Validation Complete.
دیالکتیکِ مبادلهی اگزیستانسیال و استعلایِ سوژه در هندسهی جهاد
دیالکتیکِ مبادلهی اگزیستانسیال و استعلایِ سوژه در هندسهی جهاد
واکاوی هستیشناختی، بلاغی و سیستمی آیه ۷۴ سوره نساء
«فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ ۚ وَمَنْ يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»
۱. تحلیل هستیشناختی و پدیدارشناختی (Ontological & Phenomenological Analysis)
در ساحتِ پدیدارشناسی (Phenomenology – علم مطالعهی ساختار آگاهی و پدیدارها)، این آیه از یک «شیفتِ پارادایمیِ هستیشناختی» (Ontological Paradigm Shift – چرخشِ بنیادین در درکِ هستی) پرده برمیدارد. مفهومِ «يَشْرُونَ» (میفروشند/مبادله میکنند)، بیانگرِ یک «کنشِ ترانسسندنتال» (Transcendental Act – عملِ استعلایی و فرارونده) است که در آن، سوژه (Subject – فاعلِ شناختی و کنشگر)، حیاتِ بیولوژیک و مادیِ خود را به عنوانِ یک کالایِ محدود و فانی (الْحَيَاةَ الدُّنْيَا) در برابرِ یک ارزشِ بینهایت و ابدی (الْآخِرَةِ) معامله میکند. در این نقطهی عطفِ اگزیستانسیال (Existential – وجودی)، مرگ از یک «پایانِ تاریک و نیستانگارانه» به یک «پلی برای تحققِ غاییِ سوژه» تبدیل میشود. انسانِ ترازِ این آیه، بر خلافِ رویکردِ غریزیِ صیانتِ ذات، با ارادهای آزاد، هستیِ موقتِ خود را برای ادغام در هستیِ مطلق (سَبِيلِ اللَّهِ) قربانی میکند تا به جاودانگی دست یابد.
۲. معماری سیاق و اتمسفر نزول (Contextual Architecture)
سیاق کلان (Macro-Atmosphere): در اتمسفرِ مدنیِ (Medinan) سوره نساء، نظامِ نوپایِ اسلامی نیازمندِ تعریفِ مجددِ ارزشها برای حفاظت از مرزهایِ عقیدتی و فیزیکیِ خود است. این آیه، مانیفستِ (Manifesto – بیانیهی رسمی) نیرویِ محرکهی این جامعهی در حالِ تکوین را صادر میکند.
سیاق محلی (Local Context): این آیه در یک تضادِ دیالکتیکیِ (Dialectical Opposition – تقابلِ مفهومی و تکاملی) خیرهکننده با آیاتِ ۷۲ و ۷۳ قرار دارد. در دو آیهی پیشین، آناتومیِ روانشناختیِ منافقانی تشریح شد که از جنگ میگریختند (تثبیط) و نگاهشان به میدانِ نبرد، صرفاً نگاهی «کالا-محور» و محدود به غنائمِ مادی بود (حسرتِ ماتریالیستی). اکنون در آیهی ۷۴، قرآن کریم «آنتیتزِ» (Antithesis – پادنهاد و نقطهی مقابل) آن جریان را معرفی میکند: مؤمنانی که نه تنها به دنبالِ غنیمت نیستند، بلکه اصلِ حیاتِ خود را واگذار کردهاند. این توالیِ سیاقی، مرزبندیِ دقیقی میانِ «اپورتونیسمِ منفعتطلب» و «ایدئالیسمِ فداکارانه» رسم میکند.
۳. زیباییشناسی ادبی، دقت بلاغی و آواشناسی (Literary & Phonetic Aesthetics)
حکمت واژگانی و نحوی (Lexical & Syntactical Hikmah): فعلِ امرِ «فَلْيُقَاتِلْ» (پس باید بجنگند) با لامِ امر، صلابتی بینظیر به متن میبخشد. استفاده از ریشهی (ش-ر-ی) در کلمهی «يَشْرُونَ» از شگفتیهای بلاغیِ قرآن کریم است؛ این واژه از اضداد است، اما در اینجا به معنای «فروختن و رها کردن» به کار رفته است، گویی مؤمنان حیاتِ دنیا را از دستِ خود خارج میکنند تا آخرت را در آغوش کشند. همچنین، تقابلِ نحویِ «فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ» (کشته شود یا پیروز گردد)، تمامیِ سناریوهایِ فیزیکیِ ممکن در میدانِ نبرد را پوشش میدهد، اما بلافاصله با جوابِ شرطِ «فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»، اثبات میکند که در دستگاهِ محاسباتیِ الهی، نتیجهی متافیزیکیِ هر دو خروجی (شهادت یا فتح)، کاملاً یکسان و مساوی با «پاداشِ عظیم» است.
آواشناسی (Phonetics / آواشناسیِ قرآنی): در نیمهی اولِ آیه، توالیِ حروفِ قاطع و کوبنده (مانند قاف و تاء در فَلْيُقَاتِلْ)، صدایِ برخوردِ شمشیرها و ریتمِ مارشِ نظامی را در ذهن تداعی میکند. اما در انتهای آیه، با رسیدن به «أَجْرًا عَظِيمًا»، اصوات با کششِ حروفی مانند (یا) و (الفِ تنوین)، به یک انبساطِ ملایم، آرامشبخش و بینهایت تبدیل میشوند که تجلیِ آواییِ همان پاداشِ ابدی است.
۴. مدیریت و تدبیر الهی (Divine Management)
از منظرِ حکمرانیِ الهی (Divine Governance)، پروردگار در این آیه یک «اقتصادِ نجات» (Economy of Salvation) و سیستمِ پاداشدهیِ کلان (Macro-reward System) را تأسیس میکند. تدبیرِ ربوبی (Rububiyyah) برای حفظِ یک جامعهی تحتِ محاصره، این است که مفهومِ «شکست» را در قاموسِ روانشناختیِ رزمندگانِ خود به صفر برساند. با قرار دادنِ «کشته شدن» (فَيُقْتَلْ) در کنارِ «پیروز شدن» (يَغْلِبْ) و اتصالِ هر دو به پاداشِ عظیم، خداوند مکانیسمِ «ترس از مرگ» را که بزرگترین اهرمِ فشارِ طاغوتهاست، خنثی و فلج (Paralyze) میسازد.
۵. اعتبارسنجی بینامتنی (Intertextual Validation)
برای پرهیز از تأویلِ بیضابطه، این پارادایم با آیه ۱۱۱ سوره توبه اعتبارسنجی (Cross-reference) میشود: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ…» (در حقیقت، خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا میجنگند و میکُشند و کشته میشوند…). این همترازیِ دقیق نشان میدهد که مفهومِ «معاملهی الهی» (Divine Transaction) یک قاعدهی مستمر و استوار در منطقِ قرآنی است. در اینجا خداوند خود را به عنوانِ «خریدار» (مشتری) معرفی میکند و به تفسیرِ واژهی «يَشْرُونَ» (فروشندگانِ جان) در آیهی موردِ بحثِ ما، عمقِ حقوقی و عرفانیِ بیبدیلی میبخشد.
۶. معماری نشانهشناختی (Semiotic Architecture)
در دستگاهِ نشانهشناسی (Semiotics)، عبارتِ «أَجْرًا عَظِيمًا» (پاداشِ بزرگ) یک دالِ شناور (Floating Signifier – نشانهای با دلالتِ بینهایت و منعطف به سویِ کمال) است که در نقطهی مقابلِ دالِ تقلیلیافتهی «فَوْزًا عَظِيمًا» در آیهی ۷۳ (که منافقان آن را به غنیمت مادی تفسیر میکردند) قرار میگیرد. همچنین، «الدُّنْيَا» نشانهای برای «کرانمندی، نقص و زمانمندی» است، در حالی که «الْآخِرَةِ» نشانهی «بیکرانگی، کمال و ابدیت» است. ترکیبِ «فِي سَبِيلِ اللَّهِ» (در راه خدا)، همان دالِ میانجی و «کاتالیزورِ نشانهشناختی» (Semiotic Catalyst) است که مسِ وجودِ مادی را به طلایِ بقایِ ابدی کیمیاگری میکند.
۷. همگرایی تطبیقی با رعایت پروتکل نومای قرآنی (Comparative Convergence)
با التزام به پروتکلِ عدمِ اختلاطِ علم و دین (NOMA)، میتوان یک «همریختیِ ساختاری» (Structural Isomorphism) میانِ این آیه و انتقاداتِ وارد بر «نظریهی انتخابِ عقلانی» (Rational Choice Theory) در جامعهشناسیِ مدرن یافت. در این نظریه، انسان همواره گزینهای را انتخاب میکند که سودِ مادیِ بیشتر و هزینهی کمتری دارد؛ بنابراین فدا کردنِ جان (بالاترین هزینه) غیرعقلانی مینماید. اما قرآن کریم با وارد کردنِ یک متغیرِ بینهایت به نامِ «الْآخِرَة» در ماتریسِ سود و زیان (Payoff Matrix)، معادله را دگرگون میسازد. در این پارادایمِ جدید، فداکاریِ جانبرکفانه نه تنها غیرعقلانی نیست، بلکه نمادِ «عقلانیتِ استعلایی و غایی» (Hyper-Rationality) است. همچنین این مفهوم با آموزهی «ارادهی معطوف به معنا» (Will to Meaning) در مکتبِ لوگوتراپیِ ویکتور فرانکل دارایِ تناظرِ روانشناختی است؛ جایی که انسان برای یک معنایِ برتر، حاضر است هر رنجی را تاب بیاورد.
۸. تجلی در زیستجهانِ انضمامی معاصر (Manifestation in Lifeworld)
در زیستجهانِ (Lifeworld – دنیایِ ملموس و تجربهشده) معاصر و در دکترینِ نبردهای نامتقارن (Asymmetric Warfare)، این آیه توضیحدهندهی «رازِ تابآوری» (Secret of Resilience) در جوامعِ ایدئولوژیک و محورِ مقاومت است. ارتشی که سربازانِ آن صرفاً برای «حقوقِ مادی» یا «حفظِ وضعیتِ موجود» میجنگند، در برابرِ تلفاتِ سنگین شکننده است. اما جامعهای که نیروهایِ آن پیشاپیش در یک صیغهی عقدِ متافیزیکی، حیاتِ مادیِ خود را «فروختهاند» (يَشْرُونَ)، در برابرِ ماشینهای جنگیِ مجهزِ مدرن، روئینتن (Invulnerable) میگردند؛ زیرا استراتژیِ تهدید به مرگ، بر کسی که مرگ را «اِحدَی الحُسنَیَین» (یکی از دو نیکی: شهادت یا پیروزی) میداند، مطلقاً بیاثر است.
The Ultimate Teleological Synthesis (سنتز غاییِ غایتشناختی)
مراد نهایی (Maqsud) و معنای جامع: غایتِ قصوایِ (Ultimate Teleology – هدفِ نهایی و غایی) این آیهی شریفه، معماریِ یک «سوبژکتیویتهی شکستناپذیر» (Invincible Subjectivity) در کالبدِ جامعهی توحیدی است. خداوند متعال پس از رسوا کردنِ منطقِ سوداگرانهی منافقان در آیاتِ پیشین، اکنون منشورِ «مجاهدِ ترازِ اسلام» را رونمایی میکند. مرادِ شارع این است که اثبات کند جهادِ اصیل، یک درگیریِ بیولوژیک بر سرِ منابعِ خاکی نیست، بلکه یک «تجارتِ کیهانی» و یک پرشِ اگزیستانسیال از سطحِ (دنیا) به عمقِ (آخرت) است. با تساویبخشیِ مطلق میانِ «کشته شدن» و «غلبهی نظامی» در دریافتِ پاداشِ عظیم، قرآن کریم مفهومِ پیروزی را از قیدِ نتایجِ میدانی آزاد کرده و به نیّت و کنشِ خالصانه گره میزند. این مهندسیِ بینظیرِ روانی، به تولیدِ انسانی میانجامد که در میدانِ حق و باطل، هیچگاه بازنده نیست و همین فرمولِ الهی است که موتورِ محرکهی تاریخسازیِ تمدنِ اسلامی در برابرِ امپراتوریهایِ متکی بر محاسبهگریهایِ مادی به شمار میرود.
ارجاع: خادمی، صادق. تفسیر صادق. وبسایت رسمی، ۱۴۰۴.
© کلیه حقوق برای صادق خادمی محفوظ است.
تفسیر:
(متن تفسیر مربوطه را اینجا وارد کنید)
مونوگراف پدیدارشناختی: آناتومی یک بیع کیهانی
تحلیل «فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ»
۱. هستیشناسی: مهندسی معکوسِ تقلیلگرایی
در رویکرد پدیدارشناختی، کلیدواژه «يَشْرُونَ» تداعیگر یک دگرگیسی هستیشناختی در فرم «بیع» است. در حالی که جریان غالب بشری، در یک خطای سیستماتیک، داراییهای دائمی (آخرت) را با اعتبارات زودگذر (دنیا) معامله میکند و هوشیاری خود را از یک گستره کیهانی به مقیاس کالایی تنزل میدهد، این آیه خواستار یک خروج و معامله معکوس است. کسی که حیات دنیا را به بهای آخرت میفروشد، در واقع علیه تقلیلیافتگیِ وجودِ خویش در زندانِ زمانِ فانی، قیام کرده است.
۲. معماری صدا (Phonosemantics): ارتعاشات تضاد
ساختار آوایی این کلمات، خود حامل یک پیام نوروسمانتیک است. واژه «آخرة» با ارتعاشات باز و کششِ درونی خود، مفهومی از ثبات، امتدادِ بینهایت و گستردگی هستیشناختی را مخابره میکند. در نقطه مقابل، واژه «دنیا» با پایانی بسته و ضربآهنگی محدود، ارتعاشاتی از تناهی، اضطراب و فشردگی را بازتاب میدهد. این معماری صدا، تقابل روانیِ سوژه میان آرامش ابدی و بیقراریِ آزاردهندهی اکنون را صورتبندی مینماید.
۳. همگرایی با علوم مدرن: سوگیری کنونی و تئوری ریسک
اقتصاد رفتاری، تمایل به انتخاب دنیا بر آخرت را از طریق «سوگیری کنونی» (Present Bias) تحلیل میکند؛ مکانیزمی شناختی که سوژه را وادار میسازد پاداشهای فوری اما ناچیز را به پاداشهای عظیم اما تاخیری ترجیح دهد. آیه با به کارگیری مفهوم «بیع»، به نوعی استراتژی مدیریت ریسک (Risk Premium) اشاره دارد. فردِ هوشیار، با محاسبه ارزشِ غایی (Terminal Value) در بینهایت، سوگیریهای شناختی خود را دور زده و یک پورتفولیوی سرمایهگذاریِ کیهانی بنا میکند.
۴. پولیتیک و استراتژی: خروج از فاجعه کوتاهمدتنگری
در ساحت استراتژی حکمرانی، چسبیدن به حیات دنیا نماد یک «معامله کوتاهمدتِ رهبری» است؛ تقلیل دادنِ اهداف کلان و استراتژیک به دستاوردهای تاکتیکی. این امر فاجعهای در مدیریت منابع درازمدت میآفریند. مبارزه (قتال) در اینجا، عصیانی است علیه رهبریهای کوتهبینانهای که افقهای تمدنساز را در قمارِ باخت-باختِ دستاوردهای زودهنگام و مقطعی ذوب میکنند.
۵. زیستجهان امروز: رهایی از اعتیاد به پاداشهای فوری
این بیعِ مخرب، در زیستجهان معاصر فرمی پیچیدهتر به خود گرفته است: مصرفگرایی و اعتیاد به لوپهای دوپامین در پاداشهای دیجیتال. فرهنگِ «سلفسرویس بودنِ آگاهی»، سوژه را در لذتهای لحظهای شبکههای اجتماعی حبس میکند. «فروش حیات دنیا به آخرت» در این بستر، به معنای بازیابی تمرکز، شکستن لوپهای اعتیادآورِ دیجیتال، و بازگرداندنِ هوشیاری به فراروایتهای معنابخش کیهانی است.
۶. تفسیر صادق: شکستن انجماد اراده
در نهایت، «تفسیر صادق» این رویارویی را نبردی علیه «انجماد اراده» میداند. کسی که در دنیا توقف میکند، ارادهاش در فرمِ ماده منجمد شده و از جریانِ سیال و پویایِ کنش الهی جا میماند. قتال (فَلْيُقَاتِلْ) در اینجا، پیش از آنکه شمشیری برّان در جهان بیرون باشد، یک شکافت هستهای در درون سوژه است؛ انفجاری تعمدی برای پاره کردنِ قراردادهای حقیر دنیوی و اتصال دوباره به مدار بینهایتِ ارادهی کیهانی.
رفرنس اصلی: تفسیر صادق، اثر صادق خادمی، وبسایت رسمی، 1404
دیالکتیک فناء و بقاء در افقِ آگاهی:
پدیدارشناسیِ گذار از تناهی به بینهایت
واکاوی تحلیلی-معرفتی آیه ۷۴ سوره نساء:
«وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»
- هستیشناسی: تقاطع فناء و تجلی در ساحتِ حقیقت وجود
در اتمسفر عرفان و پدیدارشناسیِ «حقیقتِ وجود»، فعل قتال (مبارزه) از یک درگیری فیزیکی فراتر رفته و به مثابه اصطکاکِ بنیادین میان «توهمِ استقلالِ من» و «ظهور مطلق» پدیدار میگردد. عبارت «فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ» دوگانه باطلِ پیروزی و شکست را در ساحت تکوین منحل میکند؛ کشته شدن (فناء کالبدی) و غلبه یافتن (بقاء و بسطِ ساختاری)، دیگر دو انتهای یک طیف نیستند، بلکه دو مُدالیته (Modality) همارز از یک رخدادِ واحدند: ادغام در مدارِ ارادهی کیهانی. در این دستگاه هستیشناختی، سوژه با ورود به «سَبِيلِ اللَّهِ»، مرزهای تناهی خویش را میشکند و در هر دو حالتِ مفروض، به اقیانوس بیکرانِ ظهور متصل میگردد.
- معماری صدا (Phonosemantics): ارتعاشاتِ گسست و پیوست
کالبد آوایی این کلمات، مستقیماً با شبکههای عصبی و ناخودآگاهِ سوژه درگیر میشود. توالی اصواتِ انفجاری و مسدود در «فَيُقْتَلْ» (قاف و تاء)، تجربهی روانیِ یک گسستِ ناگهانی، توقفِ زمان و فروپاشیِ فرم را شبیهسازی میکند؛ در حالی که ارتعاشاتِ سیال و لرزان در «يَغْلِبْ» (غین و لام)، تداعیگرِ جریانی ممتد، تسخیرکننده و رو به جلو است. اما شاهکار این معماریِ آوایی در نقطهی فرودِ آن، یعنی «أَجْرًا عَظِيمًا» نهفته است؛ جایی که هر دو تنشِ پیشین (چه گسستِ مرگ و چه امتدادِ پیروزی) در طنینِ عمیق، باز و بینهایتِ حروف کشیده و غنهی پایانی، در یک آرامشِ مطلق و فضایی آکوستیک، هضم و آرام میگیرند.
- همگرایی با علوم مدرن: برهمنهی کوانتومی و پایستگی اطلاعات
از منظر فیزیک کوانتوم و نظریه اطلاعات، سوژه پیش از کنش، در یک حالت برهمنهی (Superposition) قرار دارد؛ حالتی معادل با $$ |Psirangle = alpha|text{Yuqtal}rangle + beta|text{Yaghlib}rangle $$. ورود به میدان کنش، معادلِ فروریزش تابع موج به یکی از دو حالت پایه است. با این حال، قانون پایستگی اطلاعات (Conservation of Information) و انرژی تضمین میکند که هیچ چیز در کیهان گم نمیشود. «أَجْرًا عَظِيمًا» در اینجا کدبندیِ الهیِ همین قانون پایستگی است: چه آنتروپی سیستمِ فردی به حداکثر برسد (فَيُقْتَلْ) و چه ساختار، محیط را به نظمِ خود درآورد (يَغْلِبْ)، در سیستمِ بستهی کیهانِ هدفمند، ارزشِ تولید شده به عنوان یک ثابتِ ابدی (Constant) در ماتریسِ هستی ذخیره و به سوژه بازگردانده میشود.
- پولیتیک و استراتژی: دکترینِ بازیِ بینهایت
در الگوی حکمرانی و مدیریتِ استراتژیکِ شبکههای مدرن، این آیه شالودهی یک «سازمانِ پادشکننده» (Antifragile) را پیریزی میکند. سازمانها و رهبرانی که در پارادایم «بازیهای محدود» (باینریِ برد و باخت) گرفتارند، با هر شوکِ سیستمی دچار فروپاشی میشوند. اما اتصال به یک «کلانروایتِ معنابخش» (فِي سَبِيلِ اللَّهِ)، استراتژی را از نتایجِ مقطعی مستقل میسازد. در این دکترینِ مدیریتی، صرفِ منابع تا مرز نابودی (فَيُقْتَلْ) یا سلطه بر سهم بازار (يَغْلِبْ)، هر دو تولیدکنندهی ارزشِ غایی و اعتبارِ ماندگارند. این الگویی است که سیستم را در برابر وحشتِ شکست، واکسینه کرده و تمام ظرفیتِ کنشگریِ آن را آزاد میسازد.
- زیستجهان امروز: رهایی از اضطرابِ پیامد در عصرِ پرفورمنس
انسانِ عصر دیجیتال، محصور در فرهنگِ استارتاپی و سنجههای دائمیِ موفقیت، درگیری عمیقی با «اضطرابِ پیامد» دارد. ارزشِ سوژهی مدرن، بیرحمانه به خروجیها و دستاوردهای ملموس او گره خورده است که منجر به فرسودگیِ مزمنِ روانی (Burnout) میگردد. در این زیستجهان، مفهوم این آیه به عنوان یک پادزهرِ پدیدارشناختی عمل میکند: با انتقالِ مرکزِ ثقلِ ارزش، از «نتیجه» (پیروزی یا شکست) به ماهیتِ خودِ «مسیر» و نیتمندیِ اصیل، انسانِ خسته از رقابتهای فرساینده، آزادیِ اگزیستانسیال خود را بازمییابد. در این پلتفرمِ فکری، اضطرابِ نتیجه تبخیر شده و جای خود را به حضورِ ناب و متمرکز در لحظهی اکنون میدهد.
- تفسیر صادق: کیمیاگریِ اراده در ساحتِ آگاهی (سوره نساء، آیه ۷۴)
در خوانش نوینِ «تفسیر صادق» از آیه ۷۴ سوره نساء، وعدهی «أَجْرًا عَظِيمًا» یک تراکنشِ تأخیری و کالایی در آیندهای دوردست نیست، بلکه یک دگرگیسیِ آنی و ساختاری در معماریِ «منِ» مبارز است. کسی که ارادهی خود را با جریانِ ارادهی کیهانی (سَبِيلِ اللَّهِ) همگام میکند، در همان لحظهی نخستینِ کنش، وسعتی عظیم مییابد. در این تفسیر، مرگ یا غلبهی ظاهری، صرفاً مختصاتِ فیزیکیِ کالبدی هستند که روحِ آن، پیشاپیش مرزهای بینهایت را فتح کرده و پاداشِ عظیم، چیزی جز همین بسطِ شگرفِ وجودی و خروج از زندانِ نفسِ جزئی نیست.
منابع:
-
تفسیر صادق، اثر صادق خادمی، وبسایت رسمی، 1404.
حقوق محفوظ برای صادق خادمی، جهت مطالعه بیشتر به sadeghkhademi.ir مراجعه فرمایید.