ممتنعات، ممکنات و ظهورات الهی در نظام تعینات

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

ممتنعات، ممکنات و ظهورات الهی در نظام تعینات

زمان مطالعه: حدود 13 دقیقه

## ممتنعات، ممکنات و ظهورات الهی در نظام تعینات

### تقسیم‌بندی نخستین مراتب هستی

مراتب هستی در نگرش عرفان نظری به سه ساحت تحلیل می‌شود: وحدت قدسی که تنزه ذاتی دارد، تعینات ممتنعه، و تعینات ممکنه. این تقسیم در نگاه نخست حقیقی است، اما باید توجه داشت که در این تقسیم، تعین ممکن به اعتبار ذات خویش مراد است نه به اعتبار غیر، چرا که امکان بالغیر در مرتبه‌ای متأخر و ظهوری مطرح می‌گردد. تقسیم ثانویِ ممتنع و ممکن به بالذات و بالغیر، خود مرتبه‌ای فرعی است؛ در ساحت علم ذاتی حق، نه تعین ممکنی راه دارد و نه امتناعی، چرا که این ساحت فراتر از چنین تقسیماتی است و صرفاً وحدت قدسی را در بر می‌گیرد.

### تحلیل ممتنعات و نقد اطلاق امتناع بر اسماء غیرظاهره

آنچه در ادبیات عرفانی به ممتنع موسوم شده، به دو گونه متمایز تفکیک می‌شود: نخست مفاهیم ذهنی صرف، مانند فرض شریک برای ذات احدیت یا مفهوم عدم، که هیچ بهره‌ای از تحقق ندارند و صرفاً در ذهن سالک صورت می‌بندند؛ دوم اسماء غیرظاهره، همچون مفاتیح غیب و مستأثرات، که در بطون ذات حضور دارند اما هنوز به مقام ظهور نرسیده‌اند. تصور مفاهیمی چون عدم یا اجتماع نقیضین در ذهن، هرگز به معنای تحقق آنها در بطون ذات نیست؛ این مفاهیم در حمل اولی نه در ظهور خارجی و نه حتی در ذهن، تحققی ندارند. تمایز میان حمل اولی و حمل شایع این التباس را برطرف می‌سازد و نشان می‌دهد که این‌گونه ممتنعات ذهنی، از هرگونه تحقق واقعی تهی‌اند. با این حال، مفاهیم ذهنی که در ذهن سالک صورت می‌بندند، در بطون ذات نیز حاضرند، لیکن این حضور به معنای اتصاف آنها به امتناع نیست؛ چه، امتناع بالذات به معنای امتناع در مقام ظهور است و تعمیم آن به مفاهیم ذهنی صرف، فاقد پشتوانه است.

اما مفاتیح غیب و مستأثرات که علم آنها منحصر به ذات حق است، هرگز متصف به امتناع ظهوری نیستند و در شرایط مقتضی به ظهور می‌رسند. آیه $لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ$ که بیانگر این معناست که جز او هیچ‌کس بر آن آگاهی ندارد، صرفاً بر انحصار علم ذاتی حق دلالت دارد، نه بر امتناع ظهور آن اسماء. در حقیقت تمامی اسماء و صفات الهی، حتی آنچه در مقام احدیت و واحدیت مندمج است، مظهری در نظام تعینات دارد؛ فیض اقدس و فیض مقدس نیز به اعتبار اندماجی خویش، مظهر خاتمیت و ولایت‌اند. بر این اساس، اسماء غیرظاهره در صقع ذات موجودند و امتناع ایشان امتناعی اضافی است نه حقیقی؛ اطلاق وصف امتناع بر این اسماء، فاقد ملاک دقیقی است، چرا که در ساحت علم ذاتی حق، نه امتناعی راه دارد و نه امکانی. این نقد شامل اطلاقی است که در آثار محیی‌الدین ابن‌عربی بر اسماء غیرظاهره صورت گرفته و از منظر تحلیل حاضر فاقد مبنای استواری است، چه علم ذاتی حق عاری از هرگونه ممتنع و ممکن است و منحصراً وحدت قدسی را در بر می‌گیرد.

بنا بر این تحلیل، آنچه در علم ذاتی حق تحقق دارد، یا به وجوب عینی متصف است که همان مظهرات صفاتی است، یا به وجوب ظهوری متصف است که همان اعیان ثابته‌اند؛ این تبیین، وحدت وجود را در ساحت علم ذاتی حق آشکار می‌سازد. از همین رو، مفهوم امکان به معنای تساوی نسبت وجود و عدم، در علم ذاتی حق راهی ندارد، زیرا وجود در این ساحت ذاتاً واجب است و تقسیم‌بندی امکان که در حکمت مطرح می‌شود، در این ساحت جایگاهی نمی‌یابد.

### ظهورات پیوسته و نقد انقطاع دولت دنیوی

آنچه در علم ذاتی حق تحقق دارد، پیوسته در معرض ظهور پس از ظهور است، چرا که استعداد ظهور، ذاتی کمال الهی است؛ کمال حق مستلزم ظهور است و نه فاعل تجلی تاب مستوری دارد و نه مظهر تاب حفظ نایافتگی. موجودات نظام تعینات، هر یک در ظرف زمانی و موقعیت مقتضی خویش به ظهور می‌رسند. در این خصوص، دیدگاهی که بر اساس آن ظهورات صرفاً تا انقطاع دولت دنیوی استمرار دارند و پس از آن در آخرت متجلی می‌شوند، قابل نقد است؛ چه، دولت دنیوی هرگز منقطع نمی‌گردد، زیرا دنیا خود اسم‌الله است و به همین اعتبار مظهری دائمی دارد. هیچ‌یک از اسماء الهی منقطع نمی‌شود، چرا که دنیا به‌عنوان مظهر اسم‌الله، پیوسته در حال ظهور است؛ آیه $كُلُّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ$ که بیانگر این معناست که او در هر آن، متجلی به شأنی تازه است، این دوام را تأیید می‌کند. فیض الهی، دائمی است و امکان انقطاع ندارد؛ آنچه متغیر می‌نماید، صرفاً مظاهر است، حال آنکه وحدت فیض دائمی است. عبارت دعایی «یا دائم الفضل علی البریه» که بیانگر دوام فضل الهی بر آفریدگان است، مؤید همین معناست.

علم ذاتی حق، از ظرف دنیوی گسترده‌تر است و تمامی ظهورات آن در دنیا به فعلیت نمی‌رسد؛ معاد و حشر منحصراً به موجودات ارضی، یعنی جن و انس، اختصاص دارد و شامل ملائکه یا سایر مراتب هستی نمی‌شود. بسیاری از تعینات علم ذاتی حق، در عوالمی غیر از عالم دنیوی به ظهور می‌رسند و نیازی به تحقق در ظرف دنیا ندارند. گستردگی نظام خلقت به مرتبه‌ای است که حتی هر قطره باران، مأمور ملکی مستقل دارد؛ موجودات غیرِ ناسوتی از دسترس ادراک عادی بیرون‌اند. در همین راستا، امیرالمؤمنین علیه‌السلام موجودی غیر ناسوتی است که نه به معنای متعارف به دنیا آمد و نه از آن رخت بربست، بلکه از کعبه ظهور یافت و به محراب انتقال یافت. دنیا در قیاس با گستره عوالم الهی، همچون دانه‌ای ناچیز در برابر اقیانوسی بی‌کران است و از این‌رو ظرف ظهور کامل علم ذاتی حق نمی‌تواند باشد؛ غروری که از این محدودیت غافل است، صرفاً از بی‌معرفتی به گستردگی خلقت نشئت می‌گیرد.

### نقد تنگ‌نظری در معرفت به ذات حق

تصور ذات احدیت به‌مثابه موجودی که صرفاً از حیث مرتبه بر انسان برتری دارد، ناشی از غفلت از گستردگی فیض و حقیقت الهی است. وصول به معرفت ذات حق، بدون رفع حجاب میسر نیست و مستلزم تسلیم و تعبد است؛ نهایت معرفت نیز چیزی جز عجز و تسلیم، که همان حقیقت اسلام است، نیست. علم بشری در قیاس با علم ذاتی حق، قطره‌ای در برابر اقیانوس است و ادعای احاطه کامل بر آن، از جهل نشئت می‌گیرد. فیض الهی را می‌توان به عطایی تشبیه کرد که به هر بنده به گونه‌ای اختصاصی می‌رسد، هرچند هر بنده گمان می‌برد که آن عطا منحصر به اوست؛ این تشبیه عدالت الهی را در توزیع فیض روشن می‌سازد. ذات حق برای هر بنده، تجلی خاصی دارد و فیض به گونه‌ای عادلانه و بی‌کم‌وکاست توزیع می‌شود؛ عبارت «لا یشغله شأن عن شأن» که بیانگر آن است که هیچ شأنی حق را از شأن دیگر باز نمی‌دارد، مؤید همین توجه اختصاصی است. طرق وصول به حق، به تعداد نفوس خلایق متکثر است و هر بنده رابطه‌ای منحصربه‌فرد با ذات حق دارد؛ از این‌رو، خطاب جمعی، نشانه‌ای از ضعف در معرفت است، چرا که تجلی حق و اولیا نسبت به هر بنده، به‌صورت فردی صورت می‌گیرد.

### نقد اطلاق مفاهیم کلامی بر ظهورات الهی

حقایق ذات حق هرگز متصف به امتناع نیستند، چرا که تمامی آنها ذاتاً مستعد ظهورند؛ اطلاق وصف امتناع بر این حقایق، از خلط میان مفاهیم کلامی و مبانی عرفان نظری ناشی می‌شود. عدم ظهور در ساحت خارجی، به معنای اتصاف به امتناع نیست؛ چنین تعریفی ریشه در نگرش کلامی دارد و فاقد استحکام لازم است. به همین ترتیب، تعین ممکن، به دلیل الزام ذاتی به ظهور، هرگز نمی‌تواند مساوی‌الطرفین میان وجود و عدم باشد؛ در علم ذاتی حق نه امکانی راه دارد و نه امتناعی، چرا که آنچه هست، همگی متصف به وجوب است. اعیان ثابته در علم ذاتی حق به ظهور نمی‌رسند، بلکه مظاهر خارجی آنها، یعنی وجودات متعین، به فعلیت می‌رسند؛ از این‌رو ادعای ظهور کامل علم ذاتی حق در ساحت خارجی، ادعایی نادرست است، چرا که این علم از ظرف خارجی گسترده‌تر است. فیض الهی دائمی و کامل است و مظاهر آن نامتناهی‌اند، بی‌آنکه این ظهورات، علم ذاتی حق را تهی سازند؛ حدیث «کنت کنزاً مخفیاً» که بیانگر مکنون بودن گنجی پنهان است، بر دوام و پوشیدگی بخش عظیمی از این علم دلالت دارد. علم ذاتی حق را می‌توان به ظرفی تشبیه کرد که هرگز به انتها نمی‌رسد و ظهورات آن پایان‌ناپذیر است؛ این علم از هر ظهوری گسترده‌تر است و نمی‌توان آن را محدود به ظهورات خارجی دانست.

### نقد استدلال بر انقطاع ظهورات دنیوی

استدلالی که بر اساس آن، تعینات ممکنه به دلیل استعداد ذاتی خویش طالب تحقق خارجی‌اند و واجب جواد وجود آنها را افاضه می‌کند، قابل بررسی است؛ اما اگر برخی از این تعینات به ظهور برسند و برخی دیگر نه، این امر مستلزم ترجیح بدون مرجح خواهد بود که با عدالت الهی سازگاری ندارد. از این‌رو تمامی تعینات ممکنه در زمان مقتضی خویش به ظهور می‌رسند. همچنین دیدگاهی که ظهورات را صرفاً تا انقراض نشئه دنیوی غیرمنقطع می‌داند و ظهور پس از آن را منحصر به آخرت می‌شمارد، قابل نقد است؛ ظهورات الهی هرگز محدود به دنیا و آخرت نیستند، بلکه عوالم الهی نامتناهی‌اند.

در همین راستا، استنادات نقلی که برای اثبات انقطاع دنیا یا انحصار ظهورات پس از آن در آخرت به کار رفته، نیازمند تدقیق است. حدیث $إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا اشْتَهَى الْوَلَدَ فِي الْجَنَّةِ$ که بیانگر این معناست که هرگاه مؤمن در بهشت طلب فرزندی کند، صرفاً بر ظهور اشتهاء در ظرف بهشت دلالت دارد، نه بر جبران حسرت‌های دنیوی؛ چه، قید «فی‌الجنة» به اشتهاء بازمی‌گردد نه به ولد، و این حدیث ارتباطی به انقراض دنیا ندارد. به همین ترتیب، آیه $وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ$ که بیانگر آن است که در بهشت هرچه نفوس شما بخواهد و هرچه طلب کنید برایتان مهیاست، بر گستردگی اشتهاء در ظرف جنت دلالت دارد نه بر جبران حسرت‌های دنیوی؛ عبارت «ما تدعون» در این آیه، مبالغه در طلب را می‌رساند و اشاره به گستردگی ظرف آخرت دارد، نه به ظهوراتی که پس از انقراض دنیا رخ می‌دهد. آیه $قِيلَ هَٰذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ$ که بیانگر خطاب به کفار است مبنی بر اینکه این همان چیزی است که آن را طلب می‌کردید، به عذاب کفار مربوط است و ارتباطی به ظهورات علم ذاتی حق پس از دنیا ندارد. بر این اساس، این آیات و روایت، همگی به ظرف جنت مربوط‌اند و نمی‌توانند مستندی برای انقطاع دنیا یا انحصار ظهورات در آخرت قلمداد شوند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)