بخش 3 درآمد 4: یُسر و خیر
يسر
در اقتصاد اسلامى، زندگى براى تمامى آحاد جامعه بايد آسان، خوش، شاد، وسيع و به تعبير قرآنى « يسر » و « خير » باشد: ( يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ )[1].
قوانين اقتصادى بايد بر پايهى يسر و آسانى مهندسى شود و به عسر و حرج مبتلا نباشد. قانون براى همين است كه قواعدى را سامان دهد كه زندگى راحت را نتيجه دهد، وگرنه زندگى در عسر و حرج با هرجومرج حاصل مىشود و نياز به قانون ندارد.
بدترين آفت اقتصاد سرمايهدارى و اقتصاد سوسياليسم و دولتمحورى اين است كه در اين اقتصادها هم غنى و هم فقير به عسر مبتلا مىباشد و كسى زندگى راحت و آسان ندارد. اين اقتصادها جنونزاست.
اقتصاد اگر اسلامى باشد، تمامى قوانين آن يسرى مىباشد و به زندگى گشايش مىدهد نه بندوبست. سختىها براى سلايق و مزاج مسلمانهاست نه براى اسلام: « هر عيب كه هست از مسلمانى ماست ».
افراد در جامعهى يسرى، خيرطلب مىباشند و همين خيرخواهى غالب، به زندگى همه شيرينى و صفا مىدهد. نظام آفرينش، احسن آفريده شده است و شرّ در آن مغلوب است و اين كردار بد انتخابهاى ناصواب بشر است كه كردار شرّ مىزايد. خير چيزىست كه همه به آن راغب مىباشند و آن را دوست دارند و مطلوب همه مىباشد. آسايش و آرامش در خير مىباشد و اضطراب و نگرانى، لازم شرّ مىباشد.
فرهنگ جامعه اگر بر تكاثر و زيادى و سودجويى باشد، به اين معناست كه با شرور درگير است و در جايى به بنبست خواهد رسيد. اسلاميت جامعه به محتواى اقتصادى آن و به خيرطلبىست نه به ساخت مساجد و ديگر مظاهر صورى دين.
جامعهى مبتلا به شرور به عسر و حرج مبتلا مىشود و تحت فشار قرار مىگيرد. « عسر » با « عصر » از حيث اشتقاق قربت دارد. فشار و تنگنايى و ضيق كه در « عصر » ضميمهى معناى مثبت خروج هست، در « عسر » نيز مىباشد با اين تفاوت كه « عسر » خروج ندارد و صعوبت و سختى در آن پايدار مىباشد و معناى منفى آن برقرار است، مگر اينكه به « يسر » مهاجرت كند.
قوانين اقتصادى و احكام دين نبايد به عسر و حرج مبتلا باشد. براى همين بايد آن را رتبهبندى نمود و احكام و قوانينى را بهگونهى منطقهاى اجرايى نمود كه پذيرش و سهولت دارد و طبع هوسآلود بشر و ميل انسان با آنها درگير نمىشود و با فرهنگسازى و تربيت تدريجى و حصول قدرت بر اجراى آن و مقبوليت يافتن، به رتبهى بعد وصول يافت تا همه از معناى دين كرامت، مرحمت و شيرينى و
سازگارى و همگرايى را برداشت كنند، نه دشوارى و سختى و تلخى و زمختى. قرآنكريم هصراحت مىفرمايد:
( لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسآ إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ )[2].
خداوند هيچكس را جز بهقدر توانايىاش تكليف نمىكند. آنچه ( از خوبى ) به دست آورده به سود او، و آنچه ( از بدى ) به دست آورده به زيان اوست.
در جامعهى يسرى، كسى بيش از وسع و توان خود تكليف ندارد وگرنه سالم نخواهد ماند و به عوارض و آثار بيشفعالى و به عسرت مبتلا مىشود.
مراد از وسع در اينجا توان عرفى انسان است، نه توان فلسفى انسانى كه بهخصوص در شرايط بحرانى بسيار گسترده است و از نفس خود انرژى و توان مىگيرد.
از مصاديق يسر، تغذيهى حلال، مناسب، خوب، خوش و همراه با شكرگزارى افراد جامعه و دورى آنان از ناسپاسىست.
در جامعهى يسرى تمامى اقشار مىتوانند از ميوههاى نوبر استفاده كنند. ميوهى نوبر اشتها را فراوان مىكند و خلجان روحى و وسواس را برطرف مىسازد.
جامعهى يسرى انواع حيوانات حلال دريا و خشكى و هوا را خوراكى مىسازد و نياز افراد به گوشت را تأمين مىكند. تنوع در خوراك و ميوهها اگر لحاظ نشود، دلزدگى مىآورد. برخى از گوشتها مانند گوشت مار جنبهى دارويى دارد كه علم بايد بر آن تحقيق داشته باشد. بهطور كلى هر حيوانى كه در شهر ديده مىشود، حيث خوراكى روزانهى آن منظور بوده است و نبود آن در سبد غذايى خانواده، فرد را با سوءتغذيه و مشكل مواجه مىكند. همانطور كه هرس درخت به آن رشد مىدهد، مصرف خوراكى حيوانات نيز به زيادشدن و توليد نسل آنان منجر مىشود نه به انقراض آنان. توليد انبوه گوشت هم ثروت و سرمايه مىآورد و هم با حفظ تنوع، موجب حيات، شادمانى و نشاط مىگردد.
در جامعهى يسرى، همگرايى، عدم اختلاف، همدلى و درنتيجه آسايش و آرامش فراگير است و افراد مانند خروس جنگى و گرگهاى بىپروا با لعنهاى بىشمار به جان هم نمىافتند. همگرايى و مرحمت، وصف جامعهى يسرىست.
در جامعهى يسرى، منابع آب گوارا در دسترس همه مىباشد. آب بايد تميز باشد و با فاضلاب همراه نباشد وگرنه باعث زشتى چهره مىشود.
نوشيدن هرچه بيشتر آب بهداشتى، صافى و خنك بهصورت ناشتا، عفونتهاى بدن را به همراه تعريق دفع مىكند و مانع چاقى مىشود.
آب براى آنكه صافى و بهداشتى باشد، لازم است حركت داشته باشد و طبيعت همچون دره و
دشت و كوه و جنگل و صحرا و آفتاب به آن شلاق بزند. چنين آبى آشامنده را مست مىكند. آب سالم، كيميايى حياتبخش است. علم « آبدرمانى » را موجه نموده است.
در جامعهى يسرى، هوا پاك و داراى سيستم تصفيه است و استانداردهاى محيطزيست رعايت مىگردد و كسى به طبيعت تجاوزى ندارد، بلكه مظاهر قابل تصرف طبيعت را بهگونهى علمى و سالم در تسخير و تصرف مىگيرد.
جامعهاى يسر است كه كار و شغل در آن فراوان باشد و هركسى درآمد ثابت و پايدار دارد. مردمان در اين جامعه نسبت به هم الفت، انس و مهربانى دارند و دلها از غمبارى و غصه دور است. عشق در زندگى يسر شكوفا مىشود. دلى كه عشق ندارد در عسر است. چنين دلى نمىتواند كسى را دوست داشته باشد و مدام در فكر استثمار است. در زندگى يسرى، كسى به رياضت مبتلا نمىشود. توليد و مصرف خوب و مناسب و نيز كار و تلاش، در جامعهى يسرى رونق دارد بدون آنكه به اسراف دچار گردد. جامعهى عسرى جامعهاى بىاعتقاد است و براى همين اختلاس و دزدى در آن فراوان مىشود و حرامخوارى كه بالاترين عسر است بر آن چيره مىگردد. به تبع آن نيز سكته، هارى و بيمارى فراوان مىشود.
زندگى اگر يسر و همراه با آرامش باشد، كسى ميل به خودكشى ندارد و به حرص و زيادهخواهى آلوده نمىشود و همه به دارايىهاى خود رضايت دارند؛ چرا كه اندكى كمبرخوردار و فقير مىباشند.
جامعهى يسر، جامعهاى سالم و زينتىست كه مردمان به سلامت و بهداشت و نظافت و آرايش و پوشش خوب، تميز و اتوشدهى خود اهميت مىدهند.
يسر و آسانى، عافيتطلبى نيست، اما عسر و درگيرى با مشكل و فقر و كمبرخوردارى هم نيست و چنين نيست كه بشود فقر را در دامنهى يسر قرار داد و آن را براى عموم مردمان تجويز نمود و نسخهى كمال آنان دانست. دينمدارى عمومى فقر را برنمىتابد.
خير
جامعهاى يسر دارد كه خير در آن غالب باشد و افراد جامعه به دنبال خير باشند و بر پايهى خير تصميم بگيرند نه بر اساس هوسهاى نفسانى، دوستداشتنهاى ميلى، زيادهخواهى و سودجويى محض.
اقتصاد اسلامى در پى « خير » مىباشد، نه سود. خوشى و سلامت و سعادت زندگى در خيرخواهىست نه در سودجويى. خير به نيمهى باطن و به نظام مشاعى هستى و پديدههاى آن ناظر است. از آنجا كه آگاهى بر اين نيمه در اختيار افراد عادى نيست، آنان در انجام كارهاى خود با احراز درستى آن، قصد خير مىكنند و با توكل به خدا از او استمداد دارند تا در كارها و فعاليت اقتصادى خود به شرّى مبتلا نشوند. خير ممكن است با كاستى سود يا حتا با ضرر مواجه باشد، اما سعادت مىآورد.
سودطلبى افراطى هزاران شرّ را به متن جامعه و حتا به زندگى صاحبان سرمايه و سود وارد مىكند و اين تنها آغوش مهر خداوند است كه پناه امن و هدايتبخش به سوى درستىها مىباشد.
سعادت و سلامت كه غايت اقتصاد اسلامىست، در جلب خير و دفع شر است، نه در سودجويى و ضررگريزى.
سود و ضرر، زيرمجموعهى خير و شر، و خير و شر از شاخهها و فروع سعادت و سلامت است. خير يا سلامت هميشه مقدم بر سود است و سودى كه سلامت را بگيرد، خير و نيكو نيست. به عبارت ديگر، چنين نيست كه هرچه سود داشته باشد، خير را به انسان يا ديگر پديدهها برساند و چنين نيست كه هر چه ضرر داشته باشد، سبب شرّ گردد. سلامت، سعادت، حيات و آرامش بهصورت ضرورى و حتمى با امور سودآور همراه نيست. سودجويى به اين اعتبار نمىتواند غايت زندگى قرار بگيرد. سود و ضرر را بايد با لحاظ خير و شر و سلامت و سعادت ـ كه غايت نهايىست و ميان فرد و جامعه تفاوتى نمىنهد ـ سنجيد و به نيك و بد آن حكم داد.
انسان اگر تربيت و تهذيب نشده باشد، در مقام نفس قرار مىگيرد و نفس آدمى در پى هوس، ميل و لذت مىباشد، نه خير خود.
كسىكه خير را دنبال نمىكند هوس تكاثر و تبختر پيدا مىكند و چون خير را پىجو نيست و هوسهاى شرآلود را مبتلا مىشود، زندگى با همهى ثروتى كه دارد، براى وى شيرين و شاد نيست و اضطراب حاصل از شرور، او را در خود مىگيرد.
انسان درگير با هوسهاى نفسانى هم موارد خير و شر را تشخيص نمىدهد و هم خير نه زياده است و نه شيرينى كه براى او جلوه دارد و گاهى فردى كه به شحّ نفس دچار است، با اينكه شر را تشخيص مىدهد اما آن را دوست دارد و به آن ميل مىيابد و خير خود را كنار مىگذارد.
حفظ كرامت انسانها و مهربانى به آنها و دورى از شكستن حرمت و بىاحترامى نمودن به آنها و دورى از تمسخر و تحقير فقير و ضعيف و شاخشدن براى آنها و بخلنورزيدن در صحبت و كمك به آنها مصاديقى از خير است.
خير و شر دو امر متخالف و هر دو وجودى ( ظهورى ) است. شرور داراى ظهورى بحرانى و تند و تيز است. توجه شود هويت ظهورى خود خير است، اما افعال و كردار ظهور است كه نسبت شر مىپذيرد و واقعيت مىيابد. شرّ، ظهورى غيرطبيعى و بههم ريخته و نامناسب و غيرحقيقى اما داراى واقعيت است. خير در برابر آن، امرى مناسب و ملايم مىباشد. شرّ اقتضاى هوسهاى غيرطبيعى در نفوس مىباشد كه مىتواند نفس را به خباثت و شقاوت بيالايد و كردار كسى را به تكاثر، زيادهخواهى، احتكار، تبختر، غرور، تكبر، تحقير ديگران، بخل، كنسى و زندگى ضيق و تنگ بكشاند.
« خير » اگر بر جامعه غالب شود و بيشتر افراد جامعه انتخابها و تصميمهاى خود را بر پايهى « خير » بگذارند و خيرخواه خود و ديگران شوند، آن جامعه به « يسر » مىرسد و درهاى آسانى و توفيق براى آن گشوده مىشود.
[1]. بقره / 185.
[2]. بقره / 286.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.