محبت و قرب الاهی
شرح و تبیین منازلالسائرین: رویکردی نوین در عرفان محبوبى
: جایگاه و اهمیت متن خواجه عبدالله انصاری
کتاب شریف «منازل السائرین الی الحق»، اثر گرانسنگ خواجه عبدالله انصاری (پیر هرات، متوفای ۴۸۱ ق)، از نفیسترین متون عرفانی اسلامی به شمار میرود. این اثر با شرح کمالالدین عبدالرزاق کاشانی (متوفای ۷۳۶ ق)، از تابعان برجسته مکتب ابنعربی، غنایی دوچندان یافته است. خواجه انصاری مراحل سلوک معنوی و معرفت الهی را با ساختاری نظاممند، عباراتی موزون و دقتی بینظیر ترسیم کرده و مانیفست نهایی عرفان عملی سده پنجم هجری را بر پایه «جمع بین ظاهر و باطن» و استناد شدید به ظواهر شریعت به تصویر کشیده است. اهمیت متن خواجه هروی به حدی است که قرنها محور تدریس در حوزههای عرفانی بوده است.
با این حال، متن خواجه انصاری موجز، مغلق و سرشار از اشارات است که بدون شرح، دستنیافتنی مینماید. زبان او ترکیبی از سجع، ایجاز و استناد مستقیم به آیات قرآن کریم است.
❖
نکته تحلیلی: تلاقی دو مکتب عرفانی
جناب شارح کاشانی در شرح خود، نقطه تلاقی و تلفیق دقیق «عرفان خراسان» و «عرفان اندلس» است. او مقامات عملی خواجه انصاری را با مبانی «وحدت وجود» بهطور علمی و نه عینی تفسیر میکند. اگر انصاری از «توحید» عینی سخن میگوید، کاشانی آن را به وحدت وجود علمی ارجاع میدهد. اگر خواجه انصاری به «درد» و «نیاز» و احوال سالک اصالت میدهد، کاشانی با عینک علمی بر پایه آموختههایش از عرفان نظری ابنعربی به متن مینگرد.
بخش اول: هندسه سلوک و مراتب غیب
خواجه انصاری در این اثر، عرفانِ شهودی ـ قرآنی (مكتب خراسان) را «سلوکمحور» در یک ساختار اعشاری (ده باب و صد مقام) از «بدایات» تا «نهایات» صورتبندی کرده است. علت منحصر شدن به ده قسم و پیوستگی آنها این است که سیر انسان به سوی حق، در باطن است (هرچند با استعانت ظاهر همراه باشد).
مراتب غیوب باطن شش است: غیب جن (غیب قوای طبیعی)، غیب نفس، غیب قلب، غیب عقل، غیب روح، و غیبالعیوب (غیب ذات احدیت). با سیر و ترقی، نفس دو مرتبه پیش از مقام قلب مییابد: نخست «امّاره»، سپس «لوّامه» و در نهایت «مطمئنّه». قلب را مرتبهای است به نام «سرّ» که میان مقام عقل و مقام روح قرار دارد. روح را مرتبهای است به نام «خفی» که هنگام ترقی به مقام وحدت حاصل میشود. پس در عالم غیب، ده مرتبه میشود که هر مرتبه شامل قسمی از اقسام دهگانه و ده مقامِ مادر است.
بخش دوم: گونهشناسی سالکان و روششناسی عرفان محبوبى
این کتاب، گزارشی از دو نوع سلوک و معرفت الهی است:
- •
عاشق مراد: سالکی که بهرهمند از جذب پیش از سلوک و وجدان نهایات پیش از بدایات است. این شرح در اصطلاحی دقیقتر از او به عارف و واصل محبوبی یاد میکند. - •
مُحِبّ مرید: سالکی که نیازمند سلوک پیش از جذب و تلاش است. در این شرح از او به مُحِبّی یاد میشود که نخست باید بدایات را بیابد و از بدایات به نهایات رود.
شارح کاشانی، تلوین و تمکین را دو قطب اصلی سلوک شمرده است. تلوین در نظرگاه او وجود اضافی و خیالی سالک، و شمس تمکین، نور شهود حقتعالی و فنای کامل اثنينیت در احدیت است.
تبیین شاخصههای عرفان محبوبى
شرح حاضر بر منازلالسائرین با عنوان محبت و قرب الاهی، مهندسی متفاوتی از سلوک را بر پایه معرفت محبوبی و اعطایی از ناحیه حقتعالی ارائه میدهد. بسیاری از شروح کلاسیک و حتی گاه متن خواجه انصاری، مبتنی بر نوعی عرفانِ منفعل است که در آن «حزن»، «گریه» و «ترس» غلبه دارد.
❖
ویژگیهای ممتاز عرفان محبوبى
عرفان محبوبی مبتنی بر عنصر «نفی طمع»، «عشق پاک»، «شجاعت»، «نشاط»، «اقتدار»، «ولایت»، «قرب»، «شهودِ وجدانی»، «عشق فعال» و بالاتر از همه «عشق وجودی» و در مسیر وحدت و محبوب است، نه انزوای صوفیانه. عرفان محبوبی به «بقایِ بعد از فنا» که همراه با حضور اجتماعی و اقتدار روحی است، منجر میشود. سلوک در معرفت محبوبی امری «عاشقانه» است، نه لزوماً امری پلکانی و نردبانی و وظیفهمحور.
عرفان ولایی و محبوبی بر وحدت شخصی وجود و تشکیک و مراتب ظهور و جریان احدیت ساری در فیض و خلق استوار است. این مکتب در رویکرد به نفس، ریاضتهای سخت و شدید، کشتن نفس و زهد منفی را برنمیتابد و از مدیریت، رفق و وفق نفس و نشاط و بهجت و از سیر وجودی و عینی میگوید. این عرفان نه عامل انزوا، بلکه موتور مُحرّکِ حیات و اقتدار الهی است که سالک را از ظلمات غفلت به سوی نور قرب الهی و وصول عینی با کوتاهترین مسیر بهطور فعال و عاشقانه و به گونه تربیتی و معرفتی (نه تکلیفمحور) رهنمون میشود.
بخش سوم: مبانی الهیاتی و انسانشناختی سلوک
شارح کاشانی در از ۱۲ صفت خداوند میگوید: شش صفت اول به کمال ذاتی (الواحد، الأحد، القیوم، الصمد، اللطیف و القریب) و شش صفت بعدی را به احسان و انعام اختصاص میدهد. او بدایات، أبواب، معاملات و أخلاق را مربوط به نفس امّاره، لوّامه و مطمئنه میگیرد. سالک در مرحله نفس در رفع موانع و اصلاح قوا میکوشد. در مرتبه قلب، او وارد اصول میشود و با عقل نوری، توانمند بر تطهیر ملکات و صاحب سِرّ مجرّد میگردد.
اصول، اودیه و احوال مربوط به قلب است و سالک با «روح» بر گذر از ولایات و حقایق و ورود بر نهایات توانمند میشود و تمکین، عشق و وحدت مییابد. شارح کاشانی هفتگانه منطبق با نظام لطیفههای انسانی در مکتب کبروی ـ نقشبندی و قیصری را بهصورت ضمنی در شرح منازل به کار برده است.
سه زایش باطنی
در معرفت محبوبی برای اینکه کسی به حقتعالی وصول یابد باید سه مرتبه تودرتو را به صورت دَوَرانی طی نماید؛ به عبارت دیگر هر کسی باید سه زایش درونی و باطنی داشته باشد تا حقتعالی را وجدان نماید. این مراتب عبارت است از: «نفس، قلب و روح». این مراتب در بیان خواجه انصاری، جناب کاشانی، سلسله کبروی ـ نقشبندى، شرح فصوصالحکم جناب قیصری و اسفار اربعه جناب ملاصدرا متفاوت آمده است (چنانکه صدرا آن را به نفس، قلب، عقل و روح و در چهار سفر محدود کرده است). ولیّ الهی با توانمندی اعطاییِ روح امری و الهی، خفی و أخفی را مییابد و مکاشفات غیبی و فنای ذاتی را تجربه میکند. او با روح، انسانی الهی میشود که روح دمیدهشده در او، از امر ربّ اوست.
جمعبندی نهایی و نتیجهگیری
کتاب منازلالسائرین نهایات را با فنای ذاتی و توحید احدی یعنی توحید حق به ذاتش برای ذاتش در صورت هیاکلش پیوند میزند. این حقیقت یادآور کلام نورانی امیرمؤمنان علی (علیهالسلام) است: «نوری که از صبح ازل میدرخشد و آثارش بر هیاکل توحید میتابد» که سالک را به اوج ادب و معرفت میرساند.
﴿ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ اِلَهَ اِلّا هُوَ ﴾
خداوند گواهی داد که هیچ معبودی جز او نیست
نوشته صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.