حقیقت جهنم و نفی توهمانگاری در مسئله بعد
حقیقت جهنم و نفی توهمانگاری در مسئله بعد
مسئله جبر و اختیار در سنت عرفان نظری، از دیرباز محل نزاع میان دو قرائت افراطی بوده است. آیه شریفه لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ بر بازگشت نهایی همه افعال به فاعلیت الهی دلالت دارد و در همین حال این بازگشت به معنای نفی اختیار انسانی نیست. قرائت جبرگرایانه، که وجود انسانی را در برابر اراده الهی کاملاً منفعل و فاقد تصرف میانگارد، با حقیقت قرآنی ناسازگار است، چراکه مسئولیت وجودی انسان را از او سلب میکند؛ آیه شریفه وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى بر تعلق سرنوشت انسان به کوشش او تأکید دارد و این تأکید با انگارهی جبر مطلق سازگاری ندارد. در طرف مقابل، قرائتی که اختیار انسانی را بهگونهای مستقل و منفک از فاعلیت الهی میانگارد نیز مردود است، زیرا با معیت قیومیهی حق، آنگونه که در آیه شریفه وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ بیان شده، در تعارض میافتد و به تحدید قدرت الهی میانجامد. راهحلی که از این تقابل بیرون میآید، در قالب امر بینالامرین صورتبندی میشود؛ در این تلقی، فعل الهی و فعل انسانی نه در عرض یکدیگر که در طول هم قرار میگیرند، بهگونهای که فاعلیت حق در مرتبهی ظهور از طریق اراده و اختیار بنده تحقق مییابد، بیآنکه این ظهور مستلزم استقلال بنده در برابر حق یا سلب اراده از او باشد.
## حقیقت جهنم و نفی توهمانگاری در مسئله بعد
انگارهای که جهنم را دوری متوهم از حق میانگارد و آن را در نهایت به عین قرب بازمیگرداند، فاقد سنَد عقلی و قرآنی است. آیه شریفه إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا بر واقعیتداشتن جهنم بهمثابه کمینگاهی حقیقی دلالت میکند، نه امری که صرفاً در افق پندار مجرمان تحقق یابد. بعد بندگان از حق، در نتیجهی جهل و گناه و در ظرف عمل و معرفت آنان شکل میگیرد و از همینرو حقیقتی اکتسابی است، نه توهمی که با ارتفاع حجاب زایل شود. فراز «فهو یاخذ بنواصیهم و ریح تسوقهم» به این معنا اشاره دارد که حق، با اخذ نواصی بندگان و بهواسطهی هواهای نفسانی که از مظاهر اسماء جلالی و اضلالاند، ایشان را به سمت جهنم سوق میدهد؛ این هدایت قهری در آیه شریفه سَأَسْلُكُهُمْ بِنَاصِيَتِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ تصریح شده است. حرکت هواهای نفسانی به سوی ضلالت، در عین اینکه تحت فاعلیت الهی صورت میپذیرد، از مسئولیت اختیاری بنده نمیکاهد.
انگارهی تبدیل جهنم به نعیم قرب، که مبتنی بر استحقاق مجرمان صورتبندی میشود، با آیه شریفه خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا که بر خلود در جهنم تأکید دارد، ناسازگار است؛ خلود، مفهومی است که با فرض زوال جهنم و استحالهی آن به نعیم، قابل جمع نیست. همچنین، این انگاره عدالت الهی را مخدوش میسازد، از آنرو که قرب مؤمنان را که آیه شریفه وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ به عنایت الهی و پیوند آن با ایمان و عمل صالح مستند میسازد، در عرض قربی قرار میدهد که از رهگذر استحقاق گناهکاران حاصل شده باشد؛ چنین همسنگسازیای فاقد سنَد قرآنی است.
## معیت قیومیه و تمایز آن از قرب اکتسابی
معیت قیومیهی حق با موجودات، آنگونه که آیه شریفه وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ بیان میدارد، معیتی است که در تمام مراتب هستی بهطور یکسان جاری است، بیآنکه میان کافر و مؤمن یا میان انسان و سایر موجودات تفاوتی در اصل این معیت وجودی مترتب باشد؛ این معیت، ناظر به ظهور حق در جمیع تعینات است. این معیت قیومیه را باید از قرب و بعد اکتسابی بندگان تفکیک کرد؛ قرب و بعدی که موضوع آیه شریفه إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ قرار میگیرد، امری است که به معرفت و عمل بنده وابسته است و از سنخ اضافهای اشراقی است، نه اضافهی مقولی. در اضافهی مقولی، دو طرف نسبت در عرض یکدیگر و متقابلاً واجد نسبتاند، مانند نسبت میان زید و غلامش؛ اما در اضافهی اشراقی، مضافالیه که همان حق است، خود موجد و مُنشئ طرف مقابل، یعنی مظهر، است. بر همین بنیاد است که میتوان گفت حق از بندگان دور نمیشود، لیک بندگان با اختیار خویش میتوانند از او دور یا به او نزدیک شوند. انگارهای که این دوری را صرفاً توهمی معرفی میکند، با آیه شریفه كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ که بر حجاب واقعی برخی بندگان از پروردگارشان دلالت دارد، سازگار نیست؛ این حجاب، نتیجهی جهل و گناه است و امری اکتسابی محسوب میشود، نه پنداری که با کشف حقیقت مرتفع گردد.
## تمایز قرب جمالی و جلالی
آیه شریفه هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ زمینهای برای تمایز میان دو گونهی قرب فراهم میآورد: قرب جمالی که مقتضای رحمت و نعمت است و مؤمنان بدان نایل میآیند، و قرب جلالی که مقتضای حرمان و عذاب است و در جهنم متجلی میشود. تقلیل جهنم به قربی که در نهایت به نعیم بازمیگردد، این تمایز میان مظهریت جلال و مظهریت جمال را نادیده میانگارد؛ حال آنکه جهنم مظهر جلال الهی است، نه جمال او، و این دو مظهریت را نمیتوان بدون فروکاستن حقیقتِ عذاب به یکدیگر بازگرداند.
## نتیجه
تحلیل فص هودیه بر بنیان امر بینالامرین در مسئلهی جبر و اختیار، تمایز میان معیت قیومیهی حق و قرب اکتسابی بندگان، و تفکیک قرب جمالی از قرب جلالی، صورتبندی میشود. جهنم، در این خوانش، حقیقتی است ناشی از انتخابهای بنده در ظرف عمل و معرفت، نه دوریای متوهم که با ارتفاع حجاب زایل گردد؛ و قرب مؤمنان، امری است مستند به عنایت الهی و پیوندخورده با ایمان و عمل صالح، نه استحقاقی که از رهگذر گناه حاصل آید. معیت قیومیهی حق با همهی موجودات جاری است، اما قرب و بعد در نسبتی که از سنخ اضافهی اشراقی است، به اختیار و معرفت بنده وابسته میماند.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!