علم نفس و اختلال حواس در مواجهه با آیه شریفه

فصوص الحکم و برگزیدگان الاهی جلد 3
بازگشت ⮌

علم نفس و اختلال حواس در مواجهه با آیه شریفه

زمان مطالعه: حدود 11 دقیقه

## علم نفس و اختلال حواس در مواجهه با آیه شریفه

آیه لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا ناظر بر کاهش توانایی ادراکی انسان در دوران کهولت است. این کاهش را می‌باید بر اختلال در ابزار ادراک حمل کرد، نه بر جهل نفس. نفس ناطقه، به‌عنوان حقیقتی مجرد، حامل علم است و از زوال مصون می‌ماند؛ آنچه در پیری دستخوش نقص می‌گردد ابزار مادی ادراک است که مانع ظهور علم مکنون نفس در ساحت خارج می‌شود. بر همین اساس، نسیان در پیری اختلالی در حواس محسوب می‌شود، نه فقدان علم در نفس. اگر نسیان به معنای جهل نفس تلقی شود، لازم می‌آید که انسان پس از مرگ نیز هیچ نداند، حال آنکه ظهورات قرآنی و مأثورات، وجود آگاهی در برزخ و قیامت را تصدیق می‌کنند. آیه وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ نیز نسیان را غفلت از حق تفسیر می‌کند، نه فقدان علم ذاتی؛ ترجمه مفهومی آن چنین است که از غافلان از حق نباشید که ذکر او را از قلب خویش زدودند. نفس مجرد پس از انقطاع تعلق از بدن، علم خویش را در مراتب برزخ و قیامت به نحوی کامل‌تر متجلی می‌سازد، زیرا حجاب ابزار مادی که مانع ظهور تام علم بود برداشته می‌شود.

## قوت و همت در سیره حضرت لوط علیه‌السلام

قرآن کریم در سوره هود، آیه ۸۰، از زبان حضرت لوط علیه‌السلام می‌فرماید لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ که ترجمه مفهومی آن این است که کاش برای من در برابر شما قوتی می‌بود یا به تکیه‌گاهی استوار پناه می‌بردم. این آیه محل بحث درباره تفاوت مراتب معرفتی و عملی انبیا و تابعان ایشان در مواجهه با باطل قرار می‌گیرد. دو تبیین درباره عدم استفاده حضرت لوط از همت عرضه شده است: نخست آنکه معرفت بالای او مانع تصرف در ملک الهی گشت، دوم آنکه عبودیت او را از دخالت در امور الهی بازداشت. این تبیین‌ها در صورتی که به معنای خمودی و انفعال تعبیر شوند با سیره عملی انبیا ناسازگار می‌افتند، چنان‌که سیره حضرت ابراهیم، سیره پیامبر اکرم و سیره امیرمؤمنان در مواجهه اقتدارآمیز با باطل مؤید استفاده از قوت و همت در راه حق است. تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که حضرت لوط علیه‌السلام همت داشت، اما فقدان ابزار طبیعی همچون فرزندان و قبیله مانع اقدام او در برابر قومش گشت، نه فقدان همت؛ پیشنهاد دخترانش برای اصلاح قوم نیز مؤید همین همت است. در این خصوص میان دو تبیین ناسازگاری ملحوظ می‌شود؛ چه آنکه ابتدا فقدان همت مطرح و سپس عدم استفاده از همت به معرفت و عبودیت منسوب شده، و این ناهماهنگی به ضرورت انسجام در تحلیل عرفانی اشعار دارد.

## تمایز انگیزه‌های دنیوی و الهی در مواجهه با باطل

اهل دنیا برای منافع نفسانی به منازعه برمی‌خیزند، اما اولیای الهی برای ارائه حق و ابطال باطل تلاش می‌کنند؛ این تمایز صفات کمالی همچون غیرت، شجاعت، و مقاومت را در اولیای خدا متعالی می‌سازد. آیه وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ این انگیزه الهی را تأیید می‌کند و ترجمه مفهومی آن چنین است که رسالت تو جز رحمتی برای عالمیان نیست. تفسیرهایی که به خمودی و انزوا منجر شده‌اند با آیاتی نظیر وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ در تضاد می‌افتند که ترجمه مفهومی آن این است که در برابر آنان تا آنجا که در توان دارید نیرو آماده سازید. همه انبیا و اولیا با تمام قوت در برابر باطل ایستادند و از حیثیت، زندگی، و معرفت خویش هزینه کردند؛ سیره حضرت ابراهیم، پیامبر اکرم، و امام حسین علیهم‌السلام گواه این تلاش پیوسته برای احیای حق است. آیه قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ این وظیفه را تأیید می‌کند، به این معنا که بگو تنها به یک چیز شما را پند می‌دهم که برای خدا قیام کنید. حق در جهان پیروز است، زیرا باطل به‌صورت پنهانی عمل می‌کند و هیچ‌کس جرئت ترویج آشکار آن را ندارد؛ حتی مدعیان باطل برای توجیه اعمال خویش به حق استناد می‌کنند که نشانه سلطه معنوی حق است. این حقیقت با آیه فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا هم‌خوانی دارد که فطرت انسانی را به سوی حق سوق می‌دهد و ترجمه مفهومی آن چنین است که روی خویش را با گرایشی خالص به سوی این آیین بازدار.

اگر انبیا قوت داشتند و در برابر باطل اقدام نمی‌کردند، این امر با عصمت ایشان ناسازگار می‌بود؛ اما آنان تا حد توان تلاش کردند و آیه وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ که ترجمه مفهومی آن چنین است که بر پیامبر جز ابلاغ چیزی نیست، نشان می‌دهد که وظیفه انبیا تلاش تا حد توان است، نه انفعال. هر نبی به قدر توان و شرایط خویش در برابر باطل ایستاد و تفاوت میزان تلاش ایشان به تفاوت در معرفت و مقتضیات بازمی‌گردد؛ آیه لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا این حقیقت را تأیید می‌کند، بدین معنا که خداوند هیچ نفسی را جز به قدر توانش تکلیف نمی‌کند.

## نقد تفسیر جنگ‌های انبیا و اقتدار پیامبر اکرم

تفسیرهایی که جنگ‌های انبیا را امری عرضی یا غیرجدی می‌انگارند، جدیت رسالت ایشان را مخدوش می‌سازند. آیه كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ جدیت جهاد در راه حق را تأیید می‌کند، به این معنا که پیکار بر شما مقرر گشته است؛ سیره پیامبر اکرم در غزوات بدر و احد نمونه‌ای از این اقتدار است. پیامبر اکرم به دلیل معرفت و اقتدار برتر، دشمنان را با قوت سرکوب کرد و مجال فعالیت به آنان نداد؛ آیه وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ اقتدار الهی او را در غزوات تأیید می‌کند و ترجمه مفهومی آن این است که آنگاه که افکندی، تو نیفکندی بلکه خداوند افکند.

## رابطه معرفت با تصرف و نقد تلقی انفعالی از معرفت

معرفت انسان را از تصرف خودسرانه بازمی‌دارد و به عمل بر اساس اراده الهی هدایت می‌کند؛ این دیدگاه با آیه وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ هم‌خوانی دارد که ترجمه مفهومی آن چنین است که مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل کنند. با این حال، اگر معرفت به انفعال و بی‌اعتنایی نسبت به سرنوشت حق تعبیر شود، ضد ارزش خواهد بود؛ معرفت حقیقی انسان را به استفاده بهینه از امکانات و اقتدار در راه حق هدایت می‌کند. آیه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ایمان و عمل صالح را توأمان می‌داند، به این معنا که کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند. هرچه معرفت انسان بیشتر شود، استفاده او از طبیعت و امکانات آن بهینه‌تر و با کوشش کمتر خواهد بود، و این حقیقت با پیشرفت‌های علمی و بهبود کیفیت زندگی انسان هم‌خوانی دارد. تفسیری که معرفت را صرفاً مانع تصرف تلقی می‌کند و به بی‌تفاوتی و انفعال دامن می‌زند، با سیره انبیا و ضرورت نقد علمی متون عرفانی ناسازگار است.

## ضرورت بازسازی علمی عرفان نظری

علم شرط اولیه معرفت است و بدون آن، وصول به حقیقت میسر نیست؛ نادانی راه سلوک را می‌بندد و مانع شهود الهی می‌شود. تفاسیر عرفانی نادرست، در صورتی که به خمودی و انفعال در میان مسلمانان بینجامد، با سیره انبیا و آیات جهاد ناسازگار می‌افتد. تعصبات مذهبی نیز علم دینی را از بی‌طرفی دور می‌سازد؛ علم دینی باید فارغ از حب و بغض باشد تا به حقیقت دست یابد. بر این اساس، علم دینی نیازمند متونی است که معرفت عرفانی را با استحکام علمی به سالکان عرضه کند، و آموزش علم دینی باید طلاب را برای فهم دقیق این متون آماده سازد؛ فقدان مبادی علمی مانع فهم عمیق معارف دینی می‌شود. متون فلسفی و عرفانی موجود، در مواردی، فاقد استحکام علمی لازم‌اند و به داستان‌گویی نزدیک‌ترند تا برهان متقن، امری که ضرورت تولید متون معتبرتر را ایجاب می‌کند. معرفت اولیا خالص و فارغ از تعلقات دنیوی است و در مقام فنا به شهود دائمی حق می‌رسد؛ این معرفت با عمل صالح همراه است و هرگز به انفعال نمی‌انجامد.

## نتیجه‌گیری

تحلیل فص شعیبیه از منظر رابطه میان علم، نفس، معرفت، و همت نشان می‌دهد که ضعف ادراکی در پیری به اختلال حواس بازمی‌گردد، نه جهل نفس مجرد. حضرت لوط علیه‌السلام با آنکه همت داشت، به دلیل فقدان ابزار طبیعی نتوانست در برابر قومش اقدام کند؛ این واقعیت را نباید با تلقی معرفت و عبودیت به‌مثابه موانع تصرف خلط کرد، چه این خلط به خمودی و انفعالی می‌انجامد که با سیره انبیا و اولیا ناسازگار است. انبیا و اولیا با تمام توان خویش برای احیای حق کوشیدند، و حق در جهان به دلیل گرایش فطری انسان به سوی آن، از سلطه معنوی برخوردار است. اصلاح تفاسیر عرفانی و بازسازی متون مربوط به آن، مستلزم انسجام علمی، رهایی از تعصبات مذهبی، و پیوند معرفت با عمل صالح است.

― متن به پایان رسید.

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)