمان روانشناس يا روان‌پزشك است. اختلالات معنايى منشأ و عاملى بيرون از تن دارد و بازتاب و انعكاس پديده‌اى معنايى‌ست كه دانش پزشكى، روان‌شناسى، روان‌پزشكى و روان‌درمانگرى از عهده‌ى بهبودى آن بر نمى‌آيد، بلكه درمان آن در حوزه‌ى متخصص معناگراى قدرتى‌ست.

هم تن و سلول‌هاى تنى و عملكرد بد مغز و قلب تنى مى‌تواند منشأ بيمارى و اختلال گردد و هم توان پديده‌هاى معنايى و هم توان الاهى و تدبير اسم ربّ.

فقدان ايمان به خداوند يا عدم توجه به بعد معنوى، مى‌تواند به احساس پوچى، اضطراب و اختلالات روانى منجر شود[2] . فردى كه از ايمان به خداوند به عنوان عاملى  

معنايى برخوردار نيست، ميان‌تهى، پوك و پوچ حتا در ناحيه‌ى محتواى ذهنى و عملكرد مغز است. چنين فردى كه نظام خودمراقبتى معنايى در او فعال نيست، نه‌تنها از پديده‌هاى معنايى منفى و بد، بلكه از پديده‌هاى معنايى مثبت و خيرخواه نيز آسيب مى‌بيند. او چنانچه از عنايت آگاهى يا وحى نزولى برخوردار شود، آن را با اوهام خويش و سوءظن به سوءمصرف مى‌كشاند.

مطالعات روانشناختى نشان داده‌اند كه معنويت و باورهاى دينى مى‌توانند با كاهش استرس و افزايش تاب‌آورى روانى به سلامت روان كمك كنند[3] . ايمان به  

خداوند و مصرف خدا استحكام و توانمندى باطنى و قدرت استجماع و تمركز و گريز ار پراكنده‌كارى و حركت در مسير قرب الاهى و انجام احكام حق‌تعالا مى‌آورد، وگرنه چنانچه فردى مانند گنجشكها مبتلا به كثرت و پراكندگى باشد كه گنجشكها يك‌جا بند نمى‌شوند و هرلحظه‌اى را در جايى و در خانه‌اى‌اند، فيروزى و توسعه‌اى نخواهد داشت.

 

خانه‌ى ظهورهاى نامرئى

گفتيم از امور مرتبط با وفق تن اين است كه فرد با چه كسانى ارتباط بهتر و روانترى برقرار مى‌كند و از چه كسانى آرامش يا سنگينى و سرخوردگى مى‌گيرد. بايد ديد باطن و دل، خانه‌ى چه ظهورهايى‌ست. بسيارى از انسان‌ها ناآگاهانه بازيچه‌ى پديده‌هايى نامرئى مى‌شوند و گاه گفته و كردارى كه دارند از خود آنان نيست، بلكه القاى پديده‌هاى معنايى‌ست.

پديده‌هاى معنايى همانند نفوذ هواى آرام در تن، در انسان حركت و تأثير دارند و اين همنشينى مايه‌ى اصطكاك و ورود شادى، غم، ترس، اضطراب، استحكام، قوت و ديگر احساسات مى‌شود و انسان را شيرين يا تلخ و يا بانشاط و يا خسته و كسل مى‌سازد. اين پديده‌هاى معنايى مى‌توانند در اعضايى مانند معده و روده‌ى انسان يا مغز و قلب او عبور كنند و آن‌ها را متأثر و درگير اختلال يا فعاليت خاص گردانند. پديده‌ى‌هاى معنايى مى‌توانند به انسان تمايل و حبّ پيدا كنند و يا انسان را دشمن دارند و بدخواه او شوند و حال خوش و سالم او را بد و بيمار گردانند.

به هر روى، ناسوت به انواع نيروهاى نامرئى و نفوذپذير در تن و روان آدمى پيچيده شده است. زندگى و حيات در چنين عالم پرمخاطره‌اى نيازمند داشتن خوراك‌ها، زره‌ها، حرزها و حصن‌هاى مستحكم معنايى و الاهى‌ست كه هيچ نيروى ضدزرهى توان نفوذ در آن را نيابد. عالم ناسوت، عالم شرور و حوادث فراوان مى‌باشد و غفلت از امور معنايى مانند مصرف ذكر حق‌تعالا و مصرف خداوند، مى‌تواند فرد را به مشكلات معنايى فراوانى مبتلا كند.

خوراك و نيز دارو و درمان مى‌تواند نورى و الاهى باشد و به انسان حرارت و قُوت معنايى دهد. اگر خداوند مى‌فرمايد :

( وَ وَصَّى بِها إِبْراهيمُ بَنيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ).

و ابراهيم و يعقوب پسران خود را به همان ( آيين ) سفارش كردند ( و هردو در وصيت‌شان چنين گفتند ) اى پسران من خداوند براى شما اين دين را برگزيد. پس البته نبايد جز مسلمان بميريد. بقره / 132 .

 

بسيارى از انسان‌ها، بعد از مرگ، ديگر هيأتى انسانى ندارند و قالب حيوان يا حشره‌اى مى‌يابند. انسان همانطور كه لباسش را از تن در مى‌آورد، به هنگام مرگ، تن مادى خويش را مى‌گذارد و تمام تعينات ظاهرى‌اش مى‌ريزد و بدن باطنى‌اش براى او ظاهر مى‌شود كه هويت او را معرفى مى‌كند و ممكن است به هيأت حيوان و حشره‌اى بروز يابد.

اولياى خدا و انسان‌هاى الاهى و معنوى، با معرفت، آگاهى و اراده مى‌ميرند. ولىّ خدا به روح و روان و به باطن خود نگاه مى‌كند و مى‌بيند كه چه نقش و حكمى از او مى‌تواند اجرايى شود و با كدام نقش و حكم الاهى مى‌ميرد. اولياى خدا تمامى ذرّه‌هاى مادى، مجرد و فوق‌تجرد خويش را مى‌شناسند و مى‌دانند چه زمانى به اراده‌ى خويش مى‌ميرند، بلكه آنان به اراده‌ى كلى، حقيقى و قدسى الاهى پيوند دارند و تمامى باطن آنان شكوفا شده است و با اين اراده‌ى ربوبى يا ذاتى از علوم لدنى، ولايت، اسماءالحسنى، مغيبات، دانش استخاره و تعبير بهره‌مند مى‌باشند. فردى كه از چنين اراده‌اى بهره‌مند است با يك ذكر، كار يك ختم قرآن‌كريم و با دو ركعت نماز، انرژى هزاران ركعت نماز را مى‌گيرد و از تمكين و آگاهى‌هاى الاهى با عشق پاك و وحدت ناب و عارى از طمع، برخوردار مى‌گردد. اين اراده گاه در فرصت‌هايى ناسوتى نزولاتى از عاليات ربوبى دارد كه مى‌تواند به افراد عادى هم برسد و آنان را فرازمند كند.

عزرائيل فقط براى گرفتن جان مؤمنانى مى‌رود كه باطن خود را مى‌شناسند. اما غيرآنان را اگر از مؤمنان باشند، ناشراتِ عزرائيل جان او را مى‌گيرند. ملائكه‌ى الاهى توليدمثل انتشارى دارند و از آنان ناشراتى مى‌ريزد كه ادامه‌دهنده‌ى كار آنان‌اند.

تسخير ظهورات عالى

در مسير كمال و قدرت، مى‌توان از ظهورات عالى استمداد در همين دنياى ناسوتى داشت و از لابه‌لاى ماده به چنين قدرتى دست يافت. ضمن آن‌كه قدرت‌هاى باطنى مى‌تواند بدون فراهم‌كردن اسباب و به صورت مستقيم كارپردازى داشته باشد.
مهم اين است كه قدرت را بر صرف اراده‌ى خود نگذاشته باشد، بلكه اراده را بر توان حق‌تعالا نهد و با قدرت خداوند و رحمت و عنايت او كار بپردازد. قدرت‌هاى ربوبى بر صفاى باطن و طهارت نفس مبتنى‌اند. بنابراين كينه و ديگر رذايل از بدترين و مسموم‌ترين موانع قدرت و استحكام است و انسان را به ضعف و سستى و پوكى مبتلا مى‌كند. انسان يا به ظاهرى خشك، سخت، خشن، زورگو، مستكبر و مستبد و خودخواه تبديل مى‌شود كه اعتقاد به حق‌تعالا و لقاى او براى وى جاذبه‌اى ندارد، بلكه در پى چيره‌شدن و از پا درآوردن ديگران براى تصرف دنياست و خود را براى آمال ظاهرى كه دارد، به رنج مضاعف مى‌اندازد، يا به باطن و ملكوت و به رحمت و صداقت و عشق و ولايت و لقا و معرفت رو مى‌آورد و محتواى معنوى براى او ارزشمند مى‌باشد.

اركان قدرت باطنى

نماز ( عبادت )، نياز ( اقتصاد ) و ناز ( محبت و عشق ) سه ركن مهم قدرت است.

در ناز لازم است تمامى قرائت‌هاى علمى و اجتهادها را آزادى داد و از استبداد و زور دور بود.

دوره‌ى كودكى و جوانى تا سى‌سالگى اگر آزاد باشد، در نيل به درون و باطن خود و وصول به اقتدار باطنى حايز اهميت است؛ زيرا فرد سبكبارتر و چابك‌تر است و بعد از آن سنگينى و كندى مى‌گيرد. طمع نيز انسان را سنگين‌بار و راجل مى‌سازد.

رعايت اين امور، اقتدار سعى كلى و عمومى به فرد مى‌دهد؛ به‌گونه‌اى كه هرپديده‌اى را مى‌توان در تسخير خود داشت و بالاتر از آن، به مشيت حق‌تعالا و قدرت خداوند و چيرگى بر ظهور نايل شد. از آن طرف، ناديده‌گرفتن الزامات زندگى سالم، به‌ويژه به‌جاى پيمودن مسير سالم قدرت، زورگرفتن، ظلم‌نمودن و خشونت‌ورزيدن، استكبارى‌شدن و طمع‌ورزى، انسان را به تلف و حرمانى ابدى مبتلا مى‌سازد.

 

بستر اقتدار

هر فرد يا جامعه‌اى كه بتواند قوّت ظهور را به قدرت برساند و قدرت را با حكمت همراه كند تا به ظلم و فساد و به زور و خشونت تبديل نشود و انسان الاهى حىّ و زنده را بيابد، برخوردار از سلامت زندگى و بر آوردن نياز و نماز  ناز مستحكم و به‌طور استحقاقى بهره‌مند از سعادت اخروى مى‌شود و هر انسانى مى‌يابد كه يك انسان كامل است. نماز و نياز و ناز آوردن براى كسى مناسب است كه ريشه‌اى محكم داشته باشد. بستر قدرت نيز علم و معرفت مى‌باشد. معرفت، زيرساخت اخلاص است.

عامل‌هاى معنايى را مى‌شود يا به محبت يا به توجيه يا به قهر و يا به فريب از هدف اختلال دور ساخت. براى نمونه، اگر عامل وسوسه و اختلالِ وهمى و روان‌پريشى يك پديده‌ى معنايى‌ست، مى‌شود او را با فريب يا با زجر معنايى از وسوسه‌پذير

دور ساخت.

روان‌شناسى و روان‌پزشكى رايج به اختلالات معنايى و داروهاى معنوى ورود ندارد و براى همين برخوردار از برنامه‌ى جامع درمان و رويكرد كل‌نگر نيست و بعضى از اختلالات معنايى را با اختلالات روان‌تنى اشتباه مى‌گيرد، در نتيجه روش‌ها و داروهاى درمانى آن بر اين نوع اختلالات اثربخش نيست و بيمار و اولياى بيمار را خسته و درمانده مى‌گرداند.

قرآن‌كريم و رواياتِ درستى، داروخانه‌اى عظيم با داروهايى متنوع اعم از ذكر، ورود و طلسم براى درمان انواع اختلالات معنايى‌ست، ولى متأسفانه اين داروخانه‌ى معنايى طبيب كاردان و معنادرمانگر كارآزموده و متخصص در حوزه‌ى اختلالات متأثر از عامل‌هاى بيرونى ندارد.

ترتيب و ترتّب درمان در نظام خودمراقبتى

درمان داراى روش‌هاى متنوعى‌ست كه روش دارويى يكى از آن‌هاست. اين
روش‌ها در نظام خودمراقبتى داراى ترتيب و ترتّب است و براى نمونه در روش درمان دارويى گفته مى‌شود دارو بر دو نوع عمده است :

  1. داروهاى رايج بخش خودمراقبتى و پزشكى؛
  2. داروهاى معنايى ( معنوى و قدسى ).

بسيارى از بيمارى‌ها، به‌ويژه اختلالات روان‌تنى، منشأ روانى و عاطفى يا معنايى دارند و با درمان‌هاى دارويى متداول بهبود نمى‌يابند[4] . اين اختلالات، كه ناشى از  

عوامل درونى مانند استرس يا عوامل بيرونى مانند فشارهاى اجتماعى يا عامل‌هاى معنوى و ماورايى هستند، نيازمند رويكردهاى روان‌شناختى و گاه معنوى هستند[5] .

 

استفاده از دو بخش دارويى گفته‌شده ( رايج و معنايى ) داراى ترتيب و ترتّب و موالات و پى‌درپى بودن است؛ يعنى تا درمان با داروهاى بخش نخست ممكن است، نوبت به استفاده از داروهاى معنايى و معنوى نيست به‌ويژه كه تجويز نابجاى آنها زيان‌آور است. از اين نمونه است درمان اختلال اضطراب كه فردى از آن، تظاهر ترس از ازدحام و در مكان‌هايى شلوغ يا جمع‌ها بروز مى‌كند. اين تظاهر مى‌تواند ناشى از برزن‌هراسى باشد يا از چرخه‌هاى انرژى با تراكم و حرارت و خشكى بالا يا احساس قوى امور معنايى، اما در هر حال اگر درمانِ هرسه منشأ اضطراب با روش‌هاى مؤثر در درمان برزن‌هراسى با داروهاى روان‌پزشكى ممكن است، نوبت به استفاده از روش‌هاى معنايى حتا در فردِ برخوردار از منش معنوى نمى‌رسد.

افرادى‌كه تن آنان درگير خشكى و گرمى‌ست، آمادگى بيشترى براى درگيرشدن با اضطراب دارند. چنين افرادى با مصرف سبزيجات و ميوه‌ها و گوشت شيشك نر كه آب تن آنان را متناسب مى‌سازد و از شرايط بروزدهنده‌ى علائم اضطراب جدا مى‌كند، مى‌توانند به مديريت اضطراب بپردازند. گوشت شيشك داراى عيار بالا و از خوراكى‌هاى خوشمزه است.

 

تجويز نابجاى داروهاى معنايى، به‌جاى درمان، خود مشكلات و اختلالات روانى و روان‌تنى و تنى را در پى دارد. داروهاى معنايى داراى نظام دقيق و حكيمانه است كه اگر شرايط و موقعيت استفاده‌ى آن‌ها از جمله سلامت و اعتدال تن كه عمده‌ى آن به توفيق الاهى و با تأمين امنيت حاصل مى‌شود، به‌جهت شفا و بهبودى رعايت نگردد، نمى‌شود گفت فقط اين داروها بى‌نتيجه است، بلكه افزون بر زيان‌هاى تنى و ابتلا به وهم‌ها و پندارهاى فرسايشى، موجب بى‌اعتقادى و بى‌ايمانى نيز مى‌شود و چنانچه اين داروها داراى استناد به منابع دين باشد، گريز يا ستيز با دين را در پى دارد.

تغذيه‌ى معنايى تن

انسان، در صورتى مى‌تواند شاد باشد كه تن و روانش  آزار، درد، بيمارى و اختلال نداشته و سالم باشد و در كنار تنفس سالم، رعايت بهداشت خواب و ورزش و حركت فيزيكى، از خوراك‌هاى مادى و معنوى و از آگاهى‌هاى معقول و حكمى ارتزاق داشته باشد. مطالعات علمى نشان داده‌اند كه فعاليت‌هاى معنوى مانند گفتگو با خداوند مى‌توانند به تنظيم احساسات و كاهش علائم افسردگى و اضطراب كمك كنند[6] . پديده‌هاى معنوى، مانند ذكر خداوند يا ارتباط عاطفى با ديگران، مى‌توانند بر

سلامت روان و تن اثر بگذارند[7] .

 

فرد محروم از تغذيه‌ى معنوى، مى‌تواند دچار افسردگى، اضطراب، وسواس‌هاى افراطى كه فرد در آن خودباورى ندارد، سخت‌گيرى‌هاى بى‌مورد، خشونت و پرخاشگرى و ميل به انزوا و تنهايى شود.

انسان با غذاهاى خود پيوند، اتحاد، بلكه وحدت مى‌يابد. غذاهاى معنايى در
وحدت با باطن شتاب دارند و در يك آن جذب باطن مى‌شوند و به باطن چينش و مرتبه مى‌دهند. بنابراين بسيار مهم است كه غذاهاى معنايى درست و سالم باشد. هويت باطن فرد به تشخص واردات آن مى‌باشد. از جمله امور معنايى، فعل و اسما و صفات الاهى‌ست كه مى‌شود به مصرف فرد برسد.

بعضى از امور معنايى به‌ويژه عشق و كاميابى، تغذيه‌ى معنايى مورد نياز تن است كه در تأمين نشاط، شادمانى، اميد و سرزندگى و در تنظيم اشتها و سيرايى و ارضاى تن دخالت دارد و محروميت از آن‌ها نشاط و شادمانى عمومى تن و سيرايى آن را تأمين نمى‌كند، در نتيجه فرد را به ضعف اعصاب، انواع وسواس‌ها يا رعشه يا سفيدشدن زودرس موها، رنگ‌پريدگى يا زودپيرى پوست يا لذت‌نبردن از زندگى و خستگى و به گرسنگى و اشتهاى كاذب مبتلا مى‌كند.

محروميت از تغذيه معنوى مى‌تواند به ضعف روانى، افسردگى و كاهش انگيزه منجر شود[8] .

 

عامل معنايىِ فقر

عامل معنايىِ فقر و درد و سوز كم‌برخوردارى چنانچه سازنده و سلوكى نباشد، يعنى فقر شديد، با ايجاد استرس مزمن، مى‌تواند عملكرد شناختى و تصميم‌گيرى را مختل كند و به ضعف جسمانى و روانى منجر شود[9] . اشتهاى فرد را ضعيف مى‌كند و  

فرد فقير احساس كاذب سيرايى دارد و با مصرف كمترين خوراك، احساس سيرى مى‌يابد و نمى‌تواند خوش‌خوراك باشد.

فقر سلوكى مى‌تواند جهت درمانى داشته و سازنده باشد. فقر مى‌تواند داروى مؤثر استكبار و خودبزرگ‌بينى و استغناى كاذب و فخرورزى به مال باشد و به فرد تواضع و خشوع دهد.

 

فقر بد و غيرارادى و شديد مى‌تواند به كاهش اعتماد به نفس، اضطراب و افسردگى منجر شود[10] ، بينايى چشم را ضعيف و كم‌سو كند و استحكام و توانمندى را از  

فرد بگيرد.

رنگ چهره‌ى فقير شفاف نيست. ضعف و بى‌رونقى از چهره‌ى فرد كم‌برخوردار نمايان است. فقير و فردى مبتلا به بى‌پولى در راه‌رفتن گشاد و شُل راه مى‌رود. افرادى كه ذخيره‌ى طلاى يا دلار دارند، بسيار محكم گام برمى‌دارند به‌ويژه اگر يقين فرد به پول، جاى اعتماد او به خداوند را گرفته باشد.

فقير ممكن است به حسرت، بغض و نفرت به دارايى‌ها يا خوراك‌هاى ديگران نگاه كند و اگر اين نگاه با چنان هوس‌هايى عطشناك همراه شود، مى‌تواند عوارض خطرناكى تا حد آسيب به مال يا صاحب مال داشته باشد. فرد فقير كه حسرتى و بغضى و عفونى شده است، اگر حتا برخوردار گردد، به هوس و عطش و انواع گرايش‌هاى پراكنده و به سيرى‌ناپذيرى‌اش افزوده مى‌شود.

فقر بر دستگاه شناختى تأثير مى‌گذارد و فقير با تصميم‌هاى اشتباه و نادرست، ناتوانتر و فقيرتر مى‌گردد. فرد فقير چون بر سفره‌ى پر و پيمان و با سيرايى بزرگ نشده و آنچه را داشته با زحمت و تلاش خورده است، عملكرد مغز وى كند مى‌شود.

فرد فقير، رمق و حيات و انرژى ندارد. در حيوانات نيز براى نمونه گوسفندى كه كم‌برخوردار و لاغر باشد، گوشت خاص از فقر و كم‌خورى او براى فرد رمق، توان و جلايى ندارد و پربار نيست، اما مصرف عشق و كاميابى، به فرد سيرى حقيقى مى‌دهد و فرد چندان نيازى به مصرف خوراك‌هاى حجيم و جامد مانند نان، برنج و گوشت ندارد. حيوانى كه در محيط دروغزنى و گناه زيست داشته است، حيوانى متفاوت از ديگرى‌ست كه در محيط كارهاى نيك و در معرض ناز و نوازش بوده است. حيوان از كردار و خلق و خوى انسانى ارتزاق دارد و محصولات و جانش متأثر از آن است؛ به‌گونه‌اى كه حيوان همنشين با فردى فريبكار و زرنگ، خدعه‌گر مى‌شود.

 

نظام كائنات مشاعى‌ست و همه از هم رنگ و طعم مى‌گيرند. هر يك لقمه خوراك، كار عالم و آدمى‌ست و مصرف آن مى‌تواند فرد را  عشق به همه و شفقت همگانى دهد.

محبت، شفقت، دستگيرى از ديگران و عشق مى‌تواند به فرد سير و ارتقا و توسعه دهد. عشقِ كامياب به فرد زيبايى و تناسب اندام مى‌دهد. سپستر از عشق و از مصرف عنايت خداوند و ايمان به او خواهم گفت.

وقتى تغذيه از كيمياى زردك و هويج در رنگ چهره و پوست مؤثر است، چگونه مى‌شود فردى از خداوند و از سِرّ احديت سارى او ارتزاق كند و از حق‌تعالا انرژى و حرارت بگيرد و چهره‌اش سرخ و صورتش از اين شراب طهور الاهى گلى، باطراوت و جذاب و اقتدارش رحمانى و توانش منحصر و حقّى نگردد.

مصرف انرژى‌هاى لطيف و معنايى

مصرف انرژى‌هاى لطيف و معنايى به‌ويژه داشتن ارتزاق فراتجردى ربوبى، مى‌تواند فرد يا نسل وى را به توانمندى‌هاى فراعادى مانند نبوغ يا به توفيق دريافت آگاهى‌هاى محبوبى برساند. چنين كسى با صرف خوابيدن و بدون تلاش و عبادت و رياضت، برخوردار از فهم‌هاى نامتعارف و تازگى‌هاى پيشتاز و متفاوت و بالاتر از اقران ذهنى خويش مى‌باشد و در حال و هواى فرداهاى دوردست و توسعه‌ى آينده زندگى مى‌كند.

توسعه‌ى سريع، پرشتاب، كوتاه‌مدت كه انرژى و زحمتى اندكى مى‌برد، در وصول به اين انرژى‌هاى لطيف و معنايى با توان مضاعف مى‌باشد.

تشخص و شخصيت انسان متأثر از غذايى‌ست كه مى‌خورد و هركسى صورت و چهره‌ى همان مى‌شود كه مصرف مى‌كند، همانگونه كه آنچه مصرف مى‌شود نيز شخصيت و چهره‌ى انسانى مى‌يابد. نمى‌شود كسى خداوند مصرف كند و چهره‌ى جذاب ربوبى نيابد.

 

ترس و اضطراب

از ديگر نمونه‌هاى معنايى مى‌توان به ترس، اضطراب و استرس مثال زد. كسى كه استعاذه و حرز ندارد، ممكن است به رعب و دلهره و به اوهام، وسوسه‌ها و وسواس‌هاى فكرى و عملى مبتلا و از زندگى آرام و سالم ساقط شود. اين مفهوم با يافته‌هاى علمى همخوانى دارد كه نشان مى‌دهند تمرين‌هاى معنوى مى‌توانند سطح كورتيزول ( هورمون استرس ) را كاهش دهند[11] .

 

ضعف در ايمان به خدا كه عاملى معنايى‌ست، فرد را گرفتار سستى و ضعف و افول و ركود مى‌كند. فردى كه از ايمان و خودمراقبتى معنوى برخوردار نيست، ممكن است در برابر فشارهاى روانى و اجتماعى آسيب‌پذيرتر باشد[12] .

 

انسان خودمراقب كه از امور معنايى حق اقتدار و توانمندى مى‌گيرد، مى‌تواند مانع نفوذ عامل‌هاى بيمارى‌زا و اختلال‌آور شود و همچون عسل با استحكامى كه دارد، نفوذناپذير گردد.

ايمان به خداوند و خودمراقبتى معنوى مى‌توانند تمركز، اراده، و سلامت روان را تقويت كرده و از پراكندگى ذهنى و رفتارى جلوگيرى كنند.

اين امر با نظريه‌هاى روان‌شناختى، مانند نظريه‌ى خودمختارى، همخوانى دارد كه بر اهميت انگيزه‌ى درونى و ارزش‌هاى معنوى در سلامت روان تأكيد دارند[13] .  

ايمان  و خودمراقبتى معنوى مى‌توانند به عنوان منابعى براى انگيزه‌ى درونى و تقويت خودمختارى عمل كنند، زيرا فرد ارزش‌ها و باورهاى معنوى خود را دنبال مى‌كند و دنبال‌كردن ارزش‌هاى درونى (مانند معنويت و ايمان ) به سلامت روان كمك مى‌كنند. نظريه‌ى خودمختارى (SDT  ) توسط رايان و دسى (2000) بيان مى‌كند كه سلامت روان و بهزيستى به سه نياز روان‌شناختى اساسى بستگى دارد :

 

خودمختارى (Autonomy ): توانايى تصميم‌گيرى و عمل بر اساس ارزش‌ها و علائق شخصى.

شايستگى (Competence ): احساس توانايى و موفقيت در فعاليت‌ها.

ارتباط (Relatedness): احساس ارتباط معنادار با ديگران.

پاره‌اى از رعب‌ها، ترس‌ها، غرورها، استكبارها، اوهام و اختلالات روانى براى آن است كه فرد مصرف استعاذه، حرزهاى مطمئن و مورد تأييد دين و مصرف امور معنايى نگاهدارنده و توانبخش و برخوردار از قدرت دفاعى ندارد. خداوند گاه اگر بخواهد فردى را از پناه حمايت خويش بيرون كند و به او آسيب وارد كند، وى را مغرور مى‌گرداند. فردى كه نترسد، در خانه‌اش هميشه باز است و

مرد اوست، همانطور كه سفره‌ى لطف، مرحمت و كرامت جوانمردان هيچ‌گاه

جمع نمى‌شود.

اگر حرز و استعاذه و مصرف امور الاهى نباشد، ممكن است بتوان بعضى از عملكردها و فعاليت‌هاى فرد را با سحر و طلسم تعطيل كرد يا به انحراف برد. فردى‌كه با طلسم بسته مى‌شود، باز و باطل‌كردن طلسم وى به‌ويژه براى افراد ديگر، بسيار سخت است، مگر اولياى الاهى كه آنان مى‌توانند هر جادويى را با يك نظر باز كنند.

طلسم‌كردن اوليا و انبياى الاهى و مسحورساختن آنان ممكن نيست. اما حتا مؤمنان را نيز مى‌توان با سحر به انحراف برد يا بيمار ساخت.

دورى از تغذيه‌ى مناسب معنايى، مى‌تواند همانند ستمگرى، علائم حاد تغيير خلق‌وخو را در تن پديد آورد. همانطور كه اگر كسى حدود دو ماه از خوراك‌هاى گوشتى تغذيه نداشته باشد يا ابتلا به ظلم‌هاى آگاهانه، ارادى و مكرر، علائم حاد هارى و تغيير در خلق‌وخو و خشونت در رفتارهاى او ديده مى‌شود، تغذيه‌نداشتن از ذكرها و عبادات و محروميت از معنويت غذايى يا مصرف نابجاى امور معنايى مى‌تواند علائم حاد هارى مانند پرخاشگرى و غيرقابل كنترل‌بودن و اختلالات معنايى مانند ابتلا به ترس، اضطراب و افسردگى و نيز اختلال در اشتها و ناسيرايى آورد. بنياد تن بر آب، نان، برنج، گوشت و نمك و نيز بر هواى پاك، ورزش ملايم (
نرمش ) و ذكر خداوند و مصرف حق‌تعالا و ايمان به او قرار دارد. حذف هريك از گزينه‌هاى گفته‌شده از سبد غذايى و مصرفى فرد، سبب فروريختن بنيان طبيعى تن و وحش‌گرديدن آن مى‌شود. اين نيازها اگر پاسخ داده نشود، فرد پرخاشگر، عصبى و درگير اختلال مى‌شود.

نظام خودمراقبتى برخوردار از تنوع غذايى و نيز تنوع عبادات و مناسك و خوراك معنايى‌ست تا نيازهاى تمامى گروه‌هاى تنى و روانى را پاسخگو باشد. بنابراين چنين نيست كه هرگونه مناسك، عبادات، اذكار و ادعيه‌اى براى همه‌ى افراد مناسب باشد، مگر در امورى محدود و انگشت‌شمار كه به عمومى‌بودن آن‌ها تصريح شده است، وگرنه مصرف خودسرانه‌ى آنها به ركود ذهن، روان و تن مى‌انجامد.

مصرف همزمان بعضى از مناسك يا اذكار مانند استشمام همزمان گل چرخشى آفتابگردان و گل ثابت سرخ است كه استشمام همزمان اين دو گل بر كاهش و اُفت شنوايى مؤثر است، اين در حالى‌ست كه تركيب درست گل‌ها و مصرف مداوم آن‌ها به انسان طمأنينه و آرامش مى‌دهد.

 

[1] :IOD .053“€â543 ,)4(25 ,yrtaihcysP fo lanruoJ naciremA .htlaeH latneM dna ytilautiripS .)8102( .G .H ,gineoK -39404071.7102.pja.ippa/6711.01/gro.iod//:sptth

[2] :IOD .053“€â543 ,)4(25 ,yrtaihcysP fo lanruoJ naciremA .htlaeH latneM dna ytilautiripS .)8102( .G .H ,gineoK -39404071.7102.pja.ippa/6711.01/gro.iod//:sptth

[3] :IOD .54 ,)1(4 ,ytilautiripS dna noigileR fo ygolohcysP fo lanruoJ .gnieB-lleW lacigolohcysP dna ytilautiripS .)1102( .I .K ,tnemagraP -0220200a/7301.01/gro.iod//:sptth

[4] :IOD .5861 ,)41(892 ,noitaicossA lacideM naciremA eht fo lanruoJ .esaesiD dna ssertS lacigolohcysP .)7002( .la te ,.S ,nehoC -5861.41.892.amaj/1001.01/gro.iod//:sptth

[5] :IOD .86 ,)1(55 ,tsigolohcysP naciremA .noitavitoM cisnirtnI dna yroehT noitanimreteD-fleS .)0002( .L .E ,iceD & ,.M .R ,nayR -86.1.55.X660-3000/7301.01/gro.iod//:sptth

[6] 2340000aeh/7301.01/gro.iod//:sptth :IOD .872 ,)3(23 ,ygolohcysP htlaeH .ssertS no noitatideM fo stceffE .)7102( .la te ,.J ,kesuotaM –

[7] :IOD .54 ,)1(4 ,ytilautiripS dna noigileR fo ygolohcysP fo lanruoJ .gnieB-lleW lacigolohcysP dna ytilautiripS .)1102( .I .K ,tnemagraP -0220200a/7301.01/gro.iod//:sptth

[8] :IOD .053“€â543 ,)4(25 ,yrtaihcysP fo lanruoJ naciremA .htlaeH latneM dna ytilautiripS .)8102( .G .H ,gineoK -39404071.7102.pja.ippa/6711.01/gro.iod//:sptt

[9] :IOD .496 ,)4(92 ,ecneicS lacigolohcysP .noitcnuF evitingoC dna ytrevoP .)8102( .la te ,.J ,inaM -8117477167976590/7711.01/gro.iod//:sptth

[10] :IOD .5861 ,)41(892 ,noitaicossA lacideM naciremA eht fo lanruoJ .esaesiD dna ssertS lacigolohcysP .)7002( .la te ,.S ,nehoC -5861.41.892.amaj/1001.01/gro.iod//:sptth

[11] 2340000aeh/7301.01/gro.iod//:sptth :IOD .872 ,)3(23 ,ygolohcysP htlaeH .ssertS no noitatideM fo stceffE .)7102( .la te ,.J ,kesuotaM –

[12] :IOD .54 ,)1(4 ,ytilautiripS dna noigileR fo ygolohcysP fo lanruoJ .gnieB-lleW lacigolohcysP dna ytilautiripS .)1102( .I .K ,tnemagraP -0220200a/7301.01/gro.iod//:sptth

[13]:IOD .86 ,)1(55 ,tsigolohcysP naciremA .noitavitoM cisnirtnI dna yroehT noitanimreteD-fleS .)0002( .L .E ,iceD & ,.M .R ,nayR -86.1.55.X660-3000/7301.01/gro.iod//:sptth

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

صادق خادمی وب‌سایت

نظرات بسته شده است.