تسمیه انسان: دو وجه استدلالی و داوری میان دو خوانش
تسمیه انسان: دو وجه استدلالی و داوری میان دو خوانش
## تسمیه انسان: دو وجه استدلالی و داوری میان دو خوانش
در فصوص الحکم آمده است: «اما تسمية الانسان فلوجهين: أحدهما، عموم نشأته. اى اشتمال نشأته المرتبيته على مراتب العالم و حصره الحقائق اى المفصلة فى العالم و ذالك لأن الانسان اما مأخوذ من الانس او من النسيان». تسمیه انسان بر دو وجه استوار است؛ نخست عموم نشأت او، بدین معنا که نشأت مرتبیِ انسان بر تمامی مراتب عالم اشتمال دارد و او حقایق مفصل در عالم را در خویش حصر کرده است، و دوم منزلت انسان نزد حق بهسان انسان العین، یعنی جایگاهی که در آن انسان همچون سیاهی چشم، محل ظهور نظر حق قرار میگیرد. تفاوتی بنیادین میان دو خوانش از این دو وجه وجود دارد. برخی از شارحان دینی، وجه نخست را مقدمهای منطقی برای وجه دوم میشمارند و چنین میانگارند که عموم نشأت به منزلت انسان العین میانجامد. در برابر این خوانش، تفسیری دیگر این دو وجه را دو دلیل مستقل بر تسمیه انسان میداند. این خوانش دوم از حیث استدلالی ارجح است، زیرا اگر وجه نخست مقدمهای برای وجه دوم بود، میبایست با حرف تفریع «فاء» به نتیجه متصل میشد، مانند تعبیر «فهو للحق»؛ فقدان چنین حرف تفریعی در عبارت، استقلال دو دلیل را نشان میدهد و هر یک از این دو وجه بهتنهایی برای اثبات تسمیه انسان کافی است.
## اشتقاق انس و نقد انتساب انسان به نسیان
انسان، خواه از انس اشتقاق یابد و خواه از نسیان، در هر دو حالت واجد عموم نشأت است، زیرا این جامعیت وجودی، حاصل حصر مراتب عالم در نشأت انسانی است و به اشتقاق لفظی وابسته نیست. با این حال، انتساب انسان به نسیان با اصل اشتقاق ناسازگار است و نیازمند دلیلی مثبت است که فاقد آن است. در قرآن کریم نیز واژه انسان در سیاق انس به کار رفته، نه در سیاق نسیان. از سوی دیگر، اشتقاق از نسیان مستلزم قلب حرفی از «نسی» به «انس» است که خود امری است که اثبات مثبت میطلبد. نسیان به معنای ذهول پس از توجه، صفتی عرضی و طاری است، نه صفتی ذاتی، و از این رو با حقیقت ثابت انسانی سازگاری ندارد. افزون بر این، نسیان اقسام متعددی دارد و ترجیح بلامرجحی در اختصاص معنای انسان به یکی از این اقسام، یعنی ذهول پس از توجه، وجود ندارد. اگر انسان از نسیان مأخوذ باشد، لازمه آن بیوفایی، فراموشی و بیحرمتی است، اوصافی که با ذات انسپذیر انسان در تباین کامل قرار دارند.
## انس بهمثابه صفت ذاتی و نسبت متقابل انسان و عالم
انسان از انس مأخوذ است بدین معنا که خود انس است و وصف انس، وصف ذاتی اوست، نه آنکه صرفاً موجب انسگرفتن دیگران باشد. تفسیر رایجی که انسان را «یؤنس به کل شیء» یعنی موجودی میداند که همهچیز صرفاً به او انس میگیرد، ناقص است، زیرا انس در اصل، وصف نفس انسان است. رابطه انس، رابطهای دوسویه است: انسان به همهچیز انس میگیرد و همهچیز نیز به او انس میگیرد؛ اما این انتساب در انسان به اعتبار اقتضای ذاتی اوست، نه صرفاً به اعتبار انفعال او از غیر. انسان به تعبیر دقیقتر، حیوانی اهلی است نه وحشی، و نسیان به معنای گریزانبودن، صفتی عرضی است که با این خوی انسپذیر ذاتی در تعارض قرار میگیرد. انس در برابر دو مفهوم قرار میگیرد: جن، به معنای خفاء و پنهانی، و نفور، به معنای دوری و نفرت؛ از این رو انسان موجودی آشکار و انسپذیر است. این انس ذاتی، دامنهای گسترده دارد و انسان را به هر مرتبهای، از پستترین تا والاترین مراتب هستی، دلبسته میسازد؛ چنین گستردگیای در انس، افاده مبالغه میکند و انسان را کثیرالانس میسازد.
علت این انس گسترده آن است که عالم ظهور انسان است و انسان ظهور عالم؛ این نسبت متقابل، مانند نسبت میان والدین و فرزند است که در آن انس دوسویه شدت مییابد. انسان مظهر عالم است و عالم مظهر انسان، و این دوگانگی ظهوری، اساس تعلق ذاتی انسان به تمامی مراتب هستی را تبیین میکند.
## انسان بهعنوان کون جامع: خلیفهگونگی و تمایز مجمع اسماء از مجمع مظاهر
انسان بهسبب عموم نشأت و حصر تمامی حقایق در وجود خویش، هم انسان نامیده شده و هم خلیفه. عموم نشأت بدین معناست که انسان تمامی مراتب عالم را به ترتیب و به نظام در خود دارد و حقایق مفصل در عالم، در نشأت او بهنحو جمعی حاضرند. بر پایه اشتقاق از انس نیز میتوان گفت انسان «مایؤنس به» است، یعنی موجودی که به او انس گرفته میشود، از آنرو که مجمع مظاهر اسماء و صفات الهی است. در اینجا تمایزی دقیق باید لحاظ شود: انسان مجمع اسماء نیست، بلکه مجمع مظاهر اسماء و صفات است؛ مجمع اسماء بهنحو اصیل، تنها در مقام احدی و واحدی قابل تحقق است. نشأت انسانی که شامل مراتب جسمانی، روحانی و مثالی است، بهگونهای احاطهکننده تمامی این حقایق را در بر میگیرد، و از همین احاطه است که وصف «مایؤنس به» تنها به یک سو محدود نمیماند، بلکه انسان خود نیز به همهچیز انس میگیرد؛ این نکته نشان میدهد که وصف انس در انسان از معنای لازم به معنای متعدی راه یافته است.
## دوام تجدد شأن الهی و نفی نسیان بهعنوان مبنای عموم
انسان بهسبب اتصاف به آیه كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ در هیچ شأن واحدی ثابت نمیماند؛ این آیه بیانگر آن است که تجلی حق در هر آن به شأنی نو ظاهر میشود و هیچ تکراری در ظهورات او راه ندارد. اگر نسیان به معنای عموم و احاطه گرفته شود، لازم میآید که حق تعالی نیز، که خود دائماً در شأنی نو است، متصف به نسیان باشد، در حالی که نسیان به هیچ روی به ساحت الوهی راه ندارد؛ از اینرو نسیان نمیتواند مبنای عموم قرار گیرد. اگر نشأت انسانی محیط بر تمامی مراتب عالم نبود، انسان نیز همچون سایر موجودات به منوالی واحد و نسقی ثابت باقی میماند؛ همین احاطه است که پویایی دائمی انسان را رقم میزند و او را از سکون در شأن واحد باز میدارد.
## مناسبت جامع میان اسم و مسمی
خواه انسان از انس اشتقاق یابد و خواه از نسیان، تسمیه او در نهایت به مناسبتی جامع میان اسم و مسمی بازمیگردد؛ این مناسبت، نام انسان را به حقیقت وجودی جامع او پیوند میدهد و هر دو وجه تسمیه، یعنی عموم نشأت و منزلت انسان العین، در همین مناسبت جامع ریشه دارند.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!