بخش 4: فصل يكم : خانوادهمحورى قوانين
بخش 4: فصل يكم : خانوادهمحورى قوانين
فصل يكم : خانوادهمحورى قوانين
خط ( كلان ) : همهى قوانين و مقررات و برنامهريزىها لازم است در جهت آسانكردن تشكيل خانواده، پاسدارى از قداست آن و استوارىِ روابط خانوادگى بر پايهى حقوق، اخلاق و معرفت اسلامى، بهويژه محبتورزى و عشق، و دورى از هرگونه خشونت و تجاوز باشد.
خط : سازمان حكمت، فرهنگ و هنر مكلّف است داراى كارگروهى ويژه براى بررسى قوانين و نيز پيشنويس آنها و چگونگى تأثير و پىآمدهاى كيفى آن بر فرهنگ خانواده و مسايل زنان باشد.
جايگاه خانواده
خط ( كلان ) : مهمترين واحد جامعه، خانواده است كه با جمع خانوادههاى داراى انديشه و عقيدهى مشترك، اين جامعه گسترده مىشود و با كاستى و تضعيف يا سلامت و استحكام خانواده، جامعه نيز همان مىشود.
پيوند سلامت خانواده و جامعه
خط : سلامت و استحكام جامعه و زيرساختهاى آن نيازمند همانديشى، همراهى و همدلى زن و مرد در قالب پيوند ازدواج و تشكيل خانوادهى سالم به صورت ضرورى و پايدار مىباشد.
خط : جامعه از شكلگيرى وحدت انديشارى و اعتقادى و تركيب حقيقى و سالم و منسجم عدهاى شكل مىپذيرد، خواه آن عدّه اندك باشند يا فراوان. بنابراين يك فرد منسجم كه امور خود را تحت اراده و تدبير خويش دارد، يك جامعه است، اما افراد بىشمارى كه روابط درست فكرى و وحدت
عقيدتى با يكديگر ندارند، جامعه نمىباشند. خانواده نيز بسان جامعه با وحدت فكرى و توحيدِ اعتقادى زن و مرد و همسانگزينى محقق مىشود.
خط : با آنكه انسان، جامعه را مىسازد، خود نيز ساختهى جامعه است و بدون آنكه دورى در كار باشد، تسلسلى منطقى و مَعى آن را هماهنگ مىكند.
فرهنگ آگاهىمحور خانواده
خط : بعد از مقام رهبرىِ جامعهى اسلامى، نقش بنيادين سلامت زندگى و جامعه و تربيت نيروى انسانى و جهتبخشيدن به انسانها در مدارى اخلاقى، معرفتى و معنوى، بر عهدهى
خانواده مىباشد.
فرهنگ خانوادهمحور عفاف
خط : روابط سالم اجتماعى و فرهنگ خانواده را نمىتوان با بند و بستهاى ديوارى و ارعابهاى دستورى و قانونى سامان بخشيد، بلكه بايد با رفع محروميتها و برطرفساختن كمبودها و مشكلات و با تربيت سالم و آموزههاى فرهنگى صحيح و ارتقاى آگاهى و ترويج آزادانديشى و محبتمحورى، زمينههاى سالم درستانديشى و سلامت نفسانى و بالابردن آگاهىهاى درست و ارتقاى آزادىهاى تابع آن را در جامعه گسترش داد.
خط ( كلان ) : فرهنگ عفاف و خانواده كپسول نيست تا بشود آن را در حلقوم جامعه به جبر خورانيد؛ بلكه اين مردم هستند كه بايد خود در پى عفاف و تشكيل خانواده باشند؛ همانطور كه اصل اسلام و آرمانهاى بلند آن چيزى نيست كه دولت يا گروهى، آن را بر مردم تحميل كنند؛ بلكه خود مردم بايد در پى تحقق آن باشند.
خط : راه تأمين عفت عمومى، توصيهى نوع افراد جامعه به رياضت و تحمل سختى و خويشتندارى و پرهيز از ازدواجِ مناسب نيست؛ چرا كه تحمل آن را ندارند و لازم است عموم جامعه به نيازهاى بدن و جسم و نيز روح خود به گونهاى مشروع پاسخ دهند. خودنگهداربودن در مورد مسايل جنسى براى افراد عادى تنها با در دستداشتن زمينهى حلال آن ممكن است و لازم است ازدواج آسان و تشكيل خانواده البته تحت قواعد علمى به فرهنگى عمومى تبديل شود.
نقش بنيادين زنان در سلامت جامعه
خط :نقش تربيت سالم خانواده بيشتر متوجه « بانوى خانواده » مىباشد. بانو اين مهم را با تقليد درست از مقام رهبرىِ دينى جامعه و شناخت واقعيتهاى اجتماعى، ايفا مىكند. تا بانوى خانه آگاهىهاى لازم را نداشته باشد و در عمل، قواعد زندگى سالم و اصول همسردارى و تربيت فرزند را رعايت نكند و عشق يا محبت را در تمامى مجارىِ مربوط به خود جريان ندهد، قانونِ درست،
اجرايى نمىگردد.
آموزش رسمى قوانين خانواده
خط : وزارت آموزش و پرورش موظف است مطالب آموزشىِ مربوط به قوانين خانواده را در متون درسى خود به نحوى مؤثر بگنجاند.
خط : وزارت علوم موظف به ايجاد يك واحد درسى به نام قوانين خانواده در كليهى رشتههاى آموزشى دورهى كارشناسى به هدف ايجاد گرايش تشكيل خانواده و پذيرش بهموقعِ اين مسؤوليت در دانشجويان و در مسير پرورش دختر براى زنشدن و پسر براى مردشدن مىباشد.
خط : وزارت حكمت موظف است زمينههاى جلب مشاركت فعال و مؤثر روزنامهنگاران، فيلمسازان و ساير هنرمندانى را كه به نحوى با آن وزارتخانه ارتباط دارند به منظور ارتقاى سطح آگاهىهاى عمومى از قوانين خانواده فراهم نمايد.
خط : سازمان صداوسيماى جمهورى اسلامى ايران موظف است جهت ارتقاى سطح آگاهىهاى عمومى از حقوق و قوانين خانواده، برنامههاى آموزشىِ راديويى و تلويزيونى بهطور مستقيم و غيرمستقيم تهيه و پخش نمايد.
خط : مقدمهى اين بخش از قوانين، جزوى جداناپذير از قوانين خانواده و قابل استناد مىباشد.
خط : قوانين و مقرراتى كه مغاير با اين مجموعه قوانين، بهخصوص مغاير با قوانين اساسى خانواده باشد، ملغا و بدون اثر است و قوانين هماهنگ كه در اين مجموعه نيامده است، به قوت و اعتبار خود باقىست.
خانوادهى سيستميك و مدرن
خط : در فقه نوين، خانواده همپاى جامعه، نظاممند و داراى قانون و وحدتِ مديريت مىباشد. خانواده داراى قانون و نظام مىباشد و بدوى و فاقد معيار نيست. مرد به عنوان متولى و مدير خانواده نمىتواند بر قانون خانواده چيرگى نمايد و بر خانواده رياست كدخدامنشانه و دلبخواه و رها از چارچوب قانون داشته باشد، بلكه وى محكوم قانون خانواده مىباشد و لازم است بر مدار آن حركت كند، وگرنه اعتبار و نفوذ مديريت خود را از دست مىدهد. در خانوادهى سيستميك، مدير خانواده نقش ناظم و تصميمگير را ندارد، بلكه وى نظام خانواده را مىپذيرد و خانواده بر اساس قانون خانواده
اداره مىشود.
قانونمحورى خانواده
خط : در خانوادهى سيستميك، نظام در خصوص ناهنجارىهاى يكى از اعضاى خانواده يا اعمال مجرمانهى وى بىتفاوت نيست و نمىگذارد مرد يا زن استبدادى شود و سرنوشت خانواده را بر اساس قدرت و نفوذ خود بهگونهى ناظممحور در دست گيرد و آن را تخريب نمايد، بلكه اعضاى خانواده بر مدار قانون، نسبت به هم هميارى و همدلى دارند و با پيشامد كمترين كاستى و تضييع حقى،
رسيدگى و حمايت نظاممند نسبت به صاحبان حق صورت مىگيرد تا تمامى اعضاى خانواده را بر درستىها به قدرتِ مناسباتِ سالم و تعاونِ دستگاهمند برساند.
مشكلات عمومى خانوادهها
خط : مشكلات عمومى اقتصاد مردمى و خانوادهها به ترتيب: فقر درآمد و معيشت، مسكن، شغل ( كار ) و نكاح ( ازدواج ) مىباشد. حل اين معضلات، بر اجراى هر طرح و پروژهى كلان يا مشكلات اقتصادى ديگر اولويت دارد.
خط : تا زمانى كه مشكل بيكارى، مسكن و ازدواج و بحران فقر بر كشور حاكم است، هزينهى بيتالمال، وجوهات و ديگر درآمدهاى عمومى در ساخت بناهاى مذهبى و برگزارى مراسمهاى دينى و ملى مانند برپايى عزادارى و دادن سفرهى افطارى و اهداى جوايز و حتا خريد شيرينى اعياد ممنوع مىباشد. برگزارى اعياد مذهبى با هزينهى بيتالمال مصداق سلطهگرى و ايجاد سلطنت شاهانه و استكبار در منطقهى تحت نفوذ مىباشد.
خط : اگر فقر بر كشور حاكم شود، انجام حج و زيارت مستحبى و هزينه براى آن بهخصوص از وجوهات دينى حرام مىگردد و در چنين شرايطى اثرى معنوى نيز بر اين اعمال نمىباشد. چنانچه اين اماكن زيارتى به غربت مبتلا نشود ـ كه امروزه نمىشود ـ درآمد حاصل از ثبتنام اين اعمال مستحبى، براى رفع فقر، بهخصوص در مسير تأمين ازدواج نيازمندان هزينه مىشود.
نياز متفاوت زن و مرد به يكديگر
خط ( كلان ) : زن و مرد براى سلامت پايدار روان و جسم و بقاى نوع خود نيازمند يكديگر در دورى معى و وصفى با تشكيل خانواده در ناسوت مىباشند و زندگى ناسوتى براى تحقق همين
مهم مىباشد.
خط : در تشكيل خانواده، زن و مرد به يكديگر، با حفظ كرامت و احترام انسانى، نياز پيدا مىكنند و كاملكنندهى يكديگر مىشوند تا با انتخاب طبيعى و مناسب، اساس خانواده را تشكيل دهند. با پيدايش فرزندان، زندگى خانوادگى توسعه مىيابد. سلامت زندگى به كار و كوشش و تعاون زن و مرد با يكديگر نياز دارد.
تفاوتهاى طبيعى و نقشهاى متمايز
خط : بايد به تفاوتهاى طبيعى زن و مرد توجّه داشت و ارزش ثابت هر يك را در گرو توجه به اين تفاوتها دانست و زن و مرد را با تمامى خصوصيات ممتازى كه دارند، داراى جايگاه خاصّ خود و ارزشمند شمرد. تمام خصوصيات زنانه و ويژگىهاى طبيعى زن، بهخصوص عواطف وى، كمال تمام و تمام كمال براى اوست و هيچ نقص و نقض يا نقد و خدشهاى بر زن وارد نيست و آفرينش طبيعى وى
همچون مرد، داراى عصمت است. آفرينش و خلقت زن، از لطايف مقام خالقيّت و ظرايف ظهور فعلى حقتعالاست و وصف حُسن، بلكه احسن را بهحقيقت داراست و از هر نقص و عيب طبيعى
بهدور است.
نقش مكمّلى زن و مرد كامل
خط : نيازمندى زن و مرد به يكديگر و نقش مكمّلى آنان براى يكديگر در تشكيل خانواده، به معناى اين نيست كه زن و مرد بهتنهايى و به تفكيك و در هويت ذاتىِ خود، انسان نيستند يا در هويت ذات انسانى خود داراى نقص يا عيب طبيعى مىباشند؛ بلكه زن و مرد، در كمال نوعى، انسانى كامل مىباشند، ولى در كمال صنفى، زن و مرد به يكديگر نيازمند هستند و بدون حضور و نقشآفرينى هر دو در چارچوب وحدت خانواده، تكامل نمىيابند. اين دو انسانِ كاملِ نوعى، حقوقى متناسب با صنف خود دارند و ويژگىهاى طبيعى و متفاوت هريك، حقوقى متفاوت با ديگرى را در برخى موارد ايجاب مىكند؛ بهگونهاى كه برخوردارى كامل هريك از زن و مرد از حقوق خود، منافاتى با ويژگىهاى خاص و ممتاز هريك و نقش تكميلگر هركدام از آنان ندارد.
خط : زن و مرد با يكديگر، تحقّق و ظهور طبيعى و سالم دارند و در كنار هم و با هم به كمال صنفى دست مىيابند. اين پيوستگى موجب مىشود كه هريك از اين دو چهرهى كمال و نسخهى عالم خلقت، داراى ويژگىهاى خاصّ خود باشند و در مسير همين ويژگىهاست كه قانونهاى متفاوتى، متناسب با تفاوتهاى طبيعىِ آنها تشريع مىشود و كوچكترين جانبدارى و جهتگيرى به نفع يكى از زن و مرد در آفرينش يا قوانين تشريعى وجود ندارد، بلكه هر امرى در تكوين و تشريع به مقتضاى موقعيّت خاصّ زن و مرد لحاظ گرديده است و سلامت جامعه و آرامش بشر در شناخت درست و بىپيرايهى اين حقوق و رعايت آنها مىباشد و مشكلات و نابسامانىهاى درگير جامعهى زنان، برآمده از ظلم و ناآگاهى و نقص در ادراك و عمل بشر مىباشد.
خط : زن و مرد تكميلكنندهى هم مىباشند: زن، مطلوب و محبوبِ مرد است و براى مرد، جذابيت طبيعى دارد و مرد طالب و مُحِبِّ زن مىباشد و هر دو با هم محبت و انس و وفا و ناز و نياز و حتى عيار نماز و ديگر صفات كمالى را تحقق مىبخشند و چنين نيست كه يكى بر ديگرى برترى در جنسيت يا انسانيت داشته باشد؛ اما طبيعت براى هر كدام، صفات ممتاز و كارويژههايى را قرار داده كه طرح منطقى آن به مدد وحىِ عصمتى، به صورت شريعتِ بىپيرايه درآمده است.
عرضه و مهرورزى زن و مرد
خط : سالمسازى جامعه در گرو سلامت زن و مرد و توانمندى آنان در ابراز دوستى و مهرورزى به يكديگر در چارچوب خانواده و زناشويىست؛ از اين رو رابطهى زن و مرد و تبادل محبّت و عشق در ميان اين دو چهره از حقيقت انسان، تكليفى صرف و همچون رابطهى آمر و مأمور نيست، بلكه
زمينهى حيات و سلامت و عشق، قرب و شور و وصول الاهىست و اين انس و خلوت، زمينهى آگاهىهاى لازم را براى گوارايى زندگى و وصول به حق و قرب الاهى فراهم مىسازد.
عرضه و عشقِ زن و مرد، در خدمتِ ديگرى بودن و تكليفى دشوار و مشقتزا نيست، بلكه شور دلباختگى و لطفِ ناز و دلال و واسپارى عشق و ميدان خلوت و هيجانِ صميميت، محرميت و
قرب است.
اشتراك و وحدت عشق
خط : در زندگى عاشقانه، زن و همسر هردو يك روح در دو كالبد، بلكه در بىكالبدى مىشوند و ميان خود و متعلقان خويش تفاوتى نمىبينند. اين قانون است كه روابط خاص را ايجاد مىكند؛ اما در چيرگى عشق، تمامى روابط، مشترك است. اين قانونِ برآمده از طبيعت است كه براى زن و مرد شؤون خاص قايل است؛ اما در عشق، پيش و پسى نيست و همهچيز براى زن و مرد، يكسان و سراسر احترام و حرمت است، نه بىاعتنايى و ناديدهگرفتن ديگرى يا بىاعتمادى به يكديگر. قوانين خانواده لازم است روابط عاشقانه را حفظ و پايدار كند و بنياد خانواده را هرچه بيشتر مستحكم دارد، نه آنكه آن را تنزل دهد. زندگى خانوادگى بر محور عشق، عاطفه و محبت است و اگر اين محور نباشد، بسيارى از قوانين مرحمتى رخت مىبندد و قوانين و ميزانهاى سختگيرانه، ادارهى زندگى را به دست مىگيرد تا زن و مردى را كه نمىتوانند در ابتدا با عشق زندگى كنند در پرتو زندگى قانونمدارانه و عاقلانه تربيت كند، بلكه دل بيابند و به حريم قدسى عشق برسند؛ هرچند ممكن است قانون، آنان را در مسير جدايى بيندازد به گونهاى كه اين عشقِ تربيتشده، متعلق ديگرى داشته باشد و معشوقِ هريك از آنان، زن و مرد ديگرى باشد. اين عشق، مرتبهى وجودى آنان را در مراتب هستى تقويت مىنمايد و راه كمال را به روى آنان مىگشايد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!