بخش 6: فصل بيستويكم: پيرايهزدايى
خط : دين اسلام در زمينهى ثبوت، داراى علّت مُحدث بسيار قوىست؛ اما علّت مُبقى آن در مقام اثبات ـ چنانچه به پيرايه آلوده شود ـ كهنه، فرسوده، ناكارآمد و انحرافى مىگردد؛ چنانچه پيرايهها در قرائتى كه اهلسنت از دين دارند، بهخصوص در زمينهى ولايت گوياست و در دين تحريفشدهى مسيحيت، حتا علّت محدثه را نيز ندارد و از آن جز نعشى باقى نمانده است.
بازخوردهاى منفى پيرايهها
خط : دين سالم و بىپيرايه، آبى گوارا و حياتبخش براى تمامى افراد جامعه و روش سالم زندگى آنهاست، اما پيرايهها مانع از آن مىشود كسى مزهى حقيقى دين و مكتب عصمتى شيعه را بچشد. دين كه به كالبد جامعه تزريق مىشود، حكم خون را براى آن دارد و اگر آلوده به پيرايهها باشد، با فطرت و عقلانيت جامعه سازگار نيست، از اينرو بازخوردهاى منفى تا حد دينستيزى را موجب مىشود؛ چنانكه تحريفها، بدعتها و در يك كلمه پيرايهها دين مسيحيت را به كليسا، و شخصيت مسيح را به ارباب كليسا و پدران روحانى تبديل كرد و جامعهى علمى را به رنسانس و نهضت
نوآفرينى كشاند.
جبههى هجوم به اسلام
خط : از آنجا كه علماى راستين شيعى مخالفان بسيارى در جهان دارند كه مگسوار روى نظريههاى غير علمى و غير تحقيقى آنان مىنشينند و آن را بزرگنمايى مىكنند و مانع نفوذ فكر شيعى در بين جهانيان مىشوند، عالمان شيعى، خود بايد همت بر بازپيرايى نظريهها و كتابهاى حوزويان نهند و اشكالهاى آن را بهشيوهى روز اصلاح كنند تا اسلام بتواند در جهان به اعتلاى حقيقى خويش برسد و عالمان شيعى نيز تنها مناديان حقيقى حقيقت شناخته شوند.
پيرايهها و دينىشدن مديريت جامعه
خط : پيرايههايى كه اسلام را آلوده كرده، دين را به مثابهى حوضى لجنگرفته ساخته كه مرور زمان و سكون عالمان دينى، سبب تهنشينشدن و نشست آن شده است. با دينىشدن مديريت اجتماع و حاكميت نظام به نام اسلام، حركتى در اين بركهى ساكن ايجاد مىشود كه سبب زير و رو شدن آبها مىگردد و لجنهاى پنهان پيرايهها را به رو مىآورد. بايد براى پيرايهزدايى و لجنگيرى از آبى كه مىتواند گوارا باشد و عطش معرفتى انسان را در عصر حاضر و آينده برطرف نمايد، سازماندهى و برنامهريزى و همت و مجاهدت داشت؛ بهخصوص كه نام تشيع در جهان مطرح شده است و جهانيان، ايران را به نام آيين آن ـ كه اسلام شيعه و ولايىست ـ مىشناسند. چيزى كه مىتواند قدرت دفاعى شيعه را تضعيف نمايد، همين پيرايههايىست كه به نام دين در ميان مردمان تبليغ مىشود. پيشرفتهاى علمى و رشد فكرى مردمان باعث شده است احكام اسلام به چالش كشيده شود و آنان چيزى را بدون تحليل و تبيينِ دقيق و بدون دليل معتبر نپذيرند. دنيا به سرعت در حال رشد علمىست و به احكام فاقد دليل و حجت، از نظرگاه علم اشكال مىكند و آن را با دستهايى بيرون از حوزه به باد نقد و انتقاد مىگيرد. لازم است پيرايهزدايى با گامهاى بلند نيروهاى داخلى حوزه انجام شود و مشكلات دين به امداد نيروهاى خودى ـ كه قصدى جز خدمت به دين ندارند ـ ترميم گردد تا كار به اغيار غرضورز
سپرده نشود.
براى گذار از اين آسيب، بايد پيرايهزدايى از دين را امرى لازم دانست و براى آن اهتمام و جديت مضاعف داشت و بر پايگاهى جامع، محتوايى مستدل كه دينىبودن آن قابل اطمينان و مورد تأييد رسمى حوزه باشد، براى عموم به عنوان دين رسمى ارايه شود.
خيرهسرى جاهلانه و متحجر
خط : بزرگترين معضل ديندارى در عصر حاضر پيرايههايىست كه به نام خدا بر مردمان تحميل شده و سلامت و امنيت روانى را از زندگى مردمان گرفته است. دين اگر به پيرايههاى فراوان آلوده شود، حكم انگل و افيون و سالوس و عوامفريبى را پيدا مىكند و خود دين و دينمدارى را از نفَس مىاندازد و آن را غيرقابل اجرا و ناكارآمد و باطل مىسازد و چهرهى حق و حقانيت را از آن مىگيرد. هرگونه اصرار و پافشارى بر اجراى پيرايههاى دينى، لجاجت و خيرهسرى ناآگاهانه است تا ديندارىِ عالمانه.
خط : تحجّر و تعصب غيرعالمانه بر پيرايههاى گذشتگان ماندگارى ندارد و به موريانههايى مىماند كه به تدريج ريشهى درختى را كه بر آن لانه زده است، مىخورد. اگر جريانى تحجّرمآب بر جامعه حاكم گردد و با نيروهاى داراى ذهن پويا و فعال برخورد كند، حركتى در بستر جامعه به وجود مىآيد. در طول اين حركت، برخى از نيروهاى وابسته به جبههى تحجّر كه سلامت باطن دارند، از آن جدا مىشوند و نيروهاى غيروابسته نيز بهطور طبيعى نيروهاى آزادانديش هستند كه پيرو عقل سليم و سلامت دلايلاند و هرچه از زمان بگذرد، جريان واپسگرا ـ كه پوچى پيرايه و عقيده دارد ـ موقعيت و چيرگى ظاهرى خود را بيشتر از دست مىدهد و جريان خردگرا آفتابىتر مىشود.
پاكسازى دين از پيرايهها
خط : حوزه براى بالندگى و داشتن توان پاسخگويى مبتنى بر انديشهى درست نيازمند پاكسازى خود از تعصب، عصبيت و سخنان بىدليل و رهايى علم از پول و حكايتهاى فاقد اعتبار بهخصوص در زمينهى كرامات است. فرهنگ علمى شيعى با صندوقى پر از داستان و سكه نگاهبانى نمىشود. پيرايهزدايى از دين، امر مهمىست كه همت بلند دانشمندان بسيارى را در رشتههاى گوناگون مىطلبد تا هر گزارهاى را كه دينىست، سند و قباله بزنند و آنچه را كه اعتبار ندارد و خردستيز است، با استدلال درست، پيرايه اعلام كنند؛ مگر آنكه تحقيقات آنان راه به جايى نبرد كه بايد آن را براى آيندگان بگذارند.
انحراف امت و پيرايههاى مدرسهى خلفا
خط : گرچه پيامبر اكرم 9، پيام وحى الاهى و كتاب زندگى انسانها و متن قدسى تمامى دانشها و معارف، يعنى قرآنكريم را به مسلمانان رساند، اما امت و مدرسهى اين مكتب و كتاب، به انحراف رفت و با شهادت پيامبر اكرم 9، باطل در چهرهى نقابداران منافق و دوچهره و با استفاده از سادهپندارى و كوتاهفكرى امت اسلامى، ميداندار سياست و رهبرى اجتماعى گرديد و چهرهى شاخص حقيقت و معلم بزرگ قرآنكريم، اميرمؤمنان 7 را به انزوا برد و تجربهى توفيق حكومت اهلبيت عصمت: و اجراى صحيح دين و آموزههاى علمى عصمتى آن را تا زمان ظهور، از جهانيان سلب كرد.
پيرايههاى اجتماعى و سنتهاى جاهلى
خط : پيامبر اكرم 9 در زمان خود توانستند دين حق را جايگزين باطل نمايند و اين بناى حقيقى را براى هميشه مستحكم و ماندگار سازند؛ اما چون مجال دگرگونى ريشهاى تمامى افكار و سنتهاى ناصواب اجتماعى و نشر دانشهاى قرآنى را نيافتند، جبههى باطل تنها از صحنهى ظاهرى اجتماع ساقط شد و در باطن، به توطئه و طراحى كودتاى سقيفه رو آورد؛ درنتيجه، باطل ميداندار تمامى جامعهى مسلمانان گرديد و پيرايههاى فراوانى را به دين تحميل نمود.
محدوديت زمانى حكومت اميرمؤمنان
خط : با حكومت امامعلى 7، ايشان تمامى همت خود را بر افشاى چهرههاى باطل و پيرايهها و بدعتهاى آنان گذاشتند؛ اما آنحضرت 7 نيز تنها توانستند ترنمى از اسلام ناب محمّدى و احكام اجتماعى آن را در جامعه شكل بخشند و چهرهى زيباى عدالت و مهربانى حق را براى اندكزمانى ظاهر سازند؛ درحالىكه جبههى باطل، در برابر اقدامات حقطلبانهى آن حضرت 7، سه جنگ بزرگ را بر ايشان تحميل كرد.
شرك خلفايى
خط : اميرمؤمنان و امامحسن 8 حق را ترسيم كردند، ولى مجال آشكارساختن چهرهى باطل و تمامى پيرايهها براى آنان فراهم نشد؛ بهگونهاى كه مسلمانان، فردى چون يزيد را خليفهى بر حق مسلمين و امامحسين 7 را به عنوان فردى خارجشده از دين ـ كه قيام عليه وى واجب شرعىست ـ مىدانستند، اما امامحسين 7 افزون بر ادامهى ترسيم حق و تجسم آن، موفق شدند چهرهى جبههى باطل را به صورت كامل رسوا سازند و توانستند اسلام حقيقى را به نقطهى روشن و واضح امامت برسانند و اسلام باطل و آلوده به شرك خلفايى را بهطور دقيق و نمايان براى همهى جامعهى اسلامى ترسيم كنند؛ بهگونهاى كه ابهامى در هويت آن نباشد و با شهادت امامحسين 7، تمامى چهرهى باطل آشكار شد و حتا افراد سادهلوح آن زمان، چهرهى خواص خودفروخته را، كه لباس دين به تن داشتند، به صورت كامل شناختند و تمامى ابهامها برطرف شد و در ميان تمامى دعاوى، چهرهى حقيقى اسلام از هر تزوير و ريا و سالوس باز شناسانده شد و فرصت مناسبى پيش آمد تا تحول فرهنگى و معرفتى در اسلام و تبيين انديشههاى بلند در مرزبندىهاى مشخص، بهطور عملى در دورانى طولانى رقم بخورد و زمينه را براى درك واقعى اسلام در زمان خود و يا غيبت و اجتهاد، آماده سازد؛ اجتهادى كه بايد برخاسته از دو ركن دين ـ كه چهرهى واحدى از يك حقيقت هستند ـ باشد؛ يعنى از قرآنكريم و حضرات چهارده معصوم 9. قرآنكريم و شخص رسولالله 9 بيان اسلام و ميزان آن، حضرت على 7 است كه فصلالخطاب و صراط مستقيم و قسيم جنّت و نار و ملاك شناخت كفر و ايمان و برهان
ثابت مىباشند.
ظلمستيزى قيام كربلا
خط : قيام كربلا بيش از هرچيزى جامعهى بشرى را با ظالم و ظلم رهبران دروغين و چهرهى شكارچيان انسان آشنا ساخته است و جوامع را نسبت به اين امر حساس نموده است. امام حسين 7 ظهور يك مظلوميت و اسطورهى مقاومت در برابر ستم است. در موقعيت كنونى، هر ستمگرى مىكوشد تا ستمگرى خود را پنهان كند و حتّى عجيبتر اين كه مىكوشد در هيبت يك ستمديده ظاهر شود. نفرت بى حد و شمار مردمان از ظلم و ستم و ظالم و ستمگر به دليل شناختىست كه آنها از رهگذر توجه به واقعهى كربلا كسب كردهاند و از اين جهت است كه سعى مىكنند جبههى باطل و چهرههاى آن را بشناسند و خود را در كنار اهل ظلم و ستم قرار ندهند.
معرفى آشكار باطل
خط : بزرگترين اثر قيام كربلا، آشكارسازى چهرهى پيرايهها و باطلها و اهل ستمگرى براى تمامى مردمان بود؛ بهگونهاى كه زمينهى هرگونه شك و توهمى را از همگان گرفت و ديگر كسى در جهت شناخت باطل، حيران و ناآشنا نمىماند. با آشكار شدن جبههى باطل، اهل تزوير، ابتكار عمل خود را در صحنهى سياسى از دست داد؛ از اينرو، ديگر قيام مسلحانه و ظاهرى لازم نبود؛ چنانچه حضرات معصومين: بعد از اين قيام، گذشته از ادامهى روند افشاگرى چهرهى باطل، همت خود را بر اين گماردند كه چارچوب فرهنگ فكرى و علمى شيعه را ساماندهى كنند و انقلابى فكرى و فرهنگى را در اين راستا رقم زدند. بر اين پايه، حضرات معصومين: در زمان حضور، دو كار عمده را انجام دادند: يكى آنكه چهرهى باطل را براى همگان، فاش و رسوا نمودند و ديگر آنكه چهرهى حق و فرهنگ شيعه را ترسيم نمودند. در اين دوره، سياست اصلى و استراژيك حضرات معصومين: ايجاد تحول فرهنگى در اسلام بود. آنحضرات: تمامى همّ و همت خود را براى آن صرف نمودند و انديشههاى بلند اسلام را در مرزبندىهاى مشخص، بهطور عملى در دورانى طولانى قرار دادند و هرگونه ابهام را براى درك واقعى اسلام در زمان خود و نيز غيبت دور ساختند. در زمان غيبت نيز، اين وظيفه بر عهدهى عالمان حقيقى دين مىباشد.
سرنوشت علوم در دست ناآگاهان
خط : با انحراف امت در صدر اسلام كه سبب شد حضرات ائمهى هدى: مصدر حكومت و امور واقع نشوند، دين و دانشهاى آن را به امورى فرعى و غيرحقيقى آلوده گرديد و سرنوشت اين دانشها و محتواى آن به دست افرادى ناصالح و ناآگاه سپرده شد و فرهنگ دينى را به انواع انحرافات و كاستىهاى برآمده از نفاق درونى و هجمههاى فرهنگى معاندان خارجى و نيز به تقيه و پنهانكارى مبتلا ساخت. انحراف مسلمين از مسير اسلام حقيقى ـ كه پيوند با صاحبان ولايت در تمامى شؤون زندگىست ـ فاجعهاى بسيار زيانبار براى بشر گرديد؛ بهگونهاى كه ريشهى تمامى مفاسد و پيرايههاى عصر حاضر و آيندگان مىباشد؛ هرچند با مجاهدت فرهنگى حضرات معصومين: راه از چاه نشان داده شده و آنحضرات: با القاى اصول، راه اجتهاد و فقاهت و رد فروع بر اصول را آموزشى ساختند و سيستم فهم دين و نحوهى توليد علم دينى را براى عصر غيبت، تبيين نمودهاند؛ هرچند همين سيستم نيز از دست ظاهرگرايان چيره در امان نمانده و كمتر شده است كه اجتهاد درست و حقيقى، ميداندار جامعهى شيعيان در امور سياسى و اجتماعى گردد.
پيرايههاى اسرائيليات
خط : تلاشهاى فرهنگى يهوديان براى تخريب محتواى اسلام با جعل پيرايهها و بهخصوص اسرائيليات در قالبهاى به ظاهر علمى و با خريد مغزهاى دانشيان دنيامدار، از آسيبهاى عمدهاىست كه در اجتهاد علوم دينى و بررسى و تدوين آنها، همواره توجه هر انديشمندى را به خود معطوف مىدارد.
دوگانهپرورى پيرايهساز
خط : حوزههاى علمى داراى دوگانهپرورىست. اين دوگانهپرورى توجه بسيار را لازم دارد تا كسى درگير داعيهى افراد روحانىنما و شخصيتهاى كاذبِ پيرايهپرور نگردد و خود را به گرداب بلاى جنجال نسپرد. در جامعهى روحانيت آنكه به پيرايهها آلوده نيست، چنان پاك و بىآلايش است كه ضميرش همچون آيينه است و آنان كه درگير پيرايهها مىشوند، منش واقعى و انگيزهى حقيقى جز زندگى دنيوى و موفقيتهاى صورى ندارند. آنان در لباس دين، بىآن كه درد خاصى داشته باشند و به امور معنوى توجه كنند، حتا اگر همراه اهل كمال شوند، براى آن است كه ادعاى كمال و فضل را يدك كشند و آن را توشهى دنياطلبى خود قرار دهند و همت اصلى آنان كسب دنياست. فرصتطلبى، ويژگى آنان است تا محيط گستردهاى براى دنياى خود به دست آورند و گاه مردى كه ساده و متعبد مىنمايد در مهرهى شطرنج دنيا چنان مؤثر مىافتد كه باور آن براى اهل تحقيق نيز مشكل است. بيشتر رابطههاى چنين افرادى صورى و ظاهرىست و انس و وابستگى واقعى ميان آنان يافت نمىشود و آنان نمىتوانند ادراك درستى از حضور يكديگر داشته باشند و براى همين نه شاگرد مناسبى مىشوند و نه مىتوانند در مقام استادى قرار گيرند. اين قشرىگرايان، بيش از آنچه دارند، مىنمايند و زرنگىهاى مرموز آنان مطلوب صفا و صداقت نيست. آنان به كردار صورى و رفتار بازارى مبتلا هستند و موقعيتهاى كاسبكارانه را طالب مىباشند. زرنگبازى و پيرايهگرايى آدمى را از حقيقت دور مىسازد و سير معنوى نيز هرگز با اينگونه امور همراهى و سازش ندارد.
شخصيتسازى كاذب و پيرايهپرور
خط : حاكميتهاى خيالى، سالوسبازىها و تزويرهاى مسحوركننده و توان متكى بر اشباح زور و زر و اهرمهاى فشار و موجهاى تبليغاتى رسانههاى تابع آنان، فرهنگ حاكم بر جامعه را به « شخصيتسازى كاذب و پيرايهپرور » مىكشاند و تنها تودههاى سادهلوح و جامعهى ناآگاه را عاجز و مطيع مىگرداند.
خط : جامعه اگر به رشدى نرسد كه صاحبان حقيقى عقل و عرفان و فقه را تشخيص دهد و اجازه دهد موجسواران ظاهرگرا و شخصيتهاى كاذبِ پيرايهساز، عالمان حقيقى را منزوى سازند، افرادى متظاهر و روحانىنما، جولانگر ميدان كمال و صاحبان عنوان و مقال مىگردند. جامعهاى كه جنجال، داروى مؤثر آن باشد، افراد ظاهرگرا طبيب اسرار و صاحب اقتدار مىشوند و كمّل اهل معرفت، گوشهنشين خانهى خويش مىگردند. اوليايى كه دريايى از مواهب الاهى و كوهى از عنايات كمال مطلق مىباشند، در چنين جامعهاى نمود و جلوه ندارند و معركهدارانى بىمحتوا و ظاهرمدارانى پر مدعا، صاحبان سرير و تخت سليمانى مىشوند، در حالى كه تنها معجزهى اين افراد، طرّارى، دغلكارى و تردستىست و چيزى در چنته و توبرهى خويش ندارند.
دورى از شخصيتگرايى
خط : حمايت و دفاع جامعهى روحانيت و اصالت دلدادگى روحانيان براى حقانيت قرآنكريم و حضرات چهارده معصوم: مىباشد، نه شخص عالمان دينى و هرچند عالمان حقيقى و وارسته موقعيت بالايى را در كمال داشته باشند، گواه بر آن نواميس الاهى قرار نمىگيرند.
ملاك ارزش افراد
خط : ملاك ارزش افراد، چهرهى گوياى كمال مطلق و حضرت حق است و تمامى خوبىها و بدىها با آن سنجيده مىشود تا بشود چهرههاى حق و رهبران راستين را از چهرههاى باطل و طاغوت بازشناخت. بايد حق را شناخت تا بتوان افراد حق را يافت و از طريق افراد نمىتوان به شناخت حق پرداخت. شباهت به حقتعالا در ناحيهى كمالات، بهترين ملاك براى ارزشگذارى افراد است. ارزش هر فرد به ميزان تخلق به كمالات و همگونى با حقيقت مطلق ربوبى و دورى از كاستىهاست. فرد، جامعه و مردمى مىتوانند ارزشمند باشند كه چهرهى توحيدى و رنگ و روى ربوبى داشته، از صفات ناهنجار و زشت دور باشند؛ زيرا تمامى كمالات بر اساس كمال مطلق استوار است و تمامى كاستىها، دورى از كمال را مىرساند.
ارادت به حق و حقيقت
خط : جامعهاى كه علممحور باشد، پىجوى علم و اعتقاد صحيح است و وجاهت عالمان حقيقى و لزوم احترام آنان را مىيابد، اما براى روحانىنمايان احترام قايل نمىشود و آنان را شايستهى فروتنى نمىداند و در پى شخصيتگرايى و حمايت از فرد خاص نمىرود، بلكه ارادت كامل به حق و حقيقت مىيابد.
آزمون دشمنشناسى
خط : آزمون غيبت كه تمرين دشمنشناسى شيعه است، بر آن است تا كوتاهفكرى، سادهانديشى، خوشباورى و زودپذيرى و شخصيتگرايى را از او بگيرد كه مانع ظهور و سعادت بشر همين عامل اساسى و عمده است. بشر با سادگى، سادهانگارى، جهل و نادانى تودهها درگير انديشههاى بىاساس و شكارچيان انسانى و روحانىنمايان است كه در پناه علم و دين ادعايى بر حيات آنها چيره شدهاند و به ضرب « زور »، آينهى « تزوير » و سكههاى اقتدار شيطانى « زر » گرداب بلا و تباهى براى آدمى مىسازند و بشر را قربانى مطامع و هوسهاى خود مىسازند و مىكشند، به آتش مىكشند، تجاوز مىكنند و چون گرگ مىدرند. تا روزى كه بشر سادهانگارانه هر زور و زر و تزويرى را تمكين كند، آيندهاى بهتر از وضع حاضر نخواهد داشت و اين آرمان انتظار سبز و دورهى پرماجراى غيبت است كه مىتواند با تمرينِ واقعبينى، سد اين مسير شوم شود.
عصر پيرايهساز غيبت
خط : دورهى غيبت، پرماجراترين دوران اسلام و خود غيبت، كرامتِ مقام ولايت است. مهمترين ويژگى اين دوران، آن است كه باطل و خرافهها و پيرايهها و بدعتها در چهرهى كامل علمى و دينى ظهور مىيابد و سرگردانى و حيرانىها در آن فراوان مىشود. دورهى بسيار طولانى عصر غيبت، اوج رخنمايى تمامى چهرههاى حق و باطل و زمينهى به ثمر رسيدن تمامى زحمات حضرات معصومين: مىباشد. عصر غيبت، با آنكه زمينهى گستردهاى براى اجراى كامل حق است، علت ظهور تمامى جبههى باطل ـ بهويژه در چهرههاى زور، زر و تزوير ـ مىباشد. اين عصر، هر باطلى را در هر شكلى كه باشد، از پنهانىهاى خود به بيرون مىآورد و به صورت كامل، ظاهر و آشكار مىسازد. دورهى غيبت، زمينهى ظهور و افشاى تمامى باطلها بوده و انقلابى جهانى براى اصلاح كل جهان ماده و تحقق اسلام عينى در پهنهى طبيعت است. غيبت، كرامت منحصر امامت است براى افشاسازى چهرهها و سران باطل؛ چنانكه قرآنكريم، تنها معجزهى عقلى خاتميت مىباشد.
خط : زمان غيبت، باطلها و پيرايهها را هرچه باشد از تمامى زواياى پنهانى كه دارد، بيرون مىكشد و چهرهى عريان باطل و پيرايههاى آن را با تمامى ترفندهايى كه دارد، به تمامى مردمان مىشناساند، بهگونهاى كه كسى نباشد حق را ببيند و نتواند حقبودن آن را بشناسد و حقشناسى به جريان عمومى زندگى تبديل مىشود. بر اين پايه، علت غيبت، آمادهنبودن بشر و ضعف در ناحيهى شناخت رهبران راستين و وفادارى به آنان است. البته، سير طبيعى حركت با طول زمان و رشد علمى و انسانى بشر مبادى اعدادى ظهور را فراهم مىآورد و هستند كسانى كه متناسب با شرايط آن زمان، زمينهى ظهور را در خود دارند.
تمرين شناخت رهبرى سالم
خط : زمان غيبت تمرينى مستمر و سخت براى بشر است تا با شناخت تمامى ترفندهاى باطل، براى شناخت رهبرى سالم، منفرد و واحد در جهان طبيعت آماده گردد. اين نظريهى اختصاصى مكتب شيعه و كمال مطلوب آن دربارهى آيندهى جهان و فلسفهى سياسى آن است؛ چنانچه حتا اين آرمان، زمان حضور حضرات معصومين: را به خود اختصاص داد و آن حضرات: با حركتهاى به ظاهر متفاوت خود توانستند ساختار رهبرى جامعه و محتواى آن را براى عصر طولانى غيبت ترسيم و در فرهنگ تشيع نهادينه سازند و زيرساختهاى فكرى آن را با تمامى موانع حكومتى و كوتاهانديشىهاى جماعت، پىريزى كنند.
انتظار سبز
خط : سلامت زندگى در زمان غيبت، نوريابى از فرهنگ بنيادى و آرمان انتظار سبز در شناخت باطل و پيرايههاى آن و مبارزه با آن است. انتظار سبز هويتى معرفتى در بنيان خود دارد كه تحقق اهداف كلى و كمال مطلوب شيعه را در ساخت فرد و اجتماع با شناخت حق و دور شدن از جبههى باطل پى مىگيرد. اين فرهنگ، جهادِ معرفتى براى رفع جهل، شرك، فقر و استبداد و استكبار مىباشد.
خط : انتظار ظهور منجى سبب مىشود فرد منتظر با شرايطِ سخت زمان غيبت، در پرتو شناخت چهرههاى باطل از حق تمرين داده شود و با مبارزههاى مقعطى، خود را به سلامت و بهدور از هرگونه انحراف به اهل باطل ـ كه در هر دورهاى به صورت سيستماتيك در چهرهاى نو و گاه دينى كه ساختهى دست اوست، نمود مىيابد ـ و از كمترين خوارى و ذلتى نگاه دارد و همواره فرهنگ و روش حضرات معصومين: را در هر قيام و سازشى لحاظ نمايد و حق را بشناسد و با حق بماند.
خط : انتظار منجى، انتظار « بقيةالله » است كه بايد با مقام جمعى و تمام « الله » تناسب داشته باشد. همهى انبيا و اولياى الاهى هر معرفتى كه آوردند، از مبادى ظهور حضرت حجت ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است و آن حضرت به سبب جمعشدن خردها كار آن حضرات: را به فعليت مىرسانند و نتيجهى تمامى انبيا و اوليا:، بلكه فراتر از آنان مىباشند، بهگونهاى كه هزارانسال انتظار براى آن توجيه داشته باشد و اين امر نمىشود مگر آنكه زمانهى ظهور، شكوفه و گل تاريخ معرفتى عالم مىباشد. آنچه كه اين نظام را احسن مىسازد، غايت آن است كه همان عصر ظهور و مديريت نظام ولايت راستين و حقيقى بر بشر مىباشد.
چهرهسازى و نفوذ جبههى باطل
خط : اگر جبههى باطل فرصت چهرهسازى و نفوذ شخصيتهاى كاذب را بيابد و تودهها نيز سادهانگار و سطحى باشند و با تهييج احساسات به آنان رو آورند و پشتوانهى عقلانى نداشته باشند، رستگارى از جامعه گرفته مىشود و شومى سايهى سنگين خود را بر آن مىاندازد. راه نجات آدمى تنها از مسير آگاهسازى تودهها و ارتقاى سطح فكر و معرفت و صفاى باطن جامعه ممكن مىشود تا بىمهابا و بهدور از تأمل، هر انديشهاى را اميدبخش نپندارند و به هر چهرهاى اقبال نكنند. اين آگاهى و صفاى نفس تودههاست كه به امّتها استقلال مىدهد و ميوه شيرين استقلال، آزادىست. ناآگاهىها و دورى از معرفت و شناخت حقيقى زمينهى ترويج دروغها، تهمتها و تزويرها را فراهم مىآورد، بلكه آن را شيرين مىنمايد و چهرهى باطل را حق مىنمايد.
ادعاهاى پيرايهساز
خط : اسلام از ناحيهى اجتهادهايى كه استفراغ وسع و وسعت نظر نداشته يا خالى از ملكهى قدسى بوده و ادعاى نالايق اجتهاد را با خود داشته و نيز در مسير واقعيتهاى تاريخى خود، به پيرايههاى فراوانى دچار شده است. اين پيرايهها را نبايد حكم شريعت پنداشت. دين تا از اين پيرايهها و آن مدعيان كاذب، پاك و تطهير نشود، نمىتواند حق باشد و زنده بماند و جان و توانى ندارد تا بتواند اجتماعى گردد و به مردمان سلامت و سعادت دهد.
احتياطهاى پيرايهساز
خط : برخى از پيرايهها برآمده از پروا و احتياط مؤمنانه در تحقيق علمى و وفادار نبودن به پژوهش مىباشد كه به آن زيان زده است. عرصهى احتياط در ارايهى احكام شرعى گاه چنان وسيع است كه تحقيق فقهى، روح علمى خود را از دست مىدهد؛ در حالى كه وارستگى مؤمنانه بايد در خدمت رشد علم باشد، نه آنكه روحيهى تحقيق را از آدمى بگيرد و ضعف اراده در انتخاب گزينهى درست را به
او بدهد.
نوآورى كه پالايش و پيدايش نظريهى علمىست اگر با استفراغ وسع و نهايت فحص و تلاش صورت گرفته باشد، تعهد به علم و پژوهش و به صواب و درستى رساندن تلاش گذشتگان و كشف نقص كار آنان است و آنچه عيب مىباشد پافشارى بر عيبهاى آنان است! نوآورى روشمند و علمى در حوزهى دين، تلاش براى يافت حقيقت و رسيدن به فتواى اهلبيت عصمت و طهارت: و دلسپردگى به خاندان وحى و ولايت و حركت در مسير عقلانيت ناب مىباشد و دلنسپردن به آن خلاف احتياط است.
خط : تحقيق و پژوهش دينى نياز به توجه و فحص كامل و دقت و يأس از دليل دارد و پژوهنده به اين معنا برسد كه حيثى از تحقيق مغفول و بدون اعتنا يا مبتلا به اهمال و سستى و كوتاهى نمانده است. در صورت تعهد به پژوهشهاى عميق و بهخصوص شبكهاى، هم علم داراى توليد و نوآورى مىشود و هم ريشهى اختلافها مىكاهد.
تبهكاران پيرايهساز
خط : از تبهكاران پيرايهساز، جبههى ارتجاع نو مىباشد. اين جبهه دوگروه عمده دارد: يكى غربزدگان دگرانديش كه بيش از دو قرن عمر ندارند كه با بازنگرى در مبانى دينى، ميان سنت و مدرنيته التقاط مىكنند. ديگر تبهكارانى كه كمتر سخن مىگويند و بيشتر عمل مىكنند. آنان دين را با آميختهاى از آموزههاى كاپيتاليسم ( سرمايهدارى ) و اومانيسم ( انسانمدارى ) غربى و ماترياليسم ( مادهگرايى ) شرقى اجرايى مىنمايانند و تمامى تحليلهاى آنها به اين دو مكتب باز مىگردد؛ هرچند در مقام انديشه و سخن، احتياط مىكنند و جز از دين نمىگويند. التقاط اين گروه زور سلطنت، دين روحانيت، تمدن غرب و اقتصاد بلوك شرق را در برمىگيرد. رواج بىبندوبارى اجتماعى و فقر اقتصادى نتيجهى چنين سياستىست كه سعى دارد خود را با وامگيرى از بار عاطفى دين نهادينه سازد بدون آن كه دين را بشناسند يا قدرت مديريت با معيارهاى دنيوى داشته باشند. اينان در تبليغ مرام خود از برانگيختهساختن روحيهى سلحشورى مردمان و سادگى، سهلانگارى و زودباورى تودهها و اغفال آنان بهره مىبرند و نيز روحيهى تبختر و غرور آنان را با تبليغات غيرواقعى از دستاوردهاى خود نشاط مىبخشند. اينان اگر حاكم شوند گروهى خشونتطلب هستند كه بهراحتى به حذف رقيبان و رفيقان رو مىآورند. هر دوگروه يادشده در ايران، از زمان پهلوى دوم، ميداندار بودند و تلاشهاى بهظاهر علمى آنان تنها در راستاى روحيهى دنياطلبى آنهاست. آنان دين را از آنرو موضوع التقاط خود قرار دادهاند كه مىدانند در اين كشور بدون دين نمىتوانند به سياست و قدرت دنيوى دست يازند. عصر غيبت به اين دوگروه با پيش آوردن حوادثى مجال مىدهد تا خود را بهكلى و تمام قامت به مردمان نشان دهند و عريانى كامل آنان، هرچند در چندسال آخر عمر چهرههاى مطرح آنان باشد، رسوايى و باطل بودن اين دوگروه را هويدا مىسازد. ضمن آن كه اينان هرچند بتوانند بر جامعه مسلط شوند اما كشور ولايتمدار ايران به واسطهى حضور حضرت رضا 7 براى هميشه از هرگونه گزند سخت مصون و محفوظ خواهد ماند و آنحضرت، سلطان حقيقى و مالك قدرتمند اين كشور است كه نمىشود قدرتى باطل حاكم شود، مگر آنكه بر طبل رسوايى خود بكوبد تا در حضيض سرافكندگى و ذلت بميرد؛ چنانچه اين امر مقتضاى عصر غيبت نيز مىباشد تا مردمان بارها و بارها در ميدانى عينى، تمرين تشخيص حق از باطل دهند و خود را در متن جريانى حقيقى، به سنجش بصيرت نهند. البته ايرانيان با پذيرش عصمت و ولايت، خود را به اوج قلهى رفعت رسانيدند. ولايت، عامل بقاى دايمى قوم ايرانى تا عصر ظهور است.
حرمتگذارىهاى پيرايهساز
خط : برخى اجتهادها در دهههاى گذشته اهمال داشته و تقليد در آن فراوان شده است و يكى از دلايل آن نيز حرمتىست كه عالمان براى هم قايلند و از نقد و بررسى نظرات يكديگر چشم مىپوشند. چنين تقليدهايى به مرور زمان سبب ورود برخى پيرايهها به دين شده است. همچنين در سدههاى گذشته، نبود نظام سياسى و دولت دينى كه از شيعه حمايت نمايد، مسايل اجتماعى و سياسى دين را به ركود كشانده است. در آن زمانها براى احكام دينى تقاضايى نبوده است تا نياز به عرضه باشد و به هيچوجه نياز به تحقيق در اين مسايل احساس نمىشده است؛ برخلاف زمانى كه دين داراى نظام و حكومت مىباشد و فتوايى مىتواند هزاران نفر را به زندان بفرستد يا آنان را از زندان آزاد نمايد يا بسيارى اعدام مىشوند و مالها و نواميس مردمان جابهجا مىگردد، اينگونه است كه نمىشود بدون تحقيق و استناد لازم، فتوايى داد و اينگونه است كه درس خارج بايد درس شناخت پيرايهها باشد و آن را يكى از مهمترين اهداف خود بداند.
تسامح پيرايهساز
خط : در فقه، قاعدهاى با عنوان « تسامح در ادلهى سنن و مستحبات » وجود دارد و همين امر سبب شده است برخى پيرايهها شكل استحباب به خود بگيرد. در حالى كه استحباب، حكمى دينىست كه در مقام عمل، نياز به قصد قربت دارد؛ از اينرو نيازمند دليل محكم شرعىست.
فتاواى غيركاربردى پيرايهساز
خط : دين بايد براى هر دورهاى قابليت كاربرد داشته باشد و اگر كسى فتاوايى به نام دين داشته باشد كه نمىتوان در حال حاضر به آن عمل كرد، آن فتاوا از دين نيست و اصرار بر اجراى آن در دورهى فعلى، پيرايه است. اسلام بايد بتواند در هر زمانى و با هر شرايطى بهطور نسبى قابل اجرا باشد و استنكار عقلى را در پى نياورد. دين در صورتى قابليت اجرايىشدن مىيابد كه پايهها و گزارههاى دينى با پيرايهها خلط نشود و تنها آنچه را كه استناد دارد، به عنوان دين لحاظ گردد.
پيرايهشناسى
خط : روحانى بدون داشتن قدرت پيرايهشناسى، شأن ترجمانى صادق دين را از دست مىدهد و ديگر نمىتواند نظرات خالص دين را هم در زمينهى احكام و هم در رابطه با معارف، به دست آورد و باز گويد.
شناسايى پيرايهها
خط : وظيفهى حوزههاى علميه اين است كه با شناخت پيرايههاى تاريخىِ مدرسهى خلفا و اسرائيليات يهودى و ديگر پيرايهها، فرهنگ شيعى و دين اسلام را همواره از خطر ورود پيرايهها و خرافات صيانت نموده و آن را به صورت علمى و بهروز عرضه دارد.
خط : عالم دينى لازم است پيرايههاى خردستيز دانشهاى حوزوى را شناسايى و آنها را از دين بزدايد و به بايگانى و تاريخ علم بسپارد و با پيرايهها و خرافههايى كه دنياى علمى بهحتم روزى بر آن خرده خواهد گرفت، مبارزه كند.
خط : حوزه بايد سعى نمايد با اجتهاد دقيق علمى و مستدلسازى علوم اسلامى، به شناسايى دقيق پيرايههايى بپردازد كه به دليل انحراف سياسى و به مرور زمان بر اثر فهم ضعيف برخى از افراد يا رسومات نادرست اجتماعى به دين وارد شده است و به صراحت، غيردينىبودن آن را اعلام دارد.
خط : دين توسط فقيهانى مىتواند پيرايهزدايى و اصلاح شود كه از متن حوزهها برخاسته و با صدق، صفا و سلامت نسب به دين، داراى بصيرت دينى و آشنا به فقاهت سنتى باشند بدون آنكه در گذشته مانده باشند يا منافع دنيوى خود را دنبال كنند.
علمِ پيرايهشناس
خط : كسى كه علم دارد، مىتواند پيرايهها را بازشناسد و رسمهاى باطل را تشخيص دهد و زندگى را با آنها بيهوده و تباه نسازد. داشتن علم و تعهد به پژوهش، از مهمترين مبادى عمدهى تفكر است؛ چراكه علم، مقدمات و پيشفرضهاى تفكر زايا را آماده مىسازد. علم، ابزارى براى درستانديشيدن و كليد فهم است كه تفكر بدون آن عقيم و بسته مىشود. با توجه به اين نكته است كه مىگوييم طلبگى درست بدون شريعت بىپيرايه ممكن نيست؛ زيرا شريعت، محتواى علمى را براى طلبه آماده مىسازد؛ چنانچه طريقت، ابزار علمى حقيقت است و هريك از اين امور، بر ديگرى مترتب مىباشد.
مركز علمى پيرايهشناسى
خط : « پيرايهزدايى » نيازمند تأسيس مركزى علمى يا مدرسهاى جامع در حوزهى علوم دينىست كه به اين هدف بنا شود تا دانشآموختگان آن، كه به اجتهاد مىرسند، بتوانند فرهنگ دينى را از پيرايههاى زيادى كه در فتواها و معارف است، رها سازند. نيروهاى اين مركز در طول چهارسال با روندى علمى و دينى و به هدف توانمندى در حذف پيرايهها تربيت مىشوند تا از حريم دين و آنچه به نام دين است، به صورت مستدل و محكم دفاع كنند و آنچه را كه غير دينىست ـ اعم از فتوا و معارف ـ شناسايى و تصحيح كنند. ورودىهاى اين مركز بايد از طلابى باشند كه به درس خارج راهيافته يا از دانشجويانى باشند كه دستكم مدرك دكترا داشته باشند. آنان در مدت چهارسال به سطحى از دانش دينى مىرسند كه قدرت تشخيص پيرايهها را مىيابند. اين امر، مستلزم داشتن توان اجتهاد و استنباط از متون دينى و مستندسازى آن است. آنان بايد در دورههاى آشنايى با موضوعات، دنياى اطراف خود را بشناسند و نظريههايى از دين به دست آورند كه قابليت اجرايى و عملياتى شدن داشته باشد.
مستندسازى گزارههاى دينى
خط : بايد براى تمامى گزارهاى دينى مستندسازى صورت گيرد تا پيرايههايى كه غير دينىست و به نام دين نهادينه شده است، شناسايى و زدايش گردد تا هيچ فتوا و گزارهى دينى، بدون پشتوانهى دليلِ درست نباشد. تحقيق تمامى گزارههاى منتسب به دين، سبب مىشود پيرايهها مورد شناسايى قرار گيرد و آنچه غير دينى و نادرست است، از حوزهى دين خارج شود. همچنين آنچه مستند درستى دارد، تثبيت گردد و بعد از اين دو مرحله، فراوانى از گزارههاى دينى كه در متون قدسى دين قرار دارد و مغفول و متروك مانده است، موقعيت دينى خود را باز يابد.
خط : هر مسأله و حكمى كه نتوان حقانيت دين اسلام را با آن ثابت نمود، در صورت كاملبودن علم و تعقل و تحقيق، آن حكم به حتم پيرايه و واقعيتى فاقد حقيقت است و اسلامى نيست؛ اگرچه روايت و متن دينى داشته باشد. اين قانون از روشهاى پيرايهشناسىست.
مبادى پيرايهزدايى
خط : براى تحقق پيرايهزدايى، بايد ميدان را براى مجتهدان آزادانديش باز گذارد و چماق تكفير و تفسيق را از دست متوليان متحجر گرفت و در بحث و مناظره سعهى صدر داشت.
خط : براى زدايش پيرايههاى سنگين سنتى مىشود مناظرههايى بسيار حساس به صورت مستقيم در ديد رسانهها داشت تا كسى به پشتوانهى قدرت مخفى خويش كسى را كه در دانش توانمند است؛ هرچند طلبهاى جوان باشد، به محاق نكشاند. برخورد با روشنفكران و اهل تخصصهاى تجربى يا انسانى نيز بايد به همراه بزرگمنشى باشد و محيط گفتوگو و بحث با آنان بايد از دعوا و جنجال خالى باشد.
تحليل دقيق موضوع
خط : براى پيرايهشناسى بايد موضوع احكام را به نيكى شناخت و هيچگاه در پى تحقيق حكمى بر نيامد كه موضوع آن براى فرد، مجهول و ناشناخته است و ابعاد و جوانب مختلف آن را در دست ندارد. در منطق مىگوييم: « تصديق فرع بر تصور است »؛ يعنى بايد نخست موضوع را تصور نمود تا بتوان آن را حكم داد و تصديق كرد. در اينجا نيز نقد فرع بر تحليل است. بايد نخست تحليل درستى از موضوع داشت و موضوعِ شناختهشده و حكم آن را مورد بازشناسى قرار داد. نقدى كه بر تحليل تكيه نداشته باشد، ارزشى ندارد.
شناخت پيرايههاى اديان و انديشههاى ديگر
خط : حوزه، افزون بر زدودن پيرايههاى داشتههاى خود، بايد بر فلسفه، كلام، دينشناسى و نيز عرفانهاى مطرح در دنيا و ديگر دانشهاى مرتبط احاطه داشته باشد و آنها را مورد نقد و بررسى قرار دهد تا سره را از ناسره و پيرايه در هر ادعا و نظريهاى تبيين نمايد.
مبارزهى طاقتفرسا با پيرايههاى ريشهدار
خط : شناسايى پيرايهها و تقرير دليلى كه با آن به مخالفت برخيزد، بسيار سخت و طاقتفرساست؛ چراكه گاه پيرايهاى، تاريخى هزار ساله دارد و مبارزه با آن، يعنى مبارزه با هزار سال پيشينه كه هرچه پيش مىرفته، قوىتر مىشده و نفوذ بيشترى در روح و جان فقيهان و جامعه مىيافته است. نقد چنين گزارهاى كه به نام دين شناخته مىشود، نيازمند بررسى آن در طول تاريخ و نقد و اصلاح تمامىِ آرايىست كه به آن فتوا دادهاند و براى آن دليل آوردهاند.
خط: پيرايهشناسى، نيازمند بررسى و تحقيق گسترده و قدرت نقد، تقرير، تحليل و نوآورى و نيز شجاعتىست كه به مدد آن بتوان به مخالفت با افراد سرشناس و كتابهاى قوى رفت. براى موفقيت در اين راه، بايد بنيهى علمى در رشتهى مزبور داشت و نيز به شدت از برخوردهاى عاميانه و سطحى نسبت به گزارههاى دينى پرهيز نمود و به شتاب و عجله و بدون تحقيق لازم و بدون در دستداشتن دلايل درست، شعلهى مخالفت با چيزى را كه از متن دين دانسته مىشود، نيفروخت كه آتش آن بر جان مخالف خواهد افتاد.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.