رضایت متقابل حق و خلق در فص اسحاقیه

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 2
بازگشت ⮌

رضایت متقابل حق و خلق در فص اسحاقیه

زمان مطالعه: حدود 8 دقیقه

## رضایت متقابل حق و خلق در فص اسحاقیه

فص اسحاقیه به تبیین نسبت میان حق و خلق از منظر رضایت متقابل، تقابل ربوبیت و عبودیت، و نقد قرائت‌های جبرگرایانه از افعال الهی می‌پردازد. محور این تبیین عبارت است از: $فَرَضِيَ اللّٰهُ عَنْ عَبِيدِهِ فَهُمْ مَرْضِيُّونَ وَرَضُوا عَنْهُ فَهُوَ مَرْضِيٌّ أَيْ رَضُوا عَنِ اللّٰهِ لِأَعْطَائِهِ مَا طَلَبُوا مِنْهُ مِنَ الْإِيجَادِ فِي الْعَيْنِ$. این عبارت بر رضایتی دوسویه دلالت دارد که از سنخ ظهور و تجلی است، نه مبادله‌ای میان دو طرف مستقل. کثرت ظهوریه، در طلب اعیان ثابته برای وصول به مقام ظهور در عین خارجی، مقتضی چنین رضایتی است؛ اعیان، به‌واسطه اقتضای ذاتی خویش، ظهور را طلب می‌کنند و اعطای این ظهور از سوی وحدت قدسی، همان چیزی است که رضایت آنها بدان تعلق می‌گیرد. از سوی دیگر، رضایت حق از تعینات، بدین جهت است که این تعینات مقتضیات اسمای الهی و احکام آنها را ظاهر می‌سازند؛ به بیان دیگر، ظهور شؤون الهی در مظاهر، همان چیزی است که رضایت را در ساحت حق رقم می‌زند.

این رضایت متقابل، بنا بر تصریح قرآنی $رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ$، به مؤمنین و اولیا اختصاص دارد و تعمیم آن به جمیع کثرت ظهوریه پذیرفته نیست؛ چه آنکه معاندان و مبغضان حق، از چنین رضایتی بی‌بهره‌اند و این عدم رضایت خود شاهدی است بر آنکه رضایت الهی به‌نحو کلی و بدون تمایز میان مظاهر تحقق نمی‌یابد. چنین خوانشی از سیاق قابل استخراج است که تعمیم رضایت به همه ظهورات، تبیینی جبرگرایانه است که با اصل اختیار در سلوک ناسازگار می‌افتد. آیه $وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ$ نیز مؤید همین معناست: عدم رضایت حق از کفر، حکمی تکلیفی است، نه ارادی به معنای فعلیت‌بخشی؛ چرا که میان اقتضای الهی به تحقق آزادی در ساحت اختیار، و فعلیت‌یافتن معصیت، تفاوتی بنیادین وجود دارد. اقتضای الهی به آزادی، به معنای گشودگی امکان است، نه دعوت به فعلیت گناه، و بر همین اساس نهی تکلیفی، امری حقیقی برای هدایت است، نه صرفاً صوری.

## وحدت و کثرت ظهوریه

نسبت حق و خلق را می‌توان از دو افق دید: در نگاه کثرت ظهوریه، حق و خلق به‌نحو متقابل و متعین ظاهر می‌شوند؛ اما در نگاه وحدت قدسی، جمیع این تعینات، ظهورات و شؤون همان حقیقت واحدند. کثرت، صرفاً در تعینات و مراتب راه دارد، نه در حقیقت وجود؛ حقیقت وجود، امری واحد است که کثرتی در ذات آن راه ندارد، و آنچه به کثرت متصف می‌شود، مراتب ظهور و تجلی است. از این‌رو وحدت و کثرت را می‌توان از منظر سالک، اعتباری دانست، بدین معنا که این دو، حیثیت‌های ناظر به نگرش سالک‌اند، در حالی که حقیقت، ورای این اعتبارات، امری یکپارچه است.

با این حال، اعتباری بودن این تمایز به معنای بی‌پایگی آن نیست؛ چه آنکه اعتبارات صادق، با معتبرات خویش تطابق دارند، چنانکه انتساب نطق به انسان با واقع همخوان است، در حالی که اعتبارات کاذب، از هرگونه پشتوانه در خارج تهی‌اند؛ مصداق چنین اعتباری کاذب را می‌توان در بت‌پرستی جست‌وجو کرد، که مسجود آن هیچ تحققی در وعای خارج ندارد.

## تقابل ربوبیت و عبودیت

ربوبیت و عبودیت، در وجود الهی مشترک‌اند، اما در تعین و اعتبار متفاوت می‌نمایند؛ این تفاوت، ناظر به مراتب ظهور است، نه ذات. باید توجه داشت که حق و خلق در حقیقت واحد به‌نحو اشتراک واقع نمی‌شوند؛ حق ذاتی است و خلق، مظهر بلاذات. حق را می‌توان معین بلا تعین دانست و خلق را متعین بلا معین؛ بدین معنا که ذات حق، خود تعین نمی‌پذیرد، در حالی که خلق چیزی جز تعین یافتنِ بی‌واسطه ذات نیست. بر همین اساس، خلق را باید مثال حق دانست، نه مثل او، زیرا مثلیت مستلزم اشتراک در ذات است، در حالی که مثالیت صرفاً به معنای ظهور و نمود است. تمایز موجودات از یکدیگر نیز در مراتب ظهور تحقق می‌یابد، نه در ذات حق که واحد است.

## نقد مفاهیم کلامی و اعتباری

مفهوم کتم عدم، از منظر عرفان نظری فاقد پایگاه است، چه آنکه عدمی در وجود راه ندارد تا کتمی برای آن متصور شود؛ اعیان ثابته پیش از ظهور در عین خارجی، در علم الهی حاضر بوده‌اند و بنابراین سخن از کتم و پوشیدگی، توجیهی است که با ساختار علم الهی سازگار نیست. به همین ترتیب، سخن از مخفی بودن موجودات از دید اسما نیز مردود است؛ اسمای الهی مقام واحدیت‌اند و موجودات، مظاهر همین مقام؛ مخفی بودن، تنها در مرتبه احدیت متصور است، در حالی که در واحدیت، ظهور تحقق یافته است. وحدت عرضی نیز که در برخی تبیین‌های کلامی مطرح می‌شود، بی‌اساس است؛ وحدت حقیقی، امری است که در ذات حق ریشه دارد، و کثرت، صرفاً در مراتب ظهور راه می‌یابد.

در باب مجاز نیز باید گفت که مجاز، حقیقتی نازل است، نه غیرحقیقت؛ عالم فاقد مجاز محض است و آنچه مجاز خوانده می‌شود، مرتبه‌ای فروکاسته از حقیقت است. بر همین اساس، مجاز را می‌توان حقیقتی ادعایی دانست، چنانکه تشبیه زید به اسد، حقیقتِ شجاعت را ادعا می‌کند، نه آنکه از حقیقت تهی باشد؛ شجاعت خود در صفات جلال و جمال الهی ریشه دارد و از این حیث در مظاهر متجلی می‌شود.

## حرکت وجودی عالم

عالم در حرکتی وجودی و دائمی قرار دارد و جمیع موجودات، از مراتب نازل تا انسان، در سیر تجدد امثال‌اند. بشر غالباً از این حرکت وجودی غافل است و به ظاهر ثبات موجودات بسنده می‌کند، بی‌آنکه به تجدد مستمر آنها التفات یابد. قرآن کریم در آیه $وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا$ بشر را از تکبر در برابر عظمت خلقت بازمی‌دارد و به فروتنی در برابر این حرکت وجودی فرامی‌خواند. حلم الهی نیز در همین راستا، ابزاری برای هدایت است، نه مجوزی برای غفلت یا گستاخی؛ چنانکه آیه $لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا$ ناظر به فرصتی است که برای بیداری و بازگشت به مقام عبودیت اعطا شده است.

## جمع‌بندی

فص اسحاقیه، با محوریت رضایت متقابل حق و خلق، نسبت میان وحدت قدسی و کثرت ظهوریه را تبیین می‌کند و تعمیم رضایت الهی به جمیع تعینات را، به دلیل وجود معاندان و مبغضان، مردود می‌شمارد. تمایز میان اقتضای الهی به آزادی اختیار و فعلیت‌یافتن معصیت، نقد مفاهیمی چون کتم عدم و وحدت عرضی، و تأکید بر وحدت ذاتی وجود در برابر کثرت مراتب ظهور، محورهای اصلی این تبیین‌اند. حقیقت وجود، واحدی است که کثرت تنها در تعینات و شؤون آن راه می‌یابد، و حرکت وجودی دائمی عالم، دعوتی است به رفع غفلت و بازگشت به مقام عبودیت حقیقی.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)