برگرفته از درسگفتارهای ٔ آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره – بخش چهل و چهارم: بررسی چهار قول مشهور در چیستی معقولات ذهنی و نقد تفصیلی قول صدرالمتألهین دشتکی
برگرفته از درسگفتارهای ٔ آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره – بخش چهل و چهارم: بررسی چهار قول مشهور در چیستی معقولات ذهنی و نقد تفصیلی قول صدرالمتألهین دشتکی
برگرفته از درسگفتارهای شرح منظومهٔ آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش چهل و چهارم: بررسی چهار قول مشهور در چیستی معقولات ذهنی و نقد تفصیلی قول صدرالمتألهین دشتکی
مقدمهٔ بخش
یکی از پیچیدهترین مباحث فلسفهٔ اسلامی، کیفیت حضور ماهیات و حقایق اشیاء در ذهن است. آیا آنچه در ذهن میآید، عین حقیقت خارجی است؟ یا عکس و شبح آن است؟ یا آنکه حقیقت، منقلب و دگرگونشده میآید؟ این بحث از زمان مشائین تا حکمت متعالیه همواره محل نزاع بوده و چهار قول اصلی در آن پدید آمده است. در این بخش، هر چهار قول را با تفصیل، همراه با اشکالات و جوابها، و در نهایت با نقد دقیق استاد معظم بررسی میکنیم.
۱. قول مشائین و اشراقیین: حضور خود ماهیات در ذهن (بالأنفس)
مشائین معتقدند که خود ماهیات در ذهن حاضر میشوند، لکن بهصورت حالّ در موضوع (نفس ناطقه موضوع است و معقولات حالّ در آناند). اشراقیین نیز همین حضور را میپذیرند، ولی میگویند بهصورت «محلّ» نه «حالّ». اشکال مشترک بر هر دو قول آن است که:
اشکال دوم: اتحاد دو ماهیت (ماهیت خارجی و ماهیت ذهنی).
اشکال سوم: بقای ذاتی در دو نحوهٔ وجود (خارجی و ذهنی) که محال است.
۲. قول سوم: حضور به شبح و عکس، نه به نفس و ماهیت (بالأشباح لا بالأنفس)
جماعتی از حکما ـ از جمله میر شریف جرجانی و برخی معاصرین ـ فرمودهاند که در ذهن تنها شبح، عکس و صورت اشیاء منعکس میگردد، نه خود ذات و ماهیت نمیآید. مثال معروف آن، سایهٔ انسان بر دیوار است: سایه حرکت میکند، کوچک و بزرگ میشود، اما صاحب سایه را نمیشناسیم.
چون شبح فینفسه عرض است، دیگر جوهر در ذهن نیست تا با عرض اتحاد یابد؛ عکس، مغایر با حقیقت است، پس دو ماهیت متحد نمیشوند؛ بقای ذاتی هم منتفی است، زیرا ذات نیامده تا باقی بماند.
همچنین دلالت ادلهٔ وجود ذهنی بر وجود شبح است، نه بر وجود خود ماهیات. از اینرو، فهم حقیقی که موافقت کامل با خارج است، حاصل نمیشود و این همان معنای «الفقهُ الفهم» و «الفهمُ الموافقة» است.
۳. قول چهارم: حضور خود ماهیات، لکن منقلبة و متبدّلة (قول صدرالمتألهین دشتکی)
غیاثالدین منصور دشتکی شیرازی (قدسسره) میفرماید: خود ماهیات در ذهن میآید، اما منقلب و دگرگونشده؛ زیرا:
- ماهیت من حیث هی هی فاقد حقیقت معینه است؛ حقیقت از وجود است.
- وجود خارجی و وجود ذهنی دو حقیقت مختلفاند.
پس هنگامی که شیء از وجود خارجی به وجود ذهنی منتقل میگردد، وجودش تبدل مییابد → چون ماهیت تابع وجود است، ماهیتش نیز تبدل مییابد و جوهر خارجی در ذهن به «کیف نفسانی» (عرض) تبدیل میشود.
با این انقلاب، دیگر جوهر در عرض حلول نمیکند؛ موجود ذهنی بر حقیقت خارجی باقی نیست تا اشکال اتحاد دو ماهیت یا بقای ذاتی پیش آید.
اشکالات خود دشتکی بر خویش و جوابهای او
اشکال اول: این همان قول بالشبح است!
جواب: خیر؛ ما میگوییم حقیقت آمده، اما حقیقت ذهنی. ماهیت اصلاً حقیقت مستقل ندارد تا بگوییم حقیقت خارجی آمده و شبحش آمده.
اشکال دوم: انقلاب ذاتی محتاج به مادهٔ مشترک (هیولی) است، اما بین وجود خارجی و ذهنی هیولی مشترکی نیست.
جواب اول: انقلاب صوری و وصفی هیولی میخواهد، اما انقلاب ذاتی (از جوهر به عرض) هیولی نمیخواهد؛ کل ذات عوض میشود.
جواب دوم: اگر هیولی هم لازم باشد، عقل یک «امر مبهم عام» (شىء، ممکن، نفس الأمر) فرض میکند که نقش هیولی را ایفا کند.
۴. نقد استاد بر قول دشتکی
استاد معظم فرمودند: «و هو بظاهره سخيفٌ»؛ به چند دلیل:
- خود دشتکی اقرار دارد که ماهیت من حیث هی هی فاقد حقیقت معینه است؛ پس چگونه اینهمه بار سنگین بر دوش ماهیت مینهید؟
- این سخن تنها در اصالة الوجود قابل دفاع است، نه در اصالة الماهیه که دشتکی بدان قائل است.
- در اصالة الوجود نیازی به انقلاب نیست؛ وجود واحد مشکک است که مراتب شدت و ضعف دارد:
ـ وجود خارجی: مرتبهٔ شدید
ـ وجود ذهنی: مرتبهٔ ضعیف
اصل وجود در همهٔ مراتب محفوظ است و نسخ و تبدیلی در کار نیست؛ فقط تشکیک است. - اشکال کلی و جزئی نیز بر دشتکی وارد است؛ زیرا معقول ذهنی کلی میشود، نه جزئی.
برترین قول، همان قول حکمت متعالیه است: معقولات عین مراتب ضعیف وجودند. وجود واحد شخصی مشکک است. نه نیاز به شبح محض است، نه نیاز به انقلاب ماهیت. همهٔ اشکالات با تشکیک خاصّ الخاصّ در وجود و نفی اصالت ماهیت بهطور کامل مرتفع میگردد.
نتیجهگیری بخش
پس از بررسی چهار قول، روشن گردید که تنها با پذیرش اصالة الوجود و تشکیک مراتب آن میتوان بدون هیچ تکلّف و تناقضی، مسئلهٔ حضور حقایق در ذهن را تبیین کرد. قول بالأشباح هرچند اشکالات اولیه را رفع میکند، اما به قیمت نفی حضور حقیقت تمام میشود. قول انقلاب دشتکی نیز، هرچند خلاقانه است، در چارچوب اصالة الماهیه ناسازگار و در چارچوب اصالة الوجود غیرلازم است. راه صدرایی، هم حقیقت را حفظ میکند، هم وحدت وجود را، و هم همهٔ اشکالات را یکجا دفع مینماید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!