سوره مریم — آیه 33
سوره مریم، آیه ۳۳: «وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا»
بخش یکم: پدیدارشناسیِ هستیشناختی و معماریِ گذارهایِ سهگانهیِ وجود
مبحث یکم: واکاویِ بحرانهایِ گذار و ایمنیِ ذات در برابرِ اضطرابِ اگزیستانسیال
مسئلهیِ بنیادین در پدیدارشناسی (Phenomenology) این آیه، رمزگشایی از ماهیتِ «سلام» و «یکپارچگی» در طولِ قوسِ ظهورِ یک پدیده است. پرسشِ تحلیلی اینجاست که آیا این واژه صرفاً یک تحیتِ لفظی و آرزویی سَلبی برایِ فقدانِ تنش است، یا دلالت بر یک وضعیتِ ایجابی، یک فرکانسِ وجودی و صفتی ساختاری دارد که از بطنِ هویتِ پدیده ساطع میگردد؟ در معماریِ کلانِ هستی، هر موجودی در مسیرِ تطورِ خویش ناگزیر از عبور از سه گذرگاهِ سهمگین است که او را در معرضِ شدیدترین درجاتِ تنشِ وجودی و اضطرابِ اگزیستانسیال (Existential Anxiety) قرار میدهند: لحظهیِ ورود به ساحتِ کثرت و حیاتِ ناسوتی (تولد)، لحظهیِ خروج از فرمِ مادی، انقطاعِ اسباب و بازگشت به وحدتِ برزخی (مرگ)، و در نهایت لحظهیِ بازآراییِ ساختاری و برانگیختگی در مرتبهای نوین و ابدی (بعث). سلامتِ حقیقیِ یک پدیده، دقیقاً در میزانِ تابآوری و تواناییِ عبورِ ارگانیک، هماهنگ و بدونِ گسستِ او از این سه گردنهیِ بحرانیِ وجودی تعریف میگردد. نطقِ تکوینیِ عیسی (ع) در گهواره، بیانیهای هویتی است که نشان میدهد «سلام» (Ontological Peace/Integrity) یک واقعیتِ جاری بر هویتِ گوینده و نتیجهیِ قهریِ ساختاری است که در حصارِ غیرقابلِ نفوذِ ایمنیِ الهی قرار گرفته است؛ ایمنیِ مطلقی که هرگونه هراس از تغییراتِ بنیادینِ هستیشناختی را خنثی میسازد.
مبحث دوم: ترمودینامیکِ باطن و فیزیکِ فقدانِ اصطکاک
از منظرِ هستیشناسیِ عرفانی و بسطِ هرمنوتیک، اسمِ مبارکِ «السَّلاَم» فراتر از یک واژه، بهمثابهیِ یک «سیستمِ خنککننده» (Cooling System) با ماهیتِ برودتی و تثبیتگر برایِ روان عمل میکند. وجودِ انسان در مواجهه با اصطکاکهایِ مستمرِ عالمِ ماده، دچارِ نوعی «انتروپی» (Entropy) و افزایشِ حرارتِ درونی میگردد که تظاهراتِ بالینیِ آن در ساحتِ رفتار، بهصورتِ خشم، عصبیت و تندخویی بروز مییابد. در این ساختارِ ترمودینامیکی، درحالیکه اذکار و اسمایِ «جلالی» موتورِ محرکه و حرارتزا هستند، فرکانسِ «السَّلاَم» یک میدانِ مغناطیسیِ ایمن خلق میکند که حرارتِ مخربِ نفس را جذب و به تعادل و سکونِ مطلق مبدل میسازد. این «فقدانِ اصطکاک» نشان میدهد که وجود، هرچه در سلسلهمراتبِ تشکیکی به اصلِ خویش نزدیکتر باشد، از سلامتِ ساختاریِ بیشتری برخوردار است. سالکی که در حیاتِ دنیویِ خویش با کدِ «یا سلام» مأنوس گردد و آتشِ التهاباتِ نفسانی را در درونِ خود سرد کند، فرمولِ کیهانیِ «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا» را در ذاتِ خویش نهادینه کرده و در مواجهه با آتشهایِ برزخی و قیامتی نیز در مصونیتِ تام خواهد بود.
بخش دوم: بافتارشناسیِ نزول و شیفتِ پارادایمیِ حضور در تقارنِ بینامتنی
مبحث یکم: کالبدشکافیِ سیاقِ محلی و اتمسفرِ کلان
در تحلیلِ اتمسفرِ کلان (Macro-Atmosphere)، سوره مریم در فضایِ مکی نازل شده است؛ فضایی که رسالتِ اصلیِ آن تثبیتِ عقایدِ بنیادین و پیراستنِ چهرهیِ پیامبران از رسوباتِ خرافه است. اعلامِ این ایمنیِ ساختاری، از یکسو ردیهای قاطع بر تهمتهایِ یهود نسبت به اصالتِ ولادتِ عیسی (ع) است و از سویِ دیگر، پاسخی دیالکتیکی به اغراقهایِ الوهیِ مسیحیت.
در بررسیِ سیاقِ محلی (Local Context)، این گزاره نقطهیِ اوج و مُهرِ پایانِ دفاعیهیِ معجزهآسایی است که عیسی (ع) در گهواره (ناسوتیترین نقطهیِ ظهور) ایراد میکند. او پس از ترسیمِ مختصاتِ وجودیِ خویش در محورِ عمودی (عبدالله، نبی) و محورِ افقی (بَرّاً بوالدتی)، و نفیِ قطعیِ آسیبشناسیهایِ رایجِ سیستمی (لم یجعلنی جباراً شقیاً)، به نتیجهیِ منطقیِ این هندسهیِ سالم دست مییازد: استقرارِ «سلام» بر تمامیتِ وجودش. این نتیجهگیری اثبات میکند که صلحِ درون، میوهیِ طبیعیِ درختی است که ریشههایِ آن در خاکِ تسلیم و عبودیت استحکام یافته است.
مبحث دوم: تقارنِ ساختاریِ یحیی (ع) و عیسی (ع)
در اتمسفرِ کلانِ سوره، ظرافتی نحوی نهفته است که منحصراً از طریقِ تقاطعسنجیِ متون آشکار میگردد. قرآنِ کریم در توصیفِ یحیی (ع) میفرماید: «وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ…»؛ سلامی که بهصورتِ نکره و با صیغهیِ غایب از جانبِ خداوند بر او افاضه میگردد. اما عیسی (ع) در همان بسترِ ناسوتیِ گهواره، این سلام را با ضمیرِ متکلم و بهصورتِ معرفه بر خود جاری میسازد («وَالسَّلَامُ عَلَيَّ»). این جابهجاییِ شگرف از «غیاب» به «تکلم» و از «نکره» به «معرفه»، نشانگرِ مقامِ شامختر و تجلیِ تام و بیواسطهیِ ارادهیِ فاعلیِ خداوند در نطقِ مسیح است. گویی ایمنی و مصونیت، دیگر نیرویی بیرونی نیست که بر او القا گردد، بلکه کیفیتی ذاتیافته است که او به اذنِ الهی، از مرکزِ هویتِ خویش آن را اعلام میدارد.
بخش سوم: فیزیکِ واژگان، بلاغتِ ساختاری و مهندسیِ نشانهشناختیِ متن
مبحث یکم: کالبدشکافیِ فیلولوژیک و ریشهشناسیِ سهلایهای
برای ادراکِ ژرفایِ این شناسه، باید کالبدِ واژهیِ «سَلَام» را شکافت و فیزیکِ درونیِ آن را از طریقِ تحلیلهایِ اشتقاقیِ مکتبِ ابنجنی استخراج نمود:
بند یکم: اشتقاقِ اصغر (Minor Derivation)
ریشهیِ بنیادینِ «س-ل-م» حولِ محورِ رهایی از آفت و نقصِ ظاهری و باطنی بسط مییابد. همخانوادگیِ مفاهیمی چون «سلامت» (Health)، «تسلیم» (Surrender) و «اسلام» (Submission) پرده از یک رابطهیِ وجودی برمیدارد: شاهراهِ نیل به سلامتِ همهجانبه، از کرنش در برابرِ حقیقتِ کلانِ هستی میگذرد. پدیدهای که در برابرِ جریانِ کیهانیِ وجود مقاومت نورزد، هرگز دچارِ شکستگیِ هویتی نخواهد شد.
بند دوم: اشتقاقِ کبیر (Major Derivation)
با اِعمالِ جایگشتهایِ ریاضی بر این ریشه، به ترکیباتی نظیر «م-ل-س» (نرم و بیگره بودن)، «س-م-ل» (آرامشبخشی و سایهگستری) و «ل-م-س» (اتصالِ بدونِ واسطه) میرسیم. هستهیِ جامعِ پنهان در این ماتریس، مفهومِ «اتصالِ نرم، روان و بدونِ اصطکاک» است. «سلام» کیفیتی است که در آن، زبریها و گسستهایِ وجودی صیقل یافته و حرکت در شبکهیِ هستی در نهایتِ روانی صورت میپذیرد.
بند سوم: اشتقاقِ اکبر (Greater Derivation)
در تبادلاتِ آوایی، ریشهیِ «س-ل-م» با «ص-ل-ح» قرابتِ صوتی و معنایی دارد. ابدالِ «سین» به «صاد» (حرفی پرحجمتر)، دلالت بر گذار از یک هارمونیِ درونی (سلام) به یک کارکردِ بهینهیِ بیرونی و سیستمی (صلاح) دارد.
مبحث دوم: معماریِ «الف و لام» و استغنایِ مداربسته
از منظرِ زبانشناسیِ عرفانی، گزینشِ واژهیِ «السَّلَامُ» همراه با «الف و لامِ جنس/استغراق»، کارکردی بسیار فراتر از معرفهسازیِ دستوریِ صِرف دارد. این پیشوند، مبینِ شمولیت، «تمامیتِ کمالِ امنیت» و نمادِ «حصاربندی» ساختاری است. سلامِ نکره، جریانی گذرا و سیال است، اما «السَّلَام» انرژیِ متراکمِ ایمنی را در ظرفِ وجودیِ سالک محبوس و متعین میسازد؛ همچون عایقی مطلق که مانع از هرگونه هدررفتِ انرژیِ روانی میگردد. زمانی که سالک، نامِ خاصِ خداوند (سلام) را بر خویشتن اطلاق میکند، در حقیقت یک «مدارِ بستهیِ انرژی» تأسیس مینماید که اتکایِ او را به تاییداتِ بیرونی قطع کرده و وی را به استغنایِ مطلقِ درونی نائل میسازد.
مبحث سوم: زیباییشناسیِ ادبی و باستانشناسیِ واژگان
در باستانشناسیِ واژگان و تحلیلِ وضعِ حکیمانه (Wise Placement)، تقابلِ «سلام» و «اَمن» (Security) بسامدِ بالایی دارد. «اَمن» ناظر بر دفعِ تهدیدِ بیرونی است، حال آنکه «سلام» به یکپارچگیِ درونی دلالت دارد؛ یک سیستم میتواند در حاشیهیِ امنِ بیرونی باشد اما از درون فاقدِ سلام و دچارِ پوسیدگی باشد.
در معماریِ نحوی و آواشناسی (Phonetics)، آوایِ روانِ حروفِ «سین»، «لام» و «میم»، حسِ پیوستگیِ بدونِ مانع را مخابره میکند. تکرارِ سهبارهیِ واژهیِ «يَوْمَ»، یک ریتمِ کوبنده و بیدارگر (Sawt) خلق میکند که توجهِ ادراکیِ مخاطب را به گسستهایِ خطیرِ هستی معطوف میسازد. بهرهگیری از حرفِ جرِ «عَلَیَّ» نیز دلالت بر احاطه، استیلا و سایهگستریِ کاملِ این حصارِ وجودی بر تمامیتِ هویتِ انسانِ کامل دارد.
بخش چهارم: هولوگرامِ شبکهای، ایزومورفیسم و سنتزِ حکمتِ متعالیه
مبحث یکم: تقاطعسنجیِ بینامتنی و اعتبارسنجیِ هولوگرافیک
الگویِ «سلام» بهعنوانِ کدِ عملیاتیِ سلامتِ سیستم، بهصورتِ هولوگرافیک (Holographic) در پیکرهیِ شبکهیِ قرآن (Q-System) تکثیر شده است. نامگذاریِ خداوند به «السَّلَام» (حشر/۲۳) ثابت میکند که سرچشمهیِ هرگونه یکپارچگی، خودِ حقیقتِ یکتایِ وجود است. در سورهیِ قدر (آیه ۵)، «سَلَامٌ هِيَ» نشان میدهد که یک ظرفِ زمانی نه تنها توصیف به سلام میشود، بلکه عینِ هویتِ آن مقام میگردد. در تقاطع با آیهیِ ۴۴ سورهیِ احزاب («تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ»)، اثبات میشود که «سلام»، پروتکلِ رسمی و زبانِ مشترکِ تعامل در عالیترین مراتبِ وجود است؛ عیسی (ع) در ناسوتیترین نقطه، با همان پروتکلِ لاهوتی سخن میگوید که در مقامِ «لقاءالله» جاری است. تحلیلِ همریختی (Isomorphism) در این سیستم، تقابلِ دوتاییِ بنیادینی میان «دارُ السَّلَام» (پارادایمِ سیستمهای متصل، پویا و تکاملیافته) و «دارُ الْبَوَار» (سرایِ فروپاشی و آنتروپیِ مطلق) برقرار میسازد.
مبحث دوم: تاویلِ فلسفیِ صدرایی و نشانهشناسیِ مرزهایِ وجود
از منظرِ هستیشناسیِ صدرایی و قاعدهیِ «تشکیکِ وجود»، هستی حقیقتی ذومراتب است. «سلام» در این پارادایم، بهمعنایِ «فقدانِ اصطکاکِ ماهوی» است. پدیدهای که مراتبِ تولد، مرگ و حشر را با سلام طی میکند، هویتش انطباقِ مطلقی با قوانینِ کلیِ سَریانِ وجود دارد. از زاویهیِ نشانهشناسی (Semiotics)، این سه «روز»، نشانههایِ (Signs) مرزهایِ عبور هستند: ورود به کثرت، بازگشت به وحدتِ برزخی، و تجلیِ نهایی. سلام، رشتهیِ پیونددهندهیِ این گسستهاست که از اضمحلالِ هویت جلوگیری میکند. بر مبنایِ سنتِ الهی، اولیایِ خاص در لحظاتِ انقطاعِ اسبابِ مادی، تحتِ ولایتِ مستقیمِ حق و سیطرهیِ مطلقِ ربوبیت قرار میگیرند.
بخش پنجم: پاتولوژیِ گسست، پویاییشناسیِ هیجانات و هومئوستازِ روانی
مبحث یکم: آسیبشناسیِ روانی و فقدانِ لنگرگاهِ عبودیت
در چارچوبِ پویاییشناسیِ هیجانات (Emotional Dynamics)، اضطرابِ وجودی و وحشت از سرانجامِ نامعلوم، از ریشهدارترین تزلزلهایِ نفسِ انسانی به شمار میروند. آسیبشناسیِ روانی-اخلاقیِ این آیه مبرهن میسازد که هراس از ناشناختهها، زمانی شالودهیِ روان را در هم میشکند که انسان فاقدِ لنگرگاهِ اتصال به منبعِ بینهایت باشد. نقص در مقامِ عبودیت، نفس را در مواجهه با مقاطعِ بحرانیِ انتقال، بیدفاع و محکوم به فروپاشیِ درونی میسازد. راهبردِ اصلاحی و تربیتیِ قرآن، پیوند زدنِ امنیتِ روانی به «هویتِ توحیدی» است؛ استقرار در مقامِ بندگی (عبدالله)، انجامِ تکالیفِ الهی و احسان به والدین، پیشنیازهایی هستند که ساختارِ روان را پیش از ورود به گردنههایِ بحرانی، در وضعیتِ «صلح با مبدأ هستی» تنظیم میکنند.
مبحث دوم: همگراییِ تطبیقیِ حکمت و علومِ تجربی (رهیافت NOMA)
با رعایتِ پروتکلِ عدمِ همپوشانیِ حوزههایِ اقتدار (NOMA)، میتوان تناظری ژرف میانِ این حکمت و علومِ تجربیِ مدرن یافت. همانگونه که در زیستشناسی، اصلِ هومئوستاز (Homeostasis) متضمنِ توانِ حفظِ ثباتِ داخلی در برابرِ تلاطماتِ محیطی است، ذکرِ «السَّلَام» نیز دقیقاً کارکردِ تنظیمگریِ هیجان (Emotional Regulation) را از طریقِ فعالسازیِ سیستمِ عصبیِ پاراسمپاتیک ایفا میکند. این فرآیند با تکنیکهایِ شناختی-رفتاری (CBT) همپوشانی دارد؛ جایی که فرد با بازگشت به مرکزیتِ خویش (Self-Centering) چرخهیِ معیوبِ خشم را متوقف میسازد.
در زیستجهانِ معاصر (Lebenswelt) که انسان آماجِ بمبارانِ استرس و مصرفِ دادههایِ ناصالح است، این مکانیسم همچون یک فیلترِ تصفیهکننده در برابرِ «آلودگیهایِ باطنی» عمل مینماید. در روانعصبایمنیشناسی (Psychoneuroimmunology) و نظریهیِ اطلاعات، این انسجام معادلِ نگانتروپی (Negentropy) و ارتقایِ سیستمِ دفاعیِ ارگانیسم است که در بالاترین تراز، به شکلگیریِ «حالتِ غرقگی» (Flow State) میانجامد. «نرمیِ دل» (Softness of Heart) و تابآوریِ روانی، شاخصِ بهداشتِ روانِ انسانِ مدرن است که او را در برابرِ سیستمی که قلبها را سخت (Hardened) میسازد، محافظت میکند.
بخش ششم: سایبرنتیکِ صلح، مدلسازیِ سیستمی و دکترینِ حکمرانی
مبحث یکم: حکمرانیِ شبکهای و فرمولبندیِ شاخصِ یکپارچگی
اصولِ نهفته در این بیانیهیِ تکوینی، نقشهراهی برای طراحیِ سیستمهایِ پایدار در عصرِ پیچیدگی است. در نظریهیِ سیستمهایِ پیچیده (Complexity Theory)، سیستمهایِ واجدِ «سلام»، تابآور (Resilient) و ضدشکننده (Anti-Fragile) هستند. ما میتوانیم «شاخصِ یکپارچگیِ سیستمی» (Systemic Integrity Quotient) را از دلِ این آیه و دیالکتیکِ ترمودینامیکیِ آن بهصورتِ زیر فرمولبندی کنیم:
$$ SIQ = frac{sum (C_{internal} times C_{external})}{F_{systemic}} $$
در این معادله، $C$ نمایندهیِ انسجام (Coherence) در ارتباطاتِ داخلی و خارجیِ سیستم، و $F$ نمایندهیِ اصطکاک (Friction) یا همان انتروپیِ جلالی است. وضعیتِ سلام، معادلِ میل کردنِ $F$ به سمتِ صفر از طریقِ سیستمِ خنککنندهیِ درونی، و در نتیجه حداکثرسازیِ شاخصِ $SIQ$ است.
این ساختارِ مستحکم را میتوان در قالبِ منطقِ صوری چنین استنتاج کرد:
– مقدمه نخست: هر پدیدهای که در تسلیمِ کامل نسبت به هندسهیِ هستی باشد ($P$)، به یکپارچگیِ ساختاری دست مییابد ($Q$). بدین معنا که ($P rightarrow Q$).
– مقدمه دوم: عبورِ ایمن از گسستهایِ سهگانهیِ وجودی ($R$)، مستلزمِ برخورداری از یکپارچگیِ ساختاریِ حداکثری است. بدین معنا که ($R rightarrow Q$).
– نتیجهی منطقی: انسانِ کامل که در تسلیمِ محض است ($P$)، قادر است بدونِ فروپاشی از تمامِ مقاطعِ بحرانی ($R$) عبور کند.
مبحث دوم: دکترینِ استراتژیکِ ثبات و مانیفستِ قدرتِ نرم
تعمیمِ این اصلِ هستیشناختی به ساحتِ حکمرانی، مبینِ یک دکترینِ سیاسیِ بدیع است: «صلح بهمثابهیِ امنیتِ ملی». مدیرانِ کلانی که فاقدِ صفتِ «سلام» (نرمی و صلحِ درون) هستند، تنش و انتروپیِ درونیِ خود را به کالبدِ جامعه تزریق کرده و فرسایشِ مرگبارِ سرمایهیِ اجتماعی را رقم میزنند. سیستمهایِ مبتنی بر جباریت، بهدلیلِ اصطکاکِ بالایِ داخلی همواره در مرزِ شقاوتِ سیستمی و فروپاشی قرار دارند. در فلسفهیِ سیاسی، حفظِ ارکانِ سهگانهیِ «خاک، مردم و آیین» نیازمندِ مدیریتی مبتنی بر «لِینت» است. در این ساحت، استقرارِ سلام از یک کنشِ فردی، به مانیفستِ «قدرتِ نرم» ارتقا مییابد؛ قدرتی که با ایجادِ جاذبه و همگرایی حکم میراند، و در تقابلِ ذاتی با سیستمهایِ سخت قرار دارد که فروپاشیِ محتوم را در بطنِ خشونتِ خویش حمل میکنند.
بخش هفتم: سنتزِ غایتشناختی و مانیفستِ آرامشِ موحدانه
مبحث یکم: استانداردِ فنیِ وجود و سنتِ الهیِ روان
در یک ترکیببندیِ غایتشناختی (Teleological Synthesis) و مبتنی بر چهارچوبهایِ تفسیری-تحلیلیِ معاصر، هدفِ غاییِ این آیه، ترسیمِ «منحنیِ کاملِ امنیتِ وجودی» برای انسان در هندسهیِ آفرینش است. آنچه از این سنتزِ دیالکتیکی منتج میگردد، این است که «سلام» در هندسهیِ معرفتیِ قرآن، یک آرمانشهرِ ذهنی، دعایی انفعالی یا یک استعارهیِ اخلاقی نیست؛ بلکه دقیقاً «استانداردِ فنیِ وجود» و یک «وضعیتِ قطعیِ آنتولوژیک» است که سازوکاری بنیادین برای فرونشاندنِ حرارتِ مخربِ گذارها فراهم میآورد.
سنتِ الهی و قاعدهیِ قطعیِ تکوینی بر این اصل استوار است که تأمینِ امنیتِ روانی در هراسانگیزترین مقاطعِ گذار، دستاوردِ قطعیِ تثبیتِ مقامِ عبودیت است. نطقِ مسیح (ع)، شناسنامهیِ هویتیِ پدیدهای است که با تسلیمِ محض در برابرِ ارادهیِ کیهانیِ حق، به یکپارچگیِ ارگانیک دست یافته است. خداوند از طریقِ این بیانیهیِ اعجازآمیز اثبات میکند که مسیرِ حق از مبدأ تا معاد، دارای گارانتیِ وجودی است. این کلام، مانیفست و تجلیگاهِ آرامشِ موحدانه در برابرِ دهشتِ ناشناختهها و تلاطمهایِ گریزناپذیرِ هستی است؛ جایی که بحرانیترین گسستهایِ تکوینی (تولد، مرگ و حشر)، از تهدیدی برای بقا، به سکوهایی برای استمرارِ حیاتِ طیبه مبدل میگردند.
سوره مریم، آیه ۳۳: «وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا»
منبع پژوهش: خادمی، صادق. تفسیر صادق. وبسایت رسمی، ۱۴۰۴.
© کلیه حقوق برای صادق خادمی محفوظ است.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
راهنمای استفاده (قدمبهقدم)
مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیشفرض).
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!
Perplexity
خودکار + کپی
Gemini
خودکار + کپی
چسباندن (Paste):
📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) |
💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)