برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره – بخش یازدهم: تبیین دقیق حمل اوّلی و حمل شایع صناعی و اثبات تمایز وجود و ماهیت حتی در مرتبه ذهن

غُرَر الفرائد و نظم الاهی
بازگشت ⮌

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره – بخش یازدهم: تبیین دقیق حمل اوّلی و حمل شایع صناعی و اثبات تمایز وجود و ماهیت حتی در مرتبه ذهن

زمان مطالعه: حدود 5 دقیقه





شرح منظومه حکمت سبزواری: مبحث حمل اوّلی و حمل شایع صناعی و تمایز وجود و ماهیت

برگرفته از درس‌گفتارهای شرح منظومه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش یازدهم: تبیین دقیق حمل اوّلی و حمل شایع صناعی و اثبات تمایز وجود و ماهیت حتی در مرتبه ذهن

در این مقام می‌گوییم: قضیه «شريك البارى موجودٌ» چه نوع قضیه‌ای است؟ این قضیه از حیث محکی و نفس‌الامر باطل است؛ زیرا شريك البارى در خارج ممتنع الوجود است. اما قضیه «شريك البارى ممتنعٌ» یا «معدومٌ» کاملاً صادق و درست است.

گاه ما وجود علمی قضیه را لحاظ می‌کنیم و می‌گوییم حمل شایع صناعی همین وجود علمی است، و گاه نفس قضیه را به لحاظ محکی آن مراعات می‌کنیم که در این صورت حمل اوّلی نامیده می‌شود. هنگامی که می‌گوییم «شريك البارى موجودٌ» یا «معدومٌ»، به این معنا نیست که به وجود ذهنی آن کاری داریم یا نداریم؛ هرچند بدون وجود ذهنی، چیزی موجود نمی‌شود، اما در حمل اوّلی، وجود لحاظ نمی‌گردد، هرچند از حیث وجود، وجود علمی است. قضايای شایع صناعی آن است که نفس قضیه مراعات شود و از این رو، وجود و عدم در آنجا لحاظ نمی‌شود.

علامه طباطبایی رضوان‌الله‌علیه فرمودند: این امر نیازمند تعمق عقلی است؛ باید تأمل کرد که ماهیت چیست و وجود چیست و چرا چنین است. ایشان فرمودند: «تجرید عین تخلیه است»؛ یعنی همین اکنون که می‌گویید من به حمل اوّلی و حمل منطقی می‌خواهم ببینم این قضیه چیست، همین اکنون در ذهن و با وجود است، اما وجود لحاظ نشده است. همان‌گونه که در منطق گفتیم: قضیه گاه محمله است و گاه مشروطه. قضیه محمله مانند «الانسان متنفّسٌ حينٌ ما»؛ انسان بدون تنفس نمی‌تواند باشد، اما تنفس در او لحاظ نشده است، از این رو می‌گوییم حینیه عامّه. و گاه می‌گوییم «زيدٌ متحرّك الأصابع حين الكتابة»؛ این حرکت انگشتان مشروط به کتابت است، اما انسان به تنفس مشروط نیست هرچند متنفّس است. از این رو قضیه حینیه با مشروطه هر دو جمع‌اند، اما شرط نیستند. در قضیه محمله نیز همین‌گونه است.

نکته کلیدی: هرچند «شريك البارى ممتنعٌ» در ذهن موجود است، اما ما به وجود منطقی و علمی آن می‌گوییم موجود نیست. مشکل کسانی که دچار خلط شده‌اند این است که حمل اوّلی را با حمل شایع صناعی یکی پنداشته‌اند.

آنان گفته‌اند: هنگامی که می‌گوییم «زيدٌ موجودٌ» یا «الانسان موجودٌ»، واجب تعالی چیزی جز وجود ذهنی نیست؛ پس وجود عینی همان ماهیت است. آیا انسان غیر از همان وجود ذهنی است؟ زید موجود نیز همان وجود ذهنی است؛ پس ماهیت و وجود عینیّت دارند و وجود عینی همان ماهیت است؛ زیرا در ذهن نیز چیزی جز وجود به حمل شایع نیست. این سخن در حمل شایع درست است، اما حمل اوّلی آن کجاست؟ این نکته را نفهمیده‌اند.

بلی، به حمل شایع، هرچه در ذهن است وجود است؛ همان‌گونه که در خارج هرچه بود وجود بود. اما حمل شایع قضیه نیست، محکی نیست، منطق نیست. حمل شایع همان وجود علمی است: «الواجب موجودٌ»، «البارى تعالى موجودٌ»، «شريك البارى موجودٌ»؛ همه اینها قضايای ذهنی و وجودات علمی هستند. اما از حیث متصوّرشان، قضیه‌اند.

بعضی نیز گفته‌اند وجود جزء ماهیت است؛ یعنی ماهیت یک جزء «انسان» و جزء «وجود» دارد که با هم انسان را در ذهن تشکیل می‌دهند. پرسش این است که چرا می‌گویید وجود جزء ماهیت است؟ چرا نگویید ماهیت جزء وجود است؟ می‌گویند وجود جزء ندارد، بسيط است و ماهیت جزء‌دار است؛ پس وجود جزء ماهیت است.

مرحوم حاجی سبزواری رضوان‌الله‌علیه اشکال می‌کند: اگر وجود جزء ماهیت باشد، «جزء شيء لا ينفكّ عن الشيء»؛ جزء از شیء منفک نمی‌شود. پس بگویید وجود عین ماهیت است؛ زیرا عین شیء نیز از شیء منفک نیست، چه جزء باشد و چه عین. اما می‌بینیم که وجود از ماهیت جدا می‌شود:

    دلیل اول مرحوم حاجی: لصحّة السلب على الكون؛ تنها وجود است که سلبش از ماهیت صحیح است، اما سلب ماهیت یا ذاتیات آن محال است. پس وجود نه عین ماهیت است و نه جزء آن.

دلیل دوم: «والافتقار حملُه إلى الوسط»؛ ذاتیات شیء قابل اثبات با دلیل نیستند. می‌پرسند انسان چرا ناطق است؟ این «چرا» ندارد؛ ذاتی اوست. اما اگر بگوییم «الانسان موجودٌ»، چرا موجود است؟ نیاز به دلیل دارد؛ زیرا والدینش ازدواج کردند و… . پس وجود ذاتی انسان نیست؛ حمل وجود بر ماهیت محتاج به حدّ وسط است، اما ذاتیات حدّ وسط نمی‌خواهد.

دلیل سوم: «الانفكاك منه في التعقّل» ما انسان را لحاظ می‌کنیم بدون اینکه وجود یا عدم را لحاظ کرده باشیم. وقتی می‌گویید مثلث چنین است، مربع چنان است، خط و سطح این‌گونه، اگر بپرسند موجود است یا معدوم؟ می‌گویید من لحاظ وجود یا عدم نکردم، فقط ماهیت را لحاظ کردم. سؤال «ما هو» مقدم بر «هل هو» است.

پس در ذهن نیز ماهیت غیر وجود است، هرچند به وجود موجود می‌شود؛ یعنی «غیر المفعول» نه «مفعولٌ به». ما اکنون می‌گوییم مثلث با مربع فرق دارد و اصلاً وجود و عدم به ذهنمان نیست، هرچند با وجود موجود است؛ این حمل شایع است. اما وقتی به رابطه موضوع و محمول می‌پردازیم، حمل اوّلی است.

در خارج باید وجود باشد تا ماهیت تحقق یابد، اما در ذهن دو وجود داریم: یکی وجود علمی موضوع (انسان) که قضیه نیست، فقط علم است (حمل شایع)، و دیگری محمول «موجودٌ» که قضیه را تشکیل می‌دهد (حمل اوّلی). پس دو وجود علمی داریم، نه یکی.

جمع‌بندی بخش یازدهم: تمایز حمل اوّلی (لحاظ محکی و نفس‌الامر) از حمل شایع (لحاظ وجود علمی) رکن اساسی در اثبات مغایرت وجود و ماهیت حتی در مرتبه ذهن است. خلط این دو، منشأ بسیاری از خطاهای فلسفی گردیده و سه دلیل مشهور مرحوم حاجی سبزواری این تمایز را به‌خوبی روشن می‌سازد.


با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)