تکوین اشیاء و نسبت آن با اراده ازلی
تکوین اشیاء و نسبت آن با اراده ازلی
## تکوین اشیاء و نسبت آن با اراده ازلی
تکوین به معنای تحقق وجودی هر شیء، به نفس همان شیء نسبت داده میشود، نه بهنحو مباشر به ذات حق تعالی. شیئیت هر موجود، به تعین وجودی خاص خود او تعلق دارد، هرچند مبدأ این تکوین، اقتضای امر الهی است. زمین به ماهیت ارضی خویش متکون میگردد و آسمان به ماهیت سماوی خود، لکن این تکوین از امر الهی سرچشمه میگیرد. اراده الهی مبدأ تحقق اشیاء است، چنانکه در قرآن کریم آمده است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» که چنین تبیین میشود که هرگاه اقتضای الهی به ظهور شیئی تعلق گیرد، صرف توجه ایجادی او، که از آن به «کن» تعبیر میشود، عین تحقق آن شیء در ظهورات وجودی است؛ و «فیکون» بیانگر آن است که این تحقق، به نفس شیء منسوب میگردد. رابطه میان امر الهی و فعل شیء، بهگونهای است که امر از حق است، اما تکوّن به نفس متعین منسوب میشود؛ همچنانکه در نسبت میان آمر و مأمور، صدور فرمان از جانب آمر است، اما انجام فعل به مأمور نسبت داده میشود. بر این اساس، تکوین ظهور شیء در عالم وجود است که به اقتضای الهی وابسته است، اما شیئیت آن به خود متعین تعلق دارد.
## نقد ناهماهنگی در تبیین وحدت وجود و ظهورات خلقی
در برخی تقریرات، ناهماهنگی آشکاری میان دو دیدگاه متعارض دیده میشود؛ از یک سو عالم را وهم و خیال میشمارند و از سوی دیگر تکوین را به نفس شیء نسبت میدهند، بیآنکه میان این دو تبیین، جمعی منسجم صورت گیرد. این عدم انسجام، ناشی از ناتوانی در تلفیق میان وحدت قدسی و کثرت ظهوریه است. دیدگاه «كُلُّ مَا فِي الْكَوْنِ وَهْمٌ أَوْ خَيَالٌ» که مضمون آن چنین است که هر آنچه در عالم است، وهمی بیش نیست، مستلزم نقد جدی است، زیرا عالم، ظهورات الهی است، نه وهم یا خیال منقطع از حقیقت. شیئیت اشیاء، تجلی حق در تعینات وجودی است؛ همچنانکه آنچه بازتاب مییابد، هویتی مستقل از منشأ بازتاب خویش ندارد.
## اعیان ثابته و وجود علمی
تکوین اشیاء به اعیان ثابته در علم الهی نسبت داده میشود؛ اعیان ثابته که در علم الهی از ازل ثابتاند، مبنای ظهور اشیاء در مرتبه ظهورات خارجیاند. اقتضای الهی به این وجود علمی تعلق میگیرد، نه به عدم مطلق. این پاسخ، اشکالی را دفع میکند که چگونه ممکن است شیء معدوم، تکوین یابد؛ پاسخ آن است که اشیاء در علم الهی از ازل ثابتاند و اقتضای الهی به همین وجود علمی متعلق است، نه به عدمی که هیچ ثبوتی از آن متصور نباشد. صفات اشیاء، مانند قابلیت پذیرش امر الهی، مختص وجود خارجی نیست، بلکه در وجود علمی نیز صادق است؛ این صفات به نفس وجود تعلق دارند، چنانکه یک نسبت عددی در هر مرتبهای که فرض شود، همان نسبت باقی میماند. این نکته، وحدت صفات را در ساحتهای مختلف ظهور نشان میدهد.
## تفاوت تعینات در عوالم مختلف
تفاوت در ظهور صفات اشیاء، به تفاوت عوالم بستگی دارد؛ عالم ارواح با لطافت خویش و عالم اجسام با کثافت خود، تعینات متفاوتی را آشکار میسازند. این تفاوت، حتی در ساحت علمی نیز متجلی است و پیش از تحقق در ظهور خارجی، به نحو خاص خود متعین میگردد. آنچه در وجود علمی به لطافت متصف است، در همان مرتبه علمی نیز از آنچه به صلابت متصف است، متمایز میماند، و این تمایز، جلوهای از تنوع مراتب وجودی است که در هر عالم بهگونهای خاص ظهور مییابد.
## نقد جبر و اختیار مطلق و تبیین امر بین امرین
دیدگاههای جبر و اختیار مطلق در تبیین تکوین مورد نقد قرار میگیرد؛ تکوین نه جبری است و نه اختیاری به معنای استقلالی، بلکه ظهوری است که به اقتضای الهی وابسته است. این تبیین، با مفهوم امر بین امرین قرابت دارد و از افراط جبرگرایانه و تفریط استقلالبخش به دور است. اقتضای الهی، دائمی و بیانقطاع است؛ حق تعالی بدون کندی یا تأخیر، عالم را با اقتضای ذاتی خویش اداره میکند، بهگونهای که این افاضه، جریانی پیوسته و بیوقفه است.
## موضع عرفان اصیل نسبت به کرامات و داستانسرایی
عرفان اصیل، از پرداختن به روایات و کرامات فاقد سند متقن، نظیر آنچه به طیالارض یا شقالقمر منسوب میشود، پرهیز میکند، زیرا صحت یا سقم چنین نقلهایی، تأثیری در سلوک حقیقی سالک ندارد. سالک باید توجه خویش را به حقیقت وجودی خود معطوف دارد، نه به روایاتی که غالباً فاقد ضابطه علمیاند. عرفان نظری، بر حکمت عملی و معرفت وجودی متمرکز است و از افزودن عناصر داستانی که ابتنایی بر مأثورات و قرآن ندارند، مبرّاست.
## پاسخ به اشکالات سهگانه در باب تکوین
در باب تکوین، سه اشکال قابل طرح است: نخست آنکه چگونه شیء معدوم میتواند امر الهی را امتثال کند؛ دوم آنکه چگونه شیئی که وجودش مستفاد از غیر است، بنفسه متکون میشود؛ سوم آنکه چگونه شیء معدوم با موجود مقایسهپذیر است. پاسخ این اشکالات آن است که اشیاء در علم الهی از ازل ثابتاند و اقتضای الهی به همین وجود علمی آنها تعلق میگیرد. عبارت «هَذَا هُوَ الْمَعْقُولُ فِي نَفْسِ الْأَمْرِ» که چنین معنا میدهد که این همان امر معقول در واقع نفسالامری است، به تبیین فلسفی تکوین اشاره دارد؛ تکوین شیء به نفس آن نسبت داده میشود، اما از اقتضای الهی ناشی میگردد، و این تمایز میان مبدأ اقتضایی و ظهور متعین، جایگاه هر یک را روشن میسازد. تبیین دقیق این مسائل، مستلزم انسجام و پیراستگی از خلط میان مبانی گوناگون تحلیلی است، چنانکه فقدان چنین انسجامی به تناقض در تقریر مسائل عرفان نظری میانجامد.
## وحدت وجود و نفی استقلال مخلوقات
تکوین اشیاء به اعیان ثابته نسبت داده میشود، از آن جهت که اعیان، مرتبهای از ظهور حقاند و تحقق آنها، ظهور حقیقت الهی در تعینات گوناگون است؛ این ظهور نه جعلی است و نه منقطع از حقیقت، بلکه امری متصل به حق است. استقلال مخلوقات نفی میگردد، زیرا تکوین آنها، ظهور اقتضای الهی است؛ همچنانکه ظل بدون نور، هویت مستقلی ندارد، اشیاء نیز بدون اقتضای الهی، وجودی منفک از مبدأ خویش ندارند.
## جمعبندی
تکوین اشیاء، ظهور آنها در عالم وجود است که به اعیان ثابته در علم الهی وابسته است. اقتضای الهی بهگونهای دائمی و بیانقطاع، عالم را در جریان ظهور نگه میدارد، اما شیئیت هر متعین، به نفس همان متعین تعلق دارد. نقد دیدگاههای ناهماهنگ، اعم از وهمانگاری مطلق عالم یا افزودن روایات فاقد ابتنا بر مأثورات، بر ضرورت انسجام علمی در تبیین وحدت قدسی و کثرت ظهوریه تأکید دارد. عالم، مجموعهای از ظهورات الهی است و سالک با درک این ظهورات، به فهمی اصیل از حقیقت وحدت وجود نائل میآید.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!