تطابق عوالم وجودی و معرفت تکوینی موجودات

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 1
بازگشت ⮌

تطابق عوالم وجودی و معرفت تکوینی موجودات

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

## تطابق عوالم وجودی و معرفت تکوینی موجودات

هر موجود در عالم ناسوت، اعم از فلک، کوکب، عنصر، معدن، نبات یا حیوان، دارای مثال مقیدی است که در عالم مثال متعین می‌گردد و با نشئه ناسوتی آن تطابق دارد؛ چنان‌که در انسان نیز قوه خیال، وجهی از همین تناظر را نمایان می‌سازد. این مثال مقید، صورتی است که پیوستگی وجودی میان مراتب را تحقق می‌بخشد. افزون بر این، هر موجود ناسوتی روح و قوای روحانی‌ای دارد که از عوالم فراتر افاضه می‌شود و اتصال وجودی آن را با مراتب بالاتر تثبیت می‌کند. همچنین هر موجود ناسوتی نصیبی از عالم انسانی دارد که بدون آن، تطابق عوالم تحقق نمی‌یابد؛ این نصیب، جامعیت انسان به‌عنوان عالم صغیر و ارتباط او با همه مراتب وجودی را اثبات می‌کند. بر این اساس، عوالم وجودی متناسخ و متناسب‌اند و در سلسله مراتب آن‌ها هیچ گسستی راه ندارد؛ حکمت توحیدی با تبیین پیوستگی وجودی از حق تا ناسوت، مسائلی را که در تبیین اصل حیات و تحول موجودات دشوارنما جلوه می‌کند، پاسخ می‌دهد، در حالی که رویکردهای تجربی صرف در تبیین این مسائل با محدودیت مواجه‌اند. نزول از مجردات به مثال و از مثال به ناسوت، و صعود در همین مسیر به عکس، سلسله مراتب طولی وجود را به‌صورت منتظم نشان می‌دهد. انسان در این میان با همه عوالم همگونی دارد و در عرض مجردات، مثال و ناسوت واقع است؛ این همگونی، انسان را به‌عنوان عالم جامع، در ارتباطی عرضی و طولی با همه مراتب وجودی قرار می‌دهد. از این‌رو انسان دارای مقام جمعی است، به‌گونه‌ای که در هر موجودی، از عقول تا ناسوت، عنایت انسانی حضور دارد و این مقام، جامعیت او را به‌عنوان مظهر تام اسماء الهی تثبیت می‌کند.

## مراتب معرفت موجودات

معرفت هر موجود متناسب با سعه وجودی اوست؛ در غیر انسان، وجود و فعلیت برابرند و بنابراین معرفت آن‌ها بالفعل و محدود به همان مرتبه است. انسان اما برخلاف سایر موجودات دارای استعداد اکتسابی است که وجودش را از فعلیت صرف فراتر می‌برد و امکان تصاعد و تکامل معرفتی را برای او فراهم می‌سازد. جمادات نیز به قدر وجود خویش معرفت دارند، هرچند این معرفت با معرفت انسان یا حیوان برابر نیست و در آن‌ها غیرظاهر باقی می‌ماند، در حالی که ادراک حیوانات آشکارتر است. با این حال، نسبت دادن نفس ناطقه، قوه خیالیه، یا نفوس کلی و جزئی به جمادات، فاقد دلیل و مستند است و از حد اعتدال در تحلیل معرفت موجودات خارج می‌شود.

قرآن کریم می‌فرماید: $يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ$ که بر اساس آن، هر موجودی به مقتضای مرتبه وجودی خویش تسبیح‌گوی حق است. همچنین آمده است: $كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ$ که در آن حرکت افلاک در مدار خود، عین تسبیح و تقدیس آن‌هاست، و $تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ$ که مرور ابرها را مصداقی از همین تسبیح تکوینی قرار می‌دهد. در همین راستا آیه $يَسْجُدُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ$ سجود را خضوع وجودی موجودات در برابر حق تبیین می‌کند. بر این پایه، دیدگاهی که جمادات را بی‌روح و فاقد هرگونه معرفت می‌شمارد، مردود است؛ اما در مقابل، افراط در نسبت دادن قوای انسانی به جمادات نیز به همان اندازه فاقد وجاهت است.

حیوانات از معرفت کریمه، ادراک نفسی و قوه نفیسه برخوردارند، هرچند فاقد ادراکات کلی‌اند. ادراکات آن‌ها نیز یکسان نیست، بلکه بر حسب تنوع مراتب وجودی متفاوت است، و قوه خیال در آن‌ها، حتی اگر به نحوی تجردی پذیرفته شود، محدود به همان مرتبه بوده و با خیال انسانی قابل قیاس نیست. با این همه، انسان در حالت غفلت از امکانات وجودی خویش بی‌خبر می‌ماند و گاه ادراکش از حیوان نیز فروتر می‌افتد؛ چنان‌که آیه $كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا$ این وصف را به سبب فقدان ادراک کلی در انسان غافل بیان می‌کند. تعبیر «کالانعام» بر مشابهت دلالت دارد نه هویت، اما عبارت «بل هم اضل» نشان می‌دهد انسان غافل حتی از حیوان نیز پایین‌تر می‌آید، زیرا در غفلت، قوای ادراکی او مانند بویایی، شنوایی و بینایی معطل می‌ماند. آیه $لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا$ همین معطل‌ماندن ادراک نفسانی را در غفلت تثبیت می‌کند. ادراکات خاص برخی حیوانات مانند زنبور عسل و مورچه، که انسان غافل از آن بی‌بهره است، از همین معرفت تکوینی حکایت دارد؛ اما این برتری، ناشی از ذات حیوان نیست، بلکه معلول غفلت انسان است، چرا که انسان بی‌غفلت، دارای معرفتی جامع‌تر و فراتر از ادراک حیوانی است. انسان کامل، عالم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن است و از مرتبه ادراک حیوانی برتر می‌ایستد، در حالی که غفلت، انسان را حتی در وفاداری و ادراک از مرتبه حیوان نیز فروتر می‌برد؛ این وفاداری حیوان، نتیجه فعلیت دائم قوای اوست، نه برتری ذاتی بر انسان. رفع غفلت، دست‌کم انسان را به ادراکی در سطح حیوانات بازمی‌گرداند و از حجاب غفلت که مانع اتصال به حق است، رها می‌سازد.

## نقد تفسیر تسبیح و ادراکات موجودات

آیه $وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ$ بر تسبیح همه موجودات دلالت دارد؛ تفسیر «لاتفقهون» به معنای عدم ادراک خودِ موجودات از تسبیحشان، نسبتی ناروا به قرآن کریم است، زیرا مراد آیه عدم فهم انسان از زبان وجودی موجودات است، نه نفی معرفت آن‌ها. مشاهدات تواتری نیز ادراکات خاص حیوانات را تأیید می‌کند، هرچند نسبت دادن خیال متصل یا منفصل به آن‌ها فاقد دلیل است. ادراکاتی مانند پیش‌بینی باران در حیوانات، به عالم ماده تعلق دارد، نه به مثال مطلق، و نسبت این ادراکات به مثال مقید یا مطلق، بدون یقین قابل طرح است. اسفل سافلین نیز نتیجه خباثت و عناد است، نه فقدان صرف ادراکات جزئی حیوانی؛ چه بسا مؤمنان ساده نیز فاقد این ادراکات خاص باشند بی‌آنکه در زمره اسفل سافلین قرار گیرند.

## سلوک، شهود مثال مطلق و عروج معنوی

سالک با عبور از خیال مقید به عالم مثال مطلق دست می‌یابد، جایی که مشاهداتش با واقع منطبق می‌گردد و با صور عقلی موجود در لوح محفوظ تطابق می‌یابد. لوح محفوظ مظهر علم الهی است و منبع همین حقایقی است که سالک در مثال مطلق مشاهده می‌کند. در مراحل بالاتر سلوک، انسان با انتقال از ظلال – که همان عالم مثال است – به انوار حقیقی، عين ثابت خویش و احوال آن را مشاهده می‌کند؛ این انتقال، عروج معنوی است که حرکت از مراتب ظاهری به باطنی وجود را متحقق می‌سازد و کمال انسانی را در تحقق مقام جمعی او آشکار می‌کند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)