درآمد
درآمد
دين، سرشت و خميرمايهاى خاص در فرد ديندار است كه به او التزامهايى درونى و فطرى و تعهدهايى به امور غيبىِ خاص مىدهد مبتنى بر آن بينش و آگاهىهايى كه برخوردار از نسبت الاهىست. هدف از آن چيزى جز تحصيل آگاهانهى خرسندى پروردگار و قرب تكوينى به خداوند از طریق ولایت و کاربست احکام الاهی نيست.
كتاب حاضر تلاشىست براى پاسخ به اين پرسش كه واقعيت دين و نحوهى نسبت الاهى و واقعيت اين التزام چيست و خاستگاه تكوينى آن كجاست و چگونه هست و چرا هست و براى چه بايد باشد و چگونه بايد باشد و چه مىشود كه آسيب و آفت مىبيند و ديگر الاهى نيست، بلكه بدعتى انحرافى و تزويرىست.
دانش اديان كه علمى تاريخىست، تحقيقِ برخوردار از روش منظم علمى، در اديان مختلف جهان است به هدف شناسايى ديدگاههاى مشترك و مشابه و وجوه افتراق ميان آنها و مطالعه در مبادى و اصول و يا در اعمال و فروع آن اديان.
براى شناخت چيستى دين لازم است تاريخ اديان و دقيقترين نظرگاههاى دانشيان آن را در اختيار داشت و از آن بهره برد. براى دريافت و تبيين چيستى دين و سازههاى دخيل در آن، بهخصوص تبيين سرشتىبودن دين، نگاه ويژه به دينهاى باستانى در قلمروى ايران طبيعى داشتهام. در اين كتاب، از نظام فرزانگى دين مىگويم كه تبيين دين سرشتى را بايد از آنان گرفت و بعضى از چهرههاى فرزانهى
دين را به عنوان الگوهاى دين سرشتى آوردهام. دين سرشتى از طريق تشابه و همانندسازى ناهشيار[1] و ساخت ربط، همزيستى و تجاذب، نگرشها و هيجانهاى مسانخ و متناسب را از طريق غبطه و ارادت به الگو انتقال مىدهد. اين كتاب، در مسير دينشناسى، فلسفهورزى به روش حكمت اشراقى و تلاش براى استفاده از روش عقلورزى در شناخت حقيقت دين دارد.
در اين ميان، دادههاى تاريخى اديان با رويدادهاى تاريخى بهطور كامل يكسانى و انطباق ندارد و تاريخ همانگونه كه بوده، در اسناد و مدارك و تاريخنگارىها بازتاب نيافته است، از اين رو براى نقد رويدادهاى روايتشدهى تاريخى از روش عقل تاريخى و استنتاج و تحليلِ عقلورزانه در كنار رويكرد تجربى و آزمايشگاهى و گردآورى شواهد و روايتِ نيرومندترين تاريخشناسان و خوانشهاى كمتر مشوب بهره بردهام تا اين تحقيق، با اقتدار، كارآمد گردد، بلكه زوايايى از تاريكىهاى مهمترين و سرنوشتسازترين واقعيتهاى تاريخ اديان و بعضى از حكمرانان فرهمندِ دين سرشتى در ايران فرهنگى شفافيت نسبى و مسير براى تحقيقات معيار بيابد.
در مسير شناخت سرشت دينى و منش ولايى ايران فرهنگى، با التفات به اين نكته كه ما با رويدادى تكوينى و غيرعبادى مواجهايم، روايات تاريخى و حتا متنهاى مقدس چنانچه با صحيحترين و متقنترين سند تاريخى هم رسيده باشد، عليت در پذيرش ندارد، بلكه از اقتضا فراتر نمىرود و در صورتىكه پژوهشها و بررسىهاى عقلى و علمى، محتواى روايت را همراهى نكند، صحت سند روايت، علت براى صحت محتوا و لزوم پذيرش آن نمىگردد. بهعكس اگر سندى تاريخى ضعيف يا نادرست و جعلى فرض شود، ولى محتوا و دلالتى سالم و فلسفهاى محكم و خللناپذير براى اين منش تكوينى داشته باشد، با جمعآورى شواهد و مداركِ كافى، مىشود زمينهى اثبات آن رويداد را فراهم ساخت و صرف ضعف سند، علت براى طرد آن نيست.
در اين كتاب نمىخواهم از بدعتهاى دينى بگويم كه كم هم نيستند و دينهاى مبتلا به تحريف و درگير استوره[2] يا دينهاى جعلى و برساخته را كه شمار آنها نيز فراوان است، كه اين گفتوگوها براى وقايع فراموششده كه ديگر درد جامعهى امروز ما نيست، فايدهاى ندارد، بلكه جهت كتاب، تحقيق از دينهاى عمده و زنده در ايران جاويدان است كه منشأ الاهى با واسطهاى فرهمند و فرزانه دارد و حقايقى را بيان داشته كه آن حقايق، جاودانىست و فرزانهاى عقلورز خاستگاه آن بوده و چون مكتوب شده، قابل مطالعهى تاريخىست و مىشود بر كتابهاى قدسى آن تحليل و واكاوى فلسفى داشت.
در اين كتاب، هم به متنهاى مقدس اديان زنده و مهم رجوع مستقيم داشته و هم بررسى و نقد تاريخنگارى را روايت كردهام.
مطالعات دينى، داراى دو نگاه دروندينى و بروندينىست. در اين كتاب از امتيازات هر دو روش با تعهد علمى و انتقادى و تحمل غير و بهدور از تعصب بر دين يا غرضهاى سياسى و شبههافكنِ دينستيزانه بهره بردهام.
اين كتاب بهطور عمده تعقيب كلانِ روايت فرزانگانِ مُغانىست كه خاستگاه الاهى دين سرشتى بودهاند، اگرچه تعليمات آن فرزانگان بعدها در كشاكش روزگار توسط متوليان، پيروان يا بدخواهان و غرضورزان درگير تحريفهاى معنايى و پيرايهها و آلوده به جهلها و ناراستىها و تعصبها و برخوردهاى غيرمنطقى و سطحىنگرىها شده باشد؛ مشروط بر آنكه بشود با رويكردهاى جديد و پيشرفتهى دينپژوهى و زبان معيار دانشِ اديان و روشها و ابزارهاى نوين در مطالعات دينى، اثرى از آنها يافت و اسناد آنها بهطور تاريخى و به روايتى معتبر قابل وصول باشند و جزوى از فرهنگ تحقيقى به شمار آيند.
خوانش شفاف فرزانگان ايران از دين الاهى وقتى اهميت مضاعف مىيابد كه دقت شود آنان همواره توسط تزويريانِ روزگار به محاق و انزوا كشانده مىشدند و روايتهاى تزويريان مسلط از تاريخ اديان بهطور دستگاهمند و گسترده در انحصار و در اختيار دستگاههايى بوده كه از طريق رسانههاى تبليغى و وابسته به خود، حقايق اديان الاهى را پوشانده و آنها را آلوده به قصههاى عاميانه و استورههاى باستانى و نمادين و رمزى يا تحليل و توصيفهاى تحريفى يا مناسك فراوان برساخته مىساختهاند يا با سياست قطرهچكانى و تظاهر به نشت، اطلاعاتى اندك و غير قابل استفاده از تاريخ آنها ارايه دادهاند. اين توصيفها و تحليلها كه در كهكشان تاريخى، شهابى غيرقابل رصد يا بسيار گذرا و شتابسوز يا كسلكننده و غيرقابل تعقيب است يا گزارشى مبتلا به مغالطهى اخذ وجه به جاى كنه و تحويلىنگرى به مخاطب مىدهد يا روايت را به افشاگرىهاى غيركارساز يا كثرت اطلاعات حاشيهاى، فرعى و غرقشدگى مخاطب در شاخههاى فراوان، آن هم با تنوع شكلىِ رسانهاى و شبكهاى مىآلايد كه براى مخاطب، غفلت و نوعى سردرگمى در كشف اطلاعات اصلى، ريشهاى و سرشاخهها و روايت صادق و جامع مىآورد و در عمل فايدهمندى و كاربست اين اطلاعات را از گفتهخوان هدف مىستاند. برآيند تبليغ تزوير و فريب سلطه نيز القاى اين حس به مخاطب است كه مىشود به اين منابع روايى اعتماد كرد. در واقع اين شيوههاى تبليغى بدون اينكه راويان را به سانسور متهم كند، همان هدف تزوير دينى يا معاندان دين را محقق مىسازد، يعنى سانسور و نيز وارونسازى حقايق اديان را كه به كتمان، فراموشى و براندازى دين حق منجر مىشود.
در اين كتاب، نمونههايى از پيامبران، قدّيسان و فرزانگان درگذشته را گفتهام تا پيشينهى دين منشى و فرزانگىِ تكوينى و تاريخ آن به دست آيد. اين مهم نه براى آن است كه در همان گذشتهى اديان بمانم، بلكه براى اين است كه چراغى براى راه الآن و زمان حاضر خويش فراهم آورم تا بتوانم فرزانهى عصر را به ملاكهاى تعريفشده و اعتبارگرديده شناسايى نمايم. با مطالعهى اين تحقيق، فرزانهى زنده و حاضر دوران به ملاكهاى تاريخى فرزانگان گذشته مورد شناسايى، و براى دريافت حقيقت دين محل رجوع قرار مىگيرد. به هر روى اميد است كتاب حاضر در انجام رسالت گفتهشده توفيق يافته باشد؛ اگرچه در فضاى قهرى و ناساز روزگار امروز، در نگارش ضرورى اين كتاب رعايت بعضى قواعد لازم به كمال و تمام نشده است و مىشود آنها را با رجوع به حافظهى منفصل اين كتاب و كتابخانههاى مجازى يافت.
وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الاُْمُورِ
صادق خادمى
زندهباد حقتعالا
[1] – ر. ك : اتكينسون، ريتال و ديگران، زمينهى روانشناسى، ج 2، گروه مرتجمان زير نظر محمدتقى براهنى،تهران، رشد، چ هشتم، 1373، صص 158 – 168 .
[2] – استوره، از ريشهى يونانى استوريا به معناى داستان است. اساتير، قصههاى خدايان قديم يونان بوده است.شرح آن افسانهها را ميت و ميتوس و علم به اساتير يا افسانهشناسى را ميتولوژى گويند.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.