جوهر و عرض در نسبت با ذات و صفات الهی

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

جوهر و عرض در نسبت با ذات و صفات الهی

زمان مطالعه: حدود 10 دقیقه

## جوهر و عرض در نسبت با ذات و صفات الهی

### ظهور حقیقت و مراتب حجاب

حقیقت وحدت قدسی، در کثرت ظهوریه عالم تجلی یافته و از این طریق اکوان و مراتب حجاب پدید آمده‌اند. این ظهور، تجلی وحدت قدسی در تعینات عالم ناسوت است که ظرف تحقق ظهورات حق محسوب می‌شود. حقیقت مزبور در ساحت علم کلی‌نگر ناشناخته می‌ماند، زیرا علم به‌منزله حجابی است که صورت حقیقت را می‌پوشاند، در حالی که معرفت مسیر وصول به حقیقت را می‌گشاید و صورت آن را در قلب متجلی می‌سازد. بر همین اساس، عالم خلق به دلیل تعینات مادی، و عالم امر به دلیل تعینات معنوی، هر دو در عین ظهور، جنبه حجابیت نیز دارند و ادراک کامل حقیقت را دشوار می‌سازند. تستر حقیقت در پس این تعینات امری طبیعی است، اما ظهور و مشاهده حقیقت در دل کثرات، نشانه وصول عرفانی به شمار می‌آید.

### نقد انطباق جوهر و عرض بر ذات و صفات الهی

جوهر در معنای لغوی، به دلیل امکان تعدد، شایسته اطلاق بر ذات حق نیست، چه ذات الهی به مقام تنزیه و وحدت قدسی متصف است و از این حیث از هر تعین مفهومی که موجب تکثر گردد، مبراست. در اصطلاح فلسفی، جوهر ماهیتی است که وصف «لا فی موضوع» بر آن صادق باشد؛ اما این خوانش از سیاق قابل استخراج است که چنین تعریفی برای تبیین حقیقت الهی کافی نیست، زیرا حق نه فاقد ماهیتی است که نیازمند چنین وصفی باشد و نه در چارچوب مفهومیِ جوهر می‌گنجد. بر این اساس، تقسیم ممکنات به جوهر و عرض، تقسیمی است که به عالم تعینات و شؤون خلقی تعلق دارد و انطباق آن بر ذات و صفات الهی، به خلط دو مبنای متفاوت هستی‌شناختی می‌انجامد. صفات الهی از سنخ ظهورات ذات‌اند، نه اموری عارض بر جوهر؛ رابطه صفات با ذات، رابطه‌ای ظهوری و عینی است، در حالی که رابطه عرض با جوهر، رابطه‌ای است که در چارچوب مفهومی خاص خود تعریف می‌شود و به هیچ‌روی با نسبت ذات و صفات الهی قابل قیاس نیست.

### مقولات و نقد تباین اعراض

در تقسیم‌بندی مقولی، جوهر یک مقوله واحد و اعراض نه مقوله متباین شمرده شده‌اند، بدین معنا که هر یک از اعراض ماهیتی متفاوت از دیگری دارد. جواهر برخلاف اعراض در ماهیت خود متحدند، خواه از مرتبه مفارقات باشند یا از مرتبه مقارنات مادی. با این حال، جوهر و عرض هر دو مفاهیمی انتزاعی‌اند که فاقد ماهیت حقیقی مستقل‌اند؛ در نگرش مبتنی بر اصالت وجود، آنچه واقعیت خارجی دارد، وجود و ظهورات وجود است، و ماهیت به‌مثابه امری اعتباری و ذهنی، واقعیتی جدای از وجود ندارد. از این‌رو انحصار ممکنات به دو قسم جوهر و عرض نیز محل تأمل است، چه برخی از وجودات خلقی را نمی‌توان در هیچ‌یک از این دو قسم مندرج ساخت؛ این نکته نشان‌دهنده محدودیت چارچوب مقولی مشایی در تبیین گستره تعینات و ظهورات عالم است.

### تبیین عرفانی جوهر و عرض در ساحت فاعلیت محض

در نگرش عرفان نظری، اگر تعبیر جوهر و عرض به‌کار رود، جوهر بر فیض حق و اعراض بر ظهورات عالم قابل تطبیق‌اند، لیکن این تعابیر نیز صرفاً در حد مفاهیمی برای اشاره‌اند و از ماهیت حقیقی برخوردار نیستند؛ چه عالم چیزی جز ظهورات محض وجود نیست و ثنویت عارض و معروض، که مستلزم انفعال است، در آن راه ندارد. عالم سراسر فاعلیت و ظهور است، نه انفعال؛ حتی قابلیت عالم ماده نیز باید به‌مثابه ظرفیت برای ظهور تجلیات تفسیر شود، نه به‌عنوان پذیرش انفعالی عوارض در معنای فلسفی آن.

### بساطت جوهر و مسئله تعریف

جوهر، به دلیل بساطت ماهوی، فاقد جنس و فصل است و بنابراین از تعریف حقیقی محروم می‌ماند؛ تعریف آن به وصف «لا فی موضوع» محدود است که تعریفی رسمی و شرح‌الاسمی است، نه تعریفی برخاسته از حاق حقیقت. عرض نیز به همین‌سان تنها با تعریفی مفهومی و رسمی شناخته می‌شود. در مقابل، وجود خود معرف خویش است؛ شناخت حقیقی آن نه از طریق جنس و فصل، بلکه از طریق ظهور و معرفت شهودی حاصل می‌آید، و همین امر یکی از ارکان اصالت وجود در تمایز از رویکردهای مبتنی بر ماهیت را تشکیل می‌دهد.

### تجلیات الهی، وحدت ذات و تکثر شئون

تجلیات الهی مظهر تکثر ظهوری‌اند، اما این تکثر به مقام ظهور تعلق دارد، نه به ذات؛ ذات در مقام تنزیه، واحد و از هرگونه تکثر مبراست، در حالی که شؤون و ظهورات آن در کثرت ظهوریه متعدد می‌گردند. صفات نیز عین ذات‌اند و تکثر آن‌ها صرفاً در نشئه ظهور قابل تصور است، نه در حاق حقیقت؛ از این‌رو مقایسه صفات با اعراض متباین که در چارچوب مقولی تعریف می‌شوند، به خلط دو نظام متفاوت می‌انجامد. آیه شریفه كُلُّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ به این معنا اشاره دارد که او در هر آن در ظهور و اقتضایی جدید متجلی است، و این آیه بر تکثر شؤون ظهوری الهی دلالت می‌کند، نه بر تکثر ذات یا صفات. صفات در حضرت اسمائی از حیث ظهور متمایزند، اما در حاق حقیقت به وحدت ذات بازمی‌گردند؛ تمایز آن‌ها ظهوری است و وحدتشان ذاتی.

### علم الهی و غیب ذات

حق در مرتبه صفات خویش غیب است، از آن‌رو که ظهورات پیش از تحقق در عالم، در علم الهی متعین بوده‌اند؛ علم الهی مبنای تنوع ظهورات است و بدون تعین علمی، تحقق ظهور خارجی ممتنع می‌نماید. کلیت جامع تنها در علم الهی صادق است؛ چنین تبیین می‌شود که در غیر حق، ظهورات از جامعیت علمی برخوردار نیستند، در حالی که علم الهی همه مراتب ظهور را در بر می‌گیرد.

### شعر و زبان در بیان حقیقت عرفانی

اشعار منسوب به مکتب ابن‌عربی در بیان وحدت وجود و تجلیات الهی، از سنخ زبان عرفانی‌اند و با ساختار روایی مثنوی که به بیان داستانی متکی است تفاوت بنیادین دارند؛ این تمایز صوری، ناظر به تفاوت ساختاری میان دو گونه ادبی است، نه به تفاوت در اصالت معرفتی. در همین راستا، زبان بیان معرفت عرفانی، اعم از عربی یا فارسی، مانع دستیابی به حقیقت نیست؛ آنچه در این میان اهمیت دارد، معنای عرفانی مستتر در کلام است که فراتر از قالب زبانی، ناظر به حقیقت وجودی است.

### کرامت انسانی و شرط بصیرت در سلوک

آیه شریفه وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا بر کرامت ذاتی نوع انسان به‌عنوان مظهر جامع اسمای الهی دلالت دارد؛ بر پایه این آیه، انسان به فضیلتی وجودی بر بسیاری از تعینات دیگر عالم برخوردار گشته که او را قابلیت وصول به معرفت حقیقی می‌بخشد. با این حال، این قابلیت مستلزم بصیرت است؛ سالک نباید ادعاهای کشف و شهود را بدون تمییز بپذیرد، بلکه باید با معیارهای دقیق میان حقیقت و ادعای کاذب تفکیک قائل شود. صفای باطنی سالک نیز جدای از رعایت احکام ظاهری شرع نیست؛ تعادل میان تطهیر باطن و التزام به ظاهر شرع، شرط لازم استقامت در مسیر سلوک عرفانی است.

### جمع‌بندی

بر پایه آنچه گذشت، حقیقت وحدت قدسی در کثرت ظهوریه عالم تجلی یافته و علم کلی‌نگر حجاب مشاهده آن است، در حالی که معرفت مسیر وصول به آن را می‌گشاید. جوهر و عرض، به‌عنوان مفاهیمی انتزاعی متعلق به نظام مقولی، از ظرفیت تبیین ذات و صفات الهی برخوردار نیستند، زیرا صفات از سنخ ظهورات عین ذات‌اند، در حالی که عرض در نظام مفهومی خود امری متمایز از جوهر و متکی بر تباین ماهوی است. انطباق این دو نظام مفهومی بر یکدیگر به خلط مبانی می‌انجامد و از این‌رو مردود است. تکثر در تجلیات الهی به ساحت ظهور و شؤون تعلق دارد، نه به حاق ذات که در مقام تنزیه از هرگونه کثرت مبراست. کرامت انسان به‌عنوان مظهر جامع، او را به معرفت حقیقی قابلیت می‌بخشد، مشروط بر آنکه با بصیرت و التزام به موازین شرعی، از ادعاهای کاذب سلوک مصون بماند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)