علم رجلی و علم فوقانی در ساختار معرفت‌شناختی فصوص الحکم

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 2
بازگشت ⮌

علم رجلی و علم فوقانی در ساختار معرفت‌شناختی فصوص الحکم

زمان مطالعه: حدود 10 دقیقه

## علم رجلی و علم فوقانی در ساختار معرفت‌شناختی فصوص الحکم

فصوص الحکم، به‌سبب کثرت تمثیلات رمزآلود و تعدد تفسیرهای متعارضِ شارحان، متنی است که واکاوی مجدد معانی آن ضرورتی برهانی می‌یابد. این ضرورت از آن‌جا برمی‌خیزد که برخی از تأویلات ارائه‌شده در ذیل عبارات این اثر، با موازین قرآنی و روایی در تعارض قرار می‌گیرند و از این‌رو بازخوانی انتقادی آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است. با این‌همه، اهمیت این اثر در تبیین نسبت انسان با حق‌تعالی و مراتب معرفت الهی انکارناپذیر است؛ چنان‌که تفسیر تمثیلی $وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرْدًا$ (مریم: ۸۶) که در آن مجرمان دسته‌دسته به‌سوی دوزخ رانده می‌شوند، نمونه‌ای است که این خوانش از سیاق قابل استخراج است که نیازمند بررسی دقیق‌تری است تا از انحراف معنایی مصون بماند.

در تبیین علم رجلی و علم فوقانی سه معنای متمایز قابل تفکیک است. در معنای نخست، علم رجلی ناظر بر شناخت جزئی و تجربی است در برابر علم فوقانی که به شناخت کلی و تعقلی اشاره دارد. در معنای دوم، این نسبت معکوس می‌شود؛ علم رجلی به‌مثابه علم کلی و مفهومی در برابر علم فوقانی که همان معرفت جزئی و حقیقی عرفانی است قرار می‌گیرد. در معنای سوم، علم رجلی به علم محبان و سالکان اشاره دارد که با ریاضت و سلوک تدریجی حاصل می‌شود، در برابر علم فوقانی که علم محبوبان است و بی‌واسطه‌ی جهد و کوشش به معرفت الهی نایل می‌آیند. این سه معنا لزوماً متزاحم نیستند، بلکه هر یک بسته به زاویه‌ی نظر می‌تواند معتبر شمرده شود، مشروط بر آنکه با مبانی وحیانی سازگار باشد؛ چنین تبیین می‌شود که این تکثر در تفسیر، از غنای ظرفیت معنایی مفهوم برمی‌خیزد نه از تشتت و تناقض درونی آن. بر این اساس علوم را می‌توان به شش قسم تقسیم کرد که هر یک ذیل دوگانه‌ی رجلی/فوقانی، به ترتیب ناظر بر مراتب جزئی، کلی، معرفتی، محبی و محبوبی است.

آنچه ابن‌عربی از این دوگانه اراده کرده، انطباق علم رجلی بر علوم فلسفی و علم فوقانی بر عرفان است؛ نسبتی که برتری معرفت شهودی را بر معرفت عقلی متضمن است، زیرا فلسفه به ادراک مفاهیم کلی محدود می‌ماند در حالی که عرفان به شهود مستقیم حقایق الهی می‌رسد. همین نگرش در تفسیر آیه $لِآكِلٍ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ$ (مائده: ۶۶) بازتاب یافته است؛ ابن‌عربی در این تأویل، فقره‌ی «من فوقهم» را که ناظر بر مرتبه‌ی عرفانی است کنار نهاده و تنها به «من تحت ارجلهم» که به مرتبه‌ی فلسفی اشاره دارد پرداخته است، امری که نشان از تأکید او بر محدودیت فلسفه در برابر شهود عرفانی دارد. در همین راستا، تفسیری که عرفان را در مرتبه‌ی علم رجلی قرار می‌دهد و بدین‌سان جایگاه آن را تنزل می‌بخشد، ناشی از خلطی است که تمایز میان علم رجلی به‌معنای فلسفه و علم فوقانی به‌معنای عرفان را نادیده می‌گیرد.

نظیر همین تقابل در تفسیر آیه $مِنْهُ عَذْبٌ فُرَاتٌ وَمِنْهُ مِلْحٌ أُجَاجٌ$ (فرقان: ۵۳) بازیافت می‌شود، آن‌جا که آب گوارا و شیرین در برابر آب شور و تلخ نشسته است؛ در این تأویل، «عذب فرات» به عرفان و «ملح اجاج» به فلسفه تفسیر شده است، تمثیلی که فلسفه را به‌سبب محدودیت‌های آن، فروتر از عرفان می‌نشاند. با این‌همه، اطلاق عنوان «فن خاص» بر عرفان از سوی ابن‌عربی، از منظر ترمینولوژیک نادرست است، زیرا عرفان معرفتی متعالی و حقیقتی شهودی است، نه مهارتی زمینی و اکتسابی. در تبیین مراتب سلوک عرفانی نیز باید میان «ذوق» و «اکل» تمایز نهاد؛ ذوق مرتبه‌ی آغازین معرفت شهودی است که به چشیدن ابتدایی حقایق اشاره دارد، در حالی که اولیای الهی به مرتبه‌ی اکل، یعنی تغذیه‌ی کامل از حقایق، نایل می‌آیند. استناد به آیه‌ی $لِآكِلٍ مِنْ فَوْقِهِمْ$ (مائده: ۶۶) که ناظر بر خورندگان از نعمت‌های برین است، مؤید آن است که اکل، همان قوت قلب عارف است و مرتبه‌ای فراتر از ذوق محسوب می‌شود.

## نقد تفسیر مجرمین، جبرگرایی و انکار خلود عذاب

در تفسیر آیه $وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرْدًا$ (مریم: ۸۶)، مسند سوق‌دادن به حق‌تعالی نسبت داده شده و ادعا شده که مجرمان در دوزخ به قرب الهی نایل می‌آیند و عذاب جهنم امری توهمی و موقت است. این خوانش با آیاتی نظیر $خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا$ (نساء: ۱۶۹) که بر جاودانگی عذاب تصریح دارد، در تعارضی آشکار قرار می‌گیرد و از این‌رو فاقد استناد قرآنی است. همین بی‌بنیادی در تفسیر دیگری که «مجرمین» را به «مؤمنین» تأویل می‌کند و مدعی است مؤمنان به‌سبب دشواری‌های دنیوی مجرم خوانده شده‌اند و در جهنم به قرب الهی می‌رسند نیز مشهود است؛ این تأویل با معنای قرآنی مجرمین که به‌صراحت به گنهکاران اشاره دارد، چنان‌که در $وَالْمُجْرِمُونَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنُونَ فِي الْأَصْفَادِ$ (ابراهیم: ۴۹) آمده، ناسازگار است. به‌همین‌سان، اطلاق «مقام» بر مجرمانی که به‌واسطه‌ی «ریح دبور» به دوزخ سوق داده می‌شوند نیز محل تأمل است، چه آن‌که مقام مستلزم ثبات و تعالی است، نه سقوط در «درک اسفل» که پایین‌ترین مرتبه‌ی آتش را نشان می‌دهد.

جبرگرایی موجود در این خوانش، که عذاب جهنم را موقت و توهمی می‌انگارد، با کلام امام صادق علیه‌السلام که قائلان به موقت‌بودن عذاب دوزخ را مورد نکوهش قرار داده‌اند، سازگاری ندارد؛ چنان‌که معاد روحانی و انکار خلود عذاب که در آثار برخی دیگر از حکما نیز بازتاب یافته، به‌سبب تعارض با آیه‌ی $خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا$ (نساء: ۱۶۹) فاقد استحکام قرآنی است. در همین راستا، تفسیری که مشرکان، کافران و منافقان را در زمره‌ی اولیای الهی می‌شمارد، با آیه‌ی $إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ$ (یونس: ۶۲) که ولایت الهی را به مؤمنان اختصاص می‌دهد، تباین آشکار دارد. همچنین دعا برای مشرکان و مطربان و تقدم بخشیدن آنان بر مؤمنان، با آیه‌ی $إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ$ (بقره: ۸۲) که تقدم و کرامت را به ایمان و عمل صالح منوط می‌سازد، ناسازگار است. تفسیری که جهنم را جایگاه اولیای الهی و مؤمنان معرفی می‌کند نیز به همین ترتیب با آیه‌ی $إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا$ (فرقان: ۶۶) که دوزخ را بدترین جایگاه می‌شمارد، در تباین قرار می‌گیرد.

خاستگاه بخشی از این تفاسیر را می‌توان در نوعی احساسات‌گرایی و دل‌رحمی جست‌وجو کرد که عدالت و حکمت الهی را مغفول می‌نهد؛ حال آنکه بر پایه‌ی آیه‌ی $شَدِيدُ الْعِقَابِ$ (رعد: ۶)، حق‌تعالی افزون بر اتصاف به رحمت، قاصم‌الجبارین و عادل نیز هست و نظام حکمت الهی مقتضی توأمان‌بودن این دو صفت است. غایت این نقد، محاکمه‌ی اشخاص نیست، بلکه اصلاح علمی معانی و کلمات است؛ رویکردی که با روش استدلالی رایج در فلسفه و عرفان، مبتنی بر برهان و نه بر مصادره‌ی احساسی، هم‌راستاست.

## پالایش عرفان از خرافات و بازگشت به اصالت قرآنی

خوانش‌های خرافی، از آن جمله توهمی‌انگاشتن عذاب جهنم و قرب مجرمان به حق‌تعالی، عرفان را از اصالت خویش دور ساخته و به‌سبب فقدان مبنای عقلی و نقلی، اعتبار آن را نزد عقلای عالم خدشه‌دار کرده است. رسالت علم دینی آن است که با تکیه بر قرآن کریم و روایات معصومین، عرفان را از این‌گونه انحرافات بپیراید و معرفتی اصیل و منطبق با وحی عرضه دارد. این پالایش مستلزم مطالعه‌ی عمیق و نقد علمی متون عرفانی است، نه انکار اصل معرفت شهودی. تبیین علم رجلی و علم فوقانی، نقد جبرگرایی و انکار خلود عذاب، و بازخوانی تفاسیر قرآنی ناظر بر مجرمین و اولیا، در مجموع عرفان را به‌سوی شناختی برهانی، قرآنی و مصون از خرافه هدایت می‌کند؛ شناختی که در آن وحدت قدسی و کثرت ظهوریه در چارچوب تنزیه الهی تبیین می‌شود، بی‌آنکه عدالت و حکمت شریعت مغفول بماند.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)