در حال بارگذاری ...
منوی دسته بندی

قرآن کریمِ کریم و گنجینهٔ ذکرِ محبوبان: تفسیرِ تحلیلی-عرفانیِ آیهٔ چهلم و آیاتِ پایانیِ سورهٔ برائت در پیوند با سورهٔ یونس

تاریخِ تنظیم: ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

فهرستِ مطالب

۱. درآمد: سورهٔ برائت، سورهٔ یونس و سه‌گانهٔ محبوبان و محبّین و افراد عادی

۲. غارِ ثور و حکمتِ «لا تحزن»: انصافِ قرآنی در آیهٔ چهلمِ توبه

۳. چهار صفتِ محبوبان: تحلیلِ آیهٔ ۱۲۸ سورهٔ توبه

۴. سِرّ ذکرِ محبوبان: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللهُ»

۵. پیشینهٔ وجودیِ محبوبان و منکرانِ آنان در آغازِ سورهٔ یونس

۶. غیبِ مخصوصِ خداوند و نزولِ آن بر محبوبان

۷. جمع‌بندی: از انصافِ قرآنی تا زندگانیِ مردمیِ محبوبان

۸. منابع و مآخذ


۱. درآمد: سورهٔ برائت، سورهٔ یونس و سه‌گانهٔ محبوبان و محبّین و افراد عادی

سورهٔ توبه ــ که در منظومهٔ عرفانِ محبوبان از آن با عنوانِ «سورهٔ برائت» یاد می‌شود ــ در نظامِ معناییِ قرآن کریمِ کریم جایگاهی استثنایی و بی‌بدیل دارد. این سوره تنها سوره‌ای است که آیهٔ رحمتِ «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغازِ آن قرار نگرفته است؛ غیبتِ بکّائیِ این آیه، خود سندی استوار بر پیوندِ این سوره با جهانِ مادیِ مردمان؛ جهانی که در آن جنگ، فراخوان، برائت و مکافات جریان دارد. از همین‌رو، این سوره کم‌ترین سهم را از آیاتِ ناظر به «محبوبانِ الهی» برده است. بااین‌حال، شگفتیِ ساختاریِ سوره در آن است که همین سورهٔ مردمان، در پایانِ راهِ خویش دو گوهرِ استثنایی را عرضه می‌دارد: نخست، آیاتی که صفاتِ الهی و ربوبیِ پیامبران و اولیای خدا را برمی‌شمارند؛ و دوم، آیه‌ای که سِرّ و رازِ محبوبان ــ اعم از ذکر، وِرد و تکلیفِ آنان ــ را فاش می‌سازد. این دو بخش، دو سرِ یک نسجِ واحدند: یکی تصویرِ تاریخیِ تنهاییِ پیامبر را ترسیم می‌کند و دیگری عصارهٔ حیاتِ معناییِ او را در قالبِ ذکری ماندگار، تسلیمِ قلبِ مؤمنان می‌سازد [۱].

برای پیوند دادنِ این نسج به قوسِ دومِ بحث ــ یعنی سورهٔ یونس ــ باید از همان ابتدا بر تفکیکی بنیادین تکیه زد که در طلیعهٔ آن سوره نیز سر برمی‌آورد. بندگانِ خدا را از منظرِ هستی‌شناسیِ عرفانی می‌توان به سه دستهٔ کلی تقسیم کرد: «دستهٔ عادی و عامهٔ مردم»، «محبّین» و «محبوبان» [۱]. محبّین ــ که همان عالمان و رهروانِ طریقتِ معرفت‌اند ــ در زمرهٔ زحمت‌کشان قرار دارند؛ آنان با کوشش، اجتهاد و ریاضتِ مستمر، به مراتبی از علم و عرفان دست می‌یابند. اما در مقابل، «محبوبانِ الهی» در «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغازِ آن قرار نگرفته است؛ غیبتِ بکّائیِ این آیه، خود سندی استوار بر پیوندِ این سوره با جهانِ مادیِ مردمان؛ جهانی که در آن جنگ، فراخوان، برائت و مکافات جریان دارد. از همین‌رو، این سوره کم‌ترین سهم را از آیاتِ ناظر به «محبوبانِ الهی» برده است. بااین‌حال، شگفتیِ ساختاریِ سوره در آن است که همین سورهٔ مردمان، در پایانِ راهِ خویش دو گوهرِ استثنایی را عرضه می‌دارد: نخست، آیاتی که صفاتِ الهی و ربوبیِ پیامبران و اولیای خدا را برمی‌شمارند؛ و دوم، آیه‌ای که سِرّ و رازِ محبوبان ــ اعم از ذکر، وِرد و تکلیفِ آنان ــ را فاش می‌سازد. این دو بخش، دو سرِ یک نسجِ واحدند: یکی تصویرِ تاریخیِ تنهاییِ پیامبر را ترسیم می‌کند و دیگری عصارهٔ حیاتِ معناییِ او را در قالبِ ذکری ماندگار، تسلیمِ قلبِ مؤمنان می‌سازد [۱].

برای پیوند دادنِ این نسج به قوسِ دومِ بحث ــ یعنی سورهٔ یونس ــ باید از همان ابتدا بر تفکیکی بنیادین تکیه زد که در طلیعهٔ آن سوره نیز سر برمی‌آورد. بندگانِ خدا را از منظرِ هستی‌شناسیِ عرفانی می‌توان به سه دستهٔ کلی تقسیم کرد: «دستهٔ عادی و عامهٔ مردم»، «محبّین» و «محبوبان» [۱]. محبّین ــ که همان عالمان و رهروانِ طریقتِ معرفت‌اند ــ در زمرهٔ زحمت‌کشان قرار دارند؛ آنان با کوشش، اجتهاد و ریاضتِ مستمر، به مراتبی از علم و عرفان دست می‌یابند. اما در مقابل، «محبوبانِ الهی» در ۴۰).

نگاهِ دقیق و تحلیلی به ساختارِ این آیه نشان می‌دهد که صحنهٔ غار به‌طورِ کامل بر محورِ شخصِ پیامبرِ اکرم (ص) استوار است. تعبیرِ «أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا» صیغهٔ مفرد دارد، نه تثنیه («أَخْرَجَهُمَا»)؛ این امر گواه بر آن است که کافران منحصراً قصدِ اخراجِ پیامبر را داشتند. هجرتِ پیامبر نیز نه یک مسافرتِ مسرت‌بخش، بلکه نوعی اخراجِ قهری بود؛ و آن همراهِ غیرمطمئن، از بابِ ملاحظات و چه‌بسا ضعفِ نفس، ناگزیر با ایشان همراه شد. در تاریکیِ غار و به هنگامِ غلبهٔ ترس بر آن همراه، پیامبر با طمأنینه فرمود: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنَا». مفسرانِ عظام تصریح کرده‌اند که در این آیه، پنج ضمیرِ مفرد وجود دارد که مرجعِ همگیِ آن‌ها وجودِ مبارکِ پیامبر است و ضمیرِ «عَلَیْهِ» در عبارتِ «فَأَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ» نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ چراکه آرامش و سکینهٔ باطنی، هدیه‌ای الهی است و با اسباب و ابزارهای مادی فراهم نمی‌آید [۴].

نکتهٔ بسیار لطیفِ آیه، در گزینشِ واژهٔ «لِصَاحِبِه» نهفته است. قرآن کریمِ کریم نفرمود «لِخَصْمِه» (به دشمنش) یا «لِجَاسُوسِه» (به جاسوسش)، بلکه فرمود «به همراهش». این انتخابِ واژگانی، الگویِ اعلای «انصافِ قرآنی» در برابرِ افکارِ خشونت‌زا و دشمن‌تراش است. از منظرِ قرآنی، ترسیدنِ یک انسانِ عادی در چنان موقعیتِ سهمگینی عیبِ ذاتی شمرده نمی‌شود؛ زیرا هر انسانِ دیگری جز اولیای الهی نیز در آن شرایط دچارِ هراس می‌شد. بنابراین، مصادره‌به‌مطلوب کردنِ آیه و بازگرداندنِ ضمایر به آن همراه، فاقدِ وجاهتِ تفسیری است. در کاربردِ لفظِ «صاحب» نه امتیازِ ویژه‌ای نهفته است و نه نکوهشی مطلق؛ گاه دو نفر با دو اندیشه، سلیقه و روشِ کاملاً متفاوت در یک مسیر مصاحبِ یکدیگر می‌شوند و تمامِ وزنِ آیه، بر محوریتِ آرامش‌بخشِ پیامبر تأکید دارد [۴].

گوهرِ عرفانیِ این آیه در عبارتِ «أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا» جلوه‌گر می‌شود. واژهٔ جمع در ترکیبِ «لَمْ تَرَوْهَا» استثنایِ مطلق را افاده می‌کند: هیچ‌کدام از انسان‌های عادی این سپاهیانِ نامرئی را نمی‌بینند، مگر پیامبر ــ و در امتدادِ ایشان، محبوبانِ الهی ــ که در ظرفِ شهود و حضور، ملائکه و مخلوقاتِ غیبی را رؤیت می‌کنند. دیدنِ عوالمی فراتر از کثراتِ عادی و مادی، صفتِ بنیادینِ محبوبان است. نشانه‌هایی از این مراتبِ شهودی را می‌توان حتی در عالمِ رؤیا و خواب پی‌گیری کرد: خواب‌هایی که حولِ محورِ مادیات نظیرِ سفره، بازار و پول می‌چرخند، صرفاً خبر از «پیاده‌نظام بودنِ نفسِ» آدمی می‌دهند. خواب‌های متشتت و پریشان نیز تعبیری ندارند و غالباً زاییدهٔ اضطراب، ترس و غصه‌های جسمانی‌اند (یوسف: ۴۴) [۱].

۳. چهار صفتِ محبوبان: تحلیلِ آیهٔ ۱۲۸ سورهٔ توبه

دومین گوهرِ نابِ سورهٔ برائت، در آیاتِ پایانیِ آن مستتر است. قرآن کریمِ کریم می‌فرماید: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ» (توبه: ۱۲۸).

از بطنِ این آیه، چهار صفتِ بنیادینِ اولیای الهی استخراج می‌شود:

نخست: «مِنْ أَنْفُسِکُمْ». پیامبر دقیقاً از جنسِ خودِ مردمان است؛ او نه جن است، نه فرشته، و نه موجودی ذاتاً فرامادی. این هم‌جنس بودن، از یک‌سو پیوندِ میانِ وحیِ آسمانی و زمین را تضمین می‌کند و از سوی دیگر، مدلولِ آیهٔ «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» را محقق می‌سازد؛ بدین معنا که شبیهِ پیامبر شدن امری ممکن و دست‌یافتنی است. مفسران تأکید کرده‌اند که مقصود از «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» اشتراک در نوع و جنسِ انسانیت است [۵].

دوم: «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ». دشواری و رنجِ مردم بر جانِ پیامبر گران و سنگین می‌آید. او شب‌هنگام برای زندانیان، بیماران و راه‌روانِ بی‌پناه اشک می‌ریزد. درحالی‌که مدّعیانِ عالِم‌نما به مناصبِ خویش دلخوش‌اند، پیامبرِ راستین در رنجِ مردم غرق است. به واسطهٔ همین صفت است که آن حضرت را «غم‌خوارِ امت» لقب داده‌اند [۵].

سوم: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». او پیوسته و با اشتیاقی تام، خواستارِ آن است که مردم در مسیرِ خیر و سعادتِ حقیقی قرار گیرند. این حرصِ مقدس تا بدان‌جا پیش می‌رود که خداوند خطاب به ایشان می‌فرماید: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (شعرا: ۳) [۵].

چهارم: «بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ». رحمتِ عامِ نهفته در سه صفتِ پیشین، در مقامِ چهارم به صورتِ خاص متوجهِ مؤمنان می‌گردد [۵].

این چهار مؤلفه ــ یعنی مردم‌بودن، غم‌خواری، دلسوزی برای کمالِ جامعه، و رأفتِ ویژه با مؤمنان ــ در حقیقت سنجهٔ بنیادین برای ارزیابیِ عیارِ هر طالبِ مقامِ محبوبیت است. چنان‌چه فردی این صفات را در درونِ خود محقق نکرده باشد، ذکرِ مخصوصِ محبوبان به وی اذنِ اثر و گشایش نخواهد داد [۱].

۴. سِرّ ذکرِ محبوبان: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللهُ»

پس از تبیینِ صفاتِ اولیا، قرآن کریمِ کریم سِرّ مستترِ محبوبان را رمزگشایی می‌کند: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (توبه: ۱۲۹).

این ذکر، وِردِ شب و روزِ سالکانِ کوی محبوبان است. مهندسیِ ساختاریِ این آیه، در غایتِ اعجاز قرار دارد. عبارتِ «فَإِنْ تَوَلَّوْا» ترسیم‌گرِ سخت‌ترین و تاریک‌ترین حالتِ ممکن است ــ یعنی زمانی که همه پشت کنند ــ درست در همین نقطه، فرمانِ «فَقُلْ» نازل می‌شود؛ بدین معنا که خداوندِ متعال شخصاً لب می‌گشاید و به بندهٔ برگزیده‌اش تلقین می‌کند که: «بگو».

در ساختارِ این ذکرِ شریف، سه تجلی از اسمای الهی نهفته است:

۱. «لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» که تجلیِ «اسمِ ذات» است.

۲. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» که تجلیِ «اسمِ صفات» است.

۳. «وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» که تجلیِ «اسمِ فعل» است [۱].

نکتهٔ ظریف‌تر در هندسهٔ این آیه، مقدم‌بودنِ کلمهٔ «حَسبی» بر «اسمِ ذات» است. مؤمنی که در اوجِ تنهایی همهٔ اسبابِ مادی را ازدست‌رفته می‌بیند، بی‌درنگ خویشتن را در پناهگاهِ امنِ این اسم قرار می‌دهد. ورود به حریمِ این ذکر نیازمندِ اذنِ باطنی است. اهلِ حقیقیِ این ذکر، همان «اذن‌یافتگان» هستند؛ یعنی کسانی که توانسته‌اند چهار صفتِ یادشده در آیهٔ پیشین را در وجودِ خویش احیا کنند [۱].

۵. پیشینهٔ وجودیِ محبوبان و منکرانِ آنان در آغازِ سورهٔ یونس

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، محبوبان کسانی‌اند که خداوند کمالات را بدون آن‌که نیازمندِ کوشش و مرارتِ عادیِ مادی باشند، به آنان عطا می‌فرماید. در نقطهٔ مقابل، محبّین تنها با سعیِ بلیغ به مقام دست می‌یابند.

قرآن کریمِ کریم در آیهٔ دومِ سورهٔ یونس می‌فرماید: «أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَىٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ ۗ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ مُبِینٌ» [۳].

این آیه سه واکنش را به تصویر می‌کشد: نخست، تعجبِ عامهٔ مردم؛ دوم، اصرارِ کافران بر ساحر خواندنِ پیامبر؛ و سوم، بشارت‌یافتنِ مؤمنان به مقامِ «قدمِ صدق». همین سه واکنش، مبنای سه‌گانهٔ عرفانی است: «محبوبان» مجاریِ نزولِ وحی‌اند؛ «منکران» کسانی‌اند که با شگفتی می‌پرسند «أَعَجَبًا لِلنَّاسِ»؛ و «مؤمنان»، بشارت‌یافتگان به «قَدَمَ صِدْقٍ» هستند که با کوشش به مقامِ ثبات نائل می‌شوند [۱].

پاسخِ نظامِ عرفانی به چگونگیِ عطایِ بدون زحمت به محبوبان آن است که پاداشِ الهی به محبوبان، به واسطهٔ «زمینه‌ها و پیشینه‌هایی» است که از گذشته‌های بسیار دور در آن‌ها شکل گرفته است؛ جریانی تدریجی که در طولِ زمان ــ گاه طیِ بازه‌های یک‌صد تا شش‌صدساله ــ نسلی را به حرکت درمی‌آورد تا سرانجام از دلِ آن شجره، نابغه یا محبوبی یگانه سر برآورد [۱]. با این اوصاف، منکران که قاعدهٔ «سعیِ مادیِ مقطعی» را یگانه علتِ کمال می‌پندارند، از درکِ این پیشینهٔ وجودی عاجزند و در ورطهٔ تعجب و انکار سقوط می‌کنند.

۶. غیبِ مخصوصِ خداوند و نزولِ آن بر محبوبان

قرآن کریمِ کریم در آیهٔ بیستم از سورهٔ یونس می‌فرماید: «وَیَقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ ۖ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» [۳]. این آیه دلیلی متقن بر عدمِ انحصارِ دریافتِ غیب در مقامِ انبیاست و بر شأنِ ویژهٔ محبوبان در اتصال به عوالمِ غیبی دلالت دارد [۲].

حقیقتِ وحی و غیبِ اعطایی به محبوبان، حقیقتی اصیل و دست‌نخورده است که از طریقِ «نزولِ مستقیم از عالمِ عِلیّین» بر قلبِ آنان سرازیر می‌گردد [۲]. مرزِ فارق میانِ «محبوبان» و «نوابغِ بشری» نیز در همین نقطه عیان می‌شود: نبوغ فشاری است که از پایین می‌جهد، اما وحی و غیب، نزولی است که از آسمانِ معنا بر سرِ اولیای خدا فرومی‌ریزد [۲]. این تمایزِ جوهری نشان می‌دهد که محبوبان مستظهر به نوعِ دیگری از فیضِ وجودی‌اند که مستقیماً از مبدأ اعلیٰ افاضه می‌گردد.

۷. جمع‌بندی: از انصافِ قرآنی تا زندگانیِ مردمیِ محبوبان

تلفیقِ آیاتِ موردِ بحث، نظریه‌ای کلان را به دست می‌دهد: «محبوبانِ الهی انسان‌هایی دردمندند و دردِ آنان ریشه در رنجِ مردم دارد». قرآن کریمِ کریم با مدارا می‌فرماید «لِصَاحِبِه»، و پیامبر نیز در کمالِ رأفت تسلّا می‌دهد که «لَا تَحْزَنْ» [۴]. این «انصافِ قرآنی» خصلتی جهان‌شمول دارد.

آیهٔ ۱۲۸ سورهٔ توبه، چهار مؤلفهٔ راهبردی را عرضه می‌کند: هم‌جنس بودن با مردم، غم‌خواری، دلسوزیِ حریصانه برای رشدِ جامعه، و رأفتِ اختصاصی با مؤمنان [۵]. در پیِ تحققِ این صفات است که ذکرِ نورانیِ «حَسْبِیَ اللهُ…» اذنِ تجلی می‌یابد [۱].

از منظرِ دیگر، طلیعهٔ سورهٔ یونس پایه‌گذارِ سه‌گانهٔ انسان‌شناختیِ مکتبِ عرفان می‌گردد: محبوبان، محبّین، و منکران [۱؛ ۲؛ ۳]. آن‌چه آیاتِ پایانیِ سورهٔ برائت و آغازینِ سورهٔ یونس را به هم می‌تند، حقیقتی استوار است: «قرآن کریمِ مردمان» تنها در پرتوِ «انصافِ مردمی» قابل‌فهم است، و گوهرِ تابناکِ «ذکرِ محبوبان» منحصراً در ظرفِ عشق و دلسوزی صادقانه شکوفا می‌گردد. در میانهٔ دو طیفِ «سِحر خواندنِ وحیِ محبوبان» و «بشارت یافتن به مقامِ محبّین»، راهِ سومی متجلی است: پذیرشِ خاضعانهٔ محبوبانِ الهی به‌عنوانِ برترین مجاریِ نزولِ غیب، و حرکت در مسیرِ مؤمنانِ راستین با زاد و توشهٔ سعی و کوشش [۱؛ ۲؛ ۳].

۸. منابع و مآخذ

[۱]. مباحث و تأملاتِ عرفانی پیرامونِ مقاماتِ محبوبان (منبعِ درونیِ متن)، ناظر بر بخش‌های اول تا پنجم.

[۲]. تحلیلِ عرفانیِ نویسنده در بابِ تمایزِ وحی، غیب و نبوغ، ناظر بر بخش‌های سوم و چهارم.

[۳]. قرآن کریمِ کریم، سورهٔ یونس، آیات ۲ و ۲۰؛ و دانشنامهٔ اسلامی، ذیلِ آیهٔ ۲ و آیهٔ ۲۰ سورهٔ یونس.

[۴]. قرائتی، محسن (۱۳۸۳)، تفسیرِ نور، تهران: مرکزِ فرهنگیِ درس‌هایی از قرآن کریم، ذیلِ تفسیرِ آیهٔ ۴۰ سورهٔ توبه؛ و دانشنامهٔ اسلامی، ذیلِ آیهٔ ۴۰ سورهٔ توبه.

[۵]. ویکی‌شیعه، ذیلِ آیهٔ ۱۲۸ سورهٔ توبه.

دستیار تحلیل محتوا

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن
مناسب برای: پژوهشگران و اساتید.

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی می‌شود.

Perplexity خودکار + کپی
DeepSeek
Grok
ChatGPT
Gemini
راهنمای استفاده:
موبایل:نگه داشتن انگشت + Paste
کامپیوتر:کلید Ctrl + V

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *