محبوبان در آیات قرآن کریم: عرفان عناییِ محبوبین در برابر عرفان ریاضتیِ محبین بخش دوم
## محبوبان در آیاتِ قرآنِ کریم: عرفانِ عنائیِ محبوبین در برابرِ عرفانِ ریاضتیِ محبین
### بازخوانیِ تحلیلی-عرفانیِ سورهٔ بقره
#### چکیده
این جستار با اتکا به ساختارِ سهگانهٔ وجودی در قرآنِ کریم، میانِ دو ساحت از معرفت و سلوک تفکیک میکند: «عرفانِ عنائیِ محبوبین» و «عرفانِ ریاضتیِ محبین». مسئلهٔ محوری آن است که چرا در تاریخِ اندیشهٔ اسلامی، عرفانِ عنائی به غربت رفت و عرفانِ ریاضتی بر آن سیطره یافت. پژوهشِ حاضر با بازخوانیِ صدرِ سورهٔ بقره و آیاتِ ۷۴، ۸۷ و ۲۵۳ آن، در پیِ تبیینِ این حقیقت است که قرآنِ کریم انسان را نه صرفاً بر پایهٔ تلاش و ریاضت، بلکه بر اساسِ ظرفِ وجودی و رگههایِ عنائیِ او دستهبندی میکند؛ و سپس به راهِ «معرفتِ نفسِ آزمایشگاهی» به مثابهِ تنها طریقِ بازگشت از غربت به حضور اشاره دارد. نتیجه آنکه هیچکس در هیچ ظرفی مُهرخورده و ثابت نیست و همهچیز، به اقتضا و نه به علیت، قابلِ تغییر و تحول است.
—
## یکم. از غربتِ عرفانِ محبوبین تا سیطرهٔ عرفانِ محبین: پیامدِ تاریخیِ کربلا بر ساحتِ عرفان
اگر بخواهیم مقطعی تاریخی را نام ببریم که در آن، نقشهٔ هستیشناختیِ عرفانِ اسلامی دگرگون شد، عاشورا را باید سرآغازِ آن دانست. رخدادِ کربلا نه صرفاً یک شکستِ سیاسی برای خاندانِ وحی، بلکه آغازِ غربت و غیبتِ ساحتِ خاصی از معرفت بود؛ معرفتی که در این مباحث «عرفانِ محبوبین» نامیده میشود و در برابرِ «عرفانِ محبین» قرار میگیرد. پس از آن فاجعه، اقتدارِ انسانی و ساحتِ عرفان به دستِ محبین افتاد؛ یعنی کسانی که مسیرِ عرفان را در پیش گرفتند، در حالی که عرفانِ اصیل، عرفانی عنائی بوده است. انسانِ نخستین (آدم) از زمرهٔ محبوبین و «سُلالَةُ الْأَفْلاَحِ» به شمار میرود و تمامیِ انسانها از نسلِ اویند. محبوبین نیازمندِ آموزشهایِ مدرسهای و اکتسابی نبودهاند و اگر پیشینهٔ آنها نیز نقشی داشته باشد، نقشی جزئی است؛ چراکه نقشِ بنیادین را «عنایت» بر عهده دارد.
این انسانهایِ هبوطی، همان انسانهایِ محبوبیاند؛ وجودشان چنان لطیف و منعطف است که نه نفس با آنها ستیز میکند، نه عقل، نه دنیا و نه آنها با کسی در ستیزند؛ بلکه در تسلیم و صلحِ محض قرار دارند. این وجود، وجودی محبوبی است که مستقیماً تحتِ تربیتِ الهی قرار میگیرد. خداوند پیامبر، امام، قدیس و عالِمِ ربانی را از درونِ همین ظرفِ وجودی برمیانگیزد. در مقابل، انسانِ ناخالص و فاقدِ ظرفیتهایِ بنیادین نمیتواند به مراتبِ عالی دست یابد و در نهایت با بنبست مواجه میشود.
از این رو، ضرورت دارد انسان پیوسته در خود بنگرد که به چه میزان از «هبوطِ خشیتی» برخوردار است؛ یک درصد، دو درصد، ده درصد یا پنج درصد؟ تحصیلِ علم جایگاهِ خود را دارد، اما انسان باید خود را در بوتهٔ آزمایشِ درونی قرار دهد. در بابِ معرفتِ نفس، سخن از «عَلِمَ نَفسَهُ» (دانشِ مفهومی به خود) نیست؛ بلکه تأکید بر «مَن عَرَفَ نَفسَهُ» است. علم، کلی است، اما معرفت، جزئی و دقیق است. انباشتِ علومِ کلی بر نفس، موجبِ خفگی و حجابِ آن میشود. «معرفت»، اسمی تام است و با علمِ مصطلح تفاوت دارد. عالِم (به معنایِ ظاهری) کسی است که مجموعهای از صفات و مفاهیمِ صوری را فراگرفته و تنها قادر به جابهجاییِ اصطلاحات است؛ این امر هرگز به معنایِ معرفت نیست.
از همین نقطه به آیهٔ هفتاد و چهارم سورهٔ بقره بازمیگردیم: «وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»؛ این آیه، بیانگرِ ظرفِ محبوبین است. انسان باید به وضعیتِ درونیِ خویش بیندیشد؛ نه اینکه صرفاً و بهطورِ پیوسته از مقاماتِ عیسی، موسی، داوود و ابراهیم (علیهمالسلام) سخن بگوید. گرچه باید از آنان بهره برد، امید گرفت، شفاعت طلبید و به آیهٔ «لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» تمسک جست، اما پرسشِ اساسی این است که جایگاهِ وجودیِ خودِ ما کجاست؟ ما غالباً سرگرمِ گذشتگان میشویم؛ در حالی که آنان مردگان نیستند، بلکه زندهاند، اما حیاتشان از سنخِ زندگانیِ مادیِ ما نیست. بحث بر سرِ کارآمدیِ این معرفت در زندگانیِ کنونی است که متأسفانه فاقدِ آنیم. همانگونه که در علومِ تجربی، سنگها، حیوانات، گیاهان و میوهها موردِ آزمایش قرار میگیرند، انسان نیز باید خود را بیازماید تا دریابد در زمرهٔ محبوبین است یا محبین، و آیا اساساً نشانهای از هبوطِ خشیتی در او وجود دارد یا خیر. آیهٔ مذکور، آیهٔ محبوبین است و ما موظفیم ظرفیتِ درونیِ خویش را موردِ سنجش و ارزیابی قرار دهیم.
—
## ششم. تأییدِ روحالقدس و درجاتِ انبیاء: مفهومِ تأییدِ عنائی (بقره، ۸۷ و ۲۵۳)
با گذر از مفهومِ هبوطِ خشیتی، به ظرفِ دیگری از عنایت میرسیم: «تأییدِ روحالقدس». در آیهٔ هشتاد و هفت سورهٔ بقره آمده است:
> «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»
مفهومِ «أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» جای تأمل دارد؛ روحالقدس کیست یا چیست که به یاریِ پیامبر میآید؟ با نگاهی به روانشناسیِ نفسِ خویش، درمییابیم که در مواقعی موردِ تأییدِ درونی واقع میشویم. این تأییدِ روحالقدسی نه مختصِ عیسی بن مریم (ع) است و نه صرفاً جنبهٔ تاریخی دارد؛ بلکه یک «ظرفِ وجودی» است. چنانکه در آیهٔ ۲۵۳ از همین سوره میفرماید:
> «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»
#### ۱. تفاضلِ عنایتی، نه تفاضلِ ریاضتی
دلیلِ تعابیرِ «مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ» و «وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ» چیست؟ این مراتب، نشاندهندهٔ تفاضلِ عنایتی است، نه تفاضلِ ریاضتی. هر کس در ظرفِ تأییدِ روحالقدس جایگاهِ بالاتری داشته باشد، برتر است؛ و این برتری نه به سببِ کثرتِ آموختهها و نه به دلیلِ ریاضتهایِ طاقتفرساست، بلکه ریشه در ظرفِ محبوبیِ او دارد. حقیقتِ «عرفانِ محبوبین» همین است: عنایت، لطف، عشق، هبه، ربوبیت و نزول. خداوند عنایت فرموده و آنان وامدارِ آموزشهایِ بشری نبودهاند؛ «هكَذَا شَاءَ اللَّهُ». تلاشها و مجاهدتها تنها مقدمات و مبادیِ کارِ آنان بوده، نه اصل و اساسِ آن.
#### ۲. روحالقدس و ظرفِ تأیید در وجودِ انسان
چنانکه پیشتر بر ضرورتِ مراقبتِ نفس تأکید شد، در اینجا نیز همان اصل حاکم است. روحالقدس منشأ تأییدات است و بسیاری از انسانها را در مراتبِ مختلف موردِ تأیید قرار میدهد؛ پیامبران در عالیترین مراتبِ این تأیید قرار داشتند. شایسته است انسان در خلوتِ شبانه لختی در وجودِ خویش درنگ کند و بیندیشد: آیا لحظهای بوده است که بهطورِ ناگهانی موردِ تأیید قرار گیرد؟ یاریِ غیبی به او برسد؟ محبتی به یکباره در دلش جوانه بزند یا قدرتی درونی در او شکوفا شود؟ انسان باید میزانِ بهرهمندیِ خویش از یاریِ روحالقدس را بسنجد. این بهرهمندی در برخی اندک و در انبیایی چون حضرت عیسی (ع) در اوجِ خود بوده است، اما دیگران نیز از آن بینصیب نیستند. آدمی باید مراقبِ وارداتِ قلبیِ خویش در طولِ شبانهروز باشد؛ وارداتی که به او انرژی میبخشد و او را تأیید میکند. گاه برایِ تحصیلِ این حالت، باید ماهها و سالها مراقبت کرد. در اینجا سخن از «تأییدِ عنائی» است؛ یعنی همان ساحتِ محبوبی که نه با ریاضت و زحمت، بلکه با «هِبِه» و «عنایت» نازل میگردد.
ما باید در پیِ کشفِ ظرفیتها و قدرتهایِ نهفتهٔ خویش باشیم. گاه این قدرتها در ما وجود دارند و ما غافلانه از کنارشان میگذریم. نباید تنها از مقاماتِ حضرت عیسی (ع) سخن گفت — که البته ایشان در قلهٔ این جایگاه قرار دارند — بلکه باید دید آیا قطرهای از میراثِ روحالقدس به ما نیز رسیده است یا خیر. ارزیابیِ ارتباطِ درونی با روحالقدس، نتایجِ شگرفی به دنبال خواهد داشت. از طریقِ همین رگهٔ محبوبی است که میتوان با خداوند ارتباط برقرار کرد و به تناسبِ ظرفیت، از الهامات، علوم، مکاشفات و کرامات بهرهمند شد. یافتنِ خویشتن و برقراریِ ارتباط با عوالمِ بالا، رسالتی خطیر و همان ظرفِ عرفانِ محبوبین است.
—
## هفتم. خودشناسی به جایِ انباشتِ علم: معرفتِ نفس به مثابهِ آزمایشگاهِ باطن
در بخشِ پیشین تبیین شد که عرفانِ محبوبین از سنخِ عرفانِ عنائی، و عرفانِ محبین از سنخِ عرفانِ ریاضتی است؛ و رگههایِ محبوبی و محبی از پیش در نهادِ آدمی سرشته شده است. حال باید دید رسالتِ انسان در قبالِ این رگهها چیست؟ پاسخِ این مسئله در «خودشناسی» نهفته است؛ اما نه خودشناسیِ مفهومی و لفظی، بلکه شناختی که در «آزمایشگاهِ باطن» صورت میپذیرد.
تحصیلِ علم فینفسه مذموم نیست، اما دانشی که انسان را در لابهلایِ کلمات و اصطلاحات مدفون سازد و از خویشتن بیگانه کند، فاقدِ ارزشِ حقیقی است؛ چنین دانشی گاه انسان را به اموری خُردتر از شأنِ وجودیاش مشغول میسازد و او را از نتیجهٔ مطلوب بازمیدارد. معرفتِ نفس، همان حقیقتی است که انسان را از تفاسیرِ صِرفاً ظاهری و قالبی فراتر میبرد؛ در غیرِ این صورت، آدمی به پوچی مبتلا میگردد. زیرا اگر نتواند رگههایِ وجودی، لایههایِ معنوی و تجلیاتِ ظهوریِ خویش را — که خداوند در وجودِ همگان به ودیعه نهاده است («ما تَرىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمٰنِ مِنْ تَفاوُتٍ») — کشف کند، به بیراهه رفته است. موهبتی که خداوند عطا فرموده، اگر توسطِ خودِ شخص گم شود، دیگران قادر به یافتنِ آن نخواهند بود.
اما اگر آدمی خویشتن را بیابد، آنگاه تحصیلِ علم نیز در مسیرِ کمالِ او قرار میگیرد. ترکیبِ خودشناسی و دانشاندوزی، از انسان دانشمندی وارسته و شخصیتی برجسته میسازد. چنین بزرگانی در اوجِ عظمت، خویشتن را هیچ میانگارند؛ چراکه هویتِ خود را در «ظرفِ عنایت» یافتهاند، نه در «ظرفِ معلومات».
#### ۱. خودشناسیِ آزمایشگاهی در برابرِ علمِ شکلی
ریشهٔ این تمایزِ بنیادین در زبانِ قرآن و روایات نهفته است؛ آنجا که سخن از «عَلِمَ نَفسَهُ» نیست، بلکه تأکید بر «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» است. علم، بیانگرِ صفات است؛ عالِمِ ظاهری صرفاً مفاهیم و قالبهایی را آموخته است که این امر معادلِ معرفت نیست. معرفتِ نفس از همین نقطه آغاز میشود: «آدمی باید دریابد که نفسِ او از سنخِ نفسِ ریاضتی است یا بَلایی؛ اگر با ریاضت رشد میکند، در زمرهٔ محبین است و اگر با درد، بلا، خون و ولایت تعالی مییابد، در زمرهٔ محبوبین قرار دارد.» از همینجا کارِ تربیتی در مسیرِ رشد آغاز میشود: کشفِ اینکه فرد از کدام طایفه است؟ محبوبی است یا محبی؟ یکرگه است یا دورگه؟ و آیا اوصافِ محبوبین در او غلبه دارد یا اوصافِ محبین؟ اوصافِ محبوبین ناظر به رگههایِ قدسی، ربوبی و انشائی است. اگر فردی صرفاً بازگوکنندهٔ سخنانِ اساتیدِ خویش باشد، رگهٔ محبی در او غالب است؛ اما اگر دست به انشاء، ایجاد، استخراج و تنزیلِ معانی بزند، نشان از رگهٔ محبوبیِ او دارد.
#### ۲. رصدِ رگهها: میانِ محبوبی و محبی
این دستهبندی بدان معنا نیست که افراد لزوماً صددرصد محبوبی یا صددرصد محبی باشند؛ چنین افرادِ خالصی اندکاند. اکثریتِ انسانها در زمرهٔ «وَ ما بَينَهُما» و در حدِ متوسط قرار دارند. وجودِ انسان همچون کوهی است که اگرچه بسترِ آن از خاک است، اما رگههایی از مس، طلا و نمک در آن یافت میشود. از این رو، ضرورت دارد انسان در هر شبانهروز — و هرچه در سنینِ جوانی باشد مطلوبتر است — به شناساییِ این رگهها در وجودِ خویش بپردازد. در این مسیر باید واقعبین بود، نه خوشباور و نه بدبین؛ دقیقاً همانندِ حضور در یک آزمایشگاهِ علمی. باید بررسی کرد که رگههایِ محبوبی در کدام ساحتِ وجودی (ذهن، علم، نفس، عمل، رؤیت یا قدرت) نهفته است. کشفِ حتی یک دانه از این رگهها، مراتبی بسیار بالاتر از سالها تحصیلِ صرفِ علومِ ظاهری دارد. بزرگانِ حقیقی نیز به همین دلیل خود را در برابرِ عظمتِ الهی هیچ میپندارند؛ زیرا به جایِ تکیه بر معلوماتِ اکتسابی، خود را در گسترهٔ عنایتِ حق بازیافتهاند.
—
## هشتم. جمعبندی: بازگشت از غربت به حضور، از محب به محبوب
اکنون میتوان عصارهٔ این مباحث را در یک گزاره خلاصه کرد: «عرفانِ حقیقی، ظرفِ عنایت است». این عنایت، یا به عنوانِ برگزیدگیِ پیشین بر انسان نازل میشود (عرفانِ محبوبین) و یا به واسطهٔ ریاضت، زحمت و تلاشِ سالکانه، از مسیرِ درکِ محبوبی به او میپیوندد (عرفانِ محبین). سورهٔ بقره، از آغاز تا آیهٔ ۲۵۳، تقابلِ همین دو ظرف را به تصویر میکشد: ظرفِ «خَتَمَ اللَّهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ» که مختصِ ملعونین است، و ظرفِ «يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» که متعلق به محبوبین است؛ و در میانهٔ این دو، انسانهایِ عادی قرار دارند که مستعدِ پیوستن به هر دو قطباند. با این ملاحظه که به اقتضایِ وحدتِ حقیقت، هیچکس در هیچ ظرفی برایِ همیشه مُهرخورده و محبوس نیست و تحول و تغییر در همه حال امکانپذیر است.
بر اساسِ این مباحث، دو اصلِ بنیادینِ تربیتی استنتاج میشود:
نخست، شناختِ ساحتهایِ سهگانهٔ وجودیِ انسان؛ بدین معنا که هر فرد دریابد در گروهِ محبوبین است، یا محبین، و یا در زمرهٔ افرادِ عادی. در حالتِ عادی بودن نیز باید رگههایِ محبوبی و ملعونیِ خویش را رصد کند تا جایگاهِ کنونی و مسیرِ حرکتِ خود را بازشناسد.
دوم، خودشناسیِ آزمایشگاهی؛ یعنی تأملِ شبانه در باطن و شناساییِ دقیقِ رگههایِ محبوبی، محبی، الحادی و ربوبی. پیش از آغازِ هر تحصیلی، خوانشِ «کتابِ دل» ضرورت دارد تا ظرفِ عنایت در وجودِ هر شخص، هرچند به میزانی اندک، کشف و رصد گردد.
این نوع از خودشناسی، همان اکسیری است که میتواند امتِ اندوهگین و غربتزده را از انزوا خارج ساخته و به عرصهٔ حضور بازگرداند؛ گذار از سوگواریِ صرف بر رفتگان، به اشتیاقِ حضوری که در درکِ حیاتِ باطنیِ آنان نهفته است. به جای آنکه پیوسته بپرسیم «امام کجاست؟ پیامبر کجاست؟ عیسی کجاست؟»، باید از خویشتن بپرسیم: «جایگاهِ من کجاست؟ تا چه میزان از هبوطِ خشیتی بهرهمندم؟»؛ چراکه سیرهٔ امامان و پیامبران (علیهمالسلام) باید دستمایهٔ تعالیِ زندگیِ کنونیِ ما قرار گیرد. در غیر این صورت، از تعالیمِ آنان طرفی نبسته، در جهل توقف کردهایم و سخن گفتنمان از آنان بدونِ معرفتِ حقیقی بوده است.
بنابراین، مسیرِ صواب از همین نقطه آغاز میگردد: عبور از دورانِ غربتِ عرفانِ محبوبین و سیطرهٔ عرفانِ محبین، و بازگشت به ساحتِ اصیلِ عنایت؛ حرکت از مقامِ محب به جایگاهِ محبوب؛ ارتقا از عرفانِ ریاضتی به عرفانِ عنائی؛ گذر از عرفانِ عادی به عرفانِ عالی؛ صعود از عرفانِ دانا به عرفانِ عاشق؛ و نهایتاً گذار از کارگاهِ بشری به «کارگاهِ پروردگار». این است عصارهٔ تفسیرِ تحلیلی-عرفانیِ سورهٔ بقره: هر انسانی، در هر لایه و مرتبه و ظرفی که قرار داشته باشد، قادر است خود را به ظرفِ عنایت نزدیک سازد؛ زیرا بر پیشانیِ هیچکس مُهرِ ایستایی زده نشده، همهچیز قابلیتِ تحول دارد و عنایتِ الهی، هرگز محصور در زمان و مکان نیست.
> «وَ السَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدىٰ» — آمین یا رب العالمین.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!