تعینات وجودی و نسبت کثرت ظهوریه با مقام تنزیه

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 2
بازگشت ⮌

تعینات وجودی و نسبت کثرت ظهوریه با مقام تنزیه

زمان مطالعه: حدود 7 دقیقه

## تعینات وجودی و نسبت کثرت ظهوریه با مقام تنزیه

ممكنات در تلقی عرفان نظری، شؤون حق‌اند که در ذات و اسماء الهی متعین می‌گردند؛ چنان‌که عبارت «وَالْمُمْكِنَاتُ كُلُّهَا شُؤُونُ الْحَقِّ فِي عَيْنِ ذَاتِهِ وَأَسْمَائِهِ» بر آن دلالت دارد. این عبارت را می‌توان چنین تبیین کرد که کثرت ظهوریه، از مرتبه بطون ذات تا مرتبه اسماء و صفات، جلوه‌ای است که تمایز حقیقی از مقام تنزیه ندارد و صرفاً به اعتبار تعینات و اقتضائات خویش، به‌عنوان غیر جلوه می‌کند. تعین، در این نگرش، به معنای ظهور محدودشده‌ی حقیقتی واحد است که در مراتب گوناگون شؤون خویش را آشکار می‌سازد، بی‌آنکه استقلال وجودی برای متعینات قابل تصور باشد.

### نقد ترمینولوژی وجوب بالغیر در تبیین ظهورات

عبارت «وَبَعْدَ اتِّصَافِهَا بِالْوُجُودِ الْعَيْنِيِّ صَارَتْ وَاجِبًا بِالْغَيْرِ لَا يَتَعَدَّمُ أَبَدًا» در نگاه نخست چنین می‌نماید که تعینات پس از تلبس به ظهور عینی، به مرتبه‌ای دگرگون از هستی استحاله می‌یابند و از عدم مصون می‌مانند. با این حال، به‌کارگیری اصطلاح وجوب بالغیر برای تبیین این تعینات، از منظر تحلیل دقیق عرفان نظری قابل مناقشه است، چه آنکه این اصطلاح از فضای مفهومی فلسفه‌ی مشاء و مواد ثلاث اخذ شده و با ادبیات ظهورشناسانه‌ی عرفان نظری همخوانی ندارد. تعین ظهوری، ذاتاً حکایتی از تجلی است، نه آنکه به‌واسطه‌ی وصفی عارضی از حالتی به حالت دیگر انتقال یابد؛ از این رو توصیف آن به وجوب بالغیر، خلطی میان دستگاه مفهومی کلامی-فلسفی و دستگاه مفهومی تجلی و ظهور پدید می‌آورد که باید از تبیین‌های عرفان نظری زدوده شود.

## مواد ثلاث و بازخوانی نقادانه آن در افق عرفان نظری

در فلسفه‌ی مشاء، مواد ثلاث به وجوب بالذات و بالغیر، امتناع بالذات و بالغیر، و امکان تقسیم شده است، و امکان برخلاف دو مقوله‌ی دیگر تنها به‌صورت بالذات لحاظ می‌شود. این تقسیم‌بندی، هرچند در نظام فلسفی مشائی کارکرد خاص خود را دارد، در تبیین عرفان نظری از تعینات و ظهورات، ابزار مفهومی مناسبی به شمار نمی‌رود؛ زیرا موضوع بحث در عرفان نظری نه ماهیت و انحاء وجوب و امکان آن، بلکه نسبت تعینات با وحدت قدسی و کیفیت اقتضای ظهور آن‌هاست. در واجب، لحاظ طلب وجود منتفی است، اما لحاظ اقتضا ثابت است؛ این اقتضا در اعیان ثابته به‌نحو علمی و در ظرف ناسوت به‌نحو استعداد ظهور می‌یابد. اعیان ثابته را می‌توان ظهورات اسماء و صفات در وجود علمی حق دانست که در مرتبه‌ای پیشین از ظهور خارجی قرار دارند، بی‌آنکه واجب‌الوجودی مستقل از حق برای آن‌ها متصور باشد.

بازخوانی آرای ملاصدرا در اسفار اربعه، تمایز میان امکان و وجوب بالغیر را روشن‌تر ساخته و بسیاری از خلط‌های مفهومی پیشین را اصلاح کرده است؛ بر پایه‌ی این بازخوانی، تعینات پیش از ظهور خارجی در مرتبه‌ی علمی حق حضور دارند و اطلاق وجوب بالغیر بر آن‌ها پس از ظهور عینی، ضرورتی منطقی ندارد. همچنین اطلاق حضرة الممتنع بر ذات حق، با وجوب بالذات ذات الهی در تعارض است، چه آنکه وجوب بالذات و امتناع بالذات یا بالغیر، در دستگاه مفهومی مواد ثلاث متقابل‌اند و جمع آن‌ها در یک محل ناسازگار است؛ این نکته لزوم دقت در به‌کارگیری اصطلاحات کلامی-فلسفی را در تبیین مقام تنزیه آشکار می‌سازد.

## نشانه‌های پایانی نشئه ناسوت در افق روایی

مباحث تکمیلی مأخوذ از فتوحات مکیه به موضوعاتی چون نهایات نشئه ناسوت و خاتم‌الاولاد می‌پردازد؛ در این میان، برخی روایات منقول، به دلیل فقدان استناد معتبر، نیازمند احتیاط در پذیرش‌اند. بر پایه‌ی سیاق مورد بحث، خاتم‌الاولاد، آخرین فرزند آدم، همراه با خواهری که پیش از او متولد می‌شود، ظهور می‌یابد؛ این دو در ناحیه‌ای شرقی که از آن به چین تعبیر شده ظاهر می‌گردند و به زبان محلی همان دیار تکلم می‌کنند.

بر پایه‌ی همین سیاق، پس از ظهور خاتم‌الاولاد، عقم در مردان و زنان شیوع می‌یابد و ازدواج‌ها بدون فرزندآوری فزونی می‌گیرد؛ این وضعیت، همراه با گسترش زنا و اعراض از دعوت الهی، نشانه‌ای از افول نظم نشئه ناسوت تلقی می‌شود. چنین تبیین می‌شود که پس از مرگ خاتم‌الاولاد و مؤمنان زمانه، تنها کسانی باقی می‌مانند که در سلوک رفتاری به بهایم شبیه‌اند و حلال و حرام را باز نمی‌شناسند. این فروپاشی با آیات «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ۝ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ۝ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ ۝ وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» تناظر می‌یابد؛ این آیات را می‌توان چنین تبیین کرد که در آن هنگام، خورشید از تابش تعین خویش بازایستد، ستارگان از روشنایی مرتبه‌ی خود تیره گردند، کوه‌ها از استقرار ثابت خود به حرکت درآیند، و دریاها از سکون خویش به التهاب و برافروختگی برسند؛ نشانه‌هایی که فروپاشی نظام نشئه‌ی مادی و برپایی مرتبه‌ی قیامت را ترسیم می‌کنند.

## نسبت علم با حجاب و کارکرد معرفتی آن

علم به‌مثابه منشأ نشاط و حیات معنوی تلقی می‌شود؛ اهل معرفت، با وجود دشواری‌های سلوکی، به دلیل بهره‌مندی از علم، از سکینه و طمأنینه‌ای برخوردارند که نشان از تأثیر نوری علم بر نفس دارد. برخلاف تلقی‌ای که علم را حجاب اکبر می‌شمارد، چنین تبیین می‌شود که جهل مرکب حجاب اکبر است، حال آنکه علم به‌ذات خویش نور و کاشفیت است و راهگشای معرفت به مراتب تنزیه و ظهورات به شمار می‌آید.

فلسفه، عرفان نظری، و منطق، به دلیل ماهیت برهانی و استدلالی خود، به‌عنوان معرفت‌هایی فارغ از پیش‌شرط دینی قابل طرح‌اند و می‌توانند برای همه‌ی طالبان حقیقت، صرف‌نظر از انتساب دینی ایشان، عرضه شوند. این ویژگی، اقتضا می‌کند که در روش‌های تعلیم معرفت دینی، بازنگری‌ای صورت پذیرد تا این معارف با گشودگی بیشتری به همه‌ی جویندگان حقیقت، از هر مذهب و آیینی، منتقل گردد و از این رهگذر، دامنه‌ی تأثیر آن به فراخنای بشریت گسترش یابد.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)