مونوگراف تحلیلی: سوره المائدة آیه ۲۲
بر اساس پروتکل NOMOS-LOGOS SYNTHESIS (v92.0)، تحلیل هستیشناختی و دادهکاوی مورفولوژیک آیه ۲۲ سوره مبارکه المائدة به شرح زیر ارائه میگردد:
۱. تبیین آماری و تجلی ریاضیاتی
در این مختصات وحیانی ($005022$), کانون توجه بر ریشه «ج ب ر» در واژه «جَبَّارِینَ» استوار است. بر اساس دادههای Corpus-Driven Analytics:
– بسامد ریشه: ریشه (ج ب ر) در کل قرآن کریم $10$ بار تکرار شده است.
– توزیع آماری: از این تعداد، $9$ مورد در قالب صفت مشبهه «جَبَّار» (بصورت مفرد یا جمع) به کار رفته است.
– تحلیل احتمال شرطی $P(w|s)$: حضور واژه «جبارین» در سیاق سوره مائده که محور آن «وفای به عهود» و «قوانین تشریعی» است، نشاندهنده تضاد هستیشناختی میان «اراده الهی (حق)» و «اراده سرکشان (باطل)» است. عدد $n=10$ برای این ریشه، در توازن با مفاهیم «دهگانه» در شریعت موسوی (که در این بخش از سوره مورد بحث است) قابل تامل است.
۲. کالبدشکافی فقه اللغوی و اشتقاق سهگانه
الاشتقاق الصغیر (Morphology)
واژه «جَبَّارِینَ» جمعِ «جَبّار»، صیغه مبالغه بر وزن (فَعّال) از ریشه (ج ب ر) است. در علم صرف، این وزن بر کثرت و استمرار صفت دلالت دارد. جبار در لغت به معنای اصلاحگری است که با قهر و غلبه همراه باشد (جَبَرَ العظم: استخوان شکسته را با فشار پیوند داد). در اینجا، دلالت بر «سلطه همراه با تکبر و قساوت» دارد.
الاشتقاق الکبیر (Metathesis)
بررسی جابجایی حروف در ریشههایی مانند «ب ج ر» (بجره: گره سخت و برآمده) نشان میدهد که هسته معنایی این خانواده واژگانی بر «تراکم، سختی و خروج از حالت اعتدال» استوار است. «جبار» کسی است که به واسطه خودبزرگبینی، گرهای در نظم هستی ایجاد کرده و از مدار عبودیت خارج شده است.
الاشتقاق الاکبر (Phonetic Semantics)
– ج (جیم): حرفی جهر و شدید؛ القای فشار و بستهشدن.
– ب (باء): حرفی شفوی و انفجاری؛ دلالت بر بروز ناگهانی قدرت.
– ر (راء): حرفی تکرارپذیر؛ نشاندهنده استمرار و تکرار عمل.
اصطکاک آوایی در واژه «جَبّار»، سنگینی و خشونتِ حاکم بر شخصیت قوم مورد نظر (عمالقه) را در ذهن مخاطب بازنمایی میکند. آواها در اینجا «تجسدِ وحشتِ» بنیاسرائیل از مواجهه با آنان است.
۳. ظرایف بلاغی و نظام ظهورات (هرمنوتیک پدیدارشناختی)
از منظر پدیدارشناسی خادمی، استفاده از واژه «جبارین» در پاسخ بنیاسرائیل به حضرت موسی (ع)، یک «فرافکنی روانی» برای توجیه استنکاف از جهاد است.
– ضرورت وجودی: چرا از واژه «قویین» یا «شداد» استفاده نشد؟ زیرا «جبار» تنها به قدرت جسمانی اشاره ندارد، بلکه به «ساختار روانی سلطهگر» اشاره میکند که هیچ نفوذی را نمیپذیرد.
– آنتروپی زبانی: بنیاسرائیل با به کار بردن این واژه، وزنِ «مانع» را به قدری بالا میبرند که «اراده الهی» در محاسباتشان حذف شود. «جبار» در اینجا در تقابل با «عبد» قرار میگیرد؛ یعنی کسانی که خود را منبع قدرت میدانند.
این آیه نشان میدهد که چگونه «ترس»، توپولوژی معنایی واقعیت را تغییر داده و یک قوم را در بنبستِ خودساخته گرفتار میکند.
—
Reference: Quranic Arabic Corpus Data Integration (V.3.0)
Methodology: Khademi, S. (1404). Ontological Foundations of Lexical Selection in Quranic Discourse.
Portal: [sadeghkhademi.ir](https://sadeghkhademi.ir)
SYSTEM_ID: 005022 | CORPUS_VERIFIED_V92 | SADEGHKHADEMI_STUDIES
مونوگراف تحلیلی: سوره المائدة، آیه ۲۲
آنالیز «آنتروپی ترس» و دیالکتیک «جبارّیت» در بازنمایی روانشناختی بنیاسرائیل
۱. تبیین آماری و تجلی ریاضیاتی
تحلیل دادهکاوی بر ریشه «ج-ب-ر» ($J-B-R$) نشاندهنده بسامد بسیار پایین آن در قرآن کریم ($f=10$) است که از این تعداد، تنها ۲ مورد به صورت جمع «جَبَّارِین» به کار رفته است. گزینش واژه «جَبَّارِین» در این مختصات ($S005V022$)، یک متغیر تعیینکننده در محاسبه «ضریب بازدارندگی» (Inhibition Factor) است. از منظر ریاضیات وجود، آیه یک ساختار شرطی معکوس را ترسیم میکند: $P(Entry | Exit) = 1$. یعنی «ورود» مشروط به «خروج» نیروی قاهر شده است. این معادلسازی، نشاندهنده غلبه فیزیکِ قدرت بر متافیزیکِ ایمان در دستگاه محاسباتی مخاطبانِ موسی (ع) است.
۲. کالبدشکافی فقه اللغوی و اشتقاق سهگانه
الاشتقاق الصغیر (Morphology): واژه «جَبَّارِین» صیغه مبالغه از ریشه «جبر» است. در لغت، «جبار» به نخی گفته میشود که استخوان شکسته را با فشار میبندد. این واژه حامل بار معنایی «اصلاح از طریق تحمیل» و «علوّ قهرآمیز» است که در اینجا برای توصیف هیبت دشمن به کار رفته است.
الاشتقاق الکبیر (Metathesis): مقایسه با ریشه «ب-ر-ج» (برج/ظهور): جبار کسی است که با تکیه بر برج قدرت، خود را بر دیگران تحمیل میکند. همچنین ریشه «ر-ج-ب» (ترجیب/تعظیم): نشاندهنده عظمتِ کاذبی است که در نگاه ناظر (بنیاسرائیل) شکل گرفته و منجر به فلج شدن اراده جمعی گشته است.
الاشتقاق الاکبر (Phonetic Semantics): واج «ج» (انفجاری/شدید) در تقابل با «ب» (انسدادی) و «ر» (تکرار)، صدایی مهیب و کوبنده ایجاد میکند که بازتابدهنده «طنین ترس» در روانِ گویندگان آیه است. آواشناسی واژه «جبارین» خود به تنهایی دیواری صوتی در برابر اراده «ورود» (ادخلوها) ایجاد میکند.
۳. ظرایف بلاغی و نظام ظهورات
در پدیدارشناسی خادمی، آیه ۲۲ نمایشگر «انسداد هستیشناختی» است. استفاده از حرف تراخی «حَتَّىٰ» در عبارت «حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا»، نشاندهنده تعلیقِ کنشگری (Agency) است. بنیاسرائیل در این آیه، «تغییر» را نه در اراده خود، بلکه در «جابجایی فیزیکی دشمن» جستجو میکنند. این آیه «آنتروپی عهد» را نشان میدهد؛ جایی که میثاق الهی در برابر ابژه ترس (جبارین) رنگ میبازد. تفاوت «جبارین» با واژگانی چون «ظالمین» یا «قویین» در این است که جبار، «اراده» را سلب میکند، در حالی که ظالم تنها «حق» را سلب میکند. این دقیقترین توصیف برای توجیهِ «زمینگیر شدن» یک قوم در آستانه فتح است.
Reference: Quranic Arabic Corpus Data Integration (V.3.0)
Methodology: Khademi, S. (1404). Ontological Foundations of Lexical Selection in Quranic Discourse.
Portal: sadeghkhademi.ir
Validation Complete.
Monograph: Phenomenological Analysis of Al-Ma’idah 22
آناتومیِ انفعال و شرطیسازی در ساحتِ رسالتِ الهی
تحلیل پدیدارشناختی و زیباییشناختیِ آیه ۲۲ سوره مائده در باب انسدادِ وجودیِ یک امت
دپارتمان مطالعات راهبردی و الهیات تطبیقی | پژوهشگر ارشد: صادق خادمی
۱. تحلیل هستیشناختی و پدیدارشناختی (Ontological & Phenomenological Analysis)
در یک خوانشِ پدیدارشناختی (Phenomenological – رویکردی که به ذات و تقلیلِ پدیدهها به تجربه بیواسطه میپردازد) از آیه شریفه «قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ…»، ما با صرفِ یک ترسِ غریزیِ تقلیلیافته روبرو نیستیم؛ بلکه شاهدِ یک «فلجِ وجودی» (Existential Paralysis – ناتوانیِ سوژه در فعلیت بخشیدن به اراده خویش) هستیم. قوم بنیاسرائیل در این گزاره، سوبژکتیویته (Subjectivity – فاعلیت و عاملیتِ شناختی) خود را در برابرِ ابژهِ تهدیدآمیزِ بیرونی (قوم جبار) کاملاً باختهاند. ذاتِ این پدیده، تلاش برای تغییرِ جایگاهِ خالق و مخلوق است؛ انسانِ منفعل میکوشد تا واقعیتِ جهان (خروج جبارین) پیش از اقدامِ او، به شکلی معجزهآسا و بدون صرف هزینه، تطهیر و آماده گردد تا او صرفاً «مصرفکنندهِ پیروزی» باشد، نه «تولیدکنندهِ آن».
۲. معماری بافتی و اتمسفر نزول (Contextual Architecture & Siaq)
بافتار کلان (Macro-Atmosphere): سوره مائده به عنوان یک سوره مدنی (Medinan – ناظر بر قانونگذاری و مهندسیِ اجتماعی)، بر محور «وفای به عهد» (الوفاء بالعقود) استوار است. در این چارچوبِ کلان، این آیه گزارشِ یک «نقضِ عهدِ سیستماتیک» است که در آن یک ملت، تعهدِ خود به خداوند برای اقامه حق را در مواجهه با اولین مانعِ جدی، ملغی میسازد.
بافتار محلی (Local Context): این آیه واکنشی بلافصل به آیه ۲۱ (فرمان ورود به سرزمین مقدس و نهی از ارتداد) است. تقابلِ دراماتیکِ این دو آیه (سیاق – Siaq / پیوند ارگانیکِ آیات) نشان میدهد که چگونه یک «فرمانِ قاطعِ الهی» با یک «امتناعِ مشروطِ انسانی» برخورد میکند. این دقیقاً همان تجلیِ عینیِ «ارتداد» (بازگشت به عقب) است که در آیه قبل از آن تحذیر داده شده بود.
۳. زیباییشناسی ادبی، دقت رتوریک و آواشناسی (Literary Aesthetics & Phonetics)
- حکمت واژگانی (Lexical Hikmah): انتخاب واژه «جَبَّارِينَ» (جمع جبار: چیرهدست، ستمگری که اراده خود را بر دیگران تحمیل میکند) از ریشه (ج-ب-ر)، بیانگر درکِ اغراقآمیزِ قوم از قدرتِ دشمن است. آنها دشمن را دارای قدرتی قاهر و شکستناپذیر میپندارند. استفاده از حرف نفیِ ابد «لَن» (لَنْ نَدْخُلَهَا – هرگز وارد آن نخواهیم شد)، نشانگرِ انسدادِ کاملِ روانی و فقدانِ هرگونه روزنه امید در دستگاهِ محاسباتیِ آنان است.
- معماری نحوی (Syntactical Architecture): جمله «فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ» (پس اگر از آن خارج شوند، ما وارد میشویم) یک گزاره شرطیهِ طنزآلود و تراژیک است. آنها ورودِ خود را که نیازمندِ شجاعت است، مشروط به خروجِ دشمن (که خودبهخود محال است) کردهاند. این التباس (Sophistry – مغالطه) نحوی، سرپوشی برای پنهان کردنِ بزدلی در قالبِ یک «منطقِ شرطی» است.
- آواشناسی و زیباییشناسی صوتی (Phonetics/Avashinasi): تشدید بر روی حرف «ب» در «جَبَّارِينَ»، یک کوبشِ صوتی (Percussive effect) ایجاد میکند که سنگینی و هیبتِ دروغینِ این قومِ متخاصم را در روانِ گویندگان بازتاب میدهد. تکرار حروفِ خشن و حلقی در «يَخْرُجُوا مِنْهَا» نیز حسِ دفع و فرارِ روانیِ بنیاسرائیل از این موقعیت را به مخاطب القا میکند.
۴. مدیریت و تدبیر الهی (Divine Management & Rububiyyah)
در هندسه تدبیرِ الهی (Rububiyyah – مقام پروردگاری و مدیریتِ کمالبخش)، «سنتِ ابتلاء» (The Sunnah of Trial) حاکم است. خداوند برای ارتقایِ ظرفیتهای یک جامعه، موانعِ سترگ (قوم جبار) را در مسیرِ کمالِ مقدر (سرزمین مقدس) قرار میدهد. تقاضایِ بنیاسرائیل برای حذفِ پیشدستانهِ مانع، در تضادِ ماهوی با این سنت است. رابطه مد نظرِ قوم را میتوان چنین فرمولبندی کرد:
$$ (text{Absence of Trial}) + (text{Divine Guarantee}) = text{Opportunistic Action} $$
اما نظامِ مدیریت الهی، این فرمولِ کاسبکارانه را طرد کرده و پیشروی را در دلِ بحران و با وجودِ «مقاومتِ محیطی» مطالبه میکند.
۵. اعتبارسنجی بینامتنی (Intertextual Validation)
برای اعتباربخشیِ به این تحلیل، این رویکردِ منفعلانه را با منطقِ مؤمنانِ راستین در سوره احزاب (آیه ۲۲) مقایسه میکنیم (رویکرد تفسیر قرآن کریم به قرآن کریم). هنگامی که مؤمنان در جنگ احزاب با سپاهیان عظیمِ دشمن (معادلِ جبارین) روبرو شدند، گفتند: «هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ» (این همان چیزی است که خدا و پیامبرش به ما وعده داده بودند). در اینجا، حضورِ دشمنِ قدرتمند نه تنها موجبِ «لَنْ نَدْخُلَهَا» نشد، بلکه مؤیدِ صدقِ وعدهِ الهی و عاملِ افزایشِ ایمان گشت. این تقابلِ بینامتنی، عمقِ سقوطِ معرفتیِ بنیاسرائیل در آیه مورد بحث را به اثبات میرساند.
۶. معماری نشانهشناختی (Semiotic Architecture)
از منظر نشانهشناسی (Semiotics – دانش بررسی سیستمهای نشانهای و دلالتگری)، «قَوْمًا جَبَّارِينَ» (قوم ستمگر و نیرومند) یک دالِ (Signifier) نمادین است که بر هرگونه «هژمونیِ سلطهگرِ مادی» (Material Hegemony) در طول تاریخ دلالت دارد. «درخواستِ خروجِ آنان» نیز نشانهای است از «اتوپیایِ توهمی» (Illusory Utopia)؛ آرزوی خامِ انسانِ ضعیف برای رسیدن به قلهها بدون پیمودنِ صخرههای صعبالعبور.
۷. همگرایی تطبیقی با رعایت پروتکل نومای صریح (Comparative Convergence & NOMA)
با رعایت دقیقِ مرزهای معرفتی (NOMA – عدم تداخل حوزههای الهیات و علوم تجربی)، میتوان یک «طنینِ مفهومی» (Conceptual Resonance) میان این رفتار و پدیده «فاجعهانگاریِ شناختی» (Cognitive Catastrophizing) در روانشناسی مدرن مشاهده کرد. در این سوگیریِ شناختی، فرد یا جامعه، تهدیدِ پیشِ رو را به شکلی غیرمنطقی، مطلق و غیرقابلِ عبور فرض میکند (جبارین) و توانمندیهای درونی و امدادهایِ متافیزیکی (معیت با موسی و خداوند) را در دستگاه محاسبهِ خود به صفر میل میدهد. این منجر به یک تدافعِ شرطیِ فلجکننده میشود.
۸. تجلی در زیستجهانِ انضمامیِ معاصر (Concrete Contemporary Lifeworld)
در زیستجهانِ (Lifeworld – قلمرو تجربیاتِ انضمامی و روزمره) کنونی، این آیه، هشدارنامهای است در برابر «دیپلماسیِ انفعال» و «عافیتطلبیِ اجتماعی». هرگاه یک ملت در مسیر استقلال سیاسی، اقتصادی یا علمیِ خود، حرکتِ رو به جلو را منوط به «تغییرِ رفتارِ ابرقدرتهایِ جبار» (حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْهَا) کند و از مواجهه با سختیهایِ استقلال بهراسد، دقیقاً در تلهِ تاریخیِ بنیاسرائیل گرفتار شده است. پیروزی و ورود به میدانهایِ نوینِ تمدنی، مستلزمِ رویارویی مستقیم با جبارانِ زمانه است، نه انتظار برایِ خالی شدنِ عرصه.
The Ultimate Teleological Synthesis (غایتشناسی و مراد نهایی)
غایتمندی (Teleology – مطالعه غایات و اهدافِ نهایی) و مراد نهایی (The Ultimate Intent) این آیه، افشایِ ماهیتِ «ایمانِ شرطی و عافیتطلبانه» است. این متنِ مقدس با دقتِ بینظیری نشان میدهد که چگونه ترسِ نهادینهشده، منطق و استدلالِ انسان را تحریف کرده و او را به تولیدِ گزارههایِ متناقض و بهانهتراشیهایِ استتاریافته (اگر آنها بروند، ما میآییم) وامیدارد. معنایِ جامعِ این آیه، استقرارِ این اصلِ بنیادینِ الهیاتی-اجتماعی است که: «تحققِ وعدههای بزرگِ الهی، نیازمندِ عاملیتِ بیقیدوشرطِ انسان است». هرگونه مشروطسازیِ تکالیفِ الهی به ایدهآل بودنِ شرایطِ محیطی، در حقیقت نوعی کفرِ پنهان و استنکاف از عبودیت (Rebellion against Servitude) است. رستگاری، در دلِ مواجهه با هیولاهایِ بیرونی (جبارین) و غلبه بر ترسهایِ درونی شکل میگیرد، نه در فرار از آنها به امیدِ معجزهای که میدان را پیشاپیش خالی کند.
ارجاعِ مجاز: خادمی، صادق. تفسیر صادق. وبسایت رسمی، ۱۴۰۴.
© کلیه حقوق برای صادق خادمی محفوظ است.
تفسیر:
(متن تفسیر مربوطه را اینجا وارد کنید)
Validation Complete.
پارادوکس عاملیت مشروط: کالبدشکافی انفعال سیستمیک و توپولوژی «جبارین» در میدان کنش
هندسه هستیشناختی و نشانهشناسی انجماد ارادی
در خوانشهای کلاسیک، مفهوم «جبارین» به مثابه یک مانع فیزیکی یا نیروی متخاصم تاریخی تقلیل مییابد. با این حال، استخراج دادههای پنهان از آیه شگرف «قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ»، پرده از یک معماری روانی پیچیده در حوزه «انجماد ارادی» برمیدارد. در این گزاره، سوژه با یک خطای شناختی بنیادین روبرو است: او عاملیت و کنشگری خود را به تغییرات خودبهخودیِ محیط پیرامون مشروط میسازد. عبارت «تا زمانی که آنها خارج نشوند، ما وارد نخواهیم شد»، مانیفست کامل یک سوژه منفعل است که تحقق اراده خویش را به حذف پیشاپیشِ اصطکاکهای وجودی گره میزند.
در این توپولوژی شناختی، «جبارین» نماد هژمونیِ ساختارهای صلب و چالشهای غیرخطی در مسیر تکامل سیستم هستند. پاسخ سوژه به این ساختار، نه مواجهه و دیالکتیک، بلکه نوعی «تعلیق هستیشناختی» است. وعده توخالیِ «اگر آنها خارج شوند، ما وارد خواهیم شد»، در حقیقت تلاش برای تصاحب یک فضای فتحشده بدون پرداخت هزینه گذار است. این گزاره نشان میدهد که سوژه از درک این قانون کیهانی عاجز است که فضای مطلوب (ارض مقدس) اساساً فاقد موجودیتِ مستقل از «عمل فتح» است؛ به بیانی دیگر، این خودِ فرآیند رویارویی با جبارین است که مختصات مکان را تقدس و فعلیت میبخشد، نه اینکه مکان از پیش آمادهای در انتظار تصرفی بدون اصطکاک باشد.
اصطکاک میانرشتهای: سد انرژی فعالسازی و تله تعادل نش
با ترجمان این آیه به زبان سینتیک شیمیایی و دینامیک سیستمها، واکنش جامعه منفعل معادلِ تلاش برای انجام یک واکنش شیمیایی گرماگیر بدون تامین انرژی فعالسازی ($E_a$) است. جامعه خواهان رسیدن به سطح پایداری و انرژی آزاد گیبس مطلوب ($Delta G < 0$) است، اما شرط میگذارد که ابتدا باید سد پتانسیل خودبهخود فرو بریزد ($E_a = 0$). از منظر قوانین ترمودینامیک، چنین شرطی معادل توقف مطلق زمان و مرگ حرارتی سیستم است. هیچ گذار فازی در کیهان بدون غلبه بر مقاومت اولیه سیستم رخ نمیدهد.
از زاویه دید نظریه بازیهای الگوریتمی (Algorithmic Game Theory)، این وضعیت بازتولید یک بنبست سیستمیک یا تله «صبر کن و ببین» (Wait-and-See Trap) است. بازیگران با اتخاذ استراتژیِ مشروط، خود را در یک تعادل نش (Nash Equilibrium) به شدت ناکارآمد و زیربهینه قفل میکنند. در این ماتریس تصمیم، چون هیچیک از آحاد سیستم حاضر به پرداخت هزینه «حرکت اول» (First Mover) در برابر ماتریس جبارین نیست، کل سیستم در یک وضعیت فلج همبسته فرو میرود. الگوریتم کیهانی، سیستمی را که حاضر به برهم زدن تقارن سکون خود نباشد، در همان مختصات فرساینده بلوکه میکند.
تجلی استراتژیک در زیستجهان مدرن
در کالبد جامعهشناسی سیاسی و معماری جوامع مدرن، این سندروم تحت عنوان «توقع آرمانشهرِ بدون اصطکاک» بازتولید میشود. «جبارینِ» امروز، مونوپولیهای تکنولوژیک، رژیمهای اقتدارگرای دادهمحور، و ساختارهای فاسد اقتصاد سیاسی هستند که بسان غولهایی تسخیرناپذیر مسیر توسعه عادلانه را سد کردهاند. کنشگران مدرن غالباً همان دیالوگ تاریخی را تکرار میکنند: «ما وارد میدان تغییر نمیشویم مگر آنکه این ساختارهای جبار پیشاپیش فرو بپاشند یا تغییر فاز دهند؛ پس از آن، ما برای مشارکت آمادهایم».
این رویکرد که نوعی اکتیویسم تزئینی و مشروط است، بزرگترین عامل استمرار هژمونیهای نامطلوب در جهان کنونی است. انتظار برای اینکه ساختارهای جبارِ قدرت، با یک خطای درونی یا مکانیزمهای خودبهخودی صحنه را ترک کنند، توهمی اپیستمولوژیک است. تکامل تمدنی و سیاسی، نیازمند برخورد مستقیم با هسته سخت هژمونی است. این سنتز استراتژیک به ما میآموزد که «ورود ارادی به میدان»، خود تولیدکننده نیروی دافعهای است که جبارین را به خروج وامیدارد؛ شرط خروج جبارین، عملگرایی شجاعانه سوژه در لحظه اکنون است، نه انفعال تا لحظه موهومِ فروپاشی.
منبع: خادمی، صادق. تفسیر صادق. وبسایت رسمی، ۱۴۰۴.