بخش 4 : فصل دوم : چيستى ازدواج و زناشويى
بخش 4 : فصل دوم : چيستى ازدواج و زناشويى
خط : اصل مؤانست زن و مرد و آميزش آنان كه اساس رابطهى ازدواج و پيوند زناشويىست، شناخت غريزى و بديهى بشر، سنّتى طبيعى و حقيقتى اجتماعىست و ريشهى دقيق علمى، فلسفى و روحى ـ روانى دارد و ميل به انزوا و تنهايى، بيمارىست.
معناى نكاح
خط ( كلان ) : رابطهى زناشويى لازم است تحت عنوان نكاح و ازدواج يعنى تكهمسرى زن و غريزهى طبيعىِ ناموسشناسى و انحصارگرى و وحدت همسرِ مطلوب و مكمّل حقيقى و دفاع و تأمين نيازهاى همهجانبهى او به صورت مشروع و قانونى و با محرميت و قرب شرعى و قانونى صورت پذيرد، نه صرف باهم بودن و دوستى يا همخانهبودن؛ چراكه طبيعت و نهاد آفرينشِ زن و ويژگى ذاتى و
هويت مخصوص او، در پى روحِ نكاح است كه همان وحدتِ تعلّقخاطر و دلبستگى زن به مردى خاص به صورت پايدار و تضمينى و تكهمسرى و دورى از هرزگى مىباشد. زن با وحدتِ دلبستگى به يك مرد و با تكهمسرىِ تضمينى، امنيّت روانى و احساس آرامش و تكيهگاه طبيعى دارد و از پريشانى و تشتّتهاى تنهايى يا وابستگى به هرزگى رها مىشود. بنابراين وحدت مرد براى زن، افزون بر سلامت و سعادت فرد و جامعه، عالىترين چهرهى كرامت انسانىِ زن است.
محرميت تمام و نهايت قرب
خط : ازدواج، فقط مؤانست تنها يا فقط آميزش تنها يا مؤانست به همراه آميزش نيست. نكاح، وحدت تعلّق خاطر زن به يك مرد خاص و نهايت تمايل، محرميت و قرب ميان آن دو مىباشد و بدون اين معنا، هويّت نكاح در جانب زن محقّق نمىشود. هر قوم و ملّتى به اين روح نكاح اعتقاد دارند و تكهمسرى زن از انديشههاى اولى و ادراكات بديهى بشر است. در اسلام نيز « ايجابِ » عقد نكاح توسّط زن اجرا مىشود. ايجاب، آن است كه زن، خود را با آگاهى و ارادهى تمام و آزادى كامل و بهطور ايجادى ـ انشايى در اختيار يك مرد خاص قرار مىدهد و مرد، آن ايجاب را « قبول » دارد و مىپذيرد.
لطيف، احساسى و مطلوب بودن بانو
خط : سه ويژگى اساسى زن كه سبب امتياز او مىگردد و شخصيّت حقيقىاش به آن بستگى دارد، عبارت است از: لطافت، احساس قوى و عاشقانه، و مطلوبيّت و معشوقبودن.
خط : مطلوبيت و خواستنىبودن، در هويّت و ذات زن قرار دارد و زن بهطور ذاتى روحبخشِ مردِ طالب و پىگيرِ او و خواهان وى مىباشد.
چهرهى متفاوت مطلوبيت زن و مرد
خط : حبّ نفس و اظهار كمال، براى زن يا مرد، از ويژگىهاى انسان است. جمال و زيبايى منحصر به زن نيست و انسان بهطور كلّى زيباست؛ هرچند زن در ظهور « لطف » غالب است و مرد صاحب « قوام » بيشترى مىباشد. به همين تناسب، خودنمايى و اظهار هر نوع كمال جسمانى، عقلانى و معنوى منحصر به زن نيست و مرد هم در همهى اين امور مانند زن عمل مىكند؛ اگر چه جهات حسن متفاوت است و مطلوبيّت زن در جهاتى ـ همچون زيبايى ـ با مطلوبيّت مرد در جهاتى ـ مانند وقار و سَطْوَت و هيبت ـ متفاوت مىباشد. مطلوبيّت زن براى مرد نيز منافاتى با مطلوبيّت مرد براى زن ندارد؛ اگرچه زن در مطلوبيّت و مرد در طالببودن غالب است.
خط : طالب و مطلوب بودن، از امور متضايف است و يكسويى نمىباشد؛ هر طالبى با آنكه فاعل و طالب است، قابل نيز مىباشد و هر مطلوبى با آنكه قابل است، فاعل و طالب نيز مىباشد؛ زيرا علّت فاعلى، گرچه فاعل طلب است، نسبت به مطلوب، قابل است، و مطلوب با آنكه غايت
است، علّت فاعلى طالب مىگردد. طالب گرچه در پى مطلوب است، اين مطلوب است كه طالب را طالب مىسازد و به دنبال خود مىكشاند و مطلوب هم گرچه علّت فاعلىِ طالب است، ولى خود، متعلّق طلبِ طالب است و نسبت به آن قابليّت دارد.
خط : ميان طالبيّت و مطلوبيّت در طبيعت و عقد شرعى تفاوتى نيست؛ زيرا زن گرچه فاعل ايجاب و مرد، قابلِ ايجابِ اوست، ولى مرد با قبولش، فاعل تحقّق ايجابِ زن مىشود؛ همانطور كه زن با ايجابش، خود به نوعى قبول مرد را طلب مىكند و نسبت به او طالب مىشود. پس طالب و مطلوب بودن دو امر متضايف و متفاوت است؛ چه در طبيعت باشد يا در عقد نكاح شرعى.
خط : گرچه مرد مطلوب زن و زن طالب مرد است، بهطور ويژهاى زن، مطلوب مرد و مرد طالب اوست. علّت اين مطلوبيّت، دو ويژگى لطافت و احساس اوست كه در خلقت زن مىباشد. عشق و زيبايى و احساس و لطافت، مطلوبيّت خاص زن را نتيجه مىدهد. زن، چهرهى لطف و مظهر اسم « لطيف » حضرت حقتعالاست و سراسر جسم و روحش لطف و احساس و مطلوبيّت مىباشد و با اين هويّت، پيش از آنكه اطاعت مرد را دنبال كند، مرد را به انقياد براى خويش مىكشاند.
حمايت از بانو
خط ( كلان ) : لطافت و احساس ظريف كه هويّت يگانهى زن را رقم مىزند، نياز به حامى دارد و مردِ طالب بهواسطهى وابستگىِ ذاتى خود به زن، حامىِ وفادار وى مىگردد و حتا در اين راه، جان خويش را نيز مىدهد. زنِ لطيف و داراى احساسِ زنده و شور عشق نيز كه در طبيعت خود نياز به حامى را احساس مىكند، با اطاعت محبّانه از چنين مردى، مدير توانمندى را مىيابد كه وى را در پناه حمايت و خواست خود دارد و كمترين اهمال و قصور مرد نسبت به اين انتظار معقول را نمىپذيرد؛ چرا كه مرد با كاستى خويش به مطلوب خود آسيب وارد ساخته است و اين با ادعاى طالببودن او سازگار نيست. ريشهى اطاعتپذيرى زن از مرد، حمايت همهجانبهى مرد از اوست. زن با اطاعتپذيرى خود، حمايت مرد را تكميل و نفع فطرى خود را جلب مىكند. زن بهطور نوعى در اينكه حمايتكننده مىخواهد، ثبات دارد؛ زيرا پديدهاى لطيف و مطلوب است و مطلوبيّت براى حفظ خود، اقتدار و حمايت خواهانى سرسخت را مىطلبد، اگرچه بهطور شخصى، زنى ممكن است تبدّل يافته باشد و احتمال تخلّف يا شدّت و ضعف در مواردى دارد. بنابراين طالب و مطلوب بودن و زيبايى، در خلقت زن و مرد بهطور نوعى ملاحظه مىشود، نه فردى.
خط : همانطور كه مرد نيازمند زن است؛ چون زن مكمّل اوست، حمايت مرد از زن نيز از سر ترحّم نيست، بلكه از سر نياز ذاتىِ مرد است؛ زيرا زن علّت بقا و شادمانى و نشاط و سير عشق اوست.
خط ( كلان ) : حمايت مرد از زن با توانايى تدبير بيشتر و تعقّل، مديريّت و توان افزونتر مرد در بحرانها و توان پرداخت هزينههاى زندگىست كه بر عهدهى مرد مىباشد. اين حمايت، با اطاعتپذيرى زن، وحدت مديريت، هماهنگى و قوام مىيابد.
خط : اطاعتپذيرى زن، حرمت همسر و قرب زن به همسر و وابستگى شديد وى به مردِ خود را بهطور نوعى مىرساند. مرد اگر همسر خود را فراوان و بىاندازه دوست داشته باشد، باز هم نوع وابستگى او آنگونه نيست كه در زن مىباشد.
آرامبخشىِ بانو
خط : زن با يكـّهشناسى، آرامبخشِ همسر است. اين زن است كه سبب آرامش مرد مىگردد؛ بهطورى كه مرد بدون زن، آرامش ندارد و مرد در تنهايى، آسيبپذيرتر است. وقتى مرد، همسر مهربانى را كه دل از بيگانگان برگرفته و تنها به او دل بسته است، در كنار خود احساس مىكند، او را سبب آرامش قلب و روح خود و مكمّل خويش مىبيند و به او عشق مىورزد.
سكون و آرامشدهى به مرد از ويژگىهاى آفرينش زن است. زن بر اساس جنسيّت ويژهاش داراى ملاحت، لطافت، عواطف و احساسات بيشتر بوده و مظهر جمال و جميل غالب، صنم زيبايى، الههى عشق و خداوندگار لطف است و غلبهى لطف و لطافت و زيبايى و يكـّهشناسى و وفاى به عشق كه از آنِ زن است، علّت تمايلات قهرى و طبيعى مرد نسبت به او مىگردد. يكسويىبودن سكون و آرامش به خاطر وجود چنين صفات غالب و ويژگىهاى ممتاز در زن مىباشد.
پاسداشت آرامبخشىِ بانو
خط ( كلان ) : نه مرد فقط پديدهاى اجتماعىست و نه زن، تنها پديدهاى خانگىست؛ بلكه اين دو، انسانى مركب از هردو مىباشند كه نقش تركيبى هريك متمايز از ديگرىست. حضور غالبى و آرام زن در خانه آرامبخش مرد اوست كه به صورت غالب بيرون از خانه مىباشد و آرامش را در خانه جستوجو مىكند. در جامعهى سالم، قوانين نبايد چارچوب خانگى ـ اجتماعى بودن زن و اجتماعى ـ خانگى بودن مرد را از آنها بگيرد و ساعات كارى زنان را شبيه مردان كند تا زن در اجتماع به اندازهى مرد و همپاى او بهطور تمام وقت متحمّل كار و كوشش فراوان يا متحمل كارهاى سخت و طاقتفرسا و دشوار شود، بلكه او بايد نخست عهدهدار كارهاى منزل شود و براى انجام اين كارها نيز استحقاق دريافت مزد را ندارد و سپس به مشاركت و بهگونهى پارهوقت در اجتماع حاضر شود و همسرش نيز لازم است بخشى از كارهاى منزل را به عهده بگيرد؛ وگرنه خستگى مفرط، اضطراب، پريشانى و پژمردگى، وصف سكونبخشى زن را ـ كه از ظرايف و ويژگىهاى منحصر به فرد جنس زن است ـ از وى سلب مىكند. بنابراين استخدام و اشتغال تماموقت زنان ممنوع مىباشد. همچنين زنان خانهدار نيز نبايد تمام كارهاى منزل يا همهى خريد خانه و ديگر كارهاى خارج از منزل را به بهانهى فعّاليت فراوان مردها انجام دهند، بلكه بايد همهى امور بر اساس عدالت و تعاون و هميارى تقسيم و انجام شود. بدينگونه زن مىتواند بانوى خانه و مايهى سكون و آرامش مرد در خانه شود و زن و مرد با همسويى تمام، زمينهى سلامت جامعه را فراهم مىسازند.
شروع عاشقى
خط : نقطهى شروع طبيعى و غالبى عشق ميان زن و مرد از طرف مرد و با دلباختگى و طلب عملى او مىباشد. شوق و طلب و خاطرخواهى مرد، اگر توجه زن را برانگيخته سازد، زن را مشتاق مطلوببودن خويش مىسازد. در آغاز، اين مرد است كه خود را طالب و متوجّه و وابسته به زن مىبيند و مرد كه دربارهى خواستههاى خود و طلب عشقىاش ظهور و اظهار فراوانى دارد، زن را متوجه خود مىكند و زن از اين توجّه و دلبستگى آگاه مىشود و او در صورت خوشايندى از مرد، وقتى خود را مطلوب و مورد خواست مرد بداند و مرد انگيزهى مطلوببودن زن را در زن زنده سازد و زن نيز چنين طلبى را در خود مىپذيرد، از آن لذّت مىبرد و به آن فخر مىكند و اگر بداند مرد به او اجازهى اظهار عشق خود را مىدهد، زن، حالتهاى خودآرايى و جلوهگرى را با تكيه بر زيبايى، احساس، عشوه و فتنهگرى، پنهانكارى و جذبههاى زنانه آغاز مىنمايد تا مرد را هرچه بيشتر براى خود خاضع و اسير خويش سازد و خود را معشوقهى مرد گرداند. زن عاشق مىشود، ولى بهطور مقيّد و خاص خواهان مردى مىشود كه خواهان او باشد و بهگونهى نوعى عاشق مردى مىشود كه آگاهانه يا ناخودآگاه او را طالب خود بداند. در رابطهى عشق، همواره مرد نقش فاعلى و اصالى و زن نقش قابلى، تبعى و انفعالى را دارد؛ هرچند زن خود فاعل و خالق عشق است، ولى هميشه عشق خود را از موضع مطلوبيّت و معشوقبودن خويش دارد و از مطلوب و معشوق بودن و خواستهشدنِ خود لذت مىبرد. زن نسبت به يافتن مرد دلخواه خود بىتفاوت نيست و تا مردِ مطلوب خود را نيابد، نسبت به اين امر، توجّه، تلاش و حزن دارد و هنگامى آرام مىگيرد كه چنين مردى را به عنوان تنها همسر خود بيابد و با يافتن او آرامش طبيعى و وصول كامل حيات انسانى خويش را باز مىيابد.
پنهانكارى زن در عشق
خط : زن، در عشق و طلب، خويشتندار و پنهانكار است و خواستههاى خود بهويژه دردهاى عاشقانهى دل خويش و غزل عاشقى خود را بيشتر در هالهاى از احتياط و كتمان قرار مىدهد و آن را براساس موقعيّت و بروز خواستههاى مرد ظاهر مىكند و كمتر بروز فعلى و كوشش ابتدايى و ظهور مستقيم و آشكار از خود نشان مىدهد و البته نهايت همين كتمان را با انگيزههاى بسيار متفاوت به تبرّج يا همان حركتهاى محرّك با تحرك بيش از حد و خودنمايى در شكلهاى بسيار متنوع از انواع عريانى و دلبرى تا پوشش و حجابهاى افراطى يا براى اظهار كمال يا تظاهر به آن مىكشاند. لازم به ذكر است در جامعهاى كه از لحاظ ذهنى و فكرى به جنس مخالف حساسيت دارد و داراى نگرش اشتباه به جنسيت است و نمىتواند بهدرستى عمل كند، حتا پوشش همانگونه مىتواند براى نوع آنان تحريككننده شود كه تبرّج چنين واكنشى ايجاد مىكند. بنابراين « عفاف » با « پنهانكارى » و « اختفا » به دست نمىآيد، بلكه نيازمند ترويج آگاهى و تربيت سالم است.
مطلوبيت اطلاقى زن
خط : وحدت طلب و تكهمسرى از ويژگىهاى زن است و زن همچون ظاهرِ زيبايش، باطنى زيبا و هويّتى دلربا در محبت و شوق و وفادارى به همسر و فداكارى براى خواهانِ خود دارد و خواستار بقاى تماميّت كمال و اطلاق مطلوبيّت خويش در دل مرد خواهان مىباشد و براى حفظ آن، خود را با تمام جلوههاى زيبا و دلرباى زنانه در مقابل همسرش ظاهر نموده و به قوّت، عشق خويش را اظهار مىنمايد، بهطورى كه حاضر نيست به واسطهى قبول طلبِ مردى ديگر، ذرّهاى از محبوبيّت او كاسته شده و مطلوبيّتش در دل همسر تجزيه گردد؛ چراكه او به خوبى از پنهان هويتش مىيابد كه روحيهى كمالخواهى وى در مطلوبيّت اطلاقى او مقام داشته و نهاد آرام او تعدّدپذير نيست. اگر مردى به عنوان طالب و عاشق زن در باطن زنى نهادينه شود، زن روح و جسم و خويشتن خويش را با آرامش خاطر و تنوعِ جلوهگرى به همسر عاشقش اعطا مىكند و چنان دلبستگى خاصْ به او دارد كه حتا اگر بد باشد، بدىهاى او را نمىبيند و خود را وابسته به او مىبيند. اين وحدت چنان قوّت و استحكامى مىيابد كه حتى با مرگ همسر نيز از هم گسسته نمىشود و زن تا عدّه نگه ندارد، نمىتواند روح خود را از احساس وابستگى و تعلق خاطر به آن مرد و درد فراق و هجران وى خالى كند و همسر خود را فراموش كند و با مردى ديگر ازدواج كند. به همين دليل، ازدواج بهتر است با زنان باكره و زنان همسرنديده باشد تا زنان شوهرديده كه نمىتوانند دل از همسرِ خاطرخواه خود بردارند. زن روحى لطيفتر از مرد دارد و جانش كانون احساسات و عواطف است و بهراحتى نمىتواند انديشهاش را از همسر گذشتهى خود فارغ گرداند؛ به همين علّت، براى سلامت و آرامش خود، زن لازم است عدّه نگه دارد تا بتواند در اين مدّت، همسر پيشين را فراموش نمايد و پس از ازدواج با همسر دوم، درگير خاطرات همسر گذشتهاش نباشد.
در كشور نجيب ايران كه سرزمين عشقهاى عفيف و پاك مىباشد، مردان شايسته و زنان وارسته و باوقار بسيارى هستند كه نقشآفرين چنين عشقهاى پاكى بهطور نسبى و به حسب خود شدهاند و گرفتارىهاى نفسانى و بيمارىها و عقدهها، هويت زن حقيقى و جوانمردىِ مردبودن را تنها از اندكى بهطور نسبى گرفته است.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!